تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت به عنوان فضیلتِ نفس، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت به عنوان فضیلتِ نفس شامل 72 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت به عنوان فضیلتِ نفس در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل عدالت به عنوان فضیلتِ نفس با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت به عنوان فضیلتِ نفس نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت به عنوان فضیلتِ نفس هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل عدالت به عنوان فضیلتِ نفس اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عدالت به عنوان فضیلتِ نفس :

*-عضو هیأت علمی دانشگاه قم

چکیده

مقاله حاضر درصدد تبیین عدالت فردی به عنوان فضیلت نفس و به مثابه برترین فضیلت در اخلاق در مقابل عدالت به عنوان عملی اجتماعی است. بحث عدالت فردی مقدم بر بحث عدالت اجتماعی است، زیرا با تربیت انسان، جامعه نیز بالطبع از افرادِ تربیت یافته برخوردار شده و در نتیجه، جامعه، ساختارِ سیاسی سالمی می یابد.

جایگاه بحث حاضر، در اخلاقِ فضیلت مدار است که قائل به ارزش ذاتی فضایل بوده و درباره خصایل و عادات اخلاقی با تأکید بر ویژگی های درونی فاعلِ فعل بحث می کند. در بحث عدالت فردی، عدالت به مثابه یک فضیلتِ هدایت گر در طیّ طریق صحیح زندگی است. در این مقاله به بررسی و تبیین نظریات افلاطون، ارسطو و نیز حکیمان مسلمان، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی، ابن مسکویه و مرحوم نراقی و مقایسه آنها با یکدیگر پرداخته می شود.

کلید واژه ها: فضیلت، عدالت، اخلاق فضیلت مدار

فایل پاورپوینت کامل عدالت به عنوان فضیلتِ نفس

جایگاه بحث فایل پاورپوینت کامل عدالت به عنوان فضیلتِ نفس در اخلاق فضیلت مدار قرار داشته و ریشه در یونان باستان و نوشته های افلاطون و ارسطو دارد. پاسخ پرسش هایی از این دست را که، زندگی نیکو چیست، فضیلت در چه بحثی از آن نقش دارد، اقتضائات اخلاقی چگونه لازم الاجرا هستند، آیا دلایل اخلاقی از عوامل، به ویژه از علایق، مستقل است یا خیر، می باید در اخلاق فضیلت مدار جست وجو کرد.

پیروان اخلاق فضیلت جدید، غالبا، ارسطو را نیای خود می دانند، حال آن که طرح و برنامه وی برگرفته از افلاطون و سقراط بود. پرسش اساسی سقراط از متن اخلاق یونانی این گونه بود که، انسان می باید چگونه زندگی کند. هر سه فیلسوفان فوق، بر این اعتقاد بودند که انسان می باید اخلاقی زندگی کند. بنابراین، وظیفه خود سیدالستند تا نشان دهند چگونه زندگی اخلاقی برای انسان ترجیح دارد.

تصور افلاطون و ارسطو از اخلاق به گونه ای است که با پرورش ملکات و ویژگی های منش سر و کار داشته و عمدتا برحسب فضایل و فضیلت سندی سخن گفته اند، نه براساس آنچه اصولی و الزامی است. چنان که افلاطون در کتاب جمهوری و در پاسخ به تراسیماخوس، بر این نظر است که انسان های عاقل در پی دست یابی به لذت احترام و قدرت هستند. وی این گونه استدلال می کند: عدالت به معنای وسیع باید با نوعی نظم عقلانی متحد شود، وقتی که انسان ملاحظه می کند که خود با عقل خویش متحد شده، پی می برد که عادل بودن در واقع، برایش بهتر است.

ارسطو نیز معتقد بود که سعادت انسان در فعالیت مطابق با فضیلت است (نه صرف داشتن آنها). محور اساسی استدلال او، طرح این نکته است که ذات انسان، با فضیلت کامل می شود. وی بحث های بسیاری را در کتاب اخلاق نیکوماخوس مطرح کرد و تصاویری از انسان با فضیلت ارائه داد که می خواهد زندگی دیگران را بسان زندگیِ خود بسازد.

در قرون وسطا نیز می توان از اگوستین و آکویناس به عنوان مبلغان اخلاق فضیلت نام برد. آکویناس با افزودن فضایلی دینی، چون ایمان، محبت، امید و… بر الهی بودن اخلاق تأکید کرد. در سال ۱۹۸۵ مقاله «فلسفه اخلاق نوین» اثر انسرات آنکسوم، اخلاق فضیلت مدار را پس از یک فترت طولانی درباره دو نیمه دوم قرن بیستم احیا کرد. وی معتقد بود که جست وجوی یک اساس برای اخلاق، در مفاهیمی حقوقی، نظیر تعهد یا وظیفه در شرایط عدم باور به وجود یک قانون گذار الهی به عنوان منبع چنین تعهدی، کاملاً خطاست. از نظر وی، اصطلاحات صواب، خطا و الزام اخلاقی به خودی خود دارای معنا نیستند. بنابراین، با افول اعتقاد دینی، نیروی اخلاقیِ متکی بر وظیفه و تکلیف، مقاوم نخواهد بود.

سال ها بعد، مک اینتایر نیز در کتاب در جست وجوی فضیلت (

Af Virtue

) در سال ۱۹۸۱، در تبیین اخلاق فضیلت، تلاش بسیاری کرده است.

شایان ذکر است که نظریه های اخلاقی نه براساس اعمالی که ایجاب می کنند، بلکه براساس دلایلی که برای عمل کردن ارائه می دهند، فهمیده می شوند. حال پرسش این است که براساس اخلاق فضیلت مدار چه ویژگی هایی موجب می شوند تا ما اعمال را انجام دهیم؟ اخلاق فضیلت مدار، بر فاعل و منش اخلاقی او تأکید دارد، به طوری که فعل اخلاقی همان خواهد بود که فاعل فضیلت مند انجام می هد. مطابق این دیدگاه، فضیلت مندی اخلاق، مبتنی بر ایجاد تحوّلات درونی انسان است:

در این مقاله درصدد آن هستیم که تبیین هایی از عدالت ارائه دهیم که در نظام های مختلفی به وجود آمده اند، لکن در عین حال، بی شباهت با هم نیستند و لذا به بررسی مقایسه دیدگاه های افلاطون، ارسطو و حکیمان مسلمان در این باب می پردازیم که مسلّما در اینجا ما مجموعه ای از معیارهای نسبتا یکسان برای مقایسه خواهیم داشت.

دیدگاه افلاطون درباره عدالت

از نظر افلاطون، عدالت به معنای فضیلتی که فرد را تحت تأثیر می گذارد، مانند عزت نفس و دوراندیشی نیست. افلاطون در کتاب جمهوری، مفهومی از «عدالت در نفس» ارائه می دهد که با عدالت در جامعه، مقایسه و سنجیده می شود. در جامعه نیز همانند نفس انسان، عدالت یک نظم ثابت از طبقات مختلف انسانی در جامعه است. (

Plato: 299

) تصور افلاطون از «عدالت در نفس» مانند عدالت در جامعه تصویر می شود و با صورتی از نظم، نظم هماهنگ بین عناصر مختلف نفس، ارتباط دارد. چنان که عدالت در جامعه از نظر افلاطون، همان نظمِ هماهنگ بین طبقات اجتماعی مختلف است.

افلاطون در کتاب جمهوری درباره ماهیت عدالت، صورت های مختلفی از جمله، عدالت به معنای ادای دین و عدالت به معنای منفعت اقویا را مطرح و پس از ردّ آنها نتیجه می گیرد که عدالت به معنای نظم و هماهنگی و به تعبیری، وجود توازن در بین اجزاست. وی پس از بیان عدالت در جامعه به عنوان محصولِ وجود هماهنگی بین سه گروه پیشه ور، سپاهی و زمامدار، این تقسیم را به اجزای نفس نیز تعمیم داده (

Plato:300

) و عدالت اجتماعی را چون وسیله ای برای تبیین عدالت فردی قرار می دهد.

بنابراین، می توان گفت که افلاطون دو پرسش، انسانِ عادل، چه نوع انسانی است و حکومت عادل، چگونه می تواند وجود پیدا کند را یک جا مطرح کرده و پاسخ می دهد. هم چنین هنگامی که به بحث درباره فساد کشور و نفس می پردازد، آنها را مرتبط با یکدیگر تلقّی می کند. به علاوه، معتقد است که انسان عادل به ندرت، جز در کشور عادل، موجود است، ولی کشور عادل، جز در جایی که انسان عادل زندگی می کند، امکان تحقّق ندارد.

با این وصف، باید گفت که افلاطون محتوای این فضیلت را بسیار محدود کرده است، زیرا عدالت را صرفاً وجود هماهنگی میان طبقات جامعه دانسته، آن را تصویر و انعکاسی از هماهنگی نفس فردی می داند و ثابت می کند که عدالت، مقتضای نفع شخصی فردِ عادل است. شعار وی در واقع این است که ای انسان، بر طبق عدالت رفتار کن، در غیر این صورت، صلح و صفای درونی تو در خطر می افتد.

آیا تمثیلی که افلاطون بین جامعه و فرد برقرار می کند می تواند مؤید اشاره او به حکومت اشرافی باشد و آیا در آن صورت، دیدگاه افلاطون درباره عدالت، دیدگاهی اشراف گرایانه خواهد بود؟

آیا هم چنین می توان از سخنان افلاطون نتیجه گرفت که در دیدگاه وی چیزی به عنوان عدالت در حوزه فردی وجود ندارد؟ زیرا وقتی مفهوم عدالت با فرد ارتباط پیدا می کند، به تبیین روابط بین او و سایر افراد یا بین او و یک گروه و از جمله دولت می پردازد. به عبارت دیگر، حقوق فرد که شامل عدالت نیز هست، در عین حال، حقوق سایر افراد نیز هست. (

Raphael

:۱۱۷) اما افلاطون معیار عمل عادلانه آدمی را معرفت به صور قرار می دهد. معرفتی از مُثُل ازلی در پرتو نوری که با مثال خیر فراهم آمده و هر شخص بافضیلتی به سوی آن در حرکت است. البته شناخت صور، تنها برای افراد معدودی میسّر است. (

Beker, 1992:441

) بنابراین، عدّه نادری قادر به توجیه عدالت خواهند بود. به علاوه، آن توجیه هم فقط برای خود آنها قابل فهم خواهد بود و بالاخره این که قبل از هر چیز باید بتوان اثبات کرد که صور وجود دارند.

افلاطون در کتاب جمهوری، چهار فضیلت اصلی، یعنی حکمت، شجاعت، اعتدال و عدالت را با توجه به قوا و اجزای نفس بررسی کرده و می گوید: نفس دارای سه قوه عاقله، اراده و شهوت است. هرگاه قوای اراده و شهوت، اعمال خود را تحت تدبیر قوّه عاقله انجام دهند، به ترتیب، فضیلت شجاعت و خویشتن داری حاصل می شود و با حصول تعادل در قوّه عاقله، فضیلت حکمت نتیجه می شود، اما فضیلت عدالت، زمانی حاصل می شود که هر سه قوّه، هماهنگ با هم، افعال خود را انجام دهند. بنابراین، عدالت به معنای وجود هماهنگی بین سه جزء نفسانی خواهد بود. در نظام افلاطون، شجاعت و فضیلت جزء اراده هستند و حکمت، فضیلتی است که جزء عقلانی نفس به حساب می آید، خویشتن داری نیز مربوط به قوّه شهوت است. اما عدالت، فضیلتی است کلی، به این صورت که هر جزء از نفس کار خاص خود را به طور شایسته انجام دهد.

به نظر می رسد که افلاطون به این نکته توجه داشته است که ممکن است هر یک از اجزا به تنهایی کارشان را خوب انجام دهند، ولی حاصل، حاصل مطلوبی نباشد. بنابراین، ما به یک فضیلت دیگر نیز نیاز داریم که آن، فضیلت هماهنگی سه جز نفس است. براساس دیدگاه افلاطون، برای کاربرد مطلوبِ کل، کارکرد هر یک از اجزا، شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست، بلکه باید نوعی همکاری بین آنها برقرار شود.

از نظر افلاطون، عدالت، نسبت به بقیه فضایل، جنبه حُسن در مجموع را دارد، مانند رابطه بین هنرکار یک معمار و کار زیردستانش، به طوری که کار معمار جنبه اختصاصی ندارد، بلکه مسئولیتش راهنمایی بقیه است. بنابراین، عدالت، شرط وجود همه فضایل دیگر است، چون سبب می شود فضایل دیگر توان پیدایش را در جامعه به دست آورد.

جایگاه عدالت نزد ارسطو

کتاب پنجم اخلاق نیکو ماخوس درباره فضیلت عدالت بحث می کند و مباحثی از قبیل این که عدالت، چگونه حدّ وسطی است و یا عدالت، حدّ وسط میان کدام افراط و تفریط است، مطرح می شود. ارسطو برخلاف افلاطون بر مبنای قوای نفس سخن نمی گوید، بلکه قائل به حدّ وسط است؛ یعنی در هر مورد گفته است که حدّ افراط، رذیلت است، حدّ تفریط هم رذیلت است، اما حدّ وسط مطلوب است. البته مراد وی از حدّ وسط این است که هر میل طبیعی که در آدمی وجود دارد نه باید افسار گسیخته شود و نه سرکوب. مراد وی از حدّ وسط، حدّ وسط فی نفسه نیست، بلکه حدّ وسطِ در مورد انسان است، و این در واقع، وظیفه عقل است که حدّ وسط را در مورد انسان تعیین کند. (

Ross, 1980:397

) البته قول به حدّ وسط دو اشکال عمده دارد؛ اول این که برای بعضی چیزها نمی توان حدّ افراط و تفریط تعیین کرد تا حدّ وسط آن معلوم شود، مانند راست گفتن. دوم این که در بعضی امور اخلاقی، هرچه افراط شود، همچنان مطلوب است، مثل عبودیت که هر قدر هم انجام شود به افراط نمی انجامد. ارسطو درباره فضیلت عدالت می گوید: عدالت به معنای عامه اش همان فضیلت اخلاقی و بی عدالتی همان رذیلت اخلاقی است. البته بدین معنا نیست که این اصطلاحات هم معنا باشند، بلکه در واقع، اشاره به این مطلب دارد که در آنجا که به بحث درباره فاعل می پردازد، به زبان فضیلت و رذیلت اخلاقی سخن می گوید و در آنجا که درباره شیوه ای که اعمال فاعل بر روی مردم تأثیر می گذارد بحث می شود، به زبان عدالت و ظلم سخن می گوید. البته گفتنی است که بیشتر بحث های ارسطو به عدالت خاص، یعنی توزیع سهم های عادلانه اشخاص تعلّق دارد؛ یعنی تحت عنوان عدالت اجتماعی قرار می گیرد، این در حالی است که در یونان، هر فعلی آن گاه مورد علاقه علمای اخلاق قرار می گرفت که آن را می توانستند به یکی از احوال فاعل که به مناسبت دوام و ثبات خود به صورت ملکه درمی آید، مربوط سازند و لذا مادامی که فکر یونانی ادامه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *