تعداد بازدید
3 بازدید
ریال119.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی ظهور حضرت مهدی(عج) و حضرت عیسی(ع) در اسلام و مسیحیت؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی ظهور حضرت مهدی(عج) و حضرت عیسی(ع) در اسلام و مسیحیت انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی ظهور حضرت مهدی(عج) و حضرت عیسی(ع) در اسلام و مسیحیت:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی ظهور حضرت مهدی(عج) و حضرت عیسی(ع) در اسلام و مسیحیت آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی ظهور حضرت مهدی(عج) و حضرت عیسی(ع) در اسلام و مسیحیت با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی ظهور حضرت مهدی(عج) و حضرت عیسی(ع) در اسلام و مسیحیت از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی ظهور حضرت مهدی(عج) و حضرت عیسی(ع) در اسلام و مسیحیت، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی ظهور حضرت مهدی(عج) و حضرت عیسی(ع) در اسلام و مسیحیت :

مقدمه

موضوع بررسی تطبیقی ظهورحضرت مهدی وحضرت عیسی(علیهما السلام) در«اسلام» و «مسیحیت» از جمله موضوعات مهمی است که نه تنها مورد مورد توج اندیشمندان و مفسران شیعه و أهل تسنن قرار گرفته است بلکه مورد توجه دیگر ادیان آسمانی نظیر اسلام و مسیحیت، یهودیت. …قرار گرفته است و هم ادیان آسمانی بر این دیدگاه متفقند که فردی خواهد آمد که ظلم و فساد را در جامعه از بین می برد. اهمیّت این موضوع به گونه است که خداوند سبحان در آیات خود، و در خطاب به هریک از معصومان(علیهم السلام) خود دستور داده است که همواره در مواجهه با مردم زمان خود خبر چنین موضوعی را بیان نمایند هرچندکه این دو آیین آسمانی بر ظهور این دو منجی معتقدند امّا تفاوت هایی میان دو آیین در این موضوع دیده می شود بدین جهت نوشتارحاضر به دنبال کشف وجوه اشتراک و افتراق بین این دو منجی در این دو آیین آسمانی است.تتبع در کتاب ها و مقاله های مرتبط نشان می دهد هرچند آثاری در این باره نگاشته شده است ولی تاکنون اثری با این نگرش و نگارش به طبع نرسیده است.

۱- مفهوم شناسی واژگان

۱-۱-تطبیق:

واژه «تطبیق» غالباً به معنای مقارن که منظور از آن نقل در قواعد تفسیر، نقل هم زمانی آرای تفسیری دو گروه شیعه و سنی است. ( فاکر میبدی، ۱۳۸۵،ص۴). منظور از آن مباحث تفسیری، آراء و افکار مفسران هست که الگوی تفسیری آن در چارچوب عقاید و افکار دو مذهب شیعه و اهل تسنّن قابل بررسی وتبیین است. «تفسیر تطبیقی»، به بررسی مسائل قرآنی تفسیر و تأویل آیاتی که درمصحف شریف آمده می پردازد و این بررسی هم میان آراء تفسیری، مفسران شیعه و أهل تسنّن و از سوی دیگر، میان مفسران مسلمان و شارحان عهدین به عنوان کتاب مقدس «یهودیان» و «مسیحیان» صورت می گیرد. (فرامرز قراملکی، ۱۳۸۵،ص ۳۵۶). و منظور از تطبیق در این پژوهش دیدگاه های برخی از مفسران و شارحان این دو آیین آسمانی در مورد این دو منجی است.

۲-۱-ظهور:

«ظهور» اسم مصدر و ازریشه«ظَهَرَ»و از نظر ادیبان عرب در معانی مختلفی آمده است.از نظر راغب اصفهانی واژه«ظهور» به معنای آشکار شدن،و به هر چیزی که دیده و درک شود به کار می رود.(راغب اصفهانی،۱۴۱۴ ص۵۴۱). ابن منظور«ظهور» را به معنای پشت و آن چه برخلاف «بطن» است می داند. وی در ادام سخن خود تصریح می کند که واژه«ظهور» به «أظهر» نیز جمع بسته می شود.این لغت شناس همچنین معتقداست که در آیات قرآن کریم غالبا این واژه به معنای پشت آمده است.(ابن منظور،۱۳۸۸،ج ۱،ص۵۲۱). طریحی نیز بر این معنا متفق است. ودر ادام گفت خود معتقداست واژه «ظَهَرَ» علاوه بر «ظهور» و «أظهَرَ» با کلم «ظُهران» نیز جمع بسته می شود. که این واژه در این صورت مصداقی برای حیوانات بارکش خواهد بود. (طریحی،۱۳۷۵، ج۴،ص۳۷). و در اصطلاح به معنای؛ ظاهرشدن حضرت مهدی(ع) پس از غیبت طولانی برای برپایی حکومت عدل جهانی است.( نوری،۱۴۲۲،ص۳۴).این واژه در آیات قرآن کریم،اغلب به معنای آشکار شدن، غلبه و بالا رفتن آمده است: ۱.«وَ لا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»؛(نور/۳۱)؛( و مقنعه های خود را تا گریبان فروگذارند و زینتهای خود را آشکار نکنند)؛۲.«کیفَ وَ إِنْ یظْهَرُوا عَلَیکمْ لا یرْقُبُوا فِیکمْ إِلًّا وَ لا ذِمَّهً»؛(توبه/۸)؛(چگونه (پیمان مشرکان ارزش دارد)، در حالی که اگر بر شما غالب شوند، نه ملاحظه خویشاوندی با شما را می کنند، و نه پیمان را)؛«فَمَا اسْطاعُوا أَنْ یظْهَرُوهُ »؛(کهف/ ۹۷)؛(سرانجام چنان سدّ نیرومندی ساخت) که آنها [طایفه یأجوج و مأجوج ] قادر نبودند از آن بالا روند و نمی توانستند نقبی در آن ایجاد کنند)؛ «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ»؛(حدید/۳)؛ (اوّل و آخر و پیدا و پنهان اوست و او به هر چیز داناست).

۳-۱-مهدی:

نام اصلی حضرت، محمّد است. و کنیه ایشان ابوالقاسم است. و نیز«ابوصالح»، «ابوعبدالله»،« ابوابراهیم»، «ابوجعفر» و «ابوالحسین» هم گفته شده است.(حائری یزدی،۱۴۲۲،ص۳۵). مشهورترین لقب ایشان«مهدی» است که اسم مصدر از هدایت و به معنای کسی که به وسیل خدا هدایت شده باشد. و در اصطلاح شرع؛ تنها به امام غایب منسوب است و اطلاق آن به سایر امامان (علیهم السّلام)نیز درست نمی باشد.(کورانی، ۱۳۹۵، ص ۲۳). ابن منظور در این باره می نگارد: «مهدی یعنی کسی که خدا اورا به سوی حق هدایت کرده باشد. و مهدی که پیامبر به ظهور او بشارت داده است نیز به همین نام معروف است». (ابن منظور،۱۳۸۸، ج۱۵، ص۳۵۴). زبیدی، نیز بر این دیدگاه متفق است هرچندکه وی در ادام سخن خود تصریح می کند که مهدی موعودی که بشارت ظهور اورا داده اند، در آخر الزمان می آید و خداوندما را ازجمل یارانش قرار دهد.(زبیدی،۱۳۰۷، ج۵،ص۲۵۴). در ادیان دیگر نیز نام ایشان با نام های مختلف ذکرشده است. در«انجیل» با عنوان مهمید آخرو در کتاب «عهد جدید» با عنوان «پسر انسان» نام برده شده است.(هاکس،۱۳۷۷،ص۲۰). برای ایشان چندین کنیه؛ از جمله« ابو عبدالله»،«ابو جعفر» و« ابوصالح» را ذکر کرده اند. ولی بدون تردید کنیه اصلی ایشان همان کنیه جدش رسول خدا(ص) است. در روایات شیعه و أهل تسنّن برای ایشان چندین نام را ذکر کرده اند. که شامل، امام، امام دوازدهم، منتظر، امیر امیران، برگزید ابراهیم، برهان، بقیه الله، حجت، ذو الشامتین، خیر امّت محمّد، صاحب پرچم محمدی، صاحب الغیبه، قائم أهل بیت، مأمول، مهدی امّت، مهدی منتظرآمده است.(هاشمی شهیدی، ۱۳۸۰،ص۳۴). ).مبانی و شواهد قرآنی و روایی بسیاری در مورد حضرت مهدی (ع) آمده است به عنوان نمونه: در ذیل آیات مذکور(انبیاء/۱۰۵-۱۰۶؛نور/۵۵، توبه/۳۳)؛ روایات هایی از معصومان(علیهم السلام) نقل شده است که مصادیق آیات مذکور را بیان کرده اند که به برخی از آنان اشاره می کنیم:۱. روی ابوجعفر امام محمّد باقر(ع)«هم اصحاب المهدی فی آخر الزمان»؛(این ها همان یاران حضرت مهدی(ع) در آخر زمان خواهند بود.این روایت با همین مضمون امّا با عباراتی مختلف در ذیل آیه ۱۰۶-۱۰۵ از سوره انبیاء در کتاب های تفسیری و روایی مختلف شیعه(به عنوان نمونه نک:مکارم شیرازی، ۱۳۷۷، ج۱۳،ص۵۰۱۹؛عروسی حویزی،بی تا،ج۳،ص۴۶۵،ملا فتح الله کاشانی، ج۶،۶، ۱۱۶،طبرسی،۱۳۸۲، ج۷،ص۱۰۷). این روایت از امام محمّد باقر(ع) در ذیل این آیه شریفه گواه بر تحقق یک حکومت جهانی بر پای عدالت و امنیت و آزادی در جهان است.۲. «ابوبصیر» از امام ابوجعفرامام محمّد باقر(ع) در ذیل آیه«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ»؛( توبه/۳۳)؛ (او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند)، پرسیدم؟ امام(ع) فرمودند: «به خدا قسم! هنوز موقع تأویل این آیه نرسیده است». پرسیدم: قربانت گردم! چه وقت موقع آن فرا می رسد؟ امام (ع) فرمودند:« هنگامی که حضرت قائم(ع) قیام می کند، موقع تأویل این آیه فرامی رسد،و چون حضرت قائم قیام کند هرکافر و مشرکی، ظهور او را ناخوش دارد، زیرا اگر کافر یا مشرک در دل سنگی پنهان شود آن سنگ صدا می زند.ای مؤمن! کافر یامشرکی در دل من پنهان شده است بیا و او را به قتل برسان! و خداوند او را بیرون می آورد و یاران حضرت قائم (ع) او را به قتل می رسانند».(به عنوان نمونه: نک: طبرسی، ۱۳۸۲، ج۵، ص۳۸؛فیض کاشانی،۱۴۰۲،ج۵،ص۳۸؛حائری تهرانی،۱۳۷۷،ج۵،ص۱۳۳؛ قمی مشهدی، ۱۳۶۶،ج۵،ص۴۴۶).۳- روی امام سجاد(ع)قال: «هم و الله شیعتنا أهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منّا و هو مهدی هذه الأمّه»؛(این گروه همان پیروان ما هستند که خداوند به وسیل مردی از خاندان ما این موضوع را تحقق می بخشد و او مهدی این امّت است». این روایت با همین مضمون امّا با عبارت های مختلف در ذیل آیه ۵۵ از سوره نور در کتاب های تفسیری و روایی مختلف به (عنوان نمونه نک: طبرسی، ۱۳۸۲،ج۹،ص۳۳۷؛عروسی حویزی،بی تا،ج۳،ص۶۲۰؛ طباطبایی، ج۱۵،ص۱۵۵؛آلوسی،۱۴۲۰،ج۹،ص۳۹۷؛ سیوطی،۱۴۲۳، ج۵،ص۵۶). پس این آیه شریفه در ذیل این روایت مطلق است، و خلافت هم روی زمین را شامل می شود. و چون این وعد الهی یعنی همان قیام حضرت مهدی(ع) هنوز تحقق نیافته باید منتظر ظهور ایشان بود. پس از این روایات گفته شده در ذیل این آیات این مطلب به دست می آید که همواره وجود مقدس ایشان برای تحقق یک حکومت جهانی تأکید شده است.

۴-۱- عیسی:

حضرت عیسی (ع) از پیامبران بنی اسرائیل است که دارای کتاب و شریعت و معجزات است. نام وی در قرآن کریم ۲۵ بار ذکر شده و دارای دو نام است: ۱- «مسیح»؛از نظر راغب «عیسی»واژه ای عربی و مشتق از «عَیس» به معنای سفید چرک و یا سفید تیره گون می گیرند که از آن واژ «عیسُ» سفیدی متمایل به سرخ آمده است یا آن را مشتق از«عَیس» به معنای شاش اسب می شمارند.(راغب اصفهانی، ۱۴۱۴، ص۳۵۹). شرتونی در اقرب الموارد «عیسی»را لفظی عبرانی یا سریانی و مقلوب از «یسوع» آن نیز عبرانی است و شاید «عیسی» تحریف «عیسو» باشد. لفظ عیسی(ع) را مسلمانان به سید ما «یسوع مسیح» نام نهاده اند.( شرتونی،۱۴۲۶،ص۷۶). برخی از لغویون این واژه را در زمره واژه های معرب می شمارند.( ابن منظور، ۱۳۸۸،ص۳۰۸؛ طریحی،۱۳۷۵،ص۳۴۵). علامه معتقد است که اصل «عیسی» یشوع و به معنای نجات دهنده است. (طباطبایی،۱۳۸۹،ج۳،ص۲۱۱). همچنین واژه«عیسی» معرّب «مشیحا»است که در کتب عهدین به معنای پادشاه یا مبارک آمده است. (موسوی بجنوردی، ۱۳۶۷،ج۸،ص۲۰). زمخشری نیز معتقد است که اصل« مسیح» در عبرانی «مشیحا» است به معنای مبارک آمده است.( زمخشری، ۱۴۱۸ق،ج۱،ص۳۶۲). هاکس در قاموس کتاب مقدس زیر لغت «یسوع» آن را به معنی نجات دهنده و مقصود از آن را «مسیح» می داند.وی معتقد است که در زبان عبرانی میان لفظ «یسوع» و «یوشع» فرقی نیست.(هاکس، ۱۳۷۷،ص۸۹). وی همچنین معتقد است که «عیسی» به «مسیح ملقّب گشته؛ زیرا که برای خدمت و فدا معین و قرار داده شده است. وی در ادامه تصریح می کند که چون قرآن کریم این لقب را برای آن حضرت قبول کرده حتماً! معنی فدا در آن ملحوظ نیست.(هاکس، ۱۳۷۷،ص۹۰). هرچندکه به نظر می رسد این معنای هاکس صحیح نیست.همچنین قریب به اتفاق مسیحیان، حضرت مسیح(ع) را خدای حقیقی و غیر مخلوق و قدیم می دانند، ولی تعبیر خداوند در کتاب عهد جدید، برای آن حضرت به معنای «مولا» آمده است. هرچندکه این نظر صحیح نمی باشد.(عبرانیان، ص۲۳). در آیات قرآن کریم این معنا درآیات ذیل به این نام آمده است:« إِذْ قالَتِ الْمَلائِکهُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ یبَشِّرُک بِکلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ…»؛(آل عمران/۴۵)؛ (فرشتگان گفتند: ای مریم، خدا تو را به کلمه خود بشارت می دهد نام او مسیح، عیسی پسر مریم است)؛«وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوه…»؛(نساء/۱۵۷)؛« و نیز بدان سبب که گفتند: ما مسیح پسر مریم پیامبر خدا را کشتیم)؛«لَقَدْ کفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیمَ…»؛(مائده۱۷)؛( آنان که گفتند که خدا همان مسیح پسر مریم است، کافر شدند)؛«مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ…»؛(مائده ۷۵)؛ (مسیح پسر مریم جز پیامبری نبود، که پیامبرانی پیش از او بوده اند)؛« وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ…»؛(توبه/۳۰)؛(و مسیحیان نیز گفتند: مسیح پسر خدا است»؛ «وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیمَ…»؛(توبه/۳۱)؛(ونیزمسیح فرزند مریم را به الوهیت پذیرفتند). همچنین در قرآن کریم از ایشان بانام «عیسی» یاد شده است.که مهمترین مستندات این دیدگاه مربوط به آیات ذیل است:« إِذْ قالَتِ الْمَلائِکهُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ یبَشِّرُک بِکلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ…»؛( آل عمران/۴۵)؛( هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمه ای (وجود با عظمتی) از سوی خودش بشارت می دهد که نامش مسیح عیسی ع پسر مریم است). « فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسی مِنْهُمُ الْکفْرَ قالَ مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللَّهِ…»؛( آل عمران/۵۲)؛( چه کسانی یاور من به سوی خدا (برای تبلیغ آیین او) خواهند بود؟)؛«إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسی إِنِّی مُتَوَفِّیک وَ رافِعُک إِلَی…»؛( آل عمران/۵۵)؛( هنگامی را که خدا به عیسی گفت: من تو را بر می گیرم و به سوی خود بالا می برم)؛( إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ کمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کنْ فَیکونُ»؛(آل عمران/۵۹)؛( مثل عیسی نزد خدا همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: موجود باش او نیز بلافاصله موجود شد)دیگر موارد از این دست.

۵-۱- اسلام:

از نظر راغب اصفهانی «اسلام» از ماد «سَلَمَ»، و به معنای دور بودن از آفات ظاهری و باطنی می داند.و خود واژه«اسلام» را نیز به معنای داخل شدن در صلح و دوستی می داند. (راغب اصفهانی، ۱۴۱۴، ص۴۲۴). ابن فارس نیز معتقداست که این واژه از« سین»، « لام»، « میم» و سه اصل دارد و هر سه اصل به معنای، معنای صحت و عافیت وکنار بودن از آفات ظاهری و باطنی است.(ابن فارس،۱۴۲۰، ج۴، ص۹۰).ابن منظور و طریحی نیز براین دیدگاه متفقند.(ابن منظور،۱۳۸۸،ج۱۲،ص۲۸۹؛ طریحی،۱۳۷۵،ج۶،ص۸۴). در آیات قرآن کریم این واژه در معانی مختلفی آمده است. ۱- تسلیم ظاهری: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکنْ قُولُوا أَسْلَمْنا…»؛ ( حجرات/ ۱۴)؛(عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، بگو شما ایمان نیاورده اید ولی بگوئید اسلام آورده ایم)؛ «بَلْ هُمُ الْیوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ »؛( صافات/ ۲۶)؛ ولی آنان در آن روز تسلیم قدرت خداوندند! )؛ «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَااخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَینَهُمْ. ..»؛( آل عمران/ ۱۹)؛(دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی (در آن) ایجاد نکردند)؛ «وَ رَضِیتُ لَکمُ الْإِسْلامَ دِیناً. ..»؛(مائده/ ۳)؛(و اسلام را دین شما برگزیدم).۲-انقیاد و تسلیم شدن:«إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ»؛ (بقره/ ۱۳۱)؛( در آن هنگام که پروردگارش به او گفت: اسلام بیاور! (و در برابر حق، تسلیم باش! او فرمان پروردگاررا، از جان و دل پذیرفت و) گفت: «در برابر پروردگار جهانیان، تسلیم شدم».

۶-۱-مسیحیت:

واژه «مسیح» در لغت به معنی تدهین شده و نجات دهنده است. و در زبان یونانی به «chriistos » ترجمه شده است.(هورنبی،۱۹۸۹م:۲۲۰). ودر «مسیحیت» به معنای عام؛ «پیروان مسیح» که بعد از به صلیب کشیدن حضرت عیسی (ع رایج شد و طبق کتاب اعمال رسولان مؤمنین اولیه در «انطاکیه» عنوان مسیحی را به خود دادند.«مسیحیت» در دامن جامع یهودی «فلسطین» فرهنگ یونانی- رومی حاکم برآن سرزمین ظهور و گسترش یافت و به اعتقاد مسیحیان «عیسی» همان مسیحای «بنی اسرائیل» بود که برای نجات گوسفندگان گمشد بنی اسرائیل و بشارت نزدیک شدن ملکوت آسمان مأموریت یافته است.( آریا، ۱۳۷۷،صص۱۴۹-۱۴۸).لفظ« مسیح» chriist به معنای روغن مالی شده که به حضرت عیسی اختصاص یافته است دانشمندان برای اشاره به موعود یهود از واژه مسیحاmessiah استفاده می کنند این واژه از روی کلم عبری «ماشیح» با توجه به تلفظ لاتینی آن ساخته است. و نام «مسیح» به کسانی اطلاق می شود که بعد از صعود حضرت مسیح(ع) پدید آمد ه است.(زیبایی نژاد، ۱۳۷۶،ص۲۳).

۲-صفات مصلح جهانی:

یک رهبر جهانی برای تحقق اهداف خود باید از ویژگی هایی بر خوردارباشد به برخی از آنان اشاره می کنیم:

۱-آگاهی فوق العاده وسیع و بینشی ژرف و عمیق نسبت به مسائل داشته باشد؛۲- از پاکی و تقوا و درستکاری به انداز هدف وسیعش بر خوردار باشد؛۳- دورنگری بی مانندی به وسعت جهان انسانیت داشته باشد؛۴-شهامت و بلند نظری و همّت فوق العاده داشته باشد؛۵-نگریستن به تمام ابعاد زندگی و محصور نشدن در بعد مادی؛۶- از روح بزرگی برخوردار باشد به طوری که دسته بندی های گروه های مختلف و تنگ نظریهای منافع خصوصی و مافوق عادات و رسوم و مکتبها و مسلکهای موجودباشد.(مکارم شیرازی، ۱۳۸۰،ص۱۱۰). البته چنین رهبری زمانی می تواند به اهداف خود برای چنین حکومتی برسد که افراد تربیت شد این انقلاب نیز وی را در تحقق چنین انقلابی کمک کنند.

۳-علت غیبت:

علل و عواملی بسیاری در غیبت حضرت مهدی (ع)دخالت دارند به علّت اهمیّتی که این موضوع دارد در روایات

هریک از معصومان (علیهم السلام) به آن توجّه شده است. به عنوان نمونه: «حسن بن فضال» از ابوالحسن علی بن موسی امام رضا(ع) پرسیدم به چه علتی ایشان از نظرها غایب هستند؟امام (ع) فرمودند: «گویا شیعیانم را می بینم که هنگام مرگ سوّمین فرزندم(امام حسن عسکری)، در جستجوی امام خود همه جا را می گردند امّا او را نمی یابند. عرض کردم: به چه علت؟ امام(ع) فرمودند: «زیرا امتشان غایب است». عرض کردم: چرا غایب می شود امام (ع) فرمودند: «برای این که وقتی با شمشیر قیام نمود بیعت کسی در گردنش نباشد».(مجلسی،۱۴۰۳، ج۵۱،ص۱۱۵). به نظر می رسد امام رضا(ع) در این روایت خود یکی از دلایل غیبت حضرت مهدی(ع) را بیعت نکردن با ستمکاران دانسته است. در روایتی دیگری در این باره آمده است: «زاره بن أعین» از ابوعبدالله امام صادق(ع) پرسیدم به چه علّت امام(ع) از دیدگان غایب هستند؟ امام(ع) فرمودند: « قائم ما ناچار از این است که غیبت کندزیرا که اگز ظاهر می گشت جان ایشان در خطر می افتاد(.صدوق، بی تا،ص۳۴۲).به نظر می رسد از نظر امام صادق(ع) یکی از دلایل غیبت حضرت مهدی(ع) ترس از گزند دشمنان می داند. باتوجّه به روایاتی که در سخنان برخی از معصومان(علیهم السلام) گفته شد امّا به نظر می رسد دوعامل در غیبت ایشان بیشتر از بقیه علل و عوامل دخیل هستند که عبارتند از: ۱-غیبت صغری؛۲-غیبت کبری.

۳-۱- غیبت صغری:

«غیبت صغری»؛ یا کوتاه مدت این دوره از غیبت که از شهادت امام حسن عسکری(ع) و با تولد فرزندشان حضرت مهدی (ع)در سال ۲۶۰ آغاز شد و تا سال ۳۲۹ ادامه یافت. شیعیان معتقدند که حضرت مهدی(ع) در آغازامامت، غایب شده است، و منظور از«غیبت» را به معنای پوشیده از دیدگان دیگر انسان ها، و نه نبودن و معدوم بودن، معنا می کنند وی در میان مردم می کند ولی دیگران وی را نمی بینند.( نعمانی،بی تا،ج۱،ص۲۰).رابط حضرت مهدی(ع) در این دوره به وسیل چهار نفر از نواب اربعه با نام های «عثمان بن سعیدعمری»؛ «علی بن محمّد سمری»؛«محمّد بن عثمان عمری»؛ «حسین بن روح نوبختی»؛ صورت گرفت. این چهار نفر؛ از نایبان خاص، که شیعیان می توانستند در این دوره از غیبت توسط آن ها با حضرت مهدی(ع) تماس بگیرند و مشکلات مردم را به محضر ایشان بر سانند. حضرت مهدی(ع) نیز پاسخ های لازم را از طریق «توقیع» به این دسته از نواب بیان می نمودند. (کلینی ۱۳۶۵،ج۱،ص۳۰). امّا قبل از فوت آخرین نایب ایشان به نام «حسین بن روح نوبختی»توقیعی از سوی حضرت مهدی(ع) به وی رسید که متن نامه حضرت خطاب به ایشان این گونه بود: «ای علی بن محمّد سمری!خداوند در سوگ فقدان تو، پاداش بزرگ به برادرانت عطاکند! توپس از شش روز،دیگر، ازدنیا خواهی رفت؛ کارهایت را مرتب کن و هیچ کس را به جانشینی مگذار! غیبت کامل فرارسیده است. من جز با اجاز خداوند، ظهور نخواهم کردو ظهور من، پس از مدتی طولانی که دل ها سخت شده و زمین، پر از ظلم و جور گشته، خواهد بود. افرادی ادعای مشاهده و ارتباط با من را می نماید؛ آگاه باشید! هرکس پیش از خروج سفیانی و صحیح آسمانی، چنین ادعایی کند، دروغگو و افترازننده است وَلا حولَ وَ لا قوَّه إلّا باللهِ العَلِی العَظیم».(صدوق،بی تا،ص۳۴).این غیبت که حدود هفتادو چهارسال طول کشید و مدتی که مردم می توانستند با این نواب اربعه در ارتباط داشته باشند تقریباً شصت و نه سال و شش ماه و پانزده روز بود. که در روز ششم آخرین نایب ایشان نیز فوت نمودند. که با مرگ وی، غیبت طولانی آغازشد. از مجموعه این مطالب گفته شده این مطلب استنباط می شود که این چهار نفر با وجود این که هریک در زمان های مختلف می زیستند ولی هدف آنان یکی بود و مشکلات مردم را به محضر حضرت مهدی(ع) می رساندند و درصدد معرفی ایشان به مردمان زمان خود بودند.

۳-۲- دوران غیبت کبری:

«غیبت کبری»؛ یا بلند مدت که در سال ۳۲۹ آغاز شدو هنوز هم ادامه دارد. در این دوره از غیبت؛ راه های ارتباط و دسترسی و پیوند با حضرت قطع می شود.( حرعاملی، ۱۴۱۴،ج۱،ص۳۵). پنهان بودن ایشان در این نوع غیبت، به این معناست که ایشان به دور از چشم مردمان ولی زیر همین آسمان کبود به سر می برد. اگر حادثه ای هم برایش پیش آید اغلب ناشناخته می ماند و دیدارهایش با شیعیان تنها به خواست خداوند سبحان و توسط نواب عام امام(ع) یعنی؛ فقهای پارسا و خویشتن دار صورت می گیرد.وبر مردم است که از نایبان و جانشینان ایشان پیروی کنند..(هاشمی شهیدی، ۱۳۸۰،ص۲۴). با وجود این که ایشان به وضوح در میان مردم حضور ندارند ولی بر مردم است که از کنند.( اهمیت این غیبت به گونه ای است که قرآن کریم در آیات متعددی به این موضوع توجّه بسیاری را داشته است آن طور که آمده است: «فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا رَکبا فِی السَّفِینَهِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَیئاً إِمْراً»؛(کهف/۷۱)؛( آن دو به راه افتادند تا آن که سوار کشتی شدند، (خضر) کشتی را سوراخ کرد. (موسی) گفت: «آیا آن را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی؟! راستی که چه کار بدی انجام دادی!» وَ أَمَّا الْجِدارُ فَکانَ لِغُلامَینِ یتِیمَینِ فِی الْمَدِینَهِ وَ کانَ تَحْتَهُ کنْزٌ لَهُما وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّک أَنْ یبْلُغا أَشُدَّهُما وَ یسْتَخْرِجا کنزَهُما رَحْمَهً مِنْ رَبِّک وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذلِک تَأْوِیلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَیهِ صَبْراً »؛(کهف/۸۲)؛(و اما آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن، گنجی متعلق به آن دو وجود داشت و پدرشان مرد صالحی بود و پروردگار تو می خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند این رحمتی از پروردگارت بود و من آن (کارها) را خودسرانه انجام ندادم این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی!». به نظر می رسد مطالب گفته شده در این دو آیه گویای این مطلب است که فلسف سوراخ شدن کشتی توسط حضرت«خضر» و کشتن آن بچه و تعمیر دیوار برای حضرت موسی(ع) ظاهر نگشت مگر موقعی که خواستند از هم جدا شوند.(مکارم شیرازی،۱۳۷۲، ج۴۹۱،ص۵۰۵).در سیر هریک از معصومان(علیهم السلام) به این موضوع نیز توجّه شده است. از پیامبر اکرم(ص) در این باره روایت شده است: «إی وَالّذی بَعَثَنی بالنُبُوهَ إنّهم یَستضیئونَ بِنورهِ وَ یَنتفعونَ وَ إن جَلَلها السّحابُ»؛(آری سوگند به خدایی که مرا به نبوت بر گزیده، مردم از نور رهبری او در دوران غیبتش بهره می گیرند همان گونه که از خورشید به هنگام قرار گرفتن پشت ابرها.( مجلسی، ۱۴۰۳،ج۵۲،ص۹۳).این روایت پیامبر (ص) گویای این مطلب است که با وجود این که مردم به طور مستقیم با ایشان در ار تباط نیستند ولی اگر مشکلاتی در جامعه پیش بیاید اغلب به همان صورت ناشناخته درصدد رفع آن مشکلات برمی آیند. پس به نظر می رسد با توجّه به آیات گفته شده و برخی از روایات معصومان(علیهم السّلام) در غیبت حضرت مهدی(ع) علت ها و انگیزه های فراوانی وجودداشته است و علّت غیبت ایشان شاید به خاطر مصالحی بوده است که جز خداوند سبحان و دیگر معصومان(علیهم السّلام) کسی دیگر از علل و عوامل آن اطلاع کافی ندارد.

۴-شرایط و علایم ظهور:

شرایط ظهور؛ علّت برای وقوع ظهور است و همان شرایطی است که تحقق آن روز موعود متوقف بر آن هاست و گسترش عدالت جهانی به آن ها بستگی دارد. شرایط و علایم بسیاری در ظهور حضرت مهدی(ع) وجوددارد، برخی از این شرایط مربوط به خدا و امام غایب است که از قدرت ما خارج است؛ برخی دیگررا مربوط به انسان ها می پندارند. به نظر می رسد شرط دیگر که ئدر این رابطه دیده می شود، وجود یاران همفکر و پایدار در رکاب آن رهبر تا با همکاری آنان بتوانند به صورتی طبیعی و عادی به گسترش عدل و داد بپردازند. شرط دیگر در این زمینه؛ وجود گروه هایی از مردم که در سطحی کافی از فرهنگ و شعور اجتماعی و روحیه فداکاری باشند تا در نخستین مرحله موعود گروه های اولیه پیروان حضرت مهدی(ع) را تشکیل دهند.(رجالی تهرانی، ۱۳۸۰، ص۲۰). هرچندکه به نظر می رسد این شرایط گفته شده مربوط به پیاده کردن عدالت خالص در روز موعود است. ولی با این وجود میان «شرایط ظهور» و «علایم ظهور » تفاوت هایی دیده می شود.زیرا «علایم ظهور» عبارت است از چندین حادثه که گاهی نیز به ظهور پراکنده پدید آمده و تنها ارتباط واقعی در بین آن و ظهور تحقق هم آن ها پیش از ظهور می باشد. امّا شرایط ظهور به اعتبار برنامه ریزی طولانی الهی، باظهور رابط واقعی داشته و سبب پیدایش آن می باشد؛ تفاوت دیگر در این است که علایم ظهور را می توان شناسایی کرد امّا به شرایط نمی توان کاملا و در یک زمان پیش از ظهور، دست یافت، و یاآن ها را حاصل کرد.(صدر،۱۳۸۲،ص۴۸۹). در روایات معصومان( علیهم السّلام) نیز به آن توجّه شده است.از ابوجعفرامام محمّد باقر(ع) در این باره نقل شده است: «قائم خروج نمی کند،مگر این که نشانه هایی واقع شود و این نشانه ها مانند رشته های منظمی، به دنبال هم می آیند.(کورانی،۱۴۱۱،ج۳،ص۶۶).از این روایات این مطلب به دست می آید که قبل از ظهور حضرت مهدی(ع) وقایعی به وقوع می پیوندد. بدین جهت می توان شرایط و علایم ظهور حضرت مهدی(ع) را به دو دسته تقسیم کرد که عبارتند از:۱- نشانه های حتمی؛۲- نشانه های غیر حتمی؛

۱-نشانه های حتمی:

یکی از علایم ظهور حضرت مهدی(ع) نشانه های حتمی است؛ که منظور ازآن علایمی است که هیچ گونه قید و شرطی مشروط نیست و قبل از ظهور باید واقع شود که می تواند شامل موارد ذیل باشد که عبارتند از:

۴-۱-۱-فراگیر شدن ظلم و فساد در جامعه؛

اولین نشانه ای که به هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) به وجود می آید «فراگیر شدن ظلم و فساد در جامعه» است. از نظر «شیخ صدوق»؛ منظور از فراگیر شدن ظلم و فساد درجامعه این است که هریک از شقی و سعید و اعضای گروه حق و باطل به نهایت کار خود برسند با این حساب ستم کاران به نهایت درج بدی برسند و لهیب آتش آنان همه را فرا گیرد و هم راه های چاره بسته شود؛ آن گاه مهدی ظهور می کند و دنیا را پر از عدل و داد می کند. (مطهری،۱۳۷۶،ص۶۶). فراگیر شدن ظلم و فساد در جامعه غالبا با تعبیر: «یَملَأُ الله بِهِ الاَرضَ قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً و جَوراً »؛ (و جود؛ خداوند به وسیل مهدی، زمین را پر از عدل و داد می سازد، پس از آن که ظلم و ستم پر شده باشد» آمده است.(مجلسی، ۱۴۰۳،ج۵۱،ص۳۲۰). اهمیّت این موضوع به گونه ای است که در کلام هریک از معصومان (علیهم السلام) به ویژه امام صادق(ع) به این موضوع توجّه شده است. ایشان در سخنان خود به یکصد نوع از این مفاسد که شامل؛گناهانی مانند رشوه خواری، قمار بازی زنا و لواط قطع رحم سنگ دل شدن مردم اهتمام به شکم و شهوت از بین رفتن، شرم ندادن خمس و زکات کم فروشی و بی اعتنایی به نماز زیاد شدن این گناهان و فسادها در میان مردم، فراگیر شدن ظلم و جور در روی زمین و… اشاره می کند. (مجلسی،۱۴۰۳،ج۵۲ص۳۴۶).به نظر می رسد امام صادق(ع) در این سخن خود ظلم و جور در جامعه را شامل مسائل اخلاقی، حقوقی و برخی مسائل مذهبی می داند.

۴-۱-۲-سفیانی:

یکی دیگراز نشانه های ظهور حضرت مهدی(ع) را می توان به ظهور «سفیانی» دانست. که مشهورترین و در عین حال مشکل ترین نشانه است که برای ظهور حضرت مهدی (ع) اتفاق می افتد.«سفیانی» حرکت خود را از «شام» آغاز می کند و برمناطقی چون «سوریه»، «فلسطین» و «اردن» مسلط می شود و سپس به سمت«عراق» حمله ور می شود و در «عراق» با «سیّد یمانی» مواجه می شود سپس راهی «ایران» می شود و در «ایران» در حوالی «شیراز » تا «اهواز»با لشکر «سیّد خراسانی» بر خورد می کند. فرمانده نظام«سیّد خراسانی» به نام «شعیب بن صالح» بر «سفیانی» چیره می شود. پس از آن «سفیانی» که شکست کامل نمی خورد بخشی از نیروهایش را برای مقابله با حضرت مهدی(ع) رهسپار «مکه» که محلّ ظهور می سازد آنان سر راه «مدینه» را غارت می کنند و با حضرت مهدی(ع) رهسپار «مکه» محلّ ظهور می سازد آنان سر راه «مدینه» را غارت می کنند و با حضرت مهدی(ع) رهسپار «مکه» محّل ظهور می سازد آنان سر راه «مدینه» را غارت می کنند و بسیاری را می کشند. سپس رهسپار «مکه» می شوند در در بین راه صحرای بین «مکه» و «مدینه» معجزه آسا می شکافد و آن لشکریان را در خود می بلعد..«سفیانی» نیز سه ماه پس از ظهور به دست یاران حضرت مهدی(ع) از بین می رود. و هم زمان با خروج «سفیانی» «سیّد یمانی» از یمن قیام می کندو مردم را به حق فرا می خواند.( مجلسی، ۱۴۰۳ج۵۲،ص۳۸). اهمیّت این موضوع به گونه ای است که در سیر هریک از معصومان(علیهم السّلام) به این مطلب اشاره شده است. از امام علی بن الحسین در این باره نقل شده است: « امر اسفیانی حتم من الله و لا یکون قائم إلا بسفیانی؛ (در برابر هر قیام کننده ای یک سفیانی وجوددارد».(مجلسی۱۴۰۳، ج۵۲،ص۱۸۲). به نظر می رسد این روایت نشان می دهد که در برابر یک اصلاح گر راستین گروه هایی به «سفیانی» ظهور خواهند کرد. از ابوعبدالله امام صادق(ع) نیز در این باره نقل شده است: «أنا و آل ابی سفیان تعادینا فی الله: قلنا صدق الله و قالوا کذب الله: قاتل ابو سفیان رسول الله(ص)وقاتل معاویه علی بن أبی طالب(ع) و یزیدبن معاویه الحسین بن علی(ع) و السّفیانی یقاتل القائم »؛ (ما و خاندان ابوسفیان دو خاندانیم که در مورد برنامه های الهی باهم مخالفت داریم ما گفته های پروردگار را تصدیق کرده ایم. و آن ها تکذیب کردند. «ابوسفیان» با رسول خدا مبارزه کرد و « معاویه» به علی بن أبی طالب و «یزید» با حسین بن علی و «سفیانی» با امام غایب مبارزه خواهند کرد».( مجلسی،۱۴۰۳،ج۵۲،ص۱۶). از مجموعه مطالب گفته شده این مطلب استنباط می شود که در هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) «سفیانی ها» نیز ظهور خواهند کرد. و هریک از معصومان (علیهم السّلام)در سخنان خود خطر این گروه را در سخنان خود خطر این گروه را متذکر شدند.

۴-۱-۳-دجال:

از دیگر نشانه های حتمی در هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) «دجال» که به معنای دروغگویی آمده است این مصداق تنها در مورد یک نفر نیامده است بلکه در شأن افرادی آمده است که برای جذب کردن افراد از هر وسیله ای استفاده می کنند. زیرا که «دجال» ساحری شوم است، از جمله سحرهایش نشان دادن نشان دادن آب و نان به مردم است، و همواره از روش های نیز استفاده می کنند تا بتوانندمانع از تحقق حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) شود.(مجلسی،۱۴۰۳،ص۳۴۵). همچنین اهمیّت این موضوع به گونه ای است که فردی از حضرت مهدی(ع) سؤال کرد که آقا از خدا بخواهید این بلا پیش نیاید امام (ع) در جواب پاسخ دادند « حتمی است، و باید واقع شود). ( طبرسی نوری، ۱۳۶۳،ج۳،ص۴۰۰).اهمیّت این گروه به گونه ای است که پیامبر اکرم(ص) نیز در این باره فرمودند: «انه لم یکن نبی بعد نوح الا انذز و انی انذرکتموه»؛ (هر پیامبری بعد از نوح قوم خود را از فتن «دجال» بر حذر داشت، من نیز شما را بر حذر می دارم!».( نیشابوری بی تا،ص۴۳). همچنین ایشان در حدیثی دیگر نیز در این باره فرمودند: «مامن نبی ألا قد انذر تمه و لکن ساقول فیه قول لم یقله نبی لقومه تسمغون انه اعور…»؛(هیچ پیامبری نبود مگر این که قوم خود را از فتن دجال» بر حذر داشت، ولی من جمله ای دربار او می گویم که هیچ پیامبری به قوم خود نگفته، من می گویم او یک چشمی است.(عسقلانی، ۱ ، ص۳۶). به نظر می رسد این دو حدیث ازپیامبر(ص) گویای این مطلب است که تمام پیامبران همواره به فتن «دجالی» آگاه هستند و همواره مردم را نیز از پیروی کردن از آنان بر حذر می دانند. اهمیت این موضوع به گونه ای است که در رسال «یوحنا» در مورد خروج «دجال»آمده است:« ای بچه ها این ساعت آخر است و چنان که شنیده اید که دجال می آید الحال هم دجالان بسیار ظاهر شده اند.و از این می دانیم که ساعت آخراست… دروغگو کیست جزآن که «مسیح» بودن «عیسی» را انکار می کنند.آن «دجال» است که پدر و پسر را انکار می نماید».(گروسی همدانی،۱۳۸۰، باب۲،ص۱۸). از مجموعه مطالب گفته شده این مطلب استنباط می شود که همواره یکی از حوادث حتمی که در زمان ظهور حضرت مهدی(ع) اتفاق می افتد ظهور «دجال ها» است که همواره روایات گفته شده از حضرت مهدی (ع) و پیامبر (ص) و حتی برخی دیگر از روایات به وضوح خطر این گروه را متذکر شدند و این دو گروه یعنی؛ «سفیانی» و «دجال» همواره در هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) ظهور می کنند. امّا با این وجود به نظر می رسدکه میان این دو گروه تفاوت هایی در هنگام ظهور حضرت مهدی(ع دیده می شود زیرا؛هرکدام از آنان با مواضع مختلفی ظهور خواهند کرد. یعنی؛ «سفیانیها» تلاش می کنند تا با استفاده ازقدرت خود جلوی تحقق چنین حکومتی را بگیرند امّا«دجالی ها» از طریق فریبکاری و نیرنگ درصدد جلوگیری از تحقق چنین حکومتی هستند.

۴-۱-۴-ندای آسمانی:

از دیگر نشانه های وحتمی در هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) ندای آسمانی است. که به نظر می رسد این حادثه در بیست و سوم ماه مبارک رمضان توسط«جبرئیل» فرشت الهی سر داده می شود: « صبح نزدیک شد بدانید حق با مهدی و پیروان اوست».این ندا را همگان و با هر زبانی که با آن سخن می گویند می فهمند. ( مجلسی،۱۴۰۳،ج۲۱، ص۱۵۸).

۴-۱-۵-قتل انسانی پاک درکنار خان خدا:

از دیگر نشانه های وحتمی در هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) قتل انسانی پاک درکنار خان خدا است.او نمایند امام غایب است که پانزده روز بیش از ظهور حضرت (ع) برای تمام حجت با مردم «مکه» از سوی حضرت(ع) به آن جا فرستاده می شود).(مجلسی،۱۴۰۳، ج۴۵،ص۱۵۸).البته به غیر از موارد گفته شده حوادث دیگری نیز به وقوع می پیوندد.

۴-۲-نشانه های غیر حتمی:

یکی دیگر از علایم ظهور حضرت مهدی(ع) نشانه های غیر حتمی است که منظور از آن که حوادثی است که به طور حتم از نشانه های ظهور نیست؛ بلکه مشروط به شرطی است که اگر آن شرط تحقق یابد مشروط نیز متحقق می شود و اگر شرط مفقود شود مشروط نیز تحقق نمی یابد.(تقوی،۱۳۸۸،ص۱۹۲).در مورد نشانه های غیرحتمی حضرت مهدی(ع) مواردبسیاری آمده است. از جمله حوادثی که در این باره به وقوع می پیوندد. ظهور ناامیدی در بین مردم،کم بارانی، مرگ ناگهانی، مرگ عبدالله بن حاکم «مکه» پس از او بر حکومت کسی دیگر اتفاق نمی کنند. تاظهور رخ می دهد،خراب شدن پل در «بغداد» و کشته شدن گروهی برآن خارج شدن دانش از «کوفه» و ورود آن به «قم» و انتشار آن به سراسر جهان پیش از ظهور، قیام سیّد خراسانی که خالی در دست راست دارد؛ خشکسالی و کم بارانی، زلزله، ورود «رومیان» به «فلسطین»، خروج «مغربی» و حمله به «مصر» و…دانست. (در این باره رجوع کنید: کورانی،۱۴۱۱؛ص۳۷؛ ساده، ۱۳۸۳،ص۲۰۰ ).

۵- وجوه اشتراک و افتراق ظهور حضرت مهدی(ع) وحضرت عیسی(ع) در اسلام و مسحیت:

میان انقلاب این دو منجی وجوه اشتراک و افتراق بسیاری دیده شده است که به برخی از آنان اشاره می کنیم:

۵- ۱- وجوه اشتراک انقلاب دو منجی در اسلام و مسیحیت:

۵- ۱- ۱-وجوه اشتراک دومنجی:

۵- ۱- ۱-۱- تولد هردو منجی:

یکی از وجوه اشتراکی که در مورد نحو تولد این دو منجی وجود دارد نحو معجره آسای تولد هردو منجی است.زیرا در مورد تولد حضرت مهدی(ع) باید گفت که در زمان زندگانی امام حسن عسگری (ع)به دلیل این که حکومت «عباسی» شنیده بودند که پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «حضرت مهدی امام دوازدهم است، هنگامی که بیاید، دشمنان را نابود می کند و زمین را پراز عدل و داد می کند. برای همین جاسوسان و مراقبینی را به خان امام حسن عسکری(ع) فرستاده بودند تا اگر فرزندی از او به دنیا آمد اورا در همان دوران کودکی از بین ببرند. ولی خواست خداوند سبحان برآن تعلق گرفته بود که حجت خودرا از گزند دشمنان حفظ کند.(ابن خلکان، بی تا،ج۴، ص۱۷۶).علّت این که حکومت«عباسی» از تولد چنین کودکی بیم داشته بودند این بود که شنیده بودند تولد چنین کودکی ممکن است در آینده حکومت آنان را از بین ببرد. امّا ایشان در نتیجه با وجود مخالفت های حکومتـ«عباسی» در سال ۲۵۶ هجری قمری متولد گردیدند که به حساب ابجد تاریخ تولدش مطابق با کلم نور می شود. البته به طریقی دیگر می توان تولد ایشان را شبیه به تولد حضرت ابراهیم(ع) دانست زیرا در زمان حکومت «نمرود» مُنجمین به وی خبر داده بودند که کودکی به دنیا خواهد آمد و سلطنت تو را از بین خواهد برد بدین جهت وی دستور داد هیچ مردی نزدیک همسرش نشود امّا در آن شب به «نمرود»خبر دادند بلأخره نطف آن پسر منعقد گردیده است، لذا درصدد برآمد تافرزندان پسری که متولد می شوند کشته شوند. «نمرود» جاسوس هایی را معین کرد که اگر زنی پسر زایید او را بکشند و قابله ها هم مأموریت یافتند، متولدین پسر را گزارش دهند. (دستغیب،۱۳۹۵،ص۱۰۷). امّا با این وجود چنین کودکی متولد می شود به طوری که بعدها توانست سلطنت «نمرود» را دنبال کند.بنابراین به طریقی می توان گفت که سنتی که در مخفی ماندن ولادت حضرت مهدی(ع) می باشد؛ چون خلیف عباسی کاملاً در صددیافتن و از بین بردن آن بزرگوار بود جاسوس هایی نیز برای خبر گرفتن از آن حضرت معین نمود و علتش هم روایاتی است که به حد متواتر از پیامبر و معصومان(علیهم السلام) رسیده بود ظاهر می شود.در مورد نحو تولد حضرت عیسی (ع) نیز تقریبا شبیه به تولد حضرت مهدی(ع) بود زیرا که تولد وی نیز معجزه آسا بود. زیرا حضرت«مریم» با مردی تماس نداشتند اما به دلیل پاکدامنی که مادر ایشان داشتند توانستند صاحب فرزندی شوند. حتی زمانی هم که با تمسخر قوم خود روبرو شد همان هنگام نوزاد به اذن خداوند سبحان به حمایت از مادر خود خود شرو

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *