تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون برهان صدیقین؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون برهان صدیقین با 67 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون برهان صدیقین:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون برهان صدیقین به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون برهان صدیقین با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون برهان صدیقین تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون برهان صدیقین را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون برهان صدیقین :

برزگر، محمدعلی

در شماره چهل و نهم و پنجاه و یکم، از تقریرهای متعدد برهان صدیقین، تقریر محقق سبزواری، علاّمه طباطبائی و شیخ الرئیس ابوعلی سینا را بررسی کردیم. اینک در این شماره تقریر مرحوم صدرالمتألهین را مورد بحث قرار می دهیم:

تقریر صدرالمتألهین

در این بخش، برهان صدّیقین به تقریر مرحوم صدرالمتألهین مورد بحث می باشد آن مرحوم در آغاز بحث، چنین فرموده است(۱): «بدان که راه های زیادی برای اثبات وجود خداوند می باشد، زیرا که خداوند صاحب فضائل و جهات گوناگون است «وَلِکُلّ وجهَه هُوَ مُولّیها» ولی بعضی از این راه ها نسبت به بعضی دیگر مطمئن تر و شریف تر و نورانی تر است ، و استوارترین و شریف ترین راه برای اثبات وجود خداوند استدلالی است که حدّ وسط آن حقیقتاً غیر از او نباشد، پس راه به سوی مقصود همان است که خود مقصود باشد و این راه «صدّیقین» است. کسانی که به خداوند، بر خداوند استشهاد می کنند، سپس به ذات خداوند بر صفاتش استشهاد می کنند و بعد از آن به صفاتش بر افعالش استشهادمی نمایند، یکی بعد از دیگری. امّا دیگران، مانند متکلمین و طبیعیّون و غیر آنان برای معرفت خداوند و صفات وی به واسطه قرار دادن و معتبر دانستن امر دیگری غیر از خداوند تمسّک می نمایند. مانند امکان برای ماهیّت و حدوث برای خلق و حرکت برای جسم و غیر اینها (البته) این راه ها نیز دلیل برای اثبات وجود او است و شاهد بر صفات خداوند می باشد ولی این طریقه (راه صدّیقین) محکم تر و شریف تر می باشد. می فرماید تقریر برهان (برهان صدّیقین) این است که وجود، همان طوری که قبلاً بحث آن گذشت حقیقت خارجی و اصیل است که واحد و بسیط می باشد. اختلاف میان افراد این حقیقت گاهی به کمال و نقص و شدّت و ضعف آنها است و گاهی به امور زائد بر وجود می باشد، مانند اختلاف میان افراد مندرج در تحت یک ماهیت نوعی، و منتهای مراتب حقیقت وجود، بالاترین مرتبه از مراتب آن است که بالاتر از آن مرتبه ای نیست، و این همان وجودی است که وابسته به غیر خودش نیست و تمامتر از آن را نمی توان فرض کرد، زیرا هر وجود ناقصی وابسته به غیر خود بوده و در تمامیّت نیازمند به آن است و از آنچه گذشت معلوم گردید که تمام قبل از نقص و فعل قبل از قوّه و وجود قبل از عدم می باشد و بیان شد که تمامیّت چیزی به حقیقت آن و افزوده شدن چیز دیگر به آن است، بر این اساس وجود، بر دو قسم است: قسم اوّل وجودی که از غیر خود بی نیاز است، و قسم دوم وجودی که نیازمند به غیر است، قسم اوّل واجب الوجود است و او صِرف وجودی است که هیچ چیز تمامتر از او نمی باشد و در هستی اش شائبه ای از نیستی و نقصان نیست، و قسم دوم ماسوای حق تعالی است که افعال و آثار او می باشند و هیچگونه قوام و تکیه ای جز به وجود او ندارند، زیرا همان گونه که گذشت حقیقت وجود هیچگونه نقصی ندارد و الحاق نقص تنها به جهت معلولیت می باشد چرا که معلول هرگز در درجه و فضیلت مساوی با علّت نیست، بر این اساس اگر وجودی مجعول نبوده و نیازمند به یک وجود قاهر و مسلط نباشد که متناسب با ظرفیّت و اقتضایش به آن وجود و تحصّل بخشد، هیچگونه کمبودی در آن تصوّر نمی شودزیرا حقیقت وجود همان گونه که دانستی بسیط است و هیچ حدّی ندارد و هیچگونه تعیّنی جز فعلیّت و حصول محض ندارد و گرنه صاحب ترکیب و یا دارای ماهیّتی غیر از موجودیّت است، و نیز این مطلب گذشت که وجود اگر معلول باشد ذاتش مجعول به جعل بسیط بوده و ذاتاً نیازمند به جاعل خواهد بود به نحوی که آن وجود در گوهر ذاتش جز وابستگی به جاعل چیزی نیست، بنابراین ثابت و واضح شد که وجود یکی از دو قسم است: قسمی که حقیقتش تمام است و هویّتش واجب و ضروری است و قسم دیگری که گوهر ذاتش نیازمند به قسم اوّل است و هرکدام از دو قسم باشد ثابت و واضح می باشد که وجود واجب الوجود هویت و ذاتش بی نیاز از غیر است و این همان چیزی است که مطلوب و مقصود ما است.» این متن فرمایش صدرالمتألهین رحمه الله درباره تقریر برهان صدّیقین می باشد که مبتنی بر مقدماتی است که در ذیل به بیان آنها می پردازیم:

مقدّمه اوّل: اصالت وجود است، همچنان که مفهوم وجود بدیهی است و نیازی به تعریف ندارد تحقق خارجی وجود هم بر همه کس معلوم و نیازی به اثبات ندارد، و هیچ انسان عاقلی چنین توهّمی نمی کند که جهان هستی هیچ در هیچ است، نه انسانی وجود دارد و نه موجود دیگری، و حتّی سوفیست هایی که مقیاس همه چیز را انسان می دانند، دست کم وجود خودِ انسان را قبول دارند تنها یک جمله از «گرگیاس» که افراطی ترین سوفیست ها به شمار می روند نقل شده که: «هیچ چیز موجود نیست و اگر چیزی وجود می داشت قابل شناختن نبود و اگر قابل شناختن بود قابل شناساندن نبود»(۲) ولی گمان نمی رود که مراد وی همین ظاهر کلام باشد به طوری که شامل وجود خودش و سخن خودش هم بشود مگر این که به بیماری روانی سختی مبتلا باشد، و یا در ظاهر این کلام غرضی داشته باشد. به هر حال هر انسان عاقلی که ذهنش با شبهات سوفیست ها و شکّاکان و ایده آلیست ها آلوده نشده باشد نه تنها وجود خودش ووجود قوای ادراکی و صورت ها و مفاهیم ذهنی و افعال و انفعالات روانی خود را می پذیرد، بلکه به وجود انسان های دیگر و جهان خارجی هم اعتقاد یقینی دارد، و از این روی هنگامی که گرسنه می شود به خوردن غذای خارجی می پردازد و وقتی احساس گرما یا سرما می کند در مقام استفاده از اشیاء خارجی برمی آید و گمان نمی رود که سوفیست ها و ایده آلیست ها هم جز این رفتاری داشته باشند.

بر این اساس اعتقاد به وجود و واقعیت عینی امر بدیهی و فطری است و قابل انکار نیست. واقعیت عینی وقتی که در ذهن (ظرف علم حصولی) انعکاس می یابد به صورت قضیّه هلیّه بسیط است یعنی از دو مفهوم اسمی و مستقلّ تشکیل می یابد و یکی از آنها که معمولاً طرفِ موضوع این قضیّه می باشد مفهومی ماهوی است که می توان آن را به عنوان قالبی مفهومی برای حدود موجود عینی در نظر گرفت و دیگری که طرفِ محمول قرار می گیرد مفهوم (موجود) می باشد. و بدین ترتیب دو مفهوم مختلف از یک حقیقت بسیطه انتزاع می گردد که هرکدام دارای احکام و ویژگی هایی است: ۱. وجود از نظر مفهوم مشترک معنوی است به این معنا که در همه مواردی که بر اشیاء گوناگون حمل می شود یک معنا دارد،مثلاً انسان موجود است، نبات موجود است، خورشید موجود است، معنای موجود، در همه این قضایا یکی است همان گونه که اگر وجود را از این اشیاء سلب کنیم یک معنا را سلب کرده ایم و این یک امر بدیهی است. ۲. وجود اصیل است نه ماهیت، مقصود از اصیل بودن وجود این است که آن حقیقت عینی وواقعیت خارجی که بالبداهه آن را می پذیریم و به آن یقین داریم همان وجود است، زیرا که می بینیم اشیاء، اموری مختلف و گوناگون هستند که از یکدیگر سلب می شوند و از طرف دیگر این موجودیت در همه آنها مشترک می باشد یعنی همه اشیا در ردّ نظریه سوفیست ها که احتمال بطلان واقعیّت را می دادند مشترکند، ما همه اشیاء را موجود می بینیم، پس برای هر یک از این اشیاء ماهیتی به خصوص است که به سبب همین ماهیّت است که اشیاء از یکدیگر متباین هستند، در حالی که وجود بر همه اینها حمل، بنابراین هر شیی ء از اشیاء دارای دو حیثیّت است یکی حیثیّت وجود و دیگری حیثیّت ماهیت که این دو حیثیّت به همدیگر برنمی گردند و کاملاً از هم جدا هستند.

پس به روشنی این نتیجه گرفته می شود که هر دو آنها نمی توانند اصیل باشند زیرا هر یک از اشیاء خارجی تنها یک واقعیت دارند و بنابراین تنها یکی از آن دو حیثیّت در ازای آن واقعیت و حقیقت می باشد و مقصود از اصیل بودن هم همین است و آن حیثیّت دیگر قطعاً امر اعتباری و منتزع از آن حیثیّت اصیل است و حال می گوییم وقتی به مفهوم این دو حیثیّت نگاه می کنیم می بینیم که حیثیّت وجود عدم را نمی پذیرد، زیرا اجتماع نقیضین لازم می آید و اجتماع نقیضین محال است امّا وقتی به حیثیّت ماهیّت نگاه می کنیم می بینیم که ماهیت قابلیت پذیرش عدم را دارد همانطوری که قابلیّت پذیرش وجود را نیز دارد،پس معلوم می شود که ماهیّت با ضمیمه وجود موجود می شودو اگر این ضمیمه را نداشته باشد معدوم است بنابراین اعتباری بودن حیثیّت ماهیت واضح است و نمی تواند اصیل باشد زیرا عدم را می پذیرد امّا حیثیت وجود که حیثیّتی است عدم ناپذیر، همان واقعیت اصیل است و معنای اصاله الوجود هم همین است، البته برای اثبات اصالت وجود دلیل های دیگری هم هست که ما به جهت اختصار به همین دلیل اکتفا نمودیم.

مقدّمه دوم: واحد بودن وجود است. در این زمینه چهار قول وجود دارد، ۱. قول صوفیه، ۲. قول محقق دوانی، ۳. قول منسوب به مشّائییّن، ۴. قول صدرالمتألهین رحمه الله. با توجّه به این که هدف، روشن شدن کلام صدرالمتألهین رحمه الله در تقریر برهان می باشد مناسب است بیان استاد آیت الله مصباح را در این جا نقل کنیم: ایشان فرموده اند: قول چهارم قولی است که (مرحوم) صدرالمتألهین به حکماء ایران باستان نسبت داده و خود وی نیز آن را پذیرفته است و در صدد اثبات آن برآمده و به عنوان «وحدت در عین کثرت» معروف شده است و حاصلش این است که حقایق عینی وجود، هم وحدت و اشتراکی با یکدیگر دارند، و هم اختلاف و تمایزی، ولی ما به الاشتراک و ما به الامتیاز آنها به گونه ای نیست که موجب ترکیب در ذات وجود عینی شود و یا آن را قابل تحلیل به معنای جنسی و فصلی نماید بلکه بازگشت ما به الامتیاز آنها به ضعف و شدّت است، چنان که اختلاف نور شدید با نور ضعیف ، ضعف و شدّت آنها است ولی نه بدین معنی که شدّت در نور شدید، چیزی جز نور، و یا ضعف در نور چیزی غیر از نور باشد بلکه نور شدید، چیزی جز نور نیست و نور ضعیف هم چیزی غیر از نور نیست و در عین حال، از نظر مرتبه شدّت و ضعف با یکدیگر اختلاف دارند، امّا اختلافی که به بساطت حقیقت نور که مشترک بین آنها است آسیبی نمی رساند. و به دیگر سخن: وجودات عینی دارای اختلاف تشکیکی هستند و ما به الامتیاز آنها به ما به الاشتراکشان باز می گردد. البته تشبیه مراتب وجود به مراتب نور، فقط برای تقریب به ذهن است و گرنه نور مادّی، حقیقت بسیطی نیست. (آنچنان که غالب فلاسفه پیشین آن را عرض بسیطی می پنداشته اند) و از سوی دگر، وجود، دارای تشکیک خاصّی است به خلاف تشکیک در مراتب نور که تشکیک عامّی است(۳) و فرق بین آنها این است(۴): قائلین به اصالت ماهیت، چند نوع تشکیک، از قبیل تشکیک در کم و زیادی (مانند طول) را در کمّیّت ها و تشکیک در ضعف و شدّت (مانند رنگ) را در کیفیّت ها پذیرفته اند. ولی قائلین به اصالت وجود، تشکیک در ماهیت را بالعرض می دانند و مرجع این اختلافات را اختلاف در وجود معرّفی می کنند. افزون بر این، مرحوم صدرالمتألهین و پیروان حکمت متعالیه، این گونه تشکیکات را «تشکیک عامّی» می نامند و برای حقیقت عینی وجود، تشکیک دیگری قائلند که آن را «تشکیک خاصّی» می خوانند و ویژگی آن این است که دو مصداق وجود، مستقل از یکدیگر نباشند بلکه یکی از مراتب دیگری به شمار آید.

مقدّمه سوم: بساطت وجود است که توجیه آن مبتنی بر سه قاعده از قواعد فلسفی است که مورد اتفاق حکما و فلاسفه است:

الف. (وجود مساوق با وحدت است) پس هر موجودی به سبب این که موجود است واحد است حتّی این که هر امتدادی واحد است به سبب این که امتدادِ موجود است، گرچه قابل انقسام به امتدادات جزئی است ولی با حصول انقسام، امتداد سابق معدوم می شود و امتدادات جدیدی تحقّق می یابد که هر کدام از آنها موجود واحد می باشد به سبب این که موجود است.

ب. (وجود مساوق با فعلیت است) پس هر موجودی موجود بالفعل است به سبب این که موجود است، گرچه این موجود بالفعل بالقیاس به موجود دیگری که بعداً تحقّق می یابد، موجود بالقوّه باشد، حتّی قوّه و استعداد هم هرگاه امر حقیقی اعتبار شوند موجود بالفعل هست، پس هر چیزی که فعلیّت نداشته باشد حقیقتاً موجود نیست.

ج. (فعلیت هر چیزی به صورت آن است نه به مادّه آن) پس وجود هر چیزی در حقیقت وجود صورتی است که به آن صورت موجود است امّا مادّه یا موادّی که تحت این صورت است اگر برای آن فعلیّتی نباشد

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *