تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل تربیت دینی فرزندان، خواسته مدافعان حرم یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل تربیت دینی فرزندان، خواسته مدافعان حرم شامل 44 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل تربیت دینی فرزندان، خواسته مدافعان حرم را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل تربیت دینی فرزندان، خواسته مدافعان حرم با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل تربیت دینی فرزندان، خواسته مدافعان حرم بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل تربیت دینی فرزندان، خواسته مدافعان حرم با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تربیت دینی فرزندان، خواسته مدافعان حرم وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل تربیت دینی فرزندان، خواسته مدافعان حرم با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل تربیت دینی فرزندان، خواسته مدافعان حرم مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تربیت دینی فرزندان، خواسته مدافعان حرم :

جلوتر رفتم تا بتوانم روی سنگ مزار را بخوانم. نوشته بود شهید مدافع حرم سید مصطفی صادقی. پایین سنگ مزار هم یک دست نوشته به چشم می خورد:

نرخ رفتن به سوریه چند است قدر دل کندن از دو فرزند است اگر از سوی معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. با خواندن این ابیات متوجه شدم که شهید مدافع حرم متأهل و دارای دو فرزند است. پدر شهید که شوق مرا برای شناخت شهیدش دید، شروع به صحبت کرد و مقدمات کار برای آغاز یک گفت وگوی گرم و صمیمی با سیدمیرزا صادقی، پدر شهید مدافع حرم سیدمصطفی صادقی فراهم شد.

جاویدالاثر

دست روی سنگ مزار شهید می گذارم و فاتحه ای می خوانم. پدر شهید می گوید دخترم، پیکر پسرم هنوز برنگشته است! فاتحه ام که تمام می شود، می پرسم مفقودالاثر است یا جاویدالاثر؟ در پاسخ می گوید فعلاً که پیکری از او نداریم، اما شهادتش محرز و مشخص است. پسرم یازدهم ماه مبارک رمضان سال دقیقاً در لحظه افطار به شهادت رسید.

به بنر تبریک سالروز تولد شهید نگاه می کنم؛ سیدمصطفی صادقی متولد دی ماه سال است. تبریک تولد از طرف دخترهای شهید است. از پدر سراغ فرزندان شهید را می گیرم، می گوید سید مصطفی دو دختر دارد؛ صدیقه سادات که متولد مرداد سال و مطهره سادات متولد شهریورماه هستند.

از پدر می خواهم کمی از فرزند شهیدش بگوید، لحظه ای درنگ نمی کند و درحالی که تلاش می کند بنر را نصب کند، پاسخم را می دهد: سیدمصطفی تهران متولد شد و مقطع دبستان و راهنمایی را با نمرات عالی سپری کرد. من کارمند وزارت دفاع بودم. برای همین سیدمصطفی وارد هنرستان جنگ افزارسازی شد که وابسته به صنایع دفاع بود و ادامه تحصیل داد. پسرم بعد از اخذ دیپلم برق الکتروتکنیک در صنایع مهمات سازی مشغول شد و پس از آنکه مدرک کارشناسی اش را گرفت در سازمان انرژی اتمی ایران مشغول به خدمت شد.

وساطت دخترانه

برایم جالب است کارمند سازمان انرژی اتمی باشی، اما مدافع حرم و بعد هم آسمانی بشوی. از پدر شهید می پرسم اصلاً چطور شد که تصمیم به سوریه رفتن و دفاع از حرم گرفت؟! آهی می کشد و می گوید: همان سالی که به داخل رآکتورها بتن ریختند، سیدمصطفی و تعدادی از دوستانش به شدت ناراحت شدند. بچه ها آرام و قرار نداشتند، سیدمصطفی بیقرار شده بود.

سال بود. کمی بعد عزم رفتن کرد و از من اجازه خواست. جالب است بدانید دختر بزرگش صدیقه سادات که آن زمان پنج، شش سال بیشتر نداشت وساطت کرد و من به خاطر او رضایت دادم.

باورش سخت می شود، دخترها بابایی هستند؛ اصلاً دخترها بدون بابا سخت می گذرانند، چطور می شود دختری به قد و قامت صدیقه سادات بین پدر و پدربزرگ وساطت کند تا اذن سوریه رفتن پدرش را بگیرد.

پدر شهید اینطور ادامه می دهد؛ یک روز نوه ام صدیقه سادات آمد پیش من و گفت بابابزرگ می دانی بابا مصطفی برای رفتن به سوریه نذر کرده و از خانه مان تا قم پیاده رفته است؟ گفتم نه دخترم خبر نداشتم. گفت بابا به من گفته که به جز او دیگر پسری ندارید و همین حساسیت باعث شده رضایت ندهید. بابا از من خواست بیایم و واسطه شوم تا شما رضایت بدهید، فقط یک بار هم که شده برود. من که اصرارها و صحبت های نوه ام را شنیدم، قبول کردم و رضایت دادم که سیدمصطفی مدافع حرم شود.

دفاع از عمه سادات

سراغ مادر شهید را می گیرم و می گویم مادر شهید چطور به رفتن سیدمصطفی رضایت داد، می گوید: همسرم این روزها کمی بیمار است، رضایت دادن همسرم کمی سخت بود. اگرچه ما چهار فرزند داشتیم، اما جان همسرم به جان مصطفی بسته بود. همین وابستگی ها مانع می شد، اما مصطفی انسان باسوادی بود. می دانست چه بگوید تا رضایت مادرش را بگیرد. می گفت اگر مانع رفتن من شوید، آیا می توانید در آن دنیا پاسخ حضرت زینب (س) و حضرت زهرا (س) را بدهید. می توانید سرتان را بالا بگیرید؟ می گفت اگر من و امثال من برای دفاع از حرم نرویم چه کسانی بروند؟ دفاع از حرم بر ما واجب است. پسرم اصرار داشت که حتماً برود آنجا تا پای تروریست ها به کشور ما نرسد. با توجه به موقعیت و شرایطی که سیدمصطفی داشت با اعزامش موافقت نمی کردند. یک روز خودم همراهش رفتم و کارهای اعزامش را پیگیری کردم و الحمدلله مصطفی من هم مدافع حرم عمه سادات شد.

روز فراق

به بنری که پدرشهید کار نصبش را تمام کرد، نگاه می کنم؛ از طرف دختران شهید است. دو تصویر از دردانه های شهید صدیقه سادات و مطهره سادات در کنار عددی که روزشمار نبودن های پدر را نشان می دهد؛ پدری که خودشان هم مشوق حضورش در خط مقدم سوریه بودند. روزشمار، تاریخ آخرین وداعشان تا اول فروردین ماه سال را برای زائران مزار پدر ترسیم کرده است. حالا همه می دانند سیدمصطفی روز است که از خانه خارج شده و تا امروز هم پیکر شهیدش بازنگشته است. از پدر شهید می پرسم سیدمصطفی چند بار اعزام شد؟ می گوید: سیدمصطفی پس از طی دوره های آموزشی نظامی برای اولین بار در تاریخ اسفندماه سال به مدت سه ماه اعزام شد. بعد از این مدت برگشت و تنها روز بیشتر در کنار ما نبود، مجدداً قصد رفتن به سوریه کرد. من کمی مخالفت کردم و گفتم شما قرار بود همین یک بار بروید، قرار بود عید امسال به همراه خانواده به زیارت امام رضا (ع) بروید، رو به من کرد و گفت: آنجا به من نیاز دارند. می دانستم هر کسی یک بار برود دیگر نمی تواند دوام بیاورد. خرداد سال برای بار دوم اعزام شد. بعد آمد و برای بار سوم در اسفندماه اعزام شد.

دیدار با رهبری

پدر که بنر را نصب کرده، گویا خیالش راحت شده است، حالا کنار مزار شهیدش می نشیند. در پاسخ این سؤالم که سیدمصطفی چطور فرزندی برای شما بود، می گوید: سیدمصطفی فرزند معتقدی بود. ارادت زیادی به اهل بیت داشت و همین ارادت پای او را به خاک سوریه باز کرد. پسرم اهل غیبت کردن نبود. اگر حرفی از کسی به میان می آمد، می گفت نباید در موردش صحبت کنیم. می گفت، لزومی ندارد وقتی نیست شما خوبی فرد غایب را هم بگویید و حتی حرفش را بزنید. سیدمصطفی بسیار به من و مادرش احترام می گذاشت.

از پدرشهید می پرسم چند روز دیگر به عید نوروز سال می رسیم، این حال و هوا شما را یاد چه خاطراتی می اندازد؟

بغضش را فرو می برد تا شاهد اشک هایش نباشیم، می گوید اواخر اسفندماه پسرم همراه خانواده به مشهد رفتند. قرار بود اسفند به تهران برگردند تا عید نوروز سال را کنار هم باشیم. سیدمصطفی بعدها برایم تعریف کرد: همه وسایل را آماده کرده بودیم. وسایل را با خود آوردم تا در خودرویی که مقابل هتل پارک شده بود جا بدهم، اما وقتی رسیدم، ماشین نبود. دزد ماشینم را برده بود. بالارفتم و به خانم و بچه ها خبر دادم که دزد ماشین را برده. نمی دانم یک حسی به من می گفت خیریتی در این کار است. در نهایت برای بچه ها و همسرم بلیت قطار گرفتم و آن ها را راهی تهران کردم و خودم برا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *