تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر فلسفه دین!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر فلسفه دین بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر فلسفه دین از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر فلسفه دین شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر فلسفه دین استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر فلسفه دین با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر فلسفه دین قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر فلسفه دین حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر فلسفه دین به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر فلسفه دین :

لفظ فلسفه به عنوان پیشوند به واژه ها و مفاهیم بسیاری اضافه می شود مثل فلسفه اسلامی، فلسفه ماتریالیسم، فلسفه خداشناسی، فلسفه دینداری و…ولی استعمال آن را در این موارد مختلف بایستی از باب اشتراک لفظی دانست، نه ترادف!زیرا گر چه در تمام این واژه ها، لفظ فلسفه، بطور مشترک استفاده شده، لیکن در هر موردی معنای خاصی را داراست مثلا فلسفه اسلامی یعنی فلسفه ای که جوهر اسلامی دارد(به دیگر سخن، مجموعه براهین عقلی که به اثبات اسلام می پردازد).

ولی در فلسفه خداشناسی این معنی منظور نر نیست، بلکه به معنای کنکاش و کاوش از ریشه ها و مبانی خداشناسی می بادش که معمولا در استعمالات عرفی نیز همین معنی، بیشتر مورد نظر است.

در رابطه با اصطلاحاتی همچون فلسفه حقوق، اخلاق، هنر و…نیز چنین معنایی قصد می شود و معمولا، واژه فلسفه، در این موارد در مقابل علم بکار می رود.مثلا فلسفه حقوق، درمقابل دانش حقوق و فلسفه هنر در مقابل دانش هنر!

فلسفه دین، نیز به همین صورت است که می توان آن را در مقابل دانش دین مطرح نموده، چنانکه بعدا خواهیم گفت علم دین دانشی متعهدانه است که بعد از اثبات اصل دین، موضوع پیدا می کند، ولی فلسفه دین در مرثیه مقدم بر این بحث قرار دارد.

توضیح اینکه، بطور کلی بحث از دین را می توان به دو صورت دانست گاه از اجرای درونی دین و فروعات و دستورات مطروحه در آن بحث می شود، که هدف این بحث می تواند نگرش به انسان و جهان از منظر دین باشد، نظیر اینکه احکام آن را در زمینه های مختلف مورد بررسی قرار می دهیم.بنابر این بررسی نظریه دین در باب مبدأ و معاد هستی، حکومت، جامعه و ابعاد مختلف حیات فردی و اجتماعی بشر، جملگی در عین حالی که نوعی دین شناسی است، لکن در حوزه اجرای درونی آن می باشد که می توان آن را عقائد و مسائل دینی دانست.

در مقابل، نوع دیگری از دین شناسی مطرح است که از ساختار کلی و مبانی و مبادی آن بحث می کند، چیستی و ماهیت دین، چرائی و چگونه بودن دین دو موضوع اصلی و اساسی این نوع از دین شناسی است که از آن به فلسفه دین یاد می شود، بنابر این بررسی منشأ و ماهیت دین، عقلانیت دین، ارزش و اصالت معرفتی دین، زبان و قلمرو دین، نسبت دین با سایر حوزه های معرفت بشری، و نظائر آن از جمله موضوعاتی هستند که خارج از اجزاء دین بوده، لکن در ارتباط با جوهره و ساختار کلی آن قرار دارد.

سابقه بحث فلسفه دین

گاهی سخن از فلسفه دین را بحثی جدید دانسته اند که فاقد سابقه تاریخی می باشد.لیکن با توضیحی که در رابطه با ماهیت آن داده شد، معلوم می شود که فلسفه دین، سابقه ای به درازای بحث از اصل دین دارد.یعنی از همان روزهای نخستین که بحث از دین، شیوع یافت که معلوم نیست تاریخ مشخصی برای آن بتوان تعیین کرد-در لابلای آن، بحث فلسفه دین هم وجود داشته است.همانگونه که برای مباحثی همچون فلسفه سیاست، فلسفه حقوق، فلسفه هنر و…نیز می توان سابقه ای به طول سایقه مباحث علم آنها قائل شد، و این واقعیت با بررسی آثار پیشینیانی که در این رشته ها قلم زده اند، به خوبی هویداست.

لیکن به موازات گستردگی دایره علوم، رفته رفته هر بخشی از علوم، صورت تخصصی تر یافته و با تعمق و تأمل ویژه مورد مداقه قرار گرفته، بطوری که از صورت وجود تبعی و حاشیه ای که در ضمن مباحث دیگر مطرح بوده خارج شده و وجود مستقل یافته است.چنانکه در شاخه های دیگر علمی، چه علوم انسانی و اجتماعی و چه علوم تکنولوژی و…این سیر تکاملی را شاهد هستیم.زمانی بود که علم پزشکی به عنوان یک مجموعه، مورد تعلیم و تعلم قرار می گرفت و از این مرزبندهای مدققانه و متخصصانه خبری نبود.ولی امروزه تنها در بخش چشم پزشکی با دهها تخصص مستقل، مواجه هستیم.

در زمینه های فلسفی و کلامی نیز همینگونه است که زمانی بعضی مباحث بطور ضمنی و حاشیه ای مطرح می شده، ولی با گذشت زمان همان حاشیه به متن آمده و خود واجد حواشی متعددی شده است. نظیر بحث از معرفت شناسی( اپیستمولوژی)که گاه، گمان می شود مبحثی تازه و بدیع است، حجال آنکه ریشه های آن را می توان به وضوح در متون فلسفی قدما سراغ گرفت، نظیر بحث وجود ذهنی و…

فلسفه دین نیز سرنوشتی این چنین دارد، و مباحثی از آن را در متون متقدم و متأخر فلسفه دینی می یابیم، بدون آنکه نام فلسفه دین بر آن گذاشته باشند، مسأله ای چون وجود شر که از مباحث مهم امروزین فلسفه دین قلمداد می شود، ماهیت خوارق عادات و معجزات، ماهیت و منشأ دین-که معمولا در متون فلسفی دینی به عنوان دین فطری مطرح می شود-از جمله این مباحث هستند.

البته استقلال وجودی مباحثی از این دست، محصول مسائل جدیدی است که مطرح می شود و استقلال وجودی، خود زاینده و انگیزه ساز مباحث و مسائل جدیدی است که، البته این مسائل، سابقه پیشینی دارند.

بنابر این اصل بحث و پاره ای از موضوعات آن، از گذشته در وجهه نظر فیلسوفان و متکلمان اسلامی قرار داشته و اساس تلاش آنان در جهت تبیین مبانی عقلی و ارزش معرفتی دین و نیز تبیین ماهیت و منشأ آن بوده است، بنابر این آنچه که پدیده ای جدید می نماید، پیدایش ابعاد تازه ای از بحث در قالب موضوعاتی نو می باشد.

بحث از فلسفه دین بر بحث از دین شناسی قسم اول تقدم دارد، یعنی سخن از اجزای درونی بعد از فراغ از بحث ساختار کلی و مقام ثبوتی قرار دارد و به عبارتی:فلسفه دین، بحثی برون دینی است، در مقابل قسم نخست که بحثی درون دینی بود و البته بدان معنا نیست که لزوما بحث نخست بحثی دینی و مخصوص مؤمنان و معتقدان بوده و فلسفه دین، بحثی ضد دینی و به منکران و معاندان اختصاص داشته باشد، بلکه در هر دو بحث، هم مؤمنان و هم منکران می توانند حضور داشته باشند، البته نه به قصد اثبات! و نه به قصد انکار!بل به انگیزه کشف حقیقت و تبیین واقعیت!

فلسفه دین در عصر حاضر

با تأسف باید گفت برون دینی بودن حوزه فلسفه دین، بهانه ای برای اتخاذ موضع منکرانه برای پاره ای از فیلسوفان دین شده بطوری که چهره فلسفه دین را صبغه ای ضد دینی بخشیده اند، و بسا به همین جهت ذائقه دینداران را از آن تلخ نموده است.

ریشه این نحوه نگذش و بینش را می توان در اشکال بزرگتری دانست که گریبانگیر فلسفه غرب و فیلسوفان غربی شده است و آن غفلت از حقیقت است -چنانکه در سطور آینده توضیح داده خواهد شد-اگر ما هدف هر بحث علمی را کنکاش از حقیقت و در نتیجه دست یابی بدان بدانیم، هیچ پیش فرضی ذهنی و باور داشت پیشینی نباید و نمی توان در این عملیات کاوشگرانه تأثیر بگذارد.

از آنجا که خاستگاه این بحث، به صورت نوین آن، در میان غربیان بوده که معمولا هدفی ضد دینی از آن را دنبال می کرده اند، موجب شده است تا چهره خارجی آن نیز در تقابل با دین انگاشته شود، حال آنکه دانسته شد واقعیت غیر از این است، چنانکه میان اندیشمندان غربی نیز بسیاری از متعهدان به دین و متدینان بوده و هستند که به انگیزه کشف حقیقت در حوزه این بحث وارد شده و پژوهشهای عمیق و منفانه ای را نیز ارائه داده اند و غالبا در اثر این حقیقت کاوهای بی غرضانه به حقانیت و عقلانیت دین و مبانی اصولی فکر دینی نائل آمده اند که معمولا از این گروه به عنوان جناح الهی فیلسوفان دین یاد می شود.اگر چه تعداد آنها کم نیستند، لیک به تأسف باید گفت:دانشجویان و علاقمندان به این مباحث در داخل کشور با آثار این گروه کمتر آشنایی داشته و این به دلیل آن است که اهتمام به نقل و ترجمه آثار آنان نشده است و حجم غالب آثار ترجمه شده اندیشمندان و فیلسوفان دین در غرب به جناح ضد الهی(الحادی) آن اختصاص یافته-که البته این نیز برای باروری بحث نیاز است-و همین را می توان دلیل عمده بی مهری و احیانا بی توجهی متألهین و متدینین به این بحث دانست. *

P

}

فلسفه دین و علم کلام

با توضیحی که در مورد حوزه بحث فلسفه دین رفت، مناسب است که نسبت میان این حوزه با حوزه بحث علم کلام بررسی دشه و مرز آن دو از یکدیگر روشن شود.

در سابق گفتیم که بطور کلی بحث پیرامون دین دو وجهه درونی وبیرونی دارد مباحث برون دینی، مباحث نقادانه ای است که از مبانی و مبادی، چیستی و چرائی بحث می کند که دانسته شد اینگونه مباحث داخل در حوزه فلسفه دین می باشد و در این مقام هیچ گونه تعهدی نسبت به دین ابراز نمی شود لیک مباحث درون دینی، بحث از آموزه ها و احکامی است که از آن به معارف دین یاد می شود.

اگر ما محتوای معارف دینی را به سه دسته کلی: عقائد، اخلاق و احکام تقسیم کنیم-چنانکه در بعض روایات نیز بدان اشاره شده-بحث از قسم نخست (عقائد)در حوزه علم کلام است و بخش دوم را علم الاخلاق و بخش سوم را علم فقه و بر عهده دارد و در (*)بطوری که چندی پیش یکی از مراکز فرهنگی در اقدامی شایسته به ترجمه بخشی از کتاب«تحلیل فلسفی»نوشته جان هاسپرس که در آن به نقد و ابطال ادله خداشناسی پرداخته بود دست زد ولی متاسفانه نام آن را بدون هیچ توجیهی«فلسفه دین»گذاشت!!

نتیجه مباحث درون دینی بحث متعهدانه از دین است که طبعا بحث کننده آن یک نحوه تعلق خاطر و دلبستگی به آن پیدا نموده و لذا به هدف اثبات، دفاع و تبیین به بحث می پردازد و علم کلام نیز بخشی از این مباحث درون دینی است که چنین هدفی را دنبال می کند، بنابر این وظیفه علم کلام را می توان دفاع از اصول اعتقادی دین دانست و تحقیق این هدف، عمدتا به آن است که چهره ای معقول و مقبلو از آن ارائه شود، از این رو می بینیم که قسمت عمده کتب کلامی را تبیین عقلانی مبانی و احکام شریعت تشکیل می دهد و از طرف دیگر نیز چون اندیشه های اعتقادی موجود در متون دینی(که باور، و اذعان قلبی دینداران و متدینان را بدنبال دارد)هماره در هر عصری با حمله جمله ای از شبهات و تردیدات مواجه بوده، که این شبهات، یا محصول کنجکاوی و فطرت حقیقت جوی خود دین باوران بوده و یا محصول دشمنی ورزی دین ناباوران و معاندان!و همین مطلب موجب گردیده که قمستی از علم کلام، به تناسب هدفی که تعقیب می کند به پاسخگویی این شبهات و دفاع از باور دینی اختصاص یابد.

از اینجا معلوم می شود که متکلم، متعهد دفاع و صیانت از حوزه تفکر دینی است، که ضرورتا این دفاع به مقتضای شرایط و نیز اختلاف ماهیت شبهات، استراتژی فکری و احتجاجی خاص خود را می طلبد، یعنی در راستای دفاع از شریعت و اصول اعتقادی دین، هر حربه معقول و مناسبی را می توان به استخدام گرفت، بنابر این، بسا در مقابل شبهات درونی دین که معمولا از جانب دینداران طرح می گردد، استفاده از منابع دینی و بهره گیری از اصول موضوعه دین ضروری می نماید و اینجاست که بسیار دیده می شود که متکلم در اثبات مدعا، از دلیل نقلی همچون روایات و آیات بهره می گیرد که معمولا این نوع موضوعات، شامل مباحث درون دینی و موضوعاتی که می توان آن را اصول متأخر دینی نامید می گردد، نظیر مباحثی همچون امامت، (چه در جانب اصل اثبات امامت و چه در جانب اثبات شخص امام)که متفرع و متأخر از اصل نبوت است.

بنابر این ابزار کار متکلم بر حسب موضوعات و نحوه شبهات، مختلف می گردد و بر همین اساس، مکتوبات کلامی متکلمان اسلامی در معمولا معجونی از مباحث نقلی، عقلی و فقهی دربرگرفته و به تناسب تنوع شبهات و استفهامات طرح شده در مقابل دین، در اعصار متأخره، بسا مباحثی همچون جامعه شناسی، سیاست، تاریخ، روانشناسی، معرفت شناسی، و…به درون متون کلامی راه پیدا کرده و این توجیهی ندارد مگر همان رسالت عام علم کلام که گفته شد وظیفه دار دفاع و صیانت از حوزه اعتقادی دین است.

با توجه به آنچه گذشت دانسته شد که می توان وظیفه کلام و متکلم را بر دو قسم کلی دانست که یکی ایجایی و دیگری سلبی می باشد.

الف-تبیین عقلانی اصول اعتقادی به نحوی که مقتضی باری شبهات احتمالی را از میان ببرد.

ب-رفع شبهات درونی و بیرونی(به توضیحی که گذشت)و به دیگر سخن متکلم در هر عصری در موضع دفاع از دین بایستی با برقراری موازنه وجودی (تبیین دقیق و عمیق و صحیح دین)که امری کنشی و فعلی است از طرفی، و موازنه عدمی(پاسخگوئی به شبهات)که امری واکنشی و انفعالی است از طرف دیگر، ایقاء رسالت نماید.

از اینجا نسبت میان فلسفه دین و علم کلام نیز روشن می شود، اگر تمایز علوم را به اختلاف اغراض و اهدف آنها بدانیم، فلسفه دین و علم کلام، دو علم کاملا متغایر از یکدیگرند، چه هدف اولی جستجوی از ماهیت و حقانیت دین است-که ممکن است حتی با بطلان آن نیز جمع شود-ولی هدف دومی اثبات حقانیت و دفاع زا اصالت دین می باشد.

ولی اگر فارق میان دانش های مخلتف را در مسائل و موضوعات آن بدانیم، نسبت میان این دو، عموم و خصوص من وجه می شود، چرا که این دو علم، در عین حالی که دارای مباحث اختصاصی می باشند پاره ای مباحث مشترک نیز دارند.

لیک در یک نگاه کلی و با توجه به هدف و غرض هر یک از این دو علم-که بهه نظر می رسد در اینجا ممیز اصلی همان غرض می باشد-فلسفه دین، نقش مقدمه را برای کلام ایفا می نماید از این رو، مرتبه مقدم بر مرتبه کلام می باشد-چنانکه اشاره شد- از آنچه گذشت به خوبی دانسته می شود:آنچه به عنوان کلام جدید در عصر اخیر اشتهار یافته، هیچ گونه تفاوت ماهوی با آنچه که کلام قدیم نامیده می شود ندارد، بلکه تفاوت آن دو، ناشی از تفاوت همان تاکتیک های فکری و استدلالی است که این خود مولود مسأله های جدیدی است که قدم در حوزه مباحث کلامی گذاشته است.بنابر این کلام جدید محصول مسائل و موضوعات جدیدی است که به یک نحوی با محتوای شریعت، ارتباط پیدا کرده است و احیانا سؤال برانگیز است و متکلم جدید نیز همان متکلمی است که موضوع شناس و مسأله یاب بود و در راستای وظیفه خویش به دفاع از فکر دینی می پردازد *

P

}بنابر این مکتوباتی چون«نقد فلسفه داروین» (۱)

P

}از مرحوم آیت الله شیخ محمد رضا نجفی (مسجد شاهی)و یا«المعارف المحمدیه»

[i]

P

}از مرحوم آیت الله شیخ محمد خالصی که در آن به نقد نظرات داروین، مادیون و نیز پاسخگویی به شبهه تضاد علم و دین و…پرداخته و یا«کشکف اسرار»، اثر اندیشمند بزرگ قرن حضرت امام خمینی(ره)که در آن به پاسخگویی شبهات مطروحه پیرامون دین و احکام شریعت، (که عمدتا در کتاب اسرار هزار ساله آمده بود)و تبیین عقلانی از آنها اهتمام ورزیده، جملگی از یک سو در راستای دفاع از حوزه اعتقادی دین و از سوی دیگر مرهون مسأله یابی و موضوع شناسی صاحبان این آثار است، گر چه در سیر بحث و تبویب ابواب با کتب معمول کلامی تفاوت دارند.

فلسفه دین، فلسفه و دین

با تعریفی که از فلسفه دین بیان شد می توان تفاوت آن را با فلسفه و دین دریافت.فلسفه، دانشی عقلی است که از هتسی از جهت هستی و بودنش(موجود بما هو موجود)بحث می کند فارغ از التزام و تعهد به هر گونه اندیشه دینی یا غیر دینی چه بسا در ضمن این کنکاشهای عقلانی در متن هستی، به ضرورت پیوستگی مجموعه جهان به وجود مطلق(واجب الوجود)نائل آید یا نیاید!ولی آنچه مهم است آنکه فلسفه هیچ گونه تعهد پیشینی نسبت به اثبات و یا رد اندیشه و نظریه ای خاص را ندارد، شعار فیلسوفان هماره تسلیم در مقابل دلیل بوده است، (نحن ابناء الدلیل)و دین نیز-چنانکه خواهد آمد شامل دو بخش عمده بایستی ها و«هستی ها»می باشد-.

هستی ها، همان مجموعه ای است که از آن به جهان بینی تعبیر آورده می شود، بدین صورت که از منظر خاص دین، مجموعه هستی، مورد نظاره قرار گرفته و به تناسب این نگرش از زاویه دین، به تعریف و تفسیر می پردازد، و فلسفه در این مرحله بکار می آید که از آن، جهت اثبات مدعیات دین-یعنی آنچه در مقام تفسیر هستی بیان می دارد-بهره گرفته می شود.

و بایستی ها، مجموعه ای است که از آن به ایدئولوژی-به معنای خاص آن-تعبیر آورده می شود، و منظور از آن، احکام و دستورات دینی است که به صورت بایدها و نبایدها زیستی و معیشتی عرضه می گردد.و به عبارتی:ایدئولوژی برنامه ای است که دین، جهت زنگی و تأمین حیات فردی و اجتماعی پیروان و متدینان به آنان عرضه می نماید که علم (*)نظیر تفاوتی که میان فقه سنتی و فقه پویا می توان گذاشت، که به نظر ما میان این دو اختلاف اصولی و ساختاری وجود ندارد، بلکه پویایی و سنتی محصول اندیشه فقیهان است بدین صورت که اگر فقیهی در همان قالبهای پیشین-که البته مورد نیاز عصر خود بوده اند-اندیشیده و از حدوث موضوعات و تطور آنها غفلت ورزد، طبعا فقه او سنتی است. به این معنا که از نیازهای عصر شیخ و علامه(ره)یا فراتر نگذاشته است!

احکام-یا علم فقه-در همین مرحله بکار می آید، و از این جهت که مرتبه آن متأخر از مرتبه اثبات دین است، ناگزیر، متعهدانه بحث می نماید، به علم کلام شباهت داشته و بلکه بخشهایی از این دو علم-کلام و فقه-با یکدیگر، مشترک می باشد.

لیک فلسفه دین، به بحث از هستی هاست و نه بحث از بایستی ها!و به دیگر سخن:نه از احکام خاص دینی(بایدها و نبایدها)بحث می کند و نه به تفسیر هستی از منظر خاص دین می پردازد، بل چنانکه گفته دش، از چارچوبهای کلی و مبنائی که بنای دین بر آن مبتنی گشته و نسبت آن با سایر حوزه های دانش بشری و…می پردازد.

ماهیت و منشأ دین

یکی از موضوعات اساسی و اصلی فلسفه دین، بحث از ماهیت و منشأ پیدای دین است.در میان فیلسوفان و عالمان عرب، نظریات متعددی در این مورد ابراز شده که عمدتا از منظر جامعه شنای می باشد، و ما در این مختصر، ضمن نقل پاره ای از این انظار، به نقد مجموعی آنها می پردازیم.

جمعی از این عالمان، جهل آدمی به رخدادهای طبیعی و اسرار و پیچیدگیهای جهان طبیعت را عامل پیدایش دین دانسته، بدین سان که به علت بی بهره گی از دانش، عوامل طبیعی این رخدادها بر آنان پوشیده و نیز از تحلیل مسائل موجود، عاجز بوده اند (۲)

P

}و بدین ترتیب به آنها خصوصیتی ماورائی بخشیده و برای آنان قداست قائل شده اند.

بر اساس این نظریه دیده می شود که بسیاری از این جامعه شناسان، رابطه وثیقی میان جادو و دین قائل شده و منشأ آن دو را یکی دانسته اند، چه انکه رویکرد آدمی به سحر و جادو، از حس کنجکاوی و سبب یابی آنان نسب به پدیده های پیرامون خویش است و آنگاه که به علت کمبود دانش و بینش، نسبت به اسباب و علل واقعی، نتوانست اسباب این پدیده ها را کشف نماید، به جادو و در برهه ای دیگر به دین پناه آورد. (۳)

P

}

بعضی همچون«جمیز فریزر»انگلیسی، نیز گر چه، میان دین و جادو تفکیک قائل شده اند، لیک دین را جایگزین جادو کرده و در یک تحلیل تاریخی، عصر جادو را بر عصر دین، مقدم دانسته و تکامل فکر بشر را سیری از جادوگری به دینداری و بعد از آن به علم گرائی می داند، (۴)

P

}در این تحلیل، نسختین واکنش آدمی در مقابل پدیده های ناشناخته طبیعی، پناه بردن به جادو است و بعد از آنکه بیهودگی این تلاش در جهت ساخت اسباب تخیلی، پی برد و آن رنج را بی حاصل دید، به دین روی آورد و سرانجام نیز به علم خواهد رسید، بنابر این در هر جامعه دینی، یک پیشینه جادوگرائی وجود داشته و بسا بقایا و رسوبات آن را در عناصر دین بتوان سراغ گرفت!

ترس، منشأ پیدایش دین!

از دیدگاهی دیگر دین و مفاهیم دینی، همچون خدا، محصول خیال بشری است و از آنجا که انسانهای اولیه در مقابل نیروهای طبیعت بی دفاع تر از انسانهای متمدن عصر علم بوده اند و نیز به دلیل ترس، به این نیروها تشخص بخشیده و به مفهوم خدا، رسیده اند. (۵)

P

}

بنابر این در دنیای متمدن امروز که علم پاسخ بسیاری از سؤالات را یافته، نیازی به این تصورات نیست.چنانکه از فلاماریون نقل شده که:«علم پدر طبیعت را، از شغل خود منفصل و او را به محل انزوا سوق داده و در حالتی که از خدمات مقتی وی اظهار قدردانی کرد، آن را تا سر حد عظمتش و قدرتش هدایت نمود.»همانگونه که دیده می شود، پدر طبیعت(خدا)زمانی، منشأ و علت تمام عوامل طبیعی به حساب می آمده و در اثر بی بهره گی از علم، همه چیز به او استناد می شده، ولی با تکامل علم و تبیین علمی، علل و اسباب پدیده های طبیعی خداوند از آن مرتبه خیالی، تنزل یافته تا آن که از متن هستی، محو شده و به صورت افسانه ای قدیمی در آمده است و در واقع خداوند پدیده ای بود که مدتی ذهنهای کنجکاو و افکار سرگردان را تمرکز بخشیده و موقتا از حیرانی و سرگردانی نجات داده است.

راسل از زمره افرادی است که بیشترین تأکید را بر مایه پذیری دین، از ترس دارد و در اکثر تألیفات خود به این مطلب اشاره دارد، وی در جائی می گوید: «گمان می کنم منشأ مذهب، قبل از هر چیز دیگر، ترس و وحشت باشد انسان، خود را بی نهایت ناتوان احساس می کند و موجب و علت اصلی وحشت او سه عامل است:اولا بلائی است که طبعیت می تواند بر سرش بیاورد، مثلا بوسیله رعد، او را به هلاکت برساند و یا در اثر زمین لرزه، در اعماق زمین، مدفونش کند.ثانیا:آسیبی است که ابناء نوع خودش می توانند به او برسانند، مثلا در میدان جنگ او را بکشند، عامل سوم که به مذهب بستگی پیدا می کند، عبارت از اعمالی است که شهوات ویژه انسان به هنگام غلیان و شدت می توانند او را وادار به انجام آنها بکنند، البته انسان به خوبی می داند که پس از اعاده آرامش، از این که چنین اعمالی انجام داده است متأسف خواهد شده، اینها بودند علل اصلی ترس و وحشتی که اکثریت مردم بدان دچارند، مذهب از شدت این خوف و ناراحتی می کاهد.» (۶)

P

}

بر اساس این نظریه، عامل عمده ای که می توان برای گرایش آدمی به دین و مذهب بیان کرد، اولا ترس و وحشت از آینده ای است که در انتظار اوست، بطوری که مرگ را فرا روی خود دیده و این انتظار کشنده او را آزار می دهد و ثانیا اضطراباتی است که از زندگی و محیط پیرامون، به او عارض می شود و ثالثا جهلی است که نسبت به عوامل طبیعی پدیده ها دارد.

و در این میان، مذهب، با اعتقادی که نسبت به مفاهیم برتر(همچون مبدأ، معاد، جهان غیب و…) می آفریند، قدرت برخورد انسان را در مقابل این پدیده های ترس زا و وحشت افرین افزایش داده و ناگواری و اضطراب حاصل از ترس رات می زداید.

«اعتقاد به خدا و زندگی پس از مرگ این امکان را به ما می دهد که زندگی را با شهامت پرهیزکارانه کمتری بالنسبه به شکاکیون ادامه دهیم.مسیحیت دلائلی ارئه می دهد که از مرگ یا کائنات نترسیم. در حالی که اشتیاق به اعتقاد مذهبی به مقدار معتنابهی، محصول ترس آدمی است.» (۷)

P

}

«من فکر می کنم که مذهب بدوا و اساسا بر مبنای ترس استوار است، این ترس مقداری وحشت از ناشناخته ها است و مقداری هم از روی این احساس است که شما چیزی نظیر یک برادر بزرگتر دارید که در همه سختیها و ناملایمات در کنار شما خواهد ایستاد، ترس مبنای همه چیزهاست، ترس از نهان ها، ترس از شکست، ترس از مرگ…علم و دانش می تواند ما را یاری کند تا از این ترس جبونی که نژاد بشر نسلهای متوالی بدان مبتلا بوده رهایی یابیم.» (۸)

P

}

کارل مارکس

وی نیز چنین مفهومی از دین ارائه می دهد، در جمله معروفی که از وی نقل دشه از آن به عنوان اقیون ملتها یاد می کند که دقیقا به همان جنبه تخدیری نظر دارد، چنانکه در مقدمه فلسفه حقوق هگل، بدن معنا تصریح کرده: «مذهب آه مخلوق مورد فشار و لطف دنیای بی قلب و روح شرایط بی روح و تریاک توده است».

یعنی مذهب ساخته ذهنی بشر است جهات اقناع و توجیه خود، در مقابل فشارهای طبقاتی که متحمل می شود.و از طرفی پاسخی است به انبوه ابهامات و ترس و اضطرابی که در مواجهه پدیده های طبیعی پیش می آید، بنابر این مذهب گرزیگاهی است که آدمی از آن به عنوان توجیه نابرابرهای طبقاتی و ناکامیهای و نامرادیهای زندگانی بهره می گیرد، هر چند در بعضی از سخنان«لنین»، پرداخت دیگری از آن جمله معروف مارکس ارائه شده و به جای افیون توده ها، افیون برای توده ها تعبیر شده است، بدن معنی که دین نه ساخته ذهنی بشر، که ساخته عمدی طبقات حاکم به منظور استحمار فکری طبقات محکوم بوده و مخدری است که از جانب آنان به این طبقه تزریق می شود.

P

[ii]

}

ولی به هر دو تعبیر، چه دین اقیون خود ساخته بشر نه منظور قریب و اقناع خود باشد و یا ساخته طبقه حاکم به انگیزه تحمیق طبقه محکوم باشد، در هر حال صرفا در میان طبقات پایین یافته می گردد و اثری از آن در طبقات بالا دیده نمی شود.

نیاپرستی

یکی دیگر از عوامل پیدایش دین را اعتقاد آدمی به روح می دانند بدین صورت، که در ابتدا به دلیل رؤیاهایی که در آن، ارواح مردگان را مشاهده می کردند و رفته رفته به آنها وجوداتی واقعی بخشیده و از آن طرف نیز برای هر موجودی جدای از وجود ظاهری آن وجود ماورائی به نام روح قائل شدند و همین امر منشأ پیدایش دین و عقائد آن جهانی گردید.

«هربرت اسپنسر»و«ادوارد تایلور»، پیشگام چنین نظریه ای بوده و دین را محصول تعبیر غلط وؤیاها می دانند و بعضی اعتقادات آدمیان پیشین، همانند قربانی کردن برای دریا به قوت طوفانی شدن و…و نیز دفن اموال و لوازم شخصی مردگان با آنها را در راستای همین اعتقاد به تعمیم روح برای همه اشیاء و بقاء ارواح پس از مرگ می دانند.

از این منظر، نیز محصول چنین اعتقادی است چه، بواسطه اعتقاد به بقاء ارواح پیشینیان خود برای آنان احترام قائل بوده و در وقت نیازمندی از آنها استمداد می جستند و از همین جا یک نوه نیاپرستی پدید آمد.

بنابر این، در این تحلیل از ماهیت و منشأ دین، تلفیقی از نظریه توتم پرستی دیده می شود که در واقع می تواند بیانگر سیر تکاملی اعتقاد اولیه به بقاء و حیات روح باشد.

بدین سان به قول تایر:«قدیمترین نوع دیانت، نیاپرستی»بوده که از مرحله ای ساده به مراحل پیچیده رسیده است».

امیل دورکیم

دورکیم در یک تحلیل و بررسی تاریخی و بر اساس مطالعه توتمیسم در قبائل استرالیا، ضمن آنکه توتمیسم را ابتدائی ترین شکل انعکاس مذهب دانسته منشأ پیدایش دین را نفس جامعه بشری می داند، یعنی نقطه آغاز دین، از زمانی است که انسان ابتدایی توانست در حیات جمعی خود میان پدیده ها و مفاهیم مقدس

[iii]

P

}و نامقدس

[iv]

P

}فرق بگذارد، و دلیل قداست توتم جنبه نمادینی است که برای افراد داشته است و در واقع دین، مجموعه ای از اعتقادات و باورداشتهای نسبت به این امور مقدس است و لزومات این مقدسات، صرفا امور ماورائی نیستند که فقط شامل مفاهیمی چون خدا شود، بلکه از این دیدگاه، پیش فرض تمامی عقاید دینی تقسیم بندی واقعیت به دو طبقه مخالف یکدیگر است، آنها که لاهوتیند و آنها که ناسوتی!

وجودات لاهوتی، موضوع ترس و احترامند…دین نظام واحدی از اعتقادات و اعمالی است نسبت به وجودات لاهوتی، به عبارت دیگر اشیایی که منفک و محترمند و اعتقادات و اعمالی که مؤمنین را در جامعه اخلاقی واحدی به نامک«کلیسا»گرد می آورد.»

چنانکه دیده می شود در این تحلیل، دین به عنوان پدیده ای صرفا اجتماعی تلقی شده، بطوری که هر چه آدمی به سمت حیات فردی پیش رود حضور دین ضعیف تر می گردد و به عبارتی دین، جلوه ای از روح جمعی است، از این رو، همیشه هر دینی با یک سازمان اجتماعی همچون کلیسا، همراه است که محل گرد آمدن مؤمنان و دینداران می باشد.

ماکس وبر

نظریه دینی ماکس وبر نیز نزدیک به نظریه دورکیم است، به نظر وبر مفهوم عمده در ادیان بدوی، مفهوم کار سیما[یا کرامت ])

Je charisme

(است که تا حدود زیادی نزدیک به مفهوم قدس(یا مانا) )

sacre

(در نزد دورکیم است، کرامت، کیفیت چیزی است که به قول ماکس وبر از مدار زندگی روزانه بیرون است، کرامت در هستی موجودات…، حیوانات، گیاهان و اشیاء جاری است، جهان بدوی جهانی است که در آن باید به قول دورکیم میان امور روزمره و امور استثنایی و یا به قول دورکیم میان عناصر غیر دینی و عناصر مقدس فرق گذاشت. (۱۰)

«وبر»مطالعه خود را از ادیان بزرگ جهان، همچون پروتستان، هندوئیسم، یهود و…آغاز کرد و با ارائه طرحی از جامعه شناسی تطبیقی ادیان بزرگ و مقایسه های تاریخی میان آنها، به بررسی تأثیر دریافتهای دینی مختلف به خصوص در ساخت نظام اقتصادی جوامع پرداخت و بر توسعه اقتصادی غرب و ایجاد نظام و سرمایه داری را متأثر از بینش مذهبی پروتستان که در آن جوامع حاکم است می داند و بر همین اساس، عدم حدوث این رخداد در جوامع غیر غربی را، ناشی از باروهای متفاوت مذهبی دانسته که در آن جوامع حکمفرماست، بنابر این با آنکه بسیاری از عوامل و نمودهای سرمایه داری در جوامع غیر غربی وجود دارد، لکن از صورت خاص سرمایه داری غربی در آنها خبری نیست و اینجاست که نتیجه گرفته می شود آن عامل اصلی که وجه ممیز جامعه غربی از جامعه شرق می شود، همان، نوع باورهای مذهبی است.

بنابر این از دیدگاه وبر، تأثیر دریافت ها و باورهای دینی در پی ریزی نظام اقتصادی جامعه همچون تأثیر علت ناقصه و جزء اخیر علت، در اصطلاح فلسفی ان است، یعنی همانگونه که جزء آخرین علت۷بطور مستقل زاینده معلول نیست، لکن بود و نبود آن در وجود و عدم معلول مؤثر است، ولی اینگونه نیست که این تأثیر در معلول، استقلالی باشد از این رو با آنکه بسیاری از عوامل مؤثر در ایجاد سرمایه داری غرب، در سایر جوامع نیز پیدا می شود لیکن مشاهده می شود که سرمایه داری به عنوان یک حادثه تکرارناپذیر تاریخی در غرب باقی مانده و به نظر وبر این، بدان دلیل است که روح سرمایه داری با روح مذهبی پروتستان تناسب داشته و وجود این مذهب، باعث تأثیرگذاری تام دیگر عوامل می شود و از آنجا که این تناسب میان روح باورهای مذهبی حاکم در شرق(همچو جودائیسم، هندوئیسم و اسلام)با روح سرمایه داری، وجود ندارد.در آن جوامع مانعی جدی در جهت پیدایش سرمایه داری و توسعه اقتصادی وجود دارد. ۱۱

نقد کلی نظریات

اینها مجموعه ای از نظریات مختلف پیرامون منشأ دین بود که در تحت تأثیر آن ماهیت دین نیز مورد بررسی قرار می گیرد و همانگونه که دیده می شود، وجه مشترک تمامی این دیدگاهها آن است که هیچ یک به تفسیر ماهیت انتزاعی دین نپرداختند، بلکه آنچه به عنوان دین در طول تاریخ، ظهور یافته را مورد بررسی قرار داده اند.حال آنکه در تبیین ماهیت دین بیش از هر چیز بایستی به تعریفی که دین آوران و پیامبران، خود ارائه نموده اند گوش فرا داد و البته می توان آن تعریف را به نقد کشید.

ما در اینجا، ضمن تبیین ماهوی دین آنگونه که مورد نظر ادیان الهی-عموما-و اسلام-خصوصا- بوده، به نقاط اساسی اشکال تعارفی که گذشت اشاره خواهیم نمود.

دین چیست؟

بطور کلی در کنار نیازهای مادی و غریزی انسان، نظیر نیاز به خوراک، پوشاک، زندگی و…یک سلسله نیازهای فطری نیز وجود دارد که در راستای فعالیتهای فرامادی وی قرار دارد.از این رو گاه از آن به«تمایلات عالی»تعبیر آورده می شود، (۱۲) نظیر عشق آدمی به کمال مطلق، عشق به حیات جاودانه، عشق به علم اندوزی و…

همین انسان از سوی دیگر، با مجموعه ای از رازها و ابهاماتی در هستی مواجهه دارد که عمده این سئوالات پیرامون آغاز و انجام هستی(مبدأ و معاد) نهفته است.

ذات انسان به صورتی است که بطور فطرتی، یعنی خارج از تلقینات و تحمیلات خارجی، از چیزی جستجو می کند که اولا، آن نیازهایش را پاسخ داده و عشق او به کمال و حیات را اشباح نماید و ثانیا رازهایی که او را به خود متوجه ساخته، گشوده و سؤالات و ابهاماتی که بطور فطری با آن مواجهه دارد پاسخگو باشد. * اینجاست که دین به عنوان مدعی گشایش رازها و پاسخ نیازها به تناسب فطرت آدمی شکل می گیرد.

ادعای دین آن است که نخست به شناسائی کامل و دقیق ابعاد وجودی انسان نائل آمده و نیازها و رازهای او را آنگونه که هست، باز می شناساند و سپس در راستای این شناسایی دقیق، به آنها پاسخ مناسب می دهد.مثلا در مقابل عشق او به جاودانگی، طریق بقاء و حایت جاودانه را به او می نمایاند و در برابر کشش او به کمال مطلق، مصداق خارجی آن را به او معرفی می کند و راز سر به مهر پیدای هستی را برایش می گشاید.

در نتیجه، حوزه فعالیت دین را می توان در دو محدوده عمده دانست:۱-برآوردن نیازها ۲-گشایش رازها.

از این دیدگاه نمی توان نیازی را درون انسان جستجو کردن که دین پاسخ مناسبی به آن نداده و راز و رمزی در هستی نمی توان یافت که مهر آن را نگشوده باشد و پاسخ هر نیازی در درون آدمی و هر رازی در متن هستی، در دین وجود دارد، از این رو ارائه یک برنامه جامع و کامل زندگی از لوازم اصلی یک دین کامل است.

گرایش فطری به دین

بنابر آنچه گفته شد، آدمی بطور فطری-یعنی بدون هیچ گونه تأثیرپذیری از محیط خارج-از مبدأ هستی جستجو می کند و از آنجا که دین، پاسخگوی این پرسش اوست، طبعا گرایشی فطری به آن نیز دارد که از همین گرایش و کشش به عنوان حس دینی در انسان یاد شده است، چنانکه که نتایم فرانسوی در مقاله ای می نویسند:

«حس دینی، یکی از عناصر اولیه و ثابت و طبیعی ورح انسانی است، اصلی ترین و ماهوی ترین قسمت آن، به هیچ یک از رویدادهای دیگر قابل تبدیل نیست بلکه نحوه ادراک فطری وراء عقلی است که یکی از چشمه های آن از ژرفای روان ناخودآگاه، فوران می کند و نسبت به مفاهیم زیبایی(مربوط به هنر)و نیکی(مربوط به اخلاق)و راستی(مربوط به علم)، مفهوم دینی و یا بطور صحیح تر مفهوم مقدس )

Sacre

(، مقوله چهارمی است که دارای همان اصالت و استقلال سه مفهوم دیگر است.» (۱۳)

چنانکه ملاحظه می شود، حس دینی به عنوان یکی از گرایشات فطری انسان در کنار سائر فطریات او بیان شده است، چنان که دیگران نیز میل فطری به شناخت و درک مبدأ هستی را همان حس دینی دانسته و پیدایش ادیان و مذاهب مختلف را محصول آن می دانند. (۱۴)

پیداش ادیان

بنابر آنچه گفته شد، ریشه گرایش بشر به ادیان، امری فطری و ذاتی و غیر متأثر از عوامل خارجی بوده و آدمی فطرتا، دارای کشش دینی است که همین (*)نظیر راز مبدأ و معاد هستی و اینکه حضرت امیر المؤمنین علی(ع)می فرماید:«رحم الله امرء علم من این وفی این والی این»دقیقا بر سه پرسش اصلی ارتکازی و فطری آدمی، اشاره دارند(راز مبدأ، معاد و هستی).-

کشش خود منشأ پیدایش ادیان مختلف شده است و البته بسیاری را نظر بر آن است که این گرایش فطری نخستین بار در قالب نیاپرتسی و بت پرستی رخ نموده و آنگاه در اثر هدایت هادیان و رسولان الهی به خداپرستی منتهی گردیده و در واقع خداپرستی صورت دگرگون یافته بت پرستی و…می باشد.

چنانکه گفته اند:«تمام اشکال عبادت و توسل به خدا در اصل آدابی بود برای اظهار بندگی به رؤسای دنیوی از قبیل دست بر هم نهادن و سجود و رکوع و تملق و غیره…یونانیان و بیشتر اقوام قدیم از مردگان خود استمداد می کردند چنانکه مسیحیان از قدسیان استمداد می کنند». ۱۵

لیکن در مقابل این نظریه بعضی اظهار داشته اند که اولین بار خداپرستی بازتاب این کشش و گرایش قطری بوده که آنگاه صورت آن دگرگون یافته و دستخوش تحریف گشته و در قالب بت پرستی و نیاپرستی درآمده است.در میان اندیشمندان و مفسران اسلامی، سابقه این نظریه به امام فخر رازی برمی گردد، او در تفسیر خود، در ذیل آیه شریفه«ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی» (۱۶) به تحقیق و تفحص در این مورد پرداخته، که بعدها در کلام دیگر محققان نیز آمده است، بر طبق این نظر، انسانها در آغاز خداپرست بوده، اما در کنار آن به بزرگان و سران قبائل خود، احترام می گذارده اند، آنگونه که بعد از مرگ آنها، مجسمه ای از شمائل آنها تهیه نموده و در مکانهای مخصوصی جای می دادند تا بدین وسیله ضمن بزرگداشت، وی را از یاد نبرده و بسا از روح آنان استمداد جویند.

علامه طباطبایی در این مورد می گوید:«…پس از آدم و زوجه اش فرزندانشان روزگاری با نهایت سادگی بدون اختلاف می گذارندند، چون روز به روز شمار افراد افزوده می شد، کم کم دور یکدیگر جمع شده، زندگی دسته جمعی را تشکیل دادند، در این حال شیوه زندگی را به تدریج آموختند و خود را به «مدنیت»نزدیکتر می ساختند، چون شمار مردم رو به فزونی گذاشت به قبائل مختلف تقسیم شدند و در هر قبیله نیز، بزرگانی یافت می شدند که افراد قبیله به آنان احترام می گذاشتند و حتی پس از مرگ نیز مجسمه های ایشان را ساختند و مورد ستایش قرار می دادند و از همین روزگار، بت پرستی در میان مردم رواج یافت، چنانکه در احادیث امامان ، وارد شده که پیدایش بت پرستی نیز همین معنی را تأیید می نماید…» (۱۷)

P

}و گویا این اختصاص به صور و تماثیل بزرگان نداشته و در مورد هر شی ء بزرگی که به نحوی برای آن عظمت و قداست قائل بوده اند صادق بوده است، چنانکه از بعض نقلها چنین استفاده می شود که در هیاکل و معابد صور عطارد و…منقوش بوده است (۱۸)

P

}و همانگونه که علامه طباطبائی در جای دیگر اشاره نموده اند (۱۹)

P

}انگیزه این نقش آفرینی تها و مجسمه سازی ها برای بانیان اولیه مشخص بوده و در نهایت از آنها به عنوان واسطه امداد و احسان، استفاده می جسته اند، ولی با گذشت زمان، نسلهای بعدی از این انگیزه غفلت ورزیده و به آن صور، جنبه استقلالی بخشیده و بدین سان، هسته های اولیه بت پرستی شکل گرفت.

از میان اندیشمندان و جامعه شناسان غربی نیز، «ماکس مولر»، بر این نظریه صحه گذاردهن و بت پرستی را صورت دگرگون یافته خداپرستی می دانند (۲۰)

P

} بدین سان می توان«بت پرستی»را یک ناهنجار و «خداپرستی»را هنجاری روحی و اجتماعی در جوامع اولیه دانست. *

P

}

بنابر این پیدای ادیان در راستای نیازها و خواسته های فطری انسان بوده و به دیگر سخن، «دین»بر محور ذات انسان شکل می گیرد.و تحلیل دقیق و صحیح از ما هیت ادیان صرفا با یک بررسی دقیق انسانشناسانه و روانکاری عمیق از ابعاد درونی وجود او امکان پذیر است.به عبارت دیگر حتی اگر (*)این قسمت برگرفته از مقاله دیگر اینجانب به نام«انسان آرمانی و آرمان انسانی»است.

درصدد ابطال اصالت دین نیز باشیم، تنها در پرتو چنین کاوش و کنکاشی ممکن است.یعنی یا باید وجود چنان نیازها و استفهاماتی درونی را منکر شویم-یعنی نفی فطرت-و یا باید تناسب و توافق فطری این پاسخ های بیرونی که دین مدعی آن است را انکار نماییم که این، هر دو نیازمند بررسی های انسانشناسانه می باشد.

اینکه که علل گرایش بشر به دین را در بیرون از ذات وی جستجو کرده و صرفا به بررسی های روبنائی و خارجی تاریخی بسنده کرده و عواملی چون ترس و جهل و…را منشأ اولیه گرایش به خداپرستی معرفی می نمایند، جملگی بدلیل فقدان بینش انسانشانسی مشخص است.تمام تعریف و تحقیق هایی که پیش از این، از دین ارائه گردید از فقدان چنین بینشی، رنج می برند و از این رو هیچ گاه به شناخت ماهوی آن نائل نمی شوند، چون ماهیت انسان را مورد شناسایی قرار نداده اند.

این درست است که در این تعریفها، دین در پیوند با انسان مورد بررسی قرار می گیرد لیکن این پیوند صرفا در محدوده مطالعات زیست انسانی است، و حال آنکه شناخت ماهیت دین به شناخت ماهیت انسان وابسته بوده و شناخت ماهیت انسان نیز، به یک بحث انسانشناسانه مستقل نیاز دارد و بحث های زیست انسانی(بررسی انسان در صحنه زندگی و در قالب فعالیتهای زیستی)و بحث های جامعه شناسی (بررسی انسان در جامعه)، جملگی مباحثی متأخر از انسانشناسی و روانشناسی است و در جای دیگر گفته ایم که توفیق کامل در آن مباحث نیز، وقتی امکان پذیر است که نخست به یک بینش دقیق روانی از انسان نائل آمده و در تحت تأثیر آن به بررسی وجود زیستی و اجتماعی وی پرداخت!

در بررسی و تحلیل پدیده های که به نوعی عمل انسان به حساب می آیند، بایستی قبل از هر چیز منشأ و انگیزه های آن را در درون وجود او جستجو نماییم نه خارج از مرزهای درون او!و ما حتی اگر بخواهیم فعالیتهای دینی و رفتار و رفتار مذهبی دینداران را موضوع بررسی و قضاوت قرار دهیم، بایستی آن را به عنوان یک عمل اسنانی در حوزه وجود انسان مورد مطالعه قرار داده و انگیزه های این عمل را در درون او سراغ بگیریم و این همان ضرورت بررسی های روانشناختی وانسانشناختی از پدیده ها و موضوعات انسانی است که امروزه، این اندیشمندان از فقدان آن رنج می برند و آثار آن در افکار و انظار آنان به وضوح مشهود است.

از همین جا تفاوت دیدگاه تحلیلی ما نسبت به تفسیر دین با دیدگاههایی که در سابق نقل شد، به خوبی روشن می شود.و این تفاوت را می توان تفاوت مطالعات جامعه شناختی و بررسی های روانشناختی دانست.

به همین دلیل می توان نظرگاههایی که در مورد منشأ دین وجود دارد.بر دو گونه ۱-جامعه شناختی ۲-و روانشناختی دانست که به دنبال نحوه بررسی منشأ دین، ماهیت دین نیز از همان منظر(یا جامعه شناختی یا روانشناختی)مورد تفسیر قرار می گیرد.

یعنی، تفسیر ارائه شده از دین در ارتباط مستقیم با این قرار دارد که ما منشأ آن را روانی و انسانی بدانیم یا اجتماعی!و آنگاه انتظار از دین(که یکی از موضوعات مورد بحث در فلسفه دین می باشد)نیز بر همین اساس تبیین می گردد.

وقتی ما شکل گیری دین را در راستای نیاز درونی بشر دانستیم، طبعا انتظار و توقع آن است که به این نیازها پاسخ دهد.و اینجاست که جامعیت و کمال دین در پاسخگویی به کلیه نیازهای درونی انسان مطرح می شود و خاتمیت اسلام نیز در این راستا می باشد-که قبلا گفته شد-.

جامعه شناسی دین

یکی از دلائلی که وجهه ای ضد دینی از فلسفه دین در غرب ارائه داده و موجبات بدبینی، به آن را در میان بعضی متدینان فراهم آورده می توان منظر خاصی دانست که عالمان غربی از آن، به موضوعات مختلف نظاره می کنند و آن محوریت جامعه شناسی در تحلیل موضوعات انسانی و معرفتی است.

بطوری که جامعه شنای به صورت ابراز مشترک تحلیل دانش های مختلف درآمده، و لذا در آثار فیلسوفان و عالمان معاصر غربی، فراوان با واژه هایی چون:جامعه شناسی هنر، جامعه شنای علم، جامعه شناسی شناخت، و…مواجه می شویم و دین نیز ا تیغه جراحی جامعه شناسی مصون نمانده و سهم فراوانی از آن برگرفته، و جامعه شناسی دین زاویه است که این فیلسوفان از آن به نگرش دین می پردازند.

بطور خلاصه جامعه شناسی هر پدیده ای به معنای بررسی وجود عینی و خارجی آن پدیده می باشد. بنابر این برای تبیین هر چه بهتر حوزه عمل جامعه شناسی دین، نخست باید هدف عمومی جامعه شناسی را مورد نظر قرار داد.

در یک ترعیف کلی می توان هدف جامعه شناسی را، بررسی نهادها و پدیده های اجتماعی و یا عمل اجتماعی انسان دانست.(در رابطه با تعریف شناسی، نظرات گونه گونی اظهار دش و نمی توان به یک نظریه ثابت در این مورد دست یازید، ولی آنچه که مورد اشاره قرار گرفته را می توان تا حدی، قدر مشترک تعاریف مختلف دانست که در تعریف امیل دورکیم، ماکس وبر و ژرژر گورویچ نیز آمده است). (۲۱)

P

}

بنابر این بررسی جامعه شناختی هر موضوعی، به معنای بررسی ان، به عنوان یک پدیده اجتماعی و احیانا کارکردهای آن در جامعه می باشد، در مورد دین نیز، این بررسی جامعه شناختی می تواند به معانی مختلفی مطرح باشد، گاهی بررسی جامعه شناختی دین بدان جهت است که آن را نهادی اجتماعی بسان سایر نهادهای موجود در جامعه می دانیم که ضرورتها و علل وجودی آن را نیز، صرفا باید در اجتماع سراغ گرفت، و به تعبیر دورکیم، دین را به عنوان یک واقعه اجتماعی مورد بررسی قرار دهیم!و گاه منظور از جامعه شناسی دین، بررسی کارکردهای اجتماعی دین مانند تأثیر آن بر روابط اجتماعی و سایر رفتارهای اجتماعی انسان نظیر اقتصاد و سیاست، می باشد.

 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *