توضیحات
فایل پاورپوینت کامل حکومت لازمه شأن نبوی پیامبر اعظم (ص)؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت لازمه شأن نبوی پیامبر اعظم (ص) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت لازمه شأن نبوی پیامبر اعظم (ص) را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل حکومت لازمه شأن نبوی پیامبر اعظم (ص) با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت لازمه شأن نبوی پیامبر اعظم (ص) با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت لازمه شأن نبوی پیامبر اعظم (ص) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت لازمه شأن نبوی پیامبر اعظم (ص) را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حکومت لازمه شأن نبوی پیامبر اعظم (ص) :
مقدّمه
بی تردید، رسالت حقیقی انبیای عظام (علیهم السلام) بر این اصل استوار بوده است که «عبودیت» در برابر حق تعالی را، که حاکمیت اصیل و بالذات در گستره تکوین و تشریع از آن اوست، در وجود انسان ها نهادینه نمایند و آنان را، هم در شناخت مصداق حقیقی سعادت و هم در وصول به آن دست گیری و هدایت کنند.
بر این اساس، رهاورد حتمی اطاعت از تعالیم وحیانی انبیای الهی، سامان یافتن جامعه ای متعالی با معیارهای الهی خواهد بود که ارکان آن بر بنیاد خدامحوری و حق گرایی بنا نهاده شده است. اما سؤال اساسی، که پاسخ به آن محور تدوین مقاله حاضر است، این است که ساختار نظام سیاسی حاکم بر چنین جامعه ای را چه کسانی می توانند ترسیم نمایند و امر ولایت و تدبیر امور برای تحقق چنین اجتماع والایی بر عهده چه کسانی باید باشد؟
۱- ضرورت عقلی سامان دهی نظام های سیاسی توسط انبیا (علیهم السلام)
همه اشکال حیات آدمی با هدف اوّلی و قصد بالذات دعوت انبیای عظام (علیهم السلام) ، که سوق دادن انسان ها به «معنویت و خدامحوری» و در نهایت، «وصول به سعادت اخروی » است، سازگاری ندارد. بدین روی و نیز به دلیل آنکه فقدان «هدایت های راستین» در عرصه حیات جمعی، منجر به آن می شود که طبیعت آمیخته به خودخواهی، حبّ ذات، استخدامگری، منفعت طلبی و ستیزه جویی بشر فضایی آکنده از ظلم و استبداد و زورمداری را بر جامعه بشری حاکم کند و وضعیتی به وجود آورد که به طور حتم، با اهداف اصیل انبیا (علیهم السلام) سازگار نباشد، از این رو، به حکم عقل، لازم است تصحیح معیشت دنیوی انسان ها و تلاش برای اصلاح مناسبات اجتماعی بشر، با فراهم نمودن تشکیلاتی منسجم و نظام یافته، به عنوان هدفی بالتبع و قصدی ثانوی در سرلوحه برنامه انبیای الهی (علیهم السلام) قرار گیرد که البته ممکن است توجه متفکران برجسته اسلام به هر دو شأن دنیوی و اخروی در معرفی نبی بر اساس همین الزام عقل و نشأت گرفته از این واقعیت باشد که رسالت حقیقی انبیا (علیهم السلام) در ره نمودن انسان ها به سرمنزل سعادت، بدون توجه به این نیاز اساسی بشر ناموفق و ناتمام خواهد ماند.
برای مثال، فخرالدین رازی (۵۴۳۶۰۶ ق) در تصویری که برای تعریف «نبی» ارائه می دهد، اظهار می دارد: مقصود اصلی از پیشه نبوّت و رسالت، سوق دادن مردم به سوی حق و دعوت آنان به روی گردانی از دنیا و توجه به آخرت است. اما به دلیل آنکه مردم در حیات دنیوی به سر می برند و نیازمند مصالح آن هستند، بر نبی لازم است که به مقدار نیاز، در این باب وارد شود (و به صلاح امور دنیوی مردم توجه نماید.)[۱]
منظور وی این است که چون انسان ها در این دنیا زندگی می کنند، بدین روی، به مصالح دنیوی وابسته اند، و از رسالت های انبیا این است که به مقدار لازم، به اصلاح امور دنیوی مردم اهتمام ورزند.
علّامه طباطبائی در تبیین و تعریف «نبی» آورده اند: «نبی» کسی است که صلاح دنیا و آخرت مردم را، هم از حیث اصول دین و هم از حیث فروع دین، به مقتضای عنایت الهی در هدایت مردم به سعادت حقیقی آنان تبیین می کند.[۲]
بنابراین، انسان نه تنها در وصول به سعادت اخروی، بلکه در تنظیم مناسبات اجتماعی خویش، نیازمند انبیا (علیهم السلام) است. البته رسالت خطیر آنان در اصلاح امور دنیوی و زعامت سیاسی جامعه بشری هدفی اصلی نیست ؛ همچنان که امام خمینی (قدس سره) در تبیین جهت گیری دعوت انبیا (علیهم السلام) می فرماید: تمام چیزهایی که انبیا آورده اند، مقصود آنها بالذات نبوده است؛ تشکیل حکومت مقصود بالذات نیست برای انبیا[۳]. …آنچه انبیا برای او مبعوث شده بودند و تمام کارهای دیگر، مقدّمه آن است، بسط توحید و شناخت مردم از عالم است که چطور است؛ ارائه عالم به آن طوری که هست، نه آن طوری که ما ادراک می کنیم. [۴]
با این حال، ایشان در فرازی دیگر از بیاناتشان، حکومت را به عنوان شعبه ای از ولایت مطلق رسول اکرم (ص) و یکی از احکام اولیه اسلام و مقدّم بر تمام احکام فرعی معرفی کرده و می فرمایند: باید عرض کنم، حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول اللّه (ص) است؛ یکی از احکام اولیه اسلام و مقدّم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج، است. [۵]از این رو، بالعرض بودن «اصلاح نظام معیشتی» و «تأسیس حکومت » هرگز به معنای فرعی بودن و نامربوط بودن به رسالت انبیا (علیهم السلام) نیست، بلکه به این معناست که چنین هدفی در جهت مراد غایی یعنی اصلاح آخرت و وصول انسان ها به قرب الهی از منزلت و جایگاه دینی ویژه ای برخوردار است.
بنابراین، بی هیچ تردیدی باید اذعان نمود که تلاش مستمر برای پی ریزی اقتداری مبتنی بر اراده حق تعالی و استقرار حاکمیتی الهام گرفته از آموزه های وحیانی، به حکم عقل و به عنوان رسالتی بس خطیر، بر عهده انبیای عظام (علیهم السلام) است.
۲- ضرورت الهی بودن حکومت از منظر قرآن کریم
پس از توجه به اذعان عقل بر ضرورت اقامه حکومت توسط پیامبران الهی و اثبات اینکه برپایی حکومت از اهداف مهم انبیای عظام (علیهم السلام) است، لازم است توجه شود که چنین نظرگاهی، به ویژه در خصوص پیامبر اکرم (ص) مورد تأیید آیات الهی است و قرآن کریم آن حضرت را به عنوان کسی که برای دخالت در زندگی مردم «أولی» و دارای «ولایت» است معرفی کرده و ایشان را حایز فرمان حکومت به عنوان نبیّ الهی دانسته است؛ می فرماید: (النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ.) (احزاب: ۶) به تصریح مفسّران، این اولویت اختصاص به مسائل دینی و اخروی مردم ندارد، بلکه همه امور آنان، اعم از دنیوی و دینی را شامل می شود.
شواهد دال بر این تفسیر عبارتند از:
الف) اطلاق آیه شریفه که «اولویت» و «ولایت» پیامبر اعظم (ص) را به عرصه خاصی محدود نکرده و در نتیجه، همه حوزه های ولایت پذیر را، که در رأس آنها حوزه «رهبری سیاسی و اجتماعی» است، شامل می شود و آن حضرت از سوی خداوند ولایتی فراگیر بر مردم پیدا می کند.
ب) بیان امام باقر (علیه السلام) در ذیل این آیه که فرمودند: «أنّهَا نُزِلَت فِی الإمرَهِ»؛[۶] این آیه، درباره رهبری و زعامت پیامبر نازل شده است.
ج) شأن نزول آیه که مرحوم طبرسی، در مجمع البیان آورده است: وقتی نبیّ گرامی (ص) تصمیم به جنگ «تبوک» گرفتند و فرمان بسیج عمومی صادر کردند، عده ای به دنبال کسب اجازه از پدر و مادر خویش برای شرکت در جنگ بودند که خداوند با نزول این آیه ولایت رسول اکرم (ص) را برتر از هر ولایتی معرفی نمودند.[۷]
د) در آیه، حقیقت «اولویت بر أنفس»، که دربردارند ولایت عامّه و زعامت سیاسی بر جامعه است، منتسب به «مقام نبوّت» آن جناب است؛[۸] زیرا «تعلیق حکم بر وصفِ عنوانی»، مشعر بر علّیت است.[۹]
همچنین آیه شریفه ذیل به گونه ای روشن بر «ضرورت تشکیل حکومت» از سوی نبیّ گرامی (ص) دلالت دارد: (إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکتَابَ بالْحَقِّ لِتحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَ لاَ تَکُن لِلْخَآئِنِینَ خَصِیماً) (نساء: ۱۰۵) ؛ ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا بدانچه خداوند به تو آموخته است در میان مردم حکم کنی و از کسانی مباش که از خائنان حمایت نمایی.
این، از آن روست که «حاکمیت» در این آیه اطلاق دارد و شامل «حکم ولایی و حکومتی » و «حکم قضایی» می شود و به نحو اطلاق، در هر دو قسم از حاکمیت «سیاسی» و «قضایی» ظهور دارد. از این رو، می توان اذعان نمود که بر اساس این خطاب، خداوند سبحان به حکومت و حاکم بودن پیامبر امر فرموده و محور آن را «وحی» قرار داده است و این امر معلوم می کند که اساساً تشکیل حکومت از سوی رسول اکرم (ص) به جنبه «نبوی» ایشان مرتبط است، نه به جنبه «نبوغ و تعقّل و استعداد» ایشان.[۱۰]
بر این اساس، «جدا انگاری امور دنیوی از اهداف بعثت نبی گرامی (ص) » و «مأمور ندانستن آن حضرت برای سامان دادن به جمع انسانی و ایجاد حکومتی دینی»[۱۱] ادعایی بی پایه است و نه تنها از نظر عقل مورد نقد است و از دیدگاه اندیشمندان اسلامی نیز تصوری غیرقابل قبول،[۱۲] بلکه به استناد آیات قرآن، اساساً پایه گذاری حکومت و اقدام به رهبری سیاسی جامعه، از جمله رسالت های نبوی رسول گرامی (ص) است که آن حضرت نیز به عنوان برترین شخصیت جهان اسلام و والاترین الگوی مسلمانان، عملا به این رسالت خطیر اقدام نمودند [۱۳]و نظام سیاسیِ مقتدری تأسیس کردند که به تدریج، حکومت های بزرگی همچون ایران، روم و مصر را تحت انقیاد خود درآورد.
در پی اقدام پیامبر اعظم (ص) بر تأسیس حکومت، با توجه به آنکه سیره عملی آن حضرت متن دین محسوب می شود، اسلام به عنوان آیینی آمیخته با سیاست معرفی می گردد و آن را حاوی «نگرشِ مدیریتی خاص برای رهبری جامعه» نشان می دهد. با این حال، برخی درباره اصل حکومت رسول گرامی (ص) ادعاهایی نموده و شبهاتی مطرح کرده اند. (بخش سوم این نوشتار به تحلیل و نقد این شبهات می پردازد.)
۳- شبهاتی درباره حکومت پیامبر اعظم (ص)
اول) تناسب شأن پیامبر با انذار و تبشیر و نه فرمانروایی و حکومت:
قرآن شأن پیامبر را «ابلاغ وحی و انذار و تبشیر» دانسته؛ می فرماید: (وَ مَا علَی الرَّسولِ إِلَّا الْبلَاغُ الْمُبِینُ) (نور: ۵۴) ؛ و بر پیامبر چیزی جز رساندن آشکار نیست. (إِنَّمَا أَنتَ منذِرٌ) (رعد: ۷) ؛ تو فقط بیم دهنده ای. (إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ) (اعراف: ۱۸۸) ؛ من فقط بیم دهنده و بشارت دهنده ام.
اساساً با استناد آیه شریفه ذیل باید اذعان نمود که پیامبر (ص) به عنوان بالاترین مقام دینی، هیچ تسلّطی بر مردم نداشته و مجاز به اجبار افراد به انقیاد در برابر فرامین الهی نبوده است، چه رسد به دستورات خود: (فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ لَسْتَ علَیْهِم بمُصَیْطِر) (غاشیه: ۲۱ ۲۲) ؛ پس تذکر ده که تو فقط تذکردهنده ای. تو مسلط بر آنها نیستی که مجبورشان کنی.
این آیات گواه بر آن است که رسول اکرم (ص) هرگز دارای شأن «فرمانروایی، سلطه و حکومت» نبوده و از دایره عمل ابلاغی پا فراتر ننهاده اند؛ که اگر غیر این بود، باید به صراحت، قرآن بدان اشاره می کرد. [۱۴]
دوم. نبود نهادهای حکومتی در دوران حضور پیامبر (ص) در مدینه
در زمان حضور آن حضرت در مدینه، حداقل نهادها و سازمان های لازم برای تشکیل یک حکومت هم وجود نداشت و اصلا در این دوران، نیل به ساختار و سازمان معین و تعریف شده ای از حکومت و سلسله مراتب مدیریتی خاصی ممکن نبود. از این رو، چگونه می توان مدعی شد که اسلام بر اساس سیره عملی پیامبر دارای الگوی حکومتی ویژه ای است که اگر شالوده نظام های سیاسی، بر اساس آن ترسیم شوند اسلامی شده و «حکومت دینی» نامیده خواهند شد؟!
بنابراین، می توان گفت: در اصل، حکومتی در کار نبود و از این روست که حضرت هرگز خود را «مَلِک، سلطان یا رئیس دولت» نمی خواندند و از چنین عناوینی ابا داشتند. در تاریخ نقل شده است که مردی برای عرض مشکل خود، به محضر پیامبر رسید، اما وقتی در برابر آن حضرت ایستاد، لرزه بر اندامش مستولی شد. پیامبر به او فرمودند: آرام باش! من شاه و ملک نیستم، بلکه فرزند زنی هستم که (همانند دیگران) از گوشت خشک کرده و نمک زده می خورد.[۱۵]
بنابراین، آنچه می توان به عنوان نتیجه تلاش های حضرت برای انسجام بخشیدن به امور اجتماعی مردم تصور کرد تنها ایجاد «وحدت و یکپارچگی جامعه اسلامی» و تأسیس «امّت اسلامی» است و از این روست که قرآن تنها از «امت اسلامی» یاد می کند و می فرماید: (وَ کذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسطاً) (بقره: ۱۴۳) ؛ همان گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز امت میانه ای قرار دادیم (در حد اعتدال و میان افراط و تفریط.) و این اشاره ای به «دولت اسلامی» ندارد.[۱۶]
۴- نقد و بررسی شبهات
اول. مأموریت پیامبر برای برپایی حکومت
معقول نیست ادعا شود که اسلام حامل کامل ترین برنامه تکاملی انسان هاست و دارای جامع ترین دستورات فردی و اجتماعی، و بسیاری از ابعاد آن بدون ایجاد نظامی منسجم قابل اجرا نمی باشد و با اینکه پیامبر پس از هجرت به مدینه از امکان لازم برای ایجاد حکومتی توانمند برای پیاده کردن احکام اسلام، برخوردار بودند، با این حال، اقدام به این کار نکردند و عملا موجب تعطیلی بخش های مهمی از دستورات الهی اسلام شدند.
دوم. آیات قرآن دالّ بر شأن ولایت و زمام داری پیامبر
آیات متعددی [۱۷] حاکی از شأن «قضاوت و داوری»، «حاکمیت تشریعی» و «صدور احکام ولایی» برای نبی گرامی (ص) و نیز لزوم اطاعت از دستورات ایشان است؛ همچون آیات:
(أَطِیعُواْ اللّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ) (نساء: ۵۹) ؛ اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر را.
(وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ) (نور: ۵۶) ؛ و از پیامبر اطاعت کنید تا مشمول رحمت الهی شوید.
(وَ من یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً) (جن: ۲۳) ؛ و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند، آتش دوزخ از آن اوست و جاودانه برای همیشه در آن می ماند.
(فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّیَ یُحَکِّمُوکَ فیَما شجَرَ بَیْنَهُمْ) (نساء: ۶۵) ؛ به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلاف خود، تو را به داوری طلبند.
(وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِن وَ لَا مُؤْمِنَه إِذَا قَضَی اللَّه وَ رَسولُهُ أَمْراً أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ منْ أَمرِهِمْ وَ مَن یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالا مُبِیناً) (احزاب: ۳۶) ؛ هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارند هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بداند اختیاری داشته باشند و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند به گمراهی آشکار گرفتار شده است.
(إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ) (نساء: ۱۰۵) ؛ ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا بدانچه خداوند به تو آموخت در میان مردم حکم نمایی.
(وَ أَنِ احْکُم بَیْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَ لاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَن یَفْتِنُوکَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَیْکَ) (مائده: ۴۹) ؛ در میان، آنها طبق آنچه خداوند نازل کرده است، داوری کن و از هوس های آنان پیروی مکن و از آنها برحذر باش. مبادا تو را از بعض احکامی که خداوند بر تو نازل کرده است، منحرف سازند.
(النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ) (احزاب: ۶) ؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.
آیا با وجود صراحت این آیات بر شأن ولایی پیامبر اعظم (ص) و گستره چنین ولایتی، می توان مدّعی عدم حاکمیت و سلطه فراگیر آن حضرت بر همه شئون جامعه اسلامی بود و ادعا کرد که ایشان صرفاً مأمور تبلیغ و انذار و تبشیر بوده اند؟!
سوم. شأن ابلاغ، انذار و تبشیری پیامبر در مقام هدایت و تربیت الهی
هرچند در نگرش سطحی، آیات مذکور در وجه دوم، به نظر می رسد با آیات مورد استناد در شبهه نخست در تناقض است، اما اگر در هر یک از آیات به دقت ملاحظه شود، ظاهر می گردد که این دو گروه از آیات هیچ تقابلی با هم ندارند.
در آیات دسته اول با استناد به مفهوم آنها، بر نفی مقام اقتدار و فرمان روایی پیامبر اعظم (ص) و انحصار مأموریت ایشان بر تبلیغ احکام و انذار و تبشیر، صحّه گذارده می شود و این آیات هرگز در مقام بیان نقش پیامبر اعظم (ص) در سامان دادن به حیات جمعی جامعه اسلامی نیست، بلکه این آیات برای بیان وظیفه پیامبر اعظم (ص) در مقام «هدایت و تربیت الهی» مردم است. در این زمینه، ایشان نه تنها مأمور به استفاده از زور و اجبار نبودند، [۱۸]بلکه رسالتشان بر این بود که صرفاً در پرتو رفتاری همراه با رحمت و عطوفت و با بهره مندی از حکمت و منطقی استوار، تلاش نمایند تا افراد با آزادی کامل به شناخت حق و طریق سعادت خویش رهنمون شوند و با اختیار تام خود، حق را پذیرا گردند؛ چراکه اصولا تربیت انسانی هرگز با اجبار و تحمیل به سامان نمی رسد، و مهم آن است که انسان ها با شناخت و آگاهی، حقیقت را بشناسند و بپذیرند، نه اینکه به اجبار، تسلیم آن شوند. از این رو، خداوند رسول گرامی خویش را برای هدایت انسان ها، به استفاده از «حکمت و اندرز نیکو» دستور داده، می فرماید: (ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحسَنَهِ) (نحل: ۱۲۵) ؛ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن.
وجود پیامبر رحمت (ص) مالامال از شوق به هدایت گمراهان بود و اندوه ایمان نیاوردن برخی از آنان چنان بر آن حضرت دشوار می نمود که خداوند در خطاب به ایشان می فرماید: (لَعلَّکَ باخِعٌ نَّفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ إِن نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِن السَّمَاء آیَهً فَظَلَّتْ أَعنَاقُهُمْ لَها خَاضِعِینَ) (شعراء: ۳و ۴) ؛ گویی می خواهی جان خود را از شدت اندوه از دست دهی که آنها ایمان نمی آورند. اگر ما اراده کنیم از آسمان بر آنان آیه ای نازل می کنیم که گردن هایشان در برابر آن خاضع گردد.
پس قوام اسلام به ایمان و اعتقاد قلبی است و چنین اعتقادی با «شناخت و آگاهی» و با «ادلّه متقن و محکم» و از روی «اختیار» حاصل می گردد و اکراه بردار نیست. بر این اساس، خداوند به پیامبرخود می فرماید: تو مسئولیت خویش را انجام دادی. وظیفه تو ابلاغ پیام ما به مردم بود و دیگر نباید نگران ایمان آوردن مشرکان باشی و نباید تصور کنی که به رسالت خویش عمل نکرده ای.
اما دسته دوم از آیات، که در وجه دوم از پاسخ به شبهات، مورد استناد قرار گرفت، متوجه کسانی است که با شناخت و آگاهی و اختیار خویش، آزادانه اسلام را پذیرفته و ایمان آورده اند. اینان باید به دستورات اسلام عمل کنند و از پیامبری که اعتقاد دارند از سوی خداوند و احکام و دستوراتش همه از جانب اوست، اطاعت کنند و به تصمیم او گردن نهند و حقّ انتخاب و گزینشی برای خود در برابر دستوراتش قایل نباشند.
آری، پیش از آنکه ایمان آورند حقّ انتخات داشتند و نقش پیامبر نسبت به آنان صرفاً نقش هادی و راهنما بود؛ اما پس از ایمان آوردن، باید به تمام دستورات شرع عمل کنند؛ چراکه پذیرش بخشی از احکام و طرد سایر احکام، و پذیرش بخشی از قوانین و ردّ بخشی دیگر، به معنای عدم پذیرش اصل دین است و سخت مورد نکوهش خداوند. قرآن، درباره چنین افرادی می فرماید: (وَ یقُولُونَ نُؤْمِنُ ببَعْض وَ نکْفُرُ ببَعْض وَ یُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلا أُوْلَئِکَ همُ الْکافِرُونَ حَقّاً وَ أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَاباً مُهِیناً) (نساء: ۱۵۰۱۵۱) ؛ و می گویند: به بعضی ایمان می آوریم و بعضی را انکار می کنیم، و می خواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند. آنها کافران حقیقی اند و برای کافران، مجازات خوارکننده ای فراهم ساخته ایم.
بنابراین، معنا ندارد کسی بگوید: من اسلام را قبول دارم و معتقدم که پیامبر فرستاده خداست؛ اما به دستورات او عمل نمی کنم و حاکمیت و ولایت او را نمی پذیرم. بی شک، در پذیرش اسلام و رسول خدا (ص) و عدم پیروی از او تناقضی آشکار نهفته است.
بنابراین، دسته دوم از آیات برای نبیّ گرامی (ص) نسبت به امت اسلامی، شأن «ولایت و حاکمیت و فرمان روایی» را، که در طول «حاکمیت اصیل الهی» است، مسجّل می کند و آنها را مورد تأیید قرار می دهد.
چهارم. همراهی ابلاغ دعوت الهی پیامبر با اعلام اندیشه تأسیس حکومتی مقتدر
به گواه تاریخ، دعوت نبی گرامی (ص) از همان آغاز، حامل برنامه سیاسی روشن، یعنی تلاش برای پایان دادن به سلطه امپراطوران جور و اقامه حکومت الهی در سراسر جهان بود.
عفیف کِندی می گوید: تاجری بودم و در ایام حج به مکّه آمدم. نزد عبّاس عموی پیامبر رفتم. نزد وی بودم که مردی آمد و به سوی کعبه نماز گزارد. آنگاه زنی آمد و با او نماز گزارد و سپس
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.