توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل پریشان گویی برخی از علمای اهل سنت در باره معاویه، یزید و امام حسین (ع)، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل پریشان گویی برخی از علمای اهل سنت در باره معاویه، یزید و امام حسین (ع) شامل 79 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل پریشان گویی برخی از علمای اهل سنت در باره معاویه، یزید و امام حسین (ع) در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل پریشان گویی برخی از علمای اهل سنت در باره معاویه، یزید و امام حسین (ع) با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل پریشان گویی برخی از علمای اهل سنت در باره معاویه، یزید و امام حسین (ع) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل پریشان گویی برخی از علمای اهل سنت در باره معاویه، یزید و امام حسین (ع) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل پریشان گویی برخی از علمای اهل سنت در باره معاویه، یزید و امام حسین (ع) اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پریشان گویی برخی از علمای اهل سنت در باره معاویه، یزید و امام حسین (ع) :
جرثومه های اسلام قالبی، تمام معیارهای اخلاقی و وجدانی را زیر پا می گذاشتند و شیفتگان و بندگان و خودفروختگان زور و زر را به جان ایثارگران راه اسلام قلبی می انداختند و کارهایی می کردند که شاعر دل سوخته ما بگوید:
زان کشتگان هنور به عیوّق می رسد
فریاد العطش ز بیایان کربلا
رهبران اسلام قالبی دو مدافع سرسخت دارند؛ یکی اشخاص نگون بختی که در میدان ها می جنگیدند و خود را تباه می کردند؛ اعم از این که کشته می شدند و یا زنده می ماندند و دیگری قلم به دستان مزدوری که به نام عالم و مؤلف، از اعمال زشت و از وحشی گری های آن ها دفاع می کردند. بگذریم از امثال ابوالعلاها و ابن ابی الحدیدها و جورج جورداق ها که بدون هیچ چشم داشتی ندای وجدان را لبیک گفتند و بر ظالمان خون خوار و جنایت کاران بی بند و بار شوریدند. کم نبوده و نیستند و نخواهند بود آن هایی که قبله اولشان کعبه و قبله دومشان روی حسین است، بلکه قبله اول دلشان روی او و خوی او است و از جانب او خدا را می جویند و با نهادن پیشانی بر تربت او برای خدا سجده می کنند تا ثابت کنند که خدای حسین را می پرستند؛ همان خدایی که پشتیبان اسلام قلبی و سرکوب گر اسلام قالبی است.
اکنون ما را با گروه اول کاری نیست. خوشبختانه مختاری پیدا شد و یکایک آن ها را که مانند موش در سوراخ خزیده بودند، بیرون کشید و کشت. ولی مگر با این برنامه، دل های سوخته آرام شدند و جراحت دل ها التیام یافت و اشک چشم ها فرو نشست؟ بی جهت نیست که مصیبت امام حسین (علیه السلام) فراموش نشدنی و گریه بر او پایان ناپذیر و زیارت تربت او جاودانگی است. در باب ثواب گریه بر او روایات بسیار است و انبیا و فرشتگان و زمین و آسمان و همه جانداران بر او گریسته اند. امام هشتم علیه السلام فرمود: زیارهُ قبرِ الحسینِ تعدلُ عُمرهً مبرورهً متقبّلهً؛ زیارت قبر حسین علیه السلام برابر است با یک عمره مقبول.
اگر عنایات غیبی، همراه آن سالار شهیدان نبود، این طایف (قلم به دستان مزدور)؛ نهضت کربلا را چندان کم رنگ و بی رنگ می کردند که چیزی از آن باقی نمی ماند، یا اگر می ماند کاملاً به عکس خواسته امام و یاران ستوده اش بود. متأسفانه دوستان نادان و احیاناً فرصت طلب هم در جهت اهداف آن ها حرکت کرده و در گفتار و کردار با آن ها همراه شده اند.
مصیبت بارتر از آن چه شمشیر به دستان کردند، جنایتی است که قلم به دستان و وعاظ السلاطین مرتکب شدند. هنوز هم اینان از پای ننشسته اند. اینان در تحریف تاریخ شکوهمند و سازنده عاشورا بسی کوشیده اند و در محکوم ساختن قهرمان بی بدیل اسلام و کربلا بسی خروشیده اند و در توجیه جنایات یزید و عمالش بسی جوشیده اند و اگر عنایات غیبی، همراه آن سالار شهیدان نبود، این طایف (قلم به دستان مزدور)؛ نهضت کربلا را چندان کم رنگ و بی رنگ می کردند که چیزی از آن باقی نمی ماند، یا اگر می ماند کاملاً به عکس خواسته امام و یاران ستوده اش بود. متأسفانه دوستان نادان و احیاناً فرصت طلب هم در جهت اهداف آن ها حرکت کرده و در گفتار و کردار با آن ها همراه شده اند.
اکنون به بیان ستم های قلم به دستان که در تکمیل ستم های شمشیر به دستان صورت گرفته و عدل و انصاف را -که از اصول غیرقابل تغییر اخلاق و انسانیت است- زیر پا نهاده اند، می پردازیم:
۱- ابن خلدون
وی در عالم اسلام پدر جامعه شناسی است. مقدمه ابن خلدون بر تاریخ خود از لحاظ بیان فلسفه تاریخ، از تاریخش بهتر است. او (ابن خلدون) اگر درباره بنی امیه و قضیه کربلا سکوت می کرد، مورد ایراد نبود، ولی با کمال تأسف، امام شهیدان را خارجی دانسته و به او نسبت اشتباه داده است. ذلت بارتر این که از خدا خواسته است که با یزید و معاویه محشور شود نه با امام حسین (علیه السلام) و از توفیق اقتدای به آن ها برخوردار شود نه به امام حسین (علیه السلام).
او (ابن خلدون) معاویه را عادل می شمارد و معتقد است که از فسق و فجور فرزند برومند خویش بی اطلاع بوده و میگساری و سگ بازی و بی بند و باری های یزید مربوط به بعد از مرگ معاویه است. معاویه به مصلحت امت عمل کرده و ایرادی به او نیست. امام حسین (علیه السلام) نباید قیام می کرد و یزید نباید او را می کشت. هر دو بنا به تشخیص و اجتهاد خود عمل کرده اند و مأجورند.
ابن خلدون معاویه را در زمره خلفای راشدین می شمارد حال آن که اصولاً خلفای اموی -به استثنای عمر بن عبدالعزیز – از مظاهر غَی اند نه از مظاهر رشد. شافعیه می گویند: خلفای راشدین پنج تن بیشتر نیستند. در مذهب شیعه به جز امام علی (علیه السلام) هیچ کس راشد نیست (و الحقّ معهم).
او (ابن خلدون) معاویه را عادل می شمارد و معتقد است که از فسق و فجور فرزند برومند خویش بی اطلاع بوده و میگساری و سگ بازی و بی بند و باری های یزید مربوط به بعد از مرگ معاویه است. معاویه به مصلحت امت عمل کرده و ایرادی به او نیست. امام حسین (علیه السلام) نباید قیام می کرد و یزید نباید او را می کشت. هر دو بنا به تشخیص و اجتهاد خود عمل کرده اند و مأجورند.
ابن خلدون به چه جرأتی به امام شهیدان نسبت خطا می دهد؟ و چون ظاهراً گرفتار شرمساری وجدانی بوده، خطای آن قافله سالار حق و حقیقت را خطای دنیوی می شمارد نه اخروی!
چه خوب بود به شیوه مردانی چون صاحب بن عبّاد و سنایی و ابن ابی الحدید رفتار می کرد که سکوت نکردند و بر ستم کاران هجوم بردند و روسیاهشان کردند. انتظار ابن خلدون و امثال او از سرور جوانان بهشتی سازش با ستم کاران بوده است. اگر سازش کاری خوب بود پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) سازش می کرد و به کفار نمی گفت: لَکم دینکم و لِی دین یا نمی فرمود: لا ترکنوا إلی الّذین ظلَموا.
از آزادگی سنایی و ابن ابی الحدید نمونه هایی ملاحظه کردیم که پرتوی از درس های آزادگی امام شهیدان است. اکنون نمونه ای دیگر از ادبیات توفنده را که از قلم ادیب فرهیخته ای چون «صاحب بن عَبّاد» تراوش کرده است ملاحظه می کنیم:
قالت تحِبُّ مُعاویه
قلتُ اسکتی یا زانیه
قالت أسأتَ جوابیه
فأعَدتُ قولی ثانیه
یا زانیه یا زانیه
یا بنت ألفَی زانیه
[أ أُحِبُّهُ]أَ أُحِبَّ مَن شَتمَ
الوصّی علانیه؟
فعلی یزیدَ لعنهٌ
و علی أبیه ثمانیه
مخاطب او زنی است بدکاره که گویا اصرار دارد که صاحب در زمره دوستان معاویه باشد و او پرخاش گرانه پاسخ می دهد که چگونه دوست دار کسی باشد که آشکارا به وصی مکرّم پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) جسارت کرده است؟ از این رو می گوید: بر یزید یک لعنت و بر پدرش هشت بار!
ابن خلدون اگر راه و رسم سلمان ها و ابوذرها و عمارها را برنمی تابد، دست کم به راه و رسم سعد بن ابی وقاص گراید که وقتی معاویه در حضورش زبان به سَبّ و جسارت نسبت به مولی الموحدین می گشاید و کاری از دستش برنمی آید، گریه می کند و چون از او می خواهد که سبّ کند زبان به بیان فضایل وی می گشاید و سرانجام معاویه مسمومش می کند تا مبادا این بازمانده صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله) با خلافت یزید به مخالفت برخیزد، چرا که او نیز داعیه خلافت داشت.
کجروی و انحراف دوستان نادان و مغرض معاویه به قدری دل آزار و ناگوار است که در عصر ما کتابی نوشته می شود به نام النصائح الکافیه لِمَن یتوَلّی معاویه.
بر سیه دل چه سود خواندن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ
۲- ابوبکر بن عربی
محدث و فقیه مالکی ابوبکر بن عربی سلفی هم از قافله آن هایی که آب به آسیاب ظلم ریخته اند، عقب نمانده و کتابی نوشته به نام العواصم من القواصم که مشهور است.
حسین (علیه السلام) در مکتب مکارم اخلاق و توحید نبوی و علوی و فاطمی پرورش یافته و در قبال انحرافات حکومتی و ضایعات اخلاقی و معنوی و اقدامات ضدخدایی و بشری پورِ دل کورِ ابوسفیان و دستگاه عریض و طویل او مسئول است و الحق، شانه از زیر بار مسئولیت خالی نکرد و در نامه ای به معاویه نوشت: خدای متعال فراموشکار نیست و تو را که محیط ترس و وحشت و خفقان به وجود آورده و یزید شراب خوار و سگ باز را به ولیعهدی برگزیده ای از یاد نمی برد
برای او تمسک به اخبار مجهول و روی آوردن به تأویلات غیرمعقول، از آب خوردن هم سهل تر است و صد البته که او غیر از ابن عربی عارف است. او در فسق و شراب خواری یزید تشکیک می کند و دریغش می آید که از بت خودساخته خویشتن دفاع نکند. او منتظر است که دو شاهد عادل -لابد ازجنس خودش – پیدا شود و بر می گساری یزید شهادت دهد. گویا اقرار خود یزید را قبول ندارد، چراکه إقرار العقلاء علی أنفسهم جائزٌ. شاید به نظر او یزید از عقلا نبود.
اشعاری که یزید درباره باده گساری خود سروده یا در حال مستی بوده یا در غیر حال مستی. در هر دو صورت جرم او ثابت است و نیازی به شهادت شهود نیست. او به ساقی خود در مجلسی که ابن زیاد هم حضور داشته می گوید:
إسقِنی شَربهً تُرَوّی مُشاشی
ثُمَّ صِل فَأَسْقِ مِثلَها ابنَ زیادٍ
صاحبَ السرّ و الأمانهِ عِندی
و لِتَسدید مَغنَمی و جِهادی
؛ شرابی به من بنوشان که مغزم را شاداب کند. آن گاه به ابن زیاد بنوشان. او رازدار و امانت دار من است. او در راه استحکام قدرت من کوشا است.
یزید فتوا هم داده و گفته است:
فإن حُرِّمَت یوماً علی دینِ أحمدِ
فَخُذها علی دین المسیح بن مریم؛
اگر شراب به دین احمد حرام شده است، تو آن را به دین حضرت عیسی بنوش.
او در اشعار سبکسرانه و مستانه خویش ایده هایی شیطانی مطرح می کند که نه تنها از عدالت ادعایی ابن عربی بی چاره به دور است، بلکه با مسلمانی هم ناسازگار است و اصولاً بر گوینده آن نام انسان هم نمی توان نهاد. مگر نه اصول کلی اخلاق در همه جا محترم است؟! و مگر نه باید همگان به اصول کلی اخلاق پای بند باشند؟! اگر غیر از این باشد، سنگ روی سنگ بند نمی شود. دزدهای گردنه بند قدیم، اموال قافله ها را غارت می کردند، ولی متعرض زنان نمی شدند. در حادثه کربلا این اتفاق افتاد و این در حالی بود که امام شهیدان هنوز زنده بود و چون هجوم لشکریان یزیدی و عُبَیدی را به خیمه ها و سرپناه زنان و کودکان مشاهده کرد فرمود:
إن لم یکن لکم دینٌ و کنتم لا تخافون المعادَ فَکونوا أحراراً فی دنیاکم؛ اگر دین ندارید و از حساب روز قیامت نمی ترسید در دنیایتان آزادمرد باشید. بشر یا دین دارد یا دین ندارد. اگر دین دارد، محال است که اخلاق را زیر پا گذارد و اگر دین ندارد، باز هم باید به اصول اخلاقی پای بند باشد. آزادگی و شرف و عاطفه و انصاف و حیا و محبت و رحم و مروت و صداقت و وفا و جوانمردی و یک رنگی و خلوص، اموری نیستند که به بهانه بی دینی و بی خدایی و معادگریزی و انکار بهشت و جهنم و محکمه عدل الهی آن ها را بتوان زیر پا نهاد. حق این است که دین و اخلاق جدایی ناپذیرند. نه دینِ منهای اخلاق پایدار می ماند و نه اخلاقِ منهای دین پایگاهی محکم دارد. بی جهت نیست که کانت -فیلسوف آلمانی- از راه ضرورت اخلاق، به ضرورت دین داری می رسد. او معتقد است که آزادی و تکلیف، متلازم یکدیگرند. ما مکلّفیم برای این که آزادیم. عمل به اخلاق مستلزم خلود نفس است. خدا وجود دارد، زیرا بدون خدا اخلاق ناممکن خواهد بود. تو گویی اخلاق اسکناسی است که بدون پشتوانه بی اعتبار است و پشتوانه اخلاق، آزادی و خلود نفس و معاد و خدا است.
اگر دین داری ضروری است، اخلاق مداری هم ضروری است. این سخن اکثریتی قاطع است و اگر اخلاق مداری ضروری است، دین داری هم ضروری است. این سخن کانت است. حزب پوشالی اموی نه دین دارد نه اخلاق. این که حزبی و گروهی به هیچ یک پای بند نباشد، مهم نیست. از این گونه احزاب و گروه ها کم نبوده و نخواهند بود ولی همچون برف و یخ در برابر خورشید فطرت کمال جوی انسان ها ذوب شده و از میان رفته اند. آن چه مهم است این است که حزبی یا گروهی از ناآگاهی و سادگی مردم و از فرصت های تصنعی سوء استفاده کند و بر مسند قدرت نشیند و با تمام قوا بکوشد که جامعه یا امت را به سمت بی اخلاقی و بی خدایی سوق دهد. در این صورت، آگاهان دل سوز و آن هایی که انسانیتِ منهای خدا و اخلاق را هیچ و پوچ می شمارند و از چارپایان هم گمراه ترش می شناسند، چه باید بکنند؟ آیا باید خامو
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.