تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل حماسه‌ آفرینی در جبهه عشق – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل حماسه‌ آفرینی در جبهه عشق شامل 32 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل حماسه‌ آفرینی در جبهه عشق گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حماسه‌ آفرینی در جبهه عشق با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حماسه‌ آفرینی در جبهه عشق از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل حماسه‌ آفرینی در جبهه عشق با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل حماسه‌ آفرینی در جبهه عشق را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حماسه‌ آفرینی در جبهه عشق :

روحشان یکی و جسم‌شان دو تا است ولی جانبازی کار هردوی آنها است؛ هم‌قدم با هم سال را پشت سر هم گذاشته‌اند. باید دید و باور کرد که چگونه جانبازی، همچون کوه، سینه اش را در برابر ناملایمات و مشکلات زندگی ستبر کرده‌ و بر آنها فائق آمده‌ است، حتی بدون دست! خودش می گوید: وقتی پشت لبش سبز شده بود دختری ساله را برایش نشان می‌کنند. حال همان دختر نه تنها دست هایش، بلکه همه ی او شده است.

نامش ابوالفضل ایرانی است، در سال در روستای «استیار» به دنیا آمد. او در دوران دفاع مقدس و جنگ تحمیلی در راه دفاع از خاک میهن به افتخار جانبازی این مرز و بوم درآمده است. روز مادر بهانه‌ای شد تا درب ِ خانه پلاک ، آقای ایرانی را بزنم و روایتگر عاشقانه‌ای از این زوج عاشق باشم. ابوالفضل ایرانی می گوید: در روستایمان همه در سن کم ازدواج می‌کردند و من هم در سال با دختری که از قوم و خویش خودمان بود نامزد کردم که البته آن دوران مثل الان نبود تا هر لحظه در کنار هم باشیم و تا عروسی برگزار نمی‌شد، نمی‌توانستیم همدیگر را ببینیم ولی من سنت‌شکنی کرده و این تابو را شکستم.

به همسرش نگاه می‌کنم که با تعریف خاطره‌های ازدواج‌شان به سالگی خود برمی‌گردد و لپ‌هایش سرخ می‌شود.

ایرانی ادامه می‌دهد: البته شناسنامه برادرم با نام “جعفر” را که دو سال از من بزرگتر بود را به من داده‌اند از این‌رو در سال و زمانی که / سال داشتم بنابه احساس وظیفه، دفترچه آماده به خدمت را به صورت داوطلبانه پر کرده و به جبهه رفتم.

اردیبهشت سال دو دست خود را از دست دادم

او که در اردیبهشت ماه سال دو دست خود را از دست داده است، از آن روزها می‌گوید: بعد از تقسیمات سربازی برای آموزش به اصفهان افتادم و سپس به لشکر زرهی قزوین منتقل شدم به طوریکه در زمان انتقال ما را به اندیمشک بردند و وقتی پرسیدیم که اینجا که قزوین نیست به ما گفتند که لشکر زرهی قزوین در منطقه است و باید شما را تحویل لشکر بدهیم.

ایرانی توضیح می دهد: ماهی در منطقه و خط مقدم بودم که در اردیبهشت‌ماه در منطقه عین‌الخوش و در اثر درگیری جانباز شدم به طوریکه از زانو به بالا سوخته بودم و بلافاصله در دزفول مورد عمل جراحی قرار گرفتم و سپس به بیمارستان قائم مشهد انتقال دادند و آنجا بود که با اصرار رئیس بخش بیمارستان با دایی‌ام در تبریز تماس گرفتند و ماجرا را تعریف کردند و از او خواستم تا به کسی نگوید و برای انتقالم به تبریز بیاید.

نمی‌خواستم نامزدم من را در آن حالت جراحت شدید ببیند

دست‌های پروتز خود را درآورده و با لبخند سنجاق شده بر لبانش از آن دوران تعریف می‌کند: وقتی به تبریز منتقل شده‌ام به خانواده‌ام به جز نامزدم اجازه دادم تا به دیدنم بیاید چراکه نمی‌خواستم همسرم آن شرایط من را ببیند و احساسی تصمیم بگیرد و یا اگر قبولم کرد، یک عمر آن تصویر در ذهن‌اش حک شود.

چایی خوش رنگ همسرش را سر می‌کشد و با نگاهی سرشار از عشق به مهر بانوی خود، ادامه می‌دهد: دو دختر و یک پسر دارم که دو دخترم ازدواج کرده و پسرم مهدی نیز دانشجو است و یک نوه به نام امین هم دارم که مغز بادام زندگی ما است.

از لحظات تلخ و شیرین حضورش در جبهه و لحظات مجروح شدنش می‌گوید: هر لحظه آن دوران با ارزش بود و روزهای عجیبی بود؛ روزی با یکی از دوستان در منطقه بودیم که خمپاره زدند و به نخاع رفیقم برخورد کرد و تا من خودم را جمع و جور کنم و سر بالین دوستم برسم دیر شده بود و بلافاصله بی‌سیم زدم تا کمک بفرستند.

از او می پرسم چرا داوطلبانه دفترچه اعزام به خدمت سربازی را پر کردی و راهی جنگ شدی؟ خودش می گوید: من دوست نداشتم لقب سرباز فراری به من دهند به همین منظور خودم احساس وظیفه کردم و حس می‌کردم که الان باید مرد عمل شد و پا به میدان گذاشت و البته من علاقه‌ای به این نداشتم که فرد بدون توجه به مسائل روز و اجتماع باشم و همه اینها دلیلی شد که سرباز وطن در دهه شصت شوم.

ایرانی که در سال مجروح شد و دیگر نتوانست به جبهه برود، می‌گوید: می‌خواستم تا آخرین قطره خون در جبهه باشم ولی چه کنم که میانه‌های راه دو دست خود را راهی کردم و دیگر اجازه ندادند در جبهه بمانم! آخر می‌دانید الان باید یکی هم به من کمک کند و اگر جبهه می‌رفتم کار را سخت‌تر می‌کردم و جبهه به افرادی نیاز داشت که بتواند دست چند نفر را هم بگیرد.

او تعریف می‌کند: به خدا آن زمان، ذره‌ای از شهادت و جانبازی نمی‌ترسیدیم و این تنها حس و حال من نبود بلکه همه همرزمان این اعتقاد را داشتند و تا پای جان آنجا بودند و با اسلحه حسین(ع) و یا ابوالفضل(ع) می‌گفتند تا خدایی ناکرده کوچکترین تعرضی به میهن و نوامیس ما نشود.

ما با خدا معامله کردیم نه با بنده خدا که الان هم گلایه کنیم

از او می پرسم آیا پشیمان نیستید که به جبهه رفته و دست‌های خود را داده‌اید، می گوید: چرا این سوال را می‌پرسید؟ مگر من با بنده خدا معامله کرده‌ام که گلایه داشته باشم؟ من معامله با کسی داشتم که فقط خودش می‌داند و من.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *