توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل معامله با خدا و خدمت به مردم، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل معامله با خدا و خدمت به مردم شامل 40 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل معامله با خدا و خدمت به مردم در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل معامله با خدا و خدمت به مردم با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل معامله با خدا و خدمت به مردم نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل معامله با خدا و خدمت به مردم هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل معامله با خدا و خدمت به مردم اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معامله با خدا و خدمت به مردم :
از نهجالبلاغه خبری به ما رسیده است. علی(ع) با تمام جان و روحش سخت مشتاق دیدار سربازان هنوز نیامدهاش بود. روایت است که روزی دست کمیل را گرفت و به جبان (قبرستان کوفه) برد و آنجا گفت بسیار دلتنگ و مشتاق دیدار مجاهدان و بصیرانی است که حجت خدا در زمین هستند. در نشانههایی که امام از این مردان میدهد باریک میشوم. آنها را کنار آنچه از شهید محمودرضا بیضایی دستگیرم شده مینشانم و از اینهمه نشانه و نشانیهای درست و دقیق درمیمانم. امام در آن گورستان دلگیر به کمیل گفت: «زمین هرگز از حضور آنها خالی نمیشود.
شمارشان اندک ولی نزد خدا بسیار بزرگ مقدارند. نور حقیقت بر قلبشان تابیده و آنچه خوشگذران ها دشوار میپندارند آسان مییابند. در دنیا با بدنهایی زندگی میکنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند خورده است. آنان جانشینان خدا بر زمیناند و چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم.» از روایتهایی که دوست و آشنا از شهید بیضایی برایمان گفتهاند اینطور برمیآید که با او مثل کسی که نیست و سالهاست رفته معامله نمیشود. یاد و خاطرهاش جوری به دلهای دوست و آشنا کوچه بازکرده که بیسفارشهای او قدم از قدم برنمیدارند.
آتش جهاد در دلش تنوره میکشید
دکتر احمدرضا بیضایی شباهت دوری به برادر شهیدش دارد. نگاه سنگین، لبخندِ به لبها سنجاق شده و ریش و موهای سیاهروی هم حلقه خورده همخونیاش با محمودرضا را داد میزند. ادب وحیای تبریزیطورش پیشی میگیرد و زودتر از کلامش به ما منتقل میشود. همه میدانند برادر بزرگتر، محرم رازهای مگوی محمودرضا بود و پا به هر راهی که میگذاشت زودتر از هرکسی او را خبر میکرد. دکتر بیضایی میگوید خاطره ساعتی که محمودرضا از عزیمتش به سوریه خبر داده هنوز جلوی چشمانش است: «نه تعجب کردم و نه ممانعتی در کار بود. هرکس اندکی با محمودرضا محشور میشد حرارتی را در رفتارش حس میکرد. آتش جهاد در دلش تنوره میکشید. از نوجوانی خودش را برای این راه تربیتکرده بود. جزو کسانی بود که مراقبه از نفس میکرد و ما میدیدیم چطور عزم به تربیت خودش کرده است. از ۱۰سالگی رشته ورزشی کاراته را دنبال میکرد و در آن به موفقیتهای درخشانی رسیده بود. اما اینها را برای رسیدن به نام و نان و نوا نمیخواست. اینجور موفقیتها پشیزی برایش قدر و مقدار نداشتند. هدفش مشخص بود و درراهی که میرفت لمبر نمیخورد.»
پاسدار شدن دل او را با خود برده بود
همه فرزندان خانواده بیضایی در مدرسههایشان نورچشمی معلمها بودند. در نظم و انضباط حرف اول را میزدند و نمرههایشان لبخند رضایت روی لبهای پدر و مادرشان مینشاند. محمودرضا اما بعد از گرفتن دیپلم دل به درس خواندن برای کنکور نداد و به خدمت سربازی رفت. دکتر بیضایی میگوید درهمان سالها عضو بسیج مساجد بود و مکرر کتابهایی از زندگینامه شهدا در گوشه و کنار وسایلش میدیدیم: «بعد از پایان خدمت سربازی به دانشکده افسری امام علی(ع) رفت. حالا دیگر مسیرش برای بقیه علنی شده بود. محمودرضا میخواست پاسدار باشد و هیچ کار و شغل دیگری از او دلبری نمیکرد.»
از اخبار روز پیشی می گرفت
اشتیاق در چشمهایش دویده بود وقتی خبر مربی شدنش را به برادر بزرگتر میداد. دکتر بیضایی به یاد میآورد که محمودرضا چطور سرش را با حسرت تاب میداد وقتی از آموزش دادن نظامی به سربازان عراقی حرف میزد: «از جوانی مدام مطالعه میکرد. گاهی با تحلیلهایی که داشت از اخبار روز هم پیشی میگرفت. حواس جمعی برای پیگیری حاشیههایی که در اطراف نظام پا میگرفتند داشت. همین بصیرت پای او را به جلسههای آموزش نظامی سپاه پاسداران باز کرد. محمودرضا مربی آموزشی سربازان عراقی بود که برای آموزش نظامی به ایران میآمدند. سالهایی بود که هنوز اکثریت جامعه با تحولاتی که در کشورهای عراق و سوریه اتفاق میافتاد بیخبر بودند. محمودرضا مثل همیشه حسرت خط مقدم را داشت. دلدل میکرد زودتر به خیل جهادگرها برسد و مقابل تکفیریها سینه سپر و قد علم کند.»
صدایش از خوشحالی می لرزید
فروردینماه سال ۱۳۹۰ بود که محمودرضا به آرزویش رسید. دکتر بیضایی میگوید در خانه بستری بوده که این خبر را از خود محمودرضا شنیده است: «محمودرضا خیلی بشاش بود. مدام شوخی میکرد و سربهسر بچههای خانواده میگذاشت. کم پیش میآمد که دورش خالی شود. در خانه بستری شده بودم و سرم به من وصل بود. به این بهانه که من بیشتر استراحت کنم دور خودش و من را خلوت کرد. صدایش از خوشحالی میلرزید. به این حال و احوالش آشنا بودم. دستم آمد بود چه جور خبری تا این اندازه میتواند شوق به دلش بیندازد. گفت بهزودی به سوریه اعزام میشود. خبر محرمانه است و تنها لازم دیده این را به من بگوید. همانطور که گفتم، هنوز جنایتهای داعش برای عموم مردم روشن نشده بود و کسی درک درستی از دلایل جهاد در سوریه نداشت. من خبرها را کماکان از زبان محمودرضا میشنیدم. نگران بودم اما دلم به حرفهای بودنش قرص بود. کمی باهم حرف زدیم اما بقیه، دوری از محمود رضا را تاب نمیآوردند. خیلی زود بچهها از راه رسیدند ودوباره از سر و کولش بالا رفتند.»
شریک راه میخواهد
برادر شهید بیضایی میگوید محمودرضا در انتخاب همسر هم پیش از هر چیز به آرمانهایش توجه داشت: «به همراه خانواده برای ایشان چند باری به خواستگاری رفتیم. محمودرضا در آن روزها در گردان اسلامشهر تهران فعالیت میکرد و میخواست با همسرش آنجا ساکن شود؛ اما معمولاً برای تبریزیها سخت است که دخترانشان را از خودشان دور کنند. به او میگفتند چه فرقی میکند، بیاید در سپاه قدس تبریز فعال شود؛ اما محمودرضا خیلی قاطع از جا بلند میشد و همهچیز را ختم میکرد. میگفت شریک راه میخواهد. کسی که مثل خود او عاشق شهادت باشد. بعد این مراسمهای خواستگاری به من میگفت: داداش من اگر پشت میز بنشینم میمیرم، تو این را میدانی. باید در تهران باشم و به مجاهدها خدمت کنم. درنهایت محمودرضا شریکش را پیدا کرد و از او صاحب دختر شیرین و زیبایی به نام کوثر خانم شد.»
روا نمیدید برای پاسداری حقوق بگیرد
یاد خاطرهای هنوز خاطر احمدرضا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.