تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی جهان بینی پویشی وایتهد، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی جهان بینی پویشی وایتهد شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی جهان بینی پویشی وایتهد در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی جهان بینی پویشی وایتهد با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی جهان بینی پویشی وایتهد نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی جهان بینی پویشی وایتهد هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی جهان بینی پویشی وایتهد اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی جهان بینی پویشی وایتهد :

*-عضو هیأت علمی دانشگاه اصفهان

چکیده

هستی شناسی و جهان شناسی از جمله مباحث مهم و دیرینه فلسفی است که همواره ذهن فلاسفه را به خود مشغول داشته است. در دوره جدید، به ویژه پس از رواج فلسفه انتقادی کانت، تدریجاً مسائل جهان شناسی کنار نهاده شد و توجه عمده متفکران به مسئله معرفت شناسی جلب شد.

وایتهد از جمله فیلسوفان و اندیشمندان نادر قرن بیستم است که دوباره به احیای پرسش های مهم مابعدالطبیعه می پردازد. او هر چند مسائل سنّتی مابعدالطبیعه، مثل وحدت و کثرت، ثبات و حرکت و زمان و مکان را مطرح می کند، در ارائه راه حل برای آنها، به هیچ وجه در چارچوب نگرش فیلسوفان پیشین، مانند ارسطو، باقی نمی ماند.

ادعای اصلی وایتهد این است که می خواهد بر اساس یافته های ریاضیات، به ویژه فیزیک جدید، رویکردی دوباره و نوین به مسائل مهم و سنّتی مابعدالطبیعه داشته باشد.

وی ماحصل یافته های خود را در جهان بینی ارگانیکی اش سامان می دهد و در این جهان بینی موضوعاتی چون وحدت و کثرت، ثبات و حرکت و زمان و مکان، تبیین جدید و دوباره می یابند.

واژه های کلیدی: ارگانیسم، پویش، واقعیت، زمان، مکان، وحدت، کثرت، سیستم، ثبات و حرکت.

۱. مقدمه

آلفرد نورث وایتهد(۱۹۴۷۱۸۶۱) فیلسوف و ریاضی دانی است که تلاش های برجسته ای برای فراهم ساختن نظام متافیزیکیِ مبتنی بر جهان شناسی علمی به انجام رسانده است. وی در پانزدهم فوریه ۱۸۶۱ در انگلستان چشم به جهان گشود و حدود هشتاد سال بعد در سی ام دسامبر ۱۹۴۷ درایالت ماسوچوست امریکا دیده ازجهان فرو بست.

Dorothy, 1967: 290 – 295

))

وایتهد علاوه بر این که زبان علم و تحقیق قرن بیستم را در زمینه های نظری و تجربی از قبیل فیزیک، ریاضیات و منطق، به خوبی می شناخت، با تاریخ تفکّر و فرهنگ بشری و آرا و نظریه های مهم ارائه شده در قلمرو علوم انسانی نیز آشنایی داشت. اگر نثر بسیار غامض و اصطلاحات خاص و چند پهلوی وایتهد نبود، رواج آثار او بسیار بیشتر از حدّ کنونی آن می بود. معمولاً فعالیت و آثار منتشر شده وایتهد را به سه دوره تقسیم می کنند. این سه دوره متناسب با تاریخ حیات اوست، بنابراین، از نوعی تقدّم و تأخّر تاریخی برخوردار است:

۱. دوره نخست مربوط به سال های اول حضور او در کمبریج تا سال ۱۹۱۰ است، زمانی که همراه با راسل بر روی مبانی منطقی ریاضیات کار می کرد. آثار این دوره به تحقیقات ریاضی و منطقی اختصاص دارد.

۲. دوره دوم دربرگیرنده سال های میانی حضور وایتهد در لندن تا سال ۱۹۲۴ است. آثار مربوط به این دوره به فلسفه علم فیزیک اختصاص دارد.

۳. دوره سوم مربوط به سال های پایانی حضور وی درامریکاست که انتشارآثار متافیزیکی و بررسی نقش مفاهیم متافیزیکی در تمدن، از فعالیت های مهم وی در این دوره است.

نفوذ وایتهد و تأثیر او در امریکا بیشتر از وطنش بود. او از سال ۱۹۲۴ تا پایان حیاتش در امریکا زندگی می کرد. اما در سال های آخر زندگی اش، توجه و علاقه به اندیشه او، در تعداد بسیاری از کتاب ها و آثار منتشر شده در بریتانیا انعکاس یافت. (کاپلستون،۱۳۷۰: ۴۳۵ ۴۳۷)

وایتهد از ریاضیات به فلسفه علم طبیعت و سپس متافیزیک روی آورد. وی در صدد بود تا بر اساس یافته های جدید فیزیک و ریاضیات به احیای متافیزیک در قالب نظامی نوین و پویا بپردازد. درست همان طور که بعضی از فیلسوفان پیش از کانت در پیوند با علم زمانه خود به فلسفه پرداخته بودند، وایتهد هم ملاحظه کرد که فیزیک جدید کوشش تازه ای را در فلسفه نظری ایجاب می کند. او از رابطه ذهن و عین، یا ایده اندیشه خلاّق آغاز نکرد، بلکه بنا را بر تأمّل در ساز و کار جهان، آن چنان که در علم جدید جلوه گر است، نهاد.

۲. اهمیت ریاضیات

همچنان که گذشت، دوره اول شکل گیری تفکّر وایتهد را دوره ریاضیات و منطق نامیده اند. برجستگی تفکّر ریاضی وی به حدّی است که حتی در پاره ای موارد جنبه متافیزیکی اندیشه او را تحت الشعاع قرار داده است. اهمیت این بعد از تفکّر وایتهد به حدّی است که کواین، منطق دان معروف، در مقاله ای تحت عنوان «وایتهد و پیدایش منطق جدید، «اصول ریاضیات» وی را به عنوان یک اثر بزرگ تاریخی برای همیشه یاد می کند.

هر چند بررسی دقیق دیدگاه های ریاضی و منطقی وایتهد از محدوده و هدف این مقاله خارج است، از آنجا که بنا به اظهار بیشتر مفسران وایتهد، هر سه دوره تفکّر و حیات علمی او یک نظام منسجم و مربوط به هم را تشکیل می دهد، معرفی اجمالی آثار ریاضی این نویسنده و بررسی ارتباط این آثار با فلسفه علمی و مابعدالطبیعه او خالی از فایده نخواهد بود.

یکی از آثار مهم این دوره جبر عمومی (

The universal Algebra

) است که وی هفت سال را به این کتاب اختصاص داد و آن را به شیوه خاص خود که شبه ریاضی و شبه متافیزیکی است به رشته تحریر درآورد. عنوان کتاب فوق یادآور عنوانی است که لایب نیتس به اثر معروف (

Universal calculus

) خود داد. اثر بعدی با عنوان مفاهیم ریاضی جهان مادی (

Mathematical Concepts of

material world

)نوشته ای است که وایتهد در سال ۱۹۰۵ به همان انجمن علمی که برای اولین بار مقاله انیشتین در باب نسبیت در آن عرضه شد، ارائه داد. همان طور که از نام مقاله پیداست این نوشته در مباحث ریاضی به معنای خاص آن محدود نشد، بلکه جزء اولین آثاری است که جهان شناسی نویسنده را هر چند به صورت خام معرفی کرده است. در تاریخ بسط تفکّر فلسفی وایتهد، مقاله فوق از اهمیت خاصی برخوردار است، چون در این اثر است که برای نخستین بار انتقاد او بر ماتریالیسم علمی عرضه شده است. این انتقاد منطقی است نه فیزیکی یا فلسفی، البته آنچه در این کتاب از آن انتقاد شده، با عنوان «مفهوم کلاسیک جهان مادی» (

Classic concept of material world

)آمده که بعدها در کتاب علم و جهان جدید با عنوان «ماتریالیسم علمی» آورده شده است.

وایتهد مفهوم کلاسیک جهان مادی را تجسّم فکری غالب زمانه می داند که با فیزیک قرن هفدهم ظاهر شده، ولی بر خلاف تحوّل علم فیزیک، این مفهوم کماکان سیطره خود را بر تفکّر فلاسفه حفظ کرده است. وی این مفهوم را مشتمل بر سه مؤلّفه می داند: نقاط مکان، آنات زمان و ذرات ماده. وایتهد در این مقاله تبیین فلاسفه از زمان و مکان را بر اساس فیزیک قرن هفدهم، وارد کرده و سعی می کند اندیشه نوین خود را در باب مکان و زمان، جایگزین آن سازد، ولی این اندیشه به طور کامل در مقاله موردنظر عرضه نمی شود و در آثار دیگر او تکامل می یابد. این مقاله نقش پیشرفت های علم فیزیک را در شکل گیری تفکّر فلسفی وایتهد نشان می دهد و مفسران نقش پیشرفت های فیزیک را بیش از ریاضیات دانسته اند. در این نوشته، وایتهد از نظریه بردارها استفاده زیادی کرده است، زیرا برای این که مفاهیم ریاضی را تا آنجا که ممکن است در یک مجموعه هم پایه از اکزیوم ها گرد آورد، نظریه مبنایی «خطوط فیزیکی» (

Physical Lines

) را به عنوان هستی های بسیط انتخاب کرد. او هم چنین این اصل را برای پاسخ و حلّ این مسئله که چگونه نیروهای فیزیکی می توانند از راه دور تأثیر کنند (که شبیه این بحث اپیستمولوژیک است که چگونه فاعل شناس می تواند معرفتی از جهان بیرون خود به دست آورد)، مفید می داند، زیرا برابر این نظر میان دو جزء ظاهراً دور از هم مبانی خطی مشترکی وجود دارد. (

Schillpp,1951:42

) آثار بعدی ریاضی او عبارت است از: اکزیوم های هندسه تصویری در سال ۱۹۰۶ و اکزیوم های هندسه توصیفی در سال ۱۹۰۷ و نخستین جلد اصول ریاضی که با مشارکت راسل نوشته شد و در سال ۱۹۱۰ به چاپ رسید.

۳. فلسفه علم طبیعی

دوره میانی حیات فکری وایتهد که تقریباً سال های بین ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۴ را دربر می گیرد، به فلسفه علم طبیعی و عمدتاً علم فیزیک اختصاص دارد. وایتهد بر خلاف فلاسفه عقل گرایی چون دکارت که نظام فلسفی خود را از اصول کلی و واضح و متمایز آغاز می کنند و به روش استناجی سعی در سامان دادن به ساختار جهان شناسی خود دارند و نیز بر خلاف فلاسفه ایدئالیست مثل افلاطون که به امور طبیعی و تجربی اعتنای زیادی نمی کنند، نظام جهان شناختی خود را از داده های تجربه آغاز می کند، ولی به تجربه نگاهی خاص و متفاوت با نگاه امپریست ها دارد. وایتهد معتقد است که هر چند ساختار علم فیزیک از حالت کلاسیک قرن هفدهم تفاوت و تحوّل چشم گیری یافته، متناسب با آن، جهان شناسی متفکران تحوّل نیافته است. وی رسالت خود را تنظیم این جهان شناسی متناسب با علوم جدید، خصوصاً علم فیزیک می داند.

برای وایتهد مسئله اساسی فلسفه علم ربط تجربه به مفاهیم علمی است، زیرا با این کار تجربه از حالت داده های صرف و پراکنده هیومی خارج می شود و به صورت یک کل و نظام پیوسته و سازگار درمی آید. وی فلسفه هیوم و بارکلی را علی رغم داشتن آموزه های مثبت و مفید، به دلیل ندادن پیوند میان داده های محض تجربه و مفاهیم کلی، فاقد یک جهان شناسی منسجم و سازگار می داند. روش وایتهد برای حلّ مسئله اساسی فلسفه علم، بر چند محور و مفهوم بنیادین استوار است:

۱ همان طور که گفته شد یکی از اصول فلسفه طبیعی وایتهد، بر خلاف افلاطون و دکارت، تأکید بر تجربه و شروع کار از آن است، ولی سعی می کند از تجربه تفسیری متفاوت از امپریست های کلاسیک عرضه کند.

تجربیات منفرد و جدا از هم کل آن چیزی است که ما می شناسیم و تفکّر ما باید از این اجزای جدا از هم به عنوان داده های اصلی فکر آغاز کند. در ذهن خود صندلی معینی را تصور می کنیم. تصور آن صندلی همراه با همه تجربیات مرتبطی است که به این صندلی مربوط است؛ یعنی تجربه گروهی که آن را ساخته اند، فروخته اند و … . یک جسم ممتد چیزی نیست جز دسته ای از ادراکات که توسط مدرک آن به صورت فعّال ادراک شده است». (

Whitehead:245.246

)

در عبارت فوق وایتهد همانند یک امپریست که در سنّت فلسفه انگلیسی طبیعی است، از داده های جزئی تجربه آغاز می کند، اما از آن تفسیر روان شناختی و سوبژکتیو خاص خود را عرضه می کند. وایتهد هر چند از تجربه آغاز می کند، بر خلاف تفکّر غالب که متأثر از فیزیک قرن هفدهم نیوتنی است، به هیچ وجه مکان مطلق را نمی پذیرد.

مکان خالی هندسی هرگز یک امر روشن و واضح نیست. تنها خصوصیت هندسی که ما از آن معرفت مستقیم داریم، خصوصیات آن پدیدارهای در حال تغییری است که ما آنها را اشیای در مکان می خوانیم. این خورشید است که در فاصله دور است و توپ است که گرد است و …». (

Ibid: 233

)

۲. دومین محور یا مفهوم مورد پذیرش وایتهد، ردّ نظریه ابتنای علم بر فلسفه است. وایتهد بر خلاف تلقی رایج اعتقاد ندارد که علم کاملاً بر پایه فلسفه بنا شده است، بلکه معتقد است که هر دو با تجربه آغاز می کنند، ولی متناسب با اهداف متفاوت خود، نتایج متفاوتی از آن اخذ می کنند:

آنچه من بر آن تأکید می کنم این است که مبنای علم هیچ وابستگی به تصورات و نتایج مابعدالطبیعه ندارد، بلکه هم علم و هم فلسفه از زمینه واحد تجربه مستقیم آغاز می کنند و بر حسب وظایف متفاوتشان عمدتاً به راه های مختلف می روند؛ برای مثال متافیزیک در پی این است که چگونه ادراکات ما از صندلی، ما را با نوعی واقعیت درست مرتبط می سازد. علم این ادراک را در یک دسته معین گرد هم می آورد و مفهوم واحد می سازد… .(

Ibid

)

۳. مفهوم یا محور سوم را تحت عنوان «ساختارهای استنتاجی» (

Inferential Constructions

)نام گذاری می کند.

وایتهد در مقاله بلندی تحت عنوان «تشریح بعضی مفاهیم علمی» (

Anatomy of some Scientificideas

) اصول اساسی ساختار ذهن را که بر طبق آن تصور ما از جهان فیزیکی خارج شکل می گیرد، مطرح می کند. این اصول بر خلاف کانت ما تقدّم نیستند، بلکه اموری واقعی اند که از طریق تأمّل تجربی حاصل می شوند. تصور ما از چیزی مثل پرتقال فراهم آمده از ادراکات، یا به اصطلاح خاص وایتهد، «متعلّقات حس» (

Sense objects

) است که با کاربرد غیر آگاهانه اصول گوناگون شکل می گیرد.

۴. مفهوم یا محور چهارم، استفاده از ایده منطق ریاضی در فرایند ادراک و تجربه جهان است. همان طور که منطق نحوه قرار گرفتن و عضویت در طبقه را نشان می دهد، می توان همه مفاهیم و تصورات علم را به عنوان تصورات طبقات ادراک لحاظ کرد.

سه کتاب تحقیق در اصول دانش طبیعی در ۱۹۱۹، مفهوم طبیعت در ۱۹۲۰ و اصل نسبیت در ۱۹۲۲ آثاری هستند که مجموعاً یک واحد را تشکیل می دهند و دربرگیرنده مسائل مهم فلسفه علم طبیعی وایتهد است.

۴. متافیزیک

وایتهد با ایجاد متافیزیک به جای تأکید صرف بر اپیستمولوژی یا حمله به اپیستمولوژی، از فلاسفه زمان خود متمایز می شود. او بر خلاف اکثر متفکران جدید، همّ خود را مقصور به پاره ای کنکاش ها در باب مسائل شناخت شناسی که تقریباً ماحصل آن ایجاد فضایی شک آلود است، نمی سازد. آنچه وی را از این گروه جدا می سازد و به هگل نزدیک و هم داستان می کند، ایده فراهم ساختن نظامی جامع و کلی از مابعدالطبیعه است. برگشت وایتهد به یک ساختار نظری جامع، پس از کتابش درباره فلسفه علم طبیعی، چندان عجیب نیست. او چندین بار بر نیاز به نظام متافیزیکی که ذهن را با طبیعت و رازش را با واقعیت پیوند دهد، تأکید می کند. برخی اندیشمندان معتقدند که نقش حوادث بیرونی، از جمله مهاجرت او به آمریکا و انتصابش به عنوان استاد فلسفه و نیز تراژدی جنگ میان سال های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ در شکل گیری این رویکرد در او، هر چند اساسی نیست، قابل نادیده گرفتن نیز نمی باشد. (

Schillip,1951:88

)

در آثار متأخّر وایتهد، قوی ترین انگیزه وی برای گرایش به متافیزیک این عقیده است که تصور انسان کنونی از جهان هرگز متناسب با گذر فیزیک قرن هفدهم که مبتنی بر ماده بی حرکت (اتم) بود، به فیزیک قرن نوزدهم که مبتنی بر جنبش های نیرومند انرژیک است، نمی باشد. به اعتقاد او، آنچه تحت عنوان نظام های فلسفی در دوره جدید شکل می گیرند، در حقیقت، نتیجه مفاهیم ماتریالیستی علم هستند که به شکل فلسفه درآمده و ناخودآگاه مقبول زمانه واقع شده اند. به نظر وی، نه اپیستمولوژی و نه فلسفه دین، بلکه نگاه جدیدی به مفاهیم علمی درباره طبیعت و رابطه طبیعت با تجربه بشری، می تواند امید جایگزینی مناسب برای فلسفه رایج و متداول را زیاد کند.

تحوّلات مهم در ریاضیات و فیزیک همواره ذهن وایتهد را به خود مشغول داشته و در سمت دهی اندیشه فلسفی او سهم قابل توجهی داشته اند. تأثیر فلاسفه ای چون ویلیام جیمز، برگسن و برادلی و تأثیر غیر مستقیم دکارت، هگل، بارکلی، هیوم و کانت غیر قابل انکار و حتی مورد تأیید خود اوست، ولی همواره در کنار نگرش ویژه او به تحوّلات علمی، نقش تبعی بر عهده دارند.

وایتهد متافیزیک را مطالعه عام ترین خصایص امور تعریف می کند. او با تعمیم خیال اندیشانه تجربه بی واسطه، در صدد پرورش یک طرح مفهومی جامع برآمده که مقولاتش چنان است که می تواند همه هستی های جهان را بنمایاند. این طرح متشکل از سلسله ای از مفاهیم است که بر مبنای آنها همه عناصر تجربه را می توان تفسیر کرد. وایتهد معتقد است که متافیزیک باید منسجم باشد؛ یعنی مبادی و مفاهیم آن، نه فقط از نظر منطقی سازوار و بی تناقض باشند، بلکه بتواند جزئی از یک نظام یگانه و متحد مفاهیم مرتبط و متلازم قرار گیرند. هم چنین این نظام مفهومی باید با تجربه نیز مرتبط باشد، زیرا باید قابل اطلاق به تجربه باشد. به عبارت دیگر، باید بتوان همه امور و حوادث را بر طبق مفاهیم بنیادین تعبیر و تفسیر کرد. به همین دلیل، وی معتقد است که کارآمد بودن هر نظام فکری، در قابلیت نظم و نسق دادن به تجربه بی واسطه نهفته است.

به هر حال، این نکته شایان ذکر است که وایتهد به ضرورت فلسفه نظری یا متافیزیکی معتقد شده بود. به نظر او، اگر فیلسوف نباید در یک نقطه خاص فرآیند درک و فهم، جریان طبیعت را قطع کند، لاجرم باید بکوشد که نظامی منطقی و ضروری از برداشت های کلی تدوین کند که هر عنصری از تجربه ما بر وفق آن قابل تعبیر و تفسیر باشد.

به علاوه، این کار صرفاً به مسئله تلفیق و ترکیب علوم اختصاص ندارد، زیرا تجزیه و تحلیل هر امر واقع جزئی و تعیین شأن هر موجود، در دراز مدت مستلزم داشتن برداشتی کلی از مبانی و مقولات عامی است که آن امر واقع را تجسّم می بخشد. به تعبیر زبان شناختی، هر گزاره ای که بیان گر امر واقع جزئی است، تحلیل کاملش نمایاندن خصلت کلی جهان است، آن چنان که در این امر جزئی مجسّم می شود. به تعبیر هستی شناختی، هر موجود معین و متناهی مستلزم وجود یک جهان منظم است که شأن شایسته او را تأمین کند.

منظور وایتهد از متافیزیک، شبیه چیزی است که ارسطو آن را «فلسفه نخستین» می خواند، با این تفاوت که نتیجه این دو نگرش یکسان نیست. وی هم چنین خاطرنشان می کند که فلسفه و علم هر دو با فهم واقعیات منفرد به عنوان ظهورها و نمودهای اصول کلی سر و کار دارند. اصول به صورت انتزاع و تجرید فهمیده می شوند و واقعیات بر حسب تجسّم بخشیدنشان به آن اصول فهمیده می شوند. (

Leclerc,1959:20

)

۵. مسئله اصلی مابعدالطبیعه

وایتهد با اظهار این مطلب که مسئله اصلی، درک واقعیت کامل است، خود را در سنّت بزرگ فلسفی قرار می دهد. منظور وایتهد از واقعیت کامل همان «آن چیزی است که هست». وی به جای وجود،

Fact

را به کار برده تا تأکید کند بر این که سر و کار او با وجودات خاص است نه وجود به معنای عام و کلی آن. در این زمینه نیز وایتهد تا حدودی با ارسطو موافق است، چون برای هر دوی آنها مسئله اصلی، تعیین ماهیت آن چیزی است که موجود کامل است. وایتهد بر اساس اصل وجودشناختی خود ابراز می دارد که:

هیچ چیز در جهان نیست که از هیچ پدید آمده باشد، هر چیزی در جهان واقعی به موجودی واقعی برمی گردد. (

Whitehead

, )

به نظر وایتهد، دو گونه شرایط بر جهان حاکم است: ۱. نمونه های بسیار کلی قانون عام. این قوانین کلی جنبه متافیزیکی عالم است، ولی نمونه های خاصی در هر زمان جریان دارند که از ضرورت متافیزیکی برخوردار نیستند. این نمونه های متداول که حالت امکانی دارند به صورت تجربی شناخته می شوند. کشف این نمونه های خاص نظم، علم نامیده می شود. پس آنچه به علم مربوط است کلیت عام متافیزیک نیست، بلکه تصور و درکی است از مرحله کنونی عالم بر حسب خصوصیات کلی. واقعیاتی که متافیزیک با آن سر و کار دارد، «واقعیات کامل» یا «هستی های واقعی»(

actual entities

) است. به عبارت دیگر، متافیزیک در پی فهم ماهیت هستی واقعی بر حسب آن اصول کلی است که همه هستی های واقعی در آن سهیم اند؛ یعنی آن جنبه هایی که در مورد همه هستی های واقعی جریان دارد. منظور از جنبه های کلی نیز آن جنبه هایی است که به هستی واقعی، از آن جهت که هستی واقعی است، تعلّق دارد:

خصوصیات متافیزیکی یک هستی واقعی به معنای درست آن، باید آن ویژگی هایی باشد که در مورد تمام هستی های واقعی قابل اعمال باشد. (

Whitehead, :138

)

وایتهد با این تعریف، خصوصاً با آوردن هستی های واقعی به جای موجود بما هو موجود، خود را از گرفتاری و مشکلات ارسطو و سنّت های فلسفی بعد از او رهانیده و ابهامی را که در مفهوم کلی «وجود» بوده، تا حدودی برطرف می کند. برای کشف ماهیت هستی های واقعی باید این هستی ها را درک کنیم و درک این هستی ها نیز فقط از طریق «مفاهیم بنیادی» امکان پذیر است. وایتهد برای دریافت این مفاهیم، سیستمی از مفاهیم می سازد که در آن سیستم این مفاهیم با هم مرتبط، به خوبی درک و دریافت می شوند. این ارتباط درونی مفاهیم با یکدیگر دالّ بر سازگاری و هماهنگی آنهاست. وایتهد سازگاری و پیوند درونی مفاهیم بنیادی را فقط در قالب سیستم امکان پذیر می داند.

بنابراین، وایتهد عنصر سیستم سازگار مفاهیم را برای یک نظام متافیزیکی ضروری می داند و بدون این سیستم سازگار، فهم دقیق را میسر نمی داند، زیرا به زعم وی، اگر سازگاری در سیستم وجود نداشته باشد، هیچ ارتباط وثیقی میان مفاهیم، وجود نخواهد داشت. بنابراین، هیچ کدام از مفاهیم و اصول کلی، وجود نخواهند داشت که دربرگیرنده همه باشد. در این صورت، نظام متافیزیکی که در پی فهم سازگار جهان موجود است، بی معنا خواهد بود.

وایتهد در علم و جهان جدید تأکید می کند که نبود چنین ارتباط و سازگاری میان مفاهیم، مساوی با نفی هر گونه تلاش علمی در جهان خواهد بود. (

Whitehead, :23

)همین سازگاری میان مفاهیم، وایتهد را به اینجا رساند که بگوید در جهان واقع نیز میان اشیا نوعی ارتباط وجود دارد. بنابراین، از نظر او، هیچ هستی ممکنی نیست که در انتزاع کامل از کل سیستم جهان قابل تصور باشد و هدف فلسفه نظری این است که این واقعیت را اثبات کند. (

Whitehead

, : )

حال که در نظام متافیزیک وایتهد، سازگاری مفاهیم نقش برجسته دارد، روشن است که این مفاهیم باید منطقی هم باشند؛ یعنی از سازگاری منطقی و عدم تناقض برخوردار باشند. این مفاهیم متافیزیکی باید کلی و ضروری بوده و بالضروره در مورد همه اشیا تحقّق و تقرّر داشته باشند. وایتهد با همین ایده نظام سازگار، به مطالعه فلسفه دکارت و اسپینوزا می پردازد و نهایتاً هر دوی آنها را در فراهم ساختن نظام متافیزیکی سازگار، ناتوان می داند. وی در مطالعه نقادانه نظام فلسفی این فیلسوفان، بر روی سه مفهوم اساسی متمرکز می شود: جوهر، وحدت و کثرت. در نظام دکارت، کثرت و جوهر حضور دارند و مستلزم یکدیگرند، اما هیچ کدام از این دو مفهوم با مفهوم وحدت ارتباطی ندارد. با این بیان، وایتهد نمی خواهد ادعا کند که وحدت در فلسفه دکارت وجود ندارد. دکارت هم از یک جهان سخن می گوید و از یک انسان به عنوان مرکب از بعد و فکر، اما در نظام فلسفی دکارت، این وحدت با سایر مفاهیم، یعنی جوهر و کثرت پیوند نمی یابد. برعکس، در اسپینوزا میان جوهر و وحدت تلازم هست، ولی این دو مفهوم پیوند معقولی با مفهوم کثرت نمی یابند. اسپینوزا هم کثرت را فراموش نکرده است، اما در نظام فلسفی او که بر اساس مفاهیم جوهر و وحدت استوار شده، این دو مفهوم هیچ پیوند معقولی با کثرت ندارند. با بیان این مطلب، وایتهد مفاهیم وحدت و کثرت را به عنوان مفاهیم ضروری متافیزیک لحاظ می کند.

همان طور که مفسران وایتهد و خود او تصریح کرده اند، نباید نقش تأثیر هگل را در تأکید وایتهد بر سیستم یگانه منسجم و نفی دوئالیسم ذهن و عین، فراموش کرد، هر چند این تأثیر بیشتر به واسطه بوده تا بی واسطه:

من اکنون به فلسفه روی آورده ام، در کتاب پویش و واقعیت خود به دلیل بسیار موجّه خیلی کم درباره هگل سخن گفته ام. شما می دانید که بیشترین بخش حیات علمی من به عنوان یک ریاضی دان گذشت که به تعلیم و تدریس ریاضیات پرداختم، و بخش قابل توجهی از بقیه آن وقف طراحی و تکمیل منطق جدید شد… و به عنوان یک واقعیت اعتراف می کنم که حتی یک صفحه از هگل نخوانده ام… اما این درست است که من از هگل تأثیر پذیرفته ام. من تقریباً از همان روز اول دوست صمیمی مک تاگارت بودم و تقریباً هر روز چند لحظه ای او را می دیدم و گفت و گوی زیادی با هالدن در خصوص دیدگاه های هگلی او داشتم.

بدین ترتیب، از نظر وایتهد، یک طرح نظام متافیزیکی باید کلی و ضروری باشد. معیار مهم دیگر طرح متافیزیکی مفاهیم این است که همه مؤلّفه های تجربه باید بالنسبه به یکدیگر قابل تفسیر باشند. منظور وایتهد از تفسیر چیزی، معرفی آن به عنوان نمونه و جنبه ای از مفاهیم کلی است، چون اصول و مفاهیم متافیزیکی، آنهایی هستند که در مورد همه هستی های واقعی عمومیت دارند و بر اساس اصل وجودشناختی، همه هستی ها و حوادث دیگر از این هستی های واقعی ناشی می شوند، لذا می توان به درستی نشان داد که هر چیزی تعیّن طرح متافیزیکی مفاهیم است. ایدئال یک نظام فلسفی این است که هم قابل اعمال باشد؛ یعنی مؤلّفه های تجربه بر اساس آن قابل تفسیر باشند و هم کامل باشد؛ یعنی همه مؤلّفه های تجربه را تفسیر کند.

۶. سیر و شیوه متافیزیک

به نظر وایتهد، وظیفه متافیزیک درک ماهیت، «واقعیت کامل» یا «هستی واقعی» است. در این راستا باید مفاهیم اساسی را کشف و نظام «مفاهیم کلی» را طرح ریزی کند. در این قسمت، به اجمال بررسی خواهیم کرد که وایتهد با چه شیوه ای به این اهداف جامه عمل می پوشد.

به نظر وایتهد، عقلانی بودن متافیزیک به این معنا نیست که روش آن، استنتاج قیاسی از مقدمات باشد. به اعتقاد وی، اگر روش فلسفه را به نحو جزمی این بدانیم که به بیان مقدماتی واضح و متمایز و یقینی می پردازد و سپس بر اساس آن مقدمات، نظام استنتاجی اندیشه را برپا می سازد، تصور نادرستی از آن اخذ کرده ایم. (

Whitehead

, : )

به نظر او، دکارت با وارد ساختن ریاضیات در نظام جهان شناسی خود این شیوه را اعمال کرده است، همین طور لایب نیتس هم با طرح حساب جامعه خود همین راه را دنبال کرده است. وایتهد بر خلاف سنّت جاری، معتقد است که ما مفاهیم واضح و متمایز را به عنوان شروع کار نداریم، بلکه رسیدن به تبیینی از کلیات نهایی، هدف بحث ماست نه آغاز آن. به همین دلیل، وایتهد فلسفه را غیر استنتاجی می داند. وی تعبیر عقل نظری را به کار می برد نه عقل تحلیلی و استنتاجی را. به نظر او، عقل نظری عبارت است از تحقیق و به دنبال مقدمات کلی بودن، اما در بادی امر روش مضبوطی مثل روش استنتاجی را برای به دست آوردن این مقدمات پیشنهاد نمی کند، چرا که این مقدمات را از طریق قیاس قابل استنتاج نمی داند. وایتهد تأکید می کند که متافیزیک، جست و جوی پرتلاش برای یافتن وجوه و حالات اصلی موجودات واقعی است و خود واقعیت در تجربه، این حالات را بر ما مجسّم می دارد:

داده ما جهان واقع است که شامل خود ماست. این جهان واقع خودش ر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *