تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل جوان رعنای علی اکبر؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل جوان رعنای علی اکبر با 46 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل جوان رعنای علی اکبر:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل جوان رعنای علی اکبر به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل جوان رعنای علی اکبر با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل جوان رعنای علی اکبر تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل جوان رعنای علی اکبر را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جوان رعنای علی اکبر :

مرور خاطرات زیور شکراللهی مادر شهیدان علی اکبر و حسن حسنان از شهدای دوران دفاع مقدس برایم جالب بود. روایت مادرانه اش بعد از این همه سال شنیدنی است. مادرانه هایی که هیچ گاه گرد فراموشی نخواهد گرفت.

مادر از فعالیت های انقلابی علی اکبر و ولایتمداری اش برایمان گفت تا رسید به شهیدحسن که پیکر متلاشی شده اش را تنها از روی تکه ای از شلوار که روی پای قطع شده اش جا مانده و نوشته شده بود شهیدحسن حسنان، اعزامی از سرخه شناسایی کردند. مادر شهید چنین می گوید: من شش فرزند داشتم، سه دختر و سه پسر. از میان بچه هایم علی اکبر و حسن به مقام شهادت رسیدند. غلامرضا همسرم به رزق حلال خیلی توجه داشت. اهل تلاش و کار بود.خمس نانی که با زحمت و کارگری و فروش میوه به خانه می آورد را محاسبه و می پرداخت.

فعالیت در دوران انقلاب

ما با فعالیت ها و اقدامات علی اکبر در جریان انقلاب قرار گرفتیم و با امام خمینی (ره) آشنا شدیم. علی اکبر یکی از فعالان سیاسی بود و تا بعد از انقلاب به فعالیت خود ادامه داد. یک شب دیر به خانه آمده بود. رفتم داخل اتاقش و گفتم تا کی این کارها ادامه دارد؟ بچه!

می گیرنت و می برنت. کار دستمان می دهی، گفته باشم. درحالی که داشت رختخواب پهن می کرد، گفت مادر! با ما کار ندارند. من بچه ام. بعدش هم ان شاءالله تا آمدن امام و پیروزی انقلاب دیگر چیزی باقی نمانده است. علی اکبر از امام برای ما صحبت می کرد. بعد از انقلاب هم بسیاری از اوقات خود را در بسیج و انجمن های اسلامی می گذراند.

علی اکبر متولد بود. دبستان را در مدرسه فیض و راهنمایی را در مدرسه نظامی سابق در سرخه به پایان رساند و برای ادامه تحصیل در دبیرستان شریعتی به سمنان آمد و توانست دیپلم ریاضی خود را بگیرد. سپس در رشته پرستاری در دانشگاه اصفهان قبول شد و رفت.

خصوصیات رفتاری

علی اکبر بسیار مهربان بود. زمانی که شوهرخواهرم جبهه بود، می رفت کارهای خانه خواهرم را انجام می داد. بسیار اهل صله رحم بود. اخلاص بالایی داشت و به همه خدمت می کرد. آرزوی شهادت داشت، درسش خوب بود. معلم از او می خواست تا به او کمک برساند و به بچه ها درس بدهد. بعد از شهادتش متوجه شدیم سرپرستی چند بچه یتیم را به عهده گرفته بود.

به مال حلال اهمیت می داد. یک روز از در وارد شد و گفت مادرجان! چیزی هست بخوریم؟ گفتم پسرم! تو هر چی بخواهی برایت آماده می کنم. به طرفم آمد و گفت مادر خوبم! شوخی کردم. لقمه حلال مهم است. اگه نان خالی هم باشد، من راضی ام. با دوستانش قرار گذاشته بود. گفتم کجا می روی؟ گفت مادر! چند خانواده هستند که باید برایشان نفت ببریم. ثواب دارد.

گفتم خدا پشت پناهت! بسیار ولایت پذیر بود و در ریزترین مسائل به این امر توجه داشت. دخترم می گفت یک سال عید متوجه شدم که به بچه ها عیدی نمی دهد، گفتم از تو بعید است که به کسی عیدی ندهی. بچه ها را فراموش کردی؟ گفت مگر نمی دانی امام فرمود است ما امسال عید نداریم؟

جنگ اولویت بر رشته پرستاری

علی اکبر دو رفیق دیگر داشت که در اعزام اول یکی از آن ها رفت و شهید شد، اعزام دوم هم آن رفیق دیگرش به شهادت رسید. اگر چه علی اکبر در رشته پرستاری قبول شده بود و به دانشگاه می رفت، اما دلش در جبهه بود. برای همین داوطلبانه از طریق سپاه ماه و روز به جبهه ها رفت. درباره جنگ و شهادت بحث می کرد. یک مرتبه من با سینی چای وارد شدم. بلند شد و سینی را از من گرفت و درحالی که چایی ها را تعارف می کرد، گفت اگر جنگ ما سال هم طول بکشد تا آخرین قطره خونمان می ایستیم. این جنگ، جنگ حق علیه باطل است. شرکت در آن برای همه ما یک وظیفه شرعی و الهی است. زمانی که علی اکبر در عملیات آزادسازی خرمشهر از ناحیه دست، پا و پشت مجروح شده بود رو به من کرد و گفت مادر من شهید نشدم این یعنی سعادت شهادت را ندارم، ولی بعد از بهبودی دوباره به جبهه بازگشت.

از شهادت برای من صحبت می کرد؛ شاید می خواست من را برای شهادتش آماده کند. یک روزآمد پیشم نشست. یک سیب برایم پوست کند و به من داد. درحالی که چشم از من برنمی داشت، گفت مادر! اگه من رفتم جبهه و شهید شدم، شاید دیگران به شما طعنه بزنند که پسرت به خاطر فلان پست و فلان مقام و به خاطر کسی به جبهه رفت، من دوست دارم تو بدانی که تنها هدف من رضای خدا بوده و بس.

همان ابتدا من هر چه به علی اکبر اصرار می کردم که ازدواج کند، قبول نمی کرد. تا اینکه در یکی از مرخصی هایش رو به من کرد و گفت مادر جان نصف دین و ایمان من به ازدواج مربوط است، لطفا خانمی را برای من نشان کن. ما هم دخترخانمی را نشان کردیم آخرهای ماه رمضان سال بود، اما مراسم عقد ماند برای بعد از ماه مبارک. علی اکبر درگیر امتحاناتش هم شده بود. یک روز مانده بود به عید فطر با او تماس گرفتم و گفتم پسرم اینجا محیط کوچک است، ما دختر خانم را نشان کردیم، باید تکلیفش مشخص شود، بیا تا مراسم عقد را برگزار کنیم. علی اکبر هم آمد و مراسم عقد را برگزار کردیم. فردای آن روز با اینکه مرخصی داشت وصیتنامه اش را، چون متأهل شده بود عوض کرد و به جبهه اعزام شد و درحالی که هنوز روز از عقدش نمی گذشت، در سوم مرداد در عملیات والفجر دو، بر اثر اصابت گلوله به قلبش به شهادت رسید و پیکرش روز در خاک عراق ماند و بعد از این مدت تفحص شد و به آغوش خانواده بازگشت.

همسرش می گفت وقتی عقد تمام شد و همه اتاق را ترک کردند، علی اکبر گفت بیا با هم سوره والعصر را بخوانیم. گفتم علت خاصی دارد؟ گفت این سوره می گوید انسان نباید وابسته به دنیا و مادیات باشد. اگر بخواهد دلبسته مادیات بشود زیان کرده و در خسران به سر می برد.

آخرین وعده دیدار با فرزندان

ساکش را جمع کرده بود و کم کم داشت می رفت. برگشت و من را بوسید و به آرامی گفت مادر! حتماً برایم نامه بنویس. گفتم من تازه نهضت رفته ام. گفت تو بنویس من به هر خطی که باشد می خوانم. تازه با افتخار آن را به دوستانم نشان می دهم. تو برو مدرسه بقیه اش با من. وقتی برگردم قول می دهم در درس هایت کمک کنم. می گفت دعا کن شهید شوم، می گفتم دعا می کنم اسیر نشوی، چون من تاب و تحمل اسارتت را ندارم. علی اکبر عاشق شهادت بود.

روز از رفتنش گذشته بود، زنگ خانه به صدا درآمد. وقتی در را باز کردم، یکی از دوستانش پشت در بود. بعد از سلام و احوالپرسی گفت علی اکبر شب قبل از شهادتش حلقه نامزدی اش را درآورد و به من داد و گفت من فردا شهید می شوم. اگر ممکن است این را به خانواده ام برسان.

دوم شهید

حسن متولد اول اسفند و پنجمین فرزند خانواده بود. تحصیلاتش را تا سال چهارم دبیرستان ادامه داد. قبل از انقلاب عازم کربلا بودم. حسن گفت مادر! من هیچی سوغاتی نمی خواهم، اما ازت یک خواهش دارم. گفتم بفرما! گفت سلامم را به آقا امام حسین (ع) برسان و دعا کن شاه زودتر برود و امام زودتر برگردد. سال ها بعد شهادت برادرش علی اکبر انگیزه او را برای حضور در جبهه برانگیخت.

حسن هفتم آبان سال با عضویت در بسیج و از طریق سپاه سرخه به منطقه جنوب اعزام شد. مدت ماه در جبهه بود. در این مدت، یک بار د

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *