توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل در اقیانوس عرفان ابن عربی و فلسفه اسپینوزا / در مصاحبه با جهانگیری، محسن – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل در اقیانوس عرفان ابن عربی و فلسفه اسپینوزا / در مصاحبه با جهانگیری، محسن شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل در اقیانوس عرفان ابن عربی و فلسفه اسپینوزا / در مصاحبه با جهانگیری، محسن گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل در اقیانوس عرفان ابن عربی و فلسفه اسپینوزا / در مصاحبه با جهانگیری، محسن با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل در اقیانوس عرفان ابن عربی و فلسفه اسپینوزا / در مصاحبه با جهانگیری، محسن از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل در اقیانوس عرفان ابن عربی و فلسفه اسپینوزا / در مصاحبه با جهانگیری، محسن با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل در اقیانوس عرفان ابن عربی و فلسفه اسپینوزا / در مصاحبه با جهانگیری، محسن را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل در اقیانوس عرفان ابن عربی و فلسفه اسپینوزا / در مصاحبه با جهانگیری، محسن :
اشاره:
دکتر محسن جهانگیری استاد فلسفه دانشگاه تهران و پژوهشگر عرفان ابن عربی و فلسفه اسپینوزاست و این دو را اقیانوس بی کران می داند.اثر دکتر جهانگیری درباره ابن عربی کتابی است ممتاز و کم نظیر که مرجع ابن عربی پژوهان است.
کارنامه دکتر جهانگیری به پژوهش در آثار ابن عربی، اسپینوزا و بیکن محدود نیست و سال ها تدریس منظم و تربیت شاگردان فراوان در حوزه فلسفه از جمله تلاش های اوست.
کتاب ماه ادبیات و فلسفه نشستی را برای بررسی کارنامه دکتر جهانگیری اختصاص داده که با حضور ایشان، دکتر نصر الله حکمت و دکتر رضا سلیمان حشمت برگزار شد که حاصل آن در اختیار شماست که با یادداشت حمید رضا ابک آغاز می شود.
***
حمید رضا ابک:دکتر محسن جهانگیری، برای ما آنارشیست ها و ولنگارهای دانشکده فلسفه، کامل ترین نماد و مفهوم لعنتی بود؛نظم و تاریخ.افتخار می کرد که پنجاه سال است در هیچ کلاسی غایب نبوده و ما زیر چشمی به هم ندا می دادیم که ای بابا چه افتخاری است.
حتی یک بار هم که آنفولانزا گرفته بود و خبرش مثل بمب در دانشکده صدا کرده بود و همه منتظر بودیم که اولین تجربه سرمستانه ناشی از غیبت او را از سر بگذرانیم، از راه رسید و اتومبیل قاجاری مسلکش را که همچون خودش متین و استوار حرکت می کرد، کنار مجسمه فردوسی دانشکده ادبیات پارک کرد و آسمان بود که بر سرمان هوار شد.درک عجیب و غریبی از وقایع تاریخی داشت.کمتر در این باره حرف می زد اما همان تحلیل های گاه و بیگاهی هم که درباره اتفاقاتی چون ۲۸ مرداد و مشروطه می داد بسیار روشن تر و مستدل تر از لاطائلاتی بود که تحلیلگران و پژوهشگران تاریخ گوش فلک را با آنها پر کرده بودند.یک بار که با آن آرامش همیشگی یادی از روزهای سالخورده و سپری شده ایرانی می کرد، رندی بلند شد و خطاب به او گفت:استاد، براساس نظر فلان نویسنده، این اتفاق در آن روزها به صورت دیگری رخ داده است.لبخند همیشگی اش را تحویل دانشجوی فرصت طلب داد و گفت:پسر جان!من خودم تاریخ ام.آن روز هم در آن واقعه حضور داشتم.با بسیاری از هم کیشان فلسفه آموزش، تفاوتی اساسی داشت. از میان تمام موضوعات فلسفی، تنها به چند موضوع خاص بسنده کرده بود و فقط درباره آنها سخن می گفت.به همین خاطر هم وقتی بی هیچ ادعایی ترجمه اش از«اخلاق»اسپینوزا را منتشر کرد، همه منتقدان نظام آموزش فلسفی آکادمیک را در ایران به حیرت واداشت که کاری کارستان کرده بود، کاری که برای بسیاری از اساتید دانشکده های ایرانی، بیشتر از مقوله تفریحات جانبی به شمار می آید.آموخته بود که تمایلات قلبی اش را در استدلال های فلسفی اش دخالت ندهد.منتقد ملا صدرا بود اما«مشاعر»او را بسیار بهتر از طرفداران سینه چاک آخوند شیرازی تدریس می کرد.با این حال متواضع تر از آن بود که آزاد اندیشی و جنبه های رادیگال تفکر انتقادی اش را در بوق و کرنا کند.یک بار که شیطنت کردم و از او خواستم در یک سخنرانی عمومی به شرح انتقاداتش از ملاصدرا و مبحث اصالت وجود بپردازد، گوشم را مهربانانه کشید و حالی ام کرد که پسر جان، باز هم فراموش کرده ای که من تاریخم و عبرت آموز تجربه هایش.اشتباه نکنید.جهانگیری به مدد لطف خداوندی، هنوز هم سر حال است و در گروه فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تدریس می کند.این منم که به جور روزگار از لذت مصاحبتش محروم شده ام و به همین خاطر است که فعل های این نوشته کوتاه در قامت ماضی های غبار گرفته و رنگ و رو رفته ظاهر شده اند.
جهانگیری:حدود سال ۴۷ درس های دوره دکتری فلسفه را در دانشگاه تهران، دانشکده ادبیات و علوم انسانی به پایان رساندم.مثل همه تصمیم به تدوین پایان نامه گرفتم در این موضوع با مرحوم استاد دکتر غلامحسین صدیقی مشورت کردم.
البته ایشان در گروه فلسفه درس نمی داد.استاد جامعه شناسی بود. ولی من قبلا افتخار شاگردی وی را داشتم.او به من همواره اظهار محبت می کرد.موضوع پیشنهادی من«اندیشه های فلسفی خیام بود»استاد بزرگوار پیشنهاد بنده را پسندیدند.پس از چندی مدارک و منابعی به زبان فارسی، عربی و انگلیسی معرفی کردند.من در این خصوص با آقای دکتر سید حسین نصر هم که در آن وقت استاد گروه فلسفه دانشگاه تهران بود صحبت کردم ایشان هم موضوع مزبور را مناسب دیدند.سپس با مرحوم دکتر یحیی مهدوی که هم استاد ما بودند و هم مدیر گروه مشورت کردم نظر معظم له را مساعد نیافتم.فرموددند«اندیشه های فلسفی خیام»مناسب گروه ما نیست.زیرا گروه ما فلسفه غرب است.
موضوع پایان نامه های دکتری یا باید فلسفه غرب باشد و یا تطبیق میان فلسفه های غرب و فلسفه های اسلامی.
مرحوم دکتر سید احمد فردید در این نشست حضور داشت«تطبیق میان وحدت وجود ابن عربی و وحدت جوهر اسپینوزا»را پیشنهاد کرد.
دکتر مهدوی هم تأیید کرد.من هم پذیرفتم وارد مطالعه و تحقیق شدم.
پس از مدتی دریافتم که موضوع وسیع و دامنه داری است.عرفان ابن عری را اقیانوسی یافتم پر از افکار بدیع و نوظهور و تخیّلات خلاّق و سازنده، که ذهن هر انسان معارف خواه و فرهنگ دوست و نوگرا را به خود جلب می کند.فلسفه اسپینوزا را هم دریایی بیکران دیدم که به راستی وسیع و عمیق است.هر اندازه تحقیق و بررسی شود باز هم نیازبه تحقیق و پژوهش جدید دارد.
آن زمان رساله های دکتری محدودیت زمانی نداشت.گاهی اتفاق می افتاد، ده الی پانزده سال طول می کشید.ولی من تنظیم و تدوین رساله را در سه سال به پایان رساندم.در سال ۱۳۵۲دفاع شد مورد قبول استادان و داوران قرار گرفت.پس از آن تصیم گرفتم که حتی الامکان تحقیق و تدریسم را محدود به موضوع رساله یعنی عرفان ابن عربی و فلسفه اسپینوزا کنم.زیرا می دانستم موضوع تحقیق هر اندازه محدودتر باشد مفیدتر و پربارتر خواهد بود.
من موفقیت غربی ها را در همین می دانم، که همواره در موضوعاتی محدود تحقیق می کنند، در نتیجه به اکتشافات و اختراعات جدیدی دست می یابند.از تفنّن و کلی گویی احتراز می جویند.امیدوارم پژوهندگان جوان ما بدین نکته عنایت کافی داشته باشند.اما متأسفانه من در تصمیم خود توفیق کلی نیافتم.زیرا گاهی به موضوعات دیگر هم پرداختم.ای کاش توفیق کلی حاصل می شد، که در این صورت به نکات جدید و دقیقی پی می بردم:در نتیجه برای خودم رضایت خاطر بیشتر و برای دانشگاه و کشورم اعتبار و آبروی افزون تری کسب می کردم.امیدوارم پژوهندگان جوان توجه داشته باشند که دوره تفنّن و تکثّر گرایی سپری شده، به تعبیر مرحوم دکتر فردید دوره علاّمگی بشر پایان یافته است.عصر ما تخصص و اختصاص است.دامنه علوم و موضوعات و مسائل وسعت یافته پرداختن به علوم و موضوعات متعدد کاری بی حاصل و بی فایده است.پیشوایان دینی ما هم فرموده اند.«رحم الله امرا جعل همّه همّا واحد».
نصر الله حکمت:مطالبی که می گویم به هیچ وجه معرفی ایشان و یا تعریف و تمجید از ایشان نیست، ایشان از تعریف من بی نیازند و به قول اهل منطق معرف باید اعرف از معرّف باشد و در حقیقت ایشان معرف بنده هستند و من در نسبت و اضافه ای که با ایشان دارم از ایشان کسب تعریف می کنم.سال ها در محضر ایشان شاگردی و تتلمذ کردم و جدا این برایم افتخار است.همچنین مباهات می کنم که راهنمای آموخته ام اما مهم ترا از آن این است که ایشان علاوه بر اینکه معلم فلسفه شاگردانشان بوده اند، معلم اخلاق آنها نیز بوده اند، حکمت نظری و عملی در وجود ایشان جمع شده است و همان مطلبی که ایشان در مورد اسپینوزا فرمودند، در مورد خودشان نیز صادق است یعنی ایشان جامع حکمت و فضیلت هستند.حکمت نظری را نظرا، و حکمت عملی را در عمل به ما آموختند.مطالب بسیاری از محضر ایشان آموخته ایم و من نمی توانم آنها را بشمارم اما یک موردی که ناموخته ام این است که:«قدر استاد نکو دانستن حیف استاد به من یاد نداد»؛این را از محضر ایشان نیاموختم که قدر ایشان را بدانیم.یک نکته بسیار مهم دیگری که از ایشان آموخته ام در طی سال هایی که در محضرشان تتلمذ کرده ام و در لابه لای آثار ایشان نیز موج می زند و به چشم می خورد، عدم اتکای به خویش است؛یعنی در عین حال که برای علم و دانش تلاش می کنیم هرگز نباید صرفا به سعی خویش تکیه کنیم و به قول حافظ:
تکیه بر تقوا در طیقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد تو کل بایدش
در همین مجموعه مقالاتشان ایشان در مورد شیخ بهایی نکات بیسار مهمی را فرموده اند از جمله اینکه شیخ بهایی واقعا به تمام علوم عصر خودش از صرف، نحو ادبیات، منطق، فلسفه، معماری و هنر و مانند اینها تسلط و احاطه داشته است اما همه اینها را هم نقد کرده است و به ما گفته که در کنار همه اینها آن چیزی که از اهمیت برخوردار است یان است که ما ایمان به خدا داشته باشیم و به حکمت ایمانی برسیم.چون فرصت کوتاه است اشاره ای به آثار ایشان می کنم؛اگر به لحاظ کمی آثار ایشان را نظر بکنیم، اندک و انگشت شمار است اما به لحاظ کیفی، کیفیت آثار ایشان قابل احصا نیست.بنده به برخی از این کیفیات اشاره می کنم.
از آنجایی که ایشان انسانی وارسته است و قایل به اینکه علم و دانش هرگز نباید وسیله تفاخر و خودنمایی باشد؛و علم نوری است الهی که «یقذفه الله فی قلب من یشاء»که باید برای رضای خالق و خدمت به خلق آموخته شود، این شخصیت و این نیت از لابه لای سطور آثار ایشان به خواننده منتقل می شود.اگر کسی ایشان را نشناسد و آثار ایشان را باز و مطالعه بکند-این اعتقاد بنده است و تعریف نیست بل واقعیت است-این خصوصیات به او منتقل خواهد شد، این نور به او منتقل خواهد شد.دقیقا مثل داستان معماری امروز است، شما زمانی وارد بنای بسیار با شکوه و عظیمی می شوید که فرضا شیخ بهایی دراصفهان ساخته است و زمانی وارد آپارتمانی می شوید که یک بسار و بفروش ساخته است، دلهره و اضطراب و عجله و ترس در آن آپارتمان شما را خواهد گرفت اما وقتی وارد بنایی می شوید که شیخ بهایی ساخته است همه جای آن بنا به شما آرامش می دهد.گزیده گویی و رعایت اختصار و ایجاز در بیان مطالب جزء لاینفک روش ایشان در نگارش است.به عنوان نمونه، ایشان سال ها درباره ابن عربی تحقیق کردند و حاصل کارشان کتابی است که الان ما در اختیار داریم.خود ایشان در مقدمه آن کتاب فرموده اند که«پس از ده سال مطالعه و تحقیق و پژوهش، یادداشت هو مطالب بسیار زیادی را من جمع آوری کردم»این کتاب بخش کوچکی از آن یادداشت ها است و با رعایت قاعده الاهم فالا هم مطالب را که لازم بوده است ایشان در این کتاب جمع آوری کردند.
بخش عمده ای از مطالب در کتاب نیامده است.امروز، روزگاری است که پرگویی و تکثیر، کثرت و مصرف در همه چیز به خصوص در سخن بسیار رایج است؛عصر پست مدرن است و عصر مصرف؛و ما حتی در حرف زدن و حرف شنیدن هم اهل مصرف هستیم.
هنر امروز نوشتن یک کتاب پانصد صفحه ای است که یک کلمه هم در آن کسی حرفی نزند.نویسنده پانصد صفحه کتاب نوشته است ولی یک جمله نگفته است، دو ساعت سخنرانی می کند اما یک کلمه هم حرف نمی زند و این هنر بزرگی است.بازار ما لبریز از این گونه کتاب ها است در یک چنین جنجال و هیاهویی شما کتابی ببینید که یک کلمه زاید در آن وجود ندارد و به شیوه قدما است، قدما کتاب می نوشتند و جایزه تعیین می کردند و سکه می گذاشتند که اگر کسی یک کلمه پیدا بکند که بتواند کم کند و از معنا کاسته نشود و یا یک کلمه اضافه بکند و جای آن باشد، به ازای هر یک کلمه، یک سکه طلا می دهیم.کتاب ایشان دقیقا مطابق این روش نوشته شده است.
اعتبار اثر ویژگی دیگر آثار ایشان است، یعنی وقتی شما کتاب را می خوانید احساس می کنید که دارید یک مطلب معتبر را می خوانید و شک و تردید ندارید.در بازار امروزه کتاب های بسیاری وجود دارد ولی کمتر کتابی را شما با اطمینان قلبی می خوانید؛به خصوص در حوزه ترجمه که اکثر، سیاه مشق هایشان را به اسم ترجمه چاپ می کنند.شما ترجمه ایشان را از اسپینوزا ببینید، خوهید دید که کاری عظیم و سترگ است.
نوشته ایشان را در مورد ابن عربی مطالعه کنید؛متوجه می شوید که، سطر به سطر مطالب آن آموختنی است.ایشان در مورد ابن عربی فرمودند که نویسنده کثیر التألیفی است و بعد اشاره فرمودند که فتوحات اقیانوس است و واقعا اقیانوس است و تعبیر اقیانوس را خیلی از افراد به کار برده اند.
ایروتسو نیز در مورد ابن عربی می گوید که اقیانوس مواج و خروشانی است و وقتی انسان وارد می شود باید مواظب باشد که گم نشود.
در عین حال که ابن عربی نویسنده کثیر التألیفی است وقتی شما فتوحات را باز می کنید اگر بگویم در هر سطر شاید کمی مبالغه باشد ولی صفحه ای از فتوحات نیست که شما یک مطلب محکم و استوار و ناشنیده در آن پیدا نکنید در عین حال که یان همه هم حرف زده است.
آثار ایشان چنین وضعیتی دارد و سطر به سطر آن را باید آموخت و باید دقت کرد و با تأمل و ژرف کاوی آنها را فهمید.نظم و انتظام ایشان چه در عمل و چه هنگامی که ما در خدمتشان بودیم و شاگردی می کردیم -اکنون نیز شاگرد ایشان هستیم و همواره شاگرد ایشان خواهیم ماند- چه در آثار و نوشته هایشان، واقعا چشم گیر و ستودنی است.فقط به برخی از ویژگی های آثار ایشان اشاره کردم.در مورد کتاب ابی عربی بنده با ضرس قاطع مطلبی را می گویم، در مورد ابن عربی کار فراوان شده است، همان طور که استاد فرمودند ابن عربی یک عارف مؤسس است که بسیاری از بزرگان ما تحت تأثیر اندیشه های عرفانی ایشان بوده و هستند.
کتابی که جناب استاد جهانگیری درباره ابن عربی نوشته اند در میان تمام آثاری که تاکنون در مورد ابن عربی نوشته شده است، واقعا بی نظیر است.
ادعای من این است که هیچ کس نیست که بخواهد به خصوص در ایران درباره ابن عربی تحقیق و پژوهش کند و از این کتاب بی نیاز باشد.
اگر کسی درباره ابن عربی تحقیق بکند و کتاب ایشان را نخواند در واقع ابن عربی را نمی شناسد.کسان دیگر و بزرگانی چون عبد الرزاق کاشانی، مؤید الدین جندی، داود قیصری مثلا شرح فصوص نوشته اند و ابن عربی را به ما معرفی کرده اند اما همان طور که ایشان فرمودند جهت خاصی دارد و به تعبیری از درون عرفان ابن عربی به ابن عربی نظر کردند.شما در شرح عبد الرزاق کاشانی پیشینه عرفان ابن عربی یا اساتید ابن عربی و کسانی که در ابن عربی تأثیر گذاشتند یا کسانی که از ابن عربی تأثیر پذیرفتند، نمی بینید.
اما در کتاب ابن عربی تألیف استاد جهانگیری با یک نظم و ترتیب بسیار چشم گیر و برجسته ای تمام مباحثی که درباره ابن عربی وجود داردمی توانید بیابید یا یک سرنخی برای تحقیق و پژوهش بیابید و همه مستند به آثار ابن عربی، حتی شرح حال ابن عربی را وقتی ایشان آورده اند از خود آثار ابن عربی است.من اینجا اشاره بکنم که خود ابن عربی یک خود زندگینامه نوشت دارد که در لابه لای آثارش به خصوص در فتوحات به طور پراکنده آورده است، ایشان آنجایی که به شرح حال ابن عربی پرداخته اند دقیقا نکته به نکته نبا استناد به آنچه ابن عربی در فتوحات گفته است مطالبی نقل کرده اند.وقتی وارد بخش افکار و اندیشه های ابن عربی می شوند، امهات اندیشه ابن عربی را ایشان با تحقیق و پژوهش در آثار ابن عربی آورده اند.به هر صورت مطالعه و پژوهش درباره ابن عربی بدون آشنایی با اثری که ایشان تألیف فرموده اند جدا ناممکن یا بسیار دشوار است.می خواهم درباره وجه مشترک ابن عربی، بیکن و اسپینوزا مطالبی بگویم.در مورد این سه فیلسوف -حالا شاید تعبیر فیلسوف در مورد ابن عربی خیلی دقیق نباشد، شاید به یک معنا بتوانیم اطلاق بکنیم-به هر حال اندیشیده ام که اینها واقعچه نقطه اشتراکی دارند، چه نسبتی با هم دارند؟وقتی جناب استاد جهانگیری در مورد این سه شخصیت نوشته اند و مطالعه و بررسی کرده اند، نقطه اشتراکشان چه چیزی می تواند باشد؟حقیقتا به نقطه اشتراک خاصی نرسیدم جز اینکه به هر شکل تمام کسانی که به نحوی به تفکر و اندیشیدن پرداخته اند در یک نکته مشترک هستند و آن پرداختن به مسائل اساسی حیات بشر است.ما کار به پاسخشان نداریم می تواند پاسخ آنها متفاوت باشد ولی همین که یک متفکر و فیلسوف به مسائل اساسی حیات بشر می پردازد از اهمیت خاصی برخوردار است.
این سه شخصیت در یان نقطه با یکدیگر اشتراک دارند.به یک اشتراک سلبی هم رسیدم که شاید این نقطه اشتراک سلبی دارای اهمیت باشد یا نباشد، نمی دانم.ابن عربی آثار بسیار دارد و شاید تنها کسی است که در عالم اسلام این همه اثر یعنی بیش از پانصد اثر از خود به یادگار گذاشته است.اما نکته بسیار مهم در ابن عربی که عفیفی هم به این نکته اشاره می کند این است که ابن عربی هرگز ردّیه نویسی نکرده است.برای هیچ کس ردیه ننوشته است در حالی که ردیه نویسی یک سنت متداولی در فرهنگ ما بوده است.ابن عربی ردیه ننوشته و کسی را تکفیر و تفسیق نکرده است و این التبه با مشرب عرفانی ابن عربی سازگار است، می دانید که ابن عربی حتی برای ایمان فرعون هم وجهی دست و پا می کند و می گوید که او در لحظات آخر ایمان آورده است و می خواهخد فرعون را هم طوری نجاتش دهد و این حکایت از سعه صدر و شرح صدر او می کند.
روی این نکته سلبی هم فکر کردم دیدم که اسپینوزا هم کسی را تکفیر و تفسیق نکرده است.همان طور که استاد فرمودند او یک دئیست است و معتقد به شرایع و نبوات نیست و طبعا کسی را تفسیق نکرده است.
بیکن هم کسی را تکفیر و تفسیق نکرده است و در عین حال هر سه نفر متهم به الحاد و زندقه هستند.فکر کردم این نکته اشتراک میان این سه نفر نقطه قابل توجهی است که با اینکه هر سه در حوزه های مختلف هستند و هر سه قله و موسس هستند یکی در عرصه تجربه گرایی، یکی در عرصه عقل گرایی و یکی در عرصه شهود عرفانی مؤسس است و از قلل هستند اما در این نقطه با هم اشتراک دارند.
رضا سلیمان حشمت:مطالبی را که دکتر حکمت درباره دکتر جهانگیری گفتند می تردید از باب مجامله نبود و صحیح فرمودند و من فقط از باب تأیید می گویم که حقا ایشان در دقت و تتبع کم نظیرند و کتاب ابن عربی ایشان همان طور که دکتر حکمت گفتند کتابی بسیار ارزشمند و مهم است سجایای اخلاقی ایاشن در کار معلمی قابل توجه است.ایشان در بیان مطالب بسیار مواظب بودند و هم جهات معلمی را رعایت می کردند.به خاطر دارم که وقتی ایشان ده دقیقه یا یک ربع ساعت زودتر درس را تعطیل می کردند و منتظر سؤال دانشجویان می ماندند، اگر احیانا دانشجویان خسته بودند یا سؤالی به ذهنشان نرسیده بود ایشان دوباره شروع به تدریس می کردند و تعبیرشان این بود که کم فروشی اصلا جایز نیست.این حقا برای ما بسیار آموزنده است.در مورد آثار ایشان همان طور که گفتند آثار ایشان انگشت شمار است و در میان فلاسفه جدید ایشان به دو فیلسوف پرداخته اند:بیکن و اسپینوزا یک اثر تألیفی در مورد بیکن و دو ترجمه از اسپینوزا دارند و این کار ترجمه از فیلسوف و نه درباره فیلسوف کار لازم و ضروری است که ایشان به این مهم اقدام کرده اند و چند مقاله درباره اسپینوزا تألیف فرموده اند.
با توجه به اینکه قصدمان فقط تجلیلی از فیلسوف نیست بنده به نظرم آمد که در مورد قدر و اهمیت کار بیکن و اسپینوزا مطالبی بگویم.استاد که به تفصیل در این باب کار کرده اند می توانند نظر بدهند و اغلاط بنده را بگیرند.یک بحث دیگری که قبل از ورود به بحث درباره بیکن و اسپینوزا می خواهم بگویم این است که ایشان اقدامی به نحوی در باب فلسفه تطبیقی کرده ان یعنی سعی کردند وحدت وجود ابن عربی را با وحدت جوهر اسپینوزا بنابر توصیه مرحوم دکتر فردید مقایسه کنند این هم کار بسیار ضروری و مهمی است که باید انجام شود ایشان اهتمام کردند گرچه کارشان به نظر می آید که جدای از هم است ولی به همین نتایجی ه رسدند و فرمودند نتایج بسیار مهمی است که بنده هم اجمالا به آن اشاره می کنم.بیکن فیلسوفی سات که آرای او بعد از رنسانس ودر سرآغاز تجدد قرار دارد.
وی در ۱۵۶۱ به دنیا آمد و در ۱۶۲۶ از دنیا رفت و سلسله جنبان جریانی است که تجربی مذهبان)
Empieicists
(از آن تأثیر پذیرفته اند از آن حیث که بیکن بر تجربه و حس، تأکید می کند.
فلاسفه تحصلّی مذهب)
Positivists
(از وی تأثیر پذیرفته اند برای اینکه بر علوم تأکید می کند و علوم طبیعت را مادر علوم می داند و مطالب متعارف فلسفی را احاله می کند به الهیات مقدس و منزل )
Sacred and Inspired Theology
(بنابر ترجمه آقای دکتر.حالا البته تحصلی مذهبان هم چو مخالف با متافیزیک هستند بیکن بر آنها اثر کرده و ر آنها فضل تقدم دارد.همین طور بر فلاسفه تحلیل مگر در شمارش بت ها یک دسته از بت ها، بت های بازاری نیتس که از نشست و برخاست انسان ها این بت ایجاد و ناشی می شود و به خطا در زبان مربوط است.
فلاسفه تحلیلی در این نکته قطعا هم رای و هم نظر با بیکن هستندو همین طور از حیث اینکه قصد و غایت علوم را تصرف در طبیعت و تکنولوژی و استفاده عملی می داند باز مؤثر است و پیشرو و پیشگام است برای پیروان مذهب اصالت صلاح عملی)
Pragmarists
(.اما وضع فکری اسپینوزا متفاوت است یعنی خودش دکارتی است یک فیلسوف کارتزین است و در قرن نوزدهم بعد از کانت ایده آلیست های آلمان به دو فیلسوف بیش از همه توجه داشتند:یکی اسپینوزا و دیگری کانت بوده است، گویی فقط این دو مطرح بودند.بنابراین همان طور که از هگل نقل کرده اند اسپینوزا تأثیر بسیاری بر هگل و فلسفه های ایده آلیستی آلمان داشته است.همین طور دانشمند مشهوری مثل انیشتین بیان می کند که خداییکه او اعتقاد دارد خدای اسپینوزا است.تأثیر اسپینوزا در جریان راسیونالیستی فکر غربی و جدید است.
اسپینوزا بر عکس بیکن دئیست است، قدما می گفتند زندقه یعنی کسی که انکار نبوت می کند، زنادقه کسانی هستند که قائل به نبوت نیستند و خدا یعنی مبدأ را و احیانا معاد را هم قبول دارند ولی بدون اعتقاد به شرایع و نبوات.معادل هم برای دئیسم قرار داده اند ولی این یک اصطلاح است.در قرن هجدهم به خصوص دئیسم)
Deism
(در مقابل تئیسم)
Theism
(به کار می رفت و تئیسم یعنی مذهب کسانی که شرایع و ادیان الهی و تاریخی را قبول دارند در مقابل دئیسم قرار گرفت و این دو در واقع اصطلاح شد.اما در اصل زندقه است.اسپینوزا کسی است که قائل به
Natueal Theology/)Rational
(است یعنی الهیات عقلی و الهیات طبیعی یا ناسوتی را قبول دارد به این معنا که در مورد خداوند بحث عقلی می کند، خدا یا جوهر برای او منشأ همه چیز است و همان طور که گفتند نه تنها وجود اشیاء بلکه تصور اشیاء هم به خدا از نظر اسپنوزا وابسته است.ولی همان طوز که استاد جهانگیری در کتابشان نوشته اند گر چه راسل و دیگران هم اشاره کرده اند، بیکن متأثر از ابن رشدیان لاتینی است، متأثر از کسانی است که بین حوزه ایمان و حوزه عقل تفاوت و جدایی قائل اند و در واقع الهیات ناسوتی نرا قبول ندارند و این هم سوابقی دارد و این در کلیت خود فقط نظر ابن رشدیان نیتس و مذهب اصالت ایمان)
Fideism
(قرون وسطی به نزد ترتولیانوس در قرون اولیه میلادی سابقه دارد و بعد همین طور ادامه می یابد تا رنسانس و حتی دوره جدید و معاصر، یک صورت آن در ابن رشدیان لاتین است که قائل به حقیقت مضاعف بودند یعنی یک حقیقت برای دین و یک حقیقت برای عقل و علم و فلسفه.بنابراین این دو جریان کاملا از هم جدا هستند یعنی دو فیلسوفی که دکتر جهانگیری به آنها پرداختند در دو حوزه قرار می گیرند، اگر تقسیم بندی راسل را بپذیرم در واقع یکی تجربی مشرب است و دیگری توجه به ریاضیات دارد و حتی کتاب فلسفی خودش را که قسمت عمده آن متافیزیک است و اسم اخلاق روی
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.