توضیحات
فایل پاورپوینت کامل قرائت های مختلف از پلورالیزم؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل قرائت های مختلف از پلورالیزم شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل قرائت های مختلف از پلورالیزم را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل قرائت های مختلف از پلورالیزم با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل قرائت های مختلف از پلورالیزم با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل قرائت های مختلف از پلورالیزم تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل قرائت های مختلف از پلورالیزم را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قرائت های مختلف از پلورالیزم :
نخستین تفسیر از آن، «کثرت گرایی رفتاری» است یعنی پیروان همه ادیان (به تعبیر نظریه پردازان) یا شرایع (به تعبیر ما) درپرتو یک رشته مشترکات می توانند در کنار یکدیگر زندگی کنند، و همدیگر را تحمل نمایند و به اصطلاح سیاستمداران تز «زندگی مسالمت آمیز» را پیاده کنند و گاهی در این مورد به اندازه ای پیش می روند که «لائیک ها» و «اومانیست ها» را نوعی صاحب دین انگاشته که می توان با آنان نیز، به صورت مسالمت آمیز زندگی کرد.
اصولاً وجود مشترکات میان شرایع و به تعبیر دیگر ادیان قابل انکار نیست و به قول «ویلیام الستون» ادیان از همپوشایی معتنابهی برخوردارند، البته این وجوه مشترک میان ادیان توحیدی یعنی یهودیت و مسیحیت و اسلام چشم گیرتر است. البته اختلافات و تعارض هایی نیز وجود دارند خصوصاً در نحوه نگرش آنها به فعل خدا درتاریخ، بنابراین ضمن پذیرش تفاوتها میان ادیان نباید تصور کرد که آنها به نحو تام و تمام متضاد یا نافی یکدیگرند.
حتی ادیان خاور دور که با یکدیگر و با ادیان توحیدی اختلاف بارزی دارند، همچنان با سایر ادیان وجوه اشتراک دارند، اگر چه تأکید بیش از اندازه بر ممیزات ادیان، ممکن است منجر به مغفول ماندن اشتراکات شود کافی است که به آنچه ادیان بر آن اتّفاق دارند، توجه کنیم همه آنها نافی ناتورالیسم هستند، اندیشه ای که می گوید: حقیقتی در این ممتد در ابعاد زمان و مکان وجود ندارد.
کثرت گرایی دینی با این قرائت، مورد پذیرش عقل و خرد، و دین و شریعت است، قرآن مسلمانان را به زیستن مسالمت آمیز با اهل کتاب زیر «چتر » توحید در پرستش دعوت می کند و یادآور می شود که توحید اصل مشترک در میان تمام شرایع سماوی است آنجا که می فرماید:
(قُلْ یا أَهْل الکِتاب تَعالَوا إِلی کَلِمَه سَواء بَیْنَنا وَبَیْنکُمْ أَنْ لا نَعبدَ إِلاّ اللّهَ ولا نُشرک بِهِ شَیْئاً وَلا یَتَّخِذَ بَعْضنا بَعْضاً أَرباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهدوا بَانّا مُسْلِمُونَ) (آل عمران/۶۴).
«بگو ای پیروان کتاب(های آسمانی) بیایید همگی اصلی را که میان ما و شما مشترک است بپا داریم و آن این که جز خدا کسی را نپرستیم و چیزی بر او شریک قرار ندهیم اگر روی برگردانیدند بگویید گواه باشند ما مسلمانیم (تسلیم خدا هستیم)».
فقه اسلامی که ماده خود را از کتاب وحدیث می گیرد، اهل کتاب را به رسمیت شناخته و حقوق همگان را محترم شمرده است و این چیزی نیست که فردی درباره آن شک و تردید کند و در کتابهای فقهی، فصل خاصی درباره حقوق اهل ذمه و شرایط آن، وجود دارد که حاکی از نهایت انعطاف پذیری اسلام در برابر این گروه است.
امیرمؤمنان هنگام گردش در شهر پیرمرد نابینایی را دیدکه از مردم درخواست کمک می کرد، پرسید این کیست؟ گفتند: مرد نصرانی است. امام در پاسخ گفت: شگفتا، از او کار کشیدید اکنون که پیر و ناتوان شده است او را از زندگی بازداشتید، از بیت المال به او بپردازید تا آبروی او حفظ شود.
زندگی مسالمت آمیز، اختصاص به اهل کتاب ندارد بلکه قرآن آن را به گونه ای خاص درباره مشرکان نیز تجویز می کند ولی مشروط بر این که با مسلمانان از در جنگ وارد نشوند و آنان را از خانه های خود بیرون نرانند، در این صورت باید به آنان نیکی کنند و با عدالت رفتار کنند زیرا خدا دادگران را دوست دارد.
البته یک چنین رفتار جنبه نفاق و ظاهر سازی ندارد بلکه جزو متن دین اسلام است، و در سایه همین اصل، رغبت جهانیان را به تشرف به اسلام فراهم ساخته است.
چه تعبیری نیکوتر از تعبیر امیرمؤمنان در نامه ای به مالک اشتر استاندار خود در مصر نوشته است: با همه مردم با رحمت و محبت و لطف رفتار کن و برای آنان حیوان درنده نباش، که بهره های آنها را غنیمت می شمارید زیرا آنان دو گروهند:
الف. برادر دینی خود هستند.
ب. انسانی مانند تو.
ولی برخی از طرفداران پلورالیزم چنین قرائت را از آن، نپسندیده و آن را خارج از موضوع بحث دانسته است، و در این مورد چنین می گویند: مسئله این نیست که چه راه حلی پیدا کنیم تا ادیان وپیروان ادیان مختلفی که وجود دارند، به گونه ای با هم کنار بیایند، اگر بخواهیم در فکر پیدا کردن یک راه حل عملی برای زندگی مشترک و مسالمت آمیز باشیم، اصل دیگری وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد و آن تسامح Tolerance)) است که غیر از پلورالیزم می باشد.
در تسامح، انسان، آزادی و حدود دیگران را محترم می شمارد، اگر چه معتقد باشد که همه حقیقت، نزد اوست.
ولی برای انسانهای واقعگرا که به اصول دین خود اعتقاد کامل دارند، کثرت گرایی جز به همین معنا مفهومی دیگر نمی تواند داشته باشد خواه نام آن را تساهل بگذاریم یا پلورالیزم.
آنچه مهم است، این است که بدانیم مسأله تساهل، یا زندگی مسالمت آمیز، یا به رسمیت شناختن حقوق اهل کتاب، به معنی صحه نهادن بر نجات و رستگاری آنان نیست، زیرا مسأله اغماض و تساهل مربوط به زندگی دنیوی است واین که برای حفظ کرامت انسانیت نباید روی اختلافات درگیر شد و اما سرنوشت انسان ها در سرای دیگر چگونه است، ارتباطی به این بحث ندارد.
در اینجا چیزی بر این تفسیر می افزاییم و آن اینکه:
سران و دانشمندان شرایع آسمانی و عالمان ادیان ـ در عین حفظ اصل زندگی مسالمت آمیز، دور هم گرد آیند و در پرتو یک اصول مسلم و منطق صحیح به بررسی اصول مورد اختلاف بپردازند، و به دور از تعصب و انحصارگرایی سره را از ناسره جدا سازند.اتّفاقاً قرآن مجید به این رویکرد از «پلورالیسم» دعوت می کند و می فرماید: (…فَبَشِّر عِبادِ * الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنهُ…)(زمر/۱۷ ـ ۱۸).«بشارت ده آن بندگانی که به سخن گوش فرا دهند و از بهترین آن پیروی کنند». نظر در گفتگوی تمدنها، و ادیان و شرایع همین است و بس.
فایل پاورپوینت کامل قرائت های مختلف از پلورالیزم
با نخستین تفسیر از تفاسیر مربوط به نظریه پلورالیزم دینی آشنا شدیم، اکنون وقت آن رسیده است که با تفسیر دوم آن آشنا شویم در این تفسیر مسأله رستگاری و سعادت آفرینی همه شرایع در تمام زمانها مطرح است و اینکه در رستگاری انسان کافی است که انسان به خدا ایمان بیاورد، و در زندگی از تعالیم یکی از شرایع و با تعبیر آنان ـ ادیان ـ پیروی کند و از برخی از سخنان مرحوم شهید مطهری برمی آید که برداشت او از کثرت گرایی دینی همین بوده است هر چند به آن معتقد نبوده است چنان که می گوید:
اخیراً برخی ازمدعیان روشنفکری می گویند همه ادیان آسمانی از لحاظ اعتبار در همه وقت یکسانند، ومفاد آن این است که در هر زمانی چند دین حق وجود دارد و انسان می تواند در هر زمانی هر دینی را می خواهد بپذیرد.
و به دیگر سخن: می گویند برای انسان کافی است که خدا را بپرستد و به یکی از ادیان آسمانی که از طرف خدا آمده است انتساب داشته باشد و دستورهای آن را به کار بندد شکل دستورها چندان اهمیتی ندارد، جرج جرداق صاحب کتاب الإمام علی (علیه السلام) و جبران خلیل جبران نویسنده معروف مسیحی لبنانی و افرادی مانند آنان دارای چنین ایده ای می باشند.
یک چنین ادعای بزرگ، نه تنها با دلیل همراه نیست بلکه شواهد زیادی بر سستی آن گواهی می دهد اوّلاً باید این مسأله را با پدید آورندگان شرایع در میان نهاد، و از آنان نظر خواست آیا آنان برای شریعت خود حد و مرزی قائل بودند یا آن را جهان شمول دانسته و در تمام ادوار، سعادت آفرین معرفی می کردند.
سخنان آنان در این مسأله می تواند به این نزاع خاتمه بخشد. شگفت این جا است که پلورالیست درباره شرایع پیامبران تصمیم می گیرد و چیزهایی به آنان نسبت می دهند بدون اینکه با آنان گفتگو کنند.
ثانیاً: تاریخ قطعی شرایع، محورهای پنجگانه ای معرفی می کند،و در رأس هر یک از این محورها پیامبر صاحب شریعتی بوده، و میان او تا ظهور محور دوم، پیامبران زیادی برانگیخته شده که کار آنان جنبه ترویجی بوده و از هر نوع حکم جدید، محروم بودند این محورهای پنجگانه عبارتند از نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (علیهم السلام) که هریک صاحب شریعت بودند، و نزول شریعت و کتاب از دوران نوح آغاز شده و با بعثت پیامبر اسلام پایان یافته است و قرآن به روشنی به این مسأله گواهی می دهد ومی فرماید: (شرع لکم من الدِّین ما وصّی به نُوحاً والّذی أوحینا إلیکَ وما وصّینا به إبراهیم ومُوسی و عیسی أن أقیموا الدین ولا تَتفرّقُوا فیه. ..)(شوری/۱۳)«آیینی را که برای شما تشریع کرد همان است که به نوح توصیه کرده بود، و آنچه به تو وحی کردیم و بر ابراهیم و موسی وعیسی سفارش نمودیم این است که دین را بپا دارند و در آن تفرقه ایجاد نکنند».در این آیه، محاور پنجگانه تاریخ نبوت بیان شده و نامی اززندگی دیگر پیامبران به میان نیامده چون آنان صاحب شریعت و محورهای اصلی نبودند، بلکه وظیفه ای جز ترویج شریعت حاکم بر زمان خود را نداشتند.
اختلاف استعدادها وقابلیت ها سبب تعدد شرایع بوده و خدای کمال مطلق، هیچ گاه آیین ناقصی را نفرستاده بلکه هر آیینی نسبت به مخاطبین خود در نهایت کما ل بوده است و این ایجاب می کند که برای مخاطبین بالاتر، از شریعت دیگر بهره بگیرد تا رشته فیض معنوی به حلقه اخیر منتهی گردد، و شریعتی فرو فرستاده شود، که بتواند جامعه انسانی تا روز رستاخیز را اداره کند، و به نیازهای مادی و معنوی او پاسخ دهد، و به همین جهت باب نبوت مختوم و وحی تشریعی قطع شود.
با توجه به سیر تاریخی نبوت به برخی از مفاسد این نظریه در قالب این تفسیر اشاره می کنیم:
۱.هرگاه بر پیشانی هر شریعتی دوام و جاودانگی نوشته شده است، تشریع شرایع متعدد و اعزام رسولان محوری لغو بوده، وجز تشویش و ایجاد تفرقه ثمره ای نمی تواند داشته باشد.
۲.هرگاه پیروی از هر شریعتی مایه رستگاری بوده، تحدید نبوتها به آمدن پیامبر بعدی وبشارت از ظهور آن، وجهی نخواهد داشت.
۳.هرگاه هر شریعتی از خلود و جاودانگی برخوردار است نسخ احکام ولو به صورت اجمالی بی موضوع خواهد بود، و گفتار مسیح (…ولاحلّ لکُم بعضَ الذی حُرّم علیکم…)(آل عمران/۵۰): «آمده ام برخی از چیزهایی که در شریعت پیشین برای شما حرام بود، حلال کنم» مفهوم و معنی نخواهد داشت.
۴.هرگاه شریعت حضرت مسیح در زمان نزول شریعت لاحق، از رسمیت و صلاح آفرینی برخوردار بوده، دعوت یهود و نصاری به پیروی از آیین محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) چه وجهی داشت، در حالیکه قرآن با صراحت کامل اهل کتاب را کافرمعرفی می کند، مگر اینکه به آیین جدید نیز ایمان بیاورند ومی فرماید: (فان آمنُوا بمثلِ ما آمنتُم بهِ فَقد اهتدَوُا…)(بقره/۱۳۷).«اگر آنان(یهود و نصاری) به آنچه که شما به آن ایمان آوردید، ایمان آورند هدایت می یابند».
-
.
این نظریه با توجه به متون کتاب مقدس، و قرآن مجید، و گفتارها و نامه های حضرت رسول آنچنان بی پایه است که جز فرد پیش داور، کسی آن را باور و تصدیق نمی کند. آری انسان های پیش داور که قبلاً به عللی عقیده ای برای خود اتخاذ می کنند، سپس به دنبال دلیل می روند و برای نجات خویش به هر خس و خاشاکی چنگ می افکنند، چنین نظریه را می پسندند.
۶.حیات معنوی انسان در سرای دیگر نتیجه عقیده صحیح و عمل صالح می باشد و پاداش های اخروی، تجلیگاه این دو به شمار می رود، اکنون سؤال می شود دو عقیده متضاد و یا عمل به دو حکم مخالف، چگونه می تواند ضامن حیات معنوی انسان باشد. عقیده به توحید در قلمروهای مختلف و هم اعتقاد به تثلیث و سه گانگی خدا، همچنین پرهیز از شراب و ربا، و هم میگساری و رباخواری چگونه مایه رستگاری انسان در دو جهان می گردند.
۷.اگر از این جهات صرف نظر شود، رستگاری از آن آیین های واقعی است که به صورت دست نخورده باقی باشد، آیا این شرط در شرایع پیشین صادق است در حالی که انجیل تاریخ زندگی حضرت مسیح است، نه کتاب و پیام های او، این کتاب به وسیله شاگردان او نوشته شده و هر یک از اناجیل چهارگانه، زندگی مسیح را به نوعی ضبط کرده و سرانجام مصلوب شدن و دفن و عروج او را به آسمان نیز نگاشته اند.
آیا این انجیل بشری می تواند برای تمام انسانهای روی زمین سعادت آفرین باشد، تورات حضرت کلیم نیز به سرنوشت انجیل دچار گردیده است، تورات کنونی، پس از نابودی نسخ تورات در عصر بخت النصر بوسیله یک نفر از حافظان تورات قرائت گردید و نوشته شد، آن هم پس از گذشت هفتاد سال از نابودی آن.
وجود تحریف مسلم در آنها، ووجود احکام و گزاره های خلاف عقل و خرد،و انتقاد قرآن از تورات کنونی، گواه بر این است که این کتاب نمی تواند رهبر سعادت وضامن هدایت باشد.
۸.ما از همه اینها صرف نظر می کنیم، ومی گوییم «ادیان بزرگ تاریخ به مثابه مجموعه هایی شناختی است که منظومه واحدی از باورها را تشکیل می دهند» ولی هرگاه دیدگاه یکی را برتر وکامل تر تشخیص دادیم، به حکم خرد باید از افضل و برتر پیروی کنیم، و این حقیقتی است که برخی از طرفداران پلورالیسم به آن تصریح می کنند ویلیام الستون می گوید: من واقعاً فکر نمی کنم کلیه ادیانی که در طول تاریخ بسط پیدا کرده و تا به امروز دوام یافته اند، از نظر معرفت شناسی یکسان و برابرند ـ و نیز می گوید: ممکن است ملاحظات دیگری برخی از این منظومه باورها بر پاره ای دیگر رجحان بخشد.
پاسخ برخی از دستاویزها
انسان پیش داور از واقع گرایی سربرتافته و به دنبال دلیل بر مدعای خود می باشد،تا آن را روی کرسی بنشاند، از این جهت دلایل مخالف را نادیده می گیرد و چیزهایی را مطرح می کند که در اذهان انسان های ساده لوح دلیل تلقی می شود به همین جهت می بینیم مدعیان شمول رستگاری، به برخی از آیات دست انداخته و خواسته اند به این وسیله، اذهان عمومی را مشوش سازند. اینک ما به توضیح این نوع آیات می پردازیم:
۱.برابری مؤمنان و یهودیان و نصاری در برابر خدا
قرآن مجید، گروههایی را که به آنان «مؤمن و یهودی ونصرانی، صابئی» گفته می شود، در برابر خدا یکسان و نجات همگان را در ایمان به خدا و عمل صالح می داند چنان که می فرماید: (إنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذینَ هادُوا وَالنَّصاری وَالصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ باللّهِ وَالْیَومِ الآخر وَعَمل صالحاً فلَهُمْ أَجْرهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُون)(بقره/۶۲).
«کسانی که به آیین اسلام ایمان آورده اند (مسلمانان) و همچنین یهود و نصاری و صابئین، هرگاه ایمان راستین به خدا و قیامت داشته و عمل صالح انجام دادند، اجر وپاداش آنان نزد خدا محفوظ است، و نه از عذاب قیامت بر آنان بیمی است و نه اندوهگین می باشند». پس در رستگاری دو چیز کافی است: ۱. ایمان به خدا، ۲. عمل صالح، و هر دو در تمام شرایع متحقق است. ولی باید توجه نمود که آیه یادشده هدفی را تعقیب می کند که ارتباطی به مدعای «پلورالیست»ندارد. و با توجه به آیات دیگری که در مورد هر دو گروه (نصاری، یهودیان) وارد شده می توان هدف آیه را به دست آورد. اوّلاً: یهود و نصاری خود را فرزندان و حبیبان خدامعرفی می کردند، چنان که می فرماید: (وَقالَتِ الیَهُود وَالنَّصاری نَحْنُ أَبْناءُاللّه وأحباؤه…)(مائده/۱۸). «یهود و نصاری گفتند، ما فرزندان و محبوبان خدا هستیم». ثانیاً: آنان مدعی بودند که مجرمان آنها فقط چند روزی بیش در آتش نخواهند ماند. چنانکه می فرماید: (وَقالُوا لَنْ تَمَسّنا النّار إِلاّ أیّاماً معدودهً…)(بقره/۸۰). و ثالثاً: آنان رستگاری را در گروه نصرانی و یهودی بودن می انگاشتند و انتساب به این دو گروه را در رستگاری کافی می دانستند و ابراهیم را نیز به یکی از آن دو فرقه منتسب می کردند،چنان که می فرماید: (وَقالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصاری تهتدوا…)(بقره/۱۳۵). خدا در مقابل این ادعای خودخواهانه آنان، یادآور می شود که رستگاری در گرو آنچه شما می گویید نیست، نه یهودان فرزندان خدا و محبوبان درگاه اوست و نه نصاری، و نه هدایت بر محور یهودی بودن و نصرانی بودن می چرخد، رستگاری از آن ایمان به خدا و عمل صالح است، نه در گرو این نامهای تهی و خودخواهی های بی جهت ولذا در آیه دیگر می فرماید: (…تِلْکَ أَمانیّهم قُلْ هاتُوا بُرهانکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ *بَلی من أَسلَمَ وجههُ للّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجرهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلا خَوفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ)(بقره/۱۱۱ـ۱۱۲). «آنچه یهود ونصاری می گویند آرزو و خیال خامی بیش نیست بگو اگر راستگو هستید بر گفتار خود گواهی بیاورید، بلکه رستگاری از آن کسی است که تسلیم خدا شود در حالی که او نیکوکار است برای او پاداشی نزد پروردگار می باشد و برای او اندوهی و حزنی نیست».
بنابر این، هدف آیه رسمیت بخشی به این آیین ها نیست بلکه روشن کردن این جهت است که رستگاری در تمام شرایع در گرو ایمان وعمل صالح است نه انتساب به یهودیت یا نصرانیت یا گروه های دیگر، این انتساب ها تا با ایمان و عمل نیک همراه نباشد سودی نمی بخشد. روشن تر بگویم، یهود خودخواه، خود را ملت برگزیده، محبوب خدا، که باید دیگران را به بردگی بگیرد،می اندیشید،نصاری از طریق اعتقاد به فدا شدن مسیح در بخشودگی گناهان، و مسأله عشاء ربانی، و دستگاه گناه بخشی کشیشان، بر خود نوعی مصونیت تصور می کردند و سرانجام هر دو گروه نسبت به تعالیم الهی عملاً بی اعتنا بودند. قرآن در نقد این نوع اندیشه که مانع از هر نوع تحقق تحول در روح و روان انسان است هشدار می دهد که این ها ملاک نجات نیست بلکه نجات در ایمان وعمل نهفته است. در این صورت مضمون آیه کوچک ترین ارتباطی به رسمی بودن همه این شرایع در تمام زمان ها ندارد. بلکه بر اصل واحدی تأکید می کند که در تمام شرایع از اعتبار خاصی برخوردار بوده است و آن اینکه، نام ها، القاب، انتساب ها مایه نجات نیست، همه باید با ایمان و عمل صالح مجهز شوند و امّا در زندگی از کدام شریعت پیروی نمایند و انواع و خصوصیات عمل صالح را از کدام آیین بگیرند، آیه در صدد تبیین آن نیست در این قسمت باید به آیـات دیگر مراجعـه کرد.
۲.تورات و انجیل هدایت و نور است
یکی از دستاویزهای این گروه این است که قرآن، تورات و انجیل را مایه هدایت و نور خوانده است چنان که می فرماید: (إِنّا أَنْزَلنا التَّوراه فیها هدی ونور…)(مائده/۴۴). (و آتَیْناهُ الإِنجیل فیه هدی ونور…)(مائده/۴۶). هر دو آیه حاکی است که این دو کتاب، هنوز حالت روشنگری و راهنمایی خود را در عصر رسول خدا از دست نداده بودند و طبعاً تا به امروز نیز باقی خواهند ماند. این نوع استدلال، بسان استدلال خود یهود و نصاری است که در زندگی از شعار: (نؤمن ببعض ونکفر ببعض)پیروی می کردند و می گفتند به موسی ایمان می آوریم،و به عیسی و محمد کفر میورزیم([۸])، این افراد نیز از مجموع آیات وارد در موضوع صرف نظر کرده و به یک اشعار ضعیف که آن هم با توجه به سیاق و شأن نزول آیات، از بین می رود، چنگ انداخته اند.
مجموع آیات موضوع در قرآن، از آیه چهل و یکم سوره مبارکه مائده آغاز می شود و در آیه پنجاهم پایان می پذیرد، و سراسر آیات انتقاد از عملکرد یهود است که احکام الهی را تغییر داده و پنهان می کردند.
مثلاً درباره زنای محصنه که حکم تورات بر رجم است به سیاه کردن چهره اکتفا میورزیدند و یا درباره دیه دو نوع عملکرد داشتند هرگاه فردی از قبیله «بنی نضیر» کشته می شد، تمام دیه را می گرفتند، در حالی که اگر فردی از «بنی قریظه» کشته می شد،نصف دیه را، زیرا قبیله نخست درموضع قدرت و دومی در موضع ضعف قرار داشتند، در حالی که در تورات دیه انسان درباره همه یکسان است.
در عصر رسول خدا، زن و مردی از آنان زنا کردند و زنای آنان زنای محصنه بود با آگاهی از حکم آن در تورات، محاکمه را نزد رسول خدا آوردند پیامبر فرمود: حکم تورات در این مورد چیست، گفتند: سیاه کردن صورت، فرمود دروغ گفتید حکم آن رجم است، فرمود تورات را بیاورید، به هر قیمتی بود تورات را آوردند مردی به نام «ابن صوریا» تلاوت آن را بر عهده گرفت، وقتی به حکم زنا رسید دست بر روی آن نهاد، سرانجام پس از اصرار دست برداشت و همگی اقرار کردند که حکم آن در تورات رجم است و ما آن را پیوسته پنهان می کردیم و خدا به پیامبر دستور داد که حکم خدا را درباره او اجرا کند. در چنین شرایطی قرآن، تورات و انجیل را مایه هدایت و روشنگری می خواند و می فرماید: (إِنّا أَنْزلنا التَّوراهَ فیها هُدی ونورٌ یحکم بها النَّبیّون الَّذینَ أَسلموا للَّذینَ هادُوا…). این آیه و نظایر آن مربوط به آن بخش از آیات تحریف نشده از این دو کتاب است که شریعت اسلام نیز مفاد آنهارا به رسمیت شناخته است،نه همه آنچه که در تورات و انجیل آن روز و یا امروز موجود می باشد. نکته جالب در این مورد این است که قرآن به خاطر تحریفی که در این دو کتاب رخ داده است، تعبیر او درباره آنها و درباره قرآن متفاوت است، درباره تورات و انجیل می گوید: (فیها هدی و نور) و یا (فیه هدی و نور): در آنها هدایت و نور است نه این که سراسر نور و هدایت می باشد، ولی تعبیر او درباره خویش بر خلاف این دو تعبیر است چنان که می فرماید: (وَأَنْزلنا الیکم نُوراً مُبیناً)(نساء/۱۷۴). «ما به سوی شما نور روشنگری فرو فرستادیم». از این میان نتیجه می گیریم در تورات وانجیل در حالی که در آنها تحریف هایی رخ داده است ولی حقایق نورانی نیز وجود دارد، وقسمتی از آنها به شریعت اسلام نیز انتقال یافته و به عنوان مشترکات شناخته می شود و ستایش از این نوع احکام که بخش کمی از آن دو کتاب را تشکیل می دهد به معنی به رسمیت شناختن شرایع پیشین یا دست نخوردگی آن دو کتاب نیست.
پاسخ به یک پرسش
هرگاه رستگاری فقط از آن آخرین آیین ها باشد لازمه آن این است که اکثریت مردم جهان در روز رستاخیز معاقب و معذب بوده، و از رحمت الهی دور باشند در حالی که رحمت حق گسترده تر از آن است که این همه انسانها را در آتش دوزخ بسوزاند.
پاسخ: هرگاه آیین خاتم (که گروه مستدل آن را بسان آیین های پیشین، مایه رستگاری می دانند وبسان ادیان پیشین بر اندام آن جامه حق می پوشانند)، بر این مطلب تصریح کند چگونه می شود از یک کتاب هدایت گر، بخشی از آن را گرفت و بخشی دیگر را به دست فراموشی سپرد قرآن به روشنی می گوید، هر چه هم پیامبر سعی و کوشش کند اکثریت مردم به او ایمان نخواهند آورد: (…وَما أَکْثَرُ النّاسِ ولَوْ حَرَصْت بمؤمنینَ)(یوسف/۱۰۳) و تکلیف کافر و مؤمن معاند روشن است. یا باید جامه حق را از اندام این آیین خلع کرد و یا آنکه در برابر آن تسلیم شد. ولی حقیقت این است که خود قرآن پاسخ این پرسش را به نحو روشنی داده است زیرا عذاب از آن کافران مقصر است که در عین دسترسی به حقیقت، تسلیم هوا و هوس شده و از پیروی فرمانهای خدا سرباز زده اند، و امّا انسانهای قاصر که به عللی احتمال وجود دین حقی دیگر، در ذهن آنها نقش نمی بندد و یا در صورت نقش بستن هیچ نوع وسیله برای تحقیق ندارند، مسلماً این گروه از عذاب الهی مستثنی هستند.
در قرآن وروایات موضوعی بنام «مستضعف» هست که محققان اسلامی درباره آن بحثهای مفصلی انجام داده اند، این گروه که اکثریت کافران روی زمین را دربرمی گیرد از عذاب الهی بخشوده شده، و سرنوشت مقصر را نخواهند داشت قرآن آنگاه که درباره کافران سخن می گوید، یادآور می شود که جایگاه آنان دوزخ و چه جایگاه بدی است سپس مستضعفان را استثنا کرده و درباره آنها چنین می فرماید: (إِلاّ المُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرّجالِ والنِّساءِ والوِلدانِ لا یَسْتطیعوُنَ حیلهً ولا یهتدُونَ سَیِبلاً)(نساء/۹۸). «مگر آن مردان و زنان و کودکان فرو دستی که چاره جویی نتوانند و راهی نیابند». و در آیه دیگر کار همین گروه را به رحمت حق واگذار شده چنانکه می فرماید: (وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لأَمْرِ اللّهِ إِمّا یُعَذّبَهُمْ وإمّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ واللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ)(توبه/۱۰۶). «و عده ای دیگر کارشان موقوف به فرمان خداست، یا آنان را عذاب می کند و یا توبه آنهارا می پذیرد وخدا دانای سنجیده کار است». شما می توانید مستضعفان را در چند گروه خلاصه کنید:
۱.در سرزمینی دیده به جهان بگشایند که امکان آموزش دین صحیح فراهم نباشد.
۲.در سرزمینی زندگی کنند که به خاطر نبودن فقیه دانشمند انجام وظیفه ممکن نباشد.
۳.در خانواده هایی تربیت یابند که آیین موروثی خود را آنچنان محکم واستوار بدانند که تو گویی آن را از سرب ریخته اند که خراش برنمی دارد، مانند بودایی ها و برهمن ها که در شرق آسیا به سر می برند، و احتمال نمی دهند که آیین حقی خارج از این محدوده وجود داشته باشد.
۴.انسانهای ناتوان از نظر فکری که خود آن نیز قسمی از مستضعفان می باشد. علاقمندانی که مایلند درباره گروه مستضعف تحقیق بیشتری کنند به کتاب بحار الأنوار مرحوم علاّمه مجلسی مراجعه کنند.
پلورالیزم در عرصه معرفت شناسی
در این قرائت وحدت دین در واقع حفظ شده و تعدد آن معلول برداشت های گوناگون پیامبران الهی معرفی شده است. این تفسیر آخرین قرائت از پلورالیزم است وظاهراً مقصود واقعی طراحان این نظریه، همین است.
آنان در جا انداختن نظریه از اصل معروف فیلسوف آلمانی کانت (۱۷۲۴ـ۱۸۰۴) بهره گرفته اند، وآن اینکه «شیء فی نفسه» غیر آن شیء نزد ما است، و اینکه واقعیات هیچگاه دست نخورده به دست ما نمی رسد بلکه آنچه را که حس وارد دستگاه ادراک می کند با یک رشته قالب های پیش ساخته ذهنی قالبگیری شده و رنگ آمیزی می گردد و لذا انسان هیچ گاه به واقع آنچنان که هست نمی رسد.
طبعاً این حکم در مورد انبیا نیز جاری است، آنان دریافته های خود را از شهود وجود مطلق با تأثر از عوامل چهارگانه بیان می کنند، و قهراً دریافت هر یک غیر از دریافت دیگری خواهد بود، و از این طریق تعدد دین و کثرت پدید می آید و لباس حق و باطل بر اندام هیچ یک پوشانیده نمی شود زیرا هر کدام یافته های خود را در مقام تجربه دینی مطرح می کند. جان هیک در این مورد می گوید: ایمانوئل کانت (بدون این که قصد این کار را داشته باشد) چهارچوبی فلسفی فراهم نموده که ضمن آن چنین فرضیه ای می تواند بسط و تکامل یابد. او میان عالم آنگونه که فی نفسه هست و آن را عالم معقول می نامد، و عالم آن گونه که بر آگاهی وشعور انسان ظاهر می گردد واو آن را عالم پدیدار می نامد، فرق گذاشت.
ما پیش از آن که به نقد این قرائت بپردازیم نخست، اصلی را که اساس این قرائت را تشکیل می دهد مورد بررسی قرار می دهیم، وبعداً برمی گردیم به اصل قرائت با نقل کلمات مدافعان نظریه. نظریه کانت که آن را یکی از افتخارات این فیلسوف آلمانی می دانند، جز شک پروری نتیجه ای ندارد، «کانت» در حالی که خود را یک فرد رئالیست می داند ولی اصلی را پی ریزی نموده جز شک نتیجه ای نمی بخشد، زیرا (او می گوید شیء در خارج غیر از شیء در ادراک ماست» هرگاه این اصل صحیح است چگونه می توان گفت حقایقی در جهان خارج هست و ما به آنها معرفت نسبی داریم، هرگاه تمام ادراکات ما با یک رشته قالب های ذهنی شکل می گیرد چگونه می توان گفت آنچه که در نزد ماست ـ ولو به صورت نسبی ـ همان است که در خارج است. کانت در این نظریه، شک پیرهونی را احیا کرده زیرا وی عینیت های خارجی را نفی نمی کرد ولی می گفت ممکن است اشیای خارجی به گونه ای باشند و ما اینها را به گونه دیگر درک کنیم، چیزی که هست پیرهون نظریه خود را به صورت شک و تردید مطرح می کرد، ولی کانت به صورت جزمی و قطعی.
البته نظام فلسفی «کانت» عاجز از آن است که شیء فی نفسه را اثبات کند و در نتیجه به ایدئالیسم کشیده می شود. هم چنان که ایدئالیست های بعد از کانت نظیر فیشته و هگل به کانت اشکال کرده اند و گفته اند که نتیجه نظام فلسفی کانت ایدئالیسم است نه رئالیسم. فیشته می گوید: کانت به شیء فی نفسه اعتقاد دارد یعنی حکم می کند که شیء فی نفسه وجود دارد ولی آن را غیر قابل شناخت می داند، که همین قضیه تناقض است زیرا که حکم به وجود داشتن شیء فی نفسه نوعی شناخت از شیء فی نفسه است.
تفاوت کار کانت با کپرنیک
کانت در میان سخنان خود، طرز کار خویش را به روش کپرنیکی تشبیه می کند و نتیجه می گیرد که هر دو با واژگون ساختن فرضیه های قدیم به رفع مشکلاتی موفق شدند ولی باید یادآوری کرد که کپرنیک با فرضیه نو اشکالاتی را که به دست و پای عالمان فلکی دیرینه پیچیده بود، برطرف ساخت در حالی که کانت با این فرضیه با انبوهی از مشکلات روبرو گردید و از چیزی که پیوسته ابراز تنفر می کرد، با آن مواجه شد و آن را به صورت منطقی توجیه کرد. متأسفانه، فلسفه امروز غرب که به عنوان یک هدیه فکری به شرق منتقل شده است غالباً مربوط به مباحث شناخت است، واکثریت غالب به گونه ای نظرمی دهند که نتیجه آن شک و تردید است. واگر آنان تحقیقات فلاسفه اسلامی را در مورد وجود ذهنی در اختیار داشته اند واستاد محققی این مباحث را شرح می داد، انقلاب کپرنیکی دیگری در فلسفه غرب پدیدمی آمد. مـا در نقـد نظریه کانـت بـه یک رشته دانش های انسانی اشـاره می کنیـم کـه هیـچ فـردی آنهـا را از خارج نگرفتـه، و بـر فرض اخـذ از خارج با هیچ قالبی پیش ساخته، قـالب گیری نشده است، ماننـد:
۱.امتناع اجتماع نقیضین. ۲.امتناع اجتماع ضدین. ۳.بطلان دور و تسلسل. ۴.نیاز هر ممکن به علت. و…
اینها یک رشته معرفت هایی در حکمت نظری است که هرگز با قالب های ذهنی قالب گیری نشده و لذا به صورت قضایای مطلقه در هر زمانی صادق و حاکم است.ما در اینجا از خود آقای «کانت» سؤال می کنیم اینکه می گوید: میان «نومن» و «فنومن» تغایر هست، و اشیای خارجی از طریق حس به صورت دست نخورده وارد حوزه ادراک ما نمی شوند، خود این نظریه مشمول این قانون هست یا نه، زیرا او در این نظریه از یک واقعیت خارجی گزارش می دهد وقطعاً از طریق حس وارد جهاز فکری شده و طبعاً محکوم قانون نومن و فنومن هست در این صورت خود این فکر نیز واقعنما نیست و با نسبی بودن خود این فکر نمی توان دیگر ادراکات انسان را نسبی خواند، زیرا اگر مطلق بود می توانست درباره آنان داوری کند و همه را نسبی سازد در حالیکه خود این فکر مطلق نبوده و نسبی است، قهراً ضرری به مطلق بودن دیگر نظریه ها نمی رساند. ما در کتاب شناخت این نظریه را به روشنی نقد کردیم علاقمندان می توانند به این کتاب مراجعه کنند. تا اینجا اصلی را که این نظریه بر آن استوار است مورد نقد و بررسی قرار گرفت. اکنون با قطع نظر از این مسأله، به سومین قرائت از این نظریه می پردازیم.
تحلیل پلورالیزم معرفت شناسی
حاصل این نظریه این است: حقیقتی داریم بنام اشراق و اتصال پیامبران با وجود مطلق و شهود و ادراک خدا بدون واسطه که از آن به تجربه دینی تعبیر می کنند ولی کثرت دینی مربوط به فهم و برداشت های انبیا و علت اختلاف، عوامل چهارگانه ای است که سبب دگرگونی دریافت ها می شود.
و به دیگر سخن: ارتباط پیامبران با آن موجود مرموز، و یا احساس اتکای مطلق به موجودی متعالی، یک واقعیت واحدی است که در آن کثرت نیست ولی آنگاه این واقعیت ها در قالب تعبیر و بیان ریخته شود اختلاف می پذیرد. ما در این جا چند جمله از سخنان جان هیک در این باب نقل می کنیم:
۱.از نظر پدیدار شناسی، اصطلاح تعدد ادیان (کثرت دینی) به طور ساده عبارت است از این واقعیت: که تاریخ ادیان نمایانگر تعدد سنن و کثرتی از متفرعات هر یک از آنهاست، از نظر فلسفی این اصطلاح ناظر به یک نظریه خاص از روابط بین سنت هاست، یا دعاوی مختلف و رقیب آنها، این اصطلاح به معنای این نظریه است که ادیان بزرگ جهان تشکیل دهنده برداشت های متفاوت از یک حقیقت غایی و مرموز الوهی اند.
۲.ادیان مختلف، جریان های متفاوت تجربه دینی هستند که هر یک در مقطع متفاوتی در تاریخ بشر آغاز گردیده و خودآگاهی عقلی خود را درون یک فضای فرهنگی بازیافته است.
۳.این به معنای این است که واقعاً نمی توان از درستی و نادرستی یک دینی سخن گفت، چه رسد به این که از درستی و نادرستی یک تمدن گفتگو کنیم، زیرا ادیان به معنای جریانهای دینی فرهنگی مشخص و متمایز در درون تاریخ انسانی، بازتاب تنوعات انواع انسانی و طبایع و صورتهای اندیشه هستند، همین اختلافات بین ذهنیت شرقی وغربی که در صورتهای مختلف عقلی و زبانی، اجتماعی، و سیاسی، و هنری تجلی پیدا کرده محتملاً در بطن اختلافات بین دین شرقی و غربی وجود دارد.
۴.در میان سنن دینی بزرگ و به خصوص در میان جریان های عرفانی تر آنها، عموماً میان حقیقت محض یا غایت مطلق یا ساختار ربوبی، وواقعیت آن گونه که افراد بشر آن را تجربه نموده و فهم کرده اند، تمایز قایل شده اند، فرض
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.