تعداد بازدید
2 بازدید
ریال119.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل توحید گرایی؛ ره آورد دینی امام شناسی در عصر ظهور، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل توحید گرایی؛ ره آورد دینی امام شناسی در عصر ظهور شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل توحید گرایی؛ ره آورد دینی امام شناسی در عصر ظهور:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل توحید گرایی؛ ره آورد دینی امام شناسی در عصر ظهور را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل توحید گرایی؛ ره آورد دینی امام شناسی در عصر ظهور توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل توحید گرایی؛ ره آورد دینی امام شناسی در عصر ظهور را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل توحید گرایی؛ ره آورد دینی امام شناسی در عصر ظهور :

۱-مقدمه

عدالت گستری، برپایی عدالت و قِسط در همه ابعاد آن، شورانگیزترین تعبیر برای آدمی بوده و هست. خداوند، خود را «قائم به قسط» خوانده و فرموده: «شَهِدَ اللهُ أنَّهُ لا إلهَ إِلاّ هُوَ وَالمَلائِکَهُ وَاُولوا العِلْمِ قائِماً بِالقِسْطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ العَزیزُ الحَکِیمُ؛ خداوند که در کارهایش عدالت را برپا داشته، گواهی داده است که معبودی شایسته پرستش جز او نیست و فرشتگان و دانشمندان نیز بر آن گواهی داده اند. (آری)؛ معبودی شایسته پرستش جز او که شکست ناپذیر و حکیم است، نیست». در پی آن، مؤمنان را نیز به برپایی عدالت و قسط فراخوانده و فرموده: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالقِسْطِ شُهداءَ للهِ… فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا… فَإِنَّ اللهَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! برپادارندگان عدالت باشید (و در پاسداری آن، سخت بکوشید) و برای خدا گواهی اید…؛ پس، از هوای خویش پیروی نکنید که مبادا از حق منحرف شوید… که همانا خداوند، به آنچه می کنید، آگاه است». و بالاخره خداوند انبیا را برای برپایی مردم بر امر عدالت فرستاده و آن را یکی از اهداف رسالت قرار داده و فرموده: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالبِیِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسْطِ؛ همانا ما پیامبران خود را با معجزات فرستادیم و با آن ها کتاب و میزان فرود آوردیم تا مردم همواره به عدل و داد برپا باشند». از امام کاظم (علیه السلام) درباره تأویل این آیه که می فرماید: «إعلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحیی الأَرضَ بَعدَ مَوتِها؛ بدانید که همانا خداوند زمین را پس از موتش، زنده می کند» چنین نقل شده است: «یبعثُ اللهُ عزّ وجلّ رجالا فَیَحیُونَ العَدْلَ، فَتُحیی الأرضُ لاحیاءِ العدل؛ خداوند بلند مرتبه، مردانی را بر می انگیزد تا عدل را احیا کنند؛ چون زمین با احیای عدل، زنده می شود». از امام باقر (علیه السلام) همین مضمون درباره احیای زمین با اجرای عدالت توسط امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده است. عدالت گستری مهدوی به عنوان ارزشمندترین ره آورد عصر ظهور، است. به نظر ما یکی از راه های درک این تعبیر و شناخت ابعاد و عمق آن، بررسی همه جانبه از تعبیر «ظلم بشری» پیش از ظهور است. چون تعابیر «عدالت» و «قسط» با «ظلم» و «جور» کنار یکدیگر به صورت جایگزین آمده اند، روایات متعدد فریقین از پر شدن زمین از ستم و جور پیش از ظهور همانند پر شدن آن از عدالت و قسط پس از ظهور خبر می دهد. ظاهراً فراگیر شدن ستم پیش از ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یکی از عنوان های مشهوری است که کمتر حدیث مربوط به امام مهدی (علیه السلام) درباره آن سخن نگفته است. مقوله «ظلم» در مصادر فریقین به سه نوع تقسیم شده است؛ ظلم نابخشودنی، ظلم غیر واگذاشتنی و ظلم بخشودنی. ظلم به خدا شرک به او و نابخشودنی است و ظلم به دیگران، پایمال کردن حقوق آنان است و ظلم به خویش، ارتکاب گناه و آلوده ساختن صحنه جان و پذیرش کیفر او (در صورت عدم بخشش حق تعالی) است. چون در ماهیت این سه نوع ظلم درنگ کنیم ریشه ی همه ی آن ها را در شرک خفی و جلی انسان با غفلت او از یکتاپرستی می یابیم. شرک ذاتی بر اثر تحریف ها، کتمان ها و جهالت ها به وقوع پیوسته، منشأ ظلم به خویش و به دیگران نیز پیروی از نفس و شیطان و در واقع شرک در اطاعت است. آری همانگونه که گفته شد، ظلم پیش از ظهور، در شرک خفی و جلی آدمیان به صورت آگاهانه و نا آگاهانه ریشه دارد، پس عدالت بعد از ظهور، نقطه مقابل شرک، در توحید شناسی و توحید گرایی ریشه خواهد داشت. در این مقاله در صدد بررسی راه رسیدن به معرفت توحیدی در عصر ظهور هستیم که بر اساس روایات راه رسیدن به معرفت توحیدی از رهگذر معرفت به امام است که در ادامه به طور مفصل به بررسی آیات و روایات در این زمینه می پردازیم.

۲-سیمای عصر ظهور در قرآن کریم

بر اساس آیات قرآن آینده ی بشریت دین داری خواهد بود و زمین از آن بندگان صالح خداست و آیات قرآن بر این موضوع تصریح دارند: «وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُون؛ و حقّا که ما در هر کتاب آسمانی پس از لوح محفوظ و در زبور (داود) پس از ذکر (تورات موسی) و در قرآن پس از آن کتاب ها، نوشتیم و مقرّر کردیم که همانا (ملکیت و حاکمیت و استفاده تام از برکات) این زمین را بندگان صالح و شایسته من به ارث خواهند برد (از دست غاصبان و ائمّه جور به امامان عدل و خلفای آن ها منتقل خواهد شد).» بر اساس این آیه و آیات شبیه به آن، آینده ی بشریت نویدبخش بوده و حاکمیت زمین از آن صالحان است. چه این که بنا بر اطلاق تعابیر آیه، وعده ی نویدبخش شامل هر دو جهان دنیا و آخرت می گردد و مؤمنان صالح، وارث زمین در عصر ظهور و وارث بهشت در عالم آخرت خواهند شد. مرحوم طبرسی در روایتی از امام باقر (علیه السلام) حدیثی را نقل می کند که در آن امام، بندگان صالح را اصحاب مهدی (عج) دانسته اند. آیه ی دیگری که از آن دین داری در عصر ظهور را می توان فهمید آیه ی استخلاف قوم موعود است. از این آیه که به استخلاف قوم موعود یاد می شود و درباره ی امام مهدی (علیه السلام) و عصر ظهور است، استفاده می شود که دغدغه ی قوم موعود پیش از هر چیز دیگر «دین ورزی» است. اگر خداوند آنان را در زمین به خلافت می رساند برای آن است که دینشان را تثبیت کند؛ تثبیت و تحکیم دین در متن جامعه به شناخت درست و واقع بینانه آموزه های آن بدون خطا و اجرای آگاهانه ی آن بدون اشتباه است. در فرازی از آیه می فرماید: «دِینهَمُ الَّذِی ارْتَضی لهَمْ » دینی که مورد رضا و پسند خدا برای آنان بوده، سیطره می یابد و همگان بر احکام دینِ موردپسند خداوند گردن می نهند. این دین موردپسند در آیه ی ۳ سوره مائده تبیین شده است. آنجا که می فرماید: «الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَ أَتمْمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی وَ رَضِیتُ لَکمُ الْاسْلَامَ دِینًا؛ امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما به عنوان آیینی (استوار و پایدار) پذیرفتم » دین مورد رضای حق تعالی با ولایت اهل بیت (علیه السلام) پیوند خورده است. چون بر اساس تفسیر آیه و روایات معصومان (علیه السلام) اکمال دین و اتمام آن و سپس تجلی آن در دین اسلام با اعلان ولایت در غدیر خم بوده و به وسیله ی ولایت امام علی (علیه السلام) اسلام مورد رضای خداوند به وجود آمده و در متن آن جای گرفت. از این نکته می توان نتیجه گرفت که تحقق دین اسلام و غلبه ی آن بر تمام ادیان در عصر ظهور، تحقق و غلبه ی اسلام ولایی است. حاصل آنکه خداوند وعده داده مؤمنان موحد ناب و خالص را از عیب کفر و نفاق، جامعه ای شایسته بر پا می کنند، آنان وارث همه ی زمین می شوند و جز آموزه های دین حق بر زندگی آنان حاکم نگردد. دین حق در تمام جغرافیای زمین و در سطح جهانی تثبیت می شود و غالب می آید و آحاد مردم بر آن گردن می نهند؛ به گونه ای که شأن دین و دین ورزی در تمام جوامع بشری والا گردد. همان طور که در آیه ی اظهار دین هم خداوند به این نکته اشاره می کند که دین حق بر دیگر مذاهب غالب آید و این امر مبتنی بر سنت حق تعالی و فضل اوست که بر پاک سازی و سالم سازی زمین و در پی آن به بقای دین ورزی و ابقای توحید گرایی تعلق گرفته است. پرسش این جاست که چه راه هایی برای تحقق معرفت به خدا و اجرای احکام الهی برای دین داری و توحید گرایی و در نتیجه دوری از شرک در آن عصر تحقق می یابد؟ یکی از این راه ها که در احادیث به آن تأکید شده معرفت به امام زمان است، نمود این حقیقت در عصر غیبت کمرنگ است. اکنون باید دید چگونه در عصر ظهور پررنگ می شود و عینیت می یابد. یعنی چگونه در آن عصر با وجود امام زمان، معرفت توحیدی افزایش یافته و با حضور مستقیم معصوم، دین تحقق خواهد یافت؛ مانند حضور امام خمینی (ره) در زمان انقلاب که بسیاری از افراد به خاطر شخصیت ایشان به معرفت رسیدند و حاضر به فدا کردن جان خویش برای اسلام ناب شدند.

معرفت به امام به دلیل احادیث متعددی که شیعه و سنی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل کرده اند؛ لازم شمرده شده است؛ از جمله این حدیث است که می فرماید: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» اگر مجموعه نقل های حدیث «من مات…» در منابع روایی شیعه و اهل سنت را در نظر بگیریم، با وجود ادعای تواتر، اجماع و قبول همگان درباره ی این حدیث و فراوانی نقل و استناد آن به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کلام پیشوایان معصوم (علیه السلام) همراه با تأکید فراوان، نباید در صدور چنین مضمونی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تردیدی باقی باشد. افزون بر این که محتوای حدیث «من مات» با دیگر عقاید مستند و مستدل پیروان مکتب اهل بیت (علیه السلام) در مباحث امامت سازگاری دارد. به علاوه تعدادی از نقل های آن، از نظر سند و مصدر صحیح و معتبر است. بدین جهت مورد توافق علمای فریقین واقع شده و دیده یا شنیده نشده است که کسی در صحت آن تردید کرده باشد و در مجموع با توجه به کثرت نقل و اهتمام بسیار راویان و اندیشه وران به موضوع بحث و نیز تأیید شدن سلسله ی اسناد حدیث و نیز ادعای اجماع برخی از صاحب نظران، صحت صدور این حدیث مبرهن و روشن می گردد البته برخی از این روایات که از نظر سندی دچار ضعف هستند و دلیل عمده ضعف وجود راویان ضعیف و مجهول در سند است ولی این روایات با مؤید محتوایی و مصادر معتبر و معتمد ضعفشان جبران می شود. در احادیث «من مات» اشاره دارد کسی که بدون معرفت به امام زمان از دنیا برود به مرگ جاهلی مرده است؛ مرگ جاهلی یعنی مردنِ بدون شناخت خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) و کسی که به معرفت امام زمان خود نایل نشده، در واقع از گمراهیِ زمان جاهلیت که خدا و پیغمبر را نمی شناختند، خارج نشده است. بنابراین، معرفت خدا و رسول، اگر به معرفتِ امام زمان علیه السلام منتهی نشود، به حال انسان فایده ای نخواهد داشت و او را دیندار نمی کند. و از دیگر احادیث که به لزوم معرفت به امام اشاره دارند احادیثی هستند که معرفت به امام را منجر به معرفت خدا می داند. مانند « من عرفهم فقد عرف الله» یا در زیارت جامعه آمده است که «السلام علی محال معرفه الله» یا «من ارادالله بدأ بکم» پس می توان از این دو دسته از احادیث نتیجه گرفت که معرفت به امام زمان منجر به معرفت خدا می شود.

اما در مورد تحلیل پیوند معرفت امام با توحید و میزان تأثیر ولایت در توحید، دیدگاه هایی وجود دارد. دیدگاه های موجود نسبت به این مسئله را می توان در دو گروه طبقه بندی کرد. دیدگاه حداقلی یعنی؛ دیدگاه هایی که به طریقیت معرفت امام در توحید اعتقاد دارند و دیدگاه حداکثری یعنی؛ دیدگاه هایی که موضوعیت معرفت به امام را بیان کرده اند؛ یعنی برخی معرفت به امام را صرفاً مسیری که به شناخت پروردگار منتهی می شود، می دانند. در مقابل برخی دیگر شناخت امام را فی نفسه مطلوب می دانند.

۳-طریقیت معرفت به امام در معرفت توحیدی

در این دیدگاه شناخت سیره گفتاری امام مسیر رسیدن به خداست. در عصر ظهور این طریقیت هموار شده و جامعه بشری از لسان مبارک امام به توحید ناب نایل می آیند. بررسی روایات مربوط به سیره و روش امام مهدی(عج) حاکی از هماهنگی سنت آن حضرت با سنت سایر اهل بیت است. خداوند متعال به پیامبر( ص ) می فرماید: «ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّک بِالْحِکمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَه وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَن؛ (مردم را) به سوی راه پروردگارت با منطقی حکیمانه و ادلّه قانع کننده و با پندی نیک و بیداری بخش و عبرت آموز دعوت کن و با آنان (مخالفان) به نیکوترین وجه محاجّه و مجادله نما». و از صفات رسول این بود که با حکمت و موعظه به دین اسلام دعوت می کرد و همین عامل ورود فوجی از کافرین و مذاهب دیگر به دین اسلام شد. و در زیارت حضرت صاحب الزمان هم آمده است: «الصادع بالحکمه والموعظه الحسنه؛ خلق را به صدای رسا بعلم و حکمت الهی دعوت کند و بموعظه نیکو و سخن صدق پند دهد». و او از روش جدش پیروی خواهد کرد. از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «سنته سنتی یقیم الناس علی ملتی و شریعتی و یدعوهم الی کتاب ربی عزوجل؛ سیرت و سنت او، سیرت و سنت من است مردم را بر دین و آیین من به پا خواهد داشت و آنان را به کتاب پروردگارم دعوت میکند». و از سیره ی امیر المومنان هم پیروی خواهد کرد. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «ان قائمنا اهل البیت اذا قام لبس ثیاب علی(علیه السلام) و سار بسیره علی(علیه السلام)؛ همانا قائم ما اهل بیت، هنگامی قیام کند، [همچون] لباس علی(علیه السلام) میپوشد و به سیره علی(علیه السلام) عمل میکند». البته این روایات متعدد است. با توجه به سیره این بزرگواران و تاریخ زندگی ایشان، روشن میشود که اگر بخواهیم سیره امام را در معرفی توحید به جهان بفهمیم باید به سیره پیشوایان معصوم مراجعه کنیم زیرا سیره ی ایشان سیره ی حضرت مهدی (عج) خواهد بود. بر طبق دیدگاه طریقیت، «مقام ذات خدا، یعنی هویت مطلق، خارج از قلمرو عقل حکیمان و بیرون از منطقه قلب عارفان است. کنه صفات ذاتی که عین ذات است محکوم به حکم ذات می باشد، یعنی احاطه برهان یا عرفان بر آن ممتنع است. صفات فعلی خدا مانند خالقیت، رازقیّت و. .. اگرچه ظهور همان ذات است و در مدار اتّحاد ظهور و ظاهر، با ذاتْ متّحد است، لیکن چون خارج از مقام ذات است، قابل درک با برهان عقلی و عرفان شهودی است. آن مقدار از معرفت که مقدور ممکنات و قابل پیمودن برای آنان است، مراتب فراوانی دارد و همانند کوهی رفیع و بلند مرتبه است که ائمه (علیهم السلام) در اوج قله آن و شاگردانشان در دامنه های این کوه بلند قرار گرفته اند؛ هر کسی به میزان توان و بهره مندی خود از مکتب آنان، مسافتی را به سوی این قلّه طی می کند و در عین حال، فاصله او تا اوج قلّه به اندازه فاصله غیر معصوم با معصوم است». پس عالی ترین درجه ممکن از شناخت خدا، در اهل بیت (علیهم السلام) متجلی شده است؛ بنابراین تبیین زوایای توحید و تشریح مرز جدایی آن از شرک در میدان علم و گستره عمل، از اصلی ترین وظیفه مروّجان توحید و پیروان این گرایش است؛ لیکن انجام این کار به شکلی شایسته تنها از عهده کسانی برمی آید که با تلاشی صادقانه برای رسیدن به اخلاص در توحید، مقام مخلِصان (به کسر) را پشت سر گذاشته و به مدد یگانه هستی بخش به مقام مخلَصان (به فتح) رسیده باشند. چون در آن صورت در حقیقت، خود ذات اقدس الهی است که از زبان مخلَصان (به فتح) از یگانگی خود سخن می گوید، وگرنه توحید دیگران به نوعی با شرک مشوب است. لذا اهل بیت بهترین مربیان بشر در خداشناسی هستند و اگر کسی واقعاً بخواهد خدا را بشناسد تا او را بندگی کند باید سیره ی گفتاری امام را بشناسد چون آنان بدون واسطه تحت تربیت الهی قرار گرفته اند. اهل بیت (علیهم السلام) معرفت به خدا را برای انسان ها تبیین کرده و زمینه کسب معرفت را برای آن ها فراهم می کنند. روایت «بنا عرف الله» صرف نظر از این که می تواند مفید این معنا باشد که آنان تنها کسانی اند که خدا را تا آنجا که برای بشر امکان دارد، شناخته اند و شناخت تا حدی به اندازه ی شناخت آنان نیست، می تواند گویای دو معنای دیگر نیز باشد. اول اینکه ما خدا را به مردم معرفی کردیم؛ و دوم اینکه به واسطه ی جلالت و علم و فضل ما، مردم قدر و عظمت خدا را شناختند». همچنین بر اساس روایاتی که به خلقت نوری اهل بیت (علیهم السلام) اشاره دارند، تعلیم معرفت خدا، به ایشان واگذار شده است؛ زیرا خداوند نور وجود پیامبر اسلام و ائمه طاهرین (صلوات الله علیهم) را قبل از هر چیز خلق کرد و آنان پیوسته خدا را تسبیح و تقدیس و تهلیل می کردند. سپس ملائکه را آفرید و تعلیم معرفت و عبادت و توحید پروردگار به ملائکه را به آن ها واگذار کرد. بدین روی اهل بیت (علیهم السلام) اولین کسانی بودند که در دار امکان، خدا را شناختند و عبادت کردند و خداوند نیز هر کس را که بخواهد هدایت کند با نور هدایت ایشان به توحید و عبادت خود هدایت می کند. از تلاش های ائمه ی معصومین (علیهم السلام) در معرفت توحیدی مردم، بیانات معصومین (علیهم السلام) در اهمیت معرفه الله و تشویق شیعیان به پیشرفت در درجات توحیدی است.

نهج البلاغه مولی علی (علیه السلام) کانون این معارف توحیدی است. ده ها و صدها خطبه، نامه و سخن قصار از ایشان هست که بهترین راه های خداشناسی را به ما آموخته اند. امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «معرفه الله سبحانه، اعلی المعارف؛ شناختن خدای پاک و منزه، والاترین معرفت هاست». ایشان در تعبیر دیگر می فرمایند: «العلم بالله، افضل العلمین: خداشناسی با فضیلت ترین علم است». همچنین در تعبیری دیگر می فرمایند: «اول الدین معرفته؛ سرلوحه دین [از نظر اهمیت] شناختن خداست.» آدمی نیز با وجدان احساس می کند که شناخت خدا در درجه نخست اهمیت قرار دارد. حتی حضرت در جریان جنگ جمل و پرسش سائل از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در هنگام سوار شدن بر مرکب از مسئله توحید از تبیین آن دریغ نداشتند: شریح بن هانی گوید: در جنگ جمل، مردی اعرابی از امیر مؤمنان علیه السلام پرسید: «آیا خداوند واحد است؟» اصحاب بر او تاختند و گفتند: «اکنون چه جای این پرسش است که علی در حال جنگ است؟»حضرت امیر علیه السلام فرمود: «بگذارید بپرسد که جنگ ما نیز بر سر همین است.»امامان معصوم (علیهم السلام) از آن رو که مسئولیت هدایت جامعه پس از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) به عهده ایشان است و تبیین معارف اصیل و ناب اسلامی را آنان به عهده دارند و ایشان اند که باید عقیده و فکر مردم را از انحرافات باز دارند، آن بزرگواران هر یک طبق شرایط ویژه حاکم بر دوران امامت خویش، این امر مهم را به بهترین شیوه به انجام رسانیدند و از هیچ تلاشی برای معرفی توحید واقعی دریغ نداشتند، این تلاش را می توان از گزارش های متعدد مبارزات آن بزرگواران با مجسمه و مشبهه، زنادقه، جریان غلو و تفویض که اساس توحید را هدف گرفته بودند، به خوبی استفاده کرد. آنان، سکوت در مقابل این گروهِ گمراه و گمراه کننده را جایز نمی دانستند و به صورتی قاطع و صریح به مبارزه با آنان پرداختند. یکی از مواردی که در متون روایی ما مطرح شده، مسئله جبر و تفویض و بطلان این دو نظریه افراطی و تفریطی کلامی است. از جمله دیگر فعالیت های علمی امامان معصوم (علیهم السلام)، در معرفی توحید حقیقی، گفت وگوهای جدی و پیگیرانه و شرکت در مناظره و پاسخ گویی به شبهاتی بود که در زمینه مسائل عقیدتی آن دوران میان مسلمانان و برخی از فرقه ها و دیگر مذاهب رواج داشت. این افراد گاهی برای دریافت پاسخ و گاهی برای مبارزه با عقاید امامیه به مناظره می پرداختند. هدف ائمّه هدی (علیهم السلام) در برخورد با مناظره کنندگان، بیان و آموزش حقیقت دین، پاک سازی عقاید اسلامی از انحراف و آموزش این ها به شاگردان خویش بود. امام صادق (علیه السلام) هر یک از شاگردان خود را در علوم خاصی متخصص کرده بودند و به گزارش هشام بن سالم، هنگام مراجعه مردی از شام برای مناظره با امام، فرمودند: می خواهی در چه علمی (موضوعی) مناظره کنی؟ سپس امام در همان علم، او را برای مناظره به شاگردان خود معرفی می کردند. امام صادق (علیه السلام) مناظراتی طولانی و گفت وگوهای بسیاری با ابن ابی العوجاء، ابوشاکر دیصانی، زندیق مصری و برخی دیگر از سران زنادقه داشت و به عقاید انحرافی آن ها خصوصاً در باب توحید پاسخ می داد. همچنین است مناظرات امام هشتم (علیه السلام) در مجالس مأمون ملعون. در میان اهل بیت عصمت و طهارت امام رضا (علیه السلام) به طور رسمی در مجالس مناظره شرکت نمودند. مأمون، تلاش داشت که در مناظرات شکست و خطای حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام را آشکار کند. از این رو مأمون مناظرات بسیاری را با مدعیان اندیشه و ارباب ملل و نحل ترتیب داد. به غیر از جلسات مناظرات اهل علم و تحقیق هرگاه که می توانستند خویش را به ائمه طاهرین می رساندند و به بحث و پرسش می پرداختند. نکته بسیار مهم این است که کسانی که در نهایت مخالفت با اسلام و دین بودند به احتجاج با امام پرداختند. لذا نهایت شبهاتی که می توانست مطرح شود در حضور امام مطرح شده است و حضرات معصومین علیهم السلام به خوبی این شبهات را پاسخ گفته اند. ائمه معصوم (علیهم السلام) در کنار تبیینات توحیدی خود، در راستای تربیت توحیدی پیروانشان، آن ها را از ورود به برخی مسائل مانند تفکر فی ذات الله و تفکر در برخی از صفات الهی و…منع می کردند.

نهی از اندیشیدن در ذات خدا:

رسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله) در این باره می فرمایند: «تَفَکروا فی کلِّ شَیءٍ، وَ لا تَفَکروا فی ذاتِ اللّه؛ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: درباره هر چیزی بیندیشید، اما در ذات خدا نیندیشید»؛ و باز از ایشان نقل شده: «خَرَجَ رسُولُ اللّه (صلی الله علیه و آله) ذاتَ یومٍ عَلی قَومٍ یتَفَکـرونَ، فقالَ: مالَکم تَتَکلَّمونَ؟ فقالوا: نَتَفَکرُ فی خَلقِ اللّهِ عَزَّ و جلَّ، فقالَ: و کذلک فَافْعَلوا، تَفَکروا فی خَلقِهِ و لا تَتَفَکروا فیهِ؛ روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزد عدّه ای که مشغول بحث و گفتگو بودند، آمد و فرمود: درباره چه بحث و گفتگو می کنید؟ عرض کردند: درباره آفرینش خداوند عزّ و جلّ می اندیشیم. حضرت فرمود: همین کار را بکنید؛ درباره آفریدگان او بیندیشید، اما درباره خودش (ذات خدا) اندیشه نکنید». و الإمامُ علی (علیه السلام) می فرمایند: «مَن تَفَکرَ فی ذاتِ اللّه ألحَدَ؛ امام علی علیه السلام: هر که در ذات خدا بیندیشد، ملحد شود». و امام صادق علیه السلام می فرمایند: «از اندیشیدن درباره [ذات] خدا بپرهیزید؛ زیرا اندیشه کردن در خدا جز بر حیرت و گمراهی نمی افزاید. همانا خداوند عزّ و جلّ را نه دیدگان در می یابند و نه به اندازه داشتن وصف می شود». استفاده از دعا و ذکر یکی دیگر از ابزارها و شیوه های کار ائمّه اطهار (علیهم السلام) در معرفت توحیدی مردم بود. آنان از ذکر و دعا بیشتر برای تربیت معنوی، دینی و اعتقادی مردم بهره برده اند. در این روش، به ویژه امام سجّاد علیه السلام، با سنجش شرایط زمانی و سیاسی مدینه به وسیله دعا به پرورش فکری شیعیان پرداخته و صحیفه سجّادیه را، که نمایانگر سیره تربیت دینی و حتی سیاسی و اعتقادی ایشان در پرداختن به مباحث شناخت ذات و صفات خداوند، مقام و منزلت پیامبر و امامان شیعه علیهم السلام است بر جای گذاشته اند. امام سجاد (علیه السلام) در سراسر صحیفه سجادیه، هدف نهایی تربیت را خدای متعال، معرفی و در تمام دعاها، مخاطب را با زبان دعا و مناجات به آن حقیقت یکتا راهنمایی می کند. شناخت هر چه بیش تر خدا، نقش مهمی در قرب به او دارد. بدون شناخت خداوند تقرب به او امکان پذیر نیست. تخلق به اخلاق الهی، کسب ایمان و تقوی، توکل به او و غیره همه در گرو شناخت هر چه کامل تر اوست. شناخت سطحی، تمسک و ارتباط ضعیف را اقتضا می کند و برعکس، هر چه شناخت وسیع تر و عمیق تر گردد، زمینه ارتباط مستحکم تر می شود. از این رو، یکی از مهم ترین اهداف تربیتی حضرت امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه تقویت هر چه بیشتر شناخت خداوند است. بدین منظور امام (علیه السلام) در دعاهای بسیاری به مسئله «خداشناسی» پرداخته است و با اشاره به موضوعاتی چون توحید و مراتب آن، ذات و صفات خدا همچون «خالق، قادر، غلام، رحیم، غنی، قوی، منعم، عزیز، حکیم و…» به تقویت و تعمیق شناخت ما کمک می کند. حضرت امام سجاد (علیه السلام) در نخستین دعا، ضمن حمد و سپاس خداوند به شناساندن خدا می پردازد و می فرماید: «خدایی که دیده های بینندگان از دیدنش ناتوان اند و اندیشه های وصف کنندگان از عهده وصفش برنیایند. به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بی آن که از روی مثال و نمونه ای باشد.» در این دعا امام (علیه السلام) با اشاره به ذات خداوند و این که قابل رؤیت نیست و همچنین با اشاره به صفت خالقیت خداوند، ما را به معرفت و شناخت خداوند رهنمون می شود. بنابراین، با توجه به این فرازها و دعاهای فراوان دیگر که در صحیفه سجادیه آمده است و تأکیدی که امام (علیه السلام) در این زمینه دارند، روشن می شود که یکی از اهداف تربیتی صحیفه سجادیه، هدایت پیروان به شناخت خدا و تصحیح نظام اعتقادی آن ها است؛ و از دعاهای معروف دیگر در معرفی خداوند، دعای عمیق و سرشار از محبت و عشق به خداوند، یعنی «دعای عرفه» که سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) در صحرای عرفات خوانده است. در نتیجه طریقیت داشتن معرفت به امام به این معناست که معرفت به امام زمینه کسب معرفت نسبت به خداست. خدای متعال دستور فرموده است: «وأتُوا البُیوتَ مِن اَبوابِها؛ از درهای خانه ها وارد آن ها شوید». تنها راه خداشناس شدن، ورود از باب «اهل بیت» است. اگر کسی که در این دنیا تحت تربیت امام (علیه السلام) قرار نگیرد، حفظ شدنش در مسیر بندگی خدا تضمین نشده و هر لحظه امکان لغزش و انحراف از مسیر فطری خداشناسی برایش امکان پذیر است. این خواست خود خداست که انسان ها از این طریق به معرفت خدا برسند؛ بنابراین معرفت امام (علیه السلام) تنها راه حصول معرفه الله است، یعنی شناخت سیره ی امام (علیه السلام)، طریق و راه نیل به معرفت خداست، پس اگر کسی می خواهد به طور کامل و صحیح خدا را بندگی کند، باید امام شناس بوده و با اعتقاد به ایشان، از قول و عمل آن ها پیروی نماید. در غیر این صورت، بندگی خدا حاصل نخواهد شد. لذا اگر بخواهیم بنده خدا باشیم و گوهر معرفه الله را حفظ کنیم و بر شدت و عمق آن بیفزاییم، باید دنباله روی ایشان باشیم. هیچ کس از بیراهه نمی تواند به سر منزل مقصود برسد، بلکه تنها با زانو زدن در مکتب ایشان، می توان به هر خیری، از جمله توحید پروردگار، دست یافت.

۴-موضوعیت معرفت به امام در معرفت توحیدی

تا بدین جا، بر طریقیت امام شناسی در راه خداشناسی توجه نمودیم. اما ارتباط این دو امر بدین جا خلاصه نمی شود و از جنبه ی دیگر نیز می توان به این دو نگریست و آن موضوعیت داشتن و هدف بودن معرفت امام (علیه السلام) است. وقتی کسی خدا را شناخت؛ یعنی برایش روشن شد که پروردگاری دارد عقلاً باید تسلیم او شده و به ربوبیت او گردن بِنَهد. «خداشناس» کسی است که به این مرحله از پذیرش و تسلیم نسبت به خدا رسیده باشد و در حقیقت، خدا را به خدایی قبول کرده باشد. چنین کسی لازم است نسبت به باب خدا یعنی پیامبر و ائمه (صلوات الله علیه و علیهم اجمعین) هم تسلیم شود. یعنی ایشان را به همان مقامی که خدا برایشان قرار داده باور کند، تا توحید از او پذیرفته شود. به تعبیر دیگر، لازمه پذیرش ربوبیت خدای عزوجل، پذیرفتن نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامت ائمه (علیه السلام) است. وقتی از امام معصوم (علیه السلام) درباره خداشناسی می پرسیدند، ایشان در پاسخ تنها به قبول خداوند اکتفا نمی کردند، بلکه پذیرفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) به نبوت و ائمه (علیه السلام) به امامت و حتی دشمنی با دشمنان ایشان را در تعریف خداشناسی مطرح می کردند. از این احادیث و نظائر آنها به صراحت می توان نتیجه گرفت که موحد (خداشناس) در فرهنگ شیعی به کسی گفته می شود که اعتقاد به خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیه السلام) دارد، و اهل ولایت محسوب می شود. بنابراین معرفت امام (علیه السلام) نه تنها شرط و لازمه معرفت خدا بلکه نشانه منحصر به فرد آن است. پس معرفت امام (علیه السلام) به معنای اعتقاد به ایشان جزء ناگسستنی معرفه الله است. اگر خداشناسی فرد به امام شناسی ختم نشود، هنوز نمی توان او را موحد دانست. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به صراحت بیان کرده اند کسی که امام زمان خود را نشناسد، هنوز از جاهلیت و شرک در نیامده است. وجود مقدس ولی عصر ارواحنا له الفداء و معرفت به ایشان، همان دینی است که خدای متعال از ما خواسته و به وسیله پیامبرش بر ما نازل فرموده است. و این فراز به رساترین تعبیر «موضوعیت» داشتنِ معرفت امام زمان ارواحنا له الفداء را می رساند. وقتی خدای متعال را شناختیم و به لحاظ بندگی تسلیم او شدیم, باید اهل بیت (علیه السلام) را نیز با آن مقام و جایگاهی که خدای متعال بر ایشان قرار داده بشناسیم و به مقتضای این شناخت که تحمّل «مقام مرآتیت، انسان کامل، خلیفه اللهی، و مقام ولی اللهی» آنان است، و با حضور امام شفاف تر و گسترده تر می شود، تسلیم شویم. در عصر ظهور با وجود عینی انسان کامل در جهان، راه های توحیدی هموارتر می شود. حال به توضیح ارتباط این مقام ها با توحید می پردازیم:

۴-۱- معرفت توحیدی با تحلیل مقام مرآتیت امام

مبنای اصلی این دیدگاه این است که معرفت به ذات الهی در مقام ذات غیر ممکن است؛ و شناخت امام تنها مسیر شناخت خداست. در نتیجه شناخت امام فی نفسه موضوعیت پیدا می کند بر طبق این دیدگاه «وصول به مقام توحید» ناچار باید از راه ولایت تحقق پذیرد؛ زیرا اهل بیت (علیهم السلام) مرآت و آیینه پروردگار هستند و جمال محبوب و معرفت معبود، بدون آیینه و حجاب برای سالک در وهله اول امکان پذیر نیست و نور و تشعشع ذات، دیده هر بیننده را کور و او را به دیار ضلال می فرستد، بنابراین وصول به این آی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *