توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل ذبح با دستگاه های جدید و پیشرفته – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل ذبح با دستگاه های جدید و پیشرفته شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل ذبح با دستگاه های جدید و پیشرفته گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ذبح با دستگاه های جدید و پیشرفته با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ذبح با دستگاه های جدید و پیشرفته از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ذبح با دستگاه های جدید و پیشرفته با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ذبح با دستگاه های جدید و پیشرفته را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ذبح با دستگاه های جدید و پیشرفته :
در این نوشتار، هدف، بررسی حکم به کارگیری ماشین در ذبح و بحث از حرمت آن به صورت شبهه حکمیه نیست، بدین گونه که توهّم حرمت استفاده از دستگاههای پیشرفته در ذبح وجود داشته باشد، بلکه مقصود، بررسی وجود شرایط حلیت حیوان در صورت ذبح با ابزار پیشرفته و سریع است؛ زیرا برخی از صاحب نظران، حلیت چنین ذبیحه ای را، از آن جهت که فاقد شرایط حلیت است، مورد اشکال قرار داده اند. ما در اینجا، مجموعه اشکالات ممکن را به بوته نقد و بررسی می نهیم:
اشکالات
اشکال نخست: لزوم استناد ذبح به انسان
اوّلین اشکال، از ناحیه اعتبار استناد ذبح به انسان است. می گویند: تردیدی نیست که ذبیحه، آن گاه حلال است که کشتن آن، مستند به انسان باشد. آیات و روایات بر این مطلب، دلالت دارند. خداوند، در قرآن می فرماید: «حُرِّمَتْ عَلَیکمُ الْمَیتَهُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَهُ وَ الْمَوْقُوذَهُ وَ الْمُتَرَدِّیهُ وَ النَّطِیحَهُ وَ ما أَکلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَکیتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ. ..»؛[۱] حرام شد بر شما، مردار و خون و گوشت خوک و هر حیوانی که به هنگام کشتن، نام دیگری جز خدا را بر او بگویند و آنچه خفه شده باشد، یا با سنگ زده باشند، یا از بالا افتاده باشد، یا به شاخ حیوان بمیرد، یا درندگان از آن خورده باشند- مگر آنکه تذکیه کنید- یا آنچه برای بتان ذبح شده است. استثناء «… إِلَّا ما ذَکیتُمْ. ..» بعد از انواع مرگهای غیر مستند به انسان، ظهور در این دارد که تذکیه- که به قرینه «… وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ. ..» همان ذبح شرعی است- باید مستند به انسان باشد، خواه جمله را استثناء از همه موارد مذکور بدانیم، یا از خصوص نیم خورده درندگان. یعنی حیوان نیمه جان در صورتی حلال است که به دست شما تذکیه گردد. شاید مقصود آیه شریفه که در باره سگهای شکاری، می فرماید: «… فَکلُوا مِمَّا أَمْسَکنَ عَلَیکمْ. ..»[۲] بخورید از آنچه برایتان نگه داشته اند نیز همین باشد که سگهای شکاری، به خاطر آموزش و تربیتی که شده اند، صید را برای صاحبشان نگه می دارند: (امسکن علیکم) در نتیجه، صید نیز مستند به انسان می شود. پس هم در ذبیحه و هم در صید، استناد به انسان لازم است. از روایات بسیاری، همین مضمون استفاده می شود که برخی از آنها صحیحه اند. مضمون این روایات، چنین است: خروج روح حیوان به خودی خود، از بدنش، یا به وسیله حیوان دیگر، حتی اگر گلویش بریده شود و خونش بریزد، کافی نیست، مگر این که انسانی آن را زنده دریابد و ذبح کند. بنابراین، در شرط بودن استناد ذبح به انسان، تردیدی نیست، همچنان که در ذبح با ماشین و ابزار پیشرفته، در استناد ذبح به ماشین و ابزار، نه به انسان، تردیدی نیست. در نتیجه، مرگ حیوان، مستند به ابزار است، نه به انسان و مصداقی خواهد بود همانند «مُنخنقه» و «مُتردّیه» از مصادیق حرام.
پاسخ:
در این که انسان ذبح را با ابزار انجام می دهد، تردیدی نیست. اشکال ناقد، از این جا نشأت می گیرد که پنداشته، استفاده انسان از ابزار پیشرفته و پیچیده در ذبح، موجب سلب استناد آن به انسان می گردد و حال آن که چنین نیست. در استناد یک عمل به فاعل مختار، کافی است میان او و اراده اش، اختیار و اراده دیگری واسطه نگردد و تحقق عمل، وابسته به اراده او باشد. کم و زیاد بودن فاصله زمانی میان کار ارادی او، و نتیجه کارش در استناد نتیجه به او تأثیری ندارد، چنان که وجود واسطه های تکوینی، نقشی ندارند. از این روی، اگر کسی با پیشرفته ترین ابزار، کسی را بکشد، قاتل به شمار می آید و در استناد قتل به او، همانند کسی که با ابزار ساده مانند: چاقو و کارد، کسی را می کشد، تردیدی نیست. اگر گفته شود: میان کشتن و بیرون رفتن روح با تحقق عنوان ذبح که کشتن مخصوص است تفاوت است؛ زیرا در قتل، هر نوع ابزاری برای استناد عمل به فاعل کافی است ولی در ذبح، باید کارد را بر محل مخصوص نهاد و رگها را برید. این عمل، ناگزیر دخالت مستقیم انسان را می طلبد. باید گفت: ذبح چیزی جز اخراج روح حیوان از راه بریدن رگهای گردن نیست، خواه این عمل با ابزار ساده مانند چاقو صورت گیرد، یا با ماشینهای پیچیده و ابزار پیشرفته. آنچه مهم است اینکه: باید این عمل به اراده و اختیار انسان تحقق یابد. اگر گفته شود: اطلاقات ذبح، انصراف دارد به صورتی که ذبح، با دخالت مستقیم دست انجام گیرد؛ زیرا در زمان صدور این ادله، روشی غیر از این نبوده است و یا ادعا شود با امکان اعتبار دخالت مستقیم دست در ذبح، اساساً ادله اطلاق ندارند. از مطلب اوّل پاسخ خواهیم داد که کثرت یک مصداق مانند: ذبح با دست، موجب انصراف اطلاقات نمی شود. از مطلب دوم نیز این گونه پاسخ می دهیم که وجهی برای تقیید ذبح با دخالت مستقیم دست نیست، بویژه در روایاتی که موضوع حکم را عنوان «ذبح» یا «ذبیحه مسلمان» قرار داده است. بلکه در آیه «إِلَّا ما ذَکیتُمْ»- اگر به معنای «ذبحتم» باشد- اطلاق وجود دارد. شاید گفته شود: در ماده «تذکیه» یا هیئت «ذَکیتُمْ» قیدی نهفته است، و آن عبارت است از اینکه صنعت ذبح و ذکات در حیوان می بایست به مباشرت شخص ذبح کننده وبدون واسطه مهمّی مانند دستگاه یا حیوان دیگر، و یا انسان دیگری که بدون اراده آزاد، و تنها تحت فرمان و سلطه شخص دیگر است، تحقق یابد و اطلاقی در این صورت برای آیه باقی نخواهد ماند. ولی استفاده چنین قیدی از ماده یا هیئت «إِلَّا ما ذَکیتُمْ» بر خلاف اطلاقی است که از آن متبادر می باشد.
اشکال دوم: ذکر نام خدا
دومین اشکال از ناحیه اعتبار ذکر نام خدا (تسمیه) در حلال بودن ذبیحه است. زیرا استفاده از دستگاه در ذبح سبب می شود که میان ذبح حیوان و بریده شدن رگهای چهارگانه او، و هنگام ذکر نام خدا که زمان روشن نمودن دستگاه یا بستن حیوان به آن توسط فرد متصدی می باشد فاصله زمانی ایجاد شود، در این صورت دو اشکال وجود دارد:
۱- انسان متصدی دستگاه هنگام ذبح ساکن و بی حرکت است و بدین جهت مانند فردی می ماند که در کنار ذابح ایستاده است، و چنانچه ذکر نام خدا توسط فرد غیر ذابح مجزی از ذکر ذابح نیست، ذکر انسان متصدی دستگاه نیز بی فایده است.
۲- وجود فاصله زمانی بین ذکر نام خدا و ذبح حیوان مانع از تحقق شرط تسمیه در تذکیه است.
پاسخ:
اشکال نخست وارد نیست؛ زیرا متصدی دستگاه مانند فرد بیگانه در هنگام ذبح نیست و او سبب و عامل بریده شدن رگها می باشد، و به صرف اینکه هنگام بریده شدن رگها ساکن است و حرکتی در این جهت از او سرنمی زند نمی توان او را بیگانه واجنبی از ذبح دانست. به عبارت دیگر خصوصیات و ویژگیهای آلت و وسیله ذبح مانند پیچیدگی یا سادگی آن مانع از انتساب فعل به انسان نمی گردد. پس در واقع متصدی دستگاه، ذابح است و ذکر نام خدا توسط او کفایت می کند، با این تفاوت که شیوه ذبح با دستگاه بدین گونه است که وی حیوان را به دستگاه می بندد و سپس آن را روشن می نماید. پس اطلاق «فَکلُوا مِمَّا ذُکرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیهِ. ..»[۳] آن را در بر می گیرد. البته شمول این اطلاق نسبت به فرد متصدی دستگاه بدین جهت نیست که آیه مطلق ذکر نام خدا را- اگر چه از غیر ذابح باشد- کافی می داند، زیرا آیه ظهور در این دارد که نام خدا از آن جهت بر حیوان ذکر می شود که او ذبیحه ای در حال ذبح است و این حکایت از لزوم ذکر نام خدا توسط شخص ذابح دارد. به علاوه روایات فراوانی نیز همچون صحیحه محمد بن مسلم[۴]، صحیحه سلیمان بن خالد [۵]، موثقه ابن قیس، موثقه حلبی[۶] و فحوای صحیحه محمد بن مسلم[۷] وجود دارد که بر لزوم تسمیه بر فرد ذابح دلالت می نماید. در باره اشکال دوم نیز که مربوط به وجود فاصله زمانی میان گفتن نام خدا توسط کارگر و ذبح با دستگاه است می توان گفت: اوّلًا، ذابح می تواند نام خدا را از آغاز تا زمان انجام ذبح، تکرار کند. ثانیاً، فاصله زمانی کوتاه، که نزد عرف، همچون متصل به ذبح محسوب می شود، مشمول اطلاق آیه شریفه و روایات می گردد. ثالثاً، زمان ذبح، بستگی به نوع ابزار آن دارد. مثلًا اگر ذبح، با دست باشد، زمانش وقتی است که کارد بر رگهای حیوان قرار می گیرد. اما اگر با دستگاه باشد، زمان ذبح هنگام راه اندازی دستگاه و تنظیم کار آن است، به گونه ای که ذبح به طور قهری به دنبال آن انجام پذیرد. به عبارت دیگر می توان گفت: در تمامی کارهایی که توسط ابزار انجام می پذیرد از همان زمان به کار گیری ابزار، نتیجه کار به عامل استناد داده می شود، هرچند بین به کار گیری ابزار و نتیجه عمل، فاصله زمانی وجود داشته باشد. بنابراین، بر یاد نام خدا به هنگام راه انداختن دستگاه، در حقیقت، عنوان یاد خدا به هنگام ذبح صادق است. افزون بر این، می توان گفت: از ادله ای که یاد نام خدا را به هنگام ذبح معتبر می دانند، استفاده می شود که این یاد کردن، باید به هنگام آغاز ذبح یا عمل اختیاری مستند به فاعل باشد، گرچه ذبح حیوان با فاصله زمانی انجام پذیرد. نظیر یاد نام خدا در شکار که به مقتضای ظاهر روایات، باید به موقع فرستادن سگ شکاری، یا رها کردن تیر، نام خدا را بر زبان آورد، هرچند تا برخورد تیر به هدف و رسیدن سگ به شکار، فاصله زمانی باشد. بلکه، تأخیر عمدی در گفتن نام خدا، از زمان فرستادن سگ و یا رها کردن تیر، بر خلاف ظاهر روایات است و جایز نیست. از این رو برخی از فقیهان تأخیر عمدی تسمیه بعد از این هنگام را گرچه قبل از اصابت به صید باشد کافی نمی دانند. در صحیحه سلیمان بن خالد آمده است: «سألت أباعبداللّه (ع) عن کلب المجوسی یأخذه الرجل المسلم فیسمّی حین یرسله، أیأکل ممّا امسک علیه؟ قال: نعم، لأنه مکلّب و ذکراسم اللّه علیه»؛[۸] از امام صادق (ع) پرسیدم: سگ شکاری شخصی زرتشتی را مسلمانی گرفته و هنگام فرستادن، نام خدا را خوانده است، آیا می توان حیوان صید شده آن را خورد؟ حضرت فرمود: بلی، زیرا شکار، توسط سگ انجام گرفته و نام خدا نیز بر آن خوانده شده است. ظاهر پاسخ امام علیه السلام بیان علت و ضابطه، و انطباق آن بر فرض تسمیه هنگام رها نمودن سگ که در پرسش مسائل مطرح شده است، می باشد. و یا در موثقه حلبی آمده است: «عن أبی عبداللّه (ع) قال: سألته عن الصید یرمیه الرجل بسهم فیصیبه معترضاً فیقتله و قد کان سمّی حین رمی و لم تصبه الحدیده. قال: إن کان السهم الذی أصابه هو الذی قتله فإذا رآه فلیأکل. [۹]از امام صادق (ع) پرسیدم: آیا از شکاری که کسی با ذکر نام خدا تیری به سوی آن رها کرده و تیر به صورت عرضی بدان اصابت کرده و نوک پیکان تیر با حیوان برخورد نداشته است، می توان خورد؟ حضرت فرمود: اگر حیوان، به وسیله همان تیر کشته شد و او نیز دیده است، می تواند بخورد. البته موثقه دیگر حلبی دلالت بهتری دارد، او می گوید: از امام صادق علیه السلام پیرامون صیدی که تیر به صورت عرضی بدان اصابت کرده و نوک پیکان تیر به او برخورد نکرده، و تیر انداز نیز هنگام پرتاپ تیر نام خدا را بر زبان جاری ساخته، سؤال کردم، حضرت فرمود: اگر دیده است که تیر به او اصابت کرده می تواند از آن صید بخورد. می گوید از صیدی که توسط تیر «معراض»[۱۰] شکار شده است پرسیدم، فرمود: «إن لم یکن له نبل غیره و کان قدسمّی حین رمی فلیأ کل منه، و إن کان له نبل غیره فلا»؛ اگر تیر دیگری نداشت و هنگام پرتاپ تیر نیز نام خدا را بر زبان جاری ساخت می تواند از آن صید بخورد، و اگر تیر دیگری دارد نمی تواند از صید بخورد. در این روایت قید تسمیه هنگام پرتاپ تیر به صراحت در کلام امام علیه السلام وجود دارد، بر خلاف روایت پیشین که این قید در سؤال راوی بود و پاسخ امام علیه السلام تأییدی بر فرض ذکر شده در سؤال بود. فروع دیگری در مسئله مطرح است که باید مورد بررسی قرار گیرد:
۱.در صورت تعدد کارگران در دستگاه ذبح، بر کدام یک یاد نام خدا لازم است؟ در این گونه موارد ذبح کننده کسی است که آخرین بخش از کار رابه دست دارد. مثلًا اگر دستگاه روشن است و کارگران حیوان را می گیرند و به دستگاه می بندند، تابه طور خودکار عمل ذبح انجام پذیرد، ذابح کسی است که آخرین مرحله بستن حیوان به دست اوست و می توان عمل ذبح را به او نسبت داد. پس یاد نام خدا نیز بر او واجب است.پ در این صورت ذکر نام خدا هنگام بستن هر حیوانی به دستگاه و یا قراردادن آن در محل ذبح کافی است، زیرا دراین هنگام است که ذبح آغاز می گردد و آیه شریفه «فَکلُوا مِمَّا ذُکرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیهِ. ..» بر آن صدق می کند.
البته اگر حیوان بسته شود تا پس از این ذبح گردد، ولی هنگام بستن، عملیات ذبح آغاز نشود، ذکر نام خدا هنگام بستن حیوان کفایت نمی کند. ولی اگر، اوّل حیوان را آماده می کنند، آن گاه با زدن کلید، دستگاه را روشن می کنند، و یا کارگر مسئولِ روشن کردن دستگاه، فردی غیر از کسی است که حیوان را می بندد چنانکه در ذبح مرغها، نوعاً، چنین است که ابتدا مرغها را به نوارهای بلند دائره ای شکل می بندند و سپس نوار را به دستگاه متصل می سازند تا با دور زدن، همه آنها را ذبح کند؛ در این موارد، راه اندازی ماشین، یا قرار دادن نوار نقاله بر روی دستگاه، آخرین بخش کار خواهد بود و کسی که آخرین کار را بر عهده دارد ذابح به شمار می آید و باید نام خدا را بر زبان آورد.
۲.اگر آخرین بخش کار توسط چند نفر انجام می گیرد، ذکر نام خدا توسط یکی از آنان، کفایت می کند. چون تمامی این افراد، در انجام ذبح، همکاری دارند و هیچیک بیگانه از ذبح شمرده نمی شوند و با ذکر نام خدا توسط یک نفر از آنان، عنوان «ذکر نام خدا به هنگام ذبح» تحقق می یابد.
۳.آیا یک بار ذکر نام خدا، برای چند ذبیحه کفایت می کند، یا خیر؟ به عنوان مثال، آیا هنگام راه اندازی دستگاه، می توان به یک بار ذکر نام خدا برای تمام مرغهای موجود روی نوار نقّاله بسنده کرد، یا باید ذکر نام خدا را تا پایان یافتن نوار و ذبح تمامی حیوانات تکرار نمود؟ در اثبات کافی بودن یک بار ذکر نام خدا، می توان گفت: راه اندازی دستگاه در نظر عرف، آغاز ذبح همه حیوانهایی است که در آن قراردارند. اگر ذبح کننده به قصد ذبح همه مرغهای موجود در دستگاه، آن را روشن کند و نام خدا را به همین منظور بر زبان آورد، در واقع بر همه آنها نام خدا گفته شده است و مصداق «.. ممّا ذُکر اسم اللَّه علیه» و «ما اهلّ به للّه» قرار گرفته اند، هرچند ذبح مرغها تدریجاً و به ترتیب انجام پذیرد؛ زیرا عمل اختیاری ذبح کننده، با راه اندازی دستگاه انجام گرفت و آخرین بخش از کار بود که صورت پذیرفت و همان هنگام هم باید نام خدا را بر زبان آورد. نظیر فرستادن سگ شکاری که تنها به هنگام ارسال، نام خدا یک بار برده می شود، هر چند فاصله زمانی تا گرفتن حیوان زیاد باشد. بنابر این می توان گفت: ذکر نام خدا هنگام روشن کردن دستگاه برای حیواناتی که به آن بسته شده اند کفایت می کند. بلکه شاید بتوان گفت: اگر تسمیه را هنگام روشن کردن دستگاه عمداً ترک نماید، ذکر آن، هنگام ذبح حیوان کفایت نمی کند، همچنانکه در صید نیز چنین گفته شده است. زیرا عمل ذبح با روشن کردن دستگاه توسط کارگر تحقق یافته است، و او بعد از روشن کردن دستگاه کار دیگری انجام نمی دهد تا ذکر نام خدا در آن هنگام، تسمیه هنگام ذبح باشد. البته این سخن در صورتی قابل قبول است که صرف روشن کردن دستگاه و بستن حیوان علّت تام برای وقوع ذبح باشد، به گونه ای که ایجاد مانع برای توقف دستگاه قبل از ذبح ممکن نباشد، چنانچه در «اسباب تولیدی» همچون انداختن در آتش یا رها کردن تیر به سوی شکار، چنین است. ولی اگر بتوان پیش از انجام ذبح، کار را متوقف کرد، در این صورت کار «سبب تولیدی» نخواهد بود، مگر اینکه مانعی پیش نیاید. و استناد ذبح به فاعل هنگام نبودن مانع خواهد بود، نه پیش از آن گاهی نیز به جهت فاصله زمانی زیاد میان روشن کردن دستگاه و ذبح، ذکر نام خدا هنگام روشن کردن کفایت نمی کند، و می بایست هنگام وقوع ذبح نام خدا را بر زبان جاری ساخت. در هر صورت، تکرار نام خدا تا تحقق ذبح هیچ اشکالی ندارد.
۴.نوشتن نام خدا، بر روی دستگاه، یا پخش آن به وسیله ضبط صوت، کافی نیست، زیرا شخص ذابح، باید نام خدا را بر زبان بیاورد، علاوه بر آنکه توجه و قصد نیز در تسمیه لازم است. در غیر این صورت، ذبیحه حلال نخواهد بود، زیرا عنوان ذکر اسم خدا بر آن صادق نیست، بنابراین، نوشتن و یا پخش با ضبط صوت، و نیز ذکر نام خدا بدون توجه و قصد بدون شک کفایت نمی کند.
اشکال سوم: شرط استقبال
سومین اشکال، از جهت شرط رو به قبله بودن حیوان، به هنگام ذبح است. مطابق روایات و فتاوای فقها، در موقع ذبح، باید جلوی بدن به سمت قبله باشد و حیوان به پهلوی راست، یا چپ بر زمین قرار گیرد. این شرط، معمولًا، در ذبح با دستگاههای جدید، مراعات نمی گردد.
پاسخ: در پاسخ به این اشکال، نخست اصل وجود چنین شرطی را و آن گاه، چگونگی انطباق آن را بر ذبح با دستگاه بررسی می کنیم.
شرط رو به قبله بودن حیوان
برای اثبات این شرط، دو دلیل اقامه کرده اند:
۱.اجماع.۲.روایات.
قبل از بررسی این دو دلیل، باید دید در صورت ناتوانی این دو در اثبات مدعا، آیا مقتضای قواعد اوّلیه هنگام شک، حلال بودن حیوانی است که هنگام ذبح، رو به قبله نبوده، یا حرام بودن آن؟ برخی از فقهای پیشین، همانند سید مرتضی، بر این عقیده اند که: «اگر دلیل شرعی بر تذکیه چنین حیوانی نداشته باشیم، نمی توانیم آن را حلال بدانیم. تذکیه حیوان یک حکم شرعی است، اگر حیوان رو به قبله باشد و نام خدا بر آن برده شود، به اتفاق آراء مذکی است ولی اگر چنین نباشد یقین به تذکیه آن نداریم. بنابراین لازم است رو به قبله بوده و نام خدا بر آن برده شود.»[۱۱] عده ای از فقها، این استدلال سید را پذیرفته اند و همانند وی معتقدند: مقتضای قواعد اوّلیه، حرمت حیوانی است که رو به قبله ذبح نشده است، ولی دیدگاه صحیح آن است که در صورت تشکیک در ادله اعتبار استقبال قبله، حیوان محکوم به حلیت است، هرچند اصل عملی به هنگام شک در حلیت، استصحاب عدم تذکیه است- البته بنابر جریان استصحاب در شبهه حکمیه و جریان اصل عدم تذکیه که صحت آن دو در علم اصول احراز شده است- ولی مقتضای عمومات قرآن کریم و روایات معصومین (ع)، حلال بودن ذبیحه ای است که تمامی شرایط لازم، غیر از رو به قبله بودن در آن مراعات شده است. با وجود ادله اجتهادی، جای تمسک به استصحاب نیست. تفصیل مطلب را با عمومات آیات قرآن، پی می گیریم.
عمومات قرآنی
[آیه اول ] ۱. از جمله آیاتی که دلالت می کند بر حلیت ذبیحه ای که به هنگام ذبح، تمامی شرایط در آن به غیر از رو به قبله بودن، مراعات شده، آیه شریفه زیر است: «فَکلُوا مِمَّا ذُکرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیهِ إِنْ کنْتُمْ بِآیاتِهِ مُؤْمِنِینَ وَ ما لَکمْ أَلَّا تَأْکلُوا مِمَّا ذُکرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکمْ ما حَرَّمَ عَلَیکمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیهِ وَ إِنَّ کثِیراً لَیضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَیرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّک هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ»[۱۲] اگر به آیات خدا ایمان دارید، از ذبحی که نام خدا بر آن برده شده است، بخورید. چرا از آنچه نام خدا بر آن یاد شده است، نمی خورید و خدا چیزهایی را که بر شما حرام شده، به تفصیل، بیان کرده است، مگر آن گاه که ناچار گردید. بسیاری بی هیچ دانشی، دیگران را گمراهِ پندارهای خود کنند. هر آینه پروردگار تو، به متجاوزان از حد، داناتر است. امر به خوردن در آیه شریفه، ارشاد به مباح، یا حلال و مذکی بودن حیوان است؛ چرا که امر، به خاطر رفع توهّم ممنوعیت آمده است. و مسلّماً، خوردن چنین حیوانی، واجب تکلیفی نیست و آیه دوم نیز قرینه است که این امر ارشاد به مباح و حلال بودن حیوانی که نام خدا بر آن یاد شده است، می باشد. اطلاق آیه می رساند که یاد نام خدا، برای حلال بودن ذبیحه، کفایت می کند نیازی به شرایط دیگر مانند رو به قبله بودن ذبیحه، پاک بودن ذابح و. .. ندارد. و آیه دوم «وَ ما لَکمْ أَلَّا تَأْکلُوا. ..» به قرینه «وَ قَدْ فَصَّلَ لَکمْ ما حَرَّمَ عَلَیکمْ. ..» نوعی صراحت در تعمیم دارد و گویای این است که غیر از آنچه در آیات دیگر، به تفصیل حرام بودنشان بیان شده: (میته، حیوان خفه شده، حیوان پرتاب شده از بلندی، آنچه نام غیر خدا بر آن برده شده و آنچه برای بتان ذبح شده) حلال است. اگر اشکال شود: آیه اطلاق ندارد، زیرا تنها در مقام بیان شرط بودن یاد نام خداست، نه بیش از آن. مقصود آیه این است: آنچه نام خدا بر آن برده نشده، حرام است و بر همین معنی در دو آیه بعد نیز، تأکید می ورزد و می فرماید: «وَ لا تَأْکلُوا مِمَّا لَمْ یذْکرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ. ..»؛[۱۳] از ذبحی که نام خدا بر آن یاد نشده است مخورید. بنابراین، نمی توان از آیه، نفی دیگر شرایط را استفاده کرد. به همین جهت، از دیگر شرایط معتبر در آیه نامی به میان نیامده است و حتّی از اصل ذبح در آیه نامی نیست. با این که بی تردید، حیوانی که بدون ذبح، روحش خارج گردیده باشد، مانند حیوانی که از بلندی پرتاب شده (مُتَردّیه) یا قابل ذبح نباشد، مانند: خوک، حرام است، هرچند نام خدا بر آنها برده شده باشد. پس، آیه اطلاق ندارد، تا برای نفی شرط رو به قبله بودن، بدان تمسک شود.
پاسخ:
بین آیه «فَکلُوا مِمَّا ذُکرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیهِ. ..» و آیه «وَ لا تَأْکلُوا مِمَّا لَمْ یذْکرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیهِ. ..» تفاوت آشکار است؛ زیرا در آیه دوم، گفته می شود از آنچه نام خدا بر آن یاد نشده است، نباید خورد. ظاهر چنین جمله ای، شرط بودن نام خداست. اما در آیه اوّل، گفته می شود: از آنچه نام خدا بر آن یاد می شود، می توان خورد. از ظاهر برمی آید، هر حیوانی که نام خدا بر آن یاد شود، حلال و پاک است. به اطلاق این جمله می توان برای نفی شرایط دیگر تمسک جست، به ویژه با توجه به قرینه «وَ قَدْ فَصَّلَ لَکمْ ما حَرَّمَ عَلَیکمْ» به علاوه، خود آیه «وَ لا تَأْکلُوا. ..» که بعد از این آیه آمده و ظهور در شرط بودن یاد نام خدا دارد، قرینه است بر این که آیه «فَکلُوا مِمَّا ذُکرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیهِ. ..» تنها در صدد بیان شرط بودن ذکر نام خدا نیست، بلکه بر حلیت هر ذبیحه ای دلالت دارد که نام خدا بر آن خوانده شده باشد، زیرا در این صورت، آیه بعدی تکرار محض خواهد بود و ذکر آن ناخوشایند است. البته آیه شریفه نسبت به حیوانی که ذبح یا نحر نشده است، اطلاق ندارد و چنین حیوانی را شامل نمی شود، هرچند نام خدا بر آن یاد شود. عنوان «ما ذکر اسم الله علیه» به حیوانی انصراف دارد که ذبح، یا نحر شده است، زیرا این عنوان، در برابر ذبحی آمده که مشرکان برای بتهای خود انجام داده اند و همان طور که مفسران گفته اند، اصل ذبح مسلم و مفروغٌ عنه است و اساساً، ذکر نام خدا در ذبح مورد پیدا می کند، نه در نطیحه (بر اثر شاخ حیوانی مرده) و متردّیه (بر اثر پرت شدن از بلندی مرده) و یا حیوانی که به مرگ طبیعی از بین رفته است. پس آیه، از این جهت اطلاقی ندارد، علاوه، مردار، با همه انواعش، که در آیات دیگر، جزء حرامها به شمار می آید، در زمره حرامهای شرح و بسط یافته ای است که آیه بعد «وَ قَدْ فَصَّلَ لَکمْ ما حَرَّمَ. ..» آن را از گردونه حلالها خارج ساخته است. همچنین آیه شریفه، اطلاقی نسبت به تذکیه پذیری حیوانات ندارد، بنابراین، اگر در قابلیت درندگان یا حیوانات نجاست خوار برای ذبح تردید داشته باشیم، با ذکر نام خدا نمی توان حلیت آن را ثابت کرد؛ زیرا آیه شریفه، در مقام بیان حلیت و حرمت ذاتی حیوانات نیست، بلکه منظور آن با فرض حلیت ذاتی حیوان بیان حرمت و حلیتی است که از ذبح ناشی می شود. بله آیه «أُحِلَّتْ لَکمُ الْأَنْعامُ إِلَّا ما یتْلی عَلَیکمْ»؛[۱۴] چهارپایان بر شما حلال گشته اند، مگر آنچه برایتان گفته خواهد شد در مقام بیان حرمت و حلیت ذاتی حیوانات است. بنابراین، در آیه شریفه هم اصل ذبح و هم قابلیت برای ذبح، مسلّم گرفته شده است. بر این اساس، نمی توان به اطلاق آن در صورت نبود ذبح، یا شک در قابلیت برای تذکیه و یا حلال گوشت بودن تمسک جست. حتی می توان گفت آیه نسبت به آن دسته از شرایطی که در تحقق عنوان ذبح احتمال دخالت دارند نیز، اطلاق ندارد مانند شرط مربوط به آلت ذبح و یا محل بریدن، زیرا چنان که گفته شد، در آیه شریفه، اصل ذبح با تمامی شرایط و قیودش، به عنوان یک عمل خارجی و واقعی مسلّم گرفته شده و به بیان شرایط معنوی و شرعی ذبح، مانند ذکر نام خدا، به سوی قبله بودن حیوان، یا مسلمان و پاک بودن ذابح و. .. می پردازد. هرچند برخی از فقها در آثار خود، از هر دو بعد به اطلاق آیه شریفه تمسک جسته اند، مثلًا صاحب جواهر، قدس سره، در مسئله حرام نبودن حیوانی که به هنگام ذبح، عمداً سرش را کامل جدا کرده اند، به اطلاق آیات تمسک کرده و نوشته است: «ظاهر این است که حیوان با این کار حرام نمی شود. .. زیرا ادله در قرآن و احادیث اطلاق دارند.»[۱۵] همچنین در موارد مشابه، به همین شیوه استدلال کرده است.[۱۶] در هر صورت، اطلاق آیه نسبت به مدعای ما، تمام است و نمی توان گفت: آیه تنها در مقام بیان شرطیت تسمیه است و مقصودش امر به خوردن در زمانی است که سایر شرایط تذکیه فراهم آمده باشد؛ زیرا نتیجه این سخن آن است که امر به خوردن ارشاد به حلیت تذکیه حیوان از ناحیه تذکیه نباشد، چنین چیزی بر خلاف ظاهر آیه، بلکه ذاتاً نامحتمل است، زیرا احتمال تکلیفی بودن امر در اینجا وجود ندارد و خوردن نمی تواند واجب تکلیفی باشد. ناگزیر، باید امر به خوردن ارشاد به حلیت حیوان از ناحیه تذکیه باشد و اگر چنین شد، آیه در مقام بیان حلیت حیوان ذبح شده ازناحیه تذکیه خواهد بود و می توان به اطلاق آن، جهت نفی سایر شرایط محتمل تمسک جست. بله اگر آیه بدین گونه بود: «ذکر نام خدا، شرط حلال گردیدن است» هیچ گاه وجود شرایط دیگر را نفی نمی کرد، ولی آنچه در آیه آمده، فرمان ارشادی به حلال بودنِ حیوان ذبح شده با ذکر نام خداست پس می توان به این اطلاق جهت نفی شرایط دیگر در حلیت ذبیحه تمسک جست. نظیر آیه دیگری که در مورد شکار با سگ آمده است: «فَکلُوا مِمَّا أَمْسَکنَ عَلَیکمْ»، می توان به این آیه برای اثبات حلال بودن حیوانی که سگ شکاری آن را گرفته و نام خدا بر آن یاد شده، تمسک جست و نیاز به شرایط دیگر را منتفی ساخت، چنانکه در روایت صحیحه جمیل، به همین اطلاق تمسک شده است. «سألت أبا عبداللَّه (ع) عن الرجل یرسل الکلب علی الصید فیأخذه و لایکون معه سکین فیذکیه بها، أفیدعه حتّی یقتله و یأکل منه؟ قال: لا بأس. قال اللَّه عزّ وجلّ: «فَکلُوا مِمَّا أَمْسَکنَ عَلَیکمْ»؛[۱۷] از امام صادق (ع) درباره مردی سؤال کردم که سگ را برای گرفتن شکار رها می سازد، سگ شکار را می گیرد، ولی مرد چاقویی که آن شکار را تذکیه کند، به همراه ندارد، آیا سگ را واگذارد تا شکار را بکشد، آن گاه آن را بخورد؟ فرمود: اشکالی ندارد. خداوند فرموده است: بخورید از آنچه [سگان یا پرندگان ] برایتان صید می کنند. گواه دیگر بر درستی استدلال به اطلاق آیه شریفه در این بحث، تمسک امام باقر (ع)، به اطلاق این آیه شریفه است. ورد بن زید از امام باقر (ع) می پرسد: «… ما تقول فی مجوسی قال بسم اللَّه ثم ذبح؟ فقال: کلْ، قلت: مسلم ذبح ولم یسمِّ؟ فقال: لاتأکله، انّ اللَّه یقول: فکلوا ممّا ذکراسمُ اللَّه علیه و لاتأکلوا ممّا لم یذکر اسم اللَّه علیه»؛[۱۸] در باره زردشتی که با یاد نام خدا حیوانی را ذبح کند، چه می فرمایید؟ فرمود: بخور. گفت: مسلمانی که ذبح کرده و نام خدا را نیاورده است چطور؟ فرمود: نباید خورد. خداوند می فرماید: از آنچه نام خدا بر آن یاد شده است بخورید و از آنچه نام خدا بر آن یاد نشده است، نخورید. در این جا، امام برای نفی شرط مسلمان بودن ذابح با فرض تسمیه، به اطلاق آیه استدلال می فرماید. همچنین شیخ مفید، قدس سره، در کتاب مقنعه برای اثبات حلال بودن حیوانی که اهل کتاب با یاد نام خدا ذبح کرده اند، به اطلاق آیات استدلال کرده است. علامه حلی، در کتاب مختلف، برای حلال بودن حیوانی که غیر شیعه ذبح می کند، به اطلاق آیات تمسک می جوید و شیخ طوسی، در کتاب خلاف، برای حلیت حیوانی که به هنگام ذبح سرش کاملًا جدا شده است، به همین اطلاق تمسک جسته و ابن ادریس- که علامه حلی در مختلف با او موافق است- برای حلیت حیوانی که قبل از سرد شدن بدن و یا حتی قبل از مردن، پوست آن را کنده باشند، به اطلاق آیه تمسک کرده است. و نیز عبارات دیگر فقها که مراجعه به آنها می تواند نشان دهنده وجود اطلاق در آیه شریفه از ناحیه شرایط معنوی افزون بر ذبح باشد هر چند اطلاق از جهت کیفیت عمل خارجی ذبح یافت نشود.
[آیه دوم ] ۲. دومین آیه ای که دلالت می کند بر حلیت ذبیحه به هنگام تردید در ادله، لزوم رو به قبله بودن حیوان، این آیه شریفه است: «فَکلُوا مِمَّا أَمْسَکنَ عَلَیکمْ وَ اذْکرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ» از آن صید که برایتان می گیرند [پرندگان و سگان شکاری ] و نگه می دارند، بخورید و نام خدا را بر آن بخوانید و از خدا بترسید که او سریع الحساب است. گرچه ابتدای این آیه، درباره ذبح نیست، بلکه پیرامون شکار است، و قطعاً در شکار، رو به قبله بودن شرط نیست، ولی می توان گفت: اطلاق «وَ اذْکرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیهِ» که در ذیل آیه آمده، شامل شکاری که هنگام رسیدن صیاد مرده باشد، یا هنوز زنده است و صیاد می خواهد آن را ذبح کند و هم حیوان اهلی که قصد ذبح آن را دارد می گردد و در واقع ذیل آیه جمله مستقلی است که اطلاق آن شامل هر حیوانی که برای تذکیه کشته می شود، می گردد. در آیه قبل، پس از آن که موارد حرام را برمی شمرد، حیوانی را که با ذبح تذکیه شده باشد استثنا می کند و در این آیه، حیوانی را که به وسیله شکار تذکیه شده استثناء می کند. آن گاه در ذیل آن به گونه مستقل می فرماید: «نام خدا را بر آن یاد کنید» معنای آن این است که ذکر نام خدا، همراه با تذکیه به واسطه ذبح یا شکار باید باشد. شاید تأخیر این بخش از آیه، خود گواهی بر اطلاق باشد، زیرا اگر منظور ذکر نام خدا، تنها در مورد شکار بود، بهتر آن بود که آن را هنگام فرستادن سگ شکاری، که قبل از نگهداری شکار است، یاد آور می شد. بنابراین، ظاهر این جمله «فَاذْکرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیها» که در پایان آیه آمده، ناظر به هر دو آیه است و حلال بودن ذبح و شکار را منوط به ذکر نام خدا می کند. پس می توان به این اطلاق (حلیت در صورت تسمیه) برای نفی شرط رو به قبله بودن استدلال کرد.
[آیه سوم ] ۳. از جمله آیاتی که دلالت می کند بر حلیت ذبیحه، به هنگام تردید در ادله لزوم رو به قبله بودن حیوان، این آیه شریفه است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کلُوا مِنْ طَیباتِ ما رَزَقْناکمْ وَ اشْکرُوا لِلَّهِ إِنْ کنْتُمْ إِیاهُ تَعْبُدُونَ إِنَّما حَرَّمَ عَلَیکمُ الْمَیتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»[۱۹] ای کسانی که ایمان آورده اید، از آن چیزهای پاکیزه ای که روزی شما کرده ایم، بخورید، اگر خدا را می پرستید، سپاسش را به جای آورید. جز این نیست که مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که به هنگام ذبح، نام غیر خدا را بر آن بخوانند، بر شما حرام کرد. اما کسی که ناچار شود، هرگاه که از حد نگذراند و بی میلی جوید، گناهی مرتکب نشده است، که خدا آمرزنده و بخشاینده است. گرچه دلالت مطابقی آیه، حرام بودن چیزی است که نام غیر خدا را بر آن خوانده اند، ولی از آنجا که در بیان این مطلب از کلمات حصر استفاده شده و نیز سیاق آیه شریفه و امر به خوردن چیزهای پاک و گوارا، همگی نشان دهنده این است که غیر از آنچه در آیه تصریح به حرمت آن شده است، پاک و حلال است از آن جمله است: حیوانی که نام خدا بر آن یاد شده، ولی هنگام ذبح به سمت قبله نبوده است. چون نه نام غیر خدا بر آن برده شده، و نه میته و خوک است. مقصود از: «… ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیرِ اللَّهِ» حیوانی است که نام خدا بر آن یاد نشده است یا بدین جهت که وقتی نام خدا بر آن یاد نشود برای غیر خداست و یا از آن جهت که مقید شود به آیه دیگری که می فرماید «آنچه نام خدا بر آن یاد نشود، فسق است.»[۲۰] این گفته که آیه در صدد حصر و اختصاص نیست، زیرا در آن صورت، تخصیص اکثر لازم می آید که زشت و ناپسند می نماید، مردود است، چون امکان دارد همه حیوانات حرام گوشتی را که در آیه نیامده اند، با عناوین کلی چون درندگان و مسخ شدگان از تحت اطلاق آیه خارج ساخت تا تخصیص اکثر لازم نیاید و شاید بشود گفت: در زمان نزول آیه، این حیوانها هنوز حرام نشده بودند، بعد، در آیات و یا روایات پیامبر (ص)، تعداد حیوان حرام گوشت افزوده شده است. بنابراین، تخصیص مستهجن لازم نمی آید. بله، چنانکه در آیات دیگر هم گفتیم، اصل تحقق ذبح مسلم فرض شده است، از این روی، آیه در مقام بیان آنچه در تحقق ذبح دخالت دارد نیست، لذا نسبت به این گونه شرایط، آیه اطلاقی ندارد، تنها نسبت به شرایط زاید بر ذبح اطلاق دارد.
[آیه چهارم] ۴. از جمله آیاتی که دلالت می کند بر مدعای ما آیه زیر است: «لِیشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یذْکرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیامٍ مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَهِ الْأَنْعامِ فَکلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ»[۲۱] تا سودهایی را که از آنِ آنان است، ببینند و نام خدا را در روزهای معین، به هنگام ذبح چهارپایانی که خدا روزی آنان کرد، بر زبان جاری سازند، پس از آنها بخورید و بینوایان فقیر را نیز اطعام کنید.
[آیه پنجم ] ۵. روشن تر از این آیه در دلالت بر مدعای ما، آیه شریفه دیگر است: «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَکمْ فِیها خَیرٌ فَاذْکرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَکلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ کذلِک سَخَّرْناها لَکمْ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ»؛[۲۲] شتران قربانی را برای شما از شعایر خدا قراردادیم. شما را در آن خیری است و همچنان که بر پا ایستاده اند، نام خدا را بر آنها بخوانید و چون پهلویشان بر زمین رسید، از آنها بخورید و فقیران قانع و گدایان را اطعام کنید. اینها را برای شما رام کردیم. باشد که سپاسگزاری کنید. این دو آیه، به خوبی بر معتبر بودن ذکر نام خدا در ذبیحه دلالت دارند و خوردن و خورانیدن را فرع بر آن دانسته اند بدون اینکه نامی از به سوی قبله بودن آورده باشند. اطلاق این دو آیه، دلالت می کند بر کافی بودن نام خدا در حلیت و پاکی دامها و لازم نبودن شرط دیگری، مانند استقبال قبله.
ایرادها
بر استدلال به این دو آیه اشکالاتی شده است، یکی مخصوص به آیه اوّل و بقیه مشترک بین هر دو است. در خصوص آیه اوّل، اشکال شده که ظاهر و یا دست کم محتمل در آیه این است که مقصود از یاد نام خدا در روزهای معین، همان یاد خدا در ایام منی باشد، در برابر نعمت دامها که خداوند به حاجیان ارزانی داشته است. بنابراین، مقصود آیه، یاد نام خدا به هنگام ذبح نیست، تا بگوییم اطلاق دارد یا نه؟ پاسخ: این برداشت، خلاف ظاهر آیه است؛ از این روی بیشتر مفسران، به این احتمال اشاره ای نکرده اند و آیه را به یاد نام خدا هنگام ذبح تفسیر کرده اند و آن را مسلّم گرفته اند. دلیل آن روشن است؛ زیرا یاد نام خدا، غیر از ذکر خداست. اگر مقصود ذکر خدا بود، باید گفته می شد: «فاذکروا الله» همان گونه که در آیات دیگر آمده «فَاذْکرُوا اللَّهَ کذِکرِکمْ آباءَکمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکراً»[۲۳] نه اینکه گفته شود: «فَاذْکرُوا اسْمَ اللَّهِ» چرا که یاد نام خدا، با آغاز و افتتاح کار، مناسب است. و نیز ذکر خدا، در برابر بخشش از جانب او، نامناسب است. معمولًا گفته نمی شود: در مقابل آنچه خدای به او بخشیده، خدا را یاد کرد، بلکه می گویند: سپاسگزاری و ستایش کرد (شکر و حمد). علاوه بر اینها ساختار این آیات و آنچه بعد از این آیات می آید: «وَ لِکلِّ أُمَّهٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً لِیذْکرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَهِ الْأَنْعامِ. ..»؛[۲۴] برای هر امتی مناسک و رسومی مقرر کرده ایم تا نام خدا را بر آنچه از دامهایشان ارزانی داشت، یاد کنند. و آیه دوم قرینه قطعی اند که منظور از «یذْکرُوا اسْمَ اللَّهِ. ..» یاد نام خدا به هنگام ذبح است. و اما ایرادهای مشترک بر استدلال به این دو آیه:
اشکال اوّل:
به زمخشری مفسر و ادیب معروف نسبت داده اند که گفته است: امر به یاد نام خدا در آیه شریفه، کنایه از خود ذبح است. گویا آیه می گوید: آن حیوانات را ذبح کنید و به فقرا بخورانید. بنابر این، آیه ارتباطی با شرط بودن یاد نام خدا در ذبح ندارد و به طریق اولی بی ارتباط با شرایط دیگر خواهد بود.
پاسخ:
تأکید آشکار این آیات، بر گفتن نام خداست نه اصل ذبح. حال آن که در کنایه، تکیه سخن بر مکنّی عنه [ذبح ] است، نه مکنّی به [نام خدا]. بلی از امر به یاد نام خدا، می توان دستور به خود ذبح را هم دریافت، نه این که فرمان به یاد نام خدا تنها برای کنایه از ذبح باشد، و چه بسا مقصود زمخشری نیز، همین بوده است.
اشکال دوم:
هر چند این آیات، به اعتبار یاد نام خدا در ذبح نظر دارد و می توان از این آیات، شرط بودن یاد نام خدا را در حلال بودن و تذکیه حیوان استفاده کرد ولی از آن جا که هدف اصلی آیات، بیان رسم و شعاری برای مسلمانان هنگام ذبح در منی در برابر کفار است، چنانکه می فرماید: «وَ لِکلِّ أُمَّهٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً لِیذْکرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَهِ الْأَنْعامِ. ..» پس دستور به یاد نام خدا در ذبح، به خاطر به پا داشتن همان شعار است، نه تبیین آنچه در ذبح، اعتبار دارد. البته اعتبار یاد نام خدا را می توان به دلالت التزامی استفاده کرد. پس به اطلاق آیه نمی توان برای نفی شرایط دیگر، تمسک کرد؛ زیرا آیه از این جهت در مقام بیان نبوده است.
پاسخ:
این اشکال، اگر در آیه نخست درست باشد، در آیه دوم پذیرفته نیست، زیرا در این آیه به قرینه ترتیب و تفریع ویژه ای که در آیه آمده، سخن از حلیت گوشت است و آنچه جواز خوردن و خوراندن بدان وابسته است، و دلالت آیه چنین است: شتران در حالی که ایستاده اند، نام خدا را بر آنها ببرید و زمانی که در اثر نحر به پهلو افتادند، می توانید بخورید و بخورانید. چنین ساختار و سیاقی، به خوبی، بیان می کند که آیه در مقام بیان چیزی است که حلیت گوشت بدان بستگی دارد و اگر از چیزی غیر از نام خدا، سخن به میان نیاورد خود دلیل بر عدم شرط بودن آن است. علاوه، خصوص رو به قبله بودن، اگر معتبر می بود آن نیز چونان نام خدا، می توانست رسم و شعار دیگری برای مسلمانان در مقابل کفار باشد و شایسته بود این آیات، که بیانگر شعائر مسلمانانند، از آن نیز، یاد می کردند. شاید بتوان گفت: اینکه در ابتدای آیه می فرماید: «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ. ..»[۲۵] بیانگر آن است که خود قربانی، از شعائر است و یاد نام خدا بر حیوان است، مربوط به حلیت آن و جواز خوراندن است، نظیر آیه شریفه دیگر که نظر به حلیت و حرمت گوشت دارد: «ذلِک وَ مَنْ یعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَکمُ الْأَنْعامُ إِلَّا ما یتْلی عَلَیکمْ»؛[۲۶] و هر کس از حرام دست بردارد، در نزد پروردگار مزدش بهتر است و چهارپایان بر شما حلالند، مگر آنهایی که برایتان خوانده می شود.
اشکال سوم:
از آن جا که موضوع ذبح و حلیت گوشت، مستقیماً، در این آیات، مورد توجه نبوده پس، مقدمات حکمت کامل نیست و تمسک به اطلاق، برای نفی دیگر شرایط، به مجرد سکوت در آنها، درست نخواهد بود.
پاسخ:
در تمام بودن مقدمات حکمت، اصل مطرح شدن موضوع، کفایت می کند، خواه جداگانه، و یا ضمنی و همراه با مسائل دیگر باشد، مانند این که در یک خطاب، دو، یا چند حکم، مطرح شود. به بیان دیگر، جمله «فَاذْکرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ. ..»[۲۷] در این دو آیه شریفه، در مقام بیان حلیت گوشت، و جملات دیگر این دو آیه، در صدد بیان مناسک و شعائر مسلمانان در حج می باشند. پس دو موضوع مستقل، اما مورد ابتلای حاجیان، با هم آورده شده اند.
اشکال چهارم:
آیات، تنها در مقام بیان شرط بودن یاد نام خدا در ذبیحه اند و نسبت به سایر شرایط و جهات معتبر در ذبح ساکتند. بنابر این، اطلاقی وجود ندارد.
پاسخ:
این اشکال عمومیت دارد و در آیات دیگر نیز مطرح است؛ از این روی، در گذشته، کوتاه و گذرا پاسخ آن داده شد. اینک تفصیل آن با توجه به آیه مورد بحث: اگر خطاب در آیه شریفه، به گونه ای بود که از شرط بودن خبر می داد، مثلًا می گفت: «التسمیه شرط فی حلیه الذبیحه» و یا به صورت نهی و بازداشتن از خوردن ذبیحه ای بود که نام خدا بر آن یاد نشده است، روشن بود که با هزار شرط دیگر هم ناسازگاری نداشت، اما اکنون که خطاب، به گونه امر به خوردن یا خوراندن است، این چنین خطاب ارشاد به حلّیت و یا ملازم با آن است و حمل چنین خطابی بر نهی یا شرطیت، خلاف ظاهر صیغه امر است. امر به خوردن و خوراندن، به روشنی دلیل است بر حلیت فعلی ذبیحه و اگر این امر، بر یاد نام خدا معلّق گردد، معنی چنین خواهد بود: وقتی نام خدا بر ذبیحه یاد شود، حلال است و گویا آیه شریفه چنین آمده: «إذا ذُکر اسم اللَّه علیها و وجبت جنوبها حلّ أکله و إطعامه» در این صورت، اطلاق آیه بر نفی هر گونه قید و شرطی دیگر، تمام است؛ زیرا وجود شرط دیگر، مستلزم یکی از این دو چیز است، که هر دو خلاف ظاهر می باشد:
۱.یا باید دامنه اطلاق حلیت و جواز خوردن و خوراندن را تنگ تر کرد و آن را، علاوه بر ذکر نام خدا، وابسته به شرایط دیگر نیز دانست.
۲.و یا امر به خوردن و حلال بودن را یک حکم حیثی [از یک جهت و یک سو] بدانیم، نه حکم حقیقی و فعلی. انگاره نخست، با اطلاق ترتّب و تفریع جواز خوردن بر ذکر نام خدا، که در آیه شریفه آمده است، نا سازگار است و احتمال دوم با ظاهر امر به خوردن منافات دارد، زیرا ظاهر جمله ای که بیان حکم می کند اقتضا دارد که حکم حقیقی و بالفعل باشد، نه حیثی و فقط از جهت وجود این شرط و بیانگر مقدار نقش آن. و در حقیقت چنین حلیتی، نه از نظر جعل و نه از نظر مجعول، حکم حقیقی و فعلی نخواهد بود، زیرا حکم، به تعدد قیود موضوعش، متعدد نمی شود. آری، اگر دو حلیت از جهت جعل و موضوع باشند، مثل حلیت از ناحیه ذبح و حلیت از ناحیه طهارت. اینجا، وجود اطلاق در یکی نفی کننده دیگری نیست و بدین سان، تفاوت روشنی است میان موضوع سخن ما و آنچه در جای خود به اثبات رسیده است که: آیه شریفه: «فَکلُوا مِمَّا أَمْسَکنَ. ..» به اطلاق خود دلالت دارد بر حلیت صید سگ شکاری و این اطلاق، منافاتی ندارد با نجاست صید، از آن نظر که دهان سگ بدان رسیده؛ زیرا نجاست، حکم دیگری است و نمی توان با آن اطلاق، این طهارت را ثابت کرد.
[آیه ششم ] ۶. از جمله آیاتی که می توان بدان استدلال کرد، این آیه کریمه است: «قُلْ لا أَجِدُ فِی ما أُوحِی إِلَی مُحَرَّماً عَلی طاعِمٍ یطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ یکونَ مَیتَهً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ رَبَّک غَفُورٌ رَحِیمٌ»[۲۸]؛ بگو: در میان آنچه بر من وحی شده است، چیزی را که خوردن آن، حرام باشد، نمی یابم، جز مردار، یا خون ریخته، یا گوشت خوک که پلید است، یا حیوانی که در کشتنش مرتکب نا فرمانی شوند و جز با گفتن نام خدا ذبحش کنند. هر گاه کسی ناچار به خوردن شود، بی آن که سرکشی کند و از حد بگذرد، بداند که خدا آمرزنده و مهربان است.
[آیه هفتم ] ۷. به همین مضمون در جای دیگر می فرماید: «فَکلُوا مِمَّا رَزَقَکمُ اللَّهُ حَلالًا طَیباً وَ اشْکرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ کنْتُمْ إِیاهُ تَعْبُدُونَ إِنَّما حَرَّمَ عَلَیکمُ الْمَیتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛[۲۹] بخورید از آن چه خداوند روزی حلال و پاکیزه برای شما قرارداده و اگر تنها او را می پرستید شکر گزارش باشید. خدا تنها حرام کرده است بر شما مردار و خون و گوشت خوک و هر چه را جز به نام خدا ذبح کرده باشند. اما کسی که ناچار شود، هرگاه از حد نگذرد، خدا آمرزنده و مهربان است. این دو آیه و آیه ای که پیشتر، از سوره بقره نقل شد، که دارای یک محتوا و واژه های همانندند ظهور در حصر و اختصاص دارند، به خصوص آیه سوره انعام که می فرماید: «قُلْ لا أَجِدُ. ..» زیرا هنگامی که پیامبر (ص) در میان آنچه بر او وحی شده، غیر از همین تعداد، حرامی را نیابد، مساوی با نبود چنین حرامی است. پس دلالت این آیات بر حرام نبودن آنچه در این آیات از آن نام برده نشده، واضح است، از آن جمله است حیوانی که با یاد نام خدا، ولی بدون استقبال قبله، ذبح شده باشد. پاسخ این سخن را که انحصار محرمات در عناوین مذکور در این آیات، مستلزم تخصیص اکثر است، دادیم. علاوه، فقها، در اثبات حلال بودن بسیاری از خوردنیها به این آیات و حصر موجود در آنها استدلال می کنند، بلکه در برخی از روایات معتبر نیز، چنین چیزی آمده، مانند صحیحه محمد بن مسلم[۳۰]که در کتابهای علل الشرایع و تهذیب، با تفاوت اندکی نقل شده است. از برخی روایات برمی آید، بخشی از محرماتی که در آیات نیامده، محرماتی است که پیامبر بعدها نهی فرموده و حکم به حرمت آنها داده که شاید از تشریعات خود آن حضرت باشد. این با انحصار موجود در آیات، منافات ندارد؛ زیرا تحریم پیامبر (ص) به منزله نسخ آن حلیتی است که قبلًا به کمک این آیات ثابت شده است. پس آن جا که نص بر حرمت نیامد، اطلاق آیات تمام و قابل تمسک است.
روایات
روایات بسیاری است که می توان به اطلاق آنها بر عدم شرط بودن استقبال در ذبیحه تمسک جست، از جمله:
۱.در روایت معتبر محمد بن قیس از امام باقر (ع) به نقل از امیرالمؤمنین (ع) چنین آمده است: «ذبیحه من دان بکلمه الاسلام و صام و صلّی لکم حلال إذا ذکر اسم اللَّه علیه»؛[۳۱] ذبیحه کسی که اسلام را برگزیده و نماز می گذارد و روزه می گیرد، برای شما حلال است، در صورتی که نام خدا را بر آن یادآور شود. مطابق این حدیث شریف، امیرالمؤمنین (ع) در حلّیت ذبیحه، چیزی جز مسلمان بودن ذابح و یاد نام خدا را شرط نکرده است. اگر به سوی قبله بودن، همیشه، یا در صورت علم و توجه، شرط بود، باید گفته می شد؛ زیرا امام در مقام بیان شرایط حلّیت است. پس سکوت، دلیل بر معتبر نبودن این شرط است. و این ادعا که روایت، تنها در مقام بیان شرط مسلمان بودن ذابح است، نه دیگر شرایط، پس اطلاقی نیست تا برای نفی سایر شرایط، بدان تمسک شود، نادرست است، زیرا ناظر بودن روایت به اسلام ذابح، با داشتن اطلاق ناسازگار نیست، البته در صورتی که در مقام بیان دیگر شرایط نیز باشد. این روایت، به قرینه ذیل آن، که شرط تسمیه را نیز متعرض شده، گویای این است که در مقام بیان قاعده کلی در ذبیحه است. گویا چنین می گوید: هرگاه ذابح، مسلمان باشد و نام خدا را بر ذبیحه یاد کند، آن ذبیحه حلال است. چنین جمله ای، بدون اشکال، اطلاق دارد و برای نفی شرایطی همانند: استقبال، می شود بدان تمسک جست. البته، چنانکه قبلًا نیز گفته شد، در این روایت و امثال آن، اصل عمل تکوینی ذبح و شرایط تحقق بخش آن، مسلّم گرفته شده و سخن از دیگر شرایط است. به تعبیر دیگر، سخن در شرایط شرعی است، مانند: یاد نام خدا، مسلمان بودن، رو به قبله بودن و. …
۲.روایاتی که درباره حلال بودن ذبیحه زنان و پسر بچگان آمده است، مانند صحیحه سلیمان بن خالد، قال: سألت أباعبداللَّه (ع) عن ذبیحه الغلام والمرأه هل تؤکل؟ قال: اذا کانت المرأه مسلمه فذکرت اسم اللَّه علی ذبیحتها حلّت ذبیحتها و کذلک الغلام إذا قوی علی الذبیحه فذکر اسم اللَّه و ذلک إذا خیف فوت الذبیحه و لم یوجد من یذبح غیرها؛[۳۲]سلیمان بن خالد می گوید: از امام صادق (ع) درباره خوردن حیوانی که زن و یا پسر بچه ذبح کرده باشد، پرسیدم. حضرت فرمود: اگر زن مسلمان بوده و نام خدا را بر ذبیحه یاد کرده، آن حیوان حلال است. همچنین است پسر بچه اگر توان انجام ذبح را داشته باشد و نام خدا را بر آن یاد کند. البته این در جایی است که بیم از مرگ حیوان باشد و کسی جز آن دو برای ذبح یافت نشود. صحیحه عمربن اذینه از راویان متعدد، از امام صادق وامام باقر علیهما السلام نقل می کند که فرمودند: «إنّ ذبیحه المرأه إذا اجادت الذبح و سمّت فلا بأس بأکله، و کذلک الصبی، وکذلک الأعمی إذا سدّد»؛[۳۳] اگر زنی به درستی حیوانی را ذبح کند و نام خدا را بر زبان جاری سازد منعی در خوردن آن حیوان نیست، و همچنین کودک، و همچنین نابینا اگر صحیح انجام دهد. و صحیحه محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام، او از آن حضرت پیرامون ذبیحه زن پرسش می کند و حضرت می فرماید: «إذا کان نساء لیس معهنّ رجل فلتذبح أعقلهنّ، و لتذکر اسم اللَّه علیه»[۳۴]؛ اگر زنانی باشند که مردی همراهشان نیست پس عاقلترین آنها ذبح کند، و نام خدا را بر آن حیوان یاد کند. و روایت مسعده بن صدقه از امام صادق علیه السلام که آن حضرت در پاسخ پرسشی پیرامون ذبیحه زن فرمودند: «إذا کانت مسلمه فذکرت اسم اللَّه علیها فَکلْ»[۳۵] اگر زن، مسلمان باشد و نام خدا را بر حیوان جاری کند، پس از آن حیوان بخور. و روایت دیگر مسعده از امام صادق علیه السلام پیرامون ذبیحه کودک: «إذا قوی علی الذبح و کان یحسن أن یذبح و ذکر اسم اللَّه علیها فکل»؛[۳۶] اگر بر ذبح حیوان قدرت دارد و می تواند ذبح را صحیح انجام دهد و نام خدا را نیز بر حیوان جاری سازد از آن حیوان بخور. و روایت ابن سنان که از امام صادق علیه السلام پیرامون خوردن ذبیحه زن و پسر بچه سؤال می کند و آن حضرت می فرماید: «نعم إذا کان المرأه مسلمه و ذکرت اسم اللَّه حلّت ذبیحتها، و إذا کان الغلام قوی علی الذبح و ذکر اسم اللَّه حلّت ذبیحته»؛[۳۷] بله، اگر زن مسلمان باشد و نام خدا را ببرد ذبیحه او حلال است، و اگر پسر توان بر ذبح داشته باشد و نام خدا را ببرد ذبیحه او نیز حلال است. هرچند پرسشها در این روایات، درباره شرط ذکورت و بلوغ در حلیت ذبیحه است، ولی پاسخ امام (ع) بیانگر قاعده کلی نسبت به اموری است که در ذبیحه اعتبار دارند. گواه بر این مطلب، بیان شرط اسلام ذابح و یاد نام خدا در حلّیت، به دنبال نفی شرط بلوغ و ذکورت است، پس این روایات نیز، در مقام بیان شرایط حلیت ذبیحه اند هر چند شرایط تحقق فعل خارجی ذبح در این روایات، مسلّم گرفته شده است. پس به اطلاق این روایات، می توان بر نفی شرط استقبال تمسک جست.
۳.روایاتی که در آن از ذبیحه اهل کتاب سؤال شده و امام (ع) دلیل حلال نبودن ذبیحه آنان را، لزوم یاد نام خدا دانسته و فرموده است: در رعایت این شرط، جز از مسلمانان و یکتاپرستان، نمی توان آسوده خاطر بود. در صحیحه حسین بن منذر آمده است: «… فقلت: أی شی ء قولک فی ذبائح الیهود والنصاری؟ فقال: یا حسین! الذبیحه بالإسم و لایؤمن علیها إلّا أهل التّوحید»؛[۳۸] به امام صادق (ع) عرض کردم: نظر شما درباره ذبیحه های یهود و نصارا چیست؟ امام (ع) فرمود: ای حسین! ذبیحه، در گرو نام خداست و جز از یکتا پرستان نمی توان آسوده خاطر بود. در این حدیث شریف، امام (ع)، معیار حلیت ذبیحه را یاد نام خدا می داند و بر مسلمان بودن، از آن جهت تکیه دارد که در انجام این شرط، از غیر مسلمان اطمینان حاصل نمی شود؛ زیرا اگر ذابح مسلمان نباشد، یا نام خدا را یاد نمی کند، یا این که نمی تواند معنای حقیقی را در نظر گیرد.از این روایت و برخی روایات دیگر استفاده می شود که شرط مسلمان بودن ذابح در ردیف شرایط دیگر نیست، بلکه این شرط برای احراز شرط تسمیه می باشد. پس اگر احراز شود ک
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.