تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل نگاهی به سیر اندیشه تجدد در ایران (از عباس میرزا تا امیرکبیر)؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نگاهی به سیر اندیشه تجدد در ایران (از عباس میرزا تا امیرکبیر)، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل نگاهی به سیر اندیشه تجدد در ایران (از عباس میرزا تا امیرکبیر) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نگاهی به سیر اندیشه تجدد در ایران (از عباس میرزا تا امیرکبیر) آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل نگاهی به سیر اندیشه تجدد در ایران (از عباس میرزا تا امیرکبیر) به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل نگاهی به سیر اندیشه تجدد در ایران (از عباس میرزا تا امیرکبیر) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نگاهی به سیر اندیشه تجدد در ایران (از عباس میرزا تا امیرکبیر)، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به سیر اندیشه تجدد در ایران (از عباس میرزا تا امیرکبیر) را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی به سیر اندیشه تجدد در ایران (از عباس میرزا تا امیرکبیر) :

مقدمه

تجدد، مسئله محوری تاریخ معاصر ایران است، هم چنان که علّت شناسی تأخیر و بن بست تجدّد در ایران، مسئله محوری تاریخ فکر جدید ایران است. به همین لحاظ در نوشتار حاضر به ترسیم خطوط کلّی و برجسته تاریخ پیدایش اندیشه تجدّد در ایران اوایل دور قاجار می پردازیم. هرچند حیط این نوشتار تاریخ اوایل عصر قاجار تا آغاز دوره ناصری است، اما در ابتدا، به ناگریز نیم نگاهی نیز به دوران پیش از قاجار خواهیم داشت.

پیدایش جریان اندیش تجدد در ایران با برخورد ایران با مدنیّت جدید اروپایی پیوند مستقیم و بنیادی دارد؛ به عبارت بهتر، تحت فشار تهاجم غرب بود که ایران به تدریج از خواب چندین صد ساله بیدار شد و گام هایی در راه نوگرایی و نوسازی برداشت. هرچند ایران از روزگار رنسانس-و صفوی-با غرب جدید در ارتباط بود اما به دلایلی چند نسبت به تجدد و ترقی غرب و ضعف و عقب ماندگی خود، تا آغاز عصر قاجار بی اعتنا ماند. یک علّت عمده البته این بود که در آن روزگار هنوز نه ایران آن چنان خوار و ناتوان شده بود و نه غرب به نیرو و اعتلای پس از انقلاب صنعتی دست یافته بود. هنوز شکاف میان غرب و شرق به حدی نرسیده بود که در عمق احساس و اندیش شرقیان و آسیاییان تأثیر بگذارد. منظوم فرهنگ و تفکر و معرفت سنتی ایرانیای نیز از طرح پرسش دربار تجدد و ترقی یا انحطاط و عقب ماندگی، ناتوان بود و اساسا چنین مفاهیم و اصطلاحاتی در تفکر سنتی مطرح نبود.

[ایران در عهد صفویه]

تفکر و فرهنگ سنتی، جهان را به دو بخش «دارالایمان» و «دارالکفر» تقسیم می کرد و به پیروی از ذهنیت دوگانه انگار خود هرگونه توجه و تشبّه به بخش مقابل را مستحق انکار و توبیخ می انگاشت. شعار سردمداران این فرهنگ، پرهیز از کافر فرنگی بود. با این حال، جهان راه دیگری می پیمود. اینک دیگر بحث از این نبود که ما از فرنگ و فکر و فرهنگ او اجتناب کنیم و به او تشبّه نجوییم. مسأله این بود که او از ما دوری نمی کرد و ما را به خود وا نمی نهاد. به تدریج، شکاف غرب و شرق و برتری آن بر این بیشتر می شد و چنین بود که از اواخر دور صفوی به بعد، حس اعجاب و احترام نسبت به تمدن جدید غرب در دل و روح شماری از نخبگان جامع ایران پدید آمد. به عنوان نمونه، «ژان شاردن» سیاح فرانسوی -که در روزگار شاه سلیمان صفوی چند بار به ایران سفر کرد و سفرنام بسیار پرارزشی دربار ایران نوشت- در جایی از سفرنام خود پس از بحث دربار خلق و خوی استبدادپذیر ایرانیان و رضا و تسلیم آنان در برابر ظلم و بی قانونی و استبداد، یادآوری می کند که: «… اما این نشان آن نیست که در خور آزادی نمی باشند و قدر این موهبت بزرگ را نمی شناسند، بلکه برعکس، وقتی بزرگان ایران می شنوند که مردم خوشبخت کشورهای اروپا در پناه قانون زندگی می کنند و قوانین فردی و اجتماعی، ضامن حفظ مال و جان و ناموس آنان می باشد، دوام سعادت آن ملک و ملت را آرزو می کنند؛ با این همه، چنان می نماید که با آنان و دیگر کسان از دنیایی رویایی و خیال انگیز صحبت می کنند و رضا نمی شوند از آن چه نصیبشان شده دل برکنند»[۱]

همچنین یادآوری می کند: «… ایرانیان به حکومت جمهوری هیچ آشنایی ندارند، حتی در عالم خیال تصور نمی کنند که جز حکومت استبدادی حکومت دیگری در اقطار جهان وجود داشته باشد»[۲]

پس از انقراض صفویه و چیرگی افاغنه، که هرج و مرج و خونریزی و نهب و غارت فراوان به همراه داشت، حس غبطه و حسرت نسبت به نظم و اقتدار و آبادی کشورها و سرزمین های دیگر، بویژه غرب، بیش از پیش در وجود شماری از اندیشه گران ایرانی -که از راه های گوناگون از اوضاع و احوال جهان آگاهی می یافتند- برانگیخته شد. در بعضی نوشته های این دوران گاه به مواردی از ستایش فرنگ (غرب) و نکوهش خود برمی‏خوریم که حاکی از زمینه های پیدایش جریان غرب شیفتگی و خودباختگی دوران‏های بعدی است.

برای نمونه «شیخ محمد علی حزین لاهیجی» در جایی از تاریخ و سفرنام خود می نویسد: «و از مقتضیات فلکیه در این ازمنه، رئیسی که صلاحیت ریاست داشته باشد، در هم روی زمین در میان نیست و در حال هریک از سلاطین و رؤسا و فرماندهان آفاق، (چندان که اندیشه رفت) ایشان را از هم رعیت یا از اکثر ایشان فرومایه تر و ناهنجارتر یافتم، مگر بعضی فرماندهان ممالک که فرنگ ایشان در قوانین و طرق معاش و ضبط اوضاع خویش استوارند و از آن به سبب مباینت تامّه به حال خلق سایر اقالیم و اصقاع، فایده چنان نیست»[۳] جمل اخیر نشانی از نومیدی مفرط حزین و هم روزگارانش نسبت به اصلاح اوضاع ایران و باور به عدم امکان الگوگیری از نظام سیاسی حکومتی ممالک فرنگ در ایران است.

میرزا محمد کلانتر فارس نیز در روزنام (خاطرات) خود در تذکر آشوب های اواخر دور زندیه چنین ناله و فغان سر داده است: «خاک بر سر اهل ایران که قحط الرجال شده، خاک بر سر مردم ایران باد، کاش مثل اروس زنی به هم می رسید و صاحبکار بود… ، خداوندا … به عزت پاکانت و به حرمت خاصانت که پادشاهی برای ما بفرست که لا اقل ما فی الباب صورت آدم داشته باشد، فرنگ و مجوس و کافر عادل چه عیب دارد…».

نویسند «رستم التواریخ» نیز -از زبان کریم خان زند- از اوضاع ایران و فساد دستگاه اداری و عاملان آن انتقاد می کند و به اوضاع کشورها و ممالک دیگر غبطه و حسرت می خورد. او نیز به پیروی از اندیشه و فرهنگ سیاسی سنتی «شخص محور» در این آرزوست که خدا به اهل ایران رحم کند و پادشاهی دادگستر و مملکت پرور با قوانین خوش و قواعدی دلکش برایشان بفرستد.

اما این آرزو هیچ گاه برآورده نشد. محصول طبیعی و جبری اندیش سیاسی سنتی شخص پرست، بویژه در آن اوضاع و احوال، کسی بهتر از «آغا محمد خان قاجار» و جانشینان او نمی توانست باشد. این در حالی بود که اوضاع جهان غرب از بیخ و بُن دگرگون شده بود. انقلاب صنعتی رخ داده و شکاف میان جهان غرب و شرق را به نحو بی سابقه ای عمیق تر و گسترده تر کرده بود. درست در زمانی که انقلاب کبیر فرانسه به وقوع پیوسته و اروپا را به لرزه افکدنده بود، ایران در تب ظلم و بی قانونی و هرج و مرج و ناامنی می سوخت. در همان حال که مردم فرانسه، پادشاه خویش را از تخت به زیر کشیده، به گیوتین می سپردند و از برابری شاه و گدا در قانون سخن می گفتند و شعار می دادند که صدای مردم صدای خداست، آغا محمد خان قاجار ایران را میدان تاخت و تازهای هول انگیز خود کرده بود و در کینه کشی از مردمان بی گناه دستور می داد تا سربازانش چشم ها را از کاسه درآورند و گوش و بینی ببرند. در چنین اوضاعی، آگاهی هایی که اندک اندک شماری از اندیشه گران و نخبگان جامعه ایرانی از انقلاب های صنعتی و علمی و سیاسی اروپا به دست آوردند خود به خود، آنان را به پی جویی علل و عوامل تفاوت های میان اوضاع و احوال اروپا با ایران و شرق علاقه مند ساخت. چنین بود که نخستین جوانه های اندیش ترقی و تجدّد در ادب و فرهنگ و اندیش ایرانی پدید آمد.

سرزمین هند یکی از نخستین واسطه های مهم آگاهی ایرانیان از تمدن جدید غرب بود. سفرنامه ها و خاطرات بعضی از ایرانیانی که در اواخر قرن ۱۸ م و اوایل قرن ۱۹ م به هند سفر کردند، بالنسبه در رشد آگاهی های ایرانیان از اوضاع و احوال غرب و توجه به علل و عوامل ترقی و اقتدار آن سامان مؤثر بود. از آن جمله می توان به کتاب هایی چون«تحفه العالم » نوشته میر عبد اللطیف شوشتری، «مرآت الاحوال جهان نما» نوشت آقا احمد کرمانشاهی و یا سفرنام سلطان الواعظین اشاره کرد.[۴]

[نخستین تکانه ها برای بیداری ایران]

اما آنچه که عامل اصلی بیداری تدریجی ایرانیان و شکل گیری نخستین حرکت های اصلاحی و تجدّدخواهی در ایران شد، قرار گرفتن ایران در کانون توجه دولت های بزرگ اروپا در دور جنگ های ناپلئونی و سپس دو دوره جنگ های مهیب و بدفرجام ایران و روسی تزاری بود که به انعقاد قراردادهای گلستان (۱۸۱۳م)و ترکمان‏چای (۱۸۲۸ م) منجر شد. شکست های سنگین ایران در این جنگ ها، نخستین زخم و ضربه ای بود که بر روح ملّی ایرانی وارد آمد و ایرانیان را به فکر چاره جویی و اصلاح امور انداخت. عباس میرزا نایب السلطنه، ولیعهد فتحعلی شاه، نخستین سنگ بنای اصلاحات و تجدّدخواهی را در ایران نهاد. «ژوبر» نمایند ناپلئون که در سال ۱۸۰۶ م به ایران آمد از اشتیاق فراوان عباس میرزا به علوم و فنون جدید اروپایی و تلاش او برای فهم علل ترقّی و اقتدار دول اروپایی سخن می گوید. او پرسش های عباس میرزا را چنین ثبت کرده است:

«… نمی دانم این قدرتی که شما اروپایی ها را بر ما مسلّط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟… مگر جمعیّت و حاصل‏خیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما بر ما می تابد، تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شما است؟ یا خدایی که مَراحمش بر جمیع ذرّات عالم یکسان است، خواسته شما را بر ما برتری می دهد؟ گمان نمی کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هوشیار نمایم؟»[۵]

یکی از کارهایی که عباس میرزا برای ایجاد این هوشیاری انجام داد، اعزام محصّل به انگلستان بود که در دو مرحله انجام شد: یکی در سال ۱۸۱۱ ۱۲۲۶/ ه ق و دیگری در سال ۱۸۱۵ ۱۲۲۹/ ه ق. [۶]در میان محصّلان اعزامی مرحل دوم شخصی بود به نام میرزا محمّد صالح شیرازی که در مدّت چهار سال اقامت در انگلیس بسیار چیزها -از جمله چند زبان اروپایی و حکمت و دانش طبیعی و تاریخ- آموخت. او در بازگشت به وطن سفرنام بسیار پرارزشی نوشت که مشحون از آگاهی های دقیق و مفصّل دربار فرهنگ و مدنیّت و تاریخ انگلستان بود. [۷]میرزا صالح در سفرنام خود شرح نسبتا درازی دربار سیر ترقّی دولت انگلیس با تکیه بر مسئله رشد آزادی و دموکراسی گنجانید. خود او در توجیه این کار یادآوری می کند:

«غرض بنده از نگارش تاریخ سلاطین انگلستان، طریق ترقی این ولایت بوده نه پادشاهان. به این جهت آنچه در این عصر روی داده مفصّلا می نویسم. »[۸] میرزا صالح که به نظم و آزادی و قانون مداری انگلستان شیفته شده بود و آن کشور را «ولایت آزادی» می خواند، [۹] راز ترقّی و عظمت انگلیس را در آزادی و امنیت و حاکمیّت قانون و برابری شاه و گدا در برابر قانون یافت. [۱۰]بدیهی است که ذهن تیز و ژرف اندیش او در کنار توجه به علل و اسباب ترقّی انگلیس، به ضعف و انحطاط میهن خود، ایران و علل و عوامل آن نیز معطوف شده بود. از لحن او پیدا است که به عنوان یک ایرانی، نسبت به اوضاع انگلستان غبطه می خورد و آرزومند برقراری نظمی مشابه در ایران است امّا در عین حال موانع تجدّد و ترقّی ایران و کشورهای مشابه آن را به خوبی می شناسد. برای نمونه دربار تجدّد ستیزی علمای عثمانی یادآوری می کند:

«مادامی که سلسل عِلّیّه ملاّها خود را مدخل به دولت عثمانی نمایند، هرگز دولت مزبور ترقّی نخواهد کرد. سلطان را اراده اینکه نظام فرنگستان را در اسلامبول آورد ملاّها از راه حماقت، نظام را خلاف شرع دانسته از راه غرض او را منع نموده و ایضاً سلطان مزبور می خواست علوم فرنگستان را به اسلامبول آورد، از راه حسد، او را مانع شده، نگذاشتند که جمعی از جادّ نادانی و حماقت بیرون آیند. فی الواقع هر دولتی که ملاّها خود را مدخل آن نموده، بنا را به حیله بازی گذاردند، هرگز آن دولت و آن ولایت ترقّی نخواهد کرد. سابقا دولت عثمانی چندان در حیط تصرّف ملاّها نبوده از هر کناره، ناصره بودند و بالفعل که ید این طایف جلیله در آن است، در نهایت بی قوّتی است»[۱۱]

مخدوم میرزا صالح، عباس میرزا، در ایران گرفتار شرایطی مشابه شرایط «سلطان سلیم» بود. شماری از علما، اصلاحات نوگرایانه او را مقدمّه ای برای نابودی دین تلقّی کرده و به تکفیر و تفسیق او و «قائم مقام فراهانی» پرداختند. [۱۲]بنابراین میرزا صالح به خود حقّ می داد که چنین قضاوت تندی دربار آنها داشته باشد و تعصّب و خشک اندیشی آنان را مانع و سدی استوار در راه تجدّد و ترقّی ایران بداند. این نکته، دریافت و اندیشه ای بود که از آن به بعد در سراسر تاریخ تجدّدگرایی ایرانیان از سوی تجدّد خواهان به زبان ها و انحای گوناگون تکرار و تبلیغ شد. نکت بسیار قابل توجه و تأمل این که عباس میرزا و قائم مقام فراهانی و هوادارانش در برابر مخالفان خود تلاش کردند تا اقدامات متجدّدانه خود را تلاشی برای احیای سنّت نبوی و تقویت دین وانمود کنند!برای نمونه «مفتون دنبلی» در کتاب «مآثر سلطانیه»، اصلاحات عباس میرزا در ارتش ایران را مصداق «کلُّ شیءٍ یَرجِعُ إلی اصلِهِ» و زنده کردن «قاعد قدیمه» دانست و بر این نکته تأکید کرد که «تنظیمات» عباس میرزا، ادام تنظیمات پیامبر اکرم(ص) است و هم ترقّی و اقتدار مسلمین اوّلیه به سبب همان تنظیمات و ایجاد نیروی نظامی مقتدر و بزرگ و همّه ضعف و عقب ماندگی بعدی و کنونی آنها نتیج غفلت از«تنظیمات» و «فتور در قواعد جنگ» بوده است![۱۳] جالب این که «میرزا بزرگ» نیز، برای به دست آوردن دل علما و توجیه دینی اقدامات متجدّدانه خود و عباس میرزا، آیاتی از قرآن را میان ارتشیان پخش کرد و چنین استدلال کرد که پیامبر اسلام (ص) نیز به شیو اروپاییان می جنگیده است! [۱۴]تلاش برای توجیه دینی اصلاحات عباس میرزا تا دور محمد شاه نیز ادامه یافت. برای نمونه علی قلی میرزا اعتضادالسّلطنه در«اِکسیر التواریخ» می نویسد:

«… از جمل کارها که ایران را تازه کرد… نظام جدید است که از همّت وی پدید گردید و به فضیلتش آن است که در عهد سابق و زمان پیشدادیان و کیان امور لشکریان به نظام انتظام داشت… و چون آفتاب یثرب و بطحا… از مدینه طالع شد و از قدوم مبارکش شرع مُبین شایع؛ و چون از مکّ متبّرکه هجرت فرمود و ساحت مدین منوّره را از انوار رخسار، رشکِ فلکِ دوّار ساخت، صحاب دین… کمر به اجتهاد به طریق نظام به غزا و جهاد بستند… بعد از فوت آن حضرت نیز چنین رسم شایع بود… بدین سبب لشکر اسلام پادشاهان اطراف را منکوب کردند… شریعت غرّا و امّت بَیضا رواج یافت و خرمن کفر به تاراج. پس از آن، اهل ایران به امور ایران سستی آوردند و بدین سبب فتور تمام و شکستی در کارشان پدید آمد. اهل فرنگ در نزاع و جنگ این اساس را اقتباس کردند. بدین سبب آنها قوی گردیدند و اینها ضعیف… »[۱۵]

با همین نگرش، اعتضادالسّلطنه، علّت شکست های ایران از روسیه را نیز در بدون قاعده و نظام بودن ارتش ایران و نظام و استحکام ارتش روسیه می داند. [۱۶]این اندیشه و نگرش بر اذهان بسیاری از ایرانیان آن روزگار مسلّط بود. آن‏ها با یک علّت شناسی سطحی از ترقّی و اقتدار غرب و انحطاط و ضعف ایران و شرق، ساده لوحانه فکر می کردند که با اخذ و اقتباس بعضی از علم و فنون غربی به ویژه نظام و قاعد ارتش اروپایی، مسایل و مشکلات ایران حلّ خواهد شد و جریان سیل مهیبی را که از غرب به سوی ایران و شرق سرازیر شده بود سدّ خواهد کرد! کسانی مثل میرزا صالح شیرازی که راز ترقّی غرب را در امنیت و آزادی و عدالت و قانون و به طور کلّی در نظام و دموکراسی بدانند، شمار بودند.

اینان نیز با توجه به اختناق شدید سیاسی و فرهنگی آن روزگار، مجال کمتری برای بیان اندیشه ها و دریافت های خود داشتند. در شرایطی که کسانی چون عباس میرزا و قایم مقام فقط به جرم اصلاح ارتش، به کفر و بی دینی متّهم می شدند، مسلّم است که سخن گفتن از آزادی و قانون و دموکراسی، آن هم برای زیردستان، چه جرم سنگینی به شمار می آمد و چه عواقبی به دنبال داشت. با این همه اندیش ضرورت اصلاح نظام سیاسی و حکومتی نیز به تدریج و به آرامی در بعضی از نوشته های آن روزگار طرح می شد و شکل می گرفت. برای نمونه میرزا مصطفی افشار در «سفرنام خسرومیرزا» پس از بحث دربار علل و عوامل ترقّی و اقتدار روسیه (از قبیل قانون مداری و نظم، رعیّت پروری شاهان و علم دوستی و تعظیم علما و حمایت دولت از آنان، اتحاد و پیوستگی دولت و ملّت و امنیّت و ثبات و استحکام نظام دولت)، [۱۷]چنین نتیجه می گیرد که:

«ای دریغ که در ملک ایران، با وصف کمال قابلیّت مملکت، در پی دوام سلطنت در سلسل واحد نباشند و به این سبب، پادشاه به رعیت و رعیت به پادشاه دلگرم نشود و از ثمر این دلگرمی منظور پادشاه و رعیت بر مزید شوکت و دولت مقصور نگردد و از این منظور کلی، امورات جزئیه دیگر که همگی مقتضی وفور استحکام دولت باشد، به تقدیم نرسد». [۱۸]

میرزا مصطفی افشار از گفتگوی خود با یکی از رجال روسیه سخن به میان می آورد که طی آن، دولتمرد روسی ضرورت و فاید بیعت (قرار داد) عموم اهل مملکت با حکومت را به او یادآور شده و به او گفته بود که در نتیج بیعت مردم با ولیعهد -جانشین شاه- مردم متعهد یاری و پشتیبانی او می شوند و ولیعهد نیز متقابلا عهد می کند که با مردم به دادگری و احسان رفتار کند.

نیتجه ای که آن دولتمرد روسی گرفته این است: «اگر این قاعده در ولایت شما نظام گیرد، به سبب حسن آب و هوای ایران و فراوانی نعمت، چندان جمعیت شود که بر سایر ممالک تفوق گیرد؛ و به جهت مزید ادراک اهل آن مملکت، امر صنایع آن قدر رونق می یابد که احتیاج آن بالمره از سایر ممالک منقطع می گردد». [۱۹]

میرزا مصطفی افشار تغییر پی در پی سلسله های حکومتی را در ایران نتیج جهل و ناآگاهی مردم از سویی و بی توجهی دولت به رفاه و آسایش رعیت از سوی دیگر می داند و علت ضعف دولت و ملت و انفعال و سستی در برابر تهاجم و سلطه جویی بیگانگان را در همین مسئله خلاصه می کند.[۲۰]

به واسط این زمینه های فکری بود که پس از مرگ محمد شاه، حادثه ای بسیار پرمعنا و بی سابقه در ایران روی داد که باید به عنوان نخستین نمود عینی آغاز تحول اندیش سیاسی در ایران به شمار آید. روایت مبهم و ناقص این حادثه را که تلاش نافرجام شماری از رجال دولتی برای اصلاح نظام سیاسی و تجدید قدرت شاه بوده است، جهانگیر میرزا قاجار در «تاریخ نو» چنین ثبت کرده است:

«در آن وقت -پس از مرگ محمدشاه- جمعی از خودخواهان بر سر میرزا نصراللّه صدرالممالک اجتماع کرده و کنکاش می نمایند که باید دولت ایران را جمهور نموده، امورات دولتی را منوط به مصلحت دید جمعی باید ساخت». [۲۱]

چنین آرمانی در پیشین تاریخ ایران و در هم جنبش های ایرانیان از روزگار باستان تا دور قاجار به کلی غایب است. در هیچ کجای تاریخ ایران دیده نشده است که پس از مرگ شاه، مدعیان قدرت، یا به قول جهانگیر میرزا خودخواهان، به شکل گروهی و آن هم با ادعای ضرورت اصلاح نظام حکومت و تحدید قدرت پادشاه و شورایی کردن ادار امور کشور، وارد معرکه شوند. تفکر و فرهنگ سیاسی سنتیِ «پادشاه محور» از پدیدآوردن چنین آرمان و جنبش به کلی عاجز بود. اما به هرحال، این حرکت کوچک اصلاحی ناکام و نافرجام ماند. ناصرالدین شاه از تبریز به تهران آمد و بر تخت سلطنت استبدادی مطلق بی قانون تکیه زد. میرزا تقی خان امیرکبیر به صدارت رسید و جریان اصلاحات که پس از مرگ عباس میرزا و قتل میرزا ابو القاسم قایم مقام قطع شده بود، از سر گرفته شد. اصلاحات امیرکبیر تقریبا همه جانبه بود. دیگران گزارش کامل آن را ارائه کرده اند. [۲۲]بر آن نیستیم که به تکرار آن گزارش ها بپردازیم.

[آرمان امیر کبیر]

امّا پرسش اساسی نوشتار حاضر دربار امیر کبیر این است که آرمان سیاسی او چه بوده است؟ آیا امیر کبیر فکری برای اصلاح و تغییر نظام سیاسی-حکومتی ایران در سر داشت؟ بعضی از اسناد و شواهد حاکی از آگاهی امیرکبیر از نظام های حکومتی اروپا و علاق ویژ او به نطام کشورهای ژرمنی هستند. [۲۳]همچنین، می دانیم که او در بعضی گفتارهای خویش، بعضی مفاهیم سیاسی جدید از قبیل «ملّت»، «آزادی» و… را به کار می برده است.[۲۴] از همه جالب توجّه تر این که روایتی بسیار در خور تأمل از «میرزا یعقوب ارمنی» نقل شده که حاکی از قانون خواهی امیر کبیر و آرمان و هدف وی برای تحدید قدرت شاه و منتظم کردن نظام سیاسی ایران است. «فریدون آدمیّت» در تحلیل این روایت گفته است که امیر در اندیش ایجاد دولت منتظم از نوع دولت های ژرمنی بوده است که نمونه های مشابه آنها را نیز پیش از صدارت، در سفرهایش به روسیه و عثمانی دیده بود.[۲۵]با این حال، برخی دیگر از محقّقان، امیر کبیر را به لحاظ اندیشه و آرمان سیاسی، فردی کاملا سنّتی قلمداد کرده اند که تنها هدفش نجات نظام استبدادی رو به زوال قاجار بو

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *