تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل مناظره امام صادق علیه السلام و ابو شاکر؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مناظره امام صادق علیه السلام و ابو شاکر، محتوای خود را در قالب 87 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل مناظره امام صادق علیه السلام و ابو شاکر با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مناظره امام صادق علیه السلام و ابو شاکر آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل مناظره امام صادق علیه السلام و ابو شاکر به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل مناظره امام صادق علیه السلام و ابو شاکر ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مناظره امام صادق علیه السلام و ابو شاکر، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل مناظره امام صادق علیه السلام و ابو شاکر را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مناظره امام صادق علیه السلام و ابو شاکر :

گفتگو و مناظره در بیم بزرگان و دانشمندان امری رایج است. در اینجا نمونه ای از مناظره بین دو شخصست معتقد و مادی گرا ذکر می کنیم. [۱]مادّی: اجازه می دهید که هر چه می خواهم، بگویم؟

الهی: هر چه می خواهی، بگو.

افسانه خداپرستی

مادّی: تو چرا شاگردان و شنوندگان دیگرِ خود را با افسانه فریب می دهی؟

الهی: با کدام افسانه؟

مادّی: آنچه درباره خدا می گویی، چیزی جز افسانه نیست و تو با

افسانه سرایی می خواهی مردم را به پذیرفتن چیزی که نیست، وا بداری.

حس، تنها راه شناخت

مادّی- ادامه داد:

هر چه وجود دارد، با یکی از حواس پنجگانه می توان به وجود آن پی برد.

بنابراین به دلیل این که ما با هیچ یک از حواس نمی توانیم خدا را درک کنیم، خدایی وجود ندارد.

ممکن است بگویی: هر چند انسان نمی تواند با حواس پنجگانه خدا را درک کند، ولی با حواس باطنی می تواند به وجود او پی ببرد.

این سخن هم درست نیست؛ زیرا استفاده [از حواس باطنی،] وابسته به استفاده از پنج حس ظاهری است. اگر توانستی در ذهن خود چیزی را مجسّم کنی که در تجسّم آن، یک یا چند حس ظاهری دخالت نداشته باشد!

وقتی تو شکل یک دوست غائب را در ذهن خود مجسّم می کنی، اگر حس بینایی تو نباشد، امکان ندارد او را ببینی و اگر حس شنوایی تو نباشد، امکان ندارد صدایش را بشنوی. وقتی دست او را در دست می گیری، از حس لامسه خود استفاده می کنی، و گرنه نمی توانی در باطن، دست او را لمس کنی.

پس تمام احساسات باطنی، وابسته به احساسات پنجگانه ظاهری است و هرگاه این احساسات نباشد، هیچ چیز قابل درک نیست. بنابراین اگر بگویی:

من خدا را با احساسات باطنی درک می کنم، من گفته تو را نمی پذیرم.

ممکن است بگویی: که خداوند را با عقل درک می کنم، نه با حس ظاهر و باطن.

این هم درست نیست؛ زیرا عقل هم بدون حواس پنجگانه نمی تواند چیزی را درک کند. اگر توانستی به وسیله عقل، بدون کمک گرفتن از یک یا چند حس، وجود چیزی را ثابت کنی، من می پذیرم که تو می توانی با عقل خود پی به وجود خدا ببری!

خدایی که تو مردم را به آن دعوت می کنی، چیزی نیست جز آنچه از قوه خیال تو بیرون آمده است. تو در خیال خود، موجودی را تصوّر کرده ای و او را به شکل خود در آورده ای و چون خود حرف می زنی و غذا می خوری و می خوابی، تصوّر می کنی که او حرف می زند و غذا می خورد و می خوابد، و برای این که نفوذ خود را حفظ کنی، او را به کسی نشان نمی دهی و می گویی که او دیده نمی شود و دیده نخواهد شد و از مادر زاییده نشده است و کسی از صُلب او به وجود نخواهد آمد.

صَنَم هندوها

مادّی: خدای تو که دیده نمی شود، مانند صنم مقنع هندوهاست. در هندوستان یک بت وجود دارد که جلوی آن، یک پرده کشیده اند و هیچ کس آن بت را نمی بیند و متولّیان، به هندوها می گویند: آن بت هرگز خود را به افراد نشان نمی دهد؛ زیرا می داند که پس از دیدنِ او فوراً خواهند مُرد.

تو می گویی که این جهان را خدا آفریده است، آن هم خدایی که دیده نمی شود و صدایش را نمی توان شنید و فقط یک نفر، صدای او را شنیده و آن هم پیامبر است.

پیدایش خود به خودی هستی

مادّی: ولی من می گویم که جهان را کسی نیافریده و به خودی خود به وجود آمده است. آیا علف صحرا را کسی می آفریند؟ آیا مورچه و پشه را کسی می آفریند؟. .. مگر نه این است که این موجودات به خودی خود به وجود می آیند؟

من فریب تو را نمی خورم و افسانه ات را درباره خدایی که دیده نمی شود، نمی پذیرم. من خدایی را می پرستم که بتوانم با دو چشم خود، او را ببینم و با دو گوش خود، صدایش را بشنوم و اگر صدا ندارد، با دو دست، او را لمس نمایم.

چرا تو با این افسانه ها مردم را گمراه می کنی و چرا نمی گذاری که مردم، واقعیت را بپرستند، نه افسانه را؟

آفریدگار، ما هستیم، نه خدا. من، خدای خود را با دست هایم می تراشم و به وجود می آورم و تو، خدای خود را از پندارت به وجود می آوری!

آخرین سخن

در تمام مدّتی که ابوشاکر سخن می گفت، امام حتی یک بار هم چیزی نگفت. شاگردان امام که حضور داشتند، دو سه بار خواستند چیزی بگویند؛ ولی امام به آنها اشاره می کردند که ساکت باشید.

سخنان ابوشاکر تمام شد؛ ولی امام همچنان ساکت بود. گویا منتظر بود باز هم اگر مطلبی دارد، بگوید. چند لحظه گذشت.

الهی: سخنت تمام شد؟

مادّی: آخرین حرف من، این است که تو شناخت خدای نادیده را وسیله ای برای رسیدن به ریاست و ثروت و خوشگذرانی قرار داده ای و دیگر، سخنی ندارم.

پاسخ به انتقادها

الهی: اینک که سخن تو تمام شد، پاسخ انتقادهای تو را می دهم؛ ولی جواب را از آخرین قسمت انتقادها شروع می کنم:

گفتی من از این جهت، مردم را به خداپرستی دعوت می کنم که به وسیله فریب دادن آنها دارای نفوذ و ثروت شوم و خوشگذرانی نمایم.

اگر زندگی من مانند خلیفه (زمامدار وقت) بود، این اتّهامْ درست بود و انتقاد تو به جا؛ ولی خودت امروز در این جا غذای روز مرا دیدی و مشاهده کردی که چند لقمه نان خالی است. از تو دعوت می کنم که امشب به خانه من بیایی تا غذای شب مرا هم ببینی و مشاهده کنی اثاث خانه من چیست؟

اگر من خواهان جمع آوری ثروت بودم تا [به گفته تو،] زندگی را به خوشی بگذرانم، لزومی نداشت که از راه تبلیغ خداپرستی به این مقصد برسم، من می توانستم از راه کیمیاگری ثروتمند گردم و یا می توانستم از راه بازرگانی سرمایه دار شوم، خصوصاً که اطلاعات من راجع به اوضاع کشورهای دیگر، بیش از بازرگانان است و می دانم که در هر کشور، چه نوع کالایی تولید می شود و کدام یک را می توان به کشورهای دیگر برد تا سود [بیشتری] به دست آید.

از بازرگانان این شهر بپرس که: در اصفهان و ارزنه الروم و کیلیکی، چه نوع کالایی تولید می شود که خرید آن از لحاظ تجاری برای بازرگانی که آنها را وارد جزیرهالعرب می نماید، سود دارد؟

من تصوّر نمی کنم که آنها بتوانند به تو پاسخ بدهند؛ برای این که بازرگانان این جا، فقط کالاهای ممالک شام و مصر و جزیره و بین النهرین را می شناسند.[۲] و از کالاهای ممالک دیگر که وارد کردن آنها به جزیرهالعرب سود دارد، بی اطلاع هستند؛ ولی من می دانم در کشورهای خارجی چه کالاهایی وجود دارد که می توان آنها را به این جا آورد و فروخت و سود برد، و نیز می دانم که آن کالاها را از چه راهی باید وارد نمود که هزینه حمل آنها، کمتر باشد.

تو گفتی من از تبلیغ خداپرستی قصد فریب دادن مردم را دارم تا به ثروت برسم. در پاسخ تو می گویم: از روزی که من مردم را تبلیغ می کنم تا امروز، از هیچ کس، غیر از هدایای کوچک، آن هم از نوع میوه دریافت نکرده ام.

تصدیق می کنی که کسی یک عمر، مردم را تبلیغ به خداپرستی نمی کند تا در عوض در هر سال چند دانه انار و مقداری خرمای نوبَر دریافت نماید!

شنیده ام پدرت مرواریدفروش بوده و شاید تو در کودکی، زیر دست پدر، مروارید را شناخته باشی. .. من انواع جواهر را می شناسم و گوهری نیست که آن را نشناسم و ارزش آن را ندانم.

اگر من می خواستم زراندوزی کنم، نیازی نبود که از راه دعوت به خداپرستی به این هدف برسم. می توانستم از راه جواهر فروشی توانگر شوم.[۳]

می دانی چند نوع زمرّد وجود دارد؟

مادّی: نه.

الهی: می دانی چند نوع یاقوت وجود دارد؟

مادّی: خیر.

الهی: می دانی الماس چند نوع است، و دارای چند رنگ است؟

مادّی: خیر.

الهی: من انواع الماس ها را می شناسم و از بهای هر نوع آن اطلاع دارم، بدون این که جواهرفروشی کرده باشم.

می دانی درخشندگی الماس از چیست؟

مادّی: نه من الماس فروش بوده ام و نه پدرم تا بدانم.

الهی: درخشندگی الماس در اثر تراش است. آیا می دانی الماس چگونه به دست می آید؟

مادّی: نه.

الهی: الماس در بستر رودخانه ها و نهرها به دست می آید…[۴] این مطالب را از این جهت برایت گفتم تا بدانی که اگر من قصد جمع آوری ثروت را داشتم، می توانستم از راه جواهرفروشی [یا از راه های قبلی ] ثروتمند شوم.

اعتقاد به نادیده ها

الهی: اکنون به پاسخ قسمتی دیگر از انتقادها- که اساس انتقادهای توست- می پردازم:

گفتی من افسانه سرایی می کنم و مردم را دعوت به پرستش خدایی می کنم که دیده نمی شود.

تو که منکر خدای نادیده ای، آیا می توانی درون خود را ببینی؟

مادّی: نه.

الهی: اگر می توانستی درون خود را ببینی، [دیگر] نمی گفتی: چون خدا را نمی توان دید، عقیده به خدا افسانه است.

مادّی: دیدن درون، چه ربطی به پرستش خدایی دارد که نیست؟

الهی: تو می گویی چیزی که دیده نشود و صدایش قابل شنیدن نباشد و قابل لمس کردن، یا بوییدن و یا چشیدن نباشد، وجود ندارد و چون وجود ندارد، قابل پرستش نیست؟

مادّی: آری؛ مطلب من همین است.

حرکت خون

الهی: آیا تو صدای حرکت خون را در بدن خود می شنوی؟

مادّی: نه! مگر خون در بدن حرکت دارد؟

الهی: آری. آیا تو بوی حرکت خون را در بدن خود استشمام می نمایی؟

مادّی: خیر.

الهی: خون، هر چند دقیقه یک بار در تمام بدن تو حرکت می نماید و اگر حرکت خون به مدّت چند دقیقه در بدن تو متوقف شود، خواهی مُرد.

مادّی: من نمی توانم حرکت خون را در بدنم بپذیرم.

الهی: آنچه تو را از پذیرفتن حرکت خون در بدن جلوگیری می کند، جهل (نادانی) است و عیناً همین جهل است که مانع از پذیرفتن خدای یگانه می گردد.

فعالیت سلولهای زنده

الهی: آیا تو از مخلوقاتی که خداوند آفریده و آنها را در بدن تو به کار گمارده و تو در نتیجه کار آنها زنده هستی، اطلاع داری؟

مادّی: خیر.

الهی: چون تو تنها آنچه را می بینی، وجودش را باور می کنی، نمی توانی از وجود آنها آگاه گردی.

اگر دانشمند شوی، خواهی دانست که در وجود تو، آن قدر موجودات زنده هست که شماره آنها به اندازه شماره ریگ های بیابان است. آنها در کالبد تو به وجود می آیند و رشد می کنند و دارای اولاد می شوند و بعد از مدّتی، از کار می افتند؛ ولی تو نه آنها را می بینی، نه صدایشان را می شنوی، نه می توانی آنها را لمس نمایی و نه بوی آنها را استشمام کنی و نه می دانی که دارای چه مزه ای هستند. آنها به وجود می آیند و رشد می کنند و می میرند تا تو زنده بمانی. … تو تصوّر می کنی که به خاطر روشنفکری، وجود آنها را انکار می کنی، در صورتی که علت انکار آنها نادانی و نفهمی است.

اگر تو خود را می شناختی و می دانستی که در وجود تو چه می گذرد، نمی گفتی: چون من خدا را نمی بینم، وجودش را نمی پذیرم و خدای یگانه نادیده را افسانه می دانم.

حرکت اتم در درون سنگ

الهی: آیا این سنگ را می بینی که در پای این ایوان کار گذاشته اند؟ تو آن را جامد و بی حرکت می پنداری؛ چون چشم تو حرکت آن را نمی بیند، و هر کس به تو بگوید که در این سنگ حرکاتی وجود دارد که حرکات ما که در این جا جمع هستیم، در برابر آن، چون سکون است، گفته اش را نمی پذیری و می گویی که افسانه سرایی می کند و خود را هم مردی عاقل به شمار می آوری، غافل از این که چون نادان هستی، نمی توانی به حرکت درون این سنگ پی ببری و شاید روزی برسد که بر اثر توسعه علم، مردم بتوانند حرکت درون سنگ را ببینند.[۵]

بطلان فرضیه حیات خود به خودی

الهی: ای ابوشاکر! تو گفتی: هر چه در این جهان به وجود می آید، همانند علف خودرو به خودی خود ایجاد می شود و آفریدگار ندارد؛ اما فکر نکردی که علف در صحرا تا وقتی تخم نداشته باشد [و شرائط روئیدن آن فراهم نگردد]، نمی روید.

اگر تو اهل دانش بودی، می دانستی که حکمت نمی پذیرد پدیده ای به خودی خود موجود شود؛ بلکه نیازمند به آفریدگار است، خواه آن پدیده جماد باشد، یا گیاه و حیوان.

اگر دانشمند بودی، می دانستی که در بین حکمای مکتب های مختلف، حتی یک نفر هم وجود نداشته که به آفریدگار معتقد نباشد. آنچه به ظاهر موجب می شود که تصوّر گردد بعضی از حکما به خالق عقیده نداشته اند، این است که آفریدگار را به نامی غیر از «اللَّه (خدا)» خوانده اند، و گرنه حتی آنهایی که به طور کلّی خدا را انکار کرده اند، باز در حکمت خود، به مبدأی عقیده دارند و نمی توانند از عقیده داشتن به مبدأ، بی نیاز باشند.[۶]

انکار خدا از نادانی است

الهی: انکار آفریدگار از نادانی است و نه دانایی. انسان عاقل، اگر تنها برای چند دقیقه، نظام بدن را در نظر بگیرد، می فهمد که این نظامِ بی کم و کاست و دائمی، یک ناظم دارد و همان کس که این جهان را به وجود آورده، ناظم آن است.

ای ابوشاکر! تو به من گفتی که تو و من، هر دو، خدای خود را می سازیم و منظورت از این گفته، این بود که خدای ما به وسیله خود ما ساخته می شود، با این تفاوت که تو خدای خود را با ابزار نجّاری با چوب می سازی و یا با ابزار حجّاری از سنگ می تراشی و من، خدای خود را از اندیشه ام به وجود می آورم.

خداپرستی، موهوم پرستی نیست

الهی: بین خدای من و تو یک تفاوت بزرگ هست و آن، این که: پیش از آن که تو ابزار نجّاری یا حجّاری را به دست بگیری و شروع به کار کنی، خدای تو وجود ندارد؛ ولی خدای من قبل از این که من اندیشه خود را به کار بیندازم، وجود دارد.

من خدای خود را از اندیشه خود بیرون نیاورده ام؛ چون خدای من، پیش از اندیشه من وجود داشته است. کاری که من کرده ام و می کنم، این است که با به کار انداختن اندیشه خود، خدا را بهتر می شناسم و به عظمت او بیشتر پی می برم.

هنگامی که تو به صحرا می روی و یک کوه بزرگ را می بینی و در صدد بر می آیی که آن را بهتر بشناسی، آیا من می توانم بگویم که تو با دست خود، آن کوه را به وجود آورده ای و یا به وسیله اندیشه ات آن را ساخته ای؟

کوه، قبل از تو وجود د

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *