توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل عقلانیت نجات بخشی در مذهب شیعه یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل عقلانیت نجات بخشی در مذهب شیعه شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل عقلانیت نجات بخشی در مذهب شیعه را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل عقلانیت نجات بخشی در مذهب شیعه با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل عقلانیت نجات بخشی در مذهب شیعه بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل عقلانیت نجات بخشی در مذهب شیعه با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عقلانیت نجات بخشی در مذهب شیعه وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل عقلانیت نجات بخشی در مذهب شیعه با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل عقلانیت نجات بخشی در مذهب شیعه مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عقلانیت نجات بخشی در مذهب شیعه :
چکیده
یکی از محوری ترین موضوعات در ادیان و مذاهب عالم، حتی در مکاتب و نحله های فکری ـ فلسفی جهان، موضوع نجات بخشی است؛ چه این که هر دین و مذهبی، طریقه اعتقادی و عملی خود را، تنها طریقه نجات و رستگاری می دانسته است. یهود، تنها راه نجات را دین برگزیده خود می داند. در درون این دین نیز فرقه های متعدد آن، هر یک با نفی نجات از طریق غیر خود، تنها عقیده و عمل خود را راه سعادت معرفی کرده است. در ادیان دیگر، چون مسیحیت و اسلام و حتی ادیان غیرتوحیدی نیز همین ادعا وجود داشته است.
این نوشتار، ضمن اشاره به ادعای نجات بخشی در مذهب شیعه، به عقلانیت حقانیت آن می پردازد و سعی می کند زوایای این موضوع را روشن سازد؛ بنابراین، برای بررسی و تحلیل این ادعا، ابتدا به ذکر برخی مستندات اسلامی در اثبات آن می پردازد؛ سپس با یادآوری چند اصل منطقی و دینی غیر قابل تردید و تبیین و تحلیل عقلانی آنها، زوایای موضوع را روشن می سازد. آن گاه با طرح بحث عدم انفکاک دنیا و آخرت در مرحله حق یابی و انفکاک آن در قدرت عمل از یک سو و تفکیک ولایت باطنی و ولایت ظاهری از سوی دیگر، امکان وصول به حقانیت را منحصر در دنیا ندانسته است؛ لذا در عین حال که عقلانیت اعتقاد شیعه در نجات بخشی را اثبات می کند، امکان وصول به رستگاری را برای پیروان ادیان و مذاهب دیگر هم نفی نمی کند.
مقدمه
مذهب، ماندگارترین و اصیل ترین نهاد بشری در طول تاریخ بوده است. هیچ دوره ای از حیات انسان را نمی توان یافت که او به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تأثیر آموزه های وحیانی نبوده باشد؛ از سوی دیگر، بشر نیز در ذات خود موجودی عقلانی است که همواره سعی کرده است مقولات زندگی خود را با معیارهای عقلانیت بسنجد و صحت و سقم باورهایش را در ترازوی عقل محک بزند.
اساساً بشر بدان جهت شایستگی دریافت وحی را پیدا کرد که از نعمت عقلانیت (Rationality) برخوردار بود. این حقیقت در اسلام از مهم ترین جایگاه برخوردار بوده است. باوری که از تبیین پذیری عقلانی برخوردار نباشد، نه اسلام آن را بر می تابد و نه روح و جان آدمی در پیوند با آن آرام خواهد گرفت؛ هر چند انتظار این که همه باورهای مذهبی در کفه ترازوی تبیین عقلانی جای گرفته و توزین گردد نیز انتظاری کاملاً نابجا و اساساً امری غیر عقلانی است. آن چه باورهای مذهبی باید از آن مبرا باشد، ضد عقلانی (Antirationality) بودن آن هاست و نه غیر عقلانی (Irrationality) بودن؛ چراکه غیر عقلانی بودن باورهای رویین مذهبی که از مبانی عقلانی برخوردارند، امری مقبول و بلکه معقول است. بر این مبنا معقول سازی (Rationalization) باورهای مذهبی، امری لازم و ضروری است. از آن جا که باورهای اصیل شیعی در گستره وسیع خود، نه تنها ضدعقلانی نیست، بلکه کاملاً عقلانی است، بر حکیمان و اندیشمندان ضرورت دارد تا در جهت معقول سازی آن بکوشند. نجات بخشی در مذهب شیعه نیز از زمره باورهایی است که معقول سازی آن امری ممکن بوده است و لذا ضروری است در جهت جلوگیری از هر گونه کج فهمی و افراط و تفریط احتمالی از جانب برخی پیروان آن و نیز عمل به ندای قرآنی، در بهره گیری از حکمت در ارشاد به سوی سبیل رشاد الاهی تلاش نمود. این امر جز با تبیین عقلانی این باور مهم، میسر نمی شود. در این صورت است که می توان با جدال احسن و موعظه ای حسنه، هدایت بندگان الهی را به مذهب حقی بر عهده گرفت که از بطن اسلامی، یعنی قرآن کریم و روایات مستند پیامبر اعظم (ص) جوشید و در مسیر تاریخ جریان یافت.
این نوشتار، تلاشی است در جهت تبیین عقلانیت این باور بنیادین که امید است با عنیات الهی توانسته باشد گامی هر چند کوتاه در این مسیر برداشته باشد.
از دیگر سو، از آن چه تاریخ ادیان و مذاهب تا کنون به ما نشان داده است، می توان دریافت که پیروان هر دین و آیینی خود را اهل نجات دانسته و حتی فرق و مذاهب موجود در داخل هر یک از ادیان نیز طریقه خود را تنها طریقه نجات و سعادت معرفی کرده اند؛ بر همین اساس بحث از نجات بخشی در ادیان، و تفکر و تأمل درباره آن، از مباحث بنیادی و مهم، نزد متفکران و فیلسوفان دین بوده است.
در همین راستا، به اعتقاد پیروان مذهب تشیع نیز، راه نجات و سعادت، منحصر در این مذهب می شود. شیعیان معتقدند طریق هدایت و صراط مستقیم و راهی که به بهشت منتهی می گردد، همان راهی است که آنان می پویند. اعتقاد حق، اعتقادی است که شیعیان از آن برخوردارند و کسانی که ولایت حضرت علی (ع) را نپذیرفته باشند، به بهشت سعادت راه نخواهند یافت.
هرچند بیان تفصیلی آیات و روایاتی که از پیامبر گرامی اسلام (ص) در این باب وارد شده است، در این جا میسر نیست، اما اشاره به برخی از آنها به ویژه از کتاب های اهل تسنن لازم و مفید است.
۱. جایگاه و منزلت امامت در تشیع
بیش از سیصد حدیث در کتب اهل سنت وارد شده است که در همه آنها به امامت دوازده امام برای مسلمانان تصریح شده است. در برخی از آن روایات، نام دوازده امام آمده است و در برخی به اجمال و گذرا به آن ها اشاره شده است.
جوینی در «فرائد السمطین» حدیثی از سلیم بن قیس نقل می کند که: «در زمان خلافت عثمان، جماعتی از مهاجران و انصار، در مسجد مدینه در حال مذاکره و گفت وگو درباره فضایل یکدیگر بودند که علی (ع) را دیدم، ساکت و آرام نشسته است، آن ها گفتند: یا علی سخنی بگو. علی (ع) شروع به سخن کرد تا رسید به این جا که ای مردمان قریش و انصار شما را به خدا قسم، آیا می دانید آیه «یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم. ..» (نساء: ۵۹) در کجا و در شأن چه کسی نازل شد؟ و همین طور آیه «انما ولیکم الله و رسوله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون» (مائده: ۵۵) و هم چنین آیه و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجه» (توبه: ۱۶). خداوند عزوجل به پیامبرش امر کرد تا به مردمان، والیان و سرپرستان امر خودش را بشناساند و همان گونه که نماز و زکات و حج مردمان را به آنها تعلیم داد و تفسیر کرد، ولایت را نیز برای آنها بیان کند؛ برای همین مرا در روز غدیر خم به جانشینی خود منصوب کرد و فرمود: ای مردم! خداوند عزوجل مرا به رسالتی برگزید که سینه ام از سنگینی آن تنگ شده بود و گمان کردم مردم مرا تکذیب می کنند، لذا پروردگارم مرا وعده داد. سپس پیامبر گرامی (ص) فرمود: آیا می دانید که خداوند عزوجل مولای من است و من مولی و سرپرست مؤمنانم و من از خود آنها به آن ها نزدیک ترم؟ مردمان همه گفتند: بله یا رسول الله، سپس پیامبر دست مرا گرفت و به مردمان گفت: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، هر کس من مولا و سرپرست اویم، پس علی مولای اوست. خداوندا یاری نما هر آن کس را که علی را یاری نموده و دشمن بدار هر آن کس را که علی را دشمن داشت.
در این جا بود که سلمان بلند شد و گفت: یا رسول الله ولایت علی چگونه است؟ حضرت فرمود: ولایت او مثل ولایت من است، هر آن کس که من به او از خودش نزدیک ترم، پس علی نیز به او از خود او نزدیک تر است و اولویت دارد.
پس آیه نازل شد که: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» (مائده: ۳). سپس حضرت فرمود: خداوند به این که دینش را به اتمام برساند و نعمت را تمام کند و به رسالت من و بعد از من به ولایت علی رضایت دهد، بزرگ تر است. مردمان گفتند: یا رسول الله آیا این آیات تنها در حق علی وارد شده است؟ حضرت فرمود: بله در حق علی و اوصیای من تا روز قیامت وارد شده است. آن گاه مردم گفتند: برای ما بیان کن که آن ها چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: برادرم علی که وارث و وصی من است و ولی هر مؤمنی بعد از من اوست، سپس فرزندم حسن و پس از او حسین و نه نفر از اولاد حسین، قرآن با آن هاست و آن ها با قرآن و این دو از یک دیگر جدا نمی شوند تا این که در حوض به یکدیگر می رسند» (جوینی، ۱۴۰۰، ق، ص ۴۴)
صاحب فرائد السمطین در حدیث دیگری از مجاهد از ابن عباس نقل می کند که: «فردی یهودی که به او نعثل می گفتند نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت: ای محمد در دل من سؤالاتی است که اگر پاسخ آن ها را بفرمایید، مسلمان خواهم شد. حضرت فرمود: سؤال کن. از جمله سؤالاتی که کرد، این بود که گفت: مرا از وصی خود خبر بده که چه کسی وصی توست؟ چراکه هیچ پیامبری بدون وصی نبود. وصی پیامبر ما موسای عمران، یوشع بن نون بود. حضرت فرمود: وصی من علی بن ابیطالب و بعد از آن دو فرزندش حسن و حسین و پس از آن نه امام از فرزندان حسین. گفتم یا محمد آن ها را برای من نام ببر. حضرت فرمود: بعد از حسین، فرزندش علی و پس از درگذشت او فرزندش محمد و پس از او فرزندش صادق و پس از او فرزندش موسی و پس از موسی، فرزندش علی و پس از او فرزندش محمد و پس از محمد، فرزندش علی و پس از او فرزندش حسن و پس از حسن، فرزندش مهدی و اینان دوازده نفر هستند» (قندوزی، ۱۴۱۶ ق، ص ۱۱۴).
۲ـ ۱. علی (ع) و عبور از پل صراط
طبق حدیثی که ریاض، صواعق و اسعاف الراغبین نقل کرده اند، روزی ابوبکر و علی بن ابی طالب به یکدیگر رسیدند. ابوبکر به علی تبسمی کرد. علی (ع) گفت: چرا تبسم می کنی؟ ابوبکر گفت: از رسول خدا شنیدم که می گفت: عبور از صراط ممکن نیست، مگر برای کسی که علی جواز آن را بدهد (سید علی خان، [بی تا]، ج ۲، ص ۱۷۷/ ابن حجر، [بی تا]، ص ۷۵).
در حدیثی دیگر که در «فرائد السمطین» و «الریاض» آمده است، رسول خدا (ص) فرمود: هنگامی که خداوند اولین و آخرین را در روز قیامت جمع می کند و پل صراط را روی جهنم نصب می کند، احدی حق عبور از آن را ندارد، مگر کسی که با او برائتی که همراه با ولایت علی بن ابیطالب (ع) است، باشد (جوینی، ۱۴۰۰ق، ج ۲، ص ۱۷۲)
۳ـ ۱. علی (ع) و تقسیم بهشت و جهنم
در احادیث متعددی از قول رسول خدا (ص) وارد شده است که فرمود علی، قسیم بهشت و جهنم است. از زمره آنها، حدیثی است که ابن حجر در «صواعق» نقل می کند که: پیامبر گرامی اسلام به علی (ع) فرمود: تو در روز قیامت قسیم جنت و ناری و به آتش می گویی این برای ما و این برایت تو (ابن حجر، [بی تا]، ص ۷۵).
در «الاصابه» آمده است که: علی (ع) در روز سقیفه به مردمان چنین فرمود: شما را به خدا قسم آیا بین شما کسی جز من بود که رسول خدا به او فرموده باشد: «انت قسیم الجنه و النار یوم القیامه» همه مردم گفتند به خدا قسم نه (همان).
در حدیث دیگری اصبغ بن نباته می گوید: من نزد علی (ع) نشسته بودم که ابوالکوا آمد و از حضرت درباره این آیه سؤال کرد که: «و علی الاعراف رجال». پس حضرت فرمود: وای بر تو ای ابن الکوا، ما روز قیامت بین بهشت و جهنم می نشینیم و هر کس که ما را یاری کرده باشد، از سیمایش او را می شناسیم، پس داخل بهشت می کنیم و هر کس که نسبت به ما کینه و بغض داشته باشد، از سیمایش او را شناخته و داخل جهنم می کنیم (الحاکم الحسکانی الحنفی، ۱۴۱۱ق، ج ۱، ص ۲۶۳).
۴ـ ۱. علی (ع) و همراهی حق با او
بر اساس روایاتی که فریقین (شیعه و سنی) از رسول خدا (ص) نقل کرده اند، علی با حق است و حق با علی و این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنگاه که در روز قیامت کنار حوض بر پیامبر وارد شوند: «علی مع الحق و الحق مع علی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض یوم القیامه» (الخطیب بغدادی، ۱۴۲۲ ق، ج ۱۴، ص ۴۲۱).
امام فخر رازی نیز در تفسیر خود حدیثی نقل می کند که بر اساس آن، هر کس در دین خود به علی بن ابیطالب اقتدا کند، راه هدایت را پیموده است؛ چراکه رسول خدا فرمود: «اللهم ادر الحق مع علی حیث دار» (فخر رازی، [بی تا]، ج ۱، ص ۲۰۵)؛ خداوندا علی به هر جانب که روی می گرداند، حق را بدان سو بدار.
۵ـ ۱. علی (ع) و یگانگی اش با رسول خدا (ص)
در حدیث معروفی از پیامبر (ص) آمده است: «انت منی و انا منک» (محمد بن اسماعیل، [بی تا]، ج ۵، ص ۲۲): تو از من هستی و من از تو هستم. در «سنن» ابن ماجه نیز آمده است که حضرت فرمود: «علی منی و انا منه و لا یؤدی عنی الا علی» (ابن ماجه، [بی تا]، ج ۱، ص ۴۴): علی از من است و من از او. حق مرا به جز علی به جا نمی آورد.
۶ـ ۱. علی (ع) و رابطه اش با بهشت
بر اساس روایات بسیاری، شیعیان حضرت، به بهشت خواهند رفت؛ از جمله شعبی از حضرت علی (ع) نقل کرده است که: رسول خدا (ص) به آن حضرت فرمود: «انت و شیعتک فی الجنه» (خطیب بغدادی، ۱۴۲۲ ق، ج ۱۲، ص ۲۸۹).
هم چنین خطیب بغدادی حدیثی در کتاب خود نقل می کند که: ابن عباس گفت: رسول خدا (ص) فرمود: در شب معراج دیدم بر در بهشت نوشته شده بود: «لا اله الا الله محمد رسول الله علی حبیب الله والحسن والحسین صفوه الله فاطمه خیره الله و علی باغضهم لعنه الله» (همان، ج ۱؛ ص ۲۵۹)
قرطبی در «جامع احکام القرآن» حدیثی نقل می کند که: انس بن مالک می گوید: رسول خدا مرا به سوی اوبرزه اسلمی فرستاد و من گوش می کردم. آن حضرت به او می فرمود: ای ابوبرزه پروردگار عالمیان درباره علی بن ابیطالب با من عهد کرده است. آن گاه فرمود: علی علم هدایت، منار ایمان، امام پیروان من و نور هدایت برای کسانی است که مرا اطاعت کنند. ای ابوبرزه! علی بن ابیطالب فردای قیامت با من، در حوض من است و صاحب علم و لوای من است و در قیامت کلید گنج های بهشت پروردگارم در دست من و اوست (قرطبی، [بی تا]، ج ۱۸، ص ۲۶۴).
۷ـ ۱. علی (ع) و باب علم نبوی
منزلت علی (ع) به عنوان وارث علم پیامبر و باب علم او، حقیقتی است که از طریق اهل تسنن و تشیع در احادیث بسیار وارد شده است؛ از جمله طبق نقل «کنز العمال»، عامر بن وائله می گوید: علی (ع) خطبه می خواند و من آن جا بودم و شنیدم که در خطبه اش می گفت: از من سؤال کنید. سوگند به خدا هر چه سؤال کنید تا روز قیامت را خبر خواهم داد (المتقی، ۱۴۰۹ ق، ج ۱۱، ص ۲۰۷).
هم چنین قرطبی درباره علم حضرت نقل می کند که: مجاهد از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا (ص) فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب» (قرطبی، [بی تا]، ج ۱، ص ۳۵).
۲. چرایی و چگونگی این اعتقاد
این اعتقاد شیعی، موجب سؤالات بسیاری شده است. اولین سؤال این است که اگر چنین باشد، پس باید بپذیریم از انسان های بسیاری که در این کره خاکی به سر می برند، شمار اندکی از آن ها وارد بهشت خواهند شد. مگر جمعیت شیعیان نسبت به مسلمانان چقدر است؟ به همان نسبت که جمعیت مسلمانان به غیر مسلمانان در اقلیت است، تعداد شیعیان نیز نسبت به مسلمانان بسیار اندک است و از این تعداد اندک نیز کسانی که در عمل، شایسته و نیک کردار باشند، طبعاً بسیار اندک اند. بر این مبنا، حکمت خداوند و رأفت و خیرخواهی او چه خواهد شد؟ مگر او رئوف بالعباد نیست؟ مگر او رحیم نیست؟ مگر او هادی و منجی انسان ها نیست؟ آیا خداوند جز اندکی از شیعیان، همه آدمیان را به جهنم خواهم برد؟
آیا از چنین اعتقادی می توان دفاع کرد یا خیر؟ عقلانیت این اعتقاد را چگونه می توان تبیین کرد؟ آیا از قرآن کریم می توان شواهدی بر درستی این اعتقاد ارایه داد و اساساً قرآن چنین اعتقادی را برمی تابد یا خیر؟
۳. اصول و مقدمات
در راستای بررسی این سؤالات، طرح مبحث ذیل و ذکر مقدماتی چند ضروری به نظر می رسد.
۱ـ ۳. مقدمه اول:
بر اساس روایات اسلامی، آدمیان از دو حجت برخوردارند:
حجت باطن و حجت ظاهر. حجت باطن عقل آدمیان است و حجت ظاهر پیامبران اند: «ان لله علی الناس حجتین حجه ظاهره و حجه باطنه فاما الظاهره فالرسل والانبیاء و الائمه، و اما الباطنه فالعقول» (کلینی، ۱۳۸۸ ق، ج ۱، ص ۱۶) حجت ظاهر برای کمک و یاری به حجت باطن از طرف خداوند متعال آمده است.
به یک معنای وسیع، حجت باطن را می توان علاوه بر عقل، شامل وجدان و فطرت حق طلب و حقیقت جوی آدمیان نیز دانست. و هر آن جایی که حجت ظاهر در دسترس نباشد، آدمی را حجتی باطن به نام عقل، وجدان و فطرت است که همواره در دسترس اوست و بلکه همراه اوست: «فاقم وجهک للدین حنیفاً فطره الله التی فطر الناس علیها» (روم: ۳۰): پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن؛ این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده…
۲ـ ۳. مقدمه دوم:
بر اساس قرآن کریم کسانی که در دنیا کور بوده اند، در قیامت هم کورند: «و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره عمی و اضل سبیلاً» (اسراء: ۷۲). مراد از این کوری به طور مسلم کوری ظاهری نیست. در جای دیگر، قرآن کریم آیه را تفسیر کرده است: «و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکاً و نحشره یوم القیامه اعمی قال رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیراً قال کذلک اتتک ایاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی» (طه: ۱۲۴ ـ ۱۲۶): عده ای در قیامت کور محشور می شوند. آن گاه از خداوند می پرسند که چرا آنان را کور محشور کرده است، در حالی که بینا بوده اند. خداوند نیز در پاسخ آن ها خواهد گفت: علت کوری شما این بود که آیات ما در دنیا برای شما آمد، لکن شما آن ها را فراموش کردید و اعتنایی به آن آیات نداشته اید و لذا امروز فراموش شده اید و چنین کور محشور گردیده اید.
علت کوری این دسته از آدمیان از نظر قرآن کریم خود آنها بوده اند. آنان در این جهان چشم حق بین خود را بستند و با استمرار این بستن به طور کلی از دیدن حق محروم شدند. در این جهانی که حق و باطل با یکدیگر در آمیخته است، این گروه جز باطل ندیده اند و با تداوم این کار به طور کلی از دیدن حق، خود را محروم کردند.
آنان نه تنها بر اساس وجدان و فطرت خود با حقایق عالم مواجه نشدند، بلکه این دو را آگاهانه و عمداً زیر پا نهادند؛ عقل و وجدانی که همه آدمیان چه مسلمان و چه غیرمسلمان، چه شیعه و چه سنی همگان از آن برخوردارند.
۳ـ ۳. مقدمه سوم:
در سرای دنیا حق و باطل به هم آمیخته اند؛ نور و ظلمت هر دو وجود دارند؛ خیر و شر در کنار یکدیگر جلوه نمایی می کنند؛ عده ای دانسته به دنبال باطل می روند و عده ای پیرو حق می شوند؛ و اما بسیاری در تشخیص حق از باطل درمی مانند. از این عده کسانی توانایی وصول به حق را دارند که با کاهلی و سستی به دنبال حق نمی روند و اما گروهی دیگر اساساً به حق دسترسی ندارند و از توانایی وصول به حق محروم اند. گروه دوم جاهلان مقصرند و گروه اول جاهلان قاصر.
عقل سلیم آدمیان به طور مسلم از این گروه اخیر عذر نمی پذیرد؛ در حالی که برای گروه پیشین، یعنی جاهلان مقصر، عذری موجه دارد و خدای متعال نیز بیش از توانایی افراد از آن ها بازخواست نخواهد کرد.
۴ـ ۳. مقدمه چهارم:
پیروان حق لزوماً کسانی نیستند که از نظر اعتقادی و نظری نیز با استدلال و به طور روشن به حجت ظاهری دسترسی یافته باشند، بلکه اینان، بدون شناخت حجت ظاهری، بنا به دستورات حجت باطنی، یعنی عقل، وجدان و روح حق طلب خود، به دنبال حق رفته و بنا بر تشخیص عقل و وجدان خود هر جا حق را یافته اند، به قدر میسور خود از آن تبعیت کرده اند؛ هرچند بر خلاف میل نفسانی و خواهش های شهوانی آنان بوده باشد و یا در این تشخص، راه به خطا برده باشند.
این گروه شاید اکثریت آدمیان را تشکیل ندهند، اما تعداد آنها از نظر کمی و کیفی چه از نظر تعداد و چه از نظر عمق و شدت اعتقاد به حق، کم نیستند.
۵ـ ۳. مقدمه پنجم:
پیروان حق، طیف گسترده ای از آدمیان را تشکیل می دهند که از نظر عمق اعتقاد و پایبندی به آن نه تنها در یک سطح نیستند، بلکه چه بسا اختلاف آنها بسیار باشد؛ لذا در این باره نباید معتقد به صفر و یک باشیم، بلکه باید قایل به تشکیک و یا طیفی از معتقدان و پیروان به حق شد.
۶ـ ۳. مقدمه ششم:
اعتقاد به زبان به تنهایی کافی نیست، بلکه زبان ترجمان قلب است و اعتقاد، یعنی عقد و گره قلبی به آن چه به آن معتقدیم.
چه بسا بسیاری از کسانی که علی الظاهر به حجت ظاهری دست یافته اند، اما در باطن و در عمل، اعتقاد چندانی به آن ندارند یا حتی در مقابل آن ایستاده و در باطن حق را زیر پا نهاده و با آن مبارزه کرده اند.
۷ـ ۳. مقدمه هفتم:
رابطه دنیا و آخرت از نوع رابطه ای اعتباری و قراردادی نیست. دنیا علت و آخرت معلول اعمال و کردار آدمیان در دنیاست: «و ان لیس للانسان الا ما سعی» (نجم: ۳۹): برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست. این رابطه از نوع رابطه ای واقعی و عینی است. صحنه آخرت، صحنه بروز و ظهور سعی و تلاش آدمی در دنیا و اصلاح اخلاق و اعمال در این سراست.
خدای متعال بهشت را در آخرت نمی سازد و جهنم را پر از آتش برای آدمیان نمی کند، بلکه بهشت به دست آدمی در دنیا و جهنم با اعمال انسانها در این سرا شکل می گیرد؛ البته فضل و رحمت او و بخشش و آمرزش او نیز امری است در جای خود ثابت، اما این فضل و رحمت و بخشش و آمرزش نیز بر اساس عدالت و حکمت او در جایگاه خاص خود صورت می گیرد و بدون علت و بی تناسب نخواهد بود.
«ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات انا لا نضیع اجر من احسن عملاً» (کهف: ۳۰): مسلماً کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام دادند، ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد.
«و وجدوا ما عملوا حاضراً و لا یظلم ربک احداً» (کهف: ۴۹): خداوند متعال بر بندگان ظلم نمی کند، بلکه آنان خود به نفس خویش ظلم کرده اند.
«فرجعوا الی انفسهم فقالوا انکم انتم الظالمون» (انبیاء: ۶۴): آن ها به وجدان خویش بازگشتند و [به خود] گفتند حقا که شما ستمگرید.
«ولاتحسبن الله غافلاً عما یعمل الظالمون» (ابراهیم: ۴۲): گمان مبر که خدا، از آن چه ظالمان انجام می دهند، غافل است.
بدی و زشتی عمل آدمیان است که در صحنه قیامت پیش چشمانشان آشکار می گردد: «و بدا لهم سیئات ما عملوا» (جاثیه: ۳۳).
بنابراین، این اصل قرآنی نیز تردیدناپذیر و تشکیک ناشدنی خواهد بود که آخرت را عمل آدمیان در دنیا می سازد که «الدنیا مزرعه الاخره».
۸ـ ۳. مقدمه هشتم:
عدالت خداوند نیز اقتضا می کند کسانی که در دنیا اعمال نیکویی انجام داده اند، در سرای دیگر نتیجه اعمال خود را ببنند. خدای عادل عملی بر خلاف عدالت به جای نمی آورد، هرچند آدمیان با برپایی ترازوی عدل الهی، طلبی از او نخواهند داشت؛ اما او چنان که خود وعده داده است، جزای نیکی و احسان را به نیکی و احسان می دهد و حتی بالاتر این که از فضل خود در ازای هر حسن
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.