تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شهید خزایی و خدمات فرهنگی؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل شهید خزایی و خدمات فرهنگی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 64 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل شهید خزایی و خدمات فرهنگی:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل شهید خزایی و خدمات فرهنگی آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل شهید خزایی و خدمات فرهنگی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل شهید خزایی و خدمات فرهنگی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل شهید خزایی و خدمات فرهنگی، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهید خزایی و خدمات فرهنگی :

هیچ مامن و آرامگاهی جز آغوش یار نیست، چشمان آنان نه جلوه دنیا را می ‌بیند نه محبوب ‌های دنیوی، چشمان آنان فراتر از وسعت این دنیا و مافیها را نظاره می ‌کند و گویا روح و روانشان در عالمی ‌دیگر سیر می ‌کند؛ اما رسیدن به دنیای برتر را نه در گوشه‌ نشینی و عزلت که در میانه کارزار حق و باطل جست‌و‌جو می ‌کنند و حقا که بهای جان این گوهرهای ناب انسانیت جز بهشت برین در جوار بهترین ‌های خداوند نیست. اینها کسانی هستند که مرز میان انسانیت و توحش را نشان می دهند و برای رسیدن به این مقصود ابراهیم‌ وار به میانه آتش می ‌روند تا هر چه پلیدی و ناپاکی است رسوا کنند. شهید محسن خزایی یکی از همین افراد است، او که با روضه ‌های امام حسین (ع) در خانه پدری جان گرفته و دل در گرو محبت اهل‌بیت ‌(ع) دارد، همواره آرزوی شهادت را در سر می ‌پروراند و از اینکه از قافله شهدای دفاع مقدس جا مانده حسرتی بر دل دارد؛ اما با ورود به صدا و سیما سعی می ‌کند تا دین خود را به شهدا ادا کند، لذا چندین برنامه به یاد شهدا می‌ سازد تا اینکه اندکی قبل از شروع جنگ سوریه به عنوان مدیر امور اداری بیت مقام معظم رهبری در این کشور به همراه خانواده به سوریه اعزام می شود، با آغاز جنگ خانواده را برمی ‌گرداند؛ اما نه تنها میدان را خالی نمی ‌کند بلکه با شجاعت و جسارت تمام تصمیم می ‌گیرد تا این جنگ نابرابر را به تصویر بکشد و دشمن را رسوا کند و حتی تلاش مادر و بی تابی‌ های رقیه سه ساله ‌اش برای برگرداندن او افاقه نمی ‌کند و در نهایت به دست شقی ترین‌ های زمانه به شهادت می‌ رسد.

خانواده ایثار گر و مجاهد

مادر شهید محسن خزایی می گوید: من پنج پسر داشتم و سه تا دختر که یکی از پسرها را در راه خدا به رهبر هدیه کردم، محسن متولد آذرماه سال ۵۱ و ششمین فرزندم بود و چهارمین پسرم. ۷ ساله بود که از اصفهان به زاهدان آمدیم. او لیسانس مدیریت داشت. بچه ‌های من همه خوب بودند، همه ما حزب‌ اللهی هستیم، پدرشان نظامی ‌بود، او به عنوان یک نظامی ‌مذهبی تحت نظر اطلاعات وقت بود و در مراسم مذهبی شرکت می ‌کرد، با شهید صیاد شیرازی در مرکز توپ خانه اصفهان با هم خدمت می ‌کردند و با کسانی که رهبری انقلاب را در اصفهان به عهده داشتند در ارتباط بودند. چون او نظامی ‌بود هر کدام از فرزندانم در جایی به دنیا آمده ‌اند، دو تا در قوچان، دو تا در مشهد، دو تا اصفهانی و دو تا هم در زاهدان به دنیا آمده ‌اند. همسرم اولین نظامی‌ که از زاهدان برای جنگ رفت، هفت سال در جبهه بود و در آنجا شیمیایی شد؛ اما اعلام نکرد و گفت من برای خدا رفته ‌ام و نمی‌ خواهم کسی تعریف یا تبلیغی از من داشته باشد، سه تا از بچه ‌هایم هم جبهه رفته ‌اند و یکی هم جانباز است، همسرم سال ۷۶ به رحمت خدا رفت، محسن آن زمان ۲۱ سالش بود. او دو پسر به نام‌ های‌ هادی و مهدی و یک دختر هم به نام زینب دارد،‌ هادی پسر بزرگش است و در دانشگاه گناباد درس می‌ خواند، مهدی دوره دبیرستان را می ‌گذراند و زینب هم در هنگام شهادت پدر سه ساله بود و الان چهار سال و خورده ‌ای دارد.

ماموریت سوریه

نمی‌ خواستم محسن در سوریه بماند، گفتم شما حق دین اسلام را ادا کرده ‌اید، بچه ‌هایت پدر می ‌خواهند، من خانه ‌ام خراب شده است و دیگر نمی‌ خواهم داغ فرزند ببینم، برگرد بیا به ایران؛ او در جوابم گفت یا شهادت یا پیروزی، بعد از آن هم هر زمان که در تلویزیون سوریه را نشان می داد من آن را خاموش می ‌کردم، می ‌گفتند پسرت را نشان می دهد، می ‌گفتم او پسر من نیست سرباز حضرت زینب‌(س) است.

شیرینی صحبت با فرزند

او از سوریه زنگ زد، تصویر او را هم می دیدم، گفتم مادر چرا لب‌ هایت خشک است و لباس سفید پوشیده ‌ای؟ گفت نه این طور نیست، تو فکر می ‌کنی و در تصویر اینطوری نشان داده می شود. می ‌گفت مادر برایم دعاکن، گفتم من در از دست دادن پدرت خیلی رنج کشیدم، هر چه صلاح خدا باشد، وقتی عمر کسی به شهادت باشد نیاز نیست که من دعا کنم.‌گریه کردم، گفت مادر‌گریه نکن. گفتم تو که اینقدر به شهادت علاقه داشتی چرا زینب را به دنیا آوردی که رنج بکشد، گفت رنج نمی ‌کشد، حضرت رقیه را خیلی آزار دادند اما تو بچه من را نوازش می ‌کنی و یاد من هم برایت زنده می شود.

خبر شهادت

وقتی پسرم را در تلویزیون نشان دادند من رفته بودم خانه همسایه برای روضه، که همسایه آمد و گفت که خوش به حالت، پسرت دارد در تلویزیون صحبت می ‌کند، من هم به شهدا و امام‌خمینی و اهل قبور و سلامتی پسرم خواندم، آن مداح هم یک صلوات دیگر هم برای پسر من گفت من هم گفتم او پسر من نیست سرباز بی ‌بی ‌زینب است نوکر حضرت رقیه است. حدود یک ساعت بود از این قضیه گذشت که پسرم در زد و گفت تلویزیون را روشن کن محسن را نشان می دهد، من اهمیت ندادم، پسرش آمد و گفت بی‌بی محسن شهید شده، گفتم برو بچه. پسر همسایه آمد، گفتم چه شده است؟ گفت چیزی نیست، گفتم نه بگو چه شده است، چند تا از همسایه ‌ها از تلویزیون خبر شهادت را شنیده بودند آمدند پیش من، بعد دخترم آمد گفت اینها دروغ می ‌گویند. من می ‌گفتم محسن را به دست بی‌بی داده ‌ام که به امانت او را نگهدارد، بی‌بی هم امانتدار است، دشمن می‌ خواهد تبلیغ کند و ما را ضعیف کند، بچه ‌ام سالم است و تا زمانی که جنازه ‌اش نیامد باور نکردم.

سیره اخلاقی و رفتاری شهید خزایی

پسرم به فقرا، به بچه ‌ها و خانواده ‌های شهدا خیلی کمک می ‌کرد، به مناطق محروم می ‌رفت و سرکشی می ‌کرد. روزی که امام آمد ما اصفهان بودیم و او تنها ۶ سال داشت ، به او پول دادم که برود و نان بخرد، چون عیال ‌وار بودیم قرار بود پنج نان بخرد؛ اما او سه نان خریده بود، گفتم مادر بقیه پول را چه کردی؟ گفت به خاطر ورود امام شکلات خریدم و به بچه ‌های داخل کوچه دادم.

فعالیت‌ های فرهنگی و خدماتی

برادر شهید جزئیات بیشتری را در مورد شهید خزایی برای مان شرح داد…بعد از اینکه دوران هنرستان را طی کرد برای آموزشی رفت چهل دختر، خدمت او هم در ستاد فرماندهی کل قوا در تهران در کنار حاج صادق آهنگران در واحد تبلیغات بود، بعد از اینکه خدمت سربازی او تمام شد آمد زاهدان و مدتی در تعزیرات حکومتی بازرگانی فعالیت داشت تا اینکه در آزمون صدا و سیما شرکت کرد و در بخش صدای رادیو مشغول به کار شد و به خاطر ارادت خاصی که به خانواده شهدا داشت، در رابطه با شهدای استان شروع به کار کرد و برنامه ‌ای را با نام «راست قامتان» تولید کرد، حاج محسن همیشه می ‌گفت خود شهدا کمک می ‌کنند و در کارها به شهدا متوسل می شد. بعد از آن هم چند کار دیگر در رابطه با شهدا داشت، زندگی‌نامه شهید میرحسینی را داشت که در مراکز صدا و سیمای کشور حائز رتبه شد، جوایزی را هم که دریافت می ‌کرد به مادران شهدا اهدا می ‌کرد. او تاکید بسیاری بر کارهای فرهنگی در هر زمان و موقعیتی داشت، اعتقاد داشت اگر ما بچه ‌ها را از لحاظ فرهنگی تامین نکنیم صد‌در‌صد دشمن آنها را جذب می ‌کند و از این لحاظ لطمه خواهیم خورد. حدود ۱۵ سال پیش برای برنامه شهیدی به تفتان رفته بودند، او از ماشین پیاده شده و بسته شکلاتی را بین بچه ‌ها تقسیم کرده بود، یکی از همکارانش گفته بود چه حوصله ‌ای داری با این همه خستگی ایستاده ‌ای و شکلات پخش می ‌کنی! شهید به کار صدا و سیما به عنوان شغل نگاه نمی ‌کرد؛ بلکه برای کار شوق عجیبی داشت و هر لحظه در یک مکانی بود، انرژی مضاعفی داشت و خستگی ‌ناپذیر بود. حدود ۲۳ سال داشت که مدیریت باشگاه خبرنگاران جوان را به عهده گرفت که جوان ترین مدیر صدا و سیمای وقت شده بود، باشگاه خبرنگاران هم یک مجموعه تازه تاسیس بود و امکاناتی نداشت؛ ولی با تمام مشکلاتی که برای اعتبارات و امکانات داشت به گفته رئیس‌ صدا و سیمای وقت باشگاه خبرنگاران جوان بهتر از صدا و سیما شده است. بعد مدیریت خبر استان گیلان را به عهده گرفت و بعد هم مدیر روابط عمومی‌ فولاد مبارکه اصفهان شد و خدمات خوبی ارائه داد. در آن زمان برای خیلی‌ ها باورکردنی نبود که یک مدیر را در کنار یک کارگر و پای کوره ببیند، او همواره به کارگران سرکشی می ‌کرد و از احوال آنها جویا می شد و در همین سرکشی‌ ها به یکی از کارگران که دارای یک کتاب هم بود گفته بود که به اتاقش برود، تا آن زمان یک کارگر حتی تصور نمی ‌کرد که بتواند به قسمت اداری برود. آن شخص یکی از نیروهای فعال روابط عمومی ‌فولاد مبارکه است و به این ترتیب زمینه رشد افراد را فراهم می ‌کرد.

فعالیت فرهنگی در سوریه

قبل از آغاز درگیری‌ های سوریه، به عنوان مدیر امور اداری بیت مقام معظم رهبری در سوریه به همراه خانواده اعزام شد؛ ولی یک ماه نگذشته بود که درگیری‌های سوریه آغاز شد، او خانواده ‌اش را سریعا از سوریه به زاهدان فرستاد و خودش همان جا ماند، می ‌گفت مظلومیت مردم سوریه روایت نمی شود، می ‌گفت مسئولیتی به عهده ما است و باید آن مظلومیتی را که در سوریه اتفاق می‌افتد را به گوش جهانیان و مردم برسانیم. او تلاش می ‌کرد که روایتگر زنده ‌ای از این جنگ باشد. و علاوه ‌بر اینکه در بیت مقام معظم رهبری کار می ‌کرد، به ساخت برنامه ‌های خبری و ارسال آنها به شبکه خبر اقدام کرد. خبرگزاری بی ‌بی ‌سی و الجزیره اعتراف می ‌کردند که او جزء خبرنگاران شجاعی بود که در نزدیک ‌ترین نقطه به محل درگیری و نقاط خطرناک می ‌رفت و خبر تهیه می ‌کرد. به او می ‌گفتم چرا وقتی گزارش تهیه می ‌کنی کلاه آهنی بر سر نمی ‌گذاری؟ می ‌گفت اگر من کلاه آهنی بگذارم در مقابل دشمن ضعف را به نمایش می ‌گذارم، می ‌گفت از لحاظ اصول خبرنگاری زیاد شایسته نیست که کلاه بر سر داشته باشم. حاج محسن تا زمان شهادت ۵ سال و اندی در سوریه بود. از ابتدا تا لحظه شهادت در سوریه بود؛ در واقع از اواخر سال ۹۰ رفت و در ۹۱ خانواده را بردند و مستقر شدند و بعد از درگیری ‌ها بدون وقفه و تنها بعد از ۴ یا ۵ ماه برای

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *