تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ماجرای گفتگوی فرشتگان الهی با ابراهیم و لوط علیه السلام (عذاب الهی)، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل ماجرای گفتگوی فرشتگان الهی با ابراهیم و لوط علیه السلام (عذاب الهی) شامل 102 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل ماجرای گفتگوی فرشتگان الهی با ابراهیم و لوط علیه السلام (عذاب الهی):

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل ماجرای گفتگوی فرشتگان الهی با ابراهیم و لوط علیه السلام (عذاب الهی) را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ماجرای گفتگوی فرشتگان الهی با ابراهیم و لوط علیه السلام (عذاب الهی) توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ماجرای گفتگوی فرشتگان الهی با ابراهیم و لوط علیه السلام (عذاب الهی) را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ماجرای گفتگوی فرشتگان الهی با ابراهیم و لوط علیه السلام (عذاب الهی) :

ورود فرشتگان الهی بر حضرت لوط و قوم او در آیات قرآن

خداوند در سوره هود ماجرا را اینگونه شرح می دهد که «و لما جاءت رسلنا لوطا سی ء بهم و ضاق بهم ذرعا و قال هاذا یوم عصیب* و جاءه قومه یهرعون إلیه و من قبل کانوا یعملون السیات قال یاقوم هؤلاء بناتی هن أطهر لکم فاتقوا الله و لا تخزون فی ضیفی أ لیس منکم رجل رشید* قالوا لقد علمت ما لنا فی بناتک من حق و إنک لتعلم ما نرید* قال لو أن لی بکم قوه أو ءاوی إلی رکن شدید* قالوا یالوط إنا رسل ربک لن یصلوا إلیک فأسر بأهلک بقطع من الیل و لا یلتفت منکم أحد إلا امرأتک إنه مصیبها ما أصابهم إن موعدهم الصبح أ لیس الصبح بقریب؛ و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند از [آمدن] آنان بدحال شد و در کارشان فرو ماند و گفت: امروز روز سختی است. و قوم او شتابان [به قصد مزاحمت مهمانان] به سوی او هجوم آوردند، در حالی که پیش از آن [هم] مرتکب زشتی ها می شدند. [لوط] گفت: ای قوم من! اینان دختران منند آنان برای شما پاکیزه ترند [با آنها ازدواج کنید]، پس از خدا بترسید و مرا در کار مهمانانم رسوا مکنید. آیا در میان شما یک مرد رشید نیست؟ گفتند: تو خوب می دانی که ما را به دختران تو حاجتی نیست و تو خوب می دانی که ما چه می خواهیم. [لوط] گفت: ای کاش در برابر شما قدرتی می داشتم یا به تکیه گاهی قوی پناه می بردم. گفتند: ای لوط! ما فرستادگان پروردگار توییم. آنها هرگز به تو دست نخواهند یافت. پس پاسی از شب گذشته خانواده ات را حرکت ده و کسی از شما پشت سرش را نگاه نکند مگر زنت را که هر چه به آنها برسد به او نیز خواهد رسید. همانا موعد آنها صبح است. آیا صبح نزدیک نیست؟» (هود/ ۷۷- ۸۰)

علامه طباطبایی می فرماید: «وقتی گفته می شود: “ساءه الامر مساءه” معنایش این است که فلان پیش آمد حال بدی را بر فلانی انداخت، و وقتی با صیغه مجهول تعبیر شود و گفته شود: “سی ء بالامر” معنایش این است که فلانی خودش به خاطر آن امر ناراحت شد، نه اینکه آن امر وی را ناراحت کرده باشد هم چنان که در آیات مورد بحث حضرت لوط از آمدن ملائکه به صورت جوانانی زیبا روی ناراحت شد، نه اینکه ملائکه او را ناراحت کرده باشند و کلمه “ذرع” به معنای مقایسه طول اشیاء است، و این کلمه از کلمه “ذراع” گرفته شده که به معنای دست آدمی از نوک انگشتان تا آرنج است که در قدیم آن را مقیاس طول می گرفتند و فعلا این کلمه بر خود آن آلتی که به وسیله آن طولها اندازه گیری می شود نیز اطلاق می گردد (مثلا بزاز، هم می گوید فلان پارچه چند ذرع است، و هم می گوید ذرع ما گم شده است) و تعبیر: “ضاق بالامر ذرعا” تعبیری است کنایه ای و معنایش این است که راه چاره آن امر به رویش بسته شد و یا راهی برای خلاصی از فلان امر نیافت، و وجه این کنایه این است که چنین کسی مانند خیاطی می ماند که به هر متری و ذرعی که پارچه را متر می کند لباسی به فلان قامت در نمی آید.

کلمه “عصیب” بر وزن فعیل به معنای مفعول از ماده “عصب” است که به معنای شدت است و “یوم عصیب” آن روزی است که به وسیله هجوم بلا آن قدر شدید شده باشد که عقده هایش بازشدنی نیست و شدایدش آن چنان سر در یکدیگر کرده اند که مانند کلاف سر در گم از یکدیگر جدا و متمایز نمی شوند. و معنای آیه شریفه این است که وقتی فرستادگان ما که همان فرشتگان نازل بر ابراهیم (ع) بودند بر لوط (ع) وارد شدند، آمدنشان لوط را سخت پریشان و بد حال کرد و فکرش از اینکه چگونه آنان را از شر قوم نجات دهد ناتوان شد. چون فرشتگان نامبرده به صورت جوانانی امرد و زیبا منظر مجسم شده بودند و قوم لوط حرص شدیدی داشتند بر اینکه با اینگونه جوانان عمل فحشاء مرتکب شوند و انتظار این نمی رفت که متعرض این میهمانان نشوند، و آنان را به حال خود بگذارند و به همین جهت لوط عنان اختیار را از دست داد و بی اختیار گفت: “هذا یوم عصیب” یعنی امروز روز بسیار سختی خواهد بود روزی که شرور آن یکی دو تا نیست، و شرورش سر در یکدیگر دارند. »

“و من قبل کانوا یعملون السیئات” یعنی (قوم لوط) قبل از آن زمان که ملائکه بیایند همواره مرتکب معاصی می شدند و گناهان و کارهای زشتی می کردند پس در ارتکاب فحشاء جسور شده بودند، و در انجام فحشاء هیچ باکی نداشته بلکه معتاد به آن بودند و اگر گناهی پیش می آمد به هیچ وجه از آن منصرف نمی شدند نه حیاء مانعشان می شد و نه زشتی عمل، نه موعظه آنها را از آن عمل منزجر می کرد و نه مذمت، برای اینکه عادت، هر کار زشتی را آسان و هر عمل منکر و بلکه بی شرمانه ای را زیبا می سازد. و این جمله در بین جمله “و جاءه قومه یهرعون إلیه” و بین جمله “قال یا قوم هؤلاء بناتی. . . ” معترضه است و در معنا دادن به مضمون هر دو طرفش مفید است اما اینکه جمله قبل خود را معنا می دهد برای این است که وقتی شنونده بشنود که قوم لوط به طرف میهمانان لوط هجوم آوردند به طوری که یکدیگر را هل می دادند خوب نمی فهمد که این هجوم برای چه بوده ولی وقتی دنبال آن بشنود که قوم لوط معتاد به عمل های شنیع و گناهان شرم آور بودند می فهمد که انگیزه آنان بر این هجوم همان عادت زشتی بوده که فاسقان قوم به گناه و فحشاء داشته و خواسته اند آن عمل زشت را با میهمانان لوط انجام دهند.

اما نافع بودنش در مضمون جمله بعدش برای این است که وقتی شنونده بشنود که لوط از در بیچارگی و ناعلاجی به قوم خود می گوید که این دختران من در اختیار شمایند و اینها برای شما بهترند، اگر آن جمله معترضه نبود تعجب می کرد که چرا لوط (ع) نخست به موعظه آنان نپرداخت و ابتداء چنین پیشنهادی را کرد؟ ولی حالا که این جمله معترضه را شنیده سابقه این قوم را دارد و می فهمد که آن قوم به علت اینکه ملکه فسق و فحشاء در دلهایشان رسوخ کرده بوده دیگر گوش شنوایی برایشان باقی نمانده بود و هیچ زاجری منزجرشان نمی کرده و هیچ موعظه و نصیحتی به خرجشان نمی رفته و به همین جهت جناب لوط در اولین کلامی که به آنان گفته دختران خود را بر آنان عرضه کرده و سپس گفته است: “فاتقوا الله و لا تخزون فی ضیفی؛ از خدا بترسید و مرا نزد میهمانانم رسوا نکنید. “

اگر جمله “هؤلاء بناتی” را مقید کرد به قید “هن أطهر لکم” برای این بود که بفهماند منظور لوط (ع) از عرضه کردن دختران خود این بوده که مردم با آنها ازدواج کنند نه اینکه از راه زنا شهوات خود را تسکین دهند، و حاشا بر مقام یک پیغمبر خدا که چنین پیشنهادی بکند برای اینکه در زنا هیچ طهارتی وجود ندارد هم چنان که قرآن کریم فرموده: «و لا تقربوا الزنی إنه کان فاحشه و ساء سبیلا؛ به زنا نزدیک نشوید که همواره عملی شنیع و طریقه ای زشت بوده است. » (اسری/ ۳۲) و نیز فرموده: «و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن؛ به کارهای زشت نزدیک نشوید چه ظاهر آنها و چه باطن آنها. » (انعام/ ۱۵۱) و ما در تفسیر آیه زنا در سوره انعام گفته شده که حکم این آیه از احکامی است که خدای تعالی در تمامی شرایع آسمانی که بر انبیایش نازل کرده آن را تشریع نموده است در نتیجه حرمت زنا در زمان جناب لوط نیز تشریع شده بوده پس جمله “هن أطهر لکم” بهترین شاهد است بر اینکه منظور آن جناب ازدواج بوده نه زنا.

“أ لیس منکم رجل رشید؛ آیا یک مرد رشد یافته در میان شما نیست؟” تا شاید یک نفر دارای رشد انسانی پیدا شود و آن جناب را یاری نماید و او و میهمانان او را از شر آن مردم ظالم نجات دهد، لیکن آن مردم آن قدر رو به انحراف رفته بودند که درست مصداق کلام خدای تعالی شده بودند که فرموده: «لعمرک إنهم لفی سکرتهم یعمهون؛ به جان خودت سوگند که اینها در مستی خود به حد گیجی رسیده اند. » (حجر/ ۷۲) به همین جهت گفته های پیغمبرشان کمترین اثری در آنان نکرد و از گفتار او منتهی نشدند، بلکه پاسخی دادند که او را از هر گونه پافشاری مایوس کردند.

عکس العمل و جواب قوم لوط

«قالوا لقد علمت ما لنا فی بناتک من حق و إنک لتعلم ما نرید؛ گفتند: تو که می دانی ما تمایلی به دختران تو نداریم و خوب می دانی ما چه می خواهیم!» (هود/ ۷۹)

این جمله پاسخ قوم لوط است در برابر دعوتی که آن جناب می کرد و به آنان می گفت که بیایید با دختران من ازدواج کنید، و حاصل پاسخ آنان این بوده که ما حق نداریم با دختران تو ازدواج کنیم و اینکه تو خود این را می دانی و می دانی که ما چه می خواهیم و منظورمان از این هجوم چیست. بعضی از مفسرین، “حق نداشتن” در کلام آنان را به نداشتن حاجت معنا کرده و گفته اند: وقتی انسان به چیزی احتیاج نداشته باشد گویا حقی هم در آن ندارد. و بنا به گفته این مفسرین، در کلام مورد بحث نوعی استعاره به کار رفته. بعضی دیگر گفته اند: حق نداشتن آنان از این جهت بوده که آنها نمی خواسته اند با دختران وی ازدواج کنند و معنی گفتارشان این است که ما حق نداریم با دختران تو بیامیزیم، برای اینکه آمیزش با آنان مستلزم ازدواج است و ما ازدواج نمی کنیم. پس منظورشان از نفی حق نفی سبب حق یعنی ازدواج است. بعضی دیگر گفته اند: مراد از حق، بهره و نصیب است نه حق قانونی و یا عرفی، و معنی گفتارشان این است که ما رغبتی به دختران تو نداریم چون آنها زن هستند و ما اصلا میلی به جنس زن برای شهوترانی نداریم. و آنچه در اینجا لازم است مورد توجه قرار گیرد این است که قوم لوط نگفتند: “ما حقی در دختران تو نداریم” بلکه گفتند: “تو از پیش می دانستی که ما حقی در دختران تو نداریم” و بین این دو عبارت فرقی است روشن چون ظاهر عبارت دوم این است که خواسته اند سنت و روش قومی خود را به یاد آن جناب بیاورند و بگویند تو از پیش می دانستی که ما هرگز متعرض ناموس مردم، آن هم از راه زور و قهر نمی شویم و یا بگویند تو از پیش می دانستی که ما اصولا با زنان جمع نمی شویم و جمع شدن با پسران را مباح می دانیم و با پسران دفع شهوت می کنیم.

لوط (ع) هم همواره آنان را از این سنت زشت منع می کرده و می فرموده: «إنکم لتأتون الرجال شهوه من دون النساء؛ چه زشت مردمی هستید شما که در دفع شهوت به جای زنان به سراغ مردان می روید. » (اعراف/ ۸۱) و نیز می فرموده: «أ تأتون الذکران من العالمین و تذرون ما خلق لکم ربکم من أزواجکم؛ از میان همه مردم جهان شما بر خلاف همه با مردان جمع می شوید آیا از این کار شرم نمی کنید و همسرانی که پروردگارتان برای شما آفریده وا می گذارید؟!» (شعراء/ ۱۶۵- ۱۶۶) و یا می فرموده: «أ إنکم لتأتون الرجال و تقطعون السبیل و تأتون فی نادیکم المنکر؛ شما به سر وقت مردان می روید و راه ادامه نسل را قطع می کنید و با کودکان و نونهالان خود عمل زشت انجام می دهید؟» (عنکبوت/ ۲۹)

بدون تردید وقتی انجام عملی (چه خوب و چه بد) در میان مردمی سنت جاریه شد حق هم برای آنان در آن عمل ثابت می شود و وقتی ترک عملی سنت جاریه شد حق ارتکاب آن نیز از آن مردم سلب می شود. و کوتاه سخن اینکه قوم لوط نظر آن جناب را به خاطرات خود او جلب کرده و به یادش آورده اند که از نظر سنت قومی، ایشان حقی به دختران او ندارند زیرا آنها از جنس زنانند، و خود او می داند که منظورشان از حمله ور شدن به خانه اش چیست.

مأیوس شدن لوط از انصراف قوم

«قال لو أن لی بکم قوه أو آوی إلی رکن شدید؛ گفت: (افسوس!) ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم یا تکیه گاه و پشتیبان محکمی در اختیار من بود!» (هود/ ۸۰) (آن گاه می دانستم با شما زشت سیرتان ددمنش چه کنم. ) حضرت لوط (ع) وقتی در مقابل یورش وحشیانه آن قوم فاسق قرارگرفت و در مقابل رد پیشنهاد ازدواج با دخترانش اظهار تاسف و افسوس کرد. این آیه بیان این عکس العمل حضرت لوط (ع) در مقابل قومش می باشد. از ظاهر کلام بر می آید که لوط (ع) بعد از آنکه از راه امر به تقوی الله و ترس از خدا و تحریک حس جوانمردی در حفظ موقعیت و رعایت حرمت خویش اندرزشان داد تا متعرض میهمانان او نشوند و نزد میهمانان آبرویش را نریزند و خجالتش ندهند و برای اینکه بهانه را از دست آنان بگیرد تا آنجا پیش رفت که دختران خود را بر آنان عرضه کرد و ازدواج با دخترانش را پیشنهاد نمود و بعد از آنکه دید این اندرز مؤثر واقع نشد استغاثه کرد و یاری طلب نمود تا شاید در میان آنان رشد یافته ای پیدا شود و او را علیه مردم یاری نموده مردم را از خانه او بیرون کند ولی دید کسی اجابتش نکرد و هیچ مرد رشیدی یافت نشد تا از او دفاع کند و به یاری او برخیزد بلکه همه با هم به یک صدا گفتند: “یا لوط لقد علمت ما لنا فی بناتک من حق و إنک لتعلم ما نرید” لذا دیگر راهی نیافت جز اینکه حزن و اندوه خود را در شکل اظهار تمنا و آرزو ظاهر کند و بگوید ای کاش در میان شما یک یار و یاوری می داشتم تا با کمک او شر ستمکاران را از خود دور می کردم (و منظورش از این یاور همان رجل رشیدی بود که در استغاثه خود سراغ او را می گرفته) و یا رکنی شدید و محکم می داشتم یعنی قوم و قبیله ای نیرومند می داشتم تا آنها شر شما را از من دفع می کردند.

فرشتگان الهی و معرفی خود به لوط (ع)

«قالوا یا لوط إنا رسل ربک لن یصلوا إلیک فأسر بأهلک بقطع من اللیل و لا یلتفت منکم أحد إلا امرأتک إنه مصیبها ما أصابهم إن موعدهم الصبح أ لیس الصبح بقریب؛ (فرشتگان عذاب) گفتند: ای لوط! ما فرستادگان پروردگار توایم! آنها هرگز دسترسی به تو پیدا نخواهند کرد! در دل شب، خانواده ات را (از این شهر) حرکت ده! و هیچ یک از شما پشت سرش را نگاه نکند مگر همسرت، که او هم به همان بلایی که آنها گرفتار می شوند، گرفتار خواهد شد! موعد آنها صبح است آیا صبح نزدیک نیست؟!» (هود/ ۸۱)

در این آیه فرشتگان الهی که مامور عذاب قوم لوط بودند خود رابه حضرت لوط معرفی کردند وبه او خبر آمدن عذاب ونجات او و اهلش را دادند. عبارت “هرگز به تو نمی رسند” (لن یصلوا إلیک) کنایه است از اینکه بر تحقق دادن خواسته خود قادر نیستند، و معنای جمله این است که وقتی ماجرا بدینجا رسید که گفته های لوط کمترین اثری نبخشید فرشتگان الهی خودشان را به وی معرفی نموده، گفتند “ما جوان امرد و از جنس بشر نیستیم، ما فرشتگان پروردگار تو هستیم” و بدین وسیله آن جناب را خوشحال کردند و فهمید که مردم دستشان به او نمی رسد و نمی توانند از ناحیه آن جناب به خواسته خود برسند، و تتمه ماجرا چنین بود که قرآن کریم در جایی دیگر فرمود: «و لقد راودوه عن ضیفه فطمسنا أعینهم؛ مردم به قصد سوء به میهمانان او حمله ور شدند، پس ما چشمانشان را کور کردیم. » (قمر/ ۳۷) و به حکم این کلام الهی، خدای تعالی دیدگان آنهایی که به سوی شر سرعت می گرفتند و بر در خانه حضرت لوط (ع) ازدحام کردند نابینا کرد و از دیدن پیش پای خود محرومشان ساخت.

“فأسر بأهلک بقطع من اللیل و لا یلتفت منکم أحد” آیه مورد بحث حکایت کلام ملائکه است که به عنوان دستوری ارشادی و به منظور نجات او از عذابی که صبح همان شب بر قوم نازل می شود با وی در میان نهاده اند و در این کلام مخصوصا جمله “إن موعدهم الصبح؛ موعد عذاب این قوم صبح همین شب است” بویی از عجله و شتابزدگی هست. و معنای آیه این است که ما نوجوانانی از جنس بشر نیستیم بلکه فرستادگانی هستیم برای عذاب این قوم و هلاک کردنشان پس تو خود و اهلت را نجات بده، شبانه تو و اهلت در قطعه ای از همین شب حرکت کنید و از دیار این قوم بیرون شوید که اینها در صبح همین شب به عذاب الهی گرفتار گشته هلاک خواهند شد و بین تو و صبح، فرصت بسیاری نیست و چون حرکت کردید احدی از شما به پشت سر خود نگاه نیندازد. در این آیات بیان نشده که منتهای سیر شبانه لوط و اهلش کجا است و باید متوجه چه نقطه ای بشوند در حالی که در جایی دیگر از کلام خدای تعالی آمده: «فأسر بأهلک بقطع من اللیل و اتبع أدبارهم و لا یلتفت منکم أحد و امضوا حیث تؤمرون؛ پس اهل خود را شبانه و در قطعه ای از شب به راه بینداز و از پشت سر قوم برو و احدی از شما به پشت سر خود نگاه نکند

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *