توضیحات
فایل پاورپوینت کامل چرا «معماری اسلامی ـ ایرانی» مهم است؟؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل چرا «معماری اسلامی ـ ایرانی» مهم است؟، محتوای خود را در قالب 77 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل چرا «معماری اسلامی ـ ایرانی» مهم است؟ با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل چرا «معماری اسلامی ـ ایرانی» مهم است؟ آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل چرا «معماری اسلامی ـ ایرانی» مهم است؟ بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل چرا «معماری اسلامی ـ ایرانی» مهم است؟ ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل چرا «معماری اسلامی ـ ایرانی» مهم است؟، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل چرا «معماری اسلامی ـ ایرانی» مهم است؟ :
در نگاه نخست شاید بتوان این موضوع را مطرح کرد که در هر کشور جهان سوم یا توسعه یابنده، حالا این کشور ایران باشد یا هند و یا کشوری در قاره آفریقا، بسته به فرهنگ خودش این سوال مطرح است. ما در ایران یک فرهنگ اسلامی ایرانی داریم که مبتنی بر مذهب شیعه است و بحث ما می تواند این باشد که در درجه اول معماری و شهرسازی ما چه رابطه ای با این فرهنگ دارد؟ و در درجه دوم این معماری و شهرسازی چه رابطه ای با اقتصاد دارد؟.
معماری و شهرسازی
در ابتدا من می خواهم این را مطرح بکنم- که این اعتقاد اکثریت کسانی است که به موضوع معماری و شهرسازی اسلامی پرداخته اند- که معماری و شهرسازی ما و آنچه تحت عنوان معماری اسلامی و ایرانی تلقی می شود در واقع متعلق به قرون وسطی است و پا به دوران نوین نگذاشته است و به همین علت هم می بینیم که روز به روز مهجورتر می شود و این موضوع در مورد فلسفه ایرانی اسلامی ما هم رخ داده است چون آن هم پا به دوران نوین نگذاشته است و این مسئله دلایل متعددی دارد.
یکی از این دلایل مسلما تنگ نظری است. الان به هر فلسفه ای که نوعی فلسفه وجود در آن نباشد، فلسفه غیراسلامی می گویند. مثلا در مورد پوزیتیویسم منطقی که در ایران نمایندگانی مثل دکتر سروش دارد، می گویند که پا از دایره فلسفه اسلامی بیرون گذاشته است اما در مورد ابن سینا این را نمی گویند. ابن سینا از فلسفه ارسطو استفاده می کند و از دل آن فلسفه اسلامی را استخراج می کند و البته به شیوه خودش آن را با مکتب خسروانی می آمیزد. ابن سینا فلسفه خود را از فلسفه افلاطون که فلسفه وجودی است، نیاورده است. وقتی این نوع تقابلات به وجود می آید، اجازه نمی دهد که فلسفه ما از قرون وسطی این طرف تر بیاید.
ما در بهترین حالت شارحین ملاصدرا هستیم. شهید مطهری شارح ملاصدرا است. بسط فلسفه توسط علامه طباطبایی که در مورد اصول فلسفه رئالیسم بحث می کند در واقع به نوعی بسط اندیشه ملاصدرا است. من بیشتر از این جلو نمی روم و این را به فلاسفه می سپارم اما می خواستم کلیت موضوع را عنوان بکنم که وقتی این نوع تقابل ها وجود داشته باشد، عملا منجر به این می شود که فلسفه اسلامی به چند نماد تقلیل پیدا می کند و آن نماد در واقع یک شابلونی می شود که نشان دهد چه چیزی اسلامی است و چه چیزی نیست و چه چیزی ایرانی است و چه چیزی نیست.
به این ترتیب آن موضوع وارد دوران نوین نمی شود یا اینکه بسیار کند می شود و جواب اکنون جامعه را نمی دهد.
ممکن است زمانی برسد که دوباره بالغ شود اما این به درد جامعه امروز نمی خورد و ممکن است جامعه امروز تا زمانی که به آن بلوغ دوباره دست پیدا کند، خیلی از هویت هایش را از دست بدهد، بنابراین با این شیوه نمی شود مسیر را طی کرد و باید این شیوه را کنار گذارد.
رابطه علم اقتصاد با معماری
شهرسازی ما هم همینطور است. من واژه عام معماری را در شهرسازی هم به کار می برم و آن را تکرار نمی کنم. من معماری را به معنای عام کلمه به کار می برم چون علم اقتصاد رابطه ای اجتماعی با این علم برقرار می کند و در اصل با همین معنای عام معماری سروکار دارد یعنی نه با معماری یک بنا بلکه با معماری شهری کار دارد.
البته اگر در آن حوزه هم وارد بشود موضوعی تقلیل یافته خواهد بود. به همین ترتیب معماری ما وارد دوران نوین نشده است و همان معماری قرون وسطایی است. از این معماری بناهایی که جنبه یادمانی دارند، نگهداری می شوند. همان طور که از تخت جمشید هم نگهداری می شود. اما وارد زندگی نوین نمی شود.
یک معماری است که وارد دوران نوین هم شده است و آن بازار است چون بازار هم یک نهاد پیشاسرمایه داری است و هم پساسرمایه داری. پیش از سرمایه داری کالاها باید مبادله می شدند و در دوران پساسرمایه داری هم کالاها باید مبادله بشوند. معماری خود بناها حفظ شده است اما روابط اصلی اقتصاد جامعه در آنجا نیست درصورتی که در دوران قرون وسطی چنین بود.
علم اقتصاد علم اقتصاد است
بخشی از رابطه تجاری کم و بیش سنتی در آنجا قرار دارد و روابط پیشرفته تجاری نیز در بازار نیست. می بینیم که بیشتر خرده فروشی در آنجا صورت می گیرد و عمده فروش های اصلی هم کم کم از بازار بیرون رفته اند. فعالیت هایی مثل طلافروشی و… هم در آنجا است و بازار به جای اینکه بتواند موجب پویایی اقتصادی بشود، سنگر برخی سوداگری ها می شود. اینجا هم مانند فلسفه تنگ نظری های زیادی وجود دارد دیدگاه های پیشرفته ای که قابل گفتگو با جهان امروز باشد، وجود ندارد مانند شهید صدر که در کتاب «اقتصادنا» می گوید: علم اقتصاد علم اقتصاد است و ما باید موضوعات هنجاری را از اسلام به آن اضافه کنیم جامعه شناسی نیز همین جور است.
اما برخی از تصورات است که شما می توانید علم اقتصاد را عوض کنید. خیر، شما نمی توانید علم اقتصاد را عوض کنید. علم اقتصاد موضوع ذهنی نیست بلکه موضوع روابط عینی اجتماعی است که باید تئوریزه شود. این روابطی که امروز وجود دارد را نیز نمی توان به زور عوض کرد و فروپاشی اتحاد شوروی این را نشان داد. یک ابرقدرت فروریخت چون به زور می خواست یک سری روابط مشخص را حاکم کند. نمی گویم که این روابط سرمایه دارانه تا ابدالدّهر باقی خواهد ماند اما آنچه مسلم است این است که تعویض آن به زور ممکن نیست اما به صورت هنجاری ممکن است.
وحدت بخشی شهر
در خود کشورهای غربی انواع امور هنجاری را می بینید که با علم پوزیتیو آمیخته است؛ آمریکا یک روشی را می رود و اهداف معینی را تعیین می کند، فرانسه یک روشی را می رود و سوئد یک روش دیگر را. در آمریکا فاصله طبقاتی حتی به عنوان یک هدف می شود چون نشان دادن شایستگی است اما در سوئد رد می شود چون می گویند جامعه ای که در آن فشار طبقاتی زیاد باشد جامعه نیست. این در حالی است که این مساله اصلا در آمریکا موضوع یا هدف نیست حتی وقتی اوباما هم می خواهد اندکی بهداشت را عمومی بکند، نصف مردم آمریکا نسبت به آن واکنش نشان می دهند. بخشی از بلاهایی که بر سر این جامعه آمده است این است که هر کسی فکر کرده است که می تواند هدف ها را جایگزین علم کند و می بینیم که چه اتفاقی افتاده است.
پس ما فضایی داریم که هنوز از لحاظ ذهنی وارد دوران نوین نشده است بلکه در یک حرکت خودبخودی به اینجا رسیده است. نه حرکت علمی یا آگاهانه است و نه اجتماعی است. در اقتصاد هم به همین ترتیب است. اینکه من چرا این دو را به صورت مترادف به کار گرفتم، بر این اساس است که لوفرت که به او فیلسوف فضا می گویند، معتقد است شهر و فلسفه همزاد هستند. هر دو در اثر تقسیم کار به وجود آمده اند. شهر به این تقسیم کار وحدت عینی می بخشد و فلسفه به این تقسیم کار وحدت ذهنی می بخشد. وقتی علوم جمع می شوند، فشرده آنها فلسفه می شود. قبل از آن حکمت است و قبل تر از آن هم جادوگری است. شهر نیز به این وحدت می بخشد. اگر ما نتوانیم نظریه وحدت بخشی برای شهر داشته باشیم هم از نظر اقتصادی سقوط می کنیم و هم از نظر شهرسازی و معماری.
باید فلسفه وحدت بخش دوران نوین را باید درک کنیم. متاسفانه بحث اقتصاد در ایران تبدیل به چرتکه اندازی شده است و در واقع فلسفه علم اقتصاد و رابطه آن با جهان نوین دنبال نمی شود. همان طور که کل فلسفه این مشکل را دارد در این رشته از علوم اجتماعی هم ما این مشکل را پیدا کرده ایم. یک بخش آن برچسب کاپیتالیستی می خورد یا برچسب کمونیستی می خورد و کافی است و به این ترتیب آن بحث منتفی و عقیم می ماند. همان طور که گفتم به محض اینکه از پوزیتویسم منطقی صحبت می شود، عنوان می شود که پوزیتیویسم از دایره اسلامی بیرون است و اصلا از نظر آکادمی فلسفه اسلامی، پوزیتویسم نمی تواند وارد موضوعات منطقی بشود پس از اول ابتر است. حالا اگر یک چیزی برچسب کاپیتالیستی بخورد و یا برچسب سوسیالیستی به آن بزنند همین بلا را بر سر آن می آورند.
اما در عمل ما می بینیم بدترین نوع اقتصاد بر جامعه و بر شهر حاکم می شود، به این ترتیب یک ملغمه ناکارآمدی را به عنوان علم اقتصاد می آورند و شهر و فضای شهر به این ترتیب از بین می رود. از این طرف هم معمارها بدون توجه به این موضوع به صورت نوستالژیک به نمادهای معماری قدیم بسنده کرده اند.
فلسفه ولایت و جهان نوین
من با معماران روبرو هستم. وقتی با آنها این بحث را می کنید می گویند تو پوزیتیویست هستی! یعنی این نسبت را به سرعت هم عنوان می کنند درحالی که دقت نمی کنند که این فلسفه است که آن معماری از آن بیرون می آید. یک زمانی من در یک مبحثی برای آنها این را عنوان کردم و خیلی هم تعجب کردند که منی که به عنوان پوزیتیویست می شناختند چنین حرفی بزنم. من گفتم ببینید حافظ می گوید تو حجاب خودی از میان برخیز. روزبهان بقلی می گوید اگر حجاب وجود خودت را صیقل بدهی هم خودت را در آن حجاب می بینی و هم خدا خودش را در آن حجاب می بیند. اگر این را شما برای داعش بگویید تو را می کشند. اما این مال ولایت است. گفتم این همان کلام است که می گوید “شهید نگاه می کند به وجه الله”. شما غیر از فلسفه ولایت چنین چیزی را نمی توانید عنوان کنید. شما این را در مسجد شیخ لطف الله می بینید. این مسجد این همه حجاب دارد اما شما با هر دین و اعتقادی که به آنجا می روید، گویا دارید به جهان بالا نگاه می کنید. یعنی آن حجاب گویا جهان قدسی را به شما نشان می دهد. اما وقتی شما فاقد آن فلسفه برای دوران نوین هستید، هر چیزی که می سازید حجابی می شود که هم جهان خودت را حجاب می کند و هم جهان گذشته ات را حجاب می کند. چگونه باید این را صیقل بدهید؛ موضوع این است. اینکه هم بازتاب آن امر قدسی و آن توانمندی باشد و هم بازتاب جهان نوین باشد. در مسجد شیخ لطف الله هر دو اینها را می بینید. هم شاهکار فنی و هم شاهکار هنری است و همین طور «فضا» با تو حرف می زند نه یک کاشی و نه یک نماد! در اینجا گنبدها و دیوارها حجاب است اما تو احساس می کنی که گویا حجاب نیست و آینه است.
بنابراین معلوم است که من وقتی از این موضع حرف می زنم که شما باید جهان نوین را بشناسید، نمی خواهم فقط از موضع پوزیتویستی با شما حرف بزنم، بلکه از این موضع با شما حرف می زنم که شما بتوانید جهانی که دارید با معماری تان می سازید، حجاب های تو در تویی نشود که هم جهان نوین را نفی کند و هم جهان گذشته را.
به جای اینکه بتوانید این ها را تلفیق کنید همان تلفیقی که در فلسفه نیز از آن صحبت کردم، در فلسفه، در مورد فقط ایران، ابن سینا، سهروردی تا ملاصدرا همه اینها فلسفه مرکب دارند. اساسا فلسفه یعنی اینکه شما اصول فلسفه را به کار بگیرید و با آن تالیف کنید. این فیلسوفان ایرانی این اصول را از ارسطو گرفته اند تا افلاطون تا مکتب خسروانی و همه اینها را ترکیب کرده اند تا این فلسفه ای که الان می بینید شده است که محتواهای کاملا گوناگونی هم دارد.
معماری اسلامی ایرانی
به رابطه فلسفه و معماری برگردیم. معماری قرون وسطایی ما که در جای خودش توسعه زیادی هم پیدا کرده است، ویژگی های خاص خودش را، به خصوص بعد از اسلام دارد که همان معماری اسلامی ایرانی است. مثلا در دوران ساسانی یا در دوران پارتی شهر صد دروازه یا دامغان بدین دلیل به این اسم نامگذاری شده بود چون می توانستند از یک دروازه وارد این شهر شوند و از دروازه دیگر خارج بشوند درصورتی که شهرهای قبلی، به صورت قلعه مانند بوده است و وقتی از یک در وارد شهر می شده اند از همان دروازه نیز از شهر خارج می شده اند بنابراین شهر گشوده تر شده است. یعنی بخشی از آن ایرانی است. وقتی وارد دوران نوین می شود، ارگ متعلق به پادشاه یا حاکم که قبلا در مرکز شهر قرار داشته است، عقب تر می رود و مرکز شهر مسجد می شود که در کنار آن بازار و کاروانسراها و… قرار داشته است.
این یک حرکت اوج است به همین خاطر هم تمدن ها به اوج می ر
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.