تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام؛ عاقلانه یا عاشقانه؟ یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام؛ عاقلانه یا عاشقانه؟ شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام؛ عاقلانه یا عاشقانه؟ را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام؛ عاقلانه یا عاشقانه؟ با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام؛ عاقلانه یا عاشقانه؟ بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام؛ عاقلانه یا عاشقانه؟ با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام؛ عاقلانه یا عاشقانه؟ وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام؛ عاقلانه یا عاشقانه؟ با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام؛ عاقلانه یا عاشقانه؟ مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام؛ عاقلانه یا عاشقانه؟ :

مفهوم شناسی

الف. مفهوم شناسی عقل

واژ «عقل» در لغت، به معنای «امساک و منع» است و به معانی «فهم، معرفت، علم، قوه و نیروی پذیرش علم، تدبر، نیروی تشخیص حق از باطل و خیر از شر» نیز آمده است (فراهیدی، ۱۴۱۰ق، ذیل واژ «عقل»؛ ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ذیل واژ «عقل») و در علوم گوناگون، معانی اصطلاحی متفاوت (ر.ک. مجلسی، ۱۴۰۴ ق، ج ۱، ص ۹۹-۱۰۱) و کاربردهای مختلفی دارد (ابن سینا، ۱۴۰۰ق، ج۱، ص ۸۷-۸۹؛ صدرالمتألهین، ۱۹۹۸، ج ۱، ص ۲۲۲-۲۲۸).

از نظر متفکران اسلامی، «عقل» نیرویی است که در نفس انسانی به ودیعه نهاده شده و از سنخ گرایش نیست. عقل روشن گری و حساب گری می کند و دو گونه خروجی دارد: گاهی در حوز «هست و نیست» و گاهی در حوز «باید و نباید» به قضاوت می پردازد. از اولی به «عقل نظری» و از دومی به «عقل عملی » تعبیر می شود. عقل نظری مبین مرز علم و وهم و خیال، و عقل عملی نشان دهند خصلت های اخلاقی است که گرایش ها و امیال را تنظیم می کند.

عقل محاسبه می کند که هر کاری می تواند چه تأثیری در آینده، سرنوشت و آخرت ما داشته باشد. بر این اساس، گرایش هایی که در نفس وجود دارد دسته ای مورد تصدیق و توافق روشن گرانه و سنجش عقل قرار می گیرند، و دسته ای دیگر ارضای خود را به هر طریق ممکن می طلبند، هر چند با هدایت ها و روشن گری عقل تطبیق نکند.

البته باید توجه داشت که «عقل عملی» در آثار فیلسوفان اسلامی، یا به قوه ای شناختی تعبیر می شود که ترک و انجام فعل را می شناسد (فارابی، ۱۴۰۵ق، ص ۵۴؛ حلی، ۱۳۶۳، ص ۲۳۴؛ ابن سینا، ۱۴۰۳ق، ج ۲، ص ۳۵۲) و یا قوه ای که برای تحریک و انگیزش به کار گرفته می شود (ابن سینا، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۳۵۲۳۵۳).

به نظر می رسد محصور کردن عقل عملی به یک قو شناسا، که تنها ادراک و شناسایی می کند، فروکاهش بایدها و نبایدها به اموری خبری هستند که دیگر فشار و انگیزش لازم را به دنبال ندارند. برای مثال، وقتی عقل انسان می گوید «باید راست گفت»، اگر شأن عقلی را تنها معرفت بخشی قلمداد کنیم در واقع، این جمل انشایی تبدیل به یک جمل خبری شده است که برای رسیدن به هدف خود، «باید راست گفت» و این جمل خبری فشار و تحریک لازم را در بر ندارد. بنابراین، باید برای عقل عملی، علاوه بر شأن ادراکی، قدرت عملی نیز قایل باشیم.

لازم به ذکر است که برخی از اندیشمندان در تبیین «باید و نباید» قایل به ضرورت بالقیاس الی الغیر هستند؛ بدین معنا که ابتدا طبیعت انسان را یک غایتی در نظر گرفته و برای رسیدن به آن غایت، وسایلی را ضروری انگاشته اند که این وسایل همان بایدها و نبایدهایی هستند که با توجه به آن غایت ضرورت یافته اند (ر.ک. مصباح، ۱۳۸۹، ۱۲۲-۱۳۱).

بنابراین، گاه عقل عملی فقط به تدبیر امور زندگی دنیوی و مادی یا ارضای تمایلات شهوانی می پردازد که می توان آن را «عقل مصلحت اندیش» (فردی یا جمعی)، «عقل حساب گر» و «عقل جزئی» خطاب کرد. این همان عقل بدلی، نیرنگ و شیطنت (کلینی، ۱۳۶۵، ج ۱، ص ۱۱) است؛ زیرا در بسیاری از مواقع، عواقب ناگواری برای فرد یا جامعه به بار می آورد و نشان می دهد که کارکرد مناسبی از عقل عملی بروز داده نشده است.

اما گاهی عقل عملی بر اساس مقدمات شایسته ای، که عقل نظری برایش فراهم کرده است، کارکرد مناسبی از خود بروز می دهد به شهوات و تمایلات باطل را دربند می کشد و سعادت دنیوی و اخروی برای انسان حاصل می کند. این عقل را می توان، «عقل ایمانی» خطاب کرد (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج ۶۶، ص ۲۹۲؛ مولوی، بی تا، دفتر چهارم، ۱۹۸۶و ۱۹۸۸و ۲۳۰۱).

عقل ایمانی خود ممکن است به عقل «متعارف» و «برین » (قدسی ) تقسیم شود. در عقل «متعارف»، عاقبت اندیشی و عبرت آموزی و پیروی از اصول عقلانی مطمح نظر است، اما هم اینها بر محور خود شخص یا مصلحت فردی و جمعی می چرخد؛ یعنی اگرچه در اینجا عقل به فراتر از جلب مصلحت و لذت های دنیوی می اندیشد، اما باز در حصار منافع خود است و کاری به معشوق ندارد و در آن خبری از ایثار و فداکاری در راه معشوق و نادیده گرفتن خود نیست. این در حالی است که عقل «قدسی» به معنای ذوب شدن در توحید است. این عقل اگرچه عاقبت اندیشی و عبرت آموزی را به نحو برتر و بالاتر دارد، است، اما مصلحت اندیشی برای خود و خودمحوری، که از ویژگی های عقل متعارف است، در او یافت نمی شود (ر.ک. ترخان، ۱۳۸۸، ص ۱۶۲-۱۷۱).

ب. عشق

واژ «عشق» به معنای «دوستی شدید» (ابن عربی، بی تا، ج ۲، ص ۳۲۳ ) و از «عشقه» مشتق شده است. «عشقه » همان گیاه پیچک است که درخت را احاطه کرده، درنهایت، راه تنفس را بر آن می بندد و به تدریج، موجب زردی آن می گردد (الخوری، ۱۴۰۳ ق، ج ۲، ص ۷۸۶؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج ۱۰، ص ۲۵۱؛ سجادی، ۱۳۸۳، واژ «عشق »). عشق از نوع کشش و گرایش و یکی از صفات و حالات درونی انسان است؛ احساسی باطنی که از «قلب و دل» برمی خیزد، و زمانی که پدید می آید نوعی یگانگی بین انسان و محبوبش به وجود می آید؛ به گونه ای که محب می خواهد همه چیزش را در اختیار محبوب خود قرار دهد (سهروردی، بی تا، ج ۳، ص ۲۸۶-۲۸۷)؛ چنان که وجودش را پیچکی احاطه کرده است که به چیزی غیر از محبوبش نمی اندیشد (نهج البلاغه، ۱۳۷۹ ص ۳۰۳ و ۳۰۵).

عشق و محبت مهم ترین و از والاترین حالات عارف و از بنیادهای مهم عرفانی به شمار می آید. از دیدگاه عارفان، عشق از مواهب الهی و از نعمات خداوندی است (عطار نیشابوری، ۱۳۶۰، ص ۳۲۸) و در زمر دستاوردهای بشری به شمار نمی آید، هر چند مقدمات دستیابی به عشق می تواند اکتسابی باشد.

شیخ الرئیس عشق را علت وجود هم موجودات دانسته، و معتقد است: عشق موهبتی است که به انسان اختصاص ندارد و هم موجودات به نحوی از آن برخوردارند (ابن سینا، ۱۴۰۰ق، ص ۳۷۵). صدرالمتألهین نیز عشق را حقیقتی ساری و جاری در تمام موجودات قلمداد کرده و معتقد است: هیچ موجودی نیست که از پرتو عشق بی بهره باشد (صدرالمتألهین، ۱۹۹۸، ج ۷، ص ۱۴۹).

اقسام عشق

عارفان و فیلسوفان عشق را به اقسام گوناگونی تقسیم کرده اند. اما در مجموع و در یک تقسیم بندی کلی، می توان عشق را به دو قسم حقیقی و مجازی تقسیم کرد:

الف: عشق حقیقی

عشق حقیقی، همان عشق به خدا و صفات و افعال اوست. عشق ناب و حقیقی به خدا هنگامی عشق خوانده می شود که به طمع بهشت و یا ترس از دوزخ نباشد، بلکه عشق به صرف تصور جمال و کمال در حضرت خداوندی باشد. کمال عشق به خدا این است که تمام دل به او تعلق گیرد و جان از تمایل به تمام آنچه جز خداست پاک شود. امیرمؤمنان( می فرمایند: مردمی خدا را به امید بخشش پرستیدند؛ این پرستش بازرگانان است. گروهی او را از روی ترس عبادت کردند؛ و این عبادت بردگان است. گروهی وی را برای سپاس پرستیدند؛ این پرستش آزادگان است (نهج البلاغه، ۱۳۷۹ ص۲۳۷).

عرفا می گویند: با استناد به آی کریمه «یحبّهم و یحبّونه» (مائده: ۵۴) می توان نتیجه گرفت عشق دو سره است؛ در مبدأ و معاد، و قوس نزول و صعود، جایگاهی بس بلند دارد؛ یعنی هم خداوند عاشق مخلوقات است و هم مخلوقات عاشق خداوندند. به عبارت دیگر، از یک سو، عشق علت ایجاد عالم است و اساس عالم را تشکیل می دهد؛ زیرا ذات حضرت حق، آن شاهد حجل غیب، که پیش از آفرینش جهان، خود، هم معشوق بود و هم عاشق، خواست تا جمال خویش آشکار سازد، آفرینش را آینه جمالش گردانید (یثربی، ۱۳۷۴، ص ۴۷-۵۳).

از سوی دیگر، هر موجودی طالب کمال خویش است و کمال وجودی هر معلول همان مرتب وجودی علت اوست. پس هر معلولی عاشق علت خویش است، و چون بالاترین مرتب هستی ذات حضرت حق است معشوق حقیقی سلسل هستی ذات مقدس حضرت حق است (صدرالمتألهین، ۱۹۹۸، ج ۷، ص ۱۵۸). بر این اساس است که در فرهنگ و آموزه های دینی، عشق به عبادت از اهمیت ویژه ای برخوردار است (ر.ک. کلینی، ۱۳۶۵، ج ۲، ص ۸۳)؛ زیرا «عبادت» عشق ورزی و سخن گفتن با معشوق واقعی است.

البته باید توجه داشت که در عشق مجازی نیز عاشق مشتاق سخن گفتن با معشوق خویش است و از سخن گفتن بسیار، لذت می برد، و عاشق خواهان آن است که هرچه بیشتر با معشوقش خلوت داشته باشد و با او سخن بگوید. در این باره، حضرت موسی ( در جواب این سؤال حضرت حق که «وَ ما تِلکَ بیمِینِکَ یا موسی» و چه چیزی در دست راست توست، ای موسی؟! گفت: «هِی عَصای أتَوَکَؤ عَلَیها وَ أهُشُ بِها علی غنَمِی وَ لِی فیها مَآرِبُ اُخری» این عصای من است، بر آن تکیه می کنم، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرومی ریزم، و نیازهای دیگری را نیز با آن برطرف می کنم. (طه: ۱۷ و ۱۸ ). دربار پرگویی حضرت موسی ( در پاسخ گویی به خداوند وجوهی ذکرشده که یکی از وجوه آن است که مقام اقتضای آن را داشته است؛ زیرا مقام، مقام خلوت و راز دل گفتن با محبوب بوده است، و با محبوب سخن گفتن لذیذ است. ازاین رو، نخست جواب داد که این عصای من است، سپس منافع عمومی را بر آن مترتب ساخت (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱۴، ص ۱۹۹). علاوه بر این، عبادت است که انسان به مقام فنای فی الله می رسد و درواقع، عشق به عبادت، همان عشق به ابزاری است که انسان را به معشوق می رساند و با آن عاشق به وصال معشوقش نایل می آید.

حضرت علی (ع) دربار عشق حقیقی می فرمایند: «حب الله نارُ لایمرُ علی شیءٍ الاّ احترق»؛ محبت و عشق الهی به چیزی گذر نمی کند، مگر اینکه آن را می سوزاند. (مجلسی، ۱۴۰۴، ج ۷۰، ص ۲۲؛ فیض کاشانی، ۱۴۱۷، ج ۸، ص ۷).

ب: عشق مجازی

عشق مجازی دامن وسیعی دارد، به گونه ای که می توان گفت: عشق مجازی در عشق انسان به انسان منحصر نمی شود، بلکه هر عشق ورزی به غیر خداوند را می توان «عشق مجازی» دانست. از این رو، متعلقات عشق مجازی به حسب معشوقات، متنوع می شود و مصادیقی همچون عشق انسان به مناظر طبیعی، به زن و فرزند، به مال و سرمایه، زیبایی و جمال، شهرت و محبوبیت و مانند آن را در بر می گیرند (ر.ک. ترخان، ۱۳۸۸، ص ۱۶۲-۱۷۱).

تقسیم بندی عشق مجازی را می توان چنین ترسیم کرد:

۱. عشق عقلی(عقلانی):

«عشق عقلی» در اصطلاح فلاسفه، عشقی است که مبدأ آن توجه به ذات حق تعالی و مخصوص مقربان درگاه اوست. عشق عقلی از سیر عقل کلی در جوار نفس ناطقه و در عالم ملکوت پدید می آید و از لوایح مشاهد جبروت است. عشق عقلی به کمال و حسن معنوی، یعنی به اولیای حق و فضایل ایشان، که متصل به عالم جبروت و فوق آن هستند، تعلق می گیرد. منشأ آن محبت به کمال مطلق و زیبایی صرف و تجلیات آن است؛ محل آن قلب و دل است و مربوط به اولیای حق و اهل معرفت، و بی زوال است (رحیمیان، ۱۳۸۰، ص ۱۵۲).

۲. عشق روحانی:

به مطلق زیبایی (اعم از صوری و ظاهری مربوط به دیدنی ها یا شنیدنی ها تعلق می گیرد و منشأ آن محبت به کمال و زیبایی همراه با لذت عقلانی است. در اینجا، عاشق معشوق را به خاطر زیبایی و کمال او خواستار است، نه به خاطر نفع خود. این نوع عشق نیز مربوط به خواص و افراد ویژه است.

۳. عشق طبیعی نفسانی:

این عشق به زیبایی صورت و ظاهر محبوب (با قطع نظر از جهت شهوانی) و به خاطر اعتدال و حسن تألیف و ترکیب زیبای او تعلق می گیرد. این عشق منحصر به انسان است و در حیوان یافت نمی شود. ابن سینا میل نفس به زیبایی های ظاهری، نظیر صورت زیبا را به دو صورت حیوانی و عقلانی قابل دستیابی می داند، و دربار صورت عقلانی این عشق نفسانی معتقد است که چون نفس به اعتبار عقلی، موزون بودن و اعتدال چنین ترکیب و نظامی را پذیرفته است، اولاً، خالی از شائب حیوانی است، و ثانیاً، می تواند ابزاری برای ترقی و علو درجات قرار گیرد (ابن سینا، ۱۴۰۰ق (رسال عشق، فصل چهارم).

۴. عشق طبیعی حیوانی:

این عشق، که تنها برای بهره جویی جنسی است و لذت جنسی را به عنوان عاملی برای عشق ورزی به زیبایی ظاهری معشوق خود می بیند، مضر نفس ناطقه است؛ زیرا اقتضای نفس ناطقه توجه به کلیات است و شأن کلیات نیز ابدیت و فراگیری است. بدین روی، چنین عشقی مستحق ملامت است (ابن سینا، ۱۴۰۰(رساله عشق، فصل چهارم).

شهید مطهری نیز این نوع عشق ها را زودگذر و زیان بار تلقی کرده است؛ زیرا با عنان عفت و تقوای الهی دست به گریبان است و انسان را در برابر چنین عشق هایی مطیع و بنده می کند. اما در این کشاکش خواهش و امتناع، روح انسانی صیقل یافته، آثار نیکی برایش بر جای می گذارد. شاید اینکه عرفا عشق مجازی را قابل تبدیل به عشق حقیقی دانسته اند، این نوع عشق باشد (مطهری، ۱۳۸۹، ج ۱۶، ص ۲۵۱).

بنابراین، عشق طبیعی حیوانی، که پایین ترین درج عشق و غرض عمد آن ارضای شهوت حیوانی است، اگر چه از سوی برخی از عارفان و فیلسوفان ملامت شده، اما اگر همراه با عفاف و تقوا باشد، انسان می تواند از آن سود ببرد، و اگر از حد شرعی تجاوز نکند، می تواند سودمند باشد؛ زیرا به گفت صدرالمتألهین، منشأ نکاح و بقای نوع بشر و تولید نسل می شود.

صدرالمتألهین نیز عشق را به سه قسم تقسیم کرده، می گوید: عشق یا حقیقی است و یا مجازی. عشق حقیقی محبت الله و صفات و افعال اوست، و عشق مجازی، هم یا نفسانی است و یا حیوانی. وی معتقد است: تمام موجودات عالم به عشق حقیقی، عاشق حق اند و مشتاق لقای اویند، و خداوند متعال در جبلّت تمام موجودات عالم عشق خاصی را نهاده است (صدرالمتألهین، ۱۹۹۸، ج ۷، ص ۱۵۳ -۱۵۵).

به هر حال، در مسئل عشق می توان گفت: اگر عشق از نوع حقیقی و برخی از انواع مجازی آن، مانند عشق عقلانی و عشق روحانی باشد، نه تنها نکوهیده نیست، بلکه چه بسا از کمالات محسوب شود. اما اگر از نوع حیوانی آن باشد، که پایین ترین نوع عشق است، این نوع عشق اگر با عفاف و تقوا همراه باشد و از حریم عفت خارج نشود بدون اشکال است. بنابراین، باید نقطه نفی در عشق را جایی دانست که عشق بی هیچ لجامی سعی در شهوت رانی و ارضای تمایلات پست نفسانی دارد و از هیچ ترمز عقلانی و وحیانی و متعالی بهره نمی گیرد.

رابطه عقل و عشق

با توجه به مطالب پیشین، می توان گفت: در بحث مصاف عشق و عقل، چهار حالت متصور است:

الف-

اگر منظور از عقل، «عقل بدلی» (حساب گر)، و منظور از عشق، «عشق حقیقی» باشد، روشن است که این عقل را با عشق حقیقی کاری نیست. البته مقصود عرفا و حکما نیز از عقل در آنجا که از جنگ عشق و عقل سخن می گویند عقل متعارف ایمانی نیست و مرادشان «عقلی بدلی» است که در نهایت، آن را عقل نمی دانند و عملکرد بر اساس آن را نوعی بی عقلی قلمداد می کنند.

ب-

اگر مراد از عشق، «عشق مجازی» به معنای دل بستگی به شهوات و غرایز به عنوان پایین ترین

نوع عشق مجازی، و منظور از عقل، عقل ایمانی باشد، به یقین، این عقل چنین عشقی را محکوم می کند؛ زیرا عقلی که رو به سوی خدا دارد، تسلط شهوت بر انسان را نمی پسندد، به ویژه اگر شهوت به حد افراط برسد.

ج-

اگر منظور از عقل، «عقل متعارف ایمانی» و مراد از عشق، «عشقی حقیقی» و فنای فی الله یا عشق عقلانی و عشق روحانی از انواع عشق مجازی باشد، اینها در مراحلی درگیری دارند؛ زیرا کار عقل در مراحلی مصلحت اندیشی و مصلحت طلبی و کار عشق از خود بی خود شدن، ازخودگذشتگی و فداکاری در راه معشوق است.

عرفا صد درصد و به طور کامل منکر عقل متعارف نیستند، بلکه آن را چراغ و نردبانی برای ترقی در عالم معنا می دانند. اما عرفان، رهروان راه عشق را دعوت می کند از استدلال های خشک و خسته کننده که چه بسا ره به جایی نمی برد، لحظه ای فاصله بگیرند و گوش و چشم را به حقایق ازلی و ابدی عالم باز کنند. تلاش عرفان باز کردن راه شهود است؛ شهود معشوق واقعی از طریق اطاعت پروردگار و انجام عبادات الهی؛ شهود حقیقی که «حکمت» به معنای حقیقی کلمه است و سزاوار است که انسان برای رسیدن به آن تلاش کند. بر این اساس، حتی عبادتی که به شوق بهشت یا ترس از جهنم انجام می گیرد، در روایات تقبیح شده است.

امام علی (ع) نیز می فرمایند: «خدایا، تو را از ترس عقابت و به طمع ثواب پرستش نکردم، بلکه چون تو را برای عبادت شایسته یافتم، سر بر بندگی ات ساییدم» (نهج البلاغه، ص۲۳۷؛ مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج ۴۱، ص ۱۴ ). امام صادق( نیز می فرمایند: «بندگان سه گروه اند: گروهی خدا را از ترس عبادت می کنند، این بندگی بردگان است؛ و گروهی خدا را برای به دست آوردن ثواب بندگی می کنند، این عبادت مزدبگیران است؛ و گروهی خدا را به خاطر محبت او بندگی می کنند، این بندگی آزادگان و بهترین و برجسته ترین عبادت است» (کلینی، ۱۳۶۵، ج ۲، ص ۸۴).

معنای این روایات آن است که گرچه انسان با انجام عبادت الهی به انگیز رفتن به بهشت یا نرفتن به جهنم، عاقلانه رفتار می کند و به سود عظیمی دست می یابد، که قابل توصیف نیست، اما انسان باید به جایی برسد که خدا را برای خدا بخواهد و توجهی به خود و مصلحت خود نداشته باشد.

اثر و فاید عبادت، که از آن به «هدف فعل » تعبیر می کنند، نباید با هدف فاعل، یعنی نیت و انگیز انجام دهند، کار خلط شود. بهتر است فرق این دو را با مثالی توضیح دهیم: فرض کنید مریض از خوردن داروی شفابخش استنکاف می کند، ولی همو برای پدرش احترام خاصی قایل است و پدر بر خوردن این دارو اصرار می ورزد. او در اینجا، اقدام به خوردن دارو می کند، نه ازآن رو که آثار مفیدی برای او دارد، بلکه چون پدرش از او خواسته است. بنابراین، هیچ الزامی وجود ندارد که انگیز فاعل همان هدف فعل باشد. دربار عبادت ها هم باید گفت که اگرچه منافعی همانند بهشت برای این اعمال وجود دارد و این آثار نیز به خود انسان عبادت کننده و دیگر انسان ها می رسد و فرقی هم نمی کند که انسان های عادی آنها را انجام دهند یا معصومان- علیهم السلام (اگرچه این بزرگواران از عبادت های خود، بیشتر از دیگران سود می برند؛ زیرا آنها با معرفت کامل تری عبارت می کنند)، اما معصومان( عبادات را به عشق الهی انجام می دهند؛ یعنی آنها برای این آثار، تن به عبادت خدا نداده اند. آنان عبادت را راه عشق بازی با معبود یافته اند و از خود، خواسته ای ندارند.

د-

اگر مراد از عشق، «حقیقی» و مراد از عقل، «عقل برین و قدسی» باشد، به یقین، بین این دو هیچ منافاتی وجود ندارد و در سیر و سلوک روحانی همواره همراه هم هستند؛ زیرا عشق به معنای «فنای فی الله» و عقل قدسی به معنای «ذوب شدن در توحید» است. انسان آن گاه که به مرحل عشق می رسد تازه می فهمد که عقل حقیقی همان «عقل برین و قدسی» است که او دارد و دیگران گرفتار عقال و وهم اند و آن را عقل می پندارند.

بنابراین، در بررسی رابط عقل و عشق، سه گزاره ذیل رخ می نماید:

گزار اول:

عشق محصول شناخت است. انسان با براهین عمیق عقلی (عقل نظری) به خدا ایمان می آورد و با عزم و شوق و عشق و اخلاص، از راه انگیزش ناشی از عقل عملی به او راه می یابد. به عبارت دیگر، عقل عشق آفرین است. امام علی (ع) می فرمایند: «العقلُ رَقی إِلَی عِلَیین»؛ (تمیمی آمدی، ۱۳۶۶، ص ۵۰ ) عقل موجب ترقی انسان به اعلی علیین می شود. اما این مرحله اول راه است.

گزار دوم:

عقل متعارف ایمانی در برابر عشق مجازی سطح پایین و حیوانی باطل می ایستد و شهوت، غضب و غرایز را در بند می کشد و به خدمت انسان درمی آورد. به بیان دیگر، عقل راهنما و کنترل کنند امیال و غرایز، هم در بعد نظر و هم در مقام عمل است. امام علی (ع) می فرمایند: «العقل یهدی و ینجی»؛ عقل هدایت بخش و نجات دهنده است… یا می فرمایند: «العقل یحسن (یصلح ) الرویه»؛ (تمیمی آمدی، ۱۳۶۶، ص ۵۱ و ۵۳) عقل رویه و منش را اصلاح می کند.

گزار سوم:

انسان وقتی به مرحل عشق حقیقی رسید، عقل متعارف را کنار می گذارد- چنان که انسان مؤمن در مرحل ابتدایی عقل بدلی را کنار می نهد – و آن گاه به مقام حقیقی عقل بار می یابد. در این صورت، عشق حاکم و فرمانروای عقل، و عقل وزیر و مشاور اوست که در مسیر زندگی، مانند چراغ ، پرتوافکنی می کند و با شأن عملگری و انگیزشی خود همچون ترمز، وظیف مهار احساسات تند و سرکش را بر عهده دارد، و البته جایگاه عشق در این مثال، مانند موتوری است که اتومبیل را به حرکت درمی آورد. معلوم است که موتور بی چراغ، عشقی کور، رسواکننده و مرگبار است و چراغ بی موتور، بی اثر و بی روح، سرد و بی حرکت. پس در مرحل عقل برین، سالک به مقام جمع عقل و عشق می رسد و دیگر نباید این دو را رقیب هم به شمار آورد، بلکه باید هر دو را از عناصر اساسی ایمان دانست (ر.ک. ترخان، ۱۳۸۸، ص ۱۶۲-۱۷۱).

تفاوت شخصیت ها

بر اساس سه گونه عقلی که بیان شد (حسابگر، متعارف و برین)، سه نوع شخصیت در انسان ها شکل می گیرد. این شخصیت ها عبارتند از: شخصیت زیستی و حیوانی، شخصیت عقلانی، و شخصیت ربانی.

انسانی که به دنیا چسبیده است و به فراتر از امور مادی نمی اندیشد، تمام همتش خوردن و ارضای تمایلات شهوانی و مادی است و در این راه از عقل حسابگر و عشق حیوانی بهره می برد، هنوز خام است و از شخصیت زیستی بهره می برد. اما انسانی که در زندگی خود، از اصول عقلانی پیروی می کند و رفتار خود را با عقل متعارف می سنجد و عاقبت اندیشی (ر.ک: تمیمی آمدی، ۱۳۶۶، ص ۵۴؛ دیلمی، ۱۴۱۲ق، ج ۱، ص ۱۴۱) و عبرت آموزی (تمیمی آمدی، ۱۳۶۶، ص ۲۲۵) دارد و رفتاری ناپخته از او مشاهده نمی شود، از شخصیت عقلانی و عشق روحانی بهره مند است. در نهایت، شخصیت ربانی از آنِ انسان عاشقی است که رفتارش را همسو با عقل برین و قدسی و عشق حقیقی تنظیم کرده است.

چنین انسانی اگرچه برخی از معیارهای عقل متعارف مانند عاقبت اندیشی و عبرت آموزی را به نحوی برتر و بالاتر دارد، اما مصلحت اندیشی و خودمحوری، که از ویژگی های چنین عقلی است، در او یافت نمی شود و از این نظر، ممکن است این رفتارها مقبول عقل حسابگر، یا عقل متعارف قرار نگیرد.

تحلیل شخصیت و قیام امام حسین (ع)

آیا امام (ع) شخصیت عقلانی داشت یا ربانی؟ و آیا کار امام حسین (ع) در کربلا عاشقانه بود یا عاقلانه؟ جواب آن است که شخصیت آن حضرت ربانی و قیامش نیز عاشقانه بود. البته عاشقانه بودن به معنای آن نیست که کار آن حضرت مخالف عقل بوده است.

با نگاهی به مطالب گفته شده و ذکر شواهد و نکاتی از رفتار و قیام امام حسین (ع)، به تبیین این ادعا می پردازیم:

عشق ورزی به خدا در شخصیت امام حسین (ع)

عشق به عبادت، فدا کردن همه چیز خود در راه احیای ارزش های اسلامی، علاوه بر آن، امضا کردن طومار محبت خدا با خون خود و اختصاص یافتنِ عنوان سیدالشهدا به آن حضرت، از جمله شواهدی است که ما را به شخصیت ربانی امام حسین (ع) رهنمون می سازد. در واقع، از طریق برهان «انی» با نگاهی به سخنان و رفتار امام ( و یارانش، تلاش می شود تا به گوشه ای از شخصیت ربانی آن حضرت و یاران پاک باخته اش، معرفت حاصل شود.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *