توضیحات
فایل پاورپوینت کامل معیارهای عرفان راستین و هشدرها؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل معیارهای عرفان راستین و هشدرها شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل معیارهای عرفان راستین و هشدرها را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل معیارهای عرفان راستین و هشدرها با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل معیارهای عرفان راستین و هشدرها با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل معیارهای عرفان راستین و هشدرها تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل معیارهای عرفان راستین و هشدرها را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معیارهای عرفان راستین و هشدرها :
معیارهای عرفان راستین و هشدارها
راه سیر و سلوک الی الله که پرارزش ترینِ راه هاست همچون خط مستقیمی است که در دو طرف آن صدها و هزاران خط غیر مستقیم تصور می شود و متأسفانه بسیاری از پویندگان این راه براثر وسوسه های نفس یا شیطنت دجالان و شیادان و یا بر اثر ناآگاهی از دستورات شرع، در این بیراهه ها گرفتار شده و به جایی نرسیدند بلکه سر از شقاوت و بد بختی درآوردند و اینکه می بینیم سلسله های صوفیان و مدعیان دروغین عرفان و سیر و سلوک، فوق العاده زیاد شده به همین دلیل است و چه زیبا می گوید قرآن مجید: «وَأَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(۱)؛ (این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راه های پراکنده [و انحرافی] پیروی نکنید، که شما را از راه حق، دور می سازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می کند، شاید پرهیزکاری پیشه کنید!).
ولی سالک راستین الی الله سیر و سلوک خود را بر محورهای سه گانه عقل و فطرت و شرع که همه با یکدیگر هماهنگ اند استوار می کند و از این کشتی نجات برای پیمودن این دریای طوفانی و خطرناک بهره می گیرد.
چه خوب ترسیم فرمود لقمان حکیم، آن جا که طبق آنچه امام کاظم(علیه السلام) در حدیث هشامیه بیان فرموده به فرزندش می گوید: «یَا بُنَی اِنَّ الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ، قَدْ غَرِقَ فِیهَا عَالَمٌ کَثِیرٌ، فَلْتَکُنْ سَفِینَتُکَ فِیهَا تَقْوَی اللَّهِ، و حَشْوُهَا اِیمَانَ، وَ شِرَاعُهَا التَّوَکُّلَ، وَ قَیِّمُهَا الْعَقْلَ، وَ دَلِیلُهَا الْعِلْمَ، وَ سُکَّانُهَا الصَّبْرَ»(۲)؛ (پسرم! دنیا دریای عمیقی است که گروه بسیاری در آن غرق شدند، کشتی تو در این دریا باید تقوای الهی باشد، و زاد و توشه ات ایمان، بادبان این کشتی توکل، ناخدای آن عقل، راهنمای آن علم، و سکان آن صبر).
آری، چنان کشتی ای که اصول شش گانه نجات خود را از کتاب و سنت و عقل می گیرد می تواند اقیانوس پیما باشد و به سرمنزل مقصود و مقام نفس مطمئنه برسد و مشمول «فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی»(۳) شود.
در این جا نکات لازمی وجود دارد که به پویندگان راه عرفان و سلوک توصیه می شود:
در عرفان نظری نباید گرفتار اصالت عالم اسباب شوند؛ سبب را بشکافند و به مسبّب الاسباب برسند که گرفتاری در عالم اسباب نوعی شرک است «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُوَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذینَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ»(۴)؛ (آیا خداوند برای [نجات و دفاع از] بنده اش کافی نیست؟! امّا آن ها تو را از غیر او می ترسانند. و هرکس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایت کننده ای ندارد!).
و به گفته شاعر:
دیده ای باید سبب سوراخ کن *** تا حجب را برکند از بیخ و بن
این سبب ها بر نظرها پرده است *** که نه هر دیدار، صنعش را سزاست
و از سوی دیگر، در وادی غلو سرگردان نشوند، آن گونه که بسیاری از صوفیه درباره اقطاب و شیوخ خود معتقد هستند و آن ها را انسان های استثنایی و صاحب اختیار در مسائل شرعی و اوامر و نواهی می دانند و مظهر ذات پاک پروردگار می شمارند و معتقدند که بدون وساطت آن ها به خدا نمی رسند.
همچنین در وادی وحدت وجود (به معنای وحدت موجود) گرفتار نشوند که این خود نیز شرک وسیع و دامنه داری است. یعنی همه موجودات عالم را عین ذات خدا شمردن و اعتقاد به بت های بی شمار داشتن، آن گونه که جمعی از مشایخ صوفیه با صراحت و گاه با کنایه از آن یاد کرده اند.
و نیز در وادی خود بزرگ بینی براثر ریاضات و توهمات ناشی از آن گرفتار نشوند، آن گونه که بسیاری از سران صوفیه گرفتار شدند و شطحیات آن ها معروف است.
آری، هنگامی که عارف و سالک از مسیر عقل و فطرت، و از همه مهم تر، از مسیر شریعت خارج شود در وادی ظلمات شرک و انانیّت فرو می رود و روز به روز از خدا دورتر می شود.
* * *
آسیب مهمی به نام شطحیات
کلمات نا موزون و شرک آلودی که از بسیاری از سران صوفیه صادر شده و نام آن را شطحات یا شطحیات می گذارند، نمونه ای از پیمودن این بیراهه های خطرناک است که بعضی از سالکان براثر دوری از عقل و شرع گرفتار آن می شوند.
واژه «شطح» و «شطحیات» در بسیاری از منابع لغت قدیمی نیامده ولی در لغات جدید تفسیرهایی برای آن دیده می شود، از جمله در کتاب تاج العروس آمده است که واژه شطحیات در میان صوفیه مشهور شده ودر اصطلاح آنان عبارت از کلماتی است که از آن ها درحالی که از خود بی خود می شوند صادر می شود، مانند گفتن: «انا الحق» و «لَیْسَ فی جبتی إِلَّا اللَّهُ».
در لغت نامه دهخدا نیز آمده است: سخنانی است که ظاهر آن خلاف شرع می باشد و بعضی از عرفا در شدت و جد و حال، آن ها را بر زبان می رانند، مانند انا الحق گفتن حسین بن منصور حلاج.
از بایزید بسطامی در تذکره الاولیاء شیخ عطار نقل شده که می گوید: مدتی گرد خانه (ی کعبه) طواف می کردم چون به حق رسیدم خانه را دیدم که بر گرد من طواف می کند. (۵)
در تاریخ تصوف دکتر غنی می خوانیم که جمله «سبحانی ما اعظم شأنی» از بایزید بسطامی مشهور است. (۶)
از همه این ها عجیب تر و شرک آلودتر سخنی است که در کتاب شرح شطحیّات شیخ روزبهان از بایزید نقل شده که به او گفتند: خلق (در روز قیامت) تحت لوای محمد(صل الله علیه و آله) خواهند بود. گفت: لوای من از لوای محمد عظیم تر است. (۷)
امام خمینی (ره) جمله جالب و قاطعی در نقد شطحیات صوفیه می گوید. در کتاب مصباح الهدایه می فرماید: «مَا وَقَعَ مِنْ الشطحیات مِنْ بَعْضِ أَصْحَابِ الْمُکَاشَفَهِ وَ السلوک وَ أَرْبَابِ الرِّیَاضَهِ فَهُوَ لِنُقْصَانِ سُلُوکِهِمْ وَ بَقَاءِ الانانیه فی سِرَّهُمْ اَوْ سُرَّ سِرَّهُمْ فَتَجَلَّی عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ بالفرعونیه»(۸)؛ (آنچه به عنوان شطحیات از بعضی از اصحاب مکاشفه و سلوک و ارباب ریاضت صادر شده به سبب ناقص بودن سلوک و بقاء خود خواهی و انانیّت در درونشان یا درون درونشان بوده است و به سبب آن، نفس آن ها همچون فرعونی بر آن ها تجلی کرده است [و این کلمات ناموزون و ادعاهای باطل را گفته اند]).
آیا از امامان معصوم: یا اصحاب والامقام آن ها به یقین جمعی از آنان که درجات سیر و سلوک الی الله را پیموده اند هرگز کسی امثال این اباطیل را شنیده است؟
آری، هنگامی که انسان از محور عقل و شرع دور شود گرفتار این خرافات و سخنان شرک آلود بی پایه و ادعاهای شیطانی می شود.
بنابراین، باید عارفان راستین و سالکان واقعی عنان خود را به دست شرع و عقل بسپارند تا در بیراهه ها و در دام شیطان نیفتند.
علم و عقل ستیزی در تعلیمات انحرافی
یکی از مهم ترین محورهای عرفان اسلامی یا به تعبیر دیگر، معیار شناخت آن از عرفان های کاذب، توجه به عقل و عقلانیت است.
عرفان های کاذب برای توجیه عقاید و اعمال غیر منطقی خود در نخستین گام ارزش و حجیت عقل را زیر سؤال می برد تا بتوانند بدون برخورد با مانعی مسیرهای خرافی و غیر عاقلانه و حتی سخنان کفرآلود را به خورد پیروان خود بدهند.
اصولاً گروهی از آنان عقل و علم را حجاب اکبر می شمرند و معتقدند که در این مسیر تنها عشق باید پیشوای سالک باشد.
دکتر قاسم غنی در کتاب تاریخ تصوف خود چنین آورده است: جنید بغدادی که از سران معروف صوفیه است و شاگرد شیخ سرّی سَقَطی بوده عقیده داشت که خواندن و نوشتن سبب پراکندگی اندیشه صوفی است. (۹)
همان نویسنده تحت عنوان آثار ادبی صوفیه می نویسد: از مطالعه تراجم احوال صوفیه و اطلاع بر اقوال و احوال عرفا (ی آنان) این بوده است که همیشه علم رسمی و قیل و قال مدرسه و کتاب و دفتر را حجاب راه سالک می شمردند. . . زیرا احوال و مبانی طریقت و سلوک با علم ظاهر مخالف است و عارف معتقد است: «العلم هو الحجاب الاکبر. . . » شرط وصول به معرفت را این می دانستند که لوح قلب را باید از نقش آموختنی های مدرسه پاک کرد. تا آن صفا و سادگی حاصل نگردد محال است که برای پذیرفتن نقش معرفت الهی آماده شود.
در تأیید این سخن که انسان باید لوح دل را از همه علوم و دانش ها پاک کند تا آماده پذیرش معرفت الهی شود، مولوی نیز به تشبیهاتی مغالطه گونه پرداخته و در اشعارش آورده است:
بر نوشته هیچ بنویسد کسی *** یا نهالی کارد اندر مغرسی
کاغذی جوید که آن بنوشته نیست *** تخم کارد موضعی کان کشته نیست
ای برادر! موضع ناکشته باش *** کاغذ اسپید نابنوشته باش
تا مشرف گردی از نون و القلم *** تا بکارد در تو تخم آن ذوالکرم(۱۰)
مخالفت این گروه ها با علم و دانش به حدی است که شبلی، از سران معروف صوفیه می گفت: «کسی را سراغ دارم که وارد صوفیه نشد مگر جمیع دارایی خود را انفاق کرد و هفتاد صندوق کتاب را که خود نوشته و حفظ کرده بود و به چندین روایت درست کرده بود در این رودخانه دجله که می بینید غرق کرد» مقصود شبلی از این آدم خود او بود. (۱۱)
از ابوسعید ابوالخیر که او نیز از معاریف آنان است نقل شده که گفت: «رَأْسُ هَذَا الْأَمْرِ کَبَسَ الْمَحَابِرَ وَ خَرَقَ الدَّفَاتِرِ وَ نِسْیَانِ الْعُلُومِ»؛ (آغاز این کار [عرفان و تصوف] پنهان کردن دوات و مرکب و پاره کردن دفاتر و فراموشی علوم است).
در این زمینه سخنان زیادی از آن ها نقل شده است.
بدون شک مسیر قرآن و اهل بیت: و شریعت اسلام کاملاً مخالف آن است. اسلام و به ویژه قرآن اهمیت فوق العاده ای برای عقل و عقلانیت قائل است و سرآغاز مهم ترین کتاب حدیث ما، کافی، احادیثی است که اهمیت عقل و عقلانیت را اثبات می کند.
علم و دانش، مهم ترین چیزی است که در آغاز نبوت و در آیات نخستینی که از قرآن مجید بر قلب پیغمبر(صل الله علیه و آله) نازل شد اهمیت آن بیان گردیده وتکیه بر قلم ونوشته ها شده است «اقْرَأْ بِسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الاِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّکَ الاَکْرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الاْنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ».
البته شکّی نیست که اگر علم و دانش برای خودنمایی و خودبزرگ بینی و برتری جویی باشد و انسان از آن به خدا نرسد، حجابی خواهد بود، ولی این دلیل نمی شود که انسان علم و دانش را رها سازد و جهل را دست مایه پیشرفت کار خود قرار دهد.
* * *
درحقیقت نخستین گامی که عارفان التقاطی و کاذب از عارفان راستین اسلامی جدا می شوند همین مسأله است که آن ها علم را سد راه می دانند و عشق جدا شده از علم را مرکب راهوار و چه مفاسد و خرافات و اعتقادات ناموزون و اعمال زشت و ناپسندی از آن سرچشمه گرفته که بررسی آن ها نشان می دهد اسلام چه راه روشنی را برای پیروانش برگزیده و دیگران چه راه ظلمانی و تاریکی را.
شاهد این سخن مطالبی است که ابن جوزی حنبلی در کتاب تلبیس ابلیس از احیاء العلوم نقل می کند که او درباره مشایخ صوفیه مطالبی کاملاً غیر عقلانی آورده است، ازجمله می گوید: یکی از شیوخ در آغاز کار از شب خیزی کسل می شد، بر خود الزام کرد که شب را به صبح بر روی سر بایستد تا نفس او از روی میل و رغبت به شب خیزی مبادرت کند.
دیگری برای این که دوستی مال را از دل بیرون کند تمام اموالش را آتش زد و به دریا ریخت زیرا می ترسید اگر به مردم ببخشد دچار ریا شود.
دیگری به منظور عادت کردن به حلم و بردباری کسی را استخدام کرده بود که در میان مردم به او فحش و دشنام دهد.
دیگری برای تحصیل شجاعت، در هنگام زمستان و موقع طوفان و تلاطم دریا بر کشتی سوار می شد (و جان خود را به خطر می انداخت).
ابن جوزی بعد از نقل این داستان های عجیب و دور از عقل وشرع می نویسد: تعجب من از ابوحامد (غزالی) بیشتر است از کسانی که این اعمال زشت را مرتکب می شدند زیرا او پس از نقل آن ها نه تنها هیچ گونه نکوهشی از آنان نکرده بلکه این حکایات را برای تعلیم و تربیت دیگران بیان نموده است. (۱۲)
نامبرده (ابن جوزی) در نقل دیگری می گوید: غزالی از ابن کُرینی نقل کرده است: زمانی وارد یکی از شهرها شدم در آن جا حُسن سابقه ای پیدا کردم و به خوبی و درستکاری معروف شدم. روزی به حمام رفتم و لباس پر قیمتی را دزدیده، در زیر لباس های کهنه و مندرس خود پوشیدم و از حمام خارج شدم، آهسته آهسته راه می رفتم (تا مردم متوجه شوند و به سراغ من بیایند)، مردم دویدند و مرا گرفته و جامه های کهنه را از بر من بیرون آوردند و لباس های پر قیمت را به صاحبش دادند. بعد از این واقعه به دزد گرمابه مشهور شدم و به این وسیله نفس من راحت شد.
غزالی پس از نقل این حکایت زشت و نامعقول می گوید: این گونه خودشان را ریاضت می دادند تا از توجه مردم و نفس راحت شوند. (۱۳)
از این گونه کارهای وحشتناک غیر عاقلانه در حالات صوفیان و عارفان گم کرده راه فراوان دیده می شود که اگر جمع آوری گردد کتابی را تشکیل می دهد.
بی دلیل نیست که آن ها در اولین گام، حجیت عقل را انکار می کنند و خود را از قضاوت آن رها می سازند و علم را حجاب اکبر می شمارند چراکه اگر این کار را نکنند تمام این حالات و کرامات زیر سؤال می رود و به عنوان خرافات شناخته می شود.
غلطیدن در وادی خرافات
نمونه دیگری از خرافات آن ها چیزی است که شیخ عطار در تذکره الاولیاء آورده است. او از ابوبکر کتّانی (بعد از آن که او را مدح و ثنا گفته) چنین نقل می کند که او شیخ مکه و پیر زمان بود و صحبت جُنید و ابوسعید خرّاز و ابوالحسن نوری دریافته، و او را چراغ کعبه گفتندی، و در طواف دوازده هزار ختم قرآن کرده بود و سی سال در زیر ناودان بوده و خواب نکردی و گفت:
مرا اندک غباری (کدورتی) بود با امیرالمؤمنین علی کرّم اللَّه وجهه بدان سبب که رسول الله(صل الله علیه و آله) فرموده بود: «لا فتی الّا علی»، (شرط فتوّت آن است که اگرچه معاویه بر باطل بود و او بر حق کار به وی بازگذاشتی تا چندان خون ریخته نشدی). و گفت: «میان صفا و مروه خانه داشتم. شبی در آن جا مصطفی را علیه الصّلاه والسّلام، به خواب دیدم با یاران او، که درآمدی و مرا در کنار گرفتی. پس اشارت کرد به ابوبکر رضی اللّه عنه که: او کیست؟ گفتم: ابوبکر. پس به عمر اشارت کرد. گفتم: عمر. پس به عثمان اشارت کرد. گفتم: عثمان.
پس اشارت کرد به علی. من شرم داشتم به سبب آن غبار (کدورت). پیغمبر علیه الصّلاه والسّلام مرا با علی رضی اللّه عنه برادری داد تا یکدیگر را در کنار گرفتیم. پس ایشان برفتند. من و امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بماندیم. مرا گفت: بیا تا به کوه ابوقبیس رویم. به سر کوه رفتیم و نظاره کعبه کردیم. چون بیدار شدم خود را به کوه ابوقبیس دیدم و ذرّه ای از آن غبار در دل من نمانده بود. (۱۴)
این سخن که مملو از خرافات و گفته های غیر عاقلانه است نشان می دهد که فاصله گرفتن از عقل و مبانی شرع، انسان را در چه وادی هایی گرفتار می کند.
چگونه ممکن است انسانی در زیر ناودان طلا در مکه سی سال بماند و خواب به چشمانش نرود؟
چگونه ممکن است کسی در طواف دوازده هزار بار ختم قرآن کند؟
چگونه ممکن است کسی معتقد باشد که علی(علیه السلام) در مقابله با معاویه که حکومت اسلامی را از مسیر خود به کلی منحرف ساخت راه خطا پیموده و می بایست حکومت را به او واگذار کند؟
چگونه ممکن است انسان در خواب ببیند بالای کوه ابوقبیس است و بعد از بیداری خود را همان جا ببیند؟
متأسفانه از این گونه سخنان در حالات این عارفان کاذب بسیار نوشته شده است.
سقوط در دره هولناک تفسیر به رأی
ازجمله آسیب هایی که در مسیر عرفان نظری براثر فاصله گرفتن از تعلیمات قرآن و کلمات معصومین: و بیگانگی از عقل، دامن گروهی از پویندگان این راه را گرفته، افتادن در مسیر تفسیر به رأی است، یعنی نصوص قرآنی و حدیث را به میل خود تفسیر کردن و بر خواسته های خود تطبیق نمودن و به جای تبعیت از خدا و معصومین: آن ها را به پیروی از افکار نادرست خویشتن خواندن و به جای شاگردی کردن در محضر استاد، خود را بر کرسی استاد نشاندن.
در حالی که در احادیث اسلامی به شدّت درباره تفسیر به رأی و تطبیق آیات و روایات بر خواسته های خویش هشدار داده شده به گونه ای که در حدیثی از رسول خدا(صل الله علیه و آله) می خوانیم: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَری عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ»(۱۵)؛ (کسی که قرآن را با آراء شخصی خود تفسیر کند بر خدا افتری بسته است).
در حدیث دیگری هشدار شدیدتری داده شده و امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «وَمَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ آیَهً مِنْ کِتَابِ اللَّهِ فَقَدْ کَفَرَ»(۱۶)؛ (کسی که حتی یک آیه از قرآن را مطابق میل شخصی خود تفسیر کند کافر شده است).
همچنین در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرآنَ بِرَأْیِهِ، اِنْ أَصَابَ لَمْ یُوجَرْ، وَاِنْ أَخْطَأَ خَرَّ [سَقَطَ] أَبْعَدَ مِنَ السَّمَاءِ»(۱۷)؛ (کسی که قرآن را به رأی خود تفسیر کند اگر به واقع هم برسد اجر و پاداشی ندارد و اگر خطا کند، به اندازه بیش از فاصله آسمان تا زمین سقوط می کند).
این سخن منحصر به روایات شیعه و اهل بیت: نیست. در صحاح اهل سنت نیز از تفسیر به رأی نکوهش شدیدی شده است. ازجمله ترمذی در سنن خود بابی تحت عنوان تفسیر به رأی باز کرده در آن، احادیث متعددی آورده است، ازجمله از رسول خدا(صل الله علیه و آله) نقل می کند: «مِنْ قَالَ فی الْقُرْآنِ بِغَیرِ عِلْمٍ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»(۱۸)؛ (آن کس که بدون آگاهی درباره قرآن چیزی بگوید، جایگاه خود را در آتش دوزخ مهیا ساخته است).
خطاهای محیی الدین
هنگامی که به کتب و نوشته های این گونه عارفان مراجعه می کنیم تفسیر به رأی هایی را می بینیم که به راستی وحشتناک است. به عنوان نمونه محیی الدین عربی در جلد اول فتوحات مکیه در تفسیر آیه ۶ و۷ سوره بقره: «اِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَعَلی سَمْعِهِمْ وَعَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَه وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ» عبارتی دارد که ترجمه اش چنین است: خداوند می فرماید: ای محمد! کسانی که کافر شدند محبت خود را در من خلاصه کرده اند و بدین علت برای آن ها تفاوت نمی کند که آن ها را از عذاب هایی بیم دهی که من تو را به ابلاغ آن مأموریت داده ام یا بیم ندهی. آن ها به گفتار تو ایمان نمی آورند زیرا غیر مرا درک نمی کنند.
تو آن ها را از مخلوقات من بیم می دهی درحالی که آن ها مخلوقات مرا نه درک می کنند و نه می بینند و چگونه ممکن است آن ها به تو ایمان بیاورند در حالی که بر دل های آنان مهر نهاده ام (غیر من در دل های آن ها ورود نمی کند) و در دل آن ها جایگاهی برای غیر من نیست و بر گوش های آن ها نیز مهر نهاده ام و بدین علت سخنی در جهان جز از من نمی شنوند و بر چشم های آن ها پرده ای از نور و بَهایَم (درخشندگی ام) به هنگام مشاهده من افکنده ام که غیر از مرا نمی بینند؟ آن ها عذاب عظیمی نزد من دارند (و آن اینکه) آن ها را بعد از این مشاهده نورانی به انذار تو باز می گردانم و آن ها را از خودم محجوب می سازم همان گونه که تو را (ای پیغمبر!) بعد از قاب قوسین او ادنی (نزدیک ترین قرب پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) به خداوند در داستان معراج) از آن منزلت فرود آوردم و گرفتار کسانی ساختم که تو را تکذیب می کنند و آنچه را که از سوی من برای آن ها آورده ای در برابر تو رد می نمایند و به خاطر من سخنانی می شنوی که سینه تو تنگ می شود. (۱۹)
از عبارات مذکور روشن می شود که تفسیر به رأی چه بلای عظیمی در فهم معانی کتاب و سنت ایجاد می کند تا آن جا که افراد کافر بسیار منحرفی را که قرآن در جای دیگر آن ها را از چهارپایان هم پست تر شمرده، مؤمن ترین افراد به خدا و مقرب ترین بندگان معرفی می کند! کفر را به ایمان و ظلمت را به نور وب دترین را به بهترین تبدیل می کند. (۲۰)
نیز محیی الدین عربی در فصوص الحکم در ذیل فصّ کلمه «اسماعیلیه» می گوید: خداوند حضرت اسماعیل را در قرآن به عنوان صادق الوعد مدح کرده نه صادق الوعید (صادق بودن در تهدیدها) وخداوند خودش نیز چنین است چون فرموده است: «َنَتَجاوَزُ عَنْ سَیِّئَاتِهِمْ»(۲۱)؛ (از گناهان آن ها صرف نظر می کنیم)، با این که گنهکاران را تهدید به عذاب کرده است و در ذیل آن اشعاری آورده که یک بیتش این است:
«یسمی عذاباً من عُذوبه طَعمه *** و ذلک له کالقشر والقشر صائن»(۲۲)؛ (عذاب نامیده می شود به دلیل شیرینی طعمش [از
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.