تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل کسب حلالِ امام جماعت – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل کسب حلالِ امام جماعت شامل 56 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل کسب حلالِ امام جماعت گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کسب حلالِ امام جماعت با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کسب حلالِ امام جماعت از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل کسب حلالِ امام جماعت با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل کسب حلالِ امام جماعت را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کسب حلالِ امام جماعت :

ماهنامه خیمه

امام جماعتی که درآمدش از مرغداری است

در مرغداری لباس معمولی می پوشد، عبای تا زده و عمامه سفید را روی صندلی عقب سمند سفیدش می گذارد تا اگر کارش طولانی شد، از همان جا یک راست به مسجد برود. روزهای سخت اوایل کارش را با یادآوری آن دوران، برایمان زنده می کند.

می گوید «ژن طلبگی داریم» اما وقتی سرکار می آید، لباس روحانیت را از تن در می آورد. به خنده می گوید: جوجه ها من را که می بینند، رَم می کنند! از آن روحانیون، شوخ طبعی است که لابه لای حرف هایش، چاشنی لطیفه را می گنجاند تا مستمع، سر ذوق بیاید. حجت الاسلام والمسلمین محمدهادی طلوع ۵۳ سال سن دارد. فرزند بزرگ خانواده است، سه تا خواهر و یک برادرش هم طلبه هستند. برای همین معتقد است که ژن پدرشان، ژن طلبگی بوده است! این ژن در خانواده طلوع چنان قوی بود که دوتا پسر حاج محمد هم طلبه شدند و هر سه دخترش هم شرط شان این بوده که زن طلبه شوند! حتی همسرش هم بعد از ازدواج، درس طلبگی خوانده است. مانند بسیاری از هم لباس هایش، در جوانی ازدواج کرد. وقتی ۲۲ ساله بود و از همان زمان به مرغداری مشغول است، اما باور دارد که اگر طلبه ای می خواهد پیشرفت کند، باید ازدواج و شغل را بی خیال شود، چون این دو مانع تمرکزش بر روی درس و تحقیق می شوند.

مرغداری اش نزدیکی روستای معین آباد است، روستایی مشرف به مشهد. درست جایی روبروی بنای تاریخی «میل اخنگان». به وقت ورود، کف کفش هایمان را به آب آهک آغشته می کنیم. می گوید: «به خاطر همین دقت در رعایت مسائل بهداشتی است که ویروس آنفولانزا به مرغداری من راه نکشیده.» جوجه ها را با خودروی باری از گلستان آورده اند. دو تا سالن مرغداری، در سرمای بهمن ماه، گرم است و دما برای نگهداری از جوجه های طلایی میزان شده است. همراه با سه تا کارگرش، جعبه های پر از جوجه را به نزدیکی قفس ها می برد. مشت مشت، جوجه های یک روزه را در قفس ها می ریزد و قصه زندگی اش را برایمان تعریف می کند.

طلبه مدرسه «الحجه» بوده است، مدرسه علمیه ای که پدرش آن را ساخته بود. بعد از آن در دانشگاه رضوی، ادامه تحصیل می دهد. بعد از ازدواج هم به سفارش پدرش که نباید سهم امام بگیرد و اگر جلسه ای می رود، پولی نگیرد، به مرغداری مشغول می شود. پدرش باور داشت که آخوند باید دستش توی جیب خودش باشد. او هم روحانی بود و کار کشاورزی و مرغداری می کرد. از صفر شروع کرده بود. در زیرزمین خانه شان، چهل تا مرغ رنگی را ریخته بود و تخم هایشان را می فروخت. کم کم که جوجه ها زیاد شدند، یک خانه کلنگی را برای توسعه کارش اجاره کرد، بعد که کارشان گرفت، بیرون شهر، زمینی را گرفتند و مرغداری را توسعه دادند. محمد آقا می گوید چون پدرش سختی کشیده بوده می خواسته که او را هم به روش خودش تربیت کند. پدرش وقتی شروع به کار کرد، سرمایه ای نداشت اما شهریه طلبگی را نمی گرفت، به پسرش گفته بود باید جوری زندگی کند که خمس بدهد و خمس نگیرد، و دستش جلوی کسی دراز نباشد.

در زندگی ام دست پاچه نبودم

در مرغداری لباس معمولی می پوشد، عبای تا زده و عمامه سفید را روی صندلی عقب سمند سفیدش می گذارد تا اگر کارش طولانی شد، از همان جا یک راست به مسجد برود. روزهای سخت اوایل کارش را با یادآوری آن دوران، برایمان زنده می کند. سی سال پیش، یک مرغداری را در جاده سیمان، اجاره کرد، آن زمان پرورش جوجه یک روزه تا ۹۰ روزه را داشت. بعد از چند سال، برای جوجه ها قفس خرید و بعد از حدود ده سال کار کردن، توانست آنجا را بخرد. جایی هم که امروز تابلوی «مرغداری طلوع» را سردرش چسبانده، زمین خودش است که با پول کار خودش، آن را خریده و به سفارش پدرش، نه یک ریال وام گرفته است و نه قرض. می گوید توی زندگی ام دست پاچه نبودم، قدم به قدم جلو آمدم. کسانی که ورشکسته می شوند از دستپاچگی است، می خواهند که چهارتا پله را باهم بالا بروند. چند سال پیش یکی از رفقایش که مرغداری داشت به او گفته بود؛ حاج ممد خیلی برایت غصه می خورم تو چرا به فکر توسعه کارت نیستی؟ ۱۵ سال است که همین دوتا سالن را داری، اگر اینجا را توسعه می دادی می توانستی زمین بغلی را هم بخری و به مرغداری ات اضافه کنی، برو ببین بقیه که دیرتر از تو شروع کرده اند، به کجا رسیده اند! محمد آقای طلوع هم جواب داده: همه شما اشتباه می کنید و من دارم مسیر درست می روم. از این راه زندگی ام می چرخد و امسال، دو بار کربلا رفتم و یک بار حج. چک ندارم که جوش برگشت خوردنش را بزنم و شب ها راحت سر بر بالین می گذارم، نمی خواهم دوتا سالن را چهارتا بکنم و چهارتا را شش تا! برای کی می خواهم جمع کنم؟ برای چی می خواهم بدوم؟

می خواستم برادرم سختی نکشد

برایمان چای دم می کند و قل قل کتری روی پیک نیک هم موجب نمی شود که رشته سخنش، پاره شود. به واسطه منبری بودنش، کلاف کلام را ماهرانه به دست می گیرد. می گوید که مرغداری مرحوم پدرش، خیرات و برکات زیادی داشته و نامش در میان خیرین مشهد، آشناست. پدرش مدرسه علمیه «الحجه» را از پول مرغداری ساخته بود. زمین مدرسه مطهری خیابان کوهسنگی را وقف کرده بود. برای زوج های بی بضاعت، خانه می ساخت. کلنگ ساخت مجتمعی ۲۲۰ واحدی را برای زوج های کم بضاعت، بر زمین زده بود که اجل فرصتش نداد تا نتیجه کارش را ببیند. برای نوعروسان کم بضاعت، جهیزیه تهیه می کرد. طلوع تعریف می کند: بعد از فوت پدرم، یکی زنگ زد و گفت که قبل از عید، حاج آقا تعدادی جهیزیه نوعروس بی بضاعت را قبول کردند، بعد از فوت پدرم فهمیدم که کارهای خیر می کرد و ما از آن بی خبر بودیم.

خاطره ای را می گوید که برایش ماندگار است؛ وقتی بچه بوده، همراه با پدرش به خانه یتیمی رفتند، پدرش برای پسربچه یتیم ساعت مچی گرفته بود درحالی که محمدهادی ساعت نداشت. می گفت که برای آن بچه یتیم از حساب خودش، این ساعت را خریده اما او باید زحمت بکشد و پول ساعت مچی را خودش دربیاورد.

اخلاق پدرش این بود که بچه پسر باید دستش توی جیب خودش برود، بویژه اینکه اگر بچه اول هم باشد. این طور نبود که بدون زحمت، پولی به او بدهد. وقتی در جوانی و اوایل کار، ساختمانی کلنگی را برای مرغداری اجاره کرده بود، پیکان قراضه ای داشت که رفیق نیمه راه بود و میانه مسیر از نفس می افتد. برای پدرش تعریف می کرد که چقدر این ماشین، اذیتش می کند اما پدر فقط گوش می کرد و لبخند می زد. از آن پدرهایی نبود که دست توی جیبش بکند و پولی به پسرش قرض بدهد. محمد آقا هم آن قدر عزت نفس داشت که هیچ وقت از پدر، تقاضای پول نکرد. سختی اجاره نشینی را چشیده بود، برای همین بعد از ازدواج برادر کوچک ترش، پاپیچ پدر شد که برایش خانه بخرد تا برادرش طلبه بماند چون ممکن بود که فشار مالی زندگی باعث شود که از طلبگی ببرد. می گوید: سختی های خودم را در دوران طلبگی به یاد داشتم، می خواستم برادرم سختی نکشد.

ترقی در طلبگی

بسیاری بر این باورند که طلبه ها و روحانیون باید شغلی داشته باشند که از آن راه امرار و معاش کنند و تبلیغ را وظیفه و عشق خود بدانند. محمدهادی طلوع اما نظر دیگری دارد و می گوید: شغل و ازدواج جلوی پیشرفت و ترقی را در طلبگی می گیرد. مثل دانشجویی که می تواند وقتش را روی تحقیق بگذارد اما مجبور است که تمام مدت برود سرکار.

می گوید یکی از محاسن شغل مرغداری این است که خیلی وقت گیر نیست. طلوع تعریف می کند: اوایل کار، ترجیح می دادم که پول کارگر ندهم و از سر صبح تا ساعت چهار عصر کار می کردم، بعد از کار هم باید می دویدم به سمت خانه که بروم مسجد و منبر و دلواپسی از اینکه مطالعه ام عقب افتاده است. شب، وقتی به خانه می رسیدم آن قدر خسته بودم که توانی برای مطالعه نداشتم و به حال طلبه هایی که فراغت داشتند، حسرت می خوردم.

چند سال پیش، در شب های محرم، دو تا منبر داشت و همزمان در مرغداری هم بساط بنایی به پا بود، خودش کارهای بنایی را انجام می داد و شب را همان جا به صبح می رساند تا هیتر گرمایشی خاموش نشود و جوجه ها یخ نزنند. باید به درسش هم می رسید و خانواده هم توقعاتی داشتند. شده بود چند تا هندوانه ای که باهم بلندشان کرده بود. برای همین با شغل برای طلبه ها چندان موافق نیست، مگر اینکه آن شغل، خیلی وقت گیر نباشد تا طلبه فرصت مطالعه هم بیابد. می گوید: از بین ۱۵۰ تا طلبه ممکن است که تعداد انگشت شماری از آن ها اهل فکر و تحقیق باشند، این ها اگر مشغول امور دنیوی شوند، از درسشان باز می مانند.

چشمم به دست بانی نبود

حجت الاسلام طلوع توضیح می دهد: روحانیونی هستند که محترمانه و با قناعت زندگی می کنند و تأثیرات خوبی در جامعه دارند اما یک نفر با لباس روحانیت اگر خطایی کند، می تواند یک قشر را بدن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *