تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل والله «عَلَم» را از مملکت بیرون می‌کنم!، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل والله «عَلَم» را از مملکت بیرون می‌کنم! شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل والله «عَلَم» را از مملکت بیرون می‌کنم! در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل والله «عَلَم» را از مملکت بیرون می‌کنم! با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل والله «عَلَم» را از مملکت بیرون می‌کنم! نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل والله «عَلَم» را از مملکت بیرون می‌کنم! هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل والله «عَلَم» را از مملکت بیرون می‌کنم! اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل والله «عَلَم» را از مملکت بیرون می‌کنم! :

مقدمه

بخش های از کتای «الف تا لام خمینی» درباره شاه و نخست وزیر و نامه نگاری های دربار و مراکز حوزوی مرور می کنیم

در تدارک دولتی دیگر

پس از روی کار آمدن کندی، رئیس جمهور دمکرات آمریکا، همه آن الزاماتی که ایران به عنوان متحد جهان سرمایه داری موظف به رعایت آنها بود، توسط واسطه های رسمی به محمدرضا پهلوی منتقل می گردید. اینک با شروع اصلاحات ارضی و پیش رو بودن دگرگونی های دیگر که باید ذیل عنوان اصلاحات ادامه می یافت، دیدار شاه و کندی لازم می نمود. شاه می خواست ابزار کارش را برای تأمین نظر آمریکا خود انتخاب کند؛ و این تقاضای بزرگی نبود.

محمدرضا پهلوی در ۲۱ فروردین ۱۳۴۱ و در بیست و یکمین سال سلطنت خود برای سومین بار راهی آمریکا شد. او در فرودگاه مهرآباد از حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی که در حال تبدیل شدن به نماد اصلاحات ارضی در ایران بود، تقدیر کرد. این اقدام نمی توانست خالی از پیام موردنظر شاه به آمریکا باشد [:من کارم را شروع کردم، شما چه کار می خواهید بکنید؟] رسانه های ایالات متحده آمریکا، برای سفر شاه، سنگ تمام گذاشتند و او را به جهت آغاز اصلاحات ارضی ستودند. نخستین دیدار بین سران دو کشور، سرشار از تمجید و تعریف از یکدیگر بود. شاه رو به کندی گفت که «طنین کلمه آمریکا در گوش ها، طنین آزادی و جوانمردی است.» کندی هم خطاب به شاه گفت که اگر رهبری تو نبود خاورمیانه [به دره کمونیسم] سقوط کرده بود. نتیجه سفر پادشاه ایران در مطبوعات آمریکا یک پیروزی بی قیدوشرط نامیده شد و این که شاه مطمئن گردید آمریکا پشتیبانی سیاسی و نظامی خود را از ایران ادامه خواهد داد و به اصلاحات پیش رو کمک خواهد کرد. امریکا هم اطمینان یافت که شاه ایران نه تنها یک متحد استوار، بلکه یک رهبر سیاسی صادق و صمیمی، و مصمم به اجرای اصلاحات اقتصادی و اجتماعی است.

سفر شاه و همسرش به آمریکا نزدیک بیست روز به درازا کشید. او، پس از مذاکرات رسمی با رئیس جمهور آمریکا، برنامه های گوناگونی پیش رو داشت که از دیدن باغ وحش نیویورک گرفته تا مراکز نظامی و هوافضا، از سخنرانی برای دانشجویان ایرانی تا بازدید از هالیوود و گفت وگو با بازیگران سینما را شامل می شد. شاه و همسرش از آمریکا به اروپا رفتند. انگلیس، هلند و سپس سوئیس مقاصد بعدی بودند.

آگاهی از توافقات ایران و آمریکا، غیر از آنچه که آشکارا در سخنرانی های رؤسای دو کشور و جراید آمد، نیازمند گذشت زمان بود. گمانه زنی های داخلی حاکی از ترمیم دولت پس از بازگشت شاه به ایران بود. اما برخی منابع خارجی، ازجمله رادیو صدای آزادی، دو روز پس از آمدن شاه، به شنوندگانش گفت که دست آورد شاه از سفر به آمریکا چیزی جز برکناری علی امینی، نخست وزیر، نبود. «شاه در سفر خود به آمریکا با مقامات آمریکایی به این توافق رسید و آنها را راضی کرد که از حمایتشان از امینی دست بردارند تا او مجال بیابد امینی را از نخست وزیری عزل کند.» سی و هفت روز پس از بازگشت شاه / ۲۶ تیر ۱۳۴۱ دولت دکتر علی امینی استعفا داد. امینی در علت استعفایش گفت که چون نتوانستم بودجه متعادل آماده کنم، کنار کشیدم. ترجمه این جمله آن بود که آمریکا کمک لازم را برای بقای دولت او نکرده است. هر چند مسئولان آمریکا به این گفته امینی پاسخ داده، گفتند که در زمان نخست وزیری او ۶۷ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار کمک بلاعوض به ایران کرده اند، اما امینی دانست که دوستان آمریکایی اش سلیقه شاه را برای ادامه اصلاحات پذیرفته اند؛ و او باید برود. اما نکته مهم تری در میان بود. توان برخورد با مخالفان برنامه های پیش رو این احتمال که شاه آمریکا را قانع کرد، امینی توان روبه رو شدن با مخالفت های احتمالی و سرکوب آنها را ندارد، بسیار زیاد است. ناظران داخلی و خارجی بر این موضوع اذعان دارند.

جانشین دکتر علی امینی، امیر اسدالله علم بود. او در ۲۷ تیر ۱۳۴۱ مأمور تشکیل دولت جدید شد. گزینش علم نه فقط از این رو که رفیق شفیق شاه و طرف اعتماد و اطمینان او بود صورت گرفت، بلکه غیر از این، شاه او را اهل اقدام و در این موقف، آماده سرکوب مخالفان می دانست؛ چراکه «از یک طرف خودش هیچ وقت حاضر به پذیرش مسئولیت نبود و از طرف دیگر از قدیم علم را امتحان کرده بود و می دانست آدمی است که در برابر مسائل سخت قدرت ایستادگی دارد.» از طرف دیگر «تصمیم گیرندگان آمریکایی به این نتیجه رسیدند که ناآرامی های فزاینده در ایران شاید نیاز به واکنش سرکوب کننده و ظالمانه تری داشته باشد که علم می تواند بهتر از امینی آن را درک نموده به اجرا درآورد. در این برهه از زمان دولت کندی به روش دوم سیاست خارجی که در مورد کشورهای جهان سوم در نظر گرفته بود، روی آورد: نخست اصلاحات، و اگر نشد، استفاده از تمام ابزارهای سرکوبی.»

نگاه به اعضاء هیأت دولت جدید که حدود نیمی از آنها در مقام پیشین خود ماندگار شدند، نشان می دهد که هدف از این جابه جایی، بیش از آنکه متوجه ناکارآمدی وزراء باشد، متوجه ناتوانی نخست وزیر پیشین در برخورد با رخدادهای احتمالی پیش رو بوده است.

تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی

اگر تقسیم اراضی مالکین بزرگ را سرآمد اصلاحات اقتصادی شاه تلقی کنیم، تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی را باید پیشانی اصلاحات سیاسی اجتماعی او دانست. به زعم طراحان اصلاحات، برداشتن یک گام اقتصادی به تنهایی نمی توانست ایران را از خطر ابتلا به کمونیسم دور نگه دارد؛ توأمان باید قدم های دیگری برای دخالت مردم در امور اجرایی مملکت برداشته می شد؛ اقدامی که از آن به استقرار دمکراسی یاد گردید. محمدرضا پهلوی در چهارم مرداد ۱۳۴۱ به مناسبت عید مشروطیت گفت که وجود مجلسین شورای ملی و سنا به پایداری دمکراسی در کشور کمک نمی کند؛ باید با تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی به استقرار دمکراسی رفت و این از وظایف فوری دولت است. وی بی آنکه به لوازم اولیه استقرار دمکراسی در یک کشور (رژیم سیاسی مرتبط) اشاره کند، تلویحاً گفت که نظام سلطنتی نافی دمکراسی نیست و وجود یک پادشاه در رأس هرم قدرت با شرایط روحی و احساسی ایرانیان سازگارتر است. علم نیز در تبعیت از دیدگاه شاه، تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی، این اصل اجرا نشده قانون اساسی مشروطیت را، ایجاد «دمکراسی حقیقی» می دانست.

یک سال و نیم از انحلال بیستمین دوره مجلس شورای ملی می گذشت. در نبود قوه مقننه، دولت لوایح خود را در قالب «تصویب نامه» طرح کرده، به اجرا می گذاشت؛ و با این شیوه در عمل قانون گذاری می کرد. مقامات ذی ربط می دانستند که این کار با قانون اساسی نمی خواند. رئیس وقت دیوان عالی کشور، موضوع را خصوصی به نخست وزیر گوشزد کرده بود. گفته بود: «مواظب باشید… اگر این تصویب نامه ها را پهلوی من بیاورید من این ها را قبول نمی کنم چون این با قانون اساسی نمی خواند… تصویب نامه ها جوری نباشد که کسی شکایت کند و کارش برود به دیوان عالی کشور…» به علم گفته بود تا زمانی که این شیوه برملا نشود من هم چشم پوشی می کنم، ولی اگر کار به دیوان عالی کشور بکشد، این نوع قانون گذاری در دولت محکوم می شود.

دولت علم با دانستن این موضوع، تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی را پس از نشستی چهارساعته در شامگاه ۱۴ مهر ۱۳۴۱ تصویب کرد. متمم قانون اساسی مشروطه در چهار اصل نود تا نود و سه به کلیات این موضوع پرداخته، جزئیات آن در دولت دکتر علی امینی تدوین شده بود. به درستی روشن نیست آنچه دولت علم در ۹۲ ماده و ۷ تبصره تصویب کرد، تفاوتی با طرح اولیه آن داشت یا نه! دو روز بعد/ ۱۶ مهر ۱۳۴۱ برخی روزنامه ها متن کامل «قانون انجمن های ایالتی و ولایتی» را چاپ کردند. در ماده سوم این قانون بی آنکه اشاره مستقیمی به زنان شود، اجازه انتخاب کردن و انتخاب شدن به این گروه از جامعه داده شده بود. همین ماده، قیدی بر مسلمان بودن انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان نیاورده بود و نیز متناسب با آن، در ماده چهل و یک، مراسم سوگند انتخاب شدگان نه با قرآن کریم بلکه با «کتاب آسمانی» صورت می گرفت.

آیت الله خمینی همان شب، پس از آگاهی از موضوعات یادشده، بسیار گرفته و ناراحت شد. دامادش حال او را دگرگون یافت. وقتی علت را پرسید، شنید که امشب باید با آقایان ملاقات کنم؛ موضوع مهمی پیش آمده است. دیروقت بود. از اشراقی خواست به خانه آقایان گلپایگانی، مرعشی نجفی و شریعتمداری رفته، آنان را برای نشستی به خانه مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دعوت کند. می توان گمان برد که آیت الله خمینی در این جلسه با ذکر نکات یادشده، پیامدهایی که در ورای آنها نهفته و پنهان بود، برای حاضران بازگفت و خواستار واکنش حوزه علمیه قم گردید. او بر این موضوع که حکومت در نبود آیت الله بروجردی نباید احساس آسودگی کند، تأکید کرد و گفت که ما نباید اجازه دهیم دولت با وضع قوانینی که در عرض شرع مقدس و قانون اساسی مشروطه است، کشور را از آغوش اسلام بگیرد.

روشن نیست آیت الله خمینی در این نشست برای قانع کردن سرپرستان حوزه علمیه قم دچار زحمت شده یا نه، اما همگی پذیرفتند که با فرستادن تلگرام هایی به شاه مخالفت خود را نه با تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی، بلکه با نادیده گرفتن اصولی که حیثیت مذهبی مملکت را مخدوش می کند، اعلام کنند. از آنجا که گستره این انجمن ها شامل مراکز استان ها و شهرستان ها می شد، تصمیم گرفته شد با فرستادن پیک و پیام، روحانیان نقاط دیگر از مفاد غیرقانونی انجمن های ایالتی و ولایتی، و اقدامات حوزه علمیه قم مطلع شوند. همچنین مقرر شد برای حفظ هم صدایی و پیگیری های بعدی، هفته ای یک بار جلسه یادشده برپا گردد.

آیت الله خمینی متن کوتاهی که با رعایت آداب مربوطه همراه بود، نوشت و روز بعد/۱۷ مهر ۱۳۴۱ توسط صادق خلخالی به تهران فرستاد:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضور مبارک اعلی حضرت همایونی

پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه ها منتشر است، دولت در انجمن های ایالتی و ولایتی، اسلام را در رأی دهندگان و منتخبین شرط نکرده، و به زن ها حق رأی داده است. و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین الاسلام و آرامش قلوب ملت است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود.

الداعی: روح الله الموسوی

شاه، تهران نبود. تلگرام آیت الله خمینی در حالی به دربار فرستاده شد که محمدرضا پهلوی لوله کشی آب شهری اردبیل را افتتاح می کرد. او چندی بود که در آذربایجان و گیلان بسر می برد. آقای شریعتمداری نیز در همین روز تلگرامی با مضمون مشابه، اما با اشاره به مغایرت برخی مواد انجمن های ایالتی و ولایتی با قانون اساسی، برای شاه فرستاد.

آیت الله خمینی همان شب یا فردایش شروع به نوشتن نامه برای روحانیان شهرهای گوناگون کرد. او پیامدهای تصمیم حکومت را از تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی برای مخاطبان شرح داد. نزدیکان آقای خمینی می دیدند که بخش زیادی از شب را بیدار مانده، در کار نوشتن نامه است. از او شنیدند که «من گاهی اوقات، شبانه روز، دو ساعت [بیشتر]. .. نمی خوابیدم.» و نیز گفته شده که در شب اول نامه نگاری حدود یکصد و پنجاه مراسله برای روحانیان نقاط مختلف ایران آماده کرد.

آیت الله خمینی از فردای آن روز شماری از شاگردان شهرستانی اش را فراخوند و نامه ها را به آنها داد. برای نمونه فردی که باید ده نامه را به خراسان می برد، ساعت ده شب به خانه اش رفت. دم در به او گفت: «بعد از اذان صبح برو؛ طوری که کسی از رفتن تو آگاه نشود. وقتی وارد… مشهد شدی ابتدا به حرم علی بن موسی الرضا علیه السلام مشرف شو. سلام مرا برسان و از قول من این جمله را به آن حضرت بگو [که] آقا امر عظیمی را شروع کرده ایم. اگر مصلحت اسلام است شما عنایت کنید و ما را تأیید نمایید؛ و اگر مصلحت اسلام نیست ما را از ادامه این کار بازدارید. می روی به منازل بزرگان و این نامه ها را به آنها می دهی.» وی از روحانیان موثر شهرهای بزرگ خواسته بود دست به سازماندهی زده، شب های یکشنبه گردهم بنشینند و مهم ترین مسائل مملکت را تجزیه و تحلیل کنند؛ چراکه کشور در وضعیتی حساس و بحرانی قرار دارد.

پس از تعیین نمایندگانی در امور «حسبیه و شرعیه»، این دومین کوشش عملی آیت الله خمینی برای ایجاد تشکیلات سیاسی اجتماعی میان روحانیان بود. زمینه های مبارزه و رویارویی احتمالی با حکومت عملاً در حال آماده سازی بود.

پاسخ شاه

شش روز پس از فرستاده شدن تلگرام های بزرگان حوزه علمیه قم به شاه، در ۲۳ مهر ۱۳۴۱ پاسخ آنان داده شد. محمدرضا پهلوی که در کاخ سعدآباد به سر می برد، با عنوان «حجت الاسلام دامت افاضاته» گیرندگان پاسخ خود را خطاب قرار داد و ضمن تشکر از اینکه دعایش می کنند نوشت: «پاره ای قوانین که از طرف دولت صادر می شود چیز تازه ای نیست.» او تأکید کرد که بیش از هر کس دیگری در حفظ شعائر دینی می کوشد؛ و سپس افزود: «این تلگراف برای دولت ارسال می شود.» شاه توجه رؤسای روحانی قم را به «وضعیت زمانه و تاریخ و همچنین به وضع سایر ممالک اسلامی دنیا جلب کرد» و برای آنان در «ترویج مقررات اسلامی و هدایت افکار عوام» طلب توفیق نمود.

موضع قدرت و تخفیف مخاطب، احاله موضوع به دولت، توصیه به هم سازی علما با زمانه، و این که کار اصلی روحانیان هدایت عوام است و نه بیشتر، همگی نشان از تغییر رفتار شاه در دوره جدید/ دوره فقدان آیت الله بروجردی داشت. آیت الله خمینی به خوبی این مسئله را درک می کرد و نمی خواست جای خالی مرجع علی الاطلاق شیعیان تبدیل به محل امن حکومت برای تصمیم گیری های غیرقانونی گردد. از نظر او هیأت حاکمه باید می دانست که حوزه های علمیه وظیفه نظارتی خود را نه تنها در رسیدگی به آداب مذهبی توده ها، بلکه در همه امور جامعه، بیش از پیش حفظ کرده است. پاسخ شاه و اقدامات بعدی در نشست هایی که رؤسای روحانی حوزه علمیه قم داشتند بررسی گردید و این بار تصمیم گرفته شد. اصلاح برخی از مواد لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی از اسدالله علم، نخست وزیر، درخواست شود؛ چراکه شاه پیگیری این موضوع را به دولت واگذار کرده بود. آیت الله خمینی پنج روز پس از پاسخ شاه، نامه ای به علم نوشت و با اشاره به اقدامات غیرقانونی دولت در نبود مجلسین شورای ملی و سنا، ورود زن ها را به دو مجلس یادشده، انجمن های ایالتی و ولایتی و انجمن های شهرداری «مخالف قوانین محکمه، قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلس شورای ملی دانست و یادآور شد که این مسئله «مخالف نص اصل دوم از متمم قانون اساسی است. و نیز قانون مجلس شورا، مصوب و موشح ربیع الثانی ۱۳۲۵ قمری حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را در انجمن های ایالتی و ولایتی و شهرداری از زن ها سلب کرده است.» وی لغو شرط «اسلام» و تبدیل قسم به قرآن مجید را به «کتاب آسمانی» دو تخلف دیگر از قانون یادشده دانست. آیت الله خمینی با درخواست از نخست وزیر جهت اصلاح این مواد، به او پیشنهاد کرد «اگر ابهامی در نظر جنابعالی است مشرف به آستانه قم شوید تا هرگونه ابهامی حضوراً رفع شود و مطالبی که به صلاح مملکت است و نوشتنی نیست تذکر داده شود.»

آقایان سید کاظم شریعتمداری، سید شهاب الدین مرعشی نجفی، سید محمدرضا گلپایگانی، مرتضی حائری، سید احمد زنجانی، هاشم آملی و سید محمد محقق داماد نیز خطاب به نخست وزیر نامه هایی فرستادند.

چاپ و پخش نامه ها

آیت الله خمینی در همان نخستین نشست با سرپرستان حوزه علمیه قم در شانزدهم مهر، خواستار اقدامی کم سابقه شد؛ چاپ و توزیع تلگرام ها و نامه هایی که به سران مملکت فرستاده می شود. این کار، اعتراض به موادی از آیین نامه تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی را از مساحتی کوچک و چه بسا پنهان، به صحنه بزرگ و آشکار جامعه می کشاند که نتیجه اولیه اش آگاهاندن مردم و سپس برخورداری از پشتیبانی آنان بود. آیت الله خمینی می دانست که یکی از شرایط موفقیت در روبرو شدن با حکومت، حضور مردم، چه زن و چه مرد، است، وگرنه اصرار به چاپ و پخش نامه های نگاشته شده به شاه و نخست وزیر ضرورتی نمی یافت. او در میان طلاب فاضل حوزه علمیه قم کم هواخواه و مرید نداشت. همان ها بودند که پیام هایش را به شهرهای گوناگون ایران رساندند، با سخنرانی های خود مردم را از اخباری که در رسانه ها درج نمی شد آگاه کردند، و تلگرام ها، نامه ها، اعلانات و اعلامیه های استاد و مراد خویش را چاپ و توزیع کردند.

در ابتدا عمده مراسلات یادشده در تهران، و رفته رفته با ادامه رودررویی حکومت با حوزه علمیه قم، در این شهر چاپ می شد. گفته شده از تلگرام آیت الله خمینی [به علم] دویست هزار نسخه در تهران تکثیر شد. «به همه چاپخانه ها دستور داده بودند که از چاپ اعلامیه ها خودداری نمایند، اما ما در بازار، مسجد جامع تهران، چاپخانه ای پیدا کرده بودیم که صاحب آن یک نفر یهودی بود. البته او پول زیادی می گرفت، ولی اعلامیه ها را حتی اگر علیه یهودی ها نیز بود فوراً چاپ می کرد. [نوکر پول بود.] اکثر اعلامیه های آیت الله خمینی توسط او چاپ می شد.» انتقال این شمار برگه از بازار، کار ساده ای نبود. گاه داخل تابوت، در شکل تشییع جنازه، گاه درون کالاهای بسته بندی شده جاساز می شد و بیرون بازار، در تهران و شهرستان ها پخش می گردید. یکی دیگر از شاگردان آیت الله خمینی گفته است: «نوعاً اعلامیه ها را از ایشان می گرفتم و به تهران می آوردم. در تهران یک سازمان مخفی داشتیم که در رأس اش مرحوم حاج حسین آقا مصدقی در بازار بود. ایشان کاغذ فروش بود و با چاپخانه ها ارتباط داشتند. من اعلامیه ها را می آوردم… و آقای مصدقی هم می برد برای چاپ. بعضی اوقات شب تا صبح در چاپخانه بودیم.

الان با رسیدن این اوراق به دست مردم صفحات تازه ای در ذهن آنها گشوده شد. حتی طلبه های حوزه علمیه قم، که از نزدیک ترین نقطه، ماجراهای پیش آمده را می دیدند، با خواندن این نامه ها، نکته های تازه ای دریافتند. آنان در پشت این واژه ها، فجر تازه ای می دیدند که از پس چهل سال سکوت و سکون، در حال طلوع بود. آگاهی شهرهای بزرگ از آنچه که در تهران و قم می گذشت زمان زیادی نبرد، اما پس از حدود یک ماه از تلگرام علما به شاه، نامه پراکنی، رفت و آمد پیک ها و پراکندن اوراق طبع شده کار خود را کرد و حتی در برخی روستاها موجب واکنش مردم گردید. یکی از منابع سازمان اطلاعات و امنیت کشور در پی گشت و گذار میدانی خود نوشت که در تعقیب این نشریات [= نامه های چاپ شده علما به شاه و نخست وزیر] از طرف طبقه روحانی و علما [قضیه] به شهرستان ها نیز سرایت کرده و در قم، مشهد، تبریز، اصفهان عده ای از طلاب در مساجد علیه اقدامات دولت مردم را تحریک و تشویق می نمایند.» با این که موضوع اصلی در این زمان اصلاح برخی از مواد انجمن های ایالتی و ولایتی بود، اما در ادامه گزارش همین منبع آمده است: «پس از وصول این نشریات و دستورات مراجع تقلید به دهات شهرستان ها کشاورزانی که اسناد مالکیت اخذ نموده بودند، از قبیل رشت، بابل، ساری، قزوین به ادارات کشاورزی رفته و اسناد مالکیت خود را ارائه و گفته اند که ما مسلمان هستیم و به استناد این دستور مراجع تقلید ما نمی توانیم بدون رضایت مالک در این محل نماز و استراحت نماییم؛ و روی این اصل تا رضایت آنها فراهم نشود نمی توانیم خود را مالک این اراضی بدانیم.»

چاپ نامه ها و اعلامیه ها پول می خواست و طلبه هایی که آستینشان برای این کار بالا بود، آهی در بساط نداشتند. رؤسای روحانی قم هزینه را از محل وجوهاتی که می گرفتند می پرداختند. یکی از فعالان این عرصه، هزار و پانصد تومانی را که باید به چاپخانه می داد از سه تن از آقایان گرفت؛ از هر یک پانصد تومان.

در انتظار پاسخ علم

روحانیان گمان می کردند اگر شاه پس از شش روز پاسخ تلگرام های آنان را داد، نخست وزیر او، زودتر یا در مدتی مشابه جوابشان را خواهد داد. اما علم، خواسته، وارد کشاکش آشکار با روحانیان معترض شد. بی اعتنایی او بر دامنه اعتراضات افزود. روحانیان تهران در اعلانی به مردم ایران یادآور شدند که دولت نمی تواند در نبود مجلس و نمایندگان واقعی مردم قانون گذاری کرده، اصول مسلمه مذهبی و قوانین موضوعه را تغییر دهد. روحانیان دیگر شهرها نیز چون شیراز، یزد، همدان، تبریز، بابل، زنجان، خرم آباد، رشت، اردبیل، اهواز و آبادان در اطلاعیه هایی با مواد غیرقانونی انجمن های ایالتی و ولایتی مخالفت کردند.

ششم آبان ۱۳۴۱ گروهی از بازاریان تهران راهی قم شدند تا همراهی خود را با اعتراضات رخ داده اعلام کنند. آنان آماده بودند. با گرفتن اجازه از روحانیان اعتصاب کنند و مغازه شان را ببندند. دیدار نخست بازاریان با آیت الله خمینی بود. صدای مخالفت ها به اندازه ای بلند شده بود که آقای خمینی به میهمانان خود بگوید: «خواسته اکثریت مردم شرط است. اکثریت مردم این مملکت از این امر بیزارند.» با این حال گفت: «شما فعلاً تعطیل عمومی نکنید. خدا نیاورد آن روز را که تعطیل عمومی بشود. و بازهم دعا می کنم که از این عمل به طور آرام جلوگیری شود.»

وی در این دیدار تأکید کرد که تا آخرین نفس پای لغو مواد یادشده می ایستد و «دولت باید بنویسد در روزنامه های رسمی که این عمل نقض شد و علناً به مردم اعلام کند.» آیت الله خمینی بار دیگر حاضران را به آرامش دعوت کرد. دیدار بعد

ی بازاریان با آقایان شریعتمداری و مرعشی نجفی بود.

بزرگان حوزه علمیه قم این روزها نشست هر روزه داشتند، فردای دیدار بازاریان تهران، یکی از حاضران پیشنهاد تعطیل عمومی کرد که مورد موافقت قرار نگرفت. مشخصاً آیت الله گلپایگانی گفت: «اگر بگوییم ببندند، صبح می بندند و عصر باز می کنند. بهتر است بگوییم می بندند، ولی ما نمی گذاریم.»

تصمیم جمع بود یا اقدام فردی؟ آیت الله خمینی در هشتم آبان ۱۳۴۱ نامه ای به آقای محمدتقی فلسفی فرستاد و از او خواست که به همراه دیگر وعاظ پایتخت «دین خود را به احسن وجه ادا فرمایند.» شاید آنچه که در مخالفت با موادی از انجمن های ایالتی و ولایتی در تهران می گذشت نه تنها در قیاس با قم، که از برخی شهرهای دیگر، کم جان تر نشان می داد. این نامه در آستانه ایام فاطمیه دوم / دهم تا دوازدهم آبان نوشته شد؛ روزهایی که مجالس سخنرانی در هر گوشه شهر برپا بود. در انتظار رسیدن خبر تحرکی از تهران، اطلاعیه آیت الله سید احمد خوانساری به مناسبت ایام فاطمیه منتشر شد که در آن بی اشاره به رخدادهای بیست روز گذشته، از «مجلس ذکری» که قرار است در مسجد سید عزیزالله برقرار شود خبر داده، از مردم خواسته شده بود برای «استماع موضوع مهم مذهبی که لازم است به اطلاع رسد» به مسجد بیایند. آیت الله خمینی پس از دیدن اطلاعیه، آن را بسیار بی رمق و بی تناسب با حوادث روز یافت و نتوانست ناراحتی خود را پنهان نکند. ازاین رو نامه ای دیگر به آقای فلسفی فرستاد و در آن نوشت که برپایی مجلس روضه برای موضوعی که اساس «روحانیت، دیانت و ملیت» را به خطر انداخته، آن هم در مسجدی که «حکم یک صندوقخانه را دارد»، بسیار موهن است، چراکه «دولت از دیانت نمی ترسد تا از بازاری متدین و دعای این ها یا نفرین آنها وحشت کند. دولت از مردم فعال و جوان و احزاب و دانشگاه ملاحظه می کند.» او نوشت شایسته این بود که با صدها هزار اعلامیه به مردم تهران و شهرهای اطراف خبر می دادند که گردهم آیی بزرگی در بیابان های اطراف تهران برپا خواهد شد؛ خود تهران جای چنین اجتماعی ندارد. با این که آیت الله خمینی در این زمان خواستار آرامش بود، اما راهبرد موردنظر خود را در پایان دادن به غائله انجمن های ایالتی و ولایتی چنین بیان کرد: «در این صورت از دو حال خارج نیست؛ یا آن که با سرنیزه جلوگیری می کنند و آن خیلی بعید است. آن وقت تکلیف یکسره می شود و ما غالب می شویم و سقوط دولت حتمی است؛ و یا نمی کنند، تمام ناراضی ها به شما ملحق می شوند و غوغا می کنند و عظمت مطلب، آنها را از پا درمی آورد؛ و طرفین مطلب به نفع مسلمین است.»

وی با ابراز تأسف برای از دست دادن چنین موقعیتی، از آقای فلسفی خواست در سخنانش به مردم بگوید که اگر بخواهیم می توانیم با تشکیل اجتماعات بزرگ در خارج از تهران با مردم سخن بگوییم، اما اکنون چنین قصدی نداریم. در پایان نامه، ضمن تشجیع مخاطب به موضوع مهمی اشاره شد: «قضیه از آشتی و صلح گذشته و پای نابودی احکام اسل

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *