تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پیغمبر و ملوک غساسنه (غسّانیان)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل پیغمبر و ملوک غساسنه (غسّانیان) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 115 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل پیغمبر و ملوک غساسنه (غسّانیان):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل پیغمبر و ملوک غساسنه (غسّانیان) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل پیغمبر و ملوک غساسنه (غسّانیان) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل پیغمبر و ملوک غساسنه (غسّانیان) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل پیغمبر و ملوک غساسنه (غسّانیان)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیغمبر و ملوک غساسنه (غسّانیان) :

در حدود ششصد سال پیش از بعثت پیغمبر اسلام (قرن یکم میلادی) از طرف سلاطین روم دولتی در قسمت شامات تأسیس شد و سلسله غسانیان از همان موقع آغاز گردید و حدود ششصد سال دوام یافت، ابوحمزه اصفهانی در کتاب «سَنِیُّ مُلُوکِ العَرَب» دربار سلاطین غساسنه و مدت سلطنت هریک از ایشان بحثی کرده و بهتر از دیگران حق مطلب را ادا نموده است. بعضی از مورخین[۱]عقیده دارند که بعد از واقع سیل عَرِم عده ای از مردم یمن به شامات رفته در کنار چشمه ای معروف به غسان فرود آمدند و به همین مناسبت آن عده معروف به غسانیان شدند. سلطنت و پادشاهی شامات در آن موقع با قبیله ضجاعه بود. میان قبیله ضجاعه و غسان اختلاف پدید آمد و آخرین پادشاه ضجاعه که سلیخ نام داشت به دست غسانیان کشته شد. سلطنت ضجاعه منقرض شد و شخصی به نام جفنه بن عمرو بن ثعلبه سلطنت شامات را به دست آورد.

پادشاهان روم چون غسانیان را مردمی شجاع و سلحشور تشخیص دادند آنان را برای اینکه در موقع جنگ با ایران کمک رومیان باشند تقویت کردند، دولت و سلطنت غساسنه را به رسمیت شناختند و لقب پادشاهی به ایشان از طرف پادشاهان روم داده می شد. معروف ترین پادشاهان این سلسله حارث اکبر است که نزد عرب به شجاعت معروف و مشهور بوده و از سلسله غسانیان است. حارث بن ابی شمر که در عصر پیغمبر اسلام بر اردن سلطنت داشت و در شهر بصری از توابع حوران ساکن بود نیز مردی شجاع و دلیر بوده به طوری که زن ها بچه های کوچک خود را به حارث بن ابی شمر می ترساندند و می گفتند: «اُسکُت وَ إِلّا أَتَیتُکَ بِالحَارِثِ»[۲]یعنی: «ساکت شو وگرنه حارث را می آورم». و از این سلسله است جبله بن ایهم غسانی که در شام سلطنت داشت و بنابر نقلی بعد از حارث بن ابی شمر به سلطنت رسید. در سال هفتم هجری پیغمبر اسلام نامه ای به حارث بن ابی شمر پادشاه اردن نوشته و با شجاع بن وهب برای او فرستاده. اردن نام نهری است نزدیک دمشق که نصاری معتقدند حضرت مریم فرزند خود عیسی را در آب آن نهر شسته است، کشور اردن در زمان سابق جزء شامات بوده ولی پس از جنگ بین الملل از شام و فلسطین تجزیه شد و به عنوان یک امیرنشین تحت نفوذ انگلستان قرار گرفت، بعد از جنگ بین الملل دوم استقلال آن شهر اعلام شد، و اکنون اردن کشور مستقلی است که به اردن هاشمی شهرت دارد، مرکز سلطنتی آن کشور، عمان است که پنجاه هزار نفر جمعیت دارد، ولی در عصر پیغمبر اسلام مقر سلطنتی کشور اردن، بصری از توابع حوران بود که به دست خالد بن ولید فتح شد.

نام پیغمبر به حارث بن ابی شمر زمامدار اردن

بسم الله الرحمن الرحیم «مِن محمدٍ رسولِ الله الی الحارث بن أبی شمر، سلامٌ علی مَن اتّبع الهُدی و آمن به و صدق، و إنّی أدعوکَ أن تؤمنَ بالله وحده لا شریک له، یبقی لکَ مُلکُکَ؛ نوشته ای است از محمد فرستاده خداوند به سوی حارث ابن ابی شمر، درود بر کسی که از هدایت و راهنمایی پیغمبران پیروی کند و ایمان آورد به محمد و او را تصدیق نماید، همانا من تو را می خوانم به سوی این که به خدای یکتا که شریک و انبازی ندارد، ایمان آوری تا ملکت برای تو باقی و برقرار بماند».[۳]

سفیر پیغمبر و مسلمان شدن دربان حارث

پیغمبر اکرم چون نامه را نوشت و مهر کرد، شخصی از یارانش به نام شجاع بن وهب آن را برداشت و به سوی پادشاه اردن رفت. حارث بن ابی شمر آن موقع در غوط دمشق مشغول تهی مقدمات ورود قیصر روم بود، که می خواست از حمص به بیت المقدس پیاده رود و نذر خود را که در موقع جنگ با خسروپرویز نموده بود ادا کند. در این هنگام سفیر پیغمبر به بصری وارد شد و به درباره پادشاه اردن که یک مرد رومی بود گفت: من از جانب رسول خدا محمد بن عبدالله به سوی حارث رسالت دارم. دربان گفت: هرگز دست تو به حارث نمی رسد، مگر صبر کنی تا روز معینی برسد و او را ملاقات نموده و نامه را به وی دهی، سفیر پیغمبر به انتظار روز موعود مدتی در بصری توقف کرد و تدریجا با دربان انسی رابطه پیدا نمود. دربان روزی از شجاع بن وهب اوصاف و رفتار پیغمبر (ص) را می پرسید و شجاع بن وهب نیز به او خبر می داد، یک مرتبه گریه بر دربان غالب شد و گفت: به خدا سوگند در انجیل و تورات صفات و علایم پیغمبر آخرالزمان را خوانده ام و این شخص که تو از نزد وی آمده ای همان پیغمبر موعود است که به آمدن او بشارت داده شده، و همان ساعت دربان دین اسلام را قبول کرد و به سفیر پیغمبر گفت: وقتی که به مدینه برگشتی سلام مرا به پیغمبر اسلام ابلاغ کن. دربان سفیر پیغمبر را از مسلمان شدن حارث (پادشاه اردن) مأیوس می کرد و می گفت: حارث از قیصر روم می ترسد و دین اسلام را قبول نخواهد کرد و اگر از مسلمان شدن من هم باخبر گردد، مرا خواهد کشت. [۴]

شخصیت شجاع بن وهب

شجاع بن وهب سفیر پیغمبر به سوی پادشاه اردن و جبله بن ایهم از اولین مهاجرین است که به حبشه هجرت کرد، در جنگ بدر و سایر غزوات اسلامی شرکت نمود و در بعضی از سریه ها (جنگ هایی که پیغمبر شخصا حضور نداشت) امیر و فرمانده لشگر بود. موقعی از طرف پیغمبر اسلام با عده ای بر قبیله هوازن حمله بردند و از ایشان غنایم فراوان به دست آوردند و به هر نفری پانزده شتر سهم رسید و در جنگ یمامه که با مسیلمه کذاب واقع شد، شرکت کرد و در همان جنگ کشته شد.[۵]

برخورد حارث با سفیر پیغمبر

شجاع بن وهب چند روزی توقف کرد و انتظار روز موعود را داشت تا این که در آن روز پادشاه بیرون آمد، تاجی بر سر نهاده و بر تخت جلوس کرد. سفیر پیغمبر نزدیک رفت و نامه را به دست پادشاه اردن داد. حارث نامه را قرائت کرد، ولی چندان صورت خوشی نشان نداد و آن را پس از خواندن بر زمین انداخت و با کمال تبختر و تکبر گفت: «مَن یَنزِعُ مِنّی مُلکی أنا سائرٌ إلیه بالنّاس؛ کیست که مزاحم ملک و سلطنت من شود و بتواند آن را از من بستاند؟! و من با جماعتی به سوی محمد حرکت خواهم کرد»[۶] پادشاه اردن برای این که شوکت و قدرت بیشتری به سفیر پیغمبر نشان بدهد، دستور داد که تمام قشون و لشگر او در حضور وی رژه روند، به همین سبب تمام سپاه و لشگر او اسب ها را نعل زدند و در حضور پادشاه اردن نمایشی مجلل و با شکوه دادند. حارث به سفیر پیغمبر گفت: برگرد به مدینه و آن چه را که دیدی به صاحب خود خبر ده و او را از قدرت و شوکت من مطلع گردان.

کسب تکلیف حارث از هرقل

حارث بن ابی شمر که یکی از دست نشانده های سلطان روم بود، هر اقدام جزئی و کاری که مربوط به او بود با سلطان روم مشورت می کرد، استقلال ارادی از خود نداشت و در هر امری از امور کشور خود تابع و مطیع سیاست و دستور دولت قوی عصر خود امپراتور روم بود، مصالح و مفاسد مملکت را همان می دانست که از پارلمان های اجانب به آن اشاره شود، نهضتش تابع نسیمی بود که از روزنه دربار روم بوزد و او را تحریک کند و سکوتش نیز بسته به گوش چشمی بود که از آن مرکز شود، خواه به نفع کشور و مردم تمام شود و یا بر ضرر و بیچارگی ایشان خاتمه یابد. به هرحال، حارث بن ابی شمر (پادشاه اردن) پس از نشان دادن قدرت و شوکت خود فورا نامه ای به هرقل نوشت و به او از نامه و سفیر پیغمبر اسلام خبر داد و اجازه خواست که به قصد جنگ پیغمبر اسلام سپاهی برداشته، به مدینه رود و او را مغلوب ساخته و برگردد. هرقل که خود او هم از کسانی بود که از طرف پیغمبر اسلام نامه ای به او نوشته شده بود، رأی حارث را نپسندید و او را از این خیال فاسد برحذر داشت و در جواب نامه او نوشت که به جانب محمد حرکت مکن و فکر خود را از وی بازدار. وقتی که نامه هرقل به پادشاه اردن رسید، از تصمیم خود برگشت. سفیر پیغمبر را که در بصری توقف داشت مورد اکرام و احترام قرار داد، صد مثقال طلا به وی بخشید و به دربان او هم که مسلمان شده بود لباس و غذا داد[۷] شجاع بن وهب به مدینه برگشت و قضایا را به پیغمبر اسلام گزارش داد. پیغمبر فرمود: سلطنت و مملکت پادشاه اردن نابود و زایل گشت و اسلامیت دربان را تصدیق فرمود.

عاقبت حارث و فتح بصری

حارث بن ابی شمر پس از تکبر در مقابل نامه پیغمبر سلطنتش طولی نکشید و بعد از دو سال از آن قضیه از دنیا رفت و در سال فتح مکه (هشتم هجری) جبرئیل مرگ او را به پیغمبر اسلام خبر داد و بعد از او بصری پایتخت اردن فتح شد. بصری پایتخت سابق کشور اردن از شهرهای معمور از توابع حوران بوده و همان شهری است که پیغمبر اسلام پیش از بعثت در مسافرت به شام به آن جا وارد شد و بحیرای راهب معروف که در آن جا صومعه داشت، پیغمبر اسلام را شناخت و آن موقع پیغمبر اسلام که نه سال از ولادت با سعادتش می گذشت و به اتفاق عمویش ابوطالب[۸] به شام رفته بود و بحیرای راهب در سال هفتم هجری با هیأت حبشه به مدینه آمد و مسلمان شد. بصری فعلا قصبه ای که او را اسکی شام گویند و در شرق اردن واقع است حدود نود کیلومتر از دمشق به جنوب شرقی و ۱۳۰ کیلومتر از بیت المقدس به طرف شمال شرقی است. بعد از فوت حارث شخصی به نام رومانوس به سلطنت کشور اردن رسید. خالد بن ولید و ابوعبیده در فتح شامات شهر بصری پایتخت سابق اردن را محاصره کردند. خالد مردم بصری را بین جزیه و قبول کردن اسلام مخیر گذاشت. رومانوس پادشاه اردن مردم را به دادن جزیه ترغیب می کرد، ولی مردم قبول نکردند و اقدام به جنگ نمودند. رومانوس مقابل خالد بن ولید آمد و گفت: من قصد جنگ ندارم و مایلم جزیه دهم. خالد گفت: اگر بدون مبارزه از میدان برگردی مردم تو را متهم می کنند، بهتر این است که مختصری با یکدیگر نبرد و مبارزه کنیم، آن گاه تو فرار کن. پس مختصر مبارزه ای به عمل آمد و رومانوس پادشاه اردن فرار کرد و به لشگر خود گفت: صلاح است که جزیه دهیم لیکن ایشان باز قبول نکردند و رومانوس را از سلطنت برکنار ساختند و شخصی دیگر به نام دیرجان به سلطنت اردن منصوب شد و به جنگ خالد آمد لکن طولی نکشید که لشگر پادشاه جدید اردن نیز شکست خورده و در قلعه ای متحصن شدند، ولی به راهنمایی رومانوس (پادشاه معزول) لشگر اسلام محلی را از دیوار قلعه نقب زده، وارد قلعه شدند و در اثر زد و خورد، دیرجان زمامدار جدید اردن به قتل رسید و شهر بصری پایتخت سابق اردن در سال ۱۳ هجری به دست مسلمانان افتاد.[۹]

جلبه بن ایهم غسانی (زمامدار دمشق)

جبله بن ایهم غسنی آخرین ملوک از سلسل غسانیان است. جبله در دمشق سلطنت داشت[۱۰] و بنا بر نقلی بعد از حارث بن ابی شمر به سلطنت کشور اردن رسید. درهرحال، بین مورخین مسلم است که پیغمبر اسلام به جبله بن ایهم نامه ای نوشت و او را به دین اسلام دعوت فرمود. مطابق نقل صاحب «طبقات»[۱۱] جبله در مقابل نام پیغمبر اکرم تواضع کرد و دین اسلام را قبول کرد و نامه ای هم به پیغمبر اسلام نوشت و لکن متن نامه و همچنین نامه جبله به پیشگاه مقدس پیغمبر (ص) در تواریخ ضبط نشده است، فقط یعقوبی[۱۲] در تاریخ خود گفته: نامه پیغمبر به جبله بن ایهم نظیر نامه هایی بوده که به خسروپرویز و پادشاه روم و مصر نوشته شد، و شجاع بن وهب مأموریت یافت نامه را به جبله بن ایهم برساند.

نطق شجاع بن وهب «سفیر پیغمبر» در حضور جبله

شجاع بن وهب به سوی دمشق رفت، جبله را ملاقات کرده نامه را به وی داد و از عهده رسالت و سفارت به خوبی برآمد، نطق قابل توجهی ایراد کرد به طوری که جبله بن ایهم را تا حدی به دین اسلام راغب ساخت، و او را از متابعت مقتضیات وقت و زمان برای به دست آوردن منافع دنیوی بازداشت و گفت: «یا جبلهُ إن قومَک نقلوا هذا النبَّ من داره إلی دارهم فآوَوه و نصروه و إن هذا الدّینَ الذی أنت علیه لیس بِدینِ آبائِک و لکنّک ملکتَ الشامَ و جاورتَ الرّومَ و لو جاورتَ کِسری دِنتَ بدینَ الفُرس و إن اسلمتَ أطاعَتکَ الشّامُ و هابَتکَ الرّومُ و إن لم یفعلوا کانت لهم الدنیا و کانت لکَ الاخرهُ و قد کنتَ استبدلتَ المساجدَ بالبِیَعِ و الأذانَ بالنّاقوسِ و الجمع بالشعانین[۱۳]و کان ما عندالله خیرٌ و أبقی؛[۱۴]یا جبله! همان قوم تو (انصار مدینه) این پیغمبر را از وطن خود (مکه) به شهر خودشان (مدینه) انتقال دادند، منزل و مأوی در اختیارش گذارده و نصرت و یاریش کردند؛ این دین و مرام را که تو داری دین و مسلک نیاکان تو نیست (تا تو را حس و تقلید آباء مانند سایر اعراب از متابعت محمد بازدارد) بلکه در اثر مجاورت با رومی ها و حکومت بر اهل شام آن را قبول کرده و پذیرفته ای (یعنی تظاهرات تو به نصرانیت از روی سیاست است نه از روی عقیده و دیانت) و اگر با سلاطین ایران مجاورت و آمیزش پیدا می کردی، به دین و مرام ایشان درمی آمدی (خلاصه تو تابع مقتضیات وقت و زمانی، ریاست و سلطنت به هرچه برقرار باشد و به وجود هرکس استوار گردد تو آن را می پرستی) ولی اگر حقیقتا مسلمان شوی و دین اسلام را بپذیری اهل شام هم تو را اطاعت می کنند، و سلطان روم نیز از تو حساب برده و عظمت و قدرت تو را خواهد شناخت و اگر این منظور عملی نگردد و سلطنت تو زایل شود، دنیا را از کف داده ای و لکن آخرت را به دست آورده ای، دیگران را دنیا است و تو را آخرت و عقبی است (البته از نظر قضاوت عقل این مبادله و معاوضه ضرر و زیانی نخواهد داشت) زیرا ناقوس را داده و در عوض اذان گرفته؛ وعید یکشنبه را با جمعه تبدیل کرده ای».

اظهارات جبله درباره پیغمبر

نکته قابل توجه در تمام جریانات مربوط به نامه و سفرای پیغمبر اسلام این است که هیچ یک از زمامداران بزرگ و کوچک که به وسیله نامه به سوی دین اسلام خوانده شدند، از پیغمبر اکرم و آیین پاک و کتاب آسمانیش نکوهش و بدگویی نکردند، با آن که سفرای پیغمبر در ضمن انجام مأموریت خود از مرام و مسلک زمامداران در حضور خود آنان را نکوهش نمودند و سخنان زننده و تند داشتند، از نظر جریان عادی جای آن بود که آنان هم درباره دین اسلام اظهارنظری کنند و لکن تمام اظهارات زمامداران راجع به عظمت دین اسلام بود. جبله بن ایهم پس از استماع نطق شجاع بن وهب و آن بیانات خشن و تند در مقابل آن چنین گوید: «ای شجاع بن وهب، سوگند به خداوند که همانا من (جبله) دوست دارم تمام طبقات مختلف بشر (از شاه و رعیت، دارا و فقیر) به دور محمد گرد آمده، از او اطاعت و متابعت کنند، همچنانی که برای پرستش و عبادت خالق زمین و آسمان اجتماع می کنند، و از این که قوم من محمد را از مکه به مدینه برده و بر وی گردآمدند و از یاری و نصرت او دریغ نکردند، خرسند شدم. قیصر در جنگ موته مرا به جنگ و مقاتله با او تحریص و دعوت کرد و لکن من اجابت نکردم، و من پیش از این در مقام تشخیص حق و باطل نبودم اکنون مهلتی ده تا درباره دین اسلام و محمد تأمل و اندیش کامل به جای آورم»[۱۵]بنابر نقل بعضی از مورخین جبله مسلمان شد، و نامه ای به پیغمبر اسلام نوشت و هدایایی هم تقدیم داشت، و لکن کثیری از نویسندگان نوشته اند که او دین اسلام را قبول نکرد و سفیر پیغمبر بدون اخذ نتیجه به مدینه برگشت.

جبله بن ایهم و نمایندگان ابوبکر

زمامدار دمشق جبله بن ایهم همان طوری که در رتق و فتق امور اداری و اجتماعی شامات، مطیع دستورات امپراتور روم بود، همچنان در عقیده و مرام و مسلک از سیاست وقت و نظریه پادشاه روم صرف نظر نمی کرد، منتظر بود که روزی صدای اذان اسلام از دربار روم بلند شود و او هم مسلمان و عقیده مند به قرآن گردد، و اگر گاهی به تظاهر به دین اسلام و یا تمایل به آن پیدا می کرد، آن هم نقشه ای بود که به دست دیگران و دربار روم طرح شده بود، وگرنه از خود هیچ استقلال و اراده ای نداشت. در زمان ابوبکر موقعی که سپاه اسلام به فرماندهی ابوعبیده ثقفی پدر مختار معروف عازم فتح کشور شام شد، هرقل پادشاه روم که آن روز در فلسطین توقف داشت و مردم را تحریص به جنگ می کرد، با لشگری فراوان به انطاکیه درآمد و جبله بن ایهم لباس سیاهی دربرنمود و نذر کرد تا قشون اسلام را از تمام خاک شام خارج نسازد آن را از تن خود بیرون نکند. فرمانده لشگر اسلام (ابوعبیده ثقفی) هشام بن عاص را با جمعی به عنوان رسالت نزد پادشاه روم فرستاد، و آنان را دستور داد که اول نزد جبله بن ایهم روند و او را به دین اسلام دعوت کنند.

هشام و همراهانش به غوط دمشق (که جبله در آن جا بود) رفتند. پس از تحصیل اذن به مجلس او وارد شدند، دیدند که جبله روی تخت بسیار بلندی جلوس کرده، عده ای از رجال و بزرگان و ملوک یمن بر دور او جمعند، و تاجی بر سر دارد، ولی لباس سیاه پوشیده است. جبله بن ایهم چون هشام را دید، اشاره کرد بنشینید. هشام و ملازمان او قدری دورتر از تخت جبله نشستند، یکی از غلامان و ندمای جبله به هشام گفت: جبله بن ایهم می فرماید چه حاجت و مقصودی دارید؟ هشام گفت: به جبله بگو اگر با ما قصد سخن گفتن دارد، از آن تخت بلند فرود آید و آن گاه سخن گوید. ندیم جبله موضوع را ابلاغ نمود، جبله هم آن را پذیرفت و از تخت بلند و مرتفع پایین و بر تخت دیگر که چندان ارتفاعی نداشت جلوس کرد، مسلمانان را نزدیک خود خواند؛ ایشان هم جلوتر رفته و نزدیک تخت نشستند. هشام بن عاص ابتدا آیاتی از قرآن کریم را در مجلس جبله تلاوت نمود، و پس از آن او را به دین اسلام دعوت کرده و اوضاع بهشت و دوزخ را برای او شرح داد، قسمتی از تعالیم و شعائر دین اسلام را تذکر داد و لکن جبله از پذیرفتن دین اسلام اباء کرد ولی سؤالاتی بین هشام و جبله در همان مجلس بدین ترتیب واقع شد:

هشام: ای جبله! اکنون که دین اسلام را قبول نکردی سؤال چندی دارم مرا پاسخ و جواب ده.

جبله: سؤال خود را بازگو که جواب کافی خواهی شنید.

-: مرا خبر ده این لباس سیاه را به چه منظور پوشیده ای؟ گویا هشام از موضوع سابقه داشته و به همین سبب پرسش کرد.

-: این لباس را پوشیده و نذر نموده ام تا شما را از ولایت شام بیرون نکنم آن را از تن خود بیرون ننمایم.

هشام را از گفتار جبله خنده گرفت، تبسمی کرد و گفت: به خداوند سوگند که تو را آن اندازه قدرت و نیرو نیست که ما را از این مجلس بیرون و خارج کنی، تا چه رسد به مملکت شام، قسم به خدای توانا و پروردگار جهان! هم مملکت تو را تصرف خواهیم کرد، و هم کشور پادشاه و بزرگ تو را که در روم است.

جبله گفت: مگر شما امت سمرایید؟

-: گفت: سمرا کیانند؟

-: سمراء قومی هستند که در انجیل اوصاف ایشان بدین گونه بیان شده: روزها روزه گیرند و شب ها برای عبادت و پرستش خدا برخیزند، امر به معروف و نهی از منکر کنند، دست ایشان از مشرق تا مغرب دراز باشد.

-: سوگند به خدا این اوصاف ملت اسلام است، و ما همان جماعت و قومی هستیم که از مشرق تا مغرب همه جا را تحت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *