توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ساختار حکومت پیامبر (ص) (۱)، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل ساختار حکومت پیامبر (ص) (۱) شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل ساختار حکومت پیامبر (ص) (۱):
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل ساختار حکومت پیامبر (ص) (۱) را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ساختار حکومت پیامبر (ص) (۱) توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ساختار حکومت پیامبر (ص) (۱) :
این مقاله درصدد اثبات ساختار حکومتی برای حکومت نبی اکرم در مدینه الرسول (ص) است، تا ساختار حکومت اسلامی اثبات شود، زیرا بدیهی است اگر رسول اکرم (ص) ساختار دولتی مبتنی بر وحی داشته باشد، کافی است، تا ادعا شود اسلام ساختار دارد، آن گاه سیره حکومتی امیرمؤمنان مؤید آن خواهد شد. بنابراین، مطالب این مقاله صرفا درباره اثبات ساختار برای حکومت پیامبر خواهد بود.
برای اثبات مدعای فوق نیاز به تعریفی مورد اتفاق از «ساختار» داریم که قاعدتا ارائه آن از دانشمندان علم مدیریت و سازمان متوقع است. مقدمتا خوب است دانسته شود مکاتب مدیریت، دورانهای زیر را شامل می شود: [۱]
الف) دوران قبل از مدیریت علمی،
ب) دوران مدیریتها یا مکتبهای کلاسیک،
ج) مکتب روابط انسانی،
د) ترکیبی از ب و ج.
مدیریت و فن اداره، مانند هر اندیشه دیگر در حال تطور و تکامل است. در دوران قبل از مدیریت علمی، مدیریتها به شکل فطری و بدون فرمولهای مدوّن و مبیّن بود، مانند واحدهای تجاری در زمان چینیان و رومیان[۲] که دارای نوعی بینش مدیریتی ساده بودند با ظهور «فردریک تایلور» دوران مدیریت علمی شروع می شود [۳]که به عنوان پدر مدیریت علمی معروف شد و در اوایل قرن حاضر نوشته هایش درباره تئوری مدیریت به طور گسترده ای خواننده داشت. مبنای مدیریت وی اساسا تکنولوژی بود و به گمان وی بهترین طریق افزایش بازده، بهبود فنون و روشهایی بود که کارگران به کار می بردند. او افراد را ابزار می دانست و در طرح او عمدتا به نیازهای سازمانی توجه می شود، نه نیازهای افراد. [۴]
بعدا «التون میو» ظهور کرد و «نهضت روابط انسانی» را در فواصل ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰م، ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۹ ه مطرح کرد و جانشین آرای تیلور نمود. او و پیروانش می گفتند علاوه بر اینکه باید بهترین روشهای تکنولوژی را برای بهبود و بازده مورد توجه قرار داد، روحیات و امور انسانی را نیز باید مورد توجه قرار داد. آنها ادعا می کردند روابط انسانی بر روابط تکنولوژی و کاری ترجیح دارد و این را از آزمایشات معروف به «هاتورن» به دست آورده بودند. [۵]
قبل از «التون میو» و بعد از «فردریک تیلور» دوران مکاتب کلاسیک مدیریت است و حدود ۵۰ سال می باشد و بوروکراسی «وبر» و اصول گرایی «فایول»[۶] شاخص ترین آنها است. برخی تکنوکراسی «فردریک تیلور » را از زمره این مکاتب شمرده اند، [۷] ولی به نظر می آید نظریات مدیریت خیلی بیشتر و نامنظم تر از این باشد، به گونه ای که به نظر بعضی از صاحب نظران، [۸] علم مدیریت، جنگلی از تئوریها است و به نظر بعضی، از زمره علوم ناموفق است. [۹] حال آیا می توان در این جنگل تئوری و این علم ناموفق، به اصولی ثابت دست پیدا کرد که مورد اتفاق باشد تا بتوانیم از آنها به عنوان اصل موضوعی استفاده ببریم؟
باید گفت: رهبر اصول گرایان که کارش تأسیس اصل در علم مدیریت و سازمان است و اصول او در این علم معروف می باشد و او را پدر اصول گرایان در این علم می دانند و می نامند (هنری فایول) می گوید: من در اطلاق کلمه اصل تردید دارم و این اصول راهنمای عمل است و قانون نیست.
وی می افزاید: اصول مدیریت بیشتر از قوانین طبیعی در معرض تغییر و تغیّر قرار دارند و تا وقتی قابل پیروی هستند که بر اساس منطقی صحیح و قابل توجیه، از آن رویگردانی به عمل آید. [۱۰]وقتی رهبر اصول گرایان چنین برخوردی با اصول می کند، دل بستن به این جنگل و به چنگ آوردن اصل از آن روا نیست، اما با این وصف به اصول آن توجه می کنیم.
فایول ضمن بیان این واقعیت که هیچ چیز در مدیریت مطلق نیست، روشها و فنونی که در تجربه بدان رسیده بود و آنها را در تقویت پیکره سازمان یا انجام وظایف مدیریت مفید می دانست، به عنوان اصول چهارده گانه مدیریت ارائه داد[۱۱]:
۱ تقسیم کار، ۲ اختیار، ۳ انضباط، ۴ وحدت فرماندهی، ۵ وحدت مدیریت، ۶ وابستگی منافع فردی به هدف کلی، ۷ جبران خدمات کارکنان، ۸ تمرکز، ۹ سلسله مراتب، ۱۰ نظم، ۱۱ عدالت، ۱۲ ثبات، ۱۳ ابتکار عمل، ۱۴ احساس یگانگی.
او اصول فوق را در سال ۱۲۹۵، در کتابی به نام اصول فن اداره اعلام کرد. [۱۲] بعدا امثال «ارویک» و «گیولیک» آمدند و به آرایش و پیرایش اصول فوق پرداختند. هم تعداد آن ها را کاستند و هم علامت اختصاری برای آن ها قرار دادند، مانند[۱۳] واژه «Posdcrob» که نشانه هفت عنوان است، یعنی برنامه ریزی، سازماندهی، کارگزینی، هدایت، هماهنگی، گزارش دهی و بودجه بندی.
علی محمد اقتداری که از صاحبنظران مدیریت و سازمان است، تنها به سه اصل معتقد است: دانشمندان امروزینِ مدیریت به سه اصل معتقد و متفق شده اند که عبارتند از: برنامه ریزی، سازماندهی، کنترل.
وی می افزاید که هماهنگی، رکنی از سازماندهی است و استقلالی در عرض آن ندارد و شاید در مدیریت نهفته باشد. از این رو نیازی به ذکر آن به عنوان یک اصل نیست، چرا که مدیریت، همان هماهنگی است. [۱۴]
برخی به اصل وی انگیزش یا رهبری را افزوده اند. [۱۵] از مجموع آنچه گفته شد روشن گردید اتحاد در زمینه اصول مدیریت وجود ندارد. اما در جمع بندی نهایی شاید بتوان وحدت نسبی را حول عناوین پنج گانه زیر تصور نمود:
۱ برنامه ریزی، ۲ سازماندهی، ۳ هماهنگی، ۴ رهبری (انگیزش)، ۵ کنترل (نظارت). اقتداری، معترف است که ۹۰ درصد صاحب نظران مدیریت به اصول پنج گانه فوق پایبند هستند. [۱۶] با استقصایی که شد، این امر مورد تأیید است و اکنون باید خوشحال بود که در روند کلی از دوران بی اصلی به اصول گرایی انبوه و سرانجام اصول تقریبا متسالم فوق رسیده ایم که می توانیم به آنها تکیه و اعتماد کنیم و پایه ای پایدار برای بحث قرار دهیم. مناسب است اینها را به عنوان اصول پنج گانه مدیریت بنامیم و اصل موضوعی محسوب کنیم.
چون موضوع پژوهش «ساختار و تشکیلات و سازمان حکومت اسلامی » است، سر و کار ما تنها با اصل سازماندهی از میان اصول نامبرده است، اما به منظور ازدیاد بصیرت و ورود روشن تر به بحث، ابتدا گذری اجمالی و نظری کلی به چهار رکن غیر از سازماندهی داریم. سپس رکن سازماندهی را که رکن بحث است به تفصیل بررسی خواهیم نمود.
۱ برنامه ریزی
از مجموعه تعاریفی که برای برنامه ریزی شده است به دست می آید که عناصری چون «تعیین هدف»، «پیش بینی کیفیت اجرا»، «تهیه نقشه کار و خط مشی» در تمامی تعاریف دیده می شود یا در اکثر تعاریف. از این رو، می توان برنامه ریزی را تعیین هدف و تبدیل آن به نقشه کار و خط مشی و پیش بینی کیفیت اجرای عملیات بر اساس نقشه و خط مشی تهیه شده برای رسیدن به هدفِ از قبل تعیین شده تعریف کرد. [۱۷]توجه به برخی فرمایشات نورانی معصومان (علیهم السلام ) دیدگاه برنامه ای آنان را نشان می دهد:
۱ پیامبر فرمود: «یابْن مسعود! إذا علمتَ عملاً فاعْمَلْ بعلمٍ و عقل و ایاک أنْ تعمل عملاً بغیر تدبیر و علم، فإنّه جلَّ جلالُه یقول: «و لا تکونوا کالتی نقضتْ غزلَها مِن بعد قوهٍ أنکاثا»؛ [۱۸]ای پسر مسعود! وقتی عملی را انجام می دهی، با علم و عقل انجام بده. مبادا بدون تدبیر و آینده نگری اقدام کنی، زیرا خدا فرمود: «مانند پیر زالی نباشید که بافته خویش را بعد از محکم نمودن باز می کرد. »
۲ مردی خدمت رسول اللّه آمد و عرض کرد: مرا اندرز ده! فرمود: فإنّی أوصیک إذا هَمَمتَ بأمرٍ فتدبّرْ عاقبتَه فإنَّ بک رشدا فاْمضهِ و إنَّ بک غَیّا فانْتهِ عنه؛ [۱۹]به تو وصیت می کنم وقتی به امری همت گماشتی، عاقبت آن را بنگر و ملاحظه کن اگر در آن رشد و ثمربخشی است، عمل کن و اگر تباهی و بی حاصلی است، رها کن. »
۳ علی (ع) فرمود: «لا خیر فی عزم بلا حزم؛ [۲۰]تصمیم بدون دوراندیشی بی فایده است. » کلمه «تدبیر» که در جملات فوق و مشابه آن تکرار می شود در واقع واجد هر سه عنصر نامبرده شده در تعریف برنامه ریزی می باشد، چرا که تدبیر یعنی تعیین هدف، تهیه نقشه و پیش بینی اجرا. از این رو پیامبر اکرم که مشوق تدبیر در امور است قاعدتا در حکومت خویش «تدبیر » یعنی برنامه ریزی داشته است.
۲ هماهنگی
ایجاد موازنه و تطبیق بین وظایف متعددی که به منظور تأمین هدف مشترک توسط عناصر مختلف انجام می شود هماهنگی نام دارد. [۲۱] کلمه آهنگ جالب است زیرا هر عنصر سازمانی مطابق وظیفه اش آهنگی می زند. مانند گروه ارکستر که هر کدام سازی متفاوت با دیگری می زند ولی رهبر ارکستر با حرکات چوب و با تکیه بر نُت، آنها را طوری منجسم می کند که یک صدای دل پذیر و گوش نواز از آن همه اختلاف به گوش برسد؛ گویا یکی هستند. یک مدیر و رهبر خوب باید وظایف مختلف تقسیم شده بین واحدهای مختلف را همآوا و هماهنگ کند تا همه با یک آهنگ به تحصیل اهداف بپردازند.
از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که بهترین مدیران و فرمانروایان کسانی هستند که استعدادها و سلیقه های گوناگون را زیر چتر مدیریت گرد آورند و بدترین مدیران کسانی هستند که مجموعه هماهنگ و همسو را متفرق سازند. [۲۲] از مولای متقیان که کوفه را مهد حکومت خود قرار داده بود نقل شده: «مرکز و محور باش و آسیاب امور را به دور خود بچرخان»[۲۳] و هم فرمود: «مکان زمامدار و رهبر مانند رشته مهره است که مهره ها را گرد آورده و به هم پیوند می نماید. اگر این رشته بگسلد، مهره ها از هم جدا شده و پراکنده می گردند. »[۲۴]
۳ کنترل و نظارت
نظارت، کوششی است که مدیر جهت تطبیق عملیات با برنامه انجام می دهد تا میزان صحت و سقم فعالیتها را به دست آورد. [۲۵]نظارت از جهت چگونگی دو گونه است: مستقیم و غیر مستقیم.
در نظارت مستقیم مدیر شخصا امور را کنترل می کند که در سازمانهای گسترده امکان آن وجود ندارد و چه بسا مضر است، زیرا مدیر را از کلیات باز می دارد، که اسلام آن را نمی پسندد. در غررالحکم است: «من اشْتغل بغیر المهم ضیَّعَ الأهمَّ. »[۲۶]
نظارت غیر مستقیم، نظارت از طریق دستگاهها است. ابن ابی الحدید می گوید: «بیت القصص علی (ع) مخصوص مراجعات و شکایات بود». [۲۷]
برخی نظارت را به سه نوع تقسیم نموده اند: ۱ نظارت اجتماعی، ۲ نظارت حکومتی، ۳ نظارت فرد بر اعمال خویش و از آن به عنوان «هرم نظارت» یاد می کنند. [۲۸]
روح اسلام که در واقع روح نظارت و مراقبت است با این هرم موافق است. اسلام، خدا، فرشتگان، نفس لوّامه، جامعه، و فرد و… را ناظر و مراقب می شمارد. اصل امر به معروف و نهی از منکر، روح نظارت را در خویش دارد. وقتی اسلام با چنین نگرشی و گرایشی زمام حکومت را به دست گیرد، نظارتی قوی اعمال می کند. پیامبر اکرم (ص) وقتی والی یا امیر نصب می کرد فرد دیگری را منصوب می نمود تا آشکارا یا نهانی مواظب او باشد. [۲۹] امیر مؤمنان محاسب و ناظر و عیون داشت و به منصوبان سفارش می کرد عیونی داشته باشند. [۳۰]«نظارت » از مهمترین ارکان مدیریت و حکومت است و جایگاهی ویژه در حکومت نبوی و علوی داشت.
۴ رهبری و انگیزش
غالبا مدیریت و رهبری را یکسان تلقی می کنند ولی میان این دو فرق عمده ای وجود دارد. رهبری ماهیتا مفهومی وسیع تر از مدیریت است و مدیریت نوع خاصی از رهبری تلقی می شود. فرق اصلی این دو در کلمه سازمان نهفته است. رهبری ضمن اینکه برای تحقق هدفهایش، با افراد و به وسیله آنان کار می کند (تعریف مدیریت) لیکن این هدفها لزوما هدفهای سازمانی نیسند. یک فرد ممکن است برای تحقق هدفهای شخصی بارها تلاش کند ولی علاقه چندانی به هدفهای سازمانی نداشته باشد. به این دلیل فردی ممکن است در تحقق هدفهای شخصی موفق شود ولی در حصول تلاشهای سازمانی مؤثر واقع نشود. [۳۱] طبق نظریه های جدید مدیریت، نقش مدیر در مقام رهبری، شامل روابط متقابل وی با مرؤوسین و زیردستان است. اهمیت نقش رهبری از این ضرورت ناشی می شود که مدیر باید نیازمندیهای روانی و اجتماعی افراد را با مقاصد سازمان وفق دهد.
همان طوری که قبلاً اشاره شد رسالت پیامبر اسلام (ص) بر دو پایه و اصل: تعالی و تولید استوار است و تعالی انسانها میسر نیست مگر با برخورداری از صفات رهبری، مدیر اسلامی، کارکنان سازمان را با رهبری خود تعالی می بخشد و تولید را با مدیریت خود افزایش می دهد. منبع تغذیه فکری و روحی مدیر برای تحقق رسالت (تعالی) در درون سازمان (مکتب) است. [۳۲]
در خصوص رکن رهبری و تفاوتهای آن با مدیریت، کاملاً آشکار است که رکن رهبری شاخص ترین وجهه را در حکومت اسلامی دارد، زیرا پیامبر (ص) و پیروانش اگر در رأس حکومت قرار گیرند، رهبری را به معنای عمیق خود اعمال می نمایند؛ یعنی علاوه بر اداره حکومت از طریق قوانین و مقررات، گامهایی اساسی در جهت تعالی روحیات انسان از طریق ایجاد جوّ سالم برخواهند داشت. با مطالعه سیره حکومتی نبی اکرم (ص) به خوبی روشن می شود حضرت چگونه در عین مدیریت، رهبری کرده است.
چهار رکن فوق بررسی شد تا اشاره ای شده باشد به اینکه چنین ارکانی در مدیریت وجود دارد تا هنگامی که از سازماندهی بحث می کنیم جایگاه آن مشخص باشد که رکنی از مدیریت است و چهار رکن در عرض آن قرار دارند. اکنون به بحثی تفصیلی می پردازیم.
۵ سازماندهی و سازمان
تعاریف زیر از سازمان قابل توجه است:
الف) سازمان، نظام فعالیتهای هماهنگ شده دو یا چند نفر است. [۳۳]
ب) یک واحد است که وظایف مشخص شده را از طریق هماهنگی منطقی بین فعالیتهای هدفدار، توسط گروهی از افراد اجرا می کند. [۳۴]
ج) گروهی از افراد است که برای رسیدن به هدفهای معیّن فعالیت می کنند. [۳۵]
د) از الحاق افراد شکل می گیرد با وظایف و مسؤولیتهای هماهنگ، خواه یک سازمان خلق الساعه برای مقابله با آتش سوزی و سیل باشد یا یک سازمان رسمی برای افزایش کارآیی اقتصادی. [۳۶]
ه) افرادی هستند که در نظامها در جستجوی هدف کار می کنند. [۳۷]
و) افراد در قالب سازمانها کار می کنند، اگر کارها در سازمان میان افراد تقسیم و سپس کارهای تقسیم شده برای رسیدن به هدفهای سازمان هماهنگ شده باشد. [۳۸]
ز) سازمان عبارت از رشته روابط منظم و عقلایی بین افرادی است که وظایف پیچیده و متعددی را انجام می دهند و کثرت تعدد آنها به حدی است که نمی توانند با هم در تماس نزدیک باشند و به منظور هدفهای مشترک خاصی برقرار می گردد. [۳۹]
ح) عمل طبقه بندی وظایف، تفویض اختیار، تثبیت مسؤولیت برای اجرای وظایف و منظور همکاری مؤثر در انجام کارهای سازمانی است. [۴۰]
ط) چیزی جز ارتباطات بین وظایف، افراد و اشیا نیست. [۴۱]
ی) عبارت است از وجود هماهنگی معقول در فعالیتهای گروهی برای نیل به یک هدف و منظور مشترک از طریق تقسیم کار و وظایف از مجرای سلسله مراتب اختیار و مسؤولیت قانونی. [۴۲]
تعاریف فوق حاکی از نظریات کارشناسانه صاحب نظران علم سازمان و مدیریت است و تأییدکننده این ادعا که سازمان غیر ساختمان است. بلکه صرف «روابط هماهنگ شده» و «وظایف تقسیم شده» است. در این میان تعریف «چیتر بارنارد» جالب است که حداقل افرادِ یک سازمان را دو نفر می داند (تعریف الف). به طور کلی اگر چند نفر گرد هم آیند و برای رسیدن به هدفی، وظایفی را بین خویش تقسیم کنند و با یکدیگر روابط هماهنگ داشته باشند، تشکیل سازمان داده اند. با این حساب می توان گفت حضرت موسی (ع) وقتی عرض می کند: «واجْعل لی وزیرا مِن أهلی»[۴۳] می خواهد یک سازمان تشکیل دهد.
[سازماندهی]
آنچه گفته شد در خصوص سازمان بود. درباره سازماندهی هم تعاریفی شده است که به آنها اشاره می کنیم، گر چه در نظر ابتدایی مترادف به نظر می آیند:
الف) مقصود از سازماندهی، کمک به معنی دار کردن هدفهای سازمان و یاری بخشیدن به کارایی سازمان است. [۴۴]
ب) سازماندهی، محدود کردن دامنه مدیریت است. اگر چنین محدودیتی در کار نباشد، یک شرکت سازمان نایافته با یک مدیر خواهیم داشت. [۴۵]
ج) سازماندهی مجموعه ای از فعالیتها برای رسیدن به هدفهایی است که از وظایف هر یک از مدیران و محدوده اختیاری که برای سرپرستی نیاز دارند، نیز آمادگیهای مربوط به هماهنگی های افقی و عمودی را در ساختار سازمان برای آنها معیّن می کند. [۴۶]
د) سازماندهی برقراری رشته ارتباطات بین سه عامل: وظایف، افراد و اشیا به منظور حصول هدفهای معیّن است. به عبارت دیگر برای هدفهای برنامه باید وظایف و مشاغل مربوط را معیّن کرد و افراد مناسب را برای انجام وظایف و مسؤولیتهای مشاغل انتخاب نمود و به کار گمارد. [۴۷]
ه) سازماندهی پنج مرحله دارد: تجزیه و تحلیل کار، ساختار بخشیدن به کار، تدابیر کنترلی کار، انتخاب افراد مستعد برای کار آموزشی، فراهم کردن زمینه و در دسترس قرار دادن ملزومات کار. [۴۸]
در یک جمله کوتاه می توان سازماندهی را ایجاد ساختار و سازمان دانست. از مجموعه تعاریف فوق می توان اصولی را برای سازماندهی به دست آورد که مورد اتفاق باشد. این اصول از یک دیدگاه عبارتند از: اصل تقسیم کار، اصل برقراری روابط و هماهنگی، اصل اختیارات و مسؤولیت، اصل حیطه نظارت و اصل سلسله مراتب. [۴۹]برخی، این اصول را عبارت از هدفداری، سلسله مراتب قدرت، انعطاف پذیری، برنامه ریزی و تقسیم کار می دانند. [۵۰] دیگران هم اصولی را گفته اند که در دید جامع نگر سه اصل زیر را می توان اصول مورد اتفاق شمرد:
۱ تقسیم کار، ۲ سلسله مراتب قدرت، ۳ اختیار و مسؤولیت.
اینها اصول و ارکان سازماندهی هستند که هر جا باشند سازمان هست. مهمتر از همه تقسیم کار است که دارای دو رکن است: ۱ شرح وظایف روشن، ۲ معیارهای گزینشی. [۵۱]
برای همکاری مؤثر و سازمانی باید مجموع وظایفی که اجرای آن برای نیل به هدف معیّن ضرورت دارد، بین افراد واحدهای سازمانی تقسیم گردد تا از تکرار و تداخل وظایف جلوگیری شود. [۵۲] اصولاً لازمه تشکیل سازمان در درجه اوّل تقسیم کار و طبقه بندی وظایف است [۵۳]به عبارت دیگر مهمترین امر سازماندهی تقسیم کار میان کارکنان است. بر اساس میزان تخصص و تعهد، مشاغل و مسؤولیتهای هر فرد باید دقیقا روشن باشد تا اوّلاً هر کس مسؤولت خود را بشناسد، ثانیا در صورت کوتاهی مؤاخذه شود. وظیفه باید مطابق توان باشد. [۵۴]در یک دید کلی تقسیم کار مهمترین اصل سازماندهی، و سازماندهی مهمترین اصل مدیریت است. مدیریت یعنی تقسیم کار که از اهمیت والایی در ساختار و ساختاردهی برخوردار است.
به نظر می آید بحث مقدماتی و کارشناسانه به منظور شمارش اصول به همین اندازه کافی باشد. برای اثبات ساختار حکومت اسلامی کافی است ارکان و اصول فوق را در حکومت پیامبر اکرم (ص) بیابیم. وجود اصول فوق حاکی از وجود ساختاری کامل در صدر اسلام خواهد بود. به عبارتی دیگر اگر اثبات کنیم پیامبر اکرم (ص) در حکومت خویش تقسیم کار داشته است، با شرح وظایف بر اساس معیارهای گزینشی مشخص، اصلی ترین گام را در جهت اثبات ساختار برداشته ایم، اکنون به کاوش در سیره نبی اکرم (ص) می پردازیم.
[۱. تقسیم کار در حکومت رسول خدا (ص)]
برخی معتقدند در حکومت رسول خدا (ص) وظایف به عهده یازده دستگاه بود: [۵۵]
۱ وزیر، ۲ دستگاه اداری، ۳ دستگاه قضایی، ۴ دستگاه فنّی، ۵ دستگاه مالی، ۶ دستگاه دیپلماسی، ۷ دستگاه نظامی یا عسکری، ۸ دستگاه آموزشی و تعلیمی، ۹ دستگاه تبلیغی، ۱۰ دستگاه امنیتی و ۱۱ حِسبه. برخی، تقسیمات دیگری کرده اند. ضمن ارج نهادن به همه نظریات، ترتیب فوق اتخاذ می شود تا تقسیم کار به وضوح اثبات شود.
۱ وزارت
وزیر از «وزر» است، به معنی سنگین، زیرا وزیر مسؤولیت کارها را تحمل می کند. یا از «وزر» به معنی پناهگاه است، زیرا در کارها به رأی و تدبیر او پناه می برند. [۵۶] وزیر یعنی فردی که «موثوق به» در دین و عقلش است. [۵۷]در مورد وزارت چند نظر وجود دارد: ۱ وزارت از زمان رسول خدا (ص) ظهور کرد. ۲ با خلافت شروع شد. ۳ از زمان سفّاح اولین خلیفه عباسی شروع گردید.
طرفداران نظریه اوّل با احادیثی استدلال می کنند، از جمله این فرموده رسول خدا (ص): «هر کسی از شما که متولی عملی شود و خدا بخواهد به او خوبی کند، یک وزیر صالح برایش قرار می دهد که اگر فراموش کرد، یادش آورد و اگر یادش آورد، کمکش کند. »[۵۸] «اگر خدا به او غیر از این را اراده کند، برای او هر یک وزیر بد قرار دهد. اگر فراموش کرد، یادش نمی آورد و اگر یادش آورد، کمکش نمی کند. »[۵۹] آجری در «اربعین» خود می گوید: رسول خدا (ص) فرمود: «خدا مرا اختیار کرد و برای من اصحاب اختیار کرد. پس برای من از آنها وزرایی قرار داد. »[۶۰]علاوه بر احادیث نبوی، وزیر در قرآن هم به کار رفته: «و اجْعل لی وزیرا من أهلی» و «و جعلنا معه أخاه هارون وزیرا. »[۶۱]
برخی معتقدند در دولت رسول خدا (ص) منصبی به نام «وزارت» وجود نداشت، اما در آن میان کسی که نقش وزیر داشت. رسول اکرم (ص) با عده ای محدود از اصحابش مشورت می کرد که اعتماد به آرا و سلامت فکرشان داشت. در رأس اینان که دارای جایگاه اشاره و مشورت بودند، علی (ع) بود. پیامبر روزی عشیره خود را جمع کرد و به آنها ولیمه داد که در تاریخ مشهور است و از آنها خواست او را مؤازرت و نصرت کنند. پس علی (ع) برخاست و رسول خدا (ص) فرمود: «این، برادر و وصیّ و خلیفه بعد از من است. »رسول خدا (ص) به علی (ع) گفت: «أ لا ترضی أنْ تکون مِنّی بمنزله هارون مِن موسی» در حالی که اشاره به آیه داشته است که «و اجعل لی وزیرا من أهلی هارون أخی» و در مباهله و فتح خیبر، غیر از علی (ع) را نیافت که سوره برائت را بخواند و وارد قلعه شود. پس علی (ع) مستشار اوّل و مرد دوم بعد از رسول خدا (ص) بود. پیامبر به او وظایف یک وزیر را می سپرد بدون اینکه این لقب از زمان رسول خدا (ص) به دست آمده باشد. [۶۲] معلوم شد که پیامبر (ص) هم نام و هم نقش وزیر را به یاران درجه اوّلش داده بود. از بین نام و نقش، نقش مهمتر است، حتی اگر نام نباشد؛ یعنی کلیه توقعاتی که از یک «وزیر» یا نخست وزیر و از مرد شماره دو حکومت انتظار داریم، در یاران خصوصی ایشان عموما و در علی (ع) خصوصا وجود داشته است.
برخی معتقدند وزارت با خلافت ظاهر شد. بنابراین عُمَر وزیر ابوبکر، عثمان و علی وزیر عُمَر، علی (ع) وزیر عثمان، عمرو بن عاص و زیاد وزاری معاویه بوده اند. [۶۳] ذهبی معتقد است عمر وزیر ابوبکر بود. این مطلب اشاره به همه کاره بودن عمر در عهد خلافت ابوبکر است. [۶۴]اکثر مؤلفان اتفاق نظر دارند وزارت در عهد عباسی ظهور پیدا کرد. بعضی از آنها گمان می کنند عرب از پادشاهان ساسانی ایران تقلید کرده و وزارت را از آنها گرفته است. [۶۵] حتی در دولت اموی اندلس عنوان وزیر و وزارت رواج نداشت و عهده دار امور دولت را «حاجب» و احیانا «وزیر» و گاه ذوالوزارتین می گفتند. [۶۶] حاجب دولت اندلس بدان معنا که نزد عباسیان و فاطمیان مصر بود که فقط کار دیدار خلیفه را تنظیم می کرد و به تعبیر دوران ما در رژیمهای سلطنتی «وزیر دربار» نبود، بلکه حاجب اندلسیان وزیر دولت و صاحب اختیار و همه کاره بود. حاجب اندلس و وزیر بغداد، نخست وزیران کنونی اند و مجلس حاجب اندلس، به تعبیر عصر ما هیأت وزیران بود. [۶۷]
ابن خلدون این نکته را تأیید می کند که در اندلس، حاجب، کار وزیر عباسیان و فاطمیان را می کرد. [۶۸]
وزارت به عنوان رسمی از آغاز حکومت عباسیان در تشکیلات اداری مسلمانان ظاهر شد و پیش از آن منصبی به عنوان وزارت وجود نداشت. البته خلفای قبلی در کارهای حکومتی با کسانی مشورت می کردند اما به آنها وزیر نمی گفتند. به گفته مسعودی خلفای بنی امیه از اینکه کسی را وزیر خطاب کنند، امتناع می کردند و می گفتند که شأن خلیفه بالاتر از آن است که احتیاج به وزیر داشته باشد. [۶۹]
نخستین کسی که به طور رسمی جامه وزارت پوشید، ابوسلمه حفص بن سلیمان، وزیر سفّاح (اولین خلیفه بنی عباس) بود. به این طریق نهاد جدیدی در تشکیلات اداری مسلمانان به وجود آمد که در سرنوشت مسلمانان نقش تعیین کننده داشت. منصب جدید به تدریج برای خود قوانین و مقررات یافت و حدود و اختیارات پیدا کرد. مسعودی (متوفی ۳۴۵ ه. ق) از کسانی که تا آن زمان درباره وزرا کتاب نوشته اند، این افراد را نام می برد: محمد بن یحیی صولی، محمدبن داود بن جمّاح، محمد بن عبدوس الجمشیاری و ابن الماشطه. [۷۰]
به منظور جمع بندی اقوال سه گانه فوق و اتخاذ نظریه برتر، بعضی می گویند: چه بسا خوب است تقریر شود: وزارت مرحله ای طبیعی در تطوّر دولت است و اینکه دولتهای عربی به آن مانند خیلی دولتهای دیگر وصل شده اند. این بدان خاطر است که مَلِک یا رییس دولت به تنهایی نمی تواند به امور سیاسی و اداری قیام کند. اینان مردانی را به عنوان دستیار انتخاب می کنند تا او را مؤازرت و مشارکت کنند. هر که بالاترین شأن را در نزد ملک داشت، به او القابی می دادند، از جمله وزارت. سپس دیگری می آمد و برای خویش چنین منزلتی را طلب می کرد. این امر همچنان در ادوار و اطوار مختلف ادامه یافت تا تبدیل به یک قاعده و یک ضابطه شد. [۷۱]
این جمع بندی پذیرفته شده است، چرا که به مرحله تدریجی و تکاملی وزارت اشاره کرده است که هر کسی بخواهد حکومت کند، از جمله پیامبر اکرم (ص)، بدون همکار و دستیار نمی تواند. از این رو، وقتی موسی (ع) مأموریت آسمانی یافت، از خدا «وزیر» خواست و خدا به او داد. [۷۲] این همکار، وزیر است، خواه نام رسمی داشته یا نداشته باشد. اسم ممکن است از این و آن گرفته شود یا در زبانهای دیگر جور دیگری باشد، ولی کلمه «وزیر» ریشه قرآنی دارد و عربی است. چگونه می شود عرب آن را از عجم گرفته باشد؟ چه بسا عکس آن صادق است، چرا که وزیر و شغل وزارت، در زمان عباسیان یا خلفا و یا رسول خدا (ص)، لفظی عربی و قرآنی است، که نقش و وظیفه آن در زمان رسول خدا (ص) وجود داشته. افرادی همچون علی (ع) و دیگران نقش وزیر را داشته اند. نام وزیر هم به آنها اطلاق شده است. با این اوصاف چه هراسی است که حکومت پیامبر (ص) را بدون وزیر بدانیم؟ اگر نقش بود و نام نبود، می پذیرفتیم، چه رسد که نام و نقش بود. از این رو وزارت در زمان رسول خدا (ص) وجود داشت، که نبویّات مشهوری آن را اثبات می کند.
۲ جهاز اداری
مراد از جهاز یا دستگاه اداری، همان است که در زمان کنونی وزارت کشور متکفل آن است که عبارت باشد از: اداره کشور پهناور و چند استان از طریق نصب استانداران و فرمانداران. این جهاز در زمان رسول اکرم (ص) بود، زیرا وقتی فتح عربستان انجام گرفت، پیامبر (ص) ولایتداران و امیرانی برای نواحی و شهرهای بزرگ معیّن کرد و عُمَر این وضع را حفظ نمود و توسعه داد. [۷۳] بعد از فتح مکه و فراغت از کار و گذراندن مراحل تسلط و تثبیت، عتاب بن اسید را به فرمانداری مکه منصوب کرد و راه مدینه را پیش گرفت. [۷۴] این اولین نصب یک امیر بر بلاد است. قبلاً مدینه قلمرو اسلام بود و پیامبر (ص) بر آن حکومت می کرد. البته امیرِ بر جهاد را مکررا نصب کرده بود. از جمله استانداران، قیس بن مالک در همدان، عدی بن حاتم در منطقه طی و عمرو بن حزم در یمن و «عین فروه» در «مراء» بود. [۷۵]
طبق یک نقل، رسول خدا (ص) یمن را به مقاطعاتی تقسیم نمود و به هر مقاطعه یکی از خانواده «لوذان» را که حاکم اصلی یمن بودند، نصب کرد. عمرو بن حزم بن زید لوذان، شهر بن بازام و عامر بن شهر بن بازام سه نفر از خانواده لوذان بودند که در یمن و مقاطعات آن نصب شدند. [۷۶] پیامبر (ص) در قبیله عبدالقیس ابتدا علاء بن حضرمی را گماشت و پس از شکایت مردم، پیامبر (ص) او را عزل نمود و به جای او ابان بن قیص را که از اکابر قریش بود، نصب کرد. [۷۷] حافظ عراقی در الفیه خود تمام ولایتداران و استانداران پیامبر (ص) را در شعری زیبا گنجانده است:
أمر باذان بلاد الیمن، ثم ابنه شهرا بصنعا یمن،
وابْن أبی أمیه المهاجری، کنده و الصدق فقیل ان سری،
لعمله قضی النبی بالموت، کذا زیاد بن لبید حضرموت،
کذا ابوموسی ذبیدا و عدن، و نافع الساحل مِن أرض الیمن،
کذاک قدْ ولّی معاذ الجند، کذلک عتابا علی خبر البلد،
کذاک قد وَلّی أباسفیان، صخر بن حرب بعد ذا نجران،
کذا ابْنه یزید ای تیماء، و ابْن سعید خالدا صنعاء،
کذاک عمر أخذوا وادی القُری، و حکما أخاهما علی قری،
عرنیه کذلک إیضا أعطی، أخاهما أبان منه الخطا،
کذاک ابن العاص عمرا بعمان، کذا علی الطائف ولّی عثمان.
چندین استان زیر نظر پیامبر اکرم (ص) بود و چند استاندار را نصب کرد [۷۸]و در واقع، دستگاه اداری کامل بود.
۳ جهاز قضائی
الف- قضاوت شخص نبی اکرم (ص)
پیامبر اکرم (ص) که مبلغ شریعت بود، قضاوت را نیز به عهده داشت و در مسایل مورد اختلاف قضاوت می کرد. اهتمام ایشان به امر قضا به خاطر ارتباط مستقیم قضا با عدالت اجتماعی – سیاسی بود. ایشان با مداخله در امر قضا کار قضاوت را در دست کاهنان و یهودیان درآورد. [۷۹]از قضاوتهای معروف او یکی بین سمره بن جندب و مرد انصاری بر سر یک درخت و دیگری قضاوت بین زبیر بن عوام و مرد انصاری درباره آبیاری درختان می باشد. [۸۰]ایشان قاضی اوّل دولت اسلامی و تنها قاضی مدینه بود و[۸۱] فرمود: «من بشر هستم و شما نزاعتان را پیش من می آورید. ممکن است بعضی از شما فصیح تر از دیگری باشد و من طبق شنیده ام قضاوت کنم. پس هر که را به نفعش قضاوت کردم و حق برادرش ضایع شد، نباید از برادرش چیزی بگیرد وگرنه قطعه ای از آتش برای او خواهد بود. »[۸۲]
ب نصب قاضی
پیامبر اکرم (ص) برای شهرهای دیگر افرادی را که صلاحیت داشتند، به عنوان قاضی می فرستاد. مثلاً علی (ع) را به یمن فرستاد و فرمود: «وقتی طرفین دعوا روبه روی تو نشستند، قضاوت مکن، مگر به سخن و مانند دوستی گوش بدهی. »[۸۳] برخی علی (ع) را قاضی مدینه از طرف پیامبر (ص) می دانند [۸۴]و برخی او را قاضی خارج از مدینه می دانند. [۸۵]
از جمله قضاوت نصب شده، معاذ بن جبل[۸۶] و ابوموسی اشعری [۸۷]هستند، هر چند برخی آنها را والی می دانند، [۸۸]ولی حدیث معروف که گفتگوی رسول خدا (ص) را با معاذ قبل از آنکه به محل مأموریت خویش برود، بیان می کند، می فهماند او قاضی بوده است. وی گفت: اگر از قرآن و سنّت چیزی نیافتم، به اجتهاد خود عمل می کنم. [۸۹]سیره ابن هشام، ابوبکر و عمر و عبداللّه مسعود و ابی بن کعب و زید بن ثابت را به عنوان قاضین منصوب از طرف رسول خدا (ص) نام می برد. [۹۰] هر چند برخی با آن مخالفند، به دلیل اینکه پیامبر (ص) شخصا و به آسانی می توانست قضاوت کند، زیرا دعواها، کم و ارتباط با رسول اکرم (ص) آسان بود. [۹۱] اما باید گفت آن زمان در شهرهای دیگر اگر دعوا و مخاصمه ای رخ می داد، ارتباط با پیامبر (ص) با آن وسایل ابتداییِ سفر و خطرات آن، امری مشکل بود و پیامبر (ص) به همان انگیزه که والی را نصب می کرد، قاضی را هم نصب می نمود. البته قاضیِ مدینه پیامبر (ص) بود و علی (ع) هم از طرف ایشان قضاوت می کرد، [۹۲] ولی دیگران خارج از مدینه قضاوت می کردند. وقتی به عبداللّه بن عمر فرمود: بین مردم قضاوت کن، گفت: مرا معاف بدارید. فرمود: پدرت قضاوت می کرد. [۹۳]برخی، قضاوت رسول خدا (ص) را شش نفر می دانند. [۹۴] بعضی از معقل بن یسار نقل می کنند که رسول خدا (ص) به او فرمود که قضاوت کن. [۹۵]
پیامبر اکرم (ص) علاوه بر نصب قاضی که نمونه ای بارز از تقسیم کار است، افرادی را بر امر ازدواج و طلاق[۹۶] و ثبت اسناد و املاک[۹۷] منصوب نمود که در عرف تشکیلات امروزی، زیر مجموعه دستگاه قضایی است. علاوه بر این سعید بن سعیدالعاص را بر بازار مکه نصب فرمود. [۹۸] برخی از نصب زنان بر امور حسبه سخن گفته اند[۹۹] و در روایتی هست که پیامبر (ص) کسی را فرستاد تا بازاریان را از خرید و فروش منع کند. [۱۰۰] هر چند این مناصب قضایی نیست، ولی شبه قضایی است و از زمره آن دستگاه محسوب می شود، چه در زمان قدیم یا جدید.
۴ جهاز فنّی
مراد از دستگاه فنّی، دبیرخانه است و بایگانی و مجموعه ای از دیوان، کتابت، دفتر دبری و غیره. نصوصی که به ما رسیده است اثبات می کند دولت پیامبر (ص) دارای چنین تشکیلاتی بود. ابن عساکر در تاریخ دمشق می گوید که نویسندگان پیامبر (ص) بالغ بر ۲۳ نفر بودند که زندگی نامه آنان در بهجه المحافل آمده است. [۱۰۱] پیامبر (ص) کارهای نوشتاری را بین افراد تقسیم نموده بود. امام علی (ع) نوشتن میثاقهای رسمی مانند صلح حدیبیه را بر عهده داشت. [۱۰۲] برخی ابوبکر را نویسنده عهدنامه ها می دانند [۱۰۳]و برخی ابوعمرو را [۱۰۴]به عنوان کاتب العهود و الصلح نام می برند. [۱۰۵] زید بن ثابت متولّی نوشتن نامه ها به پادشاهان و رؤسا و عشایر بود. [۱۰۶] عبداللّه بن ارقم بن ابی ارقم که دایی پیامبر (ص) بود، نامه نویسی به ملوک را بر عهده داشت و از فرط امانتداری به جایی رسید که نامه را می نوشت و مُهر می کرد و آنچه نوشته بود قرائت نمی کرد. وقتی افرادی برای پیامبر (ص) نامه می نوشتند، حضرت از او می خواست جواب بدهد و وی جواب را به رسول خدا (ص) نشان می داد، که پیامبر در صورت رضایت ارسال می کرد. [۱۰۷] ابیّ بن کعب وحی را موقع نزول می نوشت. [۱۰۸] حذیفه بن یمان تخمین میوه های حجاز را ثبت می کرد. [۱۰۹] زید اموال صدقات را می نگاشت. [۱۱۰] مغیره بن شعبه مداینات و معاملات را می نوشت. [۱۱۱] شرحبیل بن حسنه توقیعات به ملوک را تحیر می نمود. [۱۱۲] حنظله بن ربیع جانشین و ذخیره کُتّاب بود که موقع غیاب آنها می نوشت. [۱۱۳] زید بن ثابت مسؤول اخبار محرمانه بود. روزی رسول خدا (ص) به او فرمود: نامه هایی نزد من آمده است. دوست ندارم هر کس آنها را بخواند. لغت عبری و سریانی بیاموز. او در عرض هفده شبانه روز آموخت. [۱۱۴] این «کاتب السرّ» است. [۱۱۵] استیعاب، عبداللّه بن ارقم را از مواظبین نامه ها می شمارد؛ یعنی مسؤول دبیرخانه بود. [۱۱۶] معاویه آنچه بین پیامبر (ص) و عرب بود می نوشت. [۱۱۷] عثمان بن عفان کاتب وحی بود. [۱۱۸] ابی بن کعب و زید بن ثابت در غیاب آن دو وحی را می نوشتند. [۱۱۹] زید صحابه را الزام به کتابت می کرد. [۱۲۰] اینها نویسندگان اصلی وحی بودند. «ابن عبد ربه» معتقد است که وقتی اینان غائب بودند، هر کس موظف به کتابت وحی بود از جمله معاویه، جابر بن سعید بن العاصی و ابان بن سعید و علاء بن الحضرمی و حنظله بن الربیع و عبداللّه بن سعد بن ابی، قبل از ارتدادش. [۱۲۱]
صاحب بهجه المحافل، ۲۵ نفر کاتب را که غیر از وحی را می نوشتند، نام می برد که عبارتند از: علی (ع)، ابابکر، عمر، عثمان، عامر بن فهیر، عبداللّه بن اللارقه، ابی بن کعب، ثابت بن قیس بن شماس، خالد بن سعید بن العاصی، برادرش حنظله، بن ابی عامر اسدی، زید بن ثابت، معاویه بن ابی سفیان، شرحبیل بن حسنه، عبداللّه بن عبداللّه بن ابی سلول، زبیر بن عوام، معیقب بن ابی فاطمه الدوسی، مغیره بن شعبه، خالد بن ولید، علاء بن حضرمی، عمرو بن العاص، جهیم بن الصلت، عبداللّه بن رواحه، محمد بن مسلمه و عبداللّه بن سعید بن ابی سرح، که تعداد اینها را چهل و ۲۶ و ۲۴ هم شمرده اند. [۱۲۲] حافظ عراقی همه آنها را در شعری جمع کرده و به ۴۲ نفر رسانده است. آخرین عدد از برهان حلبی در حواشی الشفا است که ۴۳ کاتب شمرده است. [۱۲۳]
در مورد کیفیت عهدنامه ها و ابلاغ نامه ها و چگونگی استفاده از القاب و آداب و رسوم و تشریفات خاصی که کاتبان رعایت می کردند، می توان به کتاب صبح الأعشی از ابی العباس احمد قلقشندی، ج ۹ و ۱۰ مراجعه کرد. وقتی پیامبر (ص) خواست به هرقل، امپراتور روم نامه بنویسد، به او گفتند: عجمان نامه بدون مُهر نمی پذیرند. برای پیامبر مُهری از نقره ساختند که نقش آن محمد رسول اللّه بود. [۱۲۴]پیامبر (ص) آموزش هم می داد، مثلاً می فرمود: زمانی که «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را می نویسید، «سین» را آشکار کنید.
معاویه بن ابی سفیان برای پیامبر (ص) نامه می نوشت و قلم را در دهانش می گذاشت. پس پیامبر (ص) به او نگاه کرد و فرمود: قلم را روی گوش بگذار. این برای تو اَذْکر و املاکننده است. [۱۲۵] نیز رسول خدا (ص) افرادی را مأمور ثبت آمار می کرد، مانند حذیفه بن یمان و دیگران که آمار مسلمانها را می نوشتند. [۱۲۶] ابن عباس هم ثبت وقایع و گزارشها می کرد. [۱۲۷]
در جمع بندی نهایی باید گفت پیامبر (ص) کاتبانی خوش خط داشت که آموزش دیده بودند و به هر یک از آنها امری محول می شد. ملاحظه می شود تقسیم کار جلوه خاصی دارد، به ویژه که پیامبر (ص) امّی بود و خود نمی نوشت. بنابراین باید گفت تقسیم کار خوبی در بُعد فنّی و مکاتباتی وجود داشت: آمارنویسی، گزارش نویسی، بایگانی، کتابت وحی و… .
۵ امور مالی
وقتی بلاد حجاز و یمن و همه جزیره العرب و بلاد شام و عراق به فتح درآمد، سیلِ دادن خمس و جزیه و صدقات به سمت رسول خدا (ص) سرازیر شد. برای جمع آوری و ثبت و ضبط و توزیع آنها دستگاهی لازم بود که از آن به جهاز مالی یاد می کنیم. وقتی ملوک اقالیم با رسول خدا (ص) مهادنه کردند، پیامبر (ص) از آنها درهم و دینار می گرفت و برای خود نگه نمی داشت، بلکه به مصارف می رساند و مسلمانان را با آن نیرومند می ساخت. پیامبر (ص) در این زمینه، کار مالی را به چند متخصّص واگذار کرد:
۱ مصدّق
عاملی که صدقات و زکوات را از واجدین شرایط می گرفت. [۱۲۸]رسول خدا (ص) افرادی را معیّن کرده بود تا صدقات و مالیات را جمع آوری کنند. مثلاً عدی بن حاتم را به سمت عشیره اش (بنی سعد ) فرستاد. همچنین زبرقان بن بدر و قیس بن عصام را بر صدقات بنی سعد فرستاده بود، در دو جهت مختلف. [۱۲۹] علاء بن حضرمی را به بحرین، ابی امیه بن المغیره را به صنعا، علی بن ابی طالب (ع) را به نجران برای جمع آوری مالیات و زیاد بن لبید را به حضرموت و مالک بن نویره را به صدقات بنی حنظله. [۱۳۰] ابوعبیده بن جراح و معاذ بن جبل در عهد رسول خدا (ص) متولی قبض جزیه بودند. [۱۳۱] جدّ حرب بن عبداللّه بن عمر الثقفی وقتی آگاه به مبانی اسلام شد و اسلام آورد رسول خدا (ص) او را مسؤول اخذ صدقه از قومش (ثقیف) کرد. [۱۳۲] وی صاحب الاعشار بود. سواد بن غزید انصاری متولی خراج زمینها بود. [۱۳۳] ابن اسحاق در سیره اش مشهورترین عاملان زکات را عمر بن خطاب، خالبد بن سعید بن العاصی و معاذ بن جبل و عدی بن حاتم الطائی و زبرقان بن بدر التمیمی می شمارد. [۱۳۴] کافیه بن سبع اسدی هم مسؤول صدقات قومش از طرف رسول خدا (ص) بود. حذیفه بن یمان، ابن سبع را مصدّق رسول خدا می داند. رسول خدا (ص) کهل بن مالک هذلی را عامل بر صدقات هذیل قرار داده بود. همچنین خالد بن برصاء و از مصدقان، اباجهم بن حذیفه بود. [۱۳۵] خالد بن سعید بن العاصی اموی مأمور صدقات مذحج بود. [۱۳۶] خزیمه بن عاصم ساعی، مصدق قومش بود. [۱۳۷] رافع بن مکیث الجهنی بنی تمیم بود. [۱۳۸] سهل بن منجاب از عمّال رسول اکرم (ص) بر صدقات بنی تمیم بود. [۱۳۹] عکرمه بن ابی جهل مسؤول صدقات هوازن در سال وفات رسول اکرم (ص) بود. [۱۴۰] مالک بن نویره که از خانزاده ها و شاهزاده ها بود از طرف رسول خدا (ص) برای گرفتن صدقات قومش انتخاب شد. [۱۴۱] متمم بن نویره تمیمی از طرف رسول خدا (ص) مسؤول صدقات بنی تمیم بود. [۱۴۲] مرداس بن مالک غنوی [۱۴۳]و هیثم بن الدقیس و قره بن دعموص تمیری نیز از جمله جمع آوری کنندگان صدقات و زکات بودند. [۱۴۴]در یک جمع بندی، ۲۸ نفر به عنوان عاملان و مصدقان زکات بودند که مالیات و جزیه و زکات و غیره را جمع می کردند و رسما منصوب و مسؤول از طرف رسول خدا (ص) بودند.
۲ مستوفی
مستوفی کسی بود که رسول خدا (ص) او را انتخاب می کرد تا مالیات را از مصدقان و عمّال جمع آوری کند و به رسول خدا (ص) برساند. [۱۴۵]علی بن ابی طالب (ع) مستوفی رسول خدا (ص) بود که صدقات و جزیه ها را جمع می کرد. البته این عمل مربوط به سال آخر حیات نبی (ص) بود. [۱۴۶] حاجب بن زراره الدارسی تمیمی، مستوفی صدقات بنی تمیم بود. [۱۴۷]
۳ موزّع
کسی که پولی را از طرف رسول خدا (ص) بین مردم توزیع و تقسیم می نمود. علی بن ابی طالب (ع)، زید بن مالک انصاری و ابی سفیان از طرف رسول خدا (ص) مأمور بودند که به قبیله بنی حذیمه، بنی قریظه و مکه بروند و اموالی را بین مردم تقسیم کنند. این اموال بابت دیه بود یا مقداری کمک و یا برای خرید سلاح و اسب. [۱۴۸] پیامبر عمرو بن الغوغاء را فرستاد تا پولی را از طریق ابوسفیان بین مردم مکه تقسیم کند. [۱۴۹]
۴ خارص
کسی که کارشناس است و تخصص دارد متاعی را ببیند و قیمت آن را تشخیص دهد و تخمین بزند. ابی حمید خارص نخل بود. [۱۵۰] عبداللّه بن رواحه خرمای اهل خیبر را خرص می کرد. [۱۵۱]عتاب بن اسید مأمور خرص نخل و انگور بود. [۱۵۲] در یک روایت، از سهل بن ابی حثمه به عنوان خارص یاد می شود. [۱۵۳] صلت بن معدی کرب کندری خارص بود. [۱۵۴] فروه بن عمر خرمای اهل مدینه را خرص می کرد. [۱۵۵] خارص خیبر، ابی خیثمه عامر بن ساعده بود. [۱۵۶]
۵ کاتب صدقات
کسی که وظیفه ثبت و ضبط آمار و ارقام و بایگانی را به عهده داشت. زبیر بن عوام کاتب صدقات بود و در غیاب یا مریضی او جهم بن صلت و حذیفه بن یمان این کار را می کردند. [۱۵۷] طبق یک نقل حذیفه بن یمان کاتب خرص نخل بود. [۱۵۸] در بحث دستگاه فنی از کاتبان، از جمله کاتب امور مالی بحث کردیم.
علاوه بر تقسیم فوق، امور دیگر و تخصصهای متعددی وجود داشته است. ابوهریره وکیل بود زکات رمضان را حفظ کند. [۱۵۹] خزاعه بن عبده هم مسؤول قبض مغانم بود. [۱۶۰]عبداللّه بن کعب انصاری مسؤول خمس بود. [۱۶۱] البته می توان تقسیمات ریزتری را بیان و عیان کرد، به عنوان مسؤول جزیه، مسؤول زکات، مسؤول دیات و… ولی همین مقدار که گفته شد، نشان می دهد امور مالی تقسیم شده و سازمانی بود.
در پایان این بخش باید تذکر دهیم امور مالی فراتر و وسیع تر از آنچه گفته شد، است. پول و خزانه و کَی
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.