تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل نیم نگاهی به متغیرهای دخیل در شکل گیری و گسترش جنبش نرم افزاری!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل نیم نگاهی به متغیرهای دخیل در شکل گیری و گسترش جنبش نرم افزاری بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل نیم نگاهی به متغیرهای دخیل در شکل گیری و گسترش جنبش نرم افزاری از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل نیم نگاهی به متغیرهای دخیل در شکل گیری و گسترش جنبش نرم افزاری شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل نیم نگاهی به متغیرهای دخیل در شکل گیری و گسترش جنبش نرم افزاری استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل نیم نگاهی به متغیرهای دخیل در شکل گیری و گسترش جنبش نرم افزاری با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل نیم نگاهی به متغیرهای دخیل در شکل گیری و گسترش جنبش نرم افزاری قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل نیم نگاهی به متغیرهای دخیل در شکل گیری و گسترش جنبش نرم افزاری حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل نیم نگاهی به متغیرهای دخیل در شکل گیری و گسترش جنبش نرم افزاری به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نیم نگاهی به متغیرهای دخیل در شکل گیری و گسترش جنبش نرم افزاری :

در گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمین دکتر عباسعلی شاملی

درآمد

انقلاب یا جنبش نرم افزاری (Software Revolution) از جمله دغدغه ها یا چالش های مهم عصر جامعه اطلاعات (The ege of In formation Society) یا برهه فناوری اطلاعات (Information technology) است. توده مردم و کارشناسان دانش ارتباطات و فناوری اطلاعات با انگیزه های گوناگون به این بحث و جرگه های آن نزدیک می شوند. به پیروی از هشدارهای پیاپی ولی امر زمان شناسمان با رویکردی دینی و ارزشی و به هدف شناسایی نقاط آسیب پذیر یا فرصت های کلیدی و حیاتی در انتقال و جابه جایی اطلاعات، گفتمان مربوط به جنبش نرم افزاری را پی گرفتیم. دیدگاه های کارشناسان قلمروهای گوناگون مرتبط با این بحث را جویا شدیم. در این مصاحبه به گفت وگو با کارشناس محترم حوزه علوم تربیتی استاد دکتر عباسعلی شاملی پرداختیم. تعریف و تلقّی ایشان از جنبش نرم افزاری، زیرساخت ها و پیش فرض های نظری این جنبش، دین باوری و گستره خودیابی و خودشکوفایی، چالش های احتمالی و رفتاری دین مداری با آزادی در خود شکوفایی، توسعه انسانی و طبیعی و رابطه آن ها با دین مداری، برداشت و تلقّی غرب از توسعه یابی کشورهای اسلامی، راه کارهای تسریع و کیفی سازی جنبش نرم افزاری در کشور ایران، رابطه نظریه پردازی دینی با جنبش نرم افزاری، کیفی سازی و واکنش یا اقدام حوزه در ارتباط با جنبش نرم افزاری، بایسته های آموزشی و پرورشی حوزه در واکنش به جنبش نرم افزاری، و بالاخره جنبش نرم افزاری و کشاندن پای آموزه های دینی به زندگی روزمرّه دین مداران از جمله محورهایی است که در این گفتمان به بررسی و تحلیل گذاشته شده است. خرسندیم اگر با بازگرداندن مکتوب دیدگاه های خودتان در مورد چگونگی این پرسش ها و پاسخ ها ما را در بهینه سازی و ابهام زدایی این چالش بزرگ یاری فرمایید.

معرفت: تلقّی و تعریف شما از جنبش نرم افزاری چیست؟

دکتر شاملی: درباره جنبش نرم افزاری، اولین پرسشی که مطرح می شود و در تعریف آن اثر می گذارد این است که این مقوله یا این محور مربوط به چه ساحتی است؛ ساحت های علوم یا فرهنگ؟ خوب است بدانیم که آیا جنبش نرم افزاری به یکی از شاخه های علوم ارتباط دارد یا یکی از مقولات عام فرهنگی است. دیگر این که آیا خاستگاه طرح این بحث یک خاستگاه ملی و درون کشوری است یا یک خاستگاه برون مرزی دارد؛ مثلاً، در غرب مطرح شده بعد به کشور ما کشیده شده یا نه، یک مقوله ای است که در کشور ما پیدا شده است. طبیعتا پاسخ هایی که من می دهم با نگاه فردی خودم است. ممکن است دیگران با نگاه های دیگر و از زاویه های دیگری به طور تکمیلی یا تعدیلی بحث کنند.

به گمان من جنبش نرم افزاری می تواند به ساحت های مختلفی وابسته باشد؛ می تواند تحلیل جامعه شناختی یا مردم شناختی یا روان شناسی اجتماعی داشته باشد و می تواند مربوط به علوم ارتباطات باشد؛ چیزی که امروزه زیر عنوان Comunication یا Comunications مطرح است؛ در علوم ارتباطات هم جنبش نرم افزاری به قلمرو فناوری اطلاعات (In formation technology (IT)) مربوط است. چون ارتباطات هم جنبه سخت افزاری دارد، هم جنبه نرم افزاری، و در یک نگاه عام تری هم می تواند یکی از مقوله های عام فرهنگ باشد؛ زیرا بعضی از جامعه شناسان و مردم شناسان بحث می کنند که اصلاً «فرهنگ» یعنی چه و با «تمدن» چه فرقی دارد، آیا این ها مترادف هستند یا رابطه عام و خاص دارند؛ ارتباطشان چگونه و در چیست؟ در تفکیک فرهنگ و تمدّن، یک چالش و درگیری شدیدی بین نظریه پردازان جامعه شناسی و مردم شناسی وجود دارد. ولی شاید با قدری تسامح بتوانیم بگوییم که «فرهنگ» جنبه نرم افزاری زندگی بشر است و «تمدن» جنبه سخت افزاری زندگی انسان است. خوب، وقتی تمدن جنبه سخت افزاری باشد، بیش تر به تکنولوژی، صنعت و موارد عینی، که دستاورد تجربه، دانش و توانش بشر است، اشاره دارد. اما فرهنگ به همه این دستاوردها از جنبه نرم افزاری اطلاق می شود. با این نگاه، بحث جنبش نرم افزاری، یا به هیچ یک از شاخه های علوم ارتباط ندارد یا همه را زیر پوشش می گیرد؛ چون مقوله ای از مقوله های فرهنگ است؛ چرا که خود «فرهنگ» بُعد نرم افزاری زندگی بشر است که دستاورد علم و تجربه و توانایی در ساحت های گوناگون است. پس با این دو نگاه، می توان آن را وابسته به یک شاخه علمی خاص دانست و یا یک بحث فرهنگی فراگیر تلقّی کرد.

در پاسخ به سؤال شما که تعریف و تلقّی ما از «جنبش نرم افزاری» چیست، خوب است بدانیم که خاستگاه و بستر اصلی این بحث کجا بوده است؟ به گمان من، آنچه ما اسمش را «جنبش نرم افزاری» گذاشته ایم، مقوله ای است که در داخل کشور ما مطرح شده است. شما چیزی به این شکل در مغرب زمین نمی بینید که اسمش را جنبش نرم افزاری بگذارند. آنچه امروزه در مغرب زمین مطرح است، این است که می گویند: کلیّت زندگی بشر را بر اساس یک قرارداد و یک اعتبار و ملاحظه خاص می توان با برهه ها و نام های خاصی که دارد تقسیم کرد؛ مثلاً، بگوییم: عصر فضا، عصر اتم، عصر هواپیما، عصر نیروی بخار، عصر الکتریسیته، عصر سنگ، عصر پارینه سنگی، عصر قلع،… این تقسیم بندی ها اعتباری است و البته یک چیز واقعی نیست. بر اساس قرارداد و تعیین یک سلسله شاخص ها، بر برهه ای از زمان زندگی بشر اسم خاصی می گذارند؛ مثلاً، می گویند: آن وقت که بشر دغدغه اصلی اش این است که چه طور می شود از لاک زمین بیرون آمد، عصر فضاست؛ وقتی که دنبال افزایش توانایی های خود بوده، عصر بخار یا عصر الکتریسیته است؛ زمانی که می خواست از ابزارهای طبیعی به ابزارهای مصنوعی روی بیاورد، از سنگ به مفرغ یا قلع وارد شد تا این که به عصر کنونی رسید.

شاید یک اشتراک عمومی بین صاحب نظران و کسانی که در حوزه فرهنگ و اندیشه قلم می زنند، وجود داشته باشد که این دوره را «عصر جامعه اطلاعات» گفته اند. البته این قراردادی و اعتباری است و خاستگاه واقعی دارد. اصلی ترین دغدغه و دلهره بشر هرچه باشد خاستگاه واقعی آن عصر می شود؛ چون چیزی که دغدعه بشر کنونی را تشکیل می دهد و چیزی که بیش ترین سرمایه ها را به خود جذب می کند و بیش ترین دگرگونی ها را امروزه در زندگی بشر ایجاد می کند، «اطلاعات» و داد و ستد آن است. «اطلاعات» به این معنای عام و گسترده، هم شامل علوم می شود، هم شامل فرهنگ. وقتی ما می گوییم اطلاعات، فقط به علم، فلسفه و یا جنبه های آکادمیک تجربه های شناختی بشر توجه نداریم، منظورمان از «اطلاعات» هر چیزی است که بر زندگی بشر به عنوان رفتارهای آگاهانه اثر دارد. بنابراین، فرهنگ، عرف، آداب و رسوم، موسیقی، تئاتر، سینما، فیلم ها، نوارها، دیسکت ها، لوح های فشرده، لوح های سنگی و باستانی، اسناد و مدارک مستند تاریخی، کتاب ها و دانش های رسمی، همه در دامنه وسیع اطلاعات قرار می گیرند.

پس آنچه امروزه «جنبش نرم افزاری» نامیده می شود، به اصطلاح خاص، اصطلاحی است که به دنبال بعضی از فرمایش های مقام معظّم رهبری بیش تر برجسته شده و منظور از آن سهیم بودن در این جنبش و تلاش برای فعّالانه و مسؤولانه برخورد کردن با آن است. جنبش نرم افزاری اشاره به یک حرکت فراگیر و نافذ اطلاعاتی است که گوشه گوشه زندگی ما را پوشش می دهد و ما باید به هوش باشیم که نظام ارزشی و مؤلفه های فرهنگ دینی خودمان را در این تلاطم اطلاعاتی محافظت و پشتیبانی کنیم.

برای من بسیار جالب و بلکه حیرت انگیز بود که وقتی واژه های انقلاب نرم افزاری (Software Revolution) و نهضت نرم افزاری (Software movement) را در اینترنت جست وجو کردم، متوجه شدم که زیر عنوان اول دو میلیون و ششصد و پنجاه هزار سایت که به گونه ای با این واژه ها در ارتباط است ظاهر می شود. این آمار نشان می دهد که در فرهنگ غرب هم جنبش نرم افزاری با انگیزه های دیگر مطرح است.

در همین راستا برخی از کارشناسان فناوری اطلاعات بر این باورند که از اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی جهان شاهد یک انقلاب بزرگ و جهانی اطلاعات بوده است. (ر.ک: Panday.net) ولی در یک نگاه گسترده تر، این در مغرب زمین هم مطرح بوده که عنوان کل قرن را به خود اختصاص داده است. این هم به این دلیل است که افراد بشر هر اندازه هم توسعه نایافته یا در جوامع ابتدایی ساکن باشند، ابزارهای ریزش اطلاعات چنان فراگیر و گسترده شده اند که کسی نمی تواند خود را از زیر پوشش و بارش اطلاعات دور بدارد و هیچ کس نمی تواند ادعا کند، حتی در ابتدایی ترین و دورافتاده ترین جوامع، جلوه هایی از ریزش و تبادل اطلاعات مطرح نبوده است. یکی از دلایل مهم آن است که مرزهای جغرافیایی در هم نوردیده شده است؛ یعنی اکنون دیگر برای بشریت مرز مطرح نیست و جالب آن که برچیده شدن مرزها هم بیش تر به دلیل جنبه اثرگذار فرهنگ است. امروزه که بحث «فرهنگ جهانی» یا «جهانی سازی فرهنگ» مطرح شده به آن دلیل است که پس از برهه ای که در آن اندیشه «تکثّرگرایی» مطرح بود و اهل اندیشه می گفتند: این برهه، هنگامه تکثّر فرهنگ ها است، خاطر نشان کردند که تکثّر فرهنگ ها قدمی بوده برای فاصله گیری از آن برهه ای که در آن روابط top – down (از بالا به پایین) بین انسان ها برقرار بوده است. زمانی می گفتند: کره زمین به دو قسمت تقسیم می شود که ما می گوییم: توسعه یافته و توسعه نیافته. از لحاظ فرهنگی هم می گفتند: این ها شهروندهای فرهنگ برین (High Culture) و آن دسته شهروندان فرهنگ پایین (Low Culture) هستند. بعد گفتند: این ارتباطات وامدار طبقه بندی های دوران استعمار است. وقتی بشر بخواهد به بلوغ فکری و فرهنگی برسد باید به جای تقسیم فرهنگ به فراتر و فروتر بحث فراوانی فرهنگ های هم افق (Multiculturalisun) را مطرح کند. فرهنگ فراتر و فروتر از دستاوردهای پُست مدرنیست ها (فرانوگرا) بود که به رغم خوبی هایی که نوگرایی (مدرنیسم) برای بشریت داشت، اما آنچه معیار و الگوی توسعه است، سفیدپوست های بالای طبقه متوسط هستند که شکل دهنده دانش و فرهنگ، توسعه، تکنولوژی و همه چیز بوده اند. این تقسیم بندی ابتکار فرانوگراهاست. بعد گفتند: چه کنیم که از این برهه بگذریم؟ گفتند: به جای فرهنگ فراتر و فروتر، از تکثرگرایی فرهنگی بحث کنیم؛ بگوییم: فرهنگ ها هر کدام در جایگاه خودشان باشند، ولی در تعامل و داد و ستد قرار بگیرند. تکثرگرایی فرهنگی یکی از اولین دغدغه های اصلی فرانوگراها بوده است.

وقتی این ها کثرت گرایی فرهنگی را مطرح کردند، با چالش جدیدی مواجه شدند: فرهنگ هایی که می خواهند با یکدیگر به صورت موزائیک (و هم افق) همزیستی داشته باشند همان طور که در یک موزائیک اجزای تشکیل دهنده، سنگ ها و رنگ های مختلف هستند، یک ترکیب مختلفی هست که هر جزئی با قرار گرفتن در کنار جزء دیگر یک ترکیب سوم را به وجود آورده است. این جا گفتند: کثرت گرایی فرهنگی دو چهره می تواند داشته باشد این بحث را بیش تر مردم شناس ها مطرح کردند گفتند: وقتی چند تا فرهنگ می خواهند همزیستی داشته باشند، یا باید بروند در یک ظرف سالاد قرار بگیرند یا باید بروند در کوره ذوب. کدام یک از این ها را برمی گزینید؟ این ها دو جور می توانند همزیستی داشته باشند. این دو اصطلاح را از عرف گرفته اند و خوب هم می رساند که چه طور دو جور همزیستی می توانند داشته باشد. این ها می گویند: فرهنگ ها می توانند مثل اجزای مختلف یک سالاد کنار هم باشند که هرچیزی خودش باشد، ولی با ترکیبش یک چیز خوش رنگ و خوش مزه درست می شود به نام سالاد. خوب این جا می گویند: «کثرت گرایی فرهنگی مثل ترکیب اجزا در یک ظرف سالاد است. (Multiculturalism in a salad bowl). تکثّرگرایی در یک ظرف سالاد به این گونه است که در آن گوجه، خیار، هویج، قارچ، فلفل سبز و دیگر چیزها هستند؛ هریک از این ها در کنار دیگری برای خودش چیزی است، همگی هم کنار یکدیگر چیزی درست کرده اند به نام «سالاد». اما ممکن است این همزیستی به صورت «کثرت گرایی در یک کوره ذوب آلیاژها» باشد.(Multiculturalism in a Melting Pot) («پات» یعنی: کوره یا پاتیل.) می گویند در «میلتین پات» (melting pot) همه عناصر با یکدیگر ممزوج می شوند. در نهایت، دستاوردش می شود آلیاژ. در این حالت، عناصر ذوب شونده هویّت خود را از دست می دهند. وقتی هویّتشان را از دست دادند، آن سنتز چیز جدیدی است. این ها می گویند: هرگاه یکی از این فرهنگ ها مسلّط باشد مثل High Culture معمولاً آن ها که ادعای قدرت برتر بودن دارند، شکل روی قالب می شوند، و اگر این جور نباشد، معلوم نیست محصول چیست؟ آلیاژی است که همه چیز هست. یک برایند است که محصول جدیدی است.

می گویند: این در هر دو شکلش بی خود است؛ چون وقتی هیچ فرهنگی غالب نباشد، همه هویت ها از بین رفته است. پس این چه فایده ای دارد؟ به هر حال، زمانی فراوانی و تنوع فرهنگ ها مطرح است که هر فرهنگی داد و ستد داشته باشد، وقتی می خواهد چیزی بدهد باید خودش خودش باشد تا هویّت اصلی اش باقی بماند و شاخص هایی که دارد باقی باشد. در عین حال تأثر و ستدی هم دارد.

بعد گفتند همزیستی فرهنگی به صورت «کوره ذوب» نمی شود، باید به صورت «کاسه سالاد» باشد. (Salad bowl)(کاسه سالاد) این روزها در بحث جهانی سازی و دهکده جهانی مطرح است که آن دهکده کدخدا دارد یا بی کدخدا است؟ ظاهرا فرمایش مقام معظّم رهبری در مسأله جنبش نرم افزاری به این گستردگی که شامل داد و ستد فرهنگ ها باشد، نیست.

اما علت آن که من این بحث را مطرح کردم این است که اولین تلقّی و تداعی در ذهن شنونده پس از شنیدن واژه «نرم افزار»، فرهنگ است. فرهنگ جنبه نرم افزاری بشر در زندگی، در کنار تمدن است. نرم افزاری که ایشان می گویند، به گمان من «فرهنگ» است با یک پسوند؛ آن بحث فرهنگ سازی است: «جنبش نرم افزاری» یعنی آنچه می تواند بعد نرم افزاری و یا فرهنگی و یا جهت دادن شناختی در جامعه ایجاد کند. یک بخشی از این جنبش رایانه است و چیزهایی که در قالب نرم افزارهای رایانه ای تولید می شود. ما در این زمینه خیلی کارهای زمین مانده داریم، مناطق فراغ ما کم نیست و افسوس که این کاستی ها مورد توجه ما نیست. ما تمام تلاش هایی که در حوزه دست کم کرده ایم این بوده که توانسته ایم سخت افزارها یا منابع اولیه و دست اول دینی مان را نرم افزار کنیم و روی لوح های فشرده بیاوریم، ولی این نرم افزارها همچنان به عنوان منابع خام دست اول مطرحند. ما با منابع کاربردی که وارد بازار شوند و سطح عمومی جامعه را پوشش بدهند، با آن جنبشی که در مغرب زمین اتفاق افتاده کیلومترها فاصله داریم؛ چون شاخص اصلی آن ها، عصر اطلاعات است و تلاش می کنند اطلاعات تولیدشده خودشان را به هر قیمتی بفروشند. بنابراین، در بازار مصرف گرایی یا در نظریه «مصرف گرایی»، برخلاف آنچه قبلاً فقط در زمینه کالاهای صنعتی و تکنولوژی مطرح بود، امروز بیش ترین دغدغه ها بر کالاهای فرهنگی و نرم افزاری هستند. امروزه از اقتصاد دانش (knowledge economy) و فروش دانش و فناوری در شکل نرم افزاری آن صحبت می شود.

معرفت: منظور از نرم افزارهای اسلامی و دینی چیست؟

دکتر شاملی: مثلاً کارهایی که حوزه در زمینه نرم افزاری بر روی منابع و اطلاعات دینی انجام داده است به فرض بیست تا سی دی منابع اسلامی است که به درد دین شناسان و کارشناسان دینی می خورد. با سی دی های بازی یا سی دی هایی که اطلاعات مربوط به سن نوجوانی را ارائه داده باشند، خیلی فاصله داریم. پس بخش های زمین مانده زیادی داریم. اما غربی ها در این زمینه سرمایه گذاری های کلانی کرده اند. گذشته از نرم افزاری کردن منابع دست اول، کارهای بسیاری در حد تولید انبوه انجام داده اند؛ تولیداتی که اکنون همه جوامع، از جمله جامعه ما را در برگرفته اند. وقتی می گوییم «جنبش نرم افزاری»، نباید خودمان را محدود به بحث نرم افزاری و رایانه ای بکنیم، ولی چون شاخصش بیش تر کارهای رایانه ای است، ما از این جا شروع کردیم. به گمان من منظور مقام معظم رهبری تولید کتاب، ادبیات و متون درسی، سینما، موسیقی و جنبه هایی است که بُعد نرم افزاری را در قالب رایانه و غیر آن پر می کنند. ما در این زمینه، خوب کار نکرده ایم. این جنبش نرم افزاری به معنای «جنبش فرهنگ سازی» است. تلاش برای دستیابی به فناوری نوین انتقال و درونی سازی ارزش یا پاسداشت از ارزش های دینی درونی شده!

معرفت: تحلیل و تلقّی شما از زیرساخت ها و پیش فرض های نظری این جنبش چیست؟

دکتر شاملی: توسعه یافتگی ذهنیتی برای کشورهای توسعه یافته ایجاد کرده که توسعه یافتگی را نشان دهنده برتری خود می دانند که مثلاً اگر برتر نبودیم، به این تکنولوژی و صنعت و دانش دست نمی یافتیم؛ ما برتریم. حال اگر بخواهیم با نگاه استعماری نگاه کنیم، برتری قدرت طلبی می آورد؛ «انّ الانسانَ لیطغی اَن رآهُ استغنی» (علق: ۱۰) وقتی انسان احساس برتری کرد، دنبال طغیان و سلطه و برتری جویی می رود. با یک نگاه برگرفته از ادبیات قرآنی، زیرساخت جنبش نرم افزاری، فرهنگ سلطه است. کسی که به اقتداری می رسد، اقتدار اقتصادی، سیاسی یا تکنولوژیکی دنبال سلطه می رود. انگیزه های برتری جویی و سلطه طلبی در او زنده می شود. اگر بخواهیم با یک دیدگاه خوش بینانه و بهتری نگاه کنیم، آن ها می گویند ما توسعه پیدا کردیم و راهی را تجربه کردیم که به مقصد رسید. الان هم از دستاوردهایمان لذت می بریم و بهره مندیم؛ بر منابع طبیعی و انسانی تسلط پیدا کرده ایم. دوست داریم شما هم به توسعه یافتگی برسید؛ به جای پیش گرفتن راه آزمون و خطا و از دست دادن منابع خودتان، بیایید راه تجربه شده و جواب داده ما را تکرار کنید. این پیام پنهان مدرنیسم است.

این جا از جمله جاهای چالش برانگیز دو دیدگاه ارائه شده در قلمرو توسعه یافتگی است. پرسش اصلی این است که چه شد آن ها به توسعه یافتگی رسیدند و چه مبنای فکری و اندیشه ای آن ها را به این جا رساند. بعضی ها، که برخی نواندیش های داخل کشور ما هم جزو آن ها هستند، معتقدند: توسعه یافتگی مغرب زمین دستاورد حس استغنای حَسَن آن ها است. آن ها می گویند: همان گونه که هر فردی دوران نوزادی، کودکی، نوجوانی و جوانی دارد، زندگی بشر هم تکرار همین قصه است. در روان شناسی رشد دیدگاه هایی وجود دارد که این چیز را تداعی می کند. همان گونه که هر فردی از نوزادی به بلوغ می رسد، در کل تاریخ بشر هم دوران نوزادی وجود دارد. در دوران کودکی و نوزادی و واماندگی، بشر احتیاج به کمک داشت و برای این که بتواند در این عالم خوب زندگی کند، چون عقل و تجربه و دانشش زیاد نبود، باید کسی دستش را می گرفت. این دوران وابستگی، عصر کودکی بشر است. در این جا دین به او کمک کرد. کسانی که امروز می گویند: دوران کودکی بشر، دوران نیازمندی بوده است؛ به دلیل آن که قابلیت ها، توانایی ها و امکاناتی که دراختیارش بوده کافی نبوده و به ناچار کسی باید دستش را می گرفته است. خداوند رحیم و کریم، انبیا و کتاب های آسمانی را فرستاده است. آن وقت بشر احتیاج داشت. بشر در گیر و دار احتیاجش، کمک هایی از دین گرفت؛ مثل بچه ای که درحال راه افتادن بود.

دستم بگرفت و پا به پا بردتا شیوه راه رفتن آموخت

یک جایی دین آمد و دست بشر را گرفت، ولی تا آخر که نمی تواند دست او را بگیرد. به تدریج او راه افتاد. اکنون با تکیه بر منابع انسانی و شیوه آزمون و خطا او دیگر می تواند قهرمان دو باشد. به ویژه آن ها می گویند: تاریخ تأیید می کند که در فاصله پیش و پس از دوران رنسانس و در خلال این دوران، بشر از دین کمک هایی دریافت کرد، ولی آرام آرام از دین فاصله گرفت و این روندی طبیعی بود. بعد آمدند استغنای از آسمان، از وحی و از داده های وحیانی خدا را مطرح کردند و گفتند: ما دو جور استغنا داریم: یک استغنای حَسَن داریم و یک استغنای سیّئی (بد). استغنای سیئی یعنی علیه خدا شورش کنی؛ بگویی: چرا تو؟ خودم؛ «اَنَا ربُّکم الاعلی» (نازعات: ۲۴) این استغنای سیّئی است. نباید در برابر خدا شورش کرد. ولی یک استغنای حَسَن هم داریم که این یکی بد نیست، این دستاورد پختگی انسان است. وقتی انسان به جایی رسید که دیگر نیاز ندارد وحی بیاید رابطه اجتماعی اش را تفسیر کند. همان گونه که در علوم طبیعی انسان روی پای خودش ایستاد و مسائل را کشف کرد در علوم اجتماعی و انسانی هم نیازی نیست که دین چگونگی روابط را در زندگی اجتماعی برایش تفسیر کند. بنابراین، بحث توسعه یافتگی که نظام سلطه را برای این افراد، دیکته می کند طبق یک پردازش، دستاورد نظریه «استغنای حسن» است. این نظریه می گوید، چنین بی نیازی بد هم نیست، ما هم باید دنبال آن باشیم. ما هم اگر وابسته به دین هستیم، به دلیل آن است که خودمان را در حال کودکی می دانیم. بنابراین، کمک دین به انسان، مربوط به دوران کودکی انسان است. اگر بشر بتواند روی پای خودش بایستد، احتیاجی به دین ندارد، اگر بخواهیم دین را بر او تحمیل کنیم، خلاف استغنای حسن است. به نظر من، این فاصله ای که انسان پس از رنسانس از دین گرفته و احساس استغنای حسن و استقلال و نوآوری دارد، به دلیل آن است که این احساس با کنار زده شدن دین، به نوعی، همزمانی داشته، این طور جاافتاده است که یکی از عوامل توسعه یافتگی اگرچه به سلطه می انجامد آن است که فاصله انسان از دین بیش تر باشد، و گر نه به استقلال نمی رسد و همچنان حالت کودکی و وابستگی دارد.

دیدگاه دیگری که در بحث سلطه مطرح می باشد، رسیدن انسان به احساس توسعه یافتگی است که با ادبیات قرآنی متناسب تر است. توسعه یافتگی به صورت اتوماتیک در ساختار شخصیت انسان، گرایش به سلطه را ایجاد می کند که این حرف مفاد آن کریمه است که می فرماید: «انّ الانسانَ لیطغی اَن رآه استغنی.» بشر این طور است که تا وقتی دستش به جایی نمی رسد، وابسته است، اما وقتی احساس کرد که گویی می تواند شاید این واقعیت هم نداشته باشد، شاید این احساس را داشته باشد همین که احساس استغنا کرد، شورش می کند. این بسیار طبیعی است؛ چون گرایش های شخصیتی انسان پایان ناپذیرند. به آن چه به دست آورده راضی نیست، می خواهد گام های بلندتری بردارد.

به گمان من، آنچه انگیزه اصلی توسعه یافتگی و رشد و پویش علمی و تکنولوژیکی را در غرب ایجاد می کند به احساس خودیابی و خودباوری برمی گردد. این چیزی است که مورد تأکید مقام معظّم رهبری است. امام امّت هم همیشه یکی از پیام های اصلی شان این بود که ملت و فرد تا به خودیابی و خودباوری نرسیده باشد، قدم در راه رشد نمی گذارد، خودش را باور ندارد و فکر نمی کند که او هم مثل دیگران می تواند. آن ها یک سر و گردن از ما بالاتر نیستند، این طور نیست که چشم سبزها و مو بورها از لحاظ ژنتیکی برد شناختی بیش تری داشته باشند. آن ها به خودباوری رسیده اند؛ به این که می توانند روی پای خودشان بایستند. این ادبیات ابتدا توسط علّامه محمد اقبال شروع شد و بعد توسط حضرت امام مورد تأکید قرار گرفت. امروزه هم توسط شخصیت هایی همچون مقام معظّم رهبری مورد نظر است که تا وقتی ملتی به خودباوری و خودیابی نرسد و باور نداشته باشد که بدون تکیه بر شرق و غرب و با تکیه بر نیروهای خودی و درونی می تواند به آن جایی که آن ها رسیده اند، برسد البته با حفظ نظام ارزشی خودش پیشرفت نمی کند.

معرفت: سخنی که عده ای مطرح می کنند این است که اگر انسان بخواهد واقعا به دین و باورهای آن ملتزم باشد، نمی تواند به خودیابی واقعی برسد. این مانعی است که نمی گذارد انسان به استعدادها و توانایی های خود برسد. این سخن را چگونه باید پاسخ داد؟

دکتر شاملی: تا آن جا که من از ادبیات دین سراغ دارم این تلازم درست نیست. شما زمانی می توانید این ادعا را بکنید که دین مداری باعث شود که کسی خودباوری نداشته باشد، اما دین مداری به شما القا می کند و تحولّی در شخصیت شما ایجاد می کند تا شما به دیگران وابسته نباشید و بنده خدا باشید، این فرمایش امیر ایمان است که فرمود: «لا تکن عبدَ غیرِک و قد جَعلک اللهُ حُرّا.»(۱) وقتی این را می گوید، یعنی خودباور نباش و روی پایت نایست؟ آسیب اصلی خودباوری این است که انسان زیر سلطه دیگری باشد. تا وقتی که سلطه پذیری و روح سلطه پذیری باشد، خودباوری وجود ندارد. این ها دو نقطه مقابلند. دیْن شما را در برابر بندگان دیگر خداوند هم سطح و هم افق می داند.

معرفت: برخی می گویند: همین که شما گفتید «بنده خدا»، یعنی این که شما به آموزه های دینی ملتزم شوید، و این مانع از شکوفا شدن توانایی های انسان می گردد. اگر انسان این را کنار بگذارد از قالب ها و چهارچوب ها آزاد می شود و به خودباوری می رسد. نظر شما در این باره چیست؟

دکتر شاملی: خودباوری نقطه مقابل سلطه پذیری است. آنچه در دین مطرح می شود نفی سلطه است، که انسان اگر می خواهد خودش باشد باید دیگران که همردیف شما هستند بر شما سلطه پیدا نکنند. اگر در جامعه فردی را در نظر بگیریم که سلطه پذیر نیست، تحمیلی، القایی و تلقینی از ناحیه همردیف ها بر او نمی شود، باید ببینیم که آیا ارتباطش با خدا واقعا او را از خودباوری می اندازد. آموزه های دینی، آن جا که تقویت و تثبیت توحید است، نفی نیروهایی است که در کنار خدا بر انسان تحمیل می شوند. قرآن می فرماید: «ءَ أَربابٌ متفرقّونَ خیرٌ اَم اللّهُ الواحدُ القهّار» (یوسف: ۳۹) و یا می فرماید: «ضَرَب اللّهُ مثلاً رجلاً فیه شرکاءُ متشاکسون و رجلاً سَلَما لرجلٍ هل یَستویان مثلاً.» (زمر: ۲۹) این کسی است که از نیروها و موج های مختلف سلطه پذیری دارد؛ به دلیل آن که هر کدام از این ها در برهه ای مطرح می شوند و برجسته می شوند.

معرفت: آیا نظریه ای در غرب هست مؤیّد این که توسعه یافتگی و رشد می تواند همراه و قرین دین مداری باشد، یا قطعا یک راه بیش نیست و آن هم فاصله گرفتن از دین است؟

دکتر شاملی: روند موجود با توجه به ادبیات و نرم افزاری که امروزه در مغرب زمین وجود دارد، نشان می دهد که آن ها به هر جایی که می رسند، می گویند فاتحه دین خوانده شده است. چندی پیش برادر عزیزمان، آقای دکتر لگن هاوسن کتابی از یکی دانشمندان غربی به نام آقای ویلسون به من نشان دادند به نام مجلس ترحیم خدا.(۲) این یعنی ما نه تنها احتیاجی به دین و خدا و ارتباط با او نداریم، بلکه مجلس ترحیم هم برای او گرفتیم. جالب است اگر ما این کتاب را در کنار پیش درآمدهای این نظریه بگذاریم که اوج آن دیدگاه بریدگی از خداست. قبل از این فرانسیس فوکویاما می گفت: «پایان تاریخ» و منظورش از «پایان تاریخ»، یعنی پایان تاریخ دین؛ یعنی آغاز لیبرال دموکراسی. این گونه نظریات منجر شدند به نظریه اخیر که همان احساس بی نیازی از خدا است.

پس روند موجودی که در غرب هست، حاکی از آن است که این ها باهم تناقض دارند، با هم نمی سازند: یا شما دین مدارید یا توسعه یافته؛ چون دین مداری تکالیف و مقررات و مسائلی را مطرح می کند که انسان را از توسعه یافتگی بازمی دارند. ولی ما باید ببینیم در یک تحلیل، به عنوان شهروندان دین مدار، وقتی با خدا ارتباط داریم، از خودباوری می افتیم؟ مگر همان خدایی که ما او را عبادت می کنیم، نمی فرماید: «انشأکم مِن الارض و استعمَرکم فیها» (هود: ۶۱) شما را از این زمین آفرید و از شما خواست که این زمین را آباد کنید، چه جور آباد کنید؟ وحی می آید، می گوید چه جور آن را آباد کنید؟ آبادانی زمین، همان شیوه آزمون و خطایی است که آن ها دارند. فقط شما در کنار تشویق به آزمون و خطا و رسیدن به قدرت سلطه و تسخیر طبیعت، سلطه دیگران را ندارید، ولی آن ها که از خدا بریده اند طبیعتا زیر سلطه کسانی قرار می گیرند که جای خدا نشسته اند.

معرفت: برخی این مسأله را مطرح می کنند که اصل اعتقاد به خدا در جهان بینی اشکالی ندارد، ولی ایدئولوژی دینی قید و بند و حد و مرز برای انسان ایجاد می کند و مانع تکامل و آزادی انسان است. نظر شما در این باره چیست؟

دکتر شاملی: به گمان من، هیچ گاه انسان در خلأ ایدئولوژیک زندگی نمی کند. فرضی که شما می گویید اگر کسی از خدا بریده شد و از دین مداری فاصله گرفت، در یک خلأ ایدئولوژی هست، مگر خود انسان مداری یک ایدئولوژی، جهان بینی نیست که برای شما باید و نبایدهایی ایجاد می کند. وقتی بر اساس انسان مداری می گویید انسان نقطه وسط طبیعت است، بر این اساس بایدها و نبایدها و حقوقی را مطرح می کنید. پس به هر حال چه دین مداری و چه بی دینی ما را در یک چارچوبی از ارزش ها و بایدها و نبایدها می برد.

معرفت: البته برای انسان تکلیف درست می کند، ولی تکلیفی که هماهنگ با اهداف اومانیسم است.

دکتر شاملی: اگر انسان از دین فاصله گرفت، داخل یک ایدئولوژی دیگری می شود که آن هم مقررات و باید و نبایدهایی را دارد. ولی این بایدها و نبایدها باهم فرق دارند. برخی از این بایدها و نبایدها شما را به سمت دنیا تشویق می کنند تا هرچه بیش تر بتوانید از دنیا استفاده کنید. در این جا، اصل بر رقابت، تلاش و تکاپو است تا بتوانیم هرچه بیش تر و بهتر استفاده دنیوی ببریم. یک جهان بینی هم می گوید: «وانَّ الدارَ الاخرهَ لهیَ الحیوان.» (عنکبوت: ۶۴) آن زندگی، زندگی واقعی است، این جا ممر است.

معرفت: به نظر شما، آیا نوع نگاه ما به حیات طبیعی و زندگی دنیا در کنار نوع نگاه ما به آخرت بر این مسأله تأثیرگذار نبوده است که غربی ها بر ما سلطه پیدا کنند؟ آیا به نظر شما نباید ما نگاه نوی به حیات دنیا در کنار حیات آخرت داشته باشیم تا زیرساخت ها و پیش فرض ها در جنبش نرم افزاری در جامعه اسلامی و جوامع دینی پدید بیایند؟

دکتر شاملی: من گمان می کنم در این جهت، بین داده های وحیانی و آموزه های اصلی دین و این که ما مسلمانان چه قدر در عمل به این آموزه ها پای بند شده ایم، نوعی تفاوت هست. این که آیا آخرت گرایی یا فرعی نگری دنیا در برابر آخرت نمی تواند اثری داشته باشد در این که در زمینه حضور در زندگی دنیا و امکاناتی که خداوند در اختیار ما قرار داده است، موفق نباشیم، به نظرم یک جنبه سلبی دارد و یک جنبه ایجابی. آخرت گرایی و توجه دادن بشر به این که حیات ادامه دارد، این یک جنبه مثبت است. اما صرف این که بگوییم: «اِنْ هی الاّ حیاتنا الدنیا نموت و نحیا» (مؤمنون: ۳۷) نیست. نباید واقعیت ها را نادیده گرفت و تغافل کرد. تغافل چیزی را کم یا زیاد نمی کند. به نظر من، این هنر دین است، این امتیاز مثبت دین است که از یک سو، شما را به دامنه واقعی زندگی تان متوجه می کند و از سوی دیگر، بین این دو بخش زندگی رابطه مستقیمی برقرار می کند؛ می گوید: اگر در این زندگی تلاش و تکاپو نکنی در آن زندگی هم موفق نیستی. چگونگی و کیفیت زندگی آخرت بستگی دارد به میزان کارکردی که در این عالم داری. نباید دست از کار کشید به این عنوان که حیات واقعی من آخرت است. نباید این جا را رها کنیم. چگونگی آن حیات واقعی، که دامنه جاودانه هم دارد، وابسته است به تلاش هرچه بهتر و بیش تر در این عالم. این جا است که جنبه سلبی ایجاد می شود. جنبه اثباتی جهان بینی دینی و الهی این است که در گستره زندگی ما یک دیدگاه واقع بینانه و واقع گرایانه ایجاد کرده است؛ نمی خواهد ما را به تغافل و نادانی برساند. اما جنبه منفی برداشت های ناقص و انحرافی است که ما از آموزه های دینی داریم. البته این اشکال به دین برنمی گردد، بلکه به برداشت ناقص ما از دین برمی گردد. هم در میان دانشمندان خودمان داشته ایم و هم در میان دانشمندان غربی، کسانی هستند این تفکیک را انجام داده اند. آقای مارشال هاجسون (Marshall G.S. Hadgson)، که یکی از مستشرقان سرشناس است و چهار جلد کتاب درباره تاریخ تحولاتی که در اسلام اتفاق افتاده(۳) نوشته، در مقدّمه جلد اول می نویسد: هنگامی که ما می خواهیم تاریخ اسلام را مطالعه کنیم، باید توجه داشته باشیم که یک اسلام داریم که همان آموزه های رسیده از خدا و دریافت شده از سوی نبی مکرّم اسلام است که واقع بینانه و همگون با فطرت و تعالی بخش زندگی بشر می باشد؛ همان قانون اسلامی و قانون وحیانی است. اما چیز دیگری هست که مخلوط شده با برداشت و عرف جوامع اسلامی است. او اوّلی را “Islamic”و دومی را “Islamicate”می نامد. اسلامیک ایت آن هایی است که دارای چاشنی از جانب جوامع یا اندیشمندانشان یا از عرفشان است که به هر حال، با اسلام ناب مخلوط شده و به عنوان قانون اسلام شناخته می شود. معمولاً این نگرش ها تلقّی غلط از آموزه های دینی است. بعضی از مثال هایی که می توانیم در این زمینه بزنیم مثل زهد، پرهیز از زخرف و زبرج دنیا است؛ این که آدم از این دنیا به قدر ضرورت برداشت کند و با آن معامله مردار بکند؛ قناعت و تلاش بیش تر برای زندگی آن جهانی. این جا نوعی برداشت های ناقص و منفی وجود دارد که نمی توان آن ها را به پای آموزه های دینی گذاشت. دلیلش مراجعه به سیره و زندگی کسانی است که جلودار ما بوده اند: اهل بیت علیهم السلام و خود نبی مکّرم اسلام صلی الله علیه و آله که ما را به پرداختن به خودیابی و استفاده بهینه از مواردی که خداوند داده است، تشویق می کردند به گونه دیگری رفتار می کرده اند. مگر در قرآن نداریم که «قل مَن حَرّمَ زینهَ اللّهِ التی اَخرَج لِعبادِه و و الطیبات من الرزق» (اعراف: ۳۲) یا فرمانی که قرآن می دهد: «هو انشأکم من الارض و استعمرکم فیها» (هود: ۶۱) یا مسأله تقسیم اوقات شبانه روز که توسط بعضی از معصومان علیهم السلام به ما رسیده است که زمان زندگی را تقسیم کنید. امام رضا علیه السلام در روایتی می فرماید: «کسی که دنیا را به پای دینش بریزد از ما نیست و کسی که دین را پای دنیایش بریزد از ما نیست.»(۴) انسان باید مدیریت بهره وری از زمان داشته باشد. یا روایتی که حاکی از برخورد تند نبی اکرم صلی الله علیه و آله با کسانی است که گرایش های رهبانیت گرایانه و عزلت نشینانه از دین داشتند؛ آیات قرآن را جوری تفسیر می کردند که فرمود: اگر به این حالت از دنیا بروند، یهودی از دنیا رفته اند، به دین اسلام نیستند.(۵)

این واکنش ها برای پیش گیری از افراط و تفریط در دین مداری بوده است. اسلام به انسان دستور می دهد تلاش کند و خودیابی و شکوفایی داشته باشد و به آن جا برسد که «و اعَدُّوا لهم مَااستطعتُم مِن قُوَّهٍ و مِن رباطِ الخیلِ تُرهبونَ بِه عدوَاللّهِ و عَدوَّکم» (انفال: ۶)؛ جایی که وقتی دشمن به موقعیت و امکانات شما نگاه می کند، رعب و روح تسلیم پذیری در او به وجود بیاورید.

معرفت: آیا در حال حاضر غرب، امریکا یا اروپا واقعا از کشورهای اسلامی می ترسند؟ اگر نه، علتش چیست؟

دکتر شاملی: به نظر من این سبک و سنگین کردن هایی که ما به پای دین می گذاریم و به عنوان «مقوله های دینی» از آن ها نام می بریم بیهوده است. دینی که ما را تربیت می کند، دینی است که می گوید تلاش کنید. اگر به جایی رسیدی و چنان اقتداری پیدا کردی که قدرت دنیا تو را در خودش هضم نکند و بتوانی در یافته هایی که داری تسلّط داشته باشی و دستگیر مسلمانان باشی و حتی به غیر مسلمان ها هم کمک کنی، این کار را بکن. این که دنبال زخرف و زبرج دنیا نرو، برای زمانی است که تو تکاپوی خودت را کرده ای، امکانات خودت را، که در توانت هست، به کار گرفته ای و حال به قدرت رسیده ای، اکنون سلطه جویی نکن. الان که رسیدی به قدرت، زیر پایت را ببین. پیش بینی قرآن کریم این است که شخصی که تربیت دینی نایافته بلافاصله پس از استقلال، سر به شورش می گذارد. و دیگران را هم برای زیاده طلبی اش به بند می کشد. دین هم می خواهد جلویش را بگیرد. این ها پیش گیری دین است تا پس از رسیدن به اقتدار، در غرور قدرت خود هضم نشود. اما این که دست از قدرت بکشد، این می شود همان تفسیر رهبانیت گرایانه از دین. این بینش زهدگرایانه نسبت به دین، غلط است.

شهید مطهری در کتاب سیری در نهج البلاغه، وقتی به این قسمت می رسد، می نویسد: متأسفانه یکی از مشکلات تاریخ اسلام گرایش های تند و افراطی نسبت به برخی از آموزه های دینی بوده است: بحث زهد، قناعت، عرفان، سلوک، سلوک باطنی، که دست از کار بکشیم تا کسی بیاید و بر ما سلطه پیدا کند. این ها کج فهمی دینی است. اگر چنین بود پس «لن یَجعلَ اللّهُ للکافرینَ علَی المؤمنین سبیلاً» (نساء: ۱۴۱) چگونه محقق می شود؟ به این که دایم به مسجد برویم و به فکر آخرت باشیم؟ نمی دانم این فرمایش معصوم است یا برداشت از سخن معصوم که می فرماید: «لیس الزهدُ اَن لا تَملِکَ شیئا بل الزهدُ اَن لا یَمللکَ شی ءٌ»؛ زهد این نیست که دنبال چیزدار شدن نروی، دنبال تلاش و تکاپو و توسعه اقتصادی، عل

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *