تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل تکامل و نظم!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل تکامل و نظم بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل تکامل و نظم از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل تکامل و نظم شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل تکامل و نظم استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل تکامل و نظم با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل تکامل و نظم قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل تکامل و نظم حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل تکامل و نظم به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تکامل و نظم :

*-دانشجوی دکتری مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم

چکیده

نظریه تکامل طبیعی و رابطه آن با وجود نظم و تدبیر در طبیعت، در تفکر غربی هنوز از بحت های مطرح و مهم است . این موضوع سخنرانی پروفسور الوین پلانتینگا در دانشگاه قم است که مؤلف محترم متن ویراسته شده آن را جهت چاپ در اختیار فصلنامه گذاشته است . وی ابتدا مفاد نظریه تکامل و نیز معنای مورد نظر خود را از نظم بیان می کند و اظهار می دارد که علم به خودی خود هیچ دلالتی بر نفی نظم ندارد، بلکه ترکیب علم با طبیعت گرایی فلسفی است که منتهی به نفی نظم می شود .

وی سپس به بیان تفصیلی دلایل ادعای خود می پردازد، هم چنین درباره انواع مختلف داروین اندیشی سخن می گوید و در نهایت، نتیجه می گیرد که هیچ کدام با وجود نظم در طبیعت ناسازگار نیستند .

یکی از رشته های علمی که در دهه های اخیر شهرت پیدا کرده زیست شناسی اجتماعی یا روان شناسی تکاملی است . طرفداران این رشته می کوشند که ویژگی های انسانی را براساس انتخاب طبیعی تبیین کنند . پلانتینگا ضمن نقل برخی اقوال به این نتیجه می رسد که خداباوران مسیحی نتایج علم را ناقض باورهای خود نمی بیند، زیرا از دیدگاه آنها دو منبع معرفت وجود دارد: ایمان و عقل . در نتیجه، علم مستلزم آن نیست که آن دسته از عقاید مسیحی که با علم ناسازگار است، نقض شود، همچنان که باور به عقاید مسیحی که با باورهای علمی ناسازگارند به معنای نقض باورهای علمی نیست .

کلید واژه ها: نظریه تکاملی، انتخاب طبیعی، زیست شناسی اجتماعی، داروینیسم، نظم .

۱ . آیا نظریه تکامل با نظم ناسازگار است؟

موضوع مورد بحث ما فایل پاورپوینت کامل تکامل و نظم است . ابتدا لازم است توضیح مختصری درباره آنچه در این جا از این دو اصطلاح منظور داریم، ارائه دهیم . درباره تکامل باید متذکر شویم که معانی متکثری دارد – البته این تکثر ضرورتا باعث پنهان ماندن خطاها نمی شود، با این حال، تکثر است . اولا، ادعا می شود که عمر زمین بسیار طولانی است، شاید حدود ۵/۴ بلیون سال: می توانیم این ادعا را نظریه زمین باستانی بنامیم . ثانیا، ادعا می شود که حیات از شکل نسبتا ساده به شکل نسبتا پیچیده به پیش رفته است . در آغاز، حیات نسبتا ساده تک سلولی وجود داشت، شاید حیاتی از نوع حیات باکتری ها و جلبک های سبز آبی، یا شاید اشکال هنوز ساده تر ناشناخته .(گرچه باکتری ها در مقایسه با دیگر موجودات زنده ساده هستند، در واقع، موجودات فوق العاده پیچیده ای هستند). پس حیات پیچیده تر تک سلولی، بعد حیات نسبتا پیچیده چند سلولی، نظیر کرم های دریایی، مرجان و عروس دریایی، بعد ماهی، بعد دوزیست ها، بعد خزندگان، پرندگان، پستانداران و سرانجام، در انتهای این فرایند تام، انسان ها: چنان که ما انسان ها ممکن است مایل باشیم آن را نظریه پیش رفت بنامیم .(ممکن است عروس دریایی درباره این که پایان این فرایند کجاست، دیدگاه متفاوتی داشته باشد). ثالثا، نظریه تبار مشترک وجود دارد; یعنی این که حیات فقط در یک مکان از زمین آغاز شد و همه زندگی های بعدی در قوس نزولی به موجودات زنده اولیه باز می گردند – همان طور که استفان گولد (۱) مطرح می کند ادعا این است که «نمودار درختی قوس نزولی تکاملی وجود دارد که همه موجودات زنده با پیوندهای نسبی به هم مرتبط می شوند» . (۲) براساس نظریه تبار مشترک، ما در ظاهر همه عموزاده های همه موجودات زنده – اسب ها، درختان بلوط و حتی گیاه سمی – قطعا عموزاده های دور، ولی عموزاده هستیم .(تصور این امر برای برخی از ما آسان تر است).

رابعا، ادعا می شود که تبیینی (طبیعت گرایانه) از این تحول حیات از شکل ساده به اشکال پیچیده وجود دارد: معروف ترین نمونه آن، نظریه انتخاب طبیعی است که براساس جهش تصادفی ژن ها عمل می کند .

از آن جا که داروین طرح مشابهی مطرح کرد، این نظریه به داروین اندیشی معروف شد . بالاخره، ادعا می شود که خود حیات از ماده غیر زنده آغاز شد، بدون هیچ عمل خلاقی از جانب خدا، بلکه فقط به واسطه فرایندهایی که قوانین عادی فیزیک و شیمی آنها را توصیف می کنند: این نظریه را نظریه منشاهای طبیعت گرایانه (۳) بنامید . البته این پنج نظریه به لحاظ اهمیت با همدیگر تفاوت دارند .

این نظریه ها منطقا دو به دو از هم مستقل اند به جز نظریه سوم و چهارم: نظریه چهارم، سومی را در بر دارد، بدین معنا که شما بدون قبول وقوع یک فرایند نمی توانید سازوکار یا تبیین معقولی از آن ارائه دهید . فرض کنید که ما اصطلاح «تکامل » را برای اشاره به اتصال این پنج نظریه به کار می بریم .

در مورد نظم فقط به یک تمایز نیازمندیم . مطابق نظر دکتر سام ریدوی، (۴) زیست شناس مرکز سیستم های دریایی آمریکا در سان دیاگو، فک ها در وهله اول با عدم جذب نیتروژن خود را از بیماری ناشی از کمبود فشار محفوظ می دارند . دکتر ریدوی بیان می دارد که «شش های پستانداران دریایی طوری طراحی شده اند که تحت فشار ناشی از فرورفتن در اعماق آب، باز می شوند . هوای ناشی از شش های باز شده، با فشار به نای باز می گردد که در آن جا نیتروژن به آسانی نمی تواند جذب خون شود» . (۵)

مطابق نظر دانیال دنت (۶) «در نهایت، مایلیم بتوانیم هوش آدمی یا حیوانات را برحسب نظم او تبیین کنیم و این کار را به نوبه خود برحسب انتخاب طبیعی این نظم تبیین کنیم . . .» . (۷)

براساس این کاربرد از واژه نظم، موجودات زنده دارای نوعی نظم اند یا طرحی نظام مند را نشان می دهند: روشی که در آن عمل می کنند، آن گاه که هیچ اختلال یا نقصی در میان نیست و آنها به نحو شایسته عمل می کنند . البته این واژه شناسی ما را ملزم نمی کند که فرض کنیم فک ها و انسان ها و سایر موجودات زنده واقعا طراحی شده اند; برای مثال به دست خدا . این جا هیچ استلزامی مبنی بر این که موجودات زنده واقعا مصنوع هستند، وجود ندارد . البته در این معنای اولیه از نظم هیچ نوع ناسازگاری بین نظریه تکامل، به عنوان حلقه اتصال پنج نظریه فوق، و این نظریه که انسان ها و سایر موجودات نظم را نشان می دهند، وجود ندارد .

اما یک معنای قوی تر و جالب تر نیز برای «نظم » در کار است . در این معنای قوی تر نظم، فقط وقتی چیزی می تواند حاکی از نظم باشد که آن یا اجزایی از آن بتواند نظم به معنای ضعیف آن را نشان دهد و نیز با یک یا چند عامل دارای شعور، هوش و غرض واقعا طراحی شده باشد . طبیعتا، مصنوعات نمونه های بارزی هستند: برای مثال یک مداد یا اتومبیل بیوک یا کلیسای جامع . این ها را عامل های دارای شعور و هوش به قصد کارکردن به روش خاصی و داشتن کارکرد معینی، طراحی کرده اند .

اینک می توانیم این پرسش را مطرح کنیم که آیا انسان ها و سایر موجودات زنده این نوع نظم را نشان می دهند یا خیر . مسیحیان و دیگر خداباوران مدعی اند که اینها در واقع، این نوع نظم را نشان می دهند; آنان مدعی اند که انسان ها و سایر موجودات زنده را، در واقع عاملی دارای شعور و هوش و غرض، یعنی خدا طراحی کرده است . همه موجودات زنده جهان ناشی از طرحی الهی اند و خدا انسان را مطابق صورت خود طراحی کرده و آفریده است .

من واژه «نظم » را برای این دیدگاه به کار خواهم برد، دیدگاهی که مطابق آن، انسان ها و سایر موجودات زنده را یک یا چند عامل دارای شعور و هوش و غرض طراحی کرده است . نخستین پرسش ما این است که آیا نظم با نظریه تکامل ناسازگار است .

خوب، به نظر می رسد که بعضی از مردم چنین می اندیشند . طبق نظر استیفان گولد «قبل از داروین ما فکر می کردیم که یک خدای خیرخواه ما را آفریده است » . به گفته او، هرچند بعد از داروین ما دریافتیم که «هیچ روحی که از فاصله دور با محبت بر امور طبیعت بنگرد، وجود ندارد . . .»

داگلاس فویتوما (۸) ی زیست شناس، احساسات گولد را واضح تر بیان می کند:

داروین با ترکیب تغییر بی هدف و هدایت نشده با فرایند بی احساس و کورکورانه انتخاب طبیعی، تبیین هایی الهیاتی یا معنوی از فرایندهای بی شمار زندگی ارائه داد . نظریه تکامل داروین، همراه با نظریه ماده گرایانه مارکس درباره تاریخ و جامعه و فروید که رفتار انسانی را به فرایندهایی نسبت داد که ما کنترل کمی بر آنها داریم، اصل مهمی در خط مشی ماشین گرایی و ماده گرایی – و خلاصه بیشتر علوم – بود که تاکنون شاخصه غالب اندیشه غربی بوده است . (۹)

شاید واضح تر از این، بیان جرج گیلرد سیمپسون باشد:

گرچه بسیاری از جزئیات باقی می مانند که باید بررسی شوند، اما اکنون واضح است که همه پدیده های عینی تاریخ حیات را می توان براساس عوامل طبیعت گرایانه یا در یک معنای مناسب که گاهی هم بد به کار برده می شود، ماده گرایانه تبیین کرد . این پدیده ها براساس تولید مثل تفاضلی جمعیت ها (عامل مهم در تصور جدید از انتخاب طبیعی) به آسانی تبیین پذیرند و نیز براساس تعامل عمدتا تصادفی فرایندهای شناخته شده وراثت . . . ، انسان نتیجه یک فرایند طبیعی و بی هدف است که او را در ذهن نداشت . (۱۰)

ریچارد داکینز (۱۱) ادعای مشابهی دارد .

برخلاف همه ظواهر، تنها ساعت ساز در طبیعت نیروهای کور فیزیک است، گرچه به روش بسیار خاصی در کارند . یک ساعت ساز واقعی دارای آینده نگری است: او چرخ دنده ها و فنرها را طراحی می کند و ارتباط آنها با یکدیگر را همراه با هدفی برای آینده که در بینش خود دارد، برنامه ریزی می کند . انتخاب طبیعی، یعنی فرایند کور و بی شعوری که داروین کشف کرد و ما اکنون آن را به عنوان تبیین وجود و شکل ظاهرا هدف مند حیات می شناسیم، هیچ هدفی در ذهن ندارد . آن نه ذهن دارد نه بینش . آن برای آینده برنامه ندارد . نه بصیرت، نه آینده نگری و نه اصلا بینشی دارد . اگر بتوان نقش ساعت ساز در طبیعت را به آن اطلاق کرد، آن ساعت ساز کور است . (۱۲)

بنابراین، این دانشمندان ظاهرا معتقدند که داروین یا علم یا هر دو نشان داده اند که تبیین های دینی یا الهیاتی از رفتار و حیات انسانی بسیار زیادند و هر نوع حیاتی براساس عوامل مادی قابل تبیین است و انسان ها را خدا طراحی نکرده و تبیین واقعی همه اشکال حیات از جمله حیات انسانی، فرایندی کور است: پیوند شانس و اتفاق – جهش تصادفی ژن ها – با ضرورت انتخاب طبیعی . بر این اساس، آنان ظاهرا معتقدند که نظریه تکامل با نظم ناسازگار است .

احتمال دیگری را ریچارد داکینز مطرح می کند: (۱۳)

اخلاق کاتولیک وجود شکاف بزرگی بین حیوان ناطق (۱۴) و سایر حیوانات را اقتضا دارد . چنین شکافی اساسا ضد تکامل است . تزریق ناگهانی یک نفس جاودانه در زمان، نوعی دخالت ضد تکاملی در حوزه علم است .

اما آیا حق به جانب آنان است؟ من چنین فکر نمی کنم . داکینز، سیمپسون و بقیه، از طبیعت گرایی فلسفی استقبال می کنند . این دیدگاهی است که براساس آن هیچ چیز جز طبیعت وجود ندارد . بنابراین، طبیعت گرایی مستلزم آن است که ما انسان ها نه به دست خدا طراحی شده باشیم و نه به صورت خدا آفریده شده باشیم (چون طبیعت گرایی دلالت دارد بر این که خدایی وجود ندارد) ; اما علم به خودی خود چنین لازمه ای ندارد . طبیعت گرایی و نظریه تکامل باهم مستلزم نفی نظم اند، اما نظریه تکامل به خودی خود این لازمه را ندارد . نظریه تکامل نقش مهمی در طرز تلقی طبیعت گرانه از جهان دارد: به معنای فنی کلمه، آن به عنوان نوعی اسطوره عمل می کند; یعنی روش تفسیر خود ما از خودمان، روش فهم منشاها و در سطح عمیق، اهمیت دین را ارائه می دهد . اما علم تکاملی به خودی خود دلالت ندارد بر این که خدا انسان ها را خلق نکرده و انسان ها به صورت او آفریده نشده اند، زیرا خدا می توانسته با استفاده از ابزار تکامل، انسان را آفریده باشد . تنها ترکیب علم تکاملی با طبیعت گرایی است که دلالت بر نفی نظم دارد . از آن جا که طبیعت گرایی به خودی خود این لازمه را دارد، تعجبی ندارد که وقتی با علم یا با هر چیز دیگری – تاریخ یونان قدیم، تقویم کشاورزان یا اعتقادنامه رسولان – ترکیب شود این لوازم را داشته باشد .

بنابراین، طبیعت گرایی، و نه علم، است که واقعا این جا مورد بحث است . عجیب است که این ویژگی از زبان زیست شناس برجسته هاروارد، ریچارد لوونتین (۱۵) بیرون پرید:

تمایل ما به قبول ادعاهای علمی که در مقابل عرف قرار دارند، کلید فهم مبارزه واقعی میان علم و ماورای طبیعت است . علی رغم ابهام آشکار برخی از ساختارهای علم، علی رغم شکست آن در تحقق بخشیدن به بسیاری از ادعاهای افراطی خود در باب سلامتی و زندگی، علی رغم تحمل جامعه علمی در مورد داستان های واهی، ما جانب علم را می گیریم، چون یک تعهد پیشین، یعنی تعهد به ماده گرایی داریم . روش ها و نهادهای علم نیست که تا حدی ما را به قبول تبیین ماده گرایانه از جهان پدیدارها وامی دارد، بلکه برعکس، ما به واسطه طرفداری پیشین خود از علل مادی مجبوریم نوعی ابزار تحقیق و مجموعه ای از مفاهیم را ابداع کنیم که تبیین های مادی ایجاد می کنند، مهم نیست که چگونه دچار تناقض می شویم و مهم نیست که غیرمتخصص ها چگونه سر در گم می شوند . به علاوه، از آن جا که ماده گرایی اطلاق دارد، ما نمی توانیم به شخصی الهی اجازه ورود به خانه هایمان را دهیم . (۱۶)

اما ممکن است کمی عجله کرده باشیم: آیا دلیل مناسبی برای این که فکر کنیم نظریه تکامل با نظم ناسازگار است، وجود ندارد؟ براساس داروین اندیشی، تبیین (۱۷) مهم ساختار انسان ها و سایر موجودات زنده این است که آنها از طریق انتخاب طبیعی رشد کرده اند، انتخاب طبیعی که بر تغییر ژنتیکی، که به واسطه جهش تصادفی ژن ها پیش آمده، عمل می کند . اما اگر جهش ژنتیکی واقعا تصادفی است، پس ظهور یک جهش در یک جمعیت معلول شانس است و اگر آن معلول شانس باشد، البته معلول نظم از جانب یک عامل هوشمند نیست که در مورد آن نظم نادرست است . چنان که داکینز می گوید: «انتخاب طبیعی، فرایند خود به خودی، بی شعور و کوری که داروین کشف کرد و ما اکنون آن را تبیین وجود و شکل ظاهرا هدف دار حیات می دانیم، هیچ هدفی در ذهن ندارد» .

این پیشنهاد، علائم هشدار دهنده ای را مطرح می کند: چگونه یک فرضیه علمی (جزئی از علم تجربی) دلالت دارد بر این که حیات انسان و دیگر موجودات محصول طرحی الهی نیست؟ آیا مستلزم نوعی لغزش به طرف الهیات نیست؟ این جا در هر رویدادی ابهام گویی وجود دارد . حقیقت آن است که براساس داروین اندیشی آنچه کل فرایند تکامل را به حرکت درمی آورد (تا حد زیادی) انتخاب طبیعی است که بر نتایج جهش تصادفی ژن ها عمل می کند . اما معنای «صدفه » در این جا چیست؟ و آیا این معنا همان معنایی است که گفته می شود یک رویداد نمی تواند هم تصادفی باشد و هم خدا یا عامل هوش مند دیگری آن را مقصود داشته و آفریده باشد؟ به نظر من، چنین نیست . از نظر داروین (یا به هر تقدیر، تحلیل نو داروینی)، تغییر به این معنا تصادفی است: تغییر مستلزم طرحی منظم که مخلوق براساس آن به وقوع می پیوندد، نیست و آن به این دلیل که برای موجودات زنده سودمند است، رخ نمی دهد . البته تغییر ممکن است در واقع مفید باشد، بدین معنا که برای تداوم تناسب مربوط به تولید مثل مشارکت دارد، اما نیازهای موجودات زنده که براساس آنها تغییر رخ می دهد، هیچ نقشی در ایجاد آن ندارند . البته یک جهش می تواند بدین معنا تصادفی باشد، در عین حال، مقصود و مخلوق خدا هم باشد . بنابراین، این واقعیت (اگر واقعیت باشد) که انسان ها به واسطه انتخاب طبیعی ای که بر جهش تصادفی ژن ها عمل می کند، به وجود آمده اند، اصلا با این واقعیت که خدا آنان را طراحی کرده و آفریده است، ناسازگار نیست; برای مثال شاید خدا کل این فرایند را تنظیم کرده، جهش های درست را ایجاد کرده تا در زمان های مناسب آشکار شوند و از همه اینها نتیجه معینی منظور داشته، یعنی به وجود آمدن ما انسان ها .

با این حال، ممکن است پاسخ قاطعی در کار باشد . معنای قوی تری از صدفه را در نظر بگیرید، معنایی که حاکی از چیزی است که می توانیم آن را شانس محض بنامیم، به نحوی که یک جهش در این معنا فقط آن گاه تصادفی است که مقصود و مخلوق خدا نباشد، اگر مایل باشیم می توانیم اضافه کنیم که یک رویداد در این معنا تصادفی است، اگر اصلا علتی نداشته باشد . بگویید که یک رویداد تصادفی به این معنا واقعا تصادفی است . اینک می توانیم داروین اندیشی، یا اگر مایل باشید، داروین اندیشی شدید را به شرح ذیل بیان کنیم: انسان ها و سایر موجودات زنده به واسطه انتخاب طبیعی، که بر جهش واقعا تصادفی ژن ها عمل می کند، به وجود آمده اند . قرینه تجربی، دقیقا هرچه باشد و دقیقا به هر نحوی که فهمیده شود، ظاهرا بین داروین اندیشی شدید و داروین اندیشی رقیق تر تمایزی قائل نیست . بنابراین، آیا داروین اندیشی شدید دقیقا از همان موفقیت و تاییدی که داروین اندیشی معتدل تر دارد، برخوردار نخواهد بود؟ اگر احتمال صدق داروین اندیشی رقیق تر، با توجه به قرینه مناسب، بیشتر از احتمال کذب آن باشد، آیا این امر درباره داروین اندیشی شدید نیز صادق نخواهد بود؟ اگر چنین است، پس شاید داکینز و دیگران به هر حال، درست می گویند که: داروین اندیشی با نظریه نظم سازگار است، اما داروین اندیشی شدید چنین نیست; به علاوه، داروین اندیشی شدید نیز مانند داروین اندیشی، که باید گفت در حد بسیار بالایی در واقع، با قرینه مناسب تجربی تایید می شود، با همین قرینه تایید می شود .

اما آیا درست است که گفته شود داروین اندیشی شدید مانند داروین اندیشی رقیق تر با قرینه مناسب تجربی تایید می شود؟ ضرورتا خیر . طبیعتا داروین اندیشی شدید قوی تر از داروین اندیشی رقیق تر است از این رو، ممکن است قرینه ارائه شده برای اولی کمتر مؤید دومی باشد، گرچه هر دو با آن قرینه سازگارند . در واقع، ممکن است گفته شود که داروین اندیشی رقیق تر با قرینه تجربی به نحو قوی تری تایید می شود، در حالی که داروین اندیشی شدید به آن قوت و دقت داروین اندیشی رقیق تر تایید نمی شود . این مطلب را ذیلا ملاحظه خواهیم کرد . قرینه مناسب تجربی میان داروین اندیشی و داروین اندیشی شدید، تمایز قائل نیست: خیلی خوب . اما آن بین داروین اندیشی و داروین اندیشی ضعیف، یعنی این نظریه که جهش های ژنتیکی مورد بحث و صدفه به آن معنایی که در داروین اندیشی رقیق تر مطرح است، واقعا تصادفی نیستند نیز تمایز قائل نیست . هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم داروین اندیشی شدید با توجه به قرینه مناسب تجربی، محتمل تر از داروین اندیشی ضعیف است; با توجه به قرینه مناسب تجربی، داروین اندیشی ضعیف مانند داروین اندیشی شدید به نظر می آید . اما داروین اندیشی ضعیف با داروین اندیشی شدید ناسازگار است . بدیهی است امکان ندارد که احتمال صدق دو قضیه ناسازگار، با توجه به قرینه تجربی، بیشتر از احتمال کذب آنها باشد، از این رو، احتمال صدق داروین اندیشی شدید، با توجه به آن قرینه، بیشتر از احتمال کذب آن نیست .

بنابراین، اولا، دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم احتمال صدق داروین اندیشی شدید، با توجه به قرینه مناسب تجربی، بیشتر از احتمال کذب آن است: به هرحال، دلیل پیشنهادی دلیل مناسبی نیست . اما ثانیا، آیا واقعا درست است که داروین اندیشی شدید کمک می گیرم . (۱۹) آن طور که او خاطر نشان می سازد شاید یک عامل هوش مند، شانس محض را در خدمت گرفته تا نظم را دنبال کند . فرض کنید که نتیجه چرخش یک طاس در واقع شانسی است، اما بر فرض که شما می دانید که اگر طاس را در فلان وضع می انداختید، طاس چگونه می افتاد . شاید شمامی دانید که اگر طاس را در آن وضع می انداختید، جهت چشم مار آن در بالا قرار می گرفت . قطعا شما این اطلاعات را در برنامه های آتی خود به کار می برید که برای مثال مبلغی پول به چنگ آورید . فرض کنید شما دستگاه تولید ماشین دارید که می تواند میزان شانس و صدفه را برآورد سازد: رنگ ماشین های تولیدی این دستگاه نتیجه شانس محض است . شما همیشه خواسته اید که فقط صاحب ماشین قرمز باشید، اما این امر نتیجه شانس محض است . اینک فرض کنید که شما می دانید که اگر در فلان وضع آن دستگاه را روشن می کردید، آن در اثر شانس محض ماشینی تولید می کرد که قرمز بود . اگر چنین باشد، شما می توانید علت آن باشید که به واسطه شانس محض نوع ماشینی که می خواستید تولید شود .

شاید به همین نحو خدا می خواسته که مخلوقاتی با ویژگی خاص – برای مثال مخلوقاتی دقیقا مانند ما انسان ها – به وجود آیند و خدا علت آن است که با شانس محض چنین موجوداتی وجود دارند; برای مثال شاید او از پیش می دانسته که چه نوع جهش های اساسا تصادفی در موقعیت های گوناگون به واسطه شانس به وجود خواهند آمد . او می دانسته که اگر جمعیت معینی از حیوانات در شرایط معینی وجود داشته باشند، چنین و چنان جهش هایی به واسطه شانس محض رخ خواهد داد . با استفاده از این شناخت، او می توانست ببیند که نوع خاصی از موجودات به وجود می آیند، اما به واسطه کارکرد فرایندهای شانسی .

اینک ممکن است کسانی اعتراض کنند که خدا فقط در صورتی می توانست این کار را انجام دهد که شرطی های خلاف واقع شانس (۲۰) را می شناخت، در برخورد با مسئله شر، از شرطی های خلاف واقع شبیه شرطی های خلاف واقع اختیار بسیار بحث شده است . او ممکن است بیفزاید که، اگرچه شرطی های خلاف واقع اختیار به اندازه کافی بد هستند، (۲۱) اما شرطی های خلاف واقع شانس بازهم بدترند; او ممکن است بگوید کاملا بدیهی است که چنین اموری اصلا وجود ندارند . به عبارت دقیق تر، اصلا شرطی های خلاف واقع صادق در مورد شانس وجود ندارند . و به عبارت بسیار دقیق (چون به وضوح چنین شرطی های خلاف واقع صادقی وجود دارند، چنان که:

(۱) اگر رویدادی از نوع

K

باید به واسطه شانس رخ می داد، پس حداقل یک رویداد به واسطه شانس رخ می داد) هیچ نوع شرطی خلاف واقع شانس که صدق آنها اهمیت داشته باشد، در کار نیست . من از استدلال هایی که علیه اهمیت صدق شرطی های خلاف واقع اختیار اقامه می شوند، قانع نشدم و اگر چیزی به نام شانس محض وجود داشته باشد یا بتواند وجود داشته باشد، من نمی دانم که چرا شرطی های خلاف واقع صادق در مورد شانس محض نتوانند وجود داشته باشند . اما این جا جای بحث از این نیست و برای مقصد کنونی ما این بحث ضرورتی ندارد . این بدین دلیل است که راتزس نیز نشان می دهد که چگونه می توانست زندگی ناشی از برنامه و نظم باشد، حتی اگر هیچ شرطی خلاف واقع شانس که صدق آن اهمیت داشته باشد، وجود نداشته باشد:

اگر هیچ وجه شرطی مناسبی صادق نباشد (یا حتی ارزش صدق نداشته باشد)، پس خالق (اگر خالقی وجود داشته باشد) در موقعیتی خواهد بود که باید نقطه آغاز خوش آیندی به امور بدهد و یک موضع مشروط هدایت کننده ای اتخاذ کند که اگر ضرورت اقتضا کرد، در امور دخالت کند و آنها را در جهت مناسب سوق دهد . اگر چنین شد که امور در یک جهت قابل قبول باقی ماندند – و این امر تا حدی ناشی از حوادث گوناگون نامتعین، بدون علت و تصادفی بود – پس هیچ دخالتی نباید ضرورت داشته باشد .(ص ۳۰۶)

و اگر هیچ مداخله ای ضرورت نداشته باشد، پس فرایند ناشی از تکامل می تواند موجوداتی را ایجاد کند که خدا از پیش می خواسته ایجاد کند، حتی اگر این فرایند شانس محض را در برداشته باشد و حتی اگر هیچ شرطی خلاف واقع شانس که اهمیت صدق داشته باشد، وجود نداشته باشد .

۲ . زیست شناسی اجتماعی و نظم

طبیعتا کسانی که داروین اندیشی را قبول دارند غالبا تلاش می کنند تا ویژگی های گوناگون موجودات زنده کنونی را با اصطلاحات داروینی تبیین کنند . یک روش برای انجام این کار، این است که نشان دهند چگونه ویژگی خاصی در تناسب مولد یک موجود زنده خاص مشارکت دارد یا داشته است . چرا بدن ببرها راه راه است؟ زیرا مؤثر بودن استتار آنها، که به نوبه خود نحوه زندگی ببرها را مشخص می کند، افزایش دهنده تناسب است . یا شاید ویژگی مورد بحث خودش انطباق دهنده نیست; یعنی خودش در تناسب مشارکت ندارد، اما با ویژگی ای که انطباق دهنده است، پیوند دارد . به عنوان یک مورد ویژه، شاید ویژگی مورد بحث نوعی اسپاندرل (۲۲) باشد، ویژگی ای که خودش مستقیما در تناسب مشارکت ندارد، اما نتیجه حالتی از ساختمان است; مثلا در تناسب نقش دارد . این تبیین ها، حداقل با قیدهایی، مقبولند: اگر شما فکر کنید که موجودات زنده مورد نظر بدین نحو به وجود آمدند، پس این روش محسوسی است برای تبیین حداقل برخی از ویژگی های آنها .

البته این نوع تبیین درباره انسا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *