تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه مونتگمری وات پیرامون وحی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه مونتگمری وات پیرامون وحی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه مونتگمری وات پیرامون وحی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه مونتگمری وات پیرامون وحی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه مونتگمری وات پیرامون وحی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه مونتگمری وات پیرامون وحی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه مونتگمری وات پیرامون وحی :

مقدمه

قرآن مجید مهم ترین و مقدس­ترین متن دینی مسلمانان است که از آغاز بعثت پیامبر(ص) و نزول قرآن تاکنون به عنوان متن وحی مُنزل، پیوسته مورد احترام خاص و اعتماد ویژه نزد اولیای دین و عموم مسلمانان بوده و هست. همین اهمیت و قداست موجب توجه شایان اندیشمندان اسلامی و خاورپژوهان به جهات گوناگون آن شده است. در این باره، بحث­ها و مسائل متفاوتی مطرح گردیده و در گذر زمان با کنکاش علمی، زوایایی از آن آشکار شده و در پی آن علوم و مسائل مهم قرآنی پدیدار گشته است.

در این راستا، به بررسی و نقد مهم ترین آرا و اندیشه­های ویلیام مونتگمری وات، خاورشناس مسیحی، درباره وحی و مسائل پیرامون آن می­پردازیم.

الف) گزارش دیدگاه­های وات

۱.وحی در لغت و اصطلاح

وات واژه «revelation» را معادل «وحی» و «تنزیل» در زبان عربی به کار می برد. وی این دو را نمادین، ولی معانی اصلی آنها را متفاوت می داند. از نظر وات، «revelation» به معنای «خود آشکارسازی» یا «خود نشان دادن» خداوند و «تنزیل» به معنای «فرو فرستادن» پیام ها از آسمان به زمین است. به باور وی، «وحی» که اصطلاح فنی اسلامی برای «revelation» شده است، جز در این معنای خاص چندان به کار نمی رود و تشخیص معنای اصلی آن دشوار است؛ برای مثال، در آیه ۱۱ سوره مریم فعل «اَوْحَی» درباره حضرت زکریا(ع) به هنگام سکوت به کار رفته و به ظاهر به معنای «اشاره کرد» یا «با علامت فهماند» است. در دین اسلام، آنچه وحی می شود «سخن خدا» نیز نامیده می شود. واژه عربی آن، «کلام» است که ترجمه صحیح تر آن به انگلیسی «speech» است؛ زیرا «کلام» به معنای «صفت سخن گویی خداوند» نیز به کار می رود، در حالی که تک واژه ها را «کلمه» می گویند که اتفاقاً یک بار در سوره آل عمران آیه ۴۵ و بار دیگر در سوره نساء آیه ۱۷۱ به کار رفته است (وات، اسلام و مسیحیت در عصر حاضر، ۱۴۳ـ ۱۴۴).

۲.تفاوت وحی با الهام

از نظر وات، واژه «inspiration» (الهام) و واژه «spirit» از عبارت لاتینی «spiro» (نفس می کشم) گرفته شده اند؛ و از این رو، با واژه عربی «روح» شباهت هایی دارند. به هر حال، واژه «inspiration» اغلب در ترجمه واژه عربی «الهام» به کار می رود. قطع نظر از یگانه کاربرد این واژه در قرآن و تفسیرهای بسیار متفاوت آن، مسلمانان معمولاً آن را در مورد شکلی از ابلاغ حقیقت الهی به اولیا و مقدسان به کار می برند. فرق «الهام» با «وحی» در این است که «الهام» تنها دربردارنده پیام های خصوصی برای افرادی است که آن را دریافت می کنند و نه پیام هایی برای همه امت؛ هر چند «الهام» می تواند برای آن افراد مبنای درستی برای عمل باشد (همان، ۱۴۸ـ۱۴۹).

۳.خاستگاه وحی

وات در مورد وحی دیدگاه خاصی دارد و می گوید در بعضی اشخاص نیرویی است که آن را «تخیل خلاّق» می گویند که نمونه های آن هنرمندان، شعرا و نویسندگان خلّاق هستند. این اشخاص آنچه دیگران حس می کنند ولی نمی توانند بیان نمایند (نقاشی، شعر، نمایش و داستان)، به شکل محسوس در می آورند. از نظر وات، کارهای بزرگ «تخیل خلّاق»، کلی و مطلق است و مبین احساسات و تمایلات تمام نسل به شمار می رود. البته همه آنها تخیلی نیستند؛ زیرا با مسائل واقعی و حقیقی سر و کار دارند، ولی آنان تخیلات را چه به صورت مصوّر و چه در قالب کلمات، برای بیان مطالبی به کار می برند که ورای فهم و عقل بشر است. انبیا و رهبران دینی جزء این دسته از صاحبان «تخیل خلّاق» هستند. افکار و عقایدی را بیان می کنند که ارتباط نزدیک با عمیق ترین و محوری ترین کارهای بشر دارد و مربوط به نیازمندی های موجود آنها و نسل های آینده است. نشانه بزرگی یک پیامبر این است که افکار او مورد توجه مردمی واقع شود که مخاطب او هستند. وات در ادامه، در پاسخ سؤال از منشأ این افکار می گوید: بعضی می گویند از «ضمیر ناخودآگاه»؛ مردم دیندار می گویند از «خدا»، و بعضی قدم فراتر نهاده اند و هم صدا با بارون فردریک فن هگل می گویند «هر جا حقیقتی باشد اصولاً از طرف خداست». در آخر، وات می گوید: شاید بتوان گفت که این افکارِ «تخیل خلاّق»، حاصل زندگانی کسی است که از خود بزرگ تر و از ضمیر ناخودآگاه بسیار پایین­تر است (وات، محمد پیامبر و سیاستمدار، ۲۹۷ـ ۲۹۸). از نگاه وات، قبول یکی از این نظریات، پایان بخش بحث نیست؛ زیرا درباره افکارِ «تخیل خلّاق» که دروغ و نادرست است، چه باید گفت. بارون فردریک می گوید: حقیقت فقط از طرف خداست. سنت های دینی نیز بر این است که بعضی از افکار ممکن است از طرف شیطان باشد. حتی اگر «تخیل خلّاق» ابزاری باشد که به وسیله «خدا» یا «حیات» به کار می رود، باز نشانه این نیست که تمام افکار آن صحیح و سالم است. وات بر آن است که در حضرت محمد(ص) «تخیل خلاّق» عظیمی وجود داشت و افکاری که او به وجود آورد، به میزان قابل توجهی صحیح و سالم است؛ ولی این بدان دلیل نیست که تمام افکار قرآن صحیح و سالم باشد، خصوصاً این نکته که الهام یا حاصلِ «تخیل خلّاق»، مانند یک منبع صرف حقیقتِ تاریخی بالاتر از سنت های عادی بشری است. در برخی آیات قرآنی (هود/ ۵۱؛ آل عمران/ ۳۹؛ یوسف/ ۱۰۳) آمده است که: «این حکایت از اخبار غیب است که به تو وحی می کنیم؛ پیش از این تو آن را نمی دانستی؛ نه تو، نه مردم تو». ممکن است کسی بگوید «تخیل خلّاق» قدرت آن را داشت که وقایع تاریخی را بهتر تفسیر و تشریح کند، ولی استفاده از آن به عنوان منبع، اغراق و خطاست. وات می گوید: از این مقوله کوچک، یعنی اغراق در اهمیت «وحی» نباید کوهی ساخت و ادامه می دهد که کدام یک از ماست که از طرف «خدا» دعوت شود که مأموریت خاصی انجام دهد و احساس غرور نکند. اما به طور کلی، حضرت محمد(ص) عاری از تکبر و غرور بود. با وجود این، همین اغراق کوچک در عمل، نتایج بزرگی داشته است که نمی توان آنها را نادیده گرفت. در آخر، باید گفت حضرت محمد(ص) کسی بود که «تخیل خلاّق» وی تا عمیق ترین درجات کار می کرد و افکاری به وجود آورد که با مسائل اساسی بشر ارتباط داشت. چنان که دین او نه تنها در زمان خود، بلکه در قرن های بعد نیز مورد توجه عموم قرار گرفت. تمام افکاری که او طرح و بیان کرد حقیقی، منطقی و معتبر نیست، ولی به فیض و عنایت «خدا» توانسته است میلیون ها بشر را به دینی در آورد که از دین سابق آنها بهتر است و همگی شهادت داده اند: «لا اله الّا الله ومحمّدٌ رسول الله» (همان، ۲۹۷-۳۰۱).

۴.تردید یا یقین پیامبر(ص) در دریافت وحی

وات پیرامون دیدگاه مسلمانان درباره قرآن می گوید: بنا بر عقیده مسلمانان، قرآن کلام خداست و حضرت محمد(ص) خود نیز با این دید به آن می نگریسته است و قرآنی که فعلاً در دست است، خواه به زبان اصلی عربی باشد یا ترجمه انگلیسی آن، مجموعه ای است از وحی و الهاماتی که حضرت محمد(ص) دریافت داشته است. به طور کلی، خدا گوینده است و حضرت محمد(ص) یا مسلمانان یا عموم خلایق مخاطب می باشند. محمد(ص) مسلماً به این امر که قرآن کلام خداست، ایمان کامل داشته و تصور می کرده است که می تواند افکار خود و آنچه از بیرون به او می رسیده است، از هم تمیز دهد. هنگامی که با آزارها و دشمنی ها مواجه می شد، ادامه دعوت غیرممکن بود مگر با استمداد از ایمانی که به رسول الهی بودن خویش داشت و دریافت الهامات را بخشی از مأموریت خود به شمار می آورد. اگر پیامبر این وحی و الهام را عقاید و افکار خود می دانست، به احتمال قوی همه اصول وی از صورت نهضت دینی بیرون می رفت (وات، محمد پیامبر و سیاستمدار، ۱۹ـ۲۰).

وات می گوید: گفتن اینکه محمد(ص) در عقاید خود یکدل و راستگو بود، دلیل آن نیست که معتقدات وی همه درست بوده است. ممکن است کسی در موضوعی یکدل باشد، ولی اشتباه کند. برای نویسندگان جدید غربی نشان دادن اینکه محمد[ص] ممکن است اشتباهاتی کرده باشد، چندان دشوار نیست. آنچه ظاهراً از «بیرون وجود کسی» به او وحی می شود، ممکن است ناشی از ضمیر ناخودآگاه باشد، ولی این حل نهایی مسئله نیست، بلکه بیان شکل پندارهای محمد(ص) و پندارهای دیگر پیامبران عهد عتیق است که همیشه گفته اند: «خداوند چنین می گوید»، اما اصل و محتوای این تجارب و پندارها را شرح نمی کنند؛ از این رو، قرآن را می توان مجموعه ای از افکار دانست و ارزش و اهمیت اجتماعی و تاریخی آن را مورد مطالعه قرار داد (همان، ۲۰ـ۲۱).

به نظر وات، پیامبر در ابتدا به رسالت خویش ایمان و اعتقاد داشته است، اما مسائلی در اوایل رسالتش، شک و تردیدهایی در او به وجود آورد که البته هیچ گاه مانع از ادامه کار پیامبری او نشد؛ لذا برای درک زندگی محمد(ص) این تجارب نخستین وحی هرگز نباید فراموش شود. چه بسا او با مشکلات طاقت فرسایی مواجه بوده که او را دچار افسردگی می کرد، اما هرگز این فکر و عقیده را از دست نداد که خدا کاری خاص به او واگذار کرده است و باید در زمان خود و برای نسل های آینده انجام دهد. این عقیده او را در برابر مخالفت، استهزا، بهتان، افترا و آ زار حفاظت می کرد. وقتی ایام موفقیت و پیروزی نیز فرا رسید، افکارش تغییر نکرد، بلکه این عقیده استوارتر شد که خدایی که او را به سوی خود خوانده است، در همه وقایع تاریخی، او را یاری و توفیق است (همان، ۱۸-۱۹).

۵.وحی و دخالت خدا در تاریخ

وات معتقد است از آنجا که تمام تاریخ مسلمانان بر قرآن مبتنی است، روشن می شود که از نظر آنان، شناخت افعال خدا در تاریخ از وحی الهی گرفته می شود. تاریخ دینی سیر حوادث تاریخی را به تدبیر الهی منوط می داند. یکی از شیوه های تحقق این امر که کتاب مقدس و قرآن هر دو مدعی اند، عمل مستقیم خدا در حوادث طبیعی است. دو شیوه دیگر نیز برای تدبیر حوادث مطرح شده است؛ ۱. چه بسا خداوند سلسله ای از حوادث را با «برانگیختن» افرادی برای عهده دار شدن وظیفه یا برنامه ای خاص آغاز کند؛ همان گونه که ابراهیم، موسی و محمد(ص) را برانگیخت. ۲. شاید خداوند کسانی را در جنگ تقویت کند تا در شرایطی نامساعد به پیروزی برسند و کار خود را به پیش برند. برعکس، ممکن است مخالفانِ کسانی را که مورد لطف او هستند، با سلب اطمینان و آرامش با باورهای خطا و نظایر آن ضعیف سازد.

وات می گوید: با ملاحظه تجربه های مختلف در «برانگیختن» افراد از سوی خدا، اینها به رغم تفاوت های صور خیالی، از یک نوع هستند و از آنها به «انگیزش ها یا دواعی درونی» (inner promptings) تعبیر می کنیم. با اینکه آنها کاری الهی هستند، اما آزادی انسان را از میان نمی برند؛ زیرا انسان مختار است که دعوت خدا را اجابت کند یا نکند؛ از این انگیزش پیروی کند یا نکند. از ابراهیم خواسته شد تا سرزمینی را که در آن بود، ترک کند و به سوی کنعان که آینده بسیار درخشان تری برای ذریه اش داشت، هجرت کند. به محمد(ص) گفته شد که او پیامبر خداست و باید پیام های الهی را به همشهریانش در مکه برساند.

وات در ادامه می گوید: دو نکته دیگر را می توان درباره این انگیزش ها یا دواعی درونی بیان کرد. نخست اینکه اینها را باید ناشی از فعل خدا در انسان دانست که چه بسا با وساطت فرشتگان صورت می پذیرد؛ گرچه وساطت فرشتگان بیشتر به صورت خیالی یا ادراکی مربوط است. در این باره می توان گفت: آنها از نیروی درونی یک انسان اهل «اهتدا» و «اشراق» (orientation) که خداوند در او نهاده و جزء سرشت او شده است، بر می خیزند. در کلام مسیحی، بیشترِ این انگیزش ها به «روح القدس» نسبت داده می شود. دوم اینکه این انگیزش ها «بی مقدمه» پدید نمی آیند، بلکه پاسخ های مناسب به شرایطی هستند که انسان خود را در آن می یابد. در پیشینه بعثت محمد(ص) می توان برخی عوامل دنیوی، به ویژه نابسامانی اجتماعی و فکری را در مکه بر اثر تحول ناگهانی از سختی های صحرانشینی به رفاهِ ناشی از تجارت سراغ گرفت. گواه دومین شیوه تدبیر، بسیاری از بیان های کتاب مقدس و قرآن درباره تقویت و یاری افراد از سوی خداوند است؛ برای مثال، در قرآن آمده است که خداوند «هرکه را بخواهد، به یاری خود تأیید می کند» (آل عمران/۱۳) و فرشتگان را امر می کند که «مؤمنان را ثابت قدم بدارید» (انفال/۱۲). درست همان گونه که قوم خدا تقویت می شوند، مخالفان تضعیف می شوند. برای نمونه، در قرآن آیاتی هست که از مهر زدن خدا بر قلب برخی انسان ها به گونه ای که دیگر نمی توانند حقیقت را بپذیرند (منافقون/۳) یا به خود واگذاشتن ایشان یا گمراه کردن آنها سخن می گوید. برخی از عالمان مسلمان در تفسیر این آیات می پندارند خداوند بدون ملاک عمل می کند، ولی نظریه ظاهراً محتمل تر به این است که واگذاشتن و مهر زدن بر قلب به دنبال عدم پذیرش خدا و پیامبرانش از جانب ایشان صورت می گیرد (وات، اسلام و مسیحیت در عصر حاضر، ۲۲۷ـ۲۳۲).

وات معتقد است: در مکه برای نخستین بار این دواعی باطنی در شکل «وحی» در محمد(ص) ظهور یافت و در همین حال، مکه در نتیجه دگرگونی سریع اقتصادی از اقتصاد کوچ نشینی مبتنی بر شبانی به اقتصاد پررونقِ مبتنی بر تجارت، شاهد نابسامانی اجتماعی بود. با اینکه اسلام از مکه شروع شد، بیشتر در مدینه شکل گرفت؛ شهری که در آن نیز به سبب تحول از «کوچ نشینی به کشاورزی»، تنش های اجتماعی وجود داشت. به منظور گسترش اسلام، عرب­ها به زودی دریافتند که با رهبری محمد(ص) و جانشینان او می توانند رومیان و ایرانیان را شکست دهند و کم و بیش تا هر جا که بخواهند پیشروی کنند (همان، ۲۳۷-۲۳۸). یکی از شیوه های هدایت و مهار فرآیند تاریخی از طریق «انگیزش های درونی» است که وحی بر پیامبران را نیز شامل می شود. همواره کسانی که از این امتیاز برخوردار بوده و از آن تبعیت کرده­اند، موفق شده­اند. بدین سان، کارایی این دواعی امری است که دیده می شود و تنها تردید این بود که آیا آنها از جانب خدا هستند یا خیر. این تردید با توجه به این واقعیت برطرف می شود که خاستگاه الهی این انگیزش ها، بخشی از وحی بر پیامبر و در نتیجه، بخشی از آنچه او تعبداً اظهار می دارد، می باشد. شناخت خاستگاه الهی این امور، نه از طریق مشاهده حوادث خارجی به دست می آید و نه از طریق تفکر و تأمل درباره آنها؛ لذا این امر به هیچ وجه یک فرضیه نیست. از آنجا که پیامبران و انسان های دیگر از قبل به خدا باور داشتند، این دواعی را از جانب خدا می دانستند و آن را می پذیرفتند. از آنجا که انگیزه های درونی ابراهیم، موسی، عیسی و محمد(ص) دستاوردهای مثبت عظیمی به بار آورد، به راحتی می توان باور داشت که آنها از جانب خدا بوده اند (همان، ۲۴۳).

۶.تأثیر شخصیت پیامبر بر قالب وحی و خطاپذیریِ آن

از نگاه وات، هر پیامبری برای اینکه شایسته دریافت وحی باشد، می بایست خلق و خوی خاصی داشته باشد و این خلق و خو ممکن است بر «قالب خیالی» وحی اثر گذارد. حالت روحی هر پیامبر نیز پیوند نزدیکی با خلق و خوی او دارد که شاید تا اندازه ای از خلق و خوی او و تا اندازه ای نیز از پشتکار او در عمل کردن به دین خویش سرچشمه بگیرد. این امر، غیر از حوادثی است که در زندگی پیامبر رخ می دهد و ممکن است در وحی به آن پرداخته شود؛ همچون وقتی که حضرت محمد(ص) با یادآوری نیکی ها که خداوند در گذشته به او کرده است، دلگرمی داده می شود. (أَ لَمْ یجِدْک یتیماً فَآوی وَوَجَدَک ضَالاًّ فَهَدی وَوَجَدَک عائِلاً فَأَغْنی) (ضحی/ ۶ ـ ۸)؛ «آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟! و تو را گم گشته یافت و راهنمایی کرد؛ و تو را فقیر یافت و توانگر ساخت». دیدگاه آدمی درباره این موضوع ها هر چه باشد، حقیقت این است که وحی از ابتکار عمل خداوند ناشی می شود؛ محتوایش حقیقت الهی و شیوه نزولش یک راز است (همان، ۱۶۲ـ۱۶۳).

وات در پاسخ به این سؤال که «آیا هنگامی که پیامبر پیام خود را کلام خدا می داند، این پیام مطمئناً حقیقت دارد؟» می گوید در مورد قبول صحت مطالب مربوط به معیارهای اخلاقی، حداقل برای شنوندگان مشکلی نیست، اما مشکل آن گاه پیش می آید که زوال یا انهدامی را پیش بینی کند، ولی آن طور که انتظار می رود اتفاق نیفتد. از نظر وات، پیامبران بدون تردید در گفتارشان در مورد رفتار اخلاقی و پرستش نادرست، ملهم از جانب خداوند بودند، اما با این حال، مقداری از شخصیت خود پیامبران و دیدگاه عقلی آنان نیز در گفته هایشان راه می یافت؛ به عبارت دیگر، آنها نیز انسان­های جایزالخطا بودند. بنابراین، کسانی که خداوند آنها را برای اهداف خود برگزید، همیشه و در همه جنبه ها کامل نبودند. آنها ممکن بود در اموری همچون مسائل فرعی، اشتباه کنند. تصدیق این مطلب، ما را بر آن می دارد که آزادانه پیام انبیاء را در مسائل اصلی اخلاق و عبادت، به راستی از جانب خداوند بدانیم. همچنین ما باید این اصل را که عذاب ها، تخریب ها و بلایا عقوبتی است که خداوند برای گناهان مختلف در نظر گرفته است، درست بشماریم؛ یعنی آنجایی که پیامبران دچار اشتباه شده اند، در مسائل جزیی بوده است که اهمیت چندانی ندارد (وات، حقیقت دینی در عصر ما، ۶۰ ـ ۶۲).

۷.عنصر بشری در وحی

وات می گوید: به باور مسلمانان، چون وحی کلام خداست، هیچ امر بشری در آن وجود ندارد، اما با اندک تأملی معلوم می شود که در قرآن نیز عنصر بشری وجود دارد. وجود عنصر بشری در وحی با دو نکته پیش گفته، یعنی اینکه آغاز کار در وحی با خداست و اینکه صورت واژگانی که شکل دهنده متون دینی و بیان گر حقیقت اند از جانب خداست، تناقضی ندارد. از آنجا که خداوند ازلی و متعال است، انسان ها تنها تا آنجا می توانند او را بشناسند که او خود را برای انسان ها آشکار می سازد. اگر بناست این خود آشکارسازی خدا در قالب زبان صورت پذیرد، معنایش این است که خدا باید آن را به جنبه هایی از وجود خود محدود سازد که با زبان مخلوقانه «creatively» و ناقص بشری قابل بیان باشند. حتی در اینجا نیز خداوند این محدودیت ها را در آنچه از طریق این وسیله می تواند به انسان منتقل کند، می پذیرد. با برررسی تفصیلی برخی نکته ها این دشواری های عام افزایش می یابند.

از آنجا که هر پیامبری به سوی قوم خاصی فرستاده می شود، پیام های وحی شده باید به زبانی باشد که آن را بفهمند؛ از این رو، زبان، ساختار یا سازه ای بشری است و در عین حال، می توان گفت زبان مخلوق خداست. افزون بر این، زبان ها نه تنها در واژگان فعلی خود، بلکه حتی در مقولات فکری که در آن واژگان گنجانده شده اند، با یکدیگر متفاوت اند. چنین تفاوت­هایی در میان زبان ها، اعتقاد به عدم امکان ترجمه وافی متون وحی شده از زبان اصلی را توجیه می کند. با وجود این، انسان ها مجبورند به گونه ای با گذر از میان حصارهای زبان، منظور همدیگر را درک کنند. باورهای عرب های زمان بعثت محمد(ص) درباره جهان شناسی و تاریخ عمومی، ابتدایی بود. درباره گذشته شبه جزیره عربستان و مکه آگاهی اندکی داشتند و با آداب و رسوم بادیه نشینان آشنا بودند. مشکل زبانی موجود در انتقال آموزه های اسلامی همچون خدا، احد، ازلی و متعالی به مردمانی که چنین پیشینه ای دارند، در خور توجه است (وات، اسلام و مسیحیت در عصر حاضر، ۱۵۳ـ۱۵۵).

از دیدگاه وات، متونِ وحی­شده نه تنها به دلیل استفاده از زبان بشری، مؤلفه ای بشری دارند، بلکه افزون بر آن، در شیوه ای که یک جامعه دینی در پذیرش متون دینی دارد و آنها را بخشی از زندگی خود قلمداد می کند، بیش از یک مؤلفه دینی وجود دارد. با اینکه متن کتب مقدس به یک معنا عینی است، ولی در برداشت جامعه دینی از آن، مؤلفه ای ذهنی وجود دارد (همان، ۱۶۴ـ۱۶۷).

ب) بررسی و نقد دیدگاه­های وات

۱.تحلیل نظریه «تخیل خلاّق» یا «وحی انفسی»

طی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم میلادی برخی از مستشرقان از جمله ویلیام مونتگمری وات که به بررسی زندگی پیامبر اسلام(ص) پرداختند، با تأثیرپذیری از اندیشه های پوزیتیویستی، وحی را ناشی از ضمیر و باطن پیامبر دانستند، نه ارتباط وی با عالم غیب و دریافت پیام الهی از خداوند. به زعم این مستشرقان، وحی از باطن پیامبر سرچشمه گرفته است نه خارج از وجود او. ایمان پیامبر به خدا و پرستش او و ترک بت پرستی و تقلید گذشتگان، در او تأثیرهای مثبتی بر جای گذارد و در نتیجه، حالات خاصی از قبیل رؤیت فرشته در درون او حادث شد؛ به بیان دیگر، بر اثر افکار صحیح و اعتقاد به خدا و تهذیب نفس، پیامبر به مرتبه­ای می­رسد که شخصی را در برابر خود مجسم دیده و او را فرشته­ای در نظر می­گیرد که از عالم ماورای طبیعت برای او پیام­هایی ارسال می­کند. در نقد این دیدگاه وات که از «وحی انفسی» تعبیر به «تخیل خلاّق» پیامبر نموده و قرآن را ناشی از تراوشات فکر و مخلوق خودِ پیامبر دانسته است، می­توان به موارد زیر اشاره نمود.

الف) نخستین دلیل بر نفی این نظریه این است که هیچ دلیلی آن را تأیید نمی­کند؛ یعنی این نظریه مدعای بدون دلیل است. چگونه می­توان اثبات کرد که وحی تجلی شعور ناخودآگاه است؟ مگر میان پذیرش ضمیر ناخودآگاه و وحی تلازمی وجود دارد؟

ب) تجلیات شعور ناخودآگاه متناسب با محتویات آن است؛ یعنی هر فردی آنچه درون خود دارد متجلی می­سازد. تجلیات ضمیر ناخودآگاه یک انسان فاسد با تجلیات ضمیر ناخودآگاه یک انسان سالم تفاوت­های بسیار دارد؛ چرا که هر یک محتویات خاصی را درون خود انباشته دارند. همچنین تجلیات ناخودآگاه یک انسان با معلومات با تجلیات ناخودآگاه یک انسان بی­سواد تفاوت بسیار دارد. هر انسانی آنچه از جهان خارج گرفته و در درون خود انباشته کرده، متجلی می­سازد. با این بیان، چگونه عالی­ترین اندیشه­ها به ذهن پیامبری خطور می­کند که قبل از بعثتش نه معلمی داشته و نه علم و دانشی اندوخته است؟ پیامبری که ناخودآگاهِ او عاری از علوم و معارف باارزش بوده، چگونه ممکن است که باارزش­ترین معارف از ناخودآگاه بی­محتوای او بر عرصه خودآگاه او ظهور پیدا کند؟

ج) تجلیات ناخودآگاه که گاهی به عرصه خودآگاه می­آید، ممکن است دستخوش تغییر و تحول یا فراموشی شود؛ یعنی فرد دچار نسیان شده، بسیاری از اندیشه­ها و افکار خود را به دست فراموشی بسپارد. اما پیامبران هیچ گاه محتویات وحی را فراموش نمی کردند. این نشانگر آن است که آگاهی آنها از نوع آگاهی­های معمولی و متعارف بشری نبوده است تا دستخوش تغییر و تحول یا فراموشی شود.

د) اگر واقعاً وحی تجلیات ضمیر ناخودآگاه است، چرا چنین مسئله­ای در همه افراد دیده نمی­شود و در اعصار گوناگون فقط در یک فرد پدید می آید؟ آیا می­توان باور داشت که موضوعی تجلی ضمیر ناخودآگاه باشد و تنها در تنی معدود از افراد بشری ظهور یابد؟ چرا در زمان هر پیامبری جز خود آن پیامبر، کسی ادعای چنین تجلی­ای نمی­کرده است؟ آیا از نظر روان­شناسی می­توان پذیرفت که پدیده­ای روانی هر از گاهی آن هم تنها در یک فرد ظهور کند؟

هـ) اگر وحی تجلی ضمیر ناخودآگاه می­بود، نمی­بایست وقفه­های طولانی در وحی واقع می­شد. اینکه نزول وحی به اختیار خود پیامبران نبوده و زمان مشخصی نداشته است، خود دلیل ردّ این فرضیه موهوم است. گاهی که در نزول وحی فترت واقع می­شد، مشرکان بر پیامبر ایراد می­گرفتند که چرا آیات جدیدی ارایه نمی­دهد: (وَإِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیهٍ قالُوا لَوْ لا اجْتَبَیتَها قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما یوحی إِلَی مِنْ رَبِّی) (اعراف/ ۲۰۳) یک بار هم که پیامبر از جبرئیل سؤال می­کند که چه عاملی موجب می­شود تا مرا بیشتر ملاقات نکنی (ما یمنعک ان نزورنا اکثر مما تزورنا)، آیه زیر در پاسخ به پیامبر نازل می­شود: (وَما نَتَنَزَّلُ إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّک لَهُ ما بَینَ أَیدینا وَما خَلْفَنا وَما بَینَ ذلِک وَما کانَ رَبُّک نَسِیا) (مریم/۶۴)؛ «و (جبرئیل گفت:) جز به فرمان پروردگارت، فرود نمی آییم؛ آنچه پیش روی ما، و آنچه پشتِ سرِ ما، و آنچه میان این دو می باشد، فقط از آنِ اوست؛ و پروردگارت فراموشکار نیست».

و) نظر خود پیامبران که افرادی خالص و صدیق بوده­اند، می­تواند به عنوان دلیلی برای رد این نظریه مطرح شود؛ زیرا آنان وحی را جز رابطه­ای میان خود و خدای جهان ندانسته اند و اگر وحی چیزی جز تجلی شعور ناخودآگاه بود، هیچ گاه آنان که به راستی و درستی شهره اند، به دروغ آن را به خدا نسبت نمی­دادند.

ز) معلوماتی که طرفداران وحی انفسی آن را اساس تعالیم پیامبر در نظر گرفته­اند، محدودتر از آن است که در قرآن منعکس شده است؛ به بیان دیگر، دایره این معلومات تنگ­تر از آن است که اساس وحی قرآنی واقع شود. مطالبی که بحیرای نسطوری یا یهودیان و مسیحیان آن روزگار داشتند، با مطالبی که در قرآن آمده، قابل قیاس نیست، چه رسد به اعراب جاهلی. اگر گفته شود که پیامبر در سفرهای کوتاه خود به مطالعه تورات و انجیل پرداخته و از آنها چیزهایی فرا گرفته بود، این سؤال مطرح می­شود که پیامبر در این مدت کوتاه چگونه توانسته خطاها و تحریف­های راه­یافته در این دو کتاب مقدس را دریافته، و در قرآن به نقد آنها بپردازد. در قرآن آیاتی وجود دارد که مخالف عهدین است و هیچ یک از یهودیان و مسیحیان آنها را ذکر نکرده بودند. آیا می­توان پذیرفت که پیامبر در مواجهه با محیط خود، این دانش­ها را فرا گرفته بود؟ علامه طباطبایی نیز در باب «وحی انفسی» می­گوید: برخی از دانشمندان که انس با علوم مادی و طبیعی دارند، وحی را برخاسته از شخصیت پیامبر می­دانند. وی با توجه به آیات قرآنی این نظریه را رد می کند و قرآن را نه سخن پیامبر(ص)، بلکه کلام خدا می داند: «عقیده عمومی مسلمانان ـ که البته ریشه آن همان ظواهر لفظی قرآن است ـ درباره وحی قرآن این است که قرآن مجید به لفظ خود سخن خداست که به وسیله یکی از مقربین ملائکه که موجوداتی آسمانی هستند، به پیغمبر اکرم فرستاده شده است» (طباطبایی، قرآن در اسلام، ۹۰).

۲.تحلیل تردید یا یقین پیامبر(ص) در دریافت وحی

این شبهه که پیامبر(ص) از کجا اطمینان پیدا می­کند که آنچه بر او القاء شده، وحی الهی است و القائات شیطانی نیست، از اینجا نشئت می­گیرد که بین وحی و علوم حصولی و مفهومی فرق گذاشته نشده و تصور شده که وحی هم از سنخ علوم مفهومی است؛ در صورتی که چنین نیست. در وحی، حضور و مشاهده حقایق است، علوم و معارف به طور مستقیم بر قلب پیامبر افاضه می­شود و سراسر وجودش را نورانی می­سازد. همه­اش ایمان، یقین، نورانیت، آرامش و اطمینان است. با وجود چنین نورانیت و ایمانی، دیگر جایی برای شک و تردید باقی نمی ماند. زراره می­گوید: به امام صادق(ع) گفتم: چگونه رسول خدا نمی ترسید که آنچه از جانب خدا بر او نازل شده، از القائات شیطان نیست؟ فرمود: «وقتی خدا شخصی را به عنوان رسول انتخاب کرد، آرامش و وقار را بر او نازل می­نماید. پس آنچه از جانب خدا بر او نازل شده است، مانند چیزهایی که با چشم می­بیند، مشاهده می کند» (مجلسی، بحارالانوار، ۱۸ / ۲۶۲). به امام صادق(ع) گفته شد: پیامبران چگونه می فهمند که پیامبر هستند؟ پاسخ داد: «پرده از چشمان­شان برداشته می شود» (همان، ۱۱/ ۵۶). محمد بن مسلم و محمد بن مروان نیز می­گویند: امام صادق(ع) فرمود: «در اثر توفیق خداوند، رسول الله می­فهمید که جبرئیل از جانب خدا نازل شده است» (همان، ۱۸/۲۵۶). بنابراین، نزول وحی تشکیک­بردار نیست و پیامبران هیچ گاه در رسالت خویش شک و تردید نداشته­اند و آنچه در کتاب­های تاریخ در این باره نقل شده، صحت ندارد و باید تصحیح و توجیه گردد. شیخ مفید در این باره می­فرماید: «پیامبر از طریق انجام معجزه می فهمد که کلام، سخن خداست و از جانب شیطان نیست. پیامبر از این طریق که قرآن چون معجزه است و نظیر آن را دیگری نمی­تواند بیاورد می فهمید که قرآن از جانب خدا نازل می­شود و کلام اوست؛ چنان که حضرت موسی(ع) به وسیله معجزه «ید بیضاء» و «تبدیل عصا به اژدها» یقین پیدا کرد که تکلم از شجره از جانب خدا بوده است» (شیخ مفید، المسائل العکبریه، ۳۸-۳۹).

۳.تحلیل خطاناپذیری یا خطاپذیریِ وحی و پیامبر(ع)

مسلمانان احتمال خطا و اشتباه را در وحی تجویز نمی­کنند و آن را صددرصد طبق واقع می­دانند. قرآن نیز پیامبران را در تلقی وحی، حفظ و ابلاغ آن به مردم از هر گونه خطا و اشتباه مصون می­داند: (عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی غَیبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُک مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَأَحاطَ بِما لَدَیهِمْ وَأَحْصی کلَّ شَی ءٍ عَدَداً) (جن/ ۲۶ـ ۲۸)؛ «(او) دانای نهان است و هیچ کس را بر (اسرار) نهانش مسلّط نمی سازد، جز کسی از فرستاده [ها] که (خدا از او) خشنود باشد؛ پس در حقیقت، او از پیش رویش و از پشت سرش (محافظانی) کمین کرده وارد می سازد، تا معلوم دارد که یقیناً، رسالت های پروردگارشان را رسانده اند؛ و به آنچه نزد آنان است احاطه دارد و همه چیز را از نظر عدد شماره کرده است».

علامه طباطبایی ذیل این آیه می­نویسد: «و مراد از «من بین یدیه»، ما بین رسول الله و بین مردمی است که به سوی آنها فرستاده شده است و مراد از «من خلفه»، ما بین پیامبر و بین مصدر وحی، یعنی خداست. آیه دلالت دارد که وحی الهی محفوظ و مصون است؛ از منبع صدور وحی گرفته تا اینکه به مردم ابلاغ شود. بنابراین در تلقی از منبع تا تبلیغ به مردم، از تصرف شیطان مصونیت دارد. شاهد مطلب جمله (لِیعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ) می­باشد؛ چون دلالت می­کند که غرض الهی از «سلوک رصد» این است که بداند پیامبر پیام­های پروردگار را به مردم ابلاغ می­کند؛ یعنی هدف این است که ابلاغ وحی در خارج تحقق پیدا کند، و اگر رسول در جهات مذکور مصونیت نداشته باشد، غرض الهی تحقق نمی یابد» (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۲/۱۲۹). بنابراین، علوم و معارفی که از طریق وحی دریافت می­شود، از هر گونه خطا و اشتباهی مصونیت دارد و حتی احتمال خطا در آنها نیست؛ چون وحی از سنخ علوم حصولی نیست تا جایز الخطا باشد، بلکه در وحی، علوم و معارف به طور مستقیم بر قلب نورانی پیامبر القاء می­شود و با چشم و گوش باطن، مشاهده و شنیده می­شود. قلب پیامبر حضوراً حقایق اشیا را مشاهده می­کند، پس خطا و اشتباهی در آن راه ندارد. در تنزل معارف از قلب پیامبر به مشاعرش نیز خطا و اشتباه راه ندارد؛ چون از باطنِ نفس پیامبر سرچشمه می­گیرد و بر علم حضوری استوار است. در مرحله تبلیغ نیز از خطا و اشتباه مصونیت دارد، چون بر پایه مشاهدات حضوری قلب پیامبر استوار گشته، از آنجا سرچشمه می­گیرد. برخلاف روایت مدرن از وحی که معتقد به خطاپذیری وحی است، قرآن وحی را مصون از خطا می داند. قرآن همچنین برای عصمت در وحی، مراحل سه­گانه زیر را قایل است.

الف) عصمت در تلقی وحی

پیامبر در پذیرش وحی هرگز خطا نمی­کند؛ چرا که وحی را از جانب خدا دریافت می­کند. چون منشأ وحی خداست، جایی برای دخل و تصرف وهم و خیال و شخصیت پیامبر وجود ندارد. او نه تنها وحی را از خدا دریافت می­کند، بلکه به خوبی از منشأ آن نیز آگاه است. وحی مانند الهامات نیست که منشأ آن مشخص نباشد؛ یعنی صاحب آن نداند که از کجا بر وی نازل شده است. آیات قرآنی به صراحت بیان می­کند که پیامبر به مقام «لدن» و «قرب الهی» راه یافته بود و وحی را در آن مقام از خداوند دریافت می­کرد: (وَإِنَّک لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیمٍ) (نمل / ۶). وحی علم حضوری و شهودی است و چون این علم با حضور در مقام «لدن» حاصل می شود، خطا در آن راه ندارد. پیامبری که به مقام قرب ربوبی رسیده: (دَنا فَتَدَلَّی فَکانَ قابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنی) (نجم/ ۸-۹)، چگونه ممکن است که منشأ وحی را

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *