تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل ناگفته ها و نکته هایی از تاریخ معاصر ایران، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل ناگفته ها و نکته هایی از تاریخ معاصر ایران شامل 73 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل ناگفته ها و نکته هایی از تاریخ معاصر ایران در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل ناگفته ها و نکته هایی از تاریخ معاصر ایران با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل ناگفته ها و نکته هایی از تاریخ معاصر ایران نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل ناگفته ها و نکته هایی از تاریخ معاصر ایران هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل ناگفته ها و نکته هایی از تاریخ معاصر ایران اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ناگفته ها و نکته هایی از تاریخ معاصر ایران :

آیت الله کاشانی قوام را بر سید ضیاء ترجیح داد

در روزهایی که برما گذشت، یکی از فعالان دیرپای سیاست معاصر ایران که از اساتید نامدار دانشگاه سوربن پاریس نیز بود، روی از جهان برگرفت و رهسپار ابدیت شد. زنده یاد پروفسور احمد خلیلی نواده مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزاحسین خلیلی تهرانی از صادرکنندگان فتوای مشروطیت ایران و خواهرزاده آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی رهبر نهضت ملی ایران بود که از دوران جوانی به عنوان منشی در برخی کمیسیون های مجلس شورای ملی حضور داشت و از همین طریق با بسیاری از مقولات و شخصیت های سیاسی وقت آشنایی پیدا کرد. ایشان با الهام از اندیشه ها و مبارزات سیاسی آیت الله کاشانی، از آغازین مراحل نهضت ملی ایران در این جنبش حق طلبانه و مردمی حضور داشت و از نزدیک شاهد فراز و فرودهای آن بود. وی در مردادماه ۱۳۳۲ و هنگام حمله حامیان دکتر مصدق به جلسه سخنرانی منزل آیت الله کاشانی، از سخنرانان آن مجلس بود و محمد حدادزاده –که از سوی مهاجمان به شدت مجروح شده بود- توسط وی به بیمارستان انتقال یافت. دکترخلیلی پس از رویداد ۲۸ مرداد۱۳۳۲ و با سرخوردگی از دخالت های امریکا و انگلیس در به شکست کشاندن نهضت ملی، ایران را ترک کرد و در دانشگاه سوربن پاریس به تحصیل پرداخت و سپس به تدریس جامعه شناسی سیاسی اشتغال یافت. پروفسور خلیلی در دوران اقامت امام خمینی در نوفل لوشاتو به دیدار ایشان رفت و از جانب امام در دوران نخست وزیری غلامرضا ازهاری به ایران سفر کرد. او پس از پیروزی انقلاب و درسفرهای خود به ایران با شهید آیت الله دکتر بهشتی و شهید دکترسیدحسن آیت گفت وگوها و مشاورت هایی سازنده داشت.

آشنایی نویسنده با آن بزرگوار، به لطف دکتر سیدمحمود کاشانی میسور شد. از رهگذر این ارتباط و مؤانست، گفت وشنودهای تاریخی فراوانی با وی انجام دادم که بسیاری از آنها در نشریات تاریخی کشور منتشر شده و برخی از آنها نیز درآینده انتشار خواهد یافت. دکتر خلیلی شخصیتی آرام، متفکر، متواضع و امیدوار داشت و دانسته های خود را سخاوتمندانه در اختیار مخاطب می نهاد. زندگی ساده و درویشی ایشان نیز- به رغم پیشینه علمی و سیاسی درخور توجه- بر جذابیت منش و رفتارشان می افزود و معاشران را به احترام وا می داشت. آنچه هم اینک و به نیت بزرگداشت این دوست فقید به شما تقدیم می شود، پاره ای از خاطرات و نکاتی است که آن مرحوم در باره مقولات مهم تاریخ معاصر ایران با صاحب این قلم در میان گذاشته و هم اینک در قالب صفحه ای که پیش روی شماست، تدوین شده است. امید آنکه تاریخ پژوهان معاصر را مفید آید.

مرجعی که رساله عملیه نداشت!

زنده یاد پروفسور احمد خلیلی فرزند آیت الله حاج شیخ محمود خلیلی و نوه آیت الله العظمی حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی بود. وی از سیره آن مرجع نامدار خاطراتی ناب و خانوادگی داشت که یکی از آنها را به شرح برای نگارنده نقل نمود: «نکته ای که می خواهم برای شما از حاج میرزا حسین بگویم این است که ایشان مرجع تقلیدی بود که رساله نداشت! ولی این که مثلاً رساله عملیه داشته باشد، نداشت. هرچه را هم که مردم می پرسیدند، حضوراً جواب می داد و درعین حال می گفت همان رساله های موجود را عمل کنید کافی است. این حرفی بود که پدرم نقل می کرد. می گفت خیلی ها هم می آمدند و رساله می خواستند، می گفت من رساله ندارم، همین رساله هایی که هست کافی است، درحالی که هم آخوند و هم شیخ عبدالله مازندرانی رساله داشتند، ولی ایشان نداشت. اصرار هم که می کردند، حاضر نمی شد بدهد. بین آیت الله مازندرانی، آیت الله آخوند خراسانی و آیت الله حاج میرزا حسین خلیلی، مسن ترینشان آمیرزا حسین بود. آن دو جوان تر بودند. تا مدتی هم بین این سه، مرجع تقلید اول بود و مراجع تقلید متعدد وجود نداشتند. این مربوط به قبل از این است که آخوند خراسانی و دیگران مرجع شوند.»

در نجف بسیاری علما می گفتند گناه بر دار شدن شیخ فضل الله به گردن ماست!

شهید آیت الله شیخ فضل الله نوری از پیشگامان حرکت های اصلاحی معاصر به شمار می رود. او مبارزات خود را از ماجرای تنباکو آغاز کرد و در ایجاد مشروطیت نیز حضوری فعال داشت. دکترخلیلی بخش هایی از آنچه را که در باره سیاست ورزی شیخ در دوره قاجار از پدر و دیگر فعالان روحانی و سیاسی شنیده بود، بدین شرح برای نگارنده بازگو کرد: «در مشروطیت ایران هم، واقعیت این است که آشیخ فضل الله نوری پیشقراول بود و آیت الله بهبهانی و آیت الله طباطبایی بعداً آمدند. او از زمان تحریم تنباکو درتهران سابقه سیاسی داشت و در آن ماجرا فعال بود،درحالی که درآن دوره، آن دو حضور سیاسی چندانی نداشتند. مثل اینکه خودش هم به نجف رفته بود و برای تسهیل در امر مشروطه مذاکراتی هم کرده بود. غیر از اینکه نامه هایش می رسید، مثل اینکه خودش هم نجف رفته بود و به وسیله آشیخ عبدالله مازندرانی با آن دو بزرگوار دیگر هم مذاکراتی کرده بود. می دانید که شیخ فضل الله و آشیخ عبدالله هر دو مازندرانی بودند. به هرحال بعدها در مطالعاتم در روزنامه و مکتوبات شیخ فضل الله به این نکته برخوردم که می گوید: من بودم که آقایان نجف را به مشروطه راضی کردم… به هر حال پیشقدم مشروطیت در ایران شیخ فضل الله بود. فرنگی مآب ها می آیند و با حضور دین و مذهب در تدبیر جامعه جدید مخالفت می کنند و می خواهند جریان را برگردانند. در آن دوره دربار قاجاریه هم کمی جنبه مذهبی داشت. در تکیه دولت معروف، خود دربار مجلس روضه برگزار می کرد. محمدعلی شاه نماز هم می خواند و هم روزه می گرفت. آدم های متدین به خودشان می گفتند این دست کم از این فرنگ رفته هایی که می خواهند دین و مذهب را ازبین ببرند و این بازی ها را درآورده اند، بهتر است. آشیخ فضل الله برای جلوگیری از فعالیت های متجددین فرنگی مآب، مقداری به طرف دربار متمایل می شود، البته با حفظ اصل اعتقادش به عدالتخانه و حتی مشروطه. محمدعلی شاه هم کالسکه اش را می فرستاد که او را برای مذاکره به قصر قجر که در جاده شمیران بود ببرد. عوام الناس به قصر قاجار می گفتند قصر قجر که بعد هم زندان شد. شیخ فضل الله که نمی توانست سوار الاغ شود و تا آنجا برود، بنابراین با همان کالسکه به دیدن شاه می رود. بعد از این دیدار، آن تبلیغات ناجور را علیه او راه انداختند و کار به جایی رسید که وقتی او را دار زدند، پسرش که پایین ایستاده بود، دست می زد! بعضی از پسرها هستند که نباشند بهتر از این است که باشند. بعضی ها این جوری هستند. وقتی شیخ فضل الله را به دار کشیدند و مردم هورا کشیدند و دست زدند، این پسر هم دست زد! شیخ فضل الله را بیخودی کشتند. طبق چیزهایی که من از پدرم که فرزندکوچک آیت الله آمیرزا حسین بود شنیدم، درنجف بسیاری علما از کشته شدن شیخ فضل الله متأثر می شوند و حتی عده ای می گفتند گناه این کار به گردن ماست.»

دیدار غیرمنتظره با قوام السلطنه در معیت آیت الله کاشانی

همانگونه که اشارت رفت، دکتر خلیلی به لحاظ اشتغال در مجلس و نزدیکی به آیت الله کاشانی، شاهد نزدیک بسیاری از فعالیت های سیاسی بوده است. از جمله مواردی که بسیار مورد اشاره و استناد وی بود، دیدار تاریخی آیت الله کاشانی با احمد قوام در میانه دهه ۲۰ است که نهایتاً به نخست وزیری وی انجامید. دکتر خلیلی که به گونه ای اتفاقی در آن جلسه شرکت کرده بود، درباره محتوای مذاکرات آن می گفت: «در سال ۱۳۲۵ -که مسئله آذربایجان پیش آمد- قوام السلطنه با حمایت آیت الله کاشانی سرِ کار آمد. آیت الله کاشانی چون می دانست که سیدضیاء عامل انگلیسی هاست و اگر سرِ کار بیاید، اوضاع بدتر و آذربایجان و کردستان از ایران جدا می شود، وقتی قوام السلطنه از ایشان وقت ملاقات می خواهد، بلافاصله موافقت می کنند و در منزل دامادشان قرار ملاقات می گذارند، چون آن روزها بازارچه پامنار را خراب کرده بودند و ماشین نمی توانست داخل بیاید و از آن گذشته اگر یک ماشین دولتی می آمد، تمام کاسب های محل فوراً می شناختند، این بود که آقا قرار ملاقات را در منزل دکتر عندلیب در خیابان سیروس گذاشتند. من هم نمی دانستم که با هم قرار دارند. به من گفتند بیا با هم برویم… و راه افتادیم. از سه راه دانگی رفتیم به طرف کوچه هایی که به خیابان سیروس می خورد و رفتیم منزل دکتر عندلیب. برای آقا چایی آوردیم و بعد دیدیم زنگ می زنند و رفتیم در را باز کردیم و دیدیم قوام السلطنه است. درآغاز گفت وگوها، قوام قدری درباره وطن پرستی و این چیزها صحبت کرد. آقا گفتند: همه اینها حرف زیادی است، متأسفانه مملکت در شرایطی است که با همه رفیق بازی هایت، بهتر از تو کسی پیدا نمی شود! تو یک عده افراد بی خودی را دور خودت جمع کرده ای و ممکن است نیش تو به من هم بخورد، مع ذلک چون الان وجودت برای مملکت لازم است، من اقدام می کنم که تو نخست وزیر شوی. خلاصه بین آنها تواقفی شد و من و آیت الله کاشانی به منزل برگشتیم. ایشان همان جا به رئیس وقت مجلس زنگ زدند و ماجرا را برای او گفتند. او هم نخست وزیری قوام را در دستور کار خودش قرار داد.»

مصدق و تعطیلی مشروطیت!

راوی خاطراتی که در حال مرور آن هستیم، به دلیل ارتباط طولانی و نزدیک با دکتر مصدق، از او شناختی بی واسطه و دقیق داشت. مرور خاطرات وی از مصدق، مجالی موسع می طلبد که از حوصله این نوشتار خارج است. ایشان معمولاً در برابر این پرسش که چرا با وجود شناخت دقیق از مصدق، در دوره دوم نخست وزیری وی عملاً کاری برای جلوگیری از زیاده خواهی های قانونی وی انجام ندادید، می گفت: «بازیگری مصدق همه را خلع سلاح کرده بود، یعنی کسی در مقابل او نبود که بتواند عرض اندام کند. شما تصور کنید آدمی مثل سیدابوالحسن حائری زاده – که همکار مدرس بود و در عرصه سیاسی پخته تر از او نداشتیم- تا جایی که مثلاً دکتر بقایی هم پختگی او را نداشت، بیاید استعفا بدهد! این اشتباه بزرگی بود که اینها کردند. شاه درآستانه ۳۰ تیر به جبهه ملی پیشنهاد کرد که من قوام السلطنه را کنار می گذارم و شما هر کسی را که می خواهید انتخاب کنید، من به اکثریت مجلس می گویم که به کاندیدای شما رأی بدهد و او بیاید و نخست وزیر شود، ولی دوستان ما زیربار نرفتند. هر کس دیگری را انتخاب می کردند، بهتر از مصدق بود. مصدق احساس می کرد قانون یعنی او، ولی در عین حال طوری هم رفتار می کرد که یعنی قانون مدار است، در حالی که بعد از ۳۰ تیر هرکاری که کرد، با هیچ قانونی نمی خواند. او خودش چند بار علیه تفویض اختیارات جزئی مثل دادن اختیار به کمیسیون های مالیاتی مجلس که زیر نظر وزیر دارایی آن موقع، یعنی داور بود که می خواست قوانین مالیاتی را تنظیم کند، موضع گیری کرده و گفته بود این کار غیرقانونی است، آن وقت خودش در دو نوبت شش ماهه و یکساله، اختیارات تام از مجلس گرفت که کاملاً مغایر با قانون اساسی بود. البته این بحثی است که بعد از سال ها که جوانب قضایا کاملاًروشن است، مطرح می شود. اگر اینها یک بینش سیاسی عمیقی داشتند، از روی همان درخواستِ گرفتن اختیارات تام از مجلس، باید متوجه می شدند که او دارد بازی در می آورد. مصدق آن اواخر مجلس را با آن وضعیت مفتضحانه بست و وضعیتی ایجاد شد که شاه بتواند او را بردارد و فرمان عزلش ر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *