تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت فرزندان امام حسن (ع) در کربلا، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت فرزندان امام حسن (ع) در کربلا شامل 64 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت فرزندان امام حسن (ع) در کربلا در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل شهادت فرزندان امام حسن (ع) در کربلا با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت فرزندان امام حسن (ع) در کربلا نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت فرزندان امام حسن (ع) در کربلا هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل شهادت فرزندان امام حسن (ع) در کربلا اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهادت فرزندان امام حسن (ع) در کربلا :

۱- قاسم بن حسن (ع)

قاسم،[۱] فرزند امام حسن علیه السلام است. مادرش کنیز بود و نرجس نام داشت. چهره او چون پاره ماه بود. به گزارش خوارزمی، وی هنگام شهادت، به سنّ بلوغ نرسیده بود؛ ولی مؤلّف لباب الأنساب، او را شانزده ساله می داند.

چگونگی اجازه گرفتن این نوجوان از امام حسین علیه السلام برای رفتن به میدان، حاکی از قوّت معرفت و کمال درایت و شهامت و ایمان اوست. شاید به دلیل کمی سن، ابتدا امام حسین علیه السلام به او اجازه میدان رفتن نداد؛ امّا قاسم، آن قدر دست و پای امام علیه السلام را بوسید و پافشاری و التماس کرد تا اجازه گرفت و در حالی که اشک هایش بر گونه اش می غلتید، با خواندن این رَجَز به صف دشمن، حمله بُرد:

اگر مرا نمی شناسید، من شاخه حسن نواده پیامبرِ برگزیده و امین هستم. این حسین، همانند اسیرِ به گروگان گرفته شده در میان مردم است که از آب باران هم دریغ داشته شده است.

او پس از هلاک نمودن تعدادی از سپاه ابن سعد، به خیل شهیدان پیوست. در «زیارت رجبیه»، نام وی آمده و در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیز در باره وی آمده است:

سلام بر قاسم، فرزند حسن بن علی؛ ضربت خورده بر سرش، و زِرهش کنْده شده، هنگامی که عمویش حسین را صدا زد! پس عمویش، خود را مانند بازی شکاری، بر بالای سرش رسانْد و او، پاهایش را به خاک می سایید؛ و حسین علیه السلام می فرمود: «[از رحمت خدا] دور باشند قاتلان تو؛ کسانی که روز قیامت، دشمنشان، جدّ تو و پدر تو هستند!».

سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمویت گران است که او را بخوانی و پاسخت را ندهد، یا پاسخت را بدهد، ولی تو کشته شده، بر خاک افتاده باشی و سودی برایت نداشته باشد. به خدا سوگند، امروز، روزی است که کشندگان او (عمویت)، فراوان و یاورانش، اندک اند!».

خداوند، مرا در روز قیامت، با شما دو نفر (قاسم و امام حسین علیه السلام)، قرار دهد و در جایگاه شما، جای دهد. خداوند، قاتلت عمر بن سعد بن عروه بن نُفَیل ازْدی را لعنت کند و او را به دوزخ برساند و عذابی دردناک، برایش آماده سازد!

دو نکته

۱. در کتاب الهدایه الکبری، نوشته حسین بن حَمْدان خَصیبی،[۲] از امام زین العابدین علیه السلام در شرح وقایع شب عاشورا، گزارش شده است:

قاسم گفت: عموجان! آیا من کشته می شوم؟ حسین علیه السلام با او مهربانی کرد و فرمود: «ای برادرزاده! مرگ در نظرت چگونه است؟». گفت: عموجان! شیرین تر از عسل. فرمود: «آری. به خدا سوگند، شیرین تر است…».

گفتنی است که مشابه این مطلب، در کتاب مدینه المَعاجز نیز آمده که ما به دلیل معتبر نبودن منبع گزارش، آن را در متن نیاوردیم. همچنین، در باره عروسی قاسم (!) و مصائب او، مطالبی در روضه الشهدا و المنتخب طُرَیحی و برخی کتاب های دیگر آمده است که صحیح و قابل استناد نیستند.[۳]

۲. آیا قاسم، زیرِ دست و پای اسب ها مانده است؟

در چگونگی به شهادت رسیدن قاسم، آمده است:

قاسم، پس از ضربت خوردن و فرو افتادن [از اسب]، عمویش را صدا زد و حسین علیه السلام به سرعت، خود را به او رسانْد و کشنده قاسم را با شمشیر، هدف قرار داد و دستش را قطع کرد. لشکر دشمن هم برای نجات آن فرد، هجوم آوردند.

بر اساس کتب مقاتل کهن و مشهور، در این هجوم، به شهادت رساننده قاسم، زیر دست و پای لشکر قرار گرفت و هلاک شد؛ امّا در برخی کتب متأخّر و به تبع آن، در افواه، مطرح شده که قاسم، زیرِ دست و پای لشکریان، کشته شد. به نظر می رسد منشأ این اشتباه، بحار الأنوار باشد و پس از آن، به کتاب هایی چون: ناسخ التواریخ، مخزن البکاء، مهیج الأحزان و أسرار الشهادات، راه یافته است. در متن بحار الأنوار، آمده است:

سپاه کوفه، هجوم بردند تا عمرو (کشنده قاسم) را از دست حسین علیه السلام نجات دهند. پس اسب ها با سینه هایشان به سوی او تاختند و با سم هایشان، او را زخمی و پایمال کردند و آن نوجوان، کشته شد. هنگامی که غبار جنگ، فرو نشست، ناگهان دیدند که حسین علیه السلام بر سرِ آن جوان، ایستاده و او در حال دست و پا زدن است.

اینک به پانوشتی که محقّق محترم بحار الأنوار، برای جمله «حتّی مات الغلام (تا آن که آن جوان، کشته شد)» آورده، بنگرید:

کلمه «غلام» در این عبارت، گذاشته (افزوده) شده است و ظاهرا از سرِ غفلت بوده است و این، مخالف با نسخه مقاتل الطالبیین، الإرشاد و المناقب ابن شهرآشوب است و با کلمات خود کتاب (بحار الأنوار) هم سازگار نیست؛ چون پس از آن می گوید: «و آن جوان، دست و پا می زد»؛ یعنی در حال جان دادن بود و هنوز شهید نشده بود؛ بخصوص با خطاب امام حسین علیه السلام به او که فرموده: «به خدا سوگند، این، بر عمویت بسیار گران است…!». پس آن که زیرِ دست و پای اسب ها مُرده، دشمن خدا، عمرو بن سعد بن نُفَیل ازْدی بوده که از رحمت خدا دور باشد؛ ولی عبارت مصنّف رحمه الله این معنا را القا می کند که آن جوان، قاسم بن حسن بوده است؛ امّا در نسخه مقاتل الطالبیین آمده: «عمرو را با شمشیر زد و او، مچ دستش را در برابر آن گرفت، که آن را از مِرفَق بُرید و کنْد. لشکر عمر بن سعد، هجوم آوردند تا او را از دست حسین علیه السلام بِرَهانند. زمانی که لشکر، هجوم آوردند، سینه اسبان، او را هدف قرار دادند و زیر پا و سُم اسب ها انداختند و نتوانست فرار کند تا مُرد. لعنت و خواری خدا بر او باد! زمانی که غبار نبرد، فرو نشست، دیدند که حسین علیه السلام بر بالای سر نوجوان، ایستاده و او، در حال دست و پا زدن است و حسین علیه السلام می گوید:…» تا پایان روایت.

پس به دست می آید که کلمه «غلام» در نسخه مصنّف (مرحوم مجلسی)، تصحیف کلمه «لعنه اللّه» است که «لع» نوشته می شود.

آنچه در منابع قابل استناد در باره شهادت قاسم گزارش شده، در پی می آید:

تاریخ الطبری به نقل از حُمَید بن مسلم: جوانی به سان پاره ماه، شمشیر به دست، به سوی ما آمد. او پیراهن و بالاپوش و کفش هایی داشت که بند یک لِنگه اش پاره شده بود، و از یاد نبرده ام که لنگه چپ آن بود.

عمرو بن سعد بن نُفَیل ازْدی به من گفت: به خدا سوگند، بر او حمله می برم.

به او گفتم: سبحان اللّه! و از آن، چه می خواهی؟! کشتن همین کسانی که گرداگردِ آنها را گرفته اند، برای تو بس است.

گفت: به خدا سوگند، به او حمله خواهم بُرد!

آن گاه، بر او حمله بُرد، و باز نگشت تا با شمشیر، بر سرش زد. آن جوان، به صورت، [بر زمین] افتاد و فریاد برآورد: عموجان!

حسین علیه السلام، مانند باز شکاری، نگاهی انداخت و مانند شیر شرزه، به عمرو، یورش بُرد و او را با شمشیر زد. او ساعد دستش را جلوی آن گرفت امّا از آرنج، قطع شد. فریادی کشید و از امام علیه السلام، کناره گرفت. سواران کوفه، یورش آوردند تا عمرو را از دست حسین علیه السلام بِرَهانند؛ امّا عمرو در جلوی سینه مَرکب ها قرار گرفت و سواران، با اسب بر روی او رفتند و وی را لگدمال کردند تا مُرد.

غبار [نبرد] که فرو نشست، حسین علیه السلام بر بالای سر جوان، ایستاده بود و او پاهایش را از درد، به زمین می کشید. حسین علیه السلام فرمود: «از رحمت خدا دور باد گروهی که تو را کشتند و کسانی که طرفِ دعوایشان در روز قیامت، جدّ توست!».

سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمویت گران می آید که او را بخوانی و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد و سودی نداشته باشد؛ صدایی که به خدا سوگند، جنایتکاران و تجاوزگران بر آن، فراوان و یاورانش اندک اند».

سپس او را بُرد و گویی می بینم که پاهای آن جوان، بر زمین کشیده می شود و حسین علیه السلام، سینه اش را بر سینه خود، نهاده است. با خود گفتم: با او چه می کند؟ او را آورد و کنار فرزند شهیدش علی اکبر و کشتگان گِرد او که از خاندانش بودند، گذاشت. نام آن جوان را پرسیدم. گفتند: قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب است.

مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی: پس از عون بن عبد اللّه بن جعفر، بر اساس برخی نقل ها، عبد اللّه بن حسن بن علی بن ابی طالب و بر اساس برخی دیگر، قاسم بن حسن که نوجوان و نابالغ بود، به میدان آمد. هنگامی که حسین علیه السلام به او نگریست، او را در آغوش گرفت و آن قدر با هم گریستند که هر دو از حال رفتند. سپس جوان، اجازه پیکار خواست و عمویش حسین علیه السلام، از اجازه دادن، خودداری کرد. جوان، پیوسته دست و پای حسین علیه السلام را می بوسید و از او اجازه می خواست تا به او اجازه داد. او به میدان آمد و در حالی که اشک هایش بر گونه هایش روان بود، چنین می خواند:

اگر مرا نمی شناسید، من شاخه حسنم

نواده پیامبرِ برگزیده و امین.

این، حسین است، به سان اسیری در بند

میان مردمی که خدا کند از آب باران ننوشند!

سپس حمله بُرد و صورتش به پاره ماه می مانْد. جنگید و با وجود کمی سنّش، ۳۵ مرد را کشت.

حُمَید بن مسلم، گفته است: من در لشکر ابن سعد بودم و به آن جوان، می نگریستم. او پیراهنی و بالاپوش و کفش هایی داشت که بندِ یک لنگه اش پاره بود، و از یاد نبرده ام که لنگه چپ آن بود.

عمرو بن سعد ازْدی گفت: به خدا سوگند، بر او حمله می برم!

به او گفتم: سبحان اللّه! و از آن، چه می خواهی؟! کشتن همین کسانی که گرداگردِ آنها را گرفته اند، برای تو بس است.

گفت: به خدا سوگند، به او حمله خواهم بُرد!

آن گاه، بر او حمله بُرد، و باز نگشت تا با شمشیر، بر سرش زد و آن جوان، به صورت [بر زمین ] افتاد و فریاد برآورد: ای عمو جان!

حسین علیه السلام، مانند باز شکاری، نگاهی به او انداخت و خود را به صفوف دشمن زد و مانند شیری خشمگین، حمله کرد و عمرو را با شمشیر زد. او دستش را جلوی آن گرفت و از آرنج، قطع شد. فریادی کشید و از امام علیه السلام، کناره گرفت. سواران کوفه، برای نجات وی، یورش آوردند؛ امّا او در جلوی سینه اسب ها قرار گرفت و اسب ها، او را لگدمال کردند تا مُرد.

غبار [نبرد] که فرو نشست، حسین علیه السلام بر بالای سرِ جوان، ایستاده بود و او، پاهایش را از شدّت درد، به زمین می کشید. حسین علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند، بر عمویت گران می آید

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *