تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 87 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب :

فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری، فیلسوف نقاد غرب، علامه تصریح می کند که قدرت های غربی، قابلیت و توان خود را در راستای خدمت به بشریت به کار نگرفته اند، بلکه با افروختن شعله های جنگ و نظامی گری، بر ضد نوع انسان «قیام» کرده اند، اما در مقام گفتار و نظر، فریب کارانه از انسانیت و ارزش های عالی انسانی دفاع می کنند تا به این واسطه، مسیر وصول به خودکامگی هر چه بیشتر خویش را هموارتر سازند.

علامه جعفری، موضوعات متنوع علوم انسانی

مرحوم آیت الله علامه محمدتقی جعفری، از جمله برجسته ترین و متعمق ترین متفکران اسلامی در دوره ی اخیر بوده که در باب موضوعات متنوع علوم انسانی، با حوصله و دقت فراوان، اندیشیده و در چارچوب معارف و حقایق اسلامی، لطایف و نکات ژرف نگرانه ای را از خود به جا نهاده است. مطالعه ی مجموعه ی گسترده و فاخر آثار ایشان، به خوبی نمایانگر باریک اندیشی و قابلیت نظریه پردازی در وی است. جعفری دارای خصوصیاتی است که وی را از دیگران کاملاً متمایز می سازد. او در درجه ی نخست، از مشغله ها و دغدغه های سنتی حوزه، پا فراتر نهاده و موجودیت معرفتی خود را در تماس مستقیم با مسئله های نوپدید علوم انسانی قرار داده است.

در واقع جعفری با شهامت و توانایی علمی بالا، ذهن خود را درگیر گشودن گره های فروبسته و اندیشیدن در زمینه ی چالش های نظری نفس گیر کرد و بدون شک، از عهده ی این کار برآمد. علاوه بر این، جعفری دارای منطق ادبیاتی و واژگانی اختصاصی است؛ به صورتی که گفته ها و نوشته هایش، هویت و شخصیت کاملاً مستقل و متفاوتی دارد. به این فهرست باید سلسله ای دیگر از خصوصیات را نیز افزود، اما آنچه اهمیت دارد این است که متأسفانه با وجود قدیم و غنی بودن میراث معرفتی جعفری، او اکنون در محافل علمی و بازار معرفت، حاشیه نشین است و اندیشه هایش محمل بحث و گفت وگو قرار نگرفته است.

روشن است که این وضعیت، ناپختگی و قدرناشناسی مراکز و محافل علمی (چه حوزوی و چه دانشگاهی) را نشان می دهد که به نوابغ و متفکران عالی رتبه و کم نظیری چون علامه جعفری بی اعتنایند و خود را از نظریات و تفکرات آن ها محروم ساخته اند. نگارنده ی این سطور، به سبب توفیق الهی، لایه ها و وجوهی از این چهره ی علمی را شناخته و پس از این شناخت، آن چنان شیفته و مرید اندیشه های فاخر و بنیادی وی گشته که بخشی از برنامه ی معرفتی خود را در این دهه، به مطالعه و شرح و ساختاربندی اضلاعی از نظریاتش اختصاص داده است. در این یادداشت، از اندیشه های علامه جعفری در زمینه ی ناکامی تجربه ی تاریخی غرب در جامعه پردازی فرهنگی سخن می گوییم و مخاطب را با نگاه وی درباره ی فرهنگ و تمدن مغرب زمین آشنا می سازیم.

غرب کنونی، در دوره ای از تاریخ طولانی تحولات و تطورات خویش به سر می برد که «مدرنیته»[۱] خواندهمی شود. معنای دقیق مدرنیته، به شدت وابسته به بافتی است که این مفهوم ازآن نشئت گرفته و در آن به کار رفته است. اما به صورت کلی، مفهوم مدرنیته دربردارنده ی مقابله و معارضه با دوره ای تاریخی است که زمانه ی آن گذشته ودوران دیگری جایگزین آن شده است. بر این اساس دوره های تاریخی «رنسانس»[۲] و «روشنگری»[۳] نیز در آغاز نوعی «مدرنیته» انگاشته می شدند؛ زیرا هر یک با دوره ی قبلی گسست و شکاف داشتند. اگرچه دو دوره ی یاد شده رامی باید لایه های لایه های رقیق اما تعیین کننده ای از مدرنیته قلمداد کرد اما مدرنیته به معنای مصطلح امروزی آن را می توان از ظهور انقلاب های سیاسی ۱۸۴۸ به بعد فرض کرد. در تعابیر فلسفی از مفهوم مدرنیته، بیشتر «انسان گرایی»[۴] برجسته می شود که دلالت بر آن دارد که در جهان سنتی، خداوند بر انسان غالب بود و انسان مجبور بود از امیال و خواسته های خود به نفع احکام شریعت الهی، چشم بپوشد. حال آنکه در جهان مدرن، انسان فراتر از همه چیز اصالت دارد و مجاز است به گرایش ها و مطالبات خود جامه ی عمل بپوشاند.

علامه جعفری و روشنگری

ایمانوئل کانت،[۵] فیلسوف آلمانی که از پدران روشنگری به شمار می آید، در مقاله ای که در سال ۱۷۸۴ میلادی نگاشت، از زاویه ای معرفت شناختی[۶]به پروژه ی مدرنیته نظر افکند و آن را معنا کرد. وی نوشت روشنگری عبارت است از فهم واقعیت های جهان بدون تکیه بر هر امر بیرونی و پیشینی:

«روشنگری، خروج آدمی است از نابالغی به تفسیر خویشتن خود و نابالغی، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری. به تقصیر خویشتن است این نابالغی، وقتی که علت آن نه کمبود فهم، بلکه کمبود اراده و دلیری در به کار گرفتن آن باشد بدون هدایت دیگری. دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش؛ این است شعار روشنگری.»[۷]

وی ادامه می دهد که برای دستیابی به روشنگری، به هیچ چیز نیاز نیست مگر آزادی؛ یعنی آزادی کاربرد عقل خویش در امور همگانی به تمام و کمال، در حالی که از همه سو بر انسان تحمیل می شود که مستقلاً اندیشه نکند: «کشیش گوید: عقل نورزید! ایمان بیاورید![۸] کانت در بخش پایانی مقاله اش می نویسد که بر خروج آدمی از نابالغی به تقصیر خود خویشتن در قلمرو مسائل دینی پای فشرده، زیرا از یک طرف، حکم فرمایان عرصه های دیگر زندگی، میلی ندارند که نقش قیّم رعایاشان را بازی می کنند و از طرف دیگر، نابالغی در امور دینی از هر نوع دیگر، اهانت بارتر و زیان بخش تر است.[۹]

بیان کانت را باید جوهره و ذات اصلی پروژه ی مدرنیته قلمداد کرد که به دنبال روشنگری، از متن تحولات جامعه ی غربی سر برآورد. در واقع عمده ترین تفاوت میان جهان سنتی و جهان مدرن را باید در همین ویژگی خلاصه کرد و بقیه ی تفاوت ها را به مثابه ی فروع و شاخه هایی که از آن نشئت می گیرند فرض کرد. آن گاه که انسان اصالت یابد، خدا به حاشیه می رود و یا حتی نفی می شود. همچنین به دنبال اصالت یابی انسان، فهم خویش بنیاد و مستقل او، به مدبر حیاتش تبدیل می شود و حاکمیت را از شریعت و دین می ستاند. در نتیجه، انسان به جای آنکه از خداوند تبعیت کند تا در جهانی دیگر، در بهشت موعود سکنی گزیند، در پی میل و خواست خود می دود تا بهشتی زمینی و این جهانی را پدید آورد که در آن برای تحقق خویشتن رهاشده و آزادی اش، مانعی در میان نیست. به این ترتیب، حاشیه نشینی و مهجوریت دین (سکولاریسم)،[۱۰] اباحه گری (لیبرالیسم)[۱۱] را به ارمغان آورد.

مدرنیته و عقلانیت

در تعابیر جامعه شناختی از مفهوم مدرنیته، «عقلانیت»[۱۲]مورد تأکید است که با انسان­گرایی سنخیت دارد. ماکس وبر[۱۳]می گوید مدرنیته با عقلانی سازی فزاینده ی تمام سویه های زندگی فردی و اجتماعی پیوند می خورد؛ به این معنی که انسان مدرن از چنبره ی سنت، دین، خرافه و… رهایی می یابد و تنها با تکیه بر نیروی عقلانیت خویش، انتخاب های زندگی اش را صورت بندی می کند. از این رو، وبر کنش شایع و بهنجار در جامعه ی مدرن را کنش عقلانی معطوف به هدف معرفی می کند. اما از آن سو، او تأکید می کند که پروژه ی عقلانی سازی و افسون زدایی، آثاری منفی نیز به دنبال داشته و از مهم ترین آن ها این است که در جهان مدرن، به سبب غلبه ی تامّ بوروکراسی، انسان غربی از معنا و محبت و آزادی تهی گشته و در یک «قفس آهنین» محبوس شده است.

نقادی پروژه ی مدرنیته، محدود به دوره ی متفکران کلاسیک نیست، بلکه اعتراض ها و انتقادهای جزئی و کلی به مدرنیته را باید همچون یک روند مستمر و در جریان تصور کرد که تا کنون نیز ادامه یافته است. سنت گرایان، مکتب فرانکفورت و پست مدرن ها، سه نیروی معرفتی عمده اند که پروژه ی مدرنیته را به چالش طلبیده اند. اصحاب مکتب فرانکفورت با رویکرد نومارکسیستی، تناقض های درونی این پروژه را افشا کرده و تکلیف خود را رها ساختن انسان معاصر از سیلاب عوارض و عواقب مدرنیته معرفی نموده اند. اما پست مدرن ها، با پروژه ی مدرنیته، فاصله ی بیشتری گرفته و از اساس، به نفی امکان عرضه ی روایت های کلان و فراگیر پرداخته و از نسبیت و تکثر استقبال کرده اند.

در این میان، نقدهای دینی به پروژه ی مدرنیته، فضای اندکی را به خود اختصاص داده است. استخراج، طبقه بندی و شرح نظریات و اندیشه های جعفری می تواند نقطه ی شروع مناسبی برای برطرف ساختن این نقص مهم باشد. جعفری به صورت رقیق و جزئی درباره ی فرهنگ و تمدن غرب و صورت متأخر آن، که مدرنیته نام گرفته، قلم فرسوده و تلاش کرده از خاستگاه دینی ـ انتقادی، به فهم و تحلیل آن بپردازد. به نظر نگارنده، تلاش های جعفری، یک تلاش کم نظیر و موفق است و می توان با تکیه بر آن، ادبیات دینی ـ انتقادی نسبت به ماهیت غرب کنونی را گسترش بخشید و غنی کرد.

ادبیات دینی و علامه جعفری

ادبیات دینی ـ انتقادی تولید شده از سوی جعفری نسبت به غرب، چند خصوصیت برجسته دارد که بر ارزشمندی و اصالت آن می افزاید. نخست اینکه او فرهنگ و تمدن غرب را به خوبی شناخته و صرفاً رابطه ای قشری و سطحی با آن برقرار نکرده است. به عبارت دیگر، وی توانسته به لایه های معنایی و هویتی زیرین غرب نفوذ کند و به شناخت عمیق و فلسفی از آن دست یابد. دیگر اینکه جعفری به دلیل تعلق داشتن به فضایی متفاوت با فضای معرفتی غرب، هیچ گونه تعصب و وابستگی به آن نداشته و توانسته کاملاً از بیرون و بی طرفانه به آن نظر افکند. حال آنکه رهیافت های نومارکسیستی و پست مدرنیستی، چندان از فضای معرفتی مدرنیته فاصله نگرفته و در چارچوب بسیاری از پیش فرض ها و اصول موضوعه ی آن محدود هستند.

به این ترتیب، نقدها و مخالفت های او به پروژه ی مدرنیته (در عین اذعان به پاره ای فضیلت ها و مزیت های موردی و اندک) به نفی کلیت آن انجامیده است. نکته ی سوم این است که جعفری در مقام نقادی متوقف نمانده و به متفکری سلبی اندیش تبدیل نشده، بلکه گزاره های ایجابی و اثباتی متعددی را نیز ساخته و پرداخته کرده است که در قالب گزینه ی رقیب و بی بدیل پروژه ی مدرنیته، خودنمایی می کند. در این زمینه، وی بسیار به جلو حرکت کرده است؛ مفاهیمی را ابداع نموده، گزاره هایی را آفریده، طبقه بندی ها و تفکیک هایی را سامان بخشیده و… به بیان دیگر، انسجام و دستگاه وارگی نظریات جعفری موجب می گردد که بتوان آن را یک منظومه ی معرفتی انگاشت.

مبانی فرهنگی غرب معاصر

جعفری در کتاب ارزشمند «فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو»، به بحثی با عنوان «مبانی فرهنگی غرب معاصر» پرداخته و به ده مقوله اشاره کرده که عبارت اند از: اصالت زندگی دنیوی، آزادی مطلق، اصالت قدرت، اصالت لذت، اصالت منفعت، روش ماکیاولیستی در فرهنگ سیاسی، پراگماتیسم، محدود کردن شناخت های علمی به تجربه ی حسی، طرح مسئله های گسیخته به عنوان فلسفه و جهان بینی و هنرهای مبتذل.[۱۴]

مبنای فرهنگی یکم:

«دنیابسندگی و انکار حیات اخروی». جعفری معتقد است که بخش بزرگی از فرهنگ علمی مردمان مغرب زمین، آغشته ی به این اصل است. حال گاهی بدان تصریح شده و گاهی نیز باید آن را لازمه و نتیجه ی تفکرات شمرد. وی اضافه می کند که در پاره ای از موارد، از چماق کوبنده ی علم (که از چماق کفر قرون وسطا کوبنده تر و ضدانسانی تر است) برای اثبات اینکه زندگی انسان منحصر به دنیای مادی است و پس از مرگ، حیات دیگری در میان نیست، استفاده می شود. حال آنکه وجدان و عقل انسان، حکم می کند که زندگی دنیوی نمی تواند آخرین منزلگه انسان باشد.

مبنای فرهنگی دوم:

«آزادی مطلق». در غرب، آزادی برای هر فرد و گروهی تضمین شده است، اما مشروط بر اینکه آزادی فرد با حقوق و آزادی های دیگران تزاحم نداشته باشد. بنابراین تنها در این حالت است که آزادی، محدود و مقید می شود و به جز آن نمی توان صورتی را فرض کرد. جعفری در نقد این تلقی می نویسد که لازمه ی چنین نگرشی آن است که زندگی فرد برای خود (یعنی مستقل از دیگران) هیچ گونه قاعده و قانونی نداشته باشد؛ یعنی اگر انسان کثیف ترین و پلیدترین کارها را مرتکب شود، نمی توان او را سرزنش کرد.

به این ترتیب، انسان غربی می تواند فردی قانون مدار باشد؛ یعنی به حقوق و آزادی های دیگران تعرض نکند، اما در عین حال، در پستی و رذالت غوطه ور گردد. صورت و تفسیری از آزادی مطلوبیت دارد که تنها ناظر به مناسبات ظاهری انسان ها با یکدیگر نباشد و در سطح هم زیستی مسالمت آمیز متوقف نماند، بلکه هموار کننده ی پا نهادن انسان در سیر تکاملی و معنوی باشد.

جعفری در بحث دیگری می گوید پس از رهایی مغرب زمین از عوامل محدودکننده ی آزادی و دست یافتن به عظمت آزادی، این پدیده ی حیاتی که بهترین وسیله ی مسابقه در مسیر خیرات و کمالات بود، اولاً معنای بی بندوباری و بی قیدی یافت و ثانیاً به آن ارزش اصالی داده شد. وی ادامه می دهد آزادی به معنی بی بندوباری، شخصیت انسان را متلاشی می کند و «از خود بیگانگی»[۱۵]او را رقم می زند. متفکران غربی، «آزادی» بدون تفسیر معقول را تا حد هدف اعلی حیات بالا بردند. این تعظیم بسیار افراطی درباره ی آزادی، ناشی از خطای آن ها در تفکیک میان هدف و وسیله بود.[۱۶]

مبنای فرهنگی سوم:

«اصالت قدرت». جعفری بر این باور است که اگرچه تعبیر «اصالت قدرت» در فرهنگ عمومی غرب جای ندارد و همچنان در پاره ای از کتاب های اخلاقی و ادبی، مطرود انگاشته می شود، اما واقعیت آن است که همه ی ابعاد فرهنگ سیاسی و اجتماعی امروز مغرب زمین، مخصوصاً در عرصه ی عملی، لبریز از جلوه ها و نمودهای این اصل انسان سوز است؛ به گونه ای که حتی همکاری (تعاون) و نوع دوستی نیز به وسیله ای برای دستیابی به قدرت تبدیل شده و مستقلاً موضوعیت ندارند.

مبنای فرهنگی چهارم:

«اصا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *