تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل منزلت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل منزلت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل منزلت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل منزلت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام شامل 80 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل منزلت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل منزلت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل منزلت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل منزلت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل منزلت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل منزلت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام :

نزول آیه مبارکه «تطهیر» در «کساء»[۱]و جریان آیه «مباهله» وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ[۲] در آیه سوره «آل عمران» و همچنین إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ،[۳]در این بخش‌ها نازل شده است. بیست و چهارم این ماه پربرکت را که پشت سر گذاشتیم روز مباهله بود که متأسفانه مغفول است، از اعیاد بزرگ ما شیعه‌هاست.

حدوث اسلام به برکت حضرت و بقاء آن به برکت کربلای حسین

در جریان سیّدالشهداء(سلام الله علیه) این را مکرر می‌شنیدیم در غالب سخنرانی‌های بزرگان ما بود، در کتاب‌های ما هست که «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ»[۴] این را ما این طور فکر می‌کردیم که «حُسَیْنٌ مِنِّی»؛ چون نوه حضرت است. «أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ»، چون اسلام حدوثش به برکت حضرت است، بقاء آن به برکت کربلای حسین است. بعد دیدیم این تعبیر درباره وجود مبارک امام مجتبی هم هست: «حَسَنٌ‏ مِنِّی‏ وَ أَنَا مِنْه‏»؛[۵] بعد هم دیدیم این تعبیر در بیانات نورانی آن حضرت درباره علی بن ابیطالب(سلام الله علیه) هم هست: «عَلِیٌ‏ مِنِّی‏ وَ أَنَا مِنْ عَلِی‏»؛[۶]سند این که از قوم معصوم است؛ به هر حال رسول خداست. وجود مبارک حضرت هم که مستحضرید لبان مطهّرش معصوم است فعل و قولش معصوم است «عَلِیٌ‏ مِنِّی‏ وَ أَنَا مِنْ عَلِی‏». سند این همین آیه مبارک مباهله است و درباره امام مجتبی و امام حسین با یک تحلیلی باید گفت؛ اما وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ؛ یعنی ما یک حقیقت هستیم. بعدها درباره «حُسَیْنٌ مِنِّی»، «حَسَنٌ‏ مِنِّی»، گفته ‌شد چون اینها یک نور هستند، وگرنه سند اصلی درباره علی بن ابیطالب است، وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ. و این جریان «بهال»، این مباهله که می‌دانید، صیغه مصدر باب «مفاعله» است؛ «بهال» هم مصدر همین باب است. این «بهال» یک معجزه خالده‌ای است؛ الیوم هم اگر کسی این قدرت را داشته باشد می‌تواند مباهله کند؛ یعنی این هست، منتها آن روح طیّب و طاهر و مقتدر کم است وگرنه الآن هم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ،[۷] این مثل «شقّ القمر» نیست که «معجزهٌ فی واقعه» این «معجزهٌ خالده». الیوم اگر کسی اهل «بهال» باشد، این قدرت هست.

همان قصّه معروف که «أنت طلبت منّی السّیف و لم تطلب منّی السّاعد»[۸]که بارها به عرض شما رسید همین است. این عمرو بن معْدی کرب از سلحشوران بنام صحنه‌های جنگ بود. شمشیر او به عنوان «صمصامهِ» عمرو بن معدی کرب معروف بود می‌گفتند تیزی‌ آن شبیه تیزی صمصامه عمرو بن معدی کرب است. خلیفه عصر نامه برای عمرو بن معدی کرب نوشت که شما آن صمصامه را بفرستید. او هم چون امر خلیفه بود اطاعت کرد، این شمشیر را برای خلیفه فرستاد. او هم آزمود، دید این قدر بُرش ندارد! نامه برای عمرو بن معدی کرب نوشت که این صمصامه شما که آن شهرت را داشت، این تیزی و تُندی را ندارد؟ در نامه بعدی نوشت: «أنت طلبت منّی السّیف و لم تطلب منّی السّاعد»، من شمشیر دادم، بازو که ندادم؛ بازوی من می‌خواهد. این شمشیر یک بازوی پیغمبری و علوی و حسنی و حسنی(علیه و علی آله آلاف التّحیه و الثّناء) می‌خواهد.

مباهله معجزه خالده است؛ الیوم هم اگر کسی آن هنر را داشته باشد می‌تواند در اثبات و حقانیت علی و اولاد علی مباهله کند، ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ. همان حرفی که بزرگ مسیحی‌ها گفت که این دعا سلسله کوه را متلاشی می‌کند الآن هم هست. بنابراین ما چنین ذخایری داریم و در کنار این ذخایر باید حداکثر بهره را برد. هم درباره ۲۴ ذی حجه و هم درباره بیست و پنجم ذی حجه که امروز است اینها را ایام مباهله می‌دانند.

اما خصیصه روز بیست و پنجم که امروز است، نزول سوره مبارکه «هل أتی» است. در صدر این سوره شناسنامه‌ای است که «الإنسان مَن هو؟»، «ما هو؟». بعد در جریان وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً[۹] را مطرح می‌کند که این از برجسته‌ترین فضایل اهل بیت است. در جریان انسانشناسی مستحضرید، متأسفانه آنکه تفکر مادی دارد می‌گوید انسان از خاک است و به خاک می‌رود و دیگر هیچ؛ مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَ فِیهَا نُعِیدُکُمْ تا اینجا؛ اما وَ مِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَهً أُخْرَی[۱۰] این را نمی‌پذیرند. می‌گویند انسان مثل یک دسته شلغم است که زیر خاک می‌رود و می‌پوسد. این یک متفکر مادّی است ولو دانشمند در طبّ و غیر طبّ هم باشد. خود را مثل یک دسته شلغم می‌داند، همین! که انسان با مُردن می‌پوسد.

قرآن آمده به ما بگوید انسان با مُردن از پوست به در می‌آید نه بپوسد. به هر حال بدن می‌پوسد دوباره می‌سازند؛ اما روح مگر زمین می‌رود؟ روح مگر مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ است؟ روح از باب نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی[۱۱] است روح که از زمین نیامده است. آن درباره بدن است؛ بله بدن شما این سه ضلع را دارد: مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَ فِیهَا نُعِیدُکُمْ وَ مِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَهً أُخْرَی. اما روح که نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی که از زمین نیامده است. در سوره مبارکه «مؤمنون» هم فرمود: ما شما را به صورت دیگری در می‌آوریم: ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ[۱۲]آن مسئله نطفه و علقه و مضغه و عظام و لحم «ثم کذا»؛ اینها قابل فهم است. ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ؛ آن خَلْقاً آخَرَ که از زمین در نیامده است.

این قرآن است که به ما می‌گوید انسان مرگ را می‌میراند نه بمیرد. این حرف زیر آسمان تازه است، مخصوص قرآن است. نه شرقی این را گفته، نه غربی این را گفته که انسان مرگ را می‌میراند نه بمیرد، کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ؛[۱۳]نه «کل نفس یذوقها الموت»؛ هر کس مرگ را می‌چشد، روشن است که هر ذائقی مذوق را هضم می‌کند، نه مذوق، ضائق را هضم می‌کند. بعدها جناب مولوی و امثال مولوی گفتند: «مرگ اگر مرد است گو نزد من آی»[۱۴] ما این حرف را حداقل صدبار نقل کردیم؛ الآن کسانی که در این مسجد هستند این حرف‌ها را کاملاً حفظ هستند! درست است که ایران جای مردان باهوش، حکما، شعرا و ابداست؛ اما یک ایرانی شما قبل از اسلام بیاورید که این گونه حرف بزند، هرگز نداریم.

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من از او جانی ستانم بی رنگ و بو او ز من دلقی بگیرد رنگ رنگ

حرف مولوی این است که من مرگ را می‌میرانم، نه بمیرم. یک نفر نمونه پیدا کنید، در کلّ ایران امپراطوری که ایران یک کشور شاهنشاهی بود، نه شاهی. شاهنشاهی کشوری است که هم از مردم خودش مالیات و باج می‌گیرد، هم از کشورهای کوچک دیگر. کشور سلطنتی که نبود، کشور شاهی که نبود، کشور شاهنشاهی بود؛ منتها بحرین را از دست دادند، فلان منطقه هفده شهر را از دست دادند، فلان جا از دست دادند، فلان جا از دست دادند، شده کشور سلطنتی، وگرنه کشور شاهنشاهی بود که امیدواریم این انقلاب اسلامی به برکت خون‌های پاک شهدا ایران را به همان عظمت اصلی‌اش برساند. ما یک دانشمند ایرانی قبل از اسلام نداریم که در این سطح حرف بزند. حرف‌هایی هم که مرحوم فردوسی که روحش با انبیا و اولیا محشور باشد، روزی که بردن نام مبارک حضرت امیر، مرگ قطعی را به همراه داشت، از هیچ کسی نمی‌خریدند و به هیچ کسی هم اجازه نمی‌دادند نام مبارک حضرت امیر را ببرد، او بالصّراحه گفت:

که من شهر علمم علیّم دَر ست درست این سخن قول پیغمبرست[۱۵]

اگر فردوسی نبود مگر به او اجازه می‌دادند این حرف را بزند؟ شما یک شاعر ولو در حد فردوسی یا مولوی پیدا کنید که قبل از اسلام در این حد حرف زده باشد! قرآن آمده انسان را در سراسر آیات مخصوصاً در سوره مبارکه «هل أتی» معرفی کرده که انسان یک عضو و جزئی دارد به نام بدن، این خاکی است از مثلث سه‌گانه مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَ فِیهَا نُعِیدُکُمْ وَ مِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَهً أُخْرَی، برای این است.

اما نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی، این از زمین نیامده است، اینکه مرگ‌پذیر نیست. این اندیشه‌هایی که یک دانشمند دارد مگر پوسیدنی است؟ مگر علم پوسیدنی است؟ الآن این اندیشمندان ما می‌گویند چهار هزار سال قبل افلاطون این طور گفته، ارسطو این طور گفته، سقراط این طور گفته، جالینوس این طور گفته، فلان طبیب این طور گفته، او درست گفته او نادرست گفته و الآن هم یک محقّق و منجّم ماهر بفهم داشته باشیم می‌تواند به صورت شفاف و روشن تبیین کند که چهار هزار سال بعد، فلان روز در فلان ساعت کسوف میشود، فلان ساعت در فلان شهر خسوف؛ از بس عالم منظم است.

پس روح ما نه متمزمّن است، نه متمکّن؛ نه در زمین جا دارد نه در زمان؛ نه زمان‌بردار است؛ برای اینکه ما از چهار هزار سال قبل داریم فتوا می‌دهیم که او درست گفته، او درست نگفته. درباره چهار هزار سال بعد هم داریم نظریه می‌دهیم. ما نه زمینی هستیم نه زمانی. ما هستیم که هستیم که هستیم که هستیم که هستیم؛ منتها بالعرض. درباره «اوّل» که ازلیت عالم است، ممکن است کسی اختلاف داشته باشد؛ ولی درباره ابدیت عالم که کسی اختلاف ندارد، همه می‌گویند بهشت ابدی است. منتها ـ إن‌شاءالله ـ وقتی بهشتی شدیم، ابدی بالغیر است نه بالذات. ابدی بالذات ذات اقدس الهی است. آنکه ازلی بالذات است اوست، آنکه ابدی بالذات است اوست، او که سرمدی است، جامع بین ازل و ابد است اوست و اگر انسان در بهشت ابدی است، ابدی بالغیر است، وگرنه ما موجودی نیستیم که میلیاردها یا صدها میلیارد سال و ماه برداریم. عدل خوب است، این چند سالش است؟ این در مسائل اخلاقی. دو دو تا چهار تا چند سالش است؟ این در مسائل ریاضی. اینها نه زمینی‌اند نه زمانی. ما انسان این چنین هستیم.

فرمود: هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئاً مَذْکُوراً[۱۶] بعد او را به این صورت درآوردیم تا در بین اینها علی و اولاد علی پیدا بشوند که وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً،[۱۷] اصلاً ما انسان را معرفی بکنیم، برای اینکه این گل سرسبدها را بگوییم، اینها گرسنه‌اند، بحران فقر است، این مطالب را هم در پرانتز بگوییم؛ همه ما معمّمین، همه ما مسئله‌دان‌ها، همه ما می‌گوییم این راهی که در اقتصاد پیش گرفتند این راه اسلامی نیست؛ مبادا کسی ـ خدای ناکرده ـ بگوید اسلام نمی‌تواند کشور را اداره کند؛ نخیر. چهارتا بانکی بی‌عُرضه، به نام دین جامعه را به هم زدند، وگرنه این را همه ما می‌گوییم اسلامی نیست. نمونه آن این است که در همین سوره مبارکه «هل أتی» که امروز بیست و پنجم ذی حجه نازل شد. اوّل خدا انسان را معرفی کرد، فرمود: هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئاً مَذْکُوراً، هم «لیس تامه» را گفت، هم «لیس ناقصه» را گفت، هم «کان تامه» را گفت، هم «کان ناقصه» را؛ این مطالب چهارگانه را گفت. یک وقت به پیغمبری به نام زکریا می‌گوید که تو که می‌گویی من الآن فرزند می‌خواهم مقدور من نیست، من که الآن پیر هستم موی سرم سفید شد، استخوان بدنم نرم شد، همسرم که پیر است آن وقتی هم که جوان بود نابارور بود عقیم بود: وَ کَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً؛[۱۸] رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً،[۱۹] الآن هم که پیر است. همسرم نه الآن که عاقر است باردار نمی‌شود، «کانت» یعنی «کانت»؛ کَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً؛ آن وقتی هم که جوان بود نازا بود؛ ولی تو می‌توانی. یحیی را خدا به او داد.

این چنین نیست که ما در دعا فقط خودمان را ببینیم، ما در دعا موظف هستیم قدرت او را ببینیم و نیاز خودمان را عرضه کنیم. عرض کرد که همه جهات مادی بسته است، الآن هم که وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً، وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً، در این بخش دارد وَ امْرَأَتی عَاقِرٌ،[۲۰] در آن بخش دارد: وَ کَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً؛ «عاقر» یعنی نازا. آن وقت که جوان بود بارآور نبود؛ اما تو بخواهی می‌توانی. فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً،[۲۱] این خداست! این خدا به زکریا فرمود: لَمْ تَکُ شَیْئاً، این «شیئا» خبر «کان» نیست، این «کان» کان تامه است؛ یعنی اینکه تو شیء نبودی، معدوم محض بودی. بعد به جایی رسید که قابل ذکر نیست. هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئاً مَذْکُوراً. الآن کسی برود به

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *