توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی نظریه کسب در کلام اشعریون، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی نظریه کسب در کلام اشعریون شامل 84 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی نظریه کسب در کلام اشعریون:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی نظریه کسب در کلام اشعریون را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی نظریه کسب در کلام اشعریون توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی نظریه کسب در کلام اشعریون :
نظریه کسب اشعری به طور خلاصه این است که افعال بشر، هم به خداوند متعال منسوب است و هم به بشر، با این تفاوت که خدا خالق افعال بشر و بشر «کاسب» آن است. به عنوان مثال وقتی کسی سخن می گوید، خداوند خالق صوت است و گوینده سخن، کاسب آن می باشد، چنان که در قرآن هم آمده است: (لَهَا مَا کسَبَتْ وَعَلَیهَا مَا اکتَسَبَتْ). [۱]این نظریه، دیدگاه گروه بزرگی از مسلمانان اهل سنت یعنی اشاعره است. برای درک بهتر این نظریه ابتدا باید مراتب توحید را یادآور شویم تا محل بحث آشکار شود.
مراتب توحید
توحید مراتبی دارد:
الف. توحید ذاتی: توحید در ذات یعنی خدا یکی است و متعدد نیست.
ب. توحید صفاتی: در میان مذاهب اسلامی تنها امامیه معتقد است که صفات خدا از نظر مفهوم متعدد است اما در مقام تحقق، یکی است (زیرا امامیه صفت را عین ذات می داند ). بدین معنا که مفهوم علم، غیر از مفهوم قدرت است، اما آنچه مصداق علم است مصداق قدرت هم هست و چنان نیست که قسمتی از ذات خدا را علم و قسمتی دیگر را قدرت تشکیل دهد، بلکه خدا سراسر (اگر تعبیر سراسر درست باشد ) علم و قدرت است.
ج. توحید در خالقیت: توحید در خالقیت یعنی آفرینشگری، منحصر در خداوند متعال است. این عقیده هم دلیل شرعی و هم عقلی دارد و مورد قبول امامیه و اشاعره می باشد اما در تبیین آن اختلاف نظر وجود دارد.
د. توحید در ربوبیت: یعنی اداره هستی بعد از آفریدن، تنها در دست خداست. وهابی ها میان توحید در خالقیت و توحید در ربوبیت فرقی نمی گذارند، حال آنکه این دو، متفاوتند. به عنوان مثال اگر مهندسی کارخانه ای را طراحی کرده و آن را بسازد و مهندسی دیگر آن را اداره کند به مهندس اول «سازنده» گفته می شود و به دومی «مدیر». پس خالقیت غیر از ربوبیت است. چنانکه اشاره شد امامیه با اشاعره در تفسیر توحید در خالقیت، اختلاف نظر دارند. از آنجا که نظریه کسب اشعری، در یکی از فروع بحث توحید در خالقیت مطرح شده است دیدگاه امامیه و اشاعره را در این باره بیان می کنیم:
توحید در خالقیت از نظر امامیه واشاعره
از نظر امامیه دو نوع آفرینشگری وجود دارد: استقلالی و تبعی. آفرینشگری مستقل، منحصر در خداوند است که بدون استمداد از کسی، به طور مستقل چیزی را از عدم می آفریند. آفرینشگری های «تبعی»، مظهر آن قدرت مستقل است. بر این اساس بشر خالق فعل خود است در عین حالی که خدا هم خالق آن است. زیرا این دو قدرت در عرض هـم نیستند، بلـکه قدرت خداوند اصیل و مستقل است ولی قدرت بشر ظلّی و تبعی است. لذا خداوند در قرآن می فرماید: ( فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا)[۲] و در حالی که خودش مدبر است، مدبرها را قبول دارد. حضرت عیسی(علیه السلام) می فرماید: ( أَخْلُقُ لَکم مِّنَ الطِّینِ کهَیئَهِ الطَّیرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیکونُ طَیرًا بِإِذْنِ اللّهِ).[۳]یعنی فعل (خلق) هم مربوط به انسان است و هم مستند به خداوند با این تفاوت که قدرت خدا همچون معنای «اسمی» مستقل، ولی قدرت بشر مثل معنای «حرفی» غیر مستقل و تبعی است. آیه شریفه ( وَمَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَلَکنَّ اللّهَ رَمَی)[۴] هم بر این معنا تصریح دارد. اشاعره درباره توحید در خالقیت می گویند توحید در خالقیت یعنی هر پدیده ای در جهان اثر مستقیم و مباشر خداست و در واقع منکر اصل سببیت می شوند. بر پایه نظر آنان، اگر کسی مریض شده و تب کند، به خاطر عواملی چون میکروب و مانند آن نیست و آن ها را مؤثر در بیماری نمی دانند بلکه معتقدند خدا این تب را ایجاد کرده است. حتی تا چندی قبل در دانشگاه الازهر که مرکز اشعری هاست این گونه عقاید را ترویج می کردند و می گفتند: «و مَن یقُل بالطبع او بالعله *** فذاک کفرٌ عندَ اهلِ المِلّه»[۵]اشاعره با نفی علیت، همه چیز جهان را اثر مستقیم خدا می دانند و با نفی جبر، انسان را نه مجبور بلکه مختار می شمارند. در واقع اشاعره، نظریه کسب را برای توجیه افعال انسان مطرح کرده اند.
تطوّر نظریه کسب در میان اشاعره
این نظریه در میان اشاعره سه مرحله را طی کرده است:
الف. تبیین نظریه: دو نفر از علمای اهل سنت به تبیین و توضیح نظریه کسب پرداخته اند: غزالی و تفتازانی. غزالی در توضیح نظریه کسب می گوید: کسب این است که همزمان با اِعمال قدرت خدا (در صدور فعل از سوی عبد) به بشر هم قدرت مقارن داده می شود و نه قدرت متقدم. یعنی خدا خالق است و عبد کاسب، یعنی عبد هم در فعل مدخلیت دارد. اما تأثیر او در فعل چنین است که هنگام انجام یک عمل، خدا به عبد قدرت می دهد، بدون آن که عبد اجازه استفاده از این قدرت را داشته باشد، زیرا همزمان با حدوث قدرت در عبد، خدا اعمال قدرت می کند و فعل ایجاد می شود. اما موقع اعمال قدرت خدا، قدرت عبد هیچ اثری ندارد. بنابراین معنای این که الله خالق است، این است که خدا اعمال قدرت می کند و معنای اینکه عبد کاسب است، آن است که در هنگام اعمال قدرت خدا، قدرت در عبد هم حادث می شود تقارن دو قدرت که یکی مؤثر و دیگری نامؤثر است، «کسب» نامیده می شود. به عبارت دیگر غزالی می گوید: هنگام حدوث قدرت در عبد، و پیش از استفاده عبد از آن، خدا پیش دستی کرده، عمل را انجام می دهد.
اشکال تبیین غزالی
این بیان با هدف ابوالحسن اشعری از ابداع نظریه کسب ناسازگار است. زیرا اشعری می خواست با ابداع آن از جبر فرار کند اما نتیجه بیان غزالی جبر است. زیرا معنای سخن غزالی (که می گوید قدرت خدا مؤثر و قدرت عبد، غیر مؤثر و لغو است) این است که فعل را خدا انجام می دهد اما عبد مسؤول آن است.
تبیین تفتازانی
تفتازانی[۶] در توضیح نظریه کسب اشعری می گوید: مقصود شیخ ما از ابداع نظریه کسب آن است که هنگام قصد انجام عمل از سوی عبد، خداوند اعمال قدرت می کند. تفاوت سخن وی با غزالی در این است که غزالی قدرت حادث در عبد را غیر مؤثر می داند. ولی تفتازانی می گوید: هنگامی که بشر بعد از حدوث قدرت، قصد انجام عمل را دارد، خداوند به او اجازه انجام کار را نمی دهد و خود، فعل را خلق می کند. پس معنای کاسب بودن عبد، قصد انجام فعل، هنگام صدور آن است.
اشکال تبیین تفتازانی: اشکال سخن تفتازانی این است که از می پرسیم: قصد که خود فعلی از افعال است مربوط به عبد است یا خدا؟ اگر بگوید قصد مربوط به عبد است، نظریه کسب منتفی می شود، و اگر بگوید مربوط به خداست اشکال جبر حل نمی شود. بنابراین هیچ یک از تبیین ها نتوانست مشکل نظریه کسب را برطرف و آن را تبیین کند، زیرا بنابر تبیین غزالی قدرت عبد لغو بود و در حقیقت خدا با دادن قدرت به عبد کار لغو انجام داده است و اشکال نظریه تفتازانی هم این است که قصد، خود یک عمل است که یا تحت کسب انجام شده و یا خارج از آن و در هر دو صورت اشکال دارد. اشکال شیخ اشعری و پیروان او این است که استدلال آن ها مربوط به توحید ذاتی است و حال آن که مدعای آن ها توحید در خالقیت است. در این جا به ادله اشاعره می پردازیم: دلیل اول اشاعره بر کسب: اشعری و اتباعش می گویند: در جهان باید فقط قدرت خدا کارگر و مؤثر باشد و اگر بگوییم هم قدرت خدا و هم قدرت بنده مؤثر است، دچار اشکال می شویم. به عنوان مثال خدا می خواهد جسمی ساکن باشد و بشر می خواهد آن را حرکت دهد در این جا، چهار صورت متصور است:
۱.اراده هر دو محقق شود.
۲.اراده هیچ یک انجام نشود.
۳.اراده خدا تحقق یابد.
۴.اراده بشر انجام گیرد.
هر چهار فرض باطل است زیرا فرض اول مستلزم اجتماع نقیضین است و فرض دوم ارتفاع نقیضین را در پی دارد و صورت سوم و چهارم هم چون فرض کرده ایم هر دو اراده مؤثر و علت تامه اند، درست نیست زیرا موجب ترجیح بلامرجح است. در نتیجه باید اصل فرض را کنار بگذاریم و بگوییم فقط یک قدرت مؤثر است و آن هم قدرت خداست. در پاسخ گفته می شود که این برهان در غیر محل خود استفاده شده است، چون این دلیل اثبات می کند که در جهان دو خالق مستقل نداریم و بطلان تعدد خالق و مدبر مستقل را اثبات می کند همان طور که قرآن هم می فرماید: ( لَوْ کانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلاّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا)[۷] این آیه ارتباطی به محل بحث که یک طرف الله (خالق) و طرف دیگر عبد (مخلوق) است، ندارد; در محل بحث مسلماً قدرت خدا غالب و مستقل و اصیل است و قدرت بشر، ظلّی و تبعی است. و حتی معنی ندارد بگوییم قدرت خدا مقدم است. زیرا بشر بالاستقلال از خود چیزی و قدرتی جز قدرت اعطایی خدا ندارد. و اصلاً در قیاس با خدا «لاشی» است و هستی مطلق، خداست. بر این اساس اولاً; استدلال در مورد اثبات بطلان تعدد «اِله» است و به اشتباه این جا مطرح شده است. ثانیاً اگر در این جا هم درست باشد در جایی است که دو قدرت در عرض هم باشند نه در جایی که یکی غنی مطلق است و دیگری فقیر مطلق.
ب. تکامل و تطور نظریه کسب
ابوبکر باقلانی (م۴۰۳) معاصر شیخ مفید نظریه کسب را در لباس جدیدی مطرح کرده است. وی می گوید افعال بشر دو جنبه دارد: جنبه تکوینی و جنبه عنوانی. مثلاً وقتی که انسان نماز می خواند اگر بگوییم: «صلی اللهُ»دروغ است و باید بگوئیم: «صلی العبدُ». زیرا این نماز دو جنبه دارد: یکی افعال و حرکات است که تکوینی است و انرژی می خواهد. این حرکات تکوینی توسط خدا به طور مستقیم و بی واسطه ایجاد می شود اما این حرکات روی هم عنوانی دارد و آن عنوان «نماز» است. عبد کاسب این عنوان است و اگر ثواب و عقابی هست به خاطر همین عناوین (صلّی العبد و صَامَ العبدُ و… ) است که به عبد نسبت داده می شود. نقد: اشکال این سخن آن است که خود این عناوین در خارج موجودند یا معدوم؟ اگر موجودند، پس چون موجودند امر تکوینی به شمار می روند، و باید خالق آن ها خداوند باشد و بشر در ایجاد آن ها نقشی نداشته باشد و اگر این عناوین موجود نیستند بلکه اعتباری و معدوم اند، اشکال این است که معدوم چیزی نیست تا ثواب و عقاب بر آن مترتب شود و معنا ندارد خدا به خاطر یک امر معدوم، مباشر را به بهشت یا جهنم ببرد، بنابراین دوباره گرفتار جبر می شوند. اما اگر بگویند این عناوین نه موجودند و نه معدوم; باید گفت: این ادعّا را که تنها ابوهاشم بیان کرده (و بین وجود و عدم واسطه قائل شده است) پایه و اساسی ندارد و سخن نامعقولی است. شعری هم در این باره سروده شده و در آن سه چیز برای بشر نامفهوم دانسته شده است: کسب اشعری، واسطه بین وجود و عدم، و طفره نظّام. الکسب عند الأشعری والحال *** عند البهشمی وطفره النظّام کمال الدین ابن همام یکی دیگر از علمای اهل سنت برای حل مشکل تعارض قدرت بشر و قدرت خدا، و مستثنی شدن افعال بشر از قدرت خدا نظری داده است. وی گفته است: «اللهُ خالقُ کل شی الاّ أفعال البشر» به این معنا که فعل انسان را از تحت قاعده کلی «خدا خالق همه افعال است» خارج کنیم و آن را تخصیص بزنیم! ارزیابی: این حرف بدتر از خود نظریه کسب است زیرا:
الف. مسائل تکوینی تخصیص بردار نیستند. به ویژه بر این مبنا که توحید در خالقیت را تکوینی دانسته اند و برای آن برهان هم اقامه کرده اند. تخصیص در مسائل تشریعی جاری است نه تکوینی.
ب. این نظریه بازگشت به شرک است. زیرا در غیر افعال بشر، اصالت را از آن خدا می داند و در افعال بشر، اصالت را از آن بشر. این جاست که باید به پیروی از امام صادق(علیه السلام) بالید که فرمود: «لا جبرَ و لا تَفویضَ بل امرٌ بینَ الامرین». ابوالحسن اشعری سال ها در محضر استاد معتزلی خود، ابوعلی جبائی درس خوانده است. ابوعلی و پسرش ابوهاشم، معتقدند که وی به مدت چهل سال در خانه آن ها بزرگ شده است وی در وقتی که چهل ساله شده بود، در حالی که به عنوان یک معتزلی شناخته می شد، روزی در مسجد جامع بصره منبر رفت و گفت: «ایها الناس من روزگاری پیرو معتزله و معتقد بودم قرآن مخلوق است و قدیم نیست و نیز روزگاری معتقد بودم خدا با این دیدگان دیده نمی شود و یا عقیده داشتم که کارهای شرّ را من خودم انجام می دهم. الآن من همه این ها را منکر می شوم و معتقدم قرآن قدیم است و خدا در روز قیامت با دیدگان دیده می شود و معتقدم کارهای شر را من انجام نمی دهم بلکه خدا انجام می دهد». او پس از تغییر عقیده اظهار داشت: من از این به بعد به اصحاب حدیث و اصحاب احمد بن حنبل ملحق می شوم.[۸] وقتی ابوالحسن اشعری معتقد شد که خدا خالق افعال بشر حتی کارهای شر اوست، برای این که از اشکال جبر فرار کند، و سهمی برای عبد در فعل قائل شود نظریه کسب را ارائه کرد البته سهم بیشتر را از آن خدا می داند و برای عبد در انجام فعل، سهم اندکی قائل است.
دلیل دوم اشاعره:
ابوالحسن اشعری برای نظریه کسب سه دلیل ذکر کرده که دلیل اول آن با پاسخش گذشت. دلیل دوم او این است که ملاک نیازمندی معلول به علت، «امکان» است. به این معنا که معلول چون ممکن است، علت می خواهد، و همانگونه که همه اشیا غیر از فعل بشر ممکن و نیازمند علت (خدا) هستند، فعل بشر هم ممکن است و علت آن هم خداست. پاسخ: استدلال شما مغالطه است و مدعا را ثابت نمی کند. زیرا ما هم قبول
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.