توضیحات
فایل پاورپوینت کامل گفتارهایی پیرامون نهضت حسینی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل گفتارهایی پیرامون نهضت حسینی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل گفتارهایی پیرامون نهضت حسینی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل گفتارهایی پیرامون نهضت حسینی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل گفتارهایی پیرامون نهضت حسینی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل گفتارهایی پیرامون نهضت حسینی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل گفتارهایی پیرامون نهضت حسینی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفتارهایی پیرامون نهضت حسینی :
مقدمه
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیدنا محمّد و آله الطّیبین و الطّاهرین
نهضت سید الشّهداء (ع) مدرسه ای است دارای ابعاد و جوانب گوناگون که رشادت، فداکاری و تمامی ارزش های آسمانی به تمامی معانی و مراتب خود در آن نهفته است و انسان می تواند از صحنه ها و مراحل و فصول گوناگون آن هر آن چه را که رسالت های زبانی و آسمانی از ارزش های جاودان و برین، به ارمغان آورده اند، بیاموزد؛ همان ارزش هایی که یکایک آنها را آن امام بزرگوار به همراه اهل بیت (علیهم السّلام) و اصحاب خویش تجسم بخشیده است و بی شک از همین روست که ما از ادراک تمام ابعاد این نهضت مبارک ناتوانیم و ظرف های خرد و ادراکمان بسیار کوچک تر از آن است که بتواند تمامی این دروس و معانی و عبرت ها را در خود جای دهد.
پس چاره ای نیست جز آن که به قدر توان و به آن اندازه که فرصت ما را مجال می دهد به یک بُعد از ابعاد گوناگون این حرکت عظیم که بُعد اجتماعی آن است بپردازیم.
آنان که به مطالعه وجهه اجتماعی حرکت امام حسین (ع) پرداخته اند، تفاسیر متعددی از این نهضت ارائه نموده و هر یک آن را به گونه ای متفاوت از دیگری تبیین نموده اند. البته این امر به هیچ روی جای شگفتی نیست زیرا غالباً چنین اختلافاتی در تفسیر و تحدید ابعاد وجودی یک شخصیت عظیم روی می دهد. چنان که در مورد شخصیت بسیاری از بزرگان تاریخ اسلام و تفسیر اعمال و موضع گیری های آنان، چنین اختلافاتی میان اندیشه وران درگرفته است.
مهم ترین عناوینی که در مطالعه بعد اجتماعی نهضت امام حسین (ع) باید مورد مطالعه قرار گیرد به شرح زیر است:
۱- مطالعه علل و عوامل پیدایش و شکل گیری این نهضت
۲- مطالعه ماهیت نهضت
۳- مطالعه مراحل نهضت
۴- آثار و نتایج نهضت
علل شکل گیری نهضت
هر تحلیل گر تاریخی و اجتماعی که می خواهد به قضیه حضرت سید الشّهداء (ع) بپردازد، به ناچار باید برخی از فصل های مهم این حرکت را مورد مطالعه قرار داده و برای هر یک از آنها نظریه ای صحیح متکی به شواهد و قرائن تاریخی ارائه دهد.
در فصل نخست سؤال محوری این است که انگیزه های حضرت سید الشّهداء (ع) و هدف آن حضرت از خلال فرآیند تغییر اجتماعی که درصدد آن بوده است، چه بوده؟ به اصطلاح فلاسفه، علل غائی این حرکت عظیم و جاودانه با تمامی ویژگی های منحصر به فرد آن چیست؟ ویژگی های منحصر به فردی که این نهضت را در میان تمامی انقلاب ها و اقدامات و کنش های تغییر دهنده اجتماعی حتی در میان اقدامات انبیاء و اوصیاء ایشان (علیهم السّلام) متمایز نموده است؛ نهضت امام حسین (ع) به حسب ظاهر بیشتر شبیه به یک اقدام انتحاری است در حالی که می دانیم آن حضرت امامی است معصوم و کامل، عاقل ترین مردم و بالنده ترین ایشان از نظر خرد و جایگاه، پس باید دید چگونه است که چنین شخصی دست به چنین اقدامی می زند.
در این زمینه معمولًا تفسیرات مختلفی ارائه می شود که در بدو امر می توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:
دسته نخست: تفاسیری که از جانب برخی از مستشرقین و نیز برخی از مسلمانان و همچنین برخی از حکام در زمان امام (ع) و پس از ایشان ارائه شده است که از دیدگاه ما تفاسیری نادرست و ناسازگار با اعتقاد و تصور ما نسبت به سید الشّهداء (ع) است. بخشی از این تفاسیر که آنها را در زمره تفسیرهای باطل و ناصواب به شمار می آوریم، تفاسیری است که ناشی از اغراض و یا امراض در برهه هایی از زمان و از سوی حکام منحرف و دستگاه ایشان با هدف مسخ نهضت امام حسین (ع) و کاستن از برکات و آثار آن در میان امت اسلامی ارائه شده است؛ این دسته سعی نموده اند تا به تحلیل ها، تفسیرها و توجیهاتی پیرامون موضع امام حسین (ع) نسبت به حاکمیت و علت خروج ایشان بپردازند.
در مقابل تعداد دیگری از این تفسیرهای نادرست نشأت گرفته از نیت های پلیدی است که بذرهای آن از زمان حکام بنی امیه پاشیده شده است و تحلیلگران متأخر نیز از این دست از تفاسیر که در برخی از کتب تاریخی به صورت پراکنده آمده است، تأثیر پذیرفته و به آن استناد جسته و اعتماد نموده اند.
بخش دیگری از این تفسیرات باطل و نادرست در نتیجه این واقعیت ایجاد شده است که بسیاری از افرادی که به تحلیل و تفسیر تاریخی قضیه امام حسین (ع) پرداخته اند، از مکتب امام حسین (ع) و مکتب اهل بیت (علیهم السّلام) و حقیقت ایشان و مفهوم امامت آنان به دور بوده اند و بالطبع ادراکی نسبت به ابعاد این خصوصیات نداشته اند، زیرا یا مسلمان نبوده اند و یا شیعه نبوده اند. پس به طور طبیعی تفاسیری به ذهنشان خطور کرده است که با آن چه که ما درباره ائمه و امام حسین (ع) به طور خاص بدان معتقدیم، ناسازگار است که در نتیجه ما این دست از تفاسیر را تفاسیر باطل و نادرستی از نهضت امام حسین (ع) می دانیم.
در اینجا به دو تفسیر مشهور از تفاسیر انحرافی که در برخی از کتب تاریخی و نیز تحقیقات مستشرقین در زمینه حرکت امام حسین (ع) وجود دارد، اشاره می نماییم:
تفسیر نخست:
این تفسیر بر تحلیل های قبیله ای و عشیره ای استوار است. بدین معنی که برخی از کتب تاریخی و نیز برخی از مستشرقین کوشیده اند تا واقعه کربلا را به عنوان حلقه ای از حلقه های درگیری قبیله ای میان بنی هاشم و بنی امیه وانمود کنند؛ درگیری و نزاعی که از زمان هاشم و امیه، وجود داشته است و بعد از حضرت سید الشّهداء (ع) نیز امتداد یافته است. بر اساس این تفسیر، بنی امیه و بنی هاشم از ابتداء بر سر زعامت و وجاهت در جامعه مکه و حجاز و اموری همچون تصدی بیت الله الحرام و مانند آن، با یکدیگر درگیری داشته اند و پس از آن با پیروزی اسلام و انتقال سلطه و وجاهت و زعامت و نفوذ اجتماعی به قبیله بنی هاشم- بدان جهت که نبی اکرم (ص) از بنی هاشم بودند- بنی امیه که بازنده نزاع شده بودند، درصدد برآمدند تا امتیازاتی را که بنی هاشم به دست آورده بودند از آنها باز ستانند. بنابراین با اکراه وارد اسلام شدند و کوشیدند تا با توسل به شیوه های منافقانه از درون جامعه اسلامی رقیب خود را به زمین بزنند که در نهایت این کوشش آنها به رسیدن معاویه بن ابی سفیان به حکومت و سیطره وی بر جامعه عربی آن زمان انجامید. صاحبان این تفسیر در جهت اثبات مدعای خویش همچنین به اشعار و قصائدی که شعرای درباری همچون اخطل در این زمینه سروده و این درگیری را به تصویر کشیده اند و یا اشعار برخی از حکام و سلاطین جاهل همچون خود یزید، استشهاد می کنند.
شواهدی از این قبیل در کتب تاریخی، اینجا و آنجا پراکنده است که این مفسران با تمسک بدان ها سعی در القاء این باور دارند که واقعه کربلا در حقیقت یک درگیری قبیله ای بوده است. مؤید دیگری که برای این تفسیر ارائه می شود این است که جامعه اسلامی و عربی علی رغم ظهور اسلام همچنان جامعه ای بوده است که نظام قبیله ای بر آن سیطره داشته است و مشایخ عرب و شیوخ قبیله، طبقه حاکم در جامعه عربی به شمار می آمده اند و تأکید اسلام بر ارزش های جهان بینی خاص خود نیز نتوانسته است به طور کامل یخ های کهن این نظام قبیله ای و عشیره ای را ذوب کند و این قبایل و پیوندهای حاکم بر آنها همچنان در تعیین مسیر حرکت پدیده های اجتماعی و سیاسی اثرگذار بوده اند. چنان که حاکمان از خلال رؤسای عشائر به تحریک آنان می پرداخته اند و برای مثال معاویه بدینوسیله عشائر مضر و یمن و دیگران را به سوی خود جلب می نمود و سعی در بهره برداری از روحیات قبیله محور و استفاده از سازمان های عشیره ای در تثبیت حکومت خود و نیل به اهداف و اغراض خویش داشت. چنان که با اعطاء امتیازات و مواهب اقدام به نزدیک نمودن یک قبیله به خود و دور کردن دیگری می نمود.
بنابراین معقول است که گفته شود در جامعه ای که هنوز منطق عشیره ای بر آن حکم فرما بوده است، میان بنی هاشم و بنی امیه نیز اثری از این نزاع قبیله ای وجود داشته است. لیکن باید دانست که این تفسیر به هیچ روی پذیرفتنی نیست و پذیرش آن در حقیقت منافی با مبادی ایمان است. زیرا بر اساس این تفسیر، تمام موضع گیری های نبی اکرم و اهل بیت و امام حسین (صلوات الله علیهم اجمعین) بر پایه تعصبات قبیله ای تفسیر می گردد. که این در منافات کامل با ایمان به نبوت و صدق رسول اکرم (ص) و اهل بیت (علیهم السّلام) است که همواره از پیام ها و مفاهیم و ارزش هایی سخن گفته اند که به شدت هر چه تمام تر چنین تعصبات و مقولاتی را رد می نماید و آنها را بی پایه و اساس می داند.
بنابراین از ناحیه اعتقادی، این تفسیر با اصل عقیده اسلامی ناسازگار است چه رسد به اعتقاد ویژه ای که درباره اهل بیت (علیهم السّلام) وجود دارد و آن این که خداوند متعال آنان را از «رجس» و آلودگی تطهیر فرموده است که یکی از مصادیق «رجس» و آلودگی بی تردید همین است که انگیزه ها و موضع گیری های انسان بر اساس معیارهای عشیره ای و قبیله ای جاهلیت باشد.
از بُعد تاریخی و با صرف نظر کامل از جنبه اعتقادی و دینی نیز، ملاحظه می شود که این تفسیر به هیچ روی نمی تواند درست باشد. زیرا مطالعه موضوعی تاریخ اسلام به شیوه علمی، محقق را به این نتیجه می رساند که این درگیری نمی تواند یک درگیری قبیله ای و بر اساس احساسات عشیره ای و اموری از این دست باشد. چرا که به شهادت تاریخ، پیامبر اکرم (ص) نخستین کسی است که با این تفکر به مبارزه پرداخته است و آن را بر موقعیت بیرونی خویش در جامعه تطبیق داده است. او تمامی این نظامات جاهلی و اندیشه های قبیله ای را در هم ریخت و نگاه مخالف با این دست از اندیشه ها را در نفوس افراد دیگر رسوخ داد و تعمیق نمود چنان که سلمان فارسی را محمدی دانست در حالی که ابولهب را کافر قلمداد نمود.
آیا می توان نمونه ای روشن تر از این برای مقابله با تفکر عشیره ای یافت؟ پیامبر اکرم (ص) با قطع نظر از وحی و نبوت به عنوان انسانی که در برهه ای از تاریخ زیسته است و در جامعه خویش ایجاد تغییر نموده است، انسانی که مطالعه رفتار وی ما را به این نتیجه می رساند که از سر سخت ترین مبارزین با منازعات عشیره ای و قبیله ای بوده است و همه اعمال و اقدامات ایشان بر ضد این افکار و ارزش های جاهلی بوده است.
در قضیه حضرت سید الشّهداء (ع) نیز شواهدی بر این مطلب وجود دارد، چرا که اگر قیام و نهضت امام حسین (ع) ماهیت قبیله ای و عشیره ای داشت، آن حضرت می بایست با افراد عشیره خود قیام می نمود و نه به همراه کسانی که به لحاظ عشیره با وی غریبه به شمار می آمدند.. . می بایست در سرزمین عشیره خویش یعنی حجاز قیام می نمود چرا که بنی هاشم نه در کوفه و بصره بلکه در مدینه و مکه ساکن بودند. پس اگر احساسات قبیله ای و عشیره ای انگیزه این حرکت را تشکیل می داد، هر آینه باید این نهضت از میان این عشیره و در موطن آن شکل می گرفت. در حالی که نه اکثر یاران این نهضت همچون مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر و زهیر بن قین و.. . که به همراه سید الشّهداء (ع) در کربلاء به شهادت رسیدند، از بنی هاشم بودند و نه کسانی که برای آن حضرت نامه نوشتند و از ایشان درخواست نمودند که به کوفه برود «که در کوفه لشکریانی حاضر به یراق آماده نصرت شمایند و درختان ثمر داده اند»[۱] از هاشمیان به شمار می آمدند بلکه موالیان امام حسین (ع) بودند که اعتقاد آنان به امام حسین (ع) آنان را وادار نمود تا از ایشان کمک بخواهند و برای بیعت، ایشان را به کوفه دعوت نمایند. پس نقطه شروع قضیه و انگیزه های آن، کاملًا اعتقادی است و نه عشیره ای و قبیله ای.
بنابراین این تفسیر هم به لحاظ اعتقادی نادرست و غیر قابل پذیرش است و هم با مراجعه به تاریخ و ملاحظه افرادی که در آن نقش آفرینی نموده اند، بطلان آن آشکار می گردد. از سوی دیگر تصریحات خود حضرت سید الشّهداء (ع) نیز با این تفسیر ناسازگار است. چرا که ایشان هدف خود از خروج را طلب اصلاح در امت جدش رسول الله (ص) می داند[۲] و نه این که عشیره من چنین است و عشیره بنی امیه چنانند؛ ایشان با صراحت و وضوح بیان می دارد که هدف من الهی و دینی است و نه قبیله ای و مانند آن.
بنابراین، این تفسیر از تمام جهت، باطل است و در حقیقت از تفاسیری است که دستگاه حاکم پس از آن که ارکان آن در اثر اقدام آن حضرت، به لرزه درآمد، اقدام به ارائه آن نمود و همچنین حکومت های بعدی نیز که می دیدند قضیه امام حسین (ع) همچنان ضمیر و وجدان امت اسلامی را در گرو خود دارد و همچنان در نفوس افراد این امت زنده و بیدار است حادثه ای است که تا روز قیامت به عنوان بزرگ ترین حادثه به شمار خواهد رفت، ناگزیر بودند که برای آن تفسیری ارائه نمایند و از میان تفسیرهای ممکن این تفسیر را برگزیدند تا هم توجیه کننده برخی از اعمال آنان باشد و هم بتواند بر جنبه حقیقی ماجرا که همان انحراف دینی و عقیدتی آنان بود پرده افکند تا این که امت نگوید آن هنگام که امام حسین (ع) بر ایشان خروج نمود، اینان شایستگی خلافت را نداشتند، اینها اصلًا مسلمان نبودند یا در سطحی نبودند که بتوانند بر مسلمانان حکومت کنند. لذا حکام جور برای این که اذهان مردم را از انگیزه واقعی نهضت حسینی دور کنند و برای گمراه نمودن آنان، دست به اختراع این تفسیر زدند و وانمود کردند که مسأله، مسأله درگیری میان دو قبیله هاشم و بنی امیه بوده است.. . و این دو قبیله پسر عموی یکدیگر به شمار می رفته اند و این که، این حکومت کند یا آن، چنان مسأله مهمی نبوده است. پس این تفسیر در حقیقت از سوی همان کسانی ارائه شده است که قیام امام حسین (ع) علیه خود آنان به وقوع پیوسته است.
تفسیر دوم:
این تفسیر، نهضت امام حسین (ع) را نه بر اساس تحلیل های عشیره ای و قبیله ای بلکه بر اساس روحیات شخصی امام حسین (ع) تفسیر می نماید. به این بیان که امام حسین (ع) شخصیتی ظلم ستیز داشته و در قاطعیت همچون پدرش بوده است که در مقابل کوچک ترین ظلمی که در عالم رخ می داده است، آرام نمی گرفته است و این روحیه انقلابی ایشان را در نهایت بر آن داشته است تا در مقابل یزید قیام نماید. همچنان که امیرالمؤمنین (ع) حاضر نشد با معاویه سازش نماید و حتی برای لحظه ای حکومت او را تحمل نماید، آنگاه که آن حضرت پس از خلافت تصمیم به عزل تمامی کارگزاران عثمان و از جمله معاویه نمود، طلحه و زبیر به ایشان پیشنهاد نمودند که دلیلی برای برکناری یکباره آنان از همین ابتدای کار وجود ندارد[۳] و نگه داشتن آنان در مناصب خود از نصب کارگزاران جدید آسان تر است. شما وضعیت را به همان صورت که بوده است نگه دار و از ایشان برای خود بیعت بگیر. آنها هم دیگر نمی توانند نقض بیعت کنند و دیگر معاویه هم نمی تواند پیراهن عثمان را برای فریب دادن مردم علم کند. لیکن امام (ع) چنین پیشنهادی را به هیچ روی نپذیرفت که این حاکی از روحیه تند و قاطع آن حضرت است. امام حسین (ع) نیز همین روحیه را از ایشان به ارث برده در حالی که امام حسن (ع) چنین نبوده و با معاویه سازش نموده است و این تنها به خاطر روحیه تند و انقلابی امام حسین (ع) بوده است که نمی توانسته است حتی لحظه ای ظلم را در عالم تحمل نماید.
این تفسیر نیز باطل و نادرست است، زیرا:
اولًا: با اعتقاد ما در خصوص ائمه (علیهم السّلام) ناسازگار است چرا که ما بر این باوریم که ائمه (علیهم السّلام) در عرصه عمل اجتماعی و دینی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. «حسن و حسین هر دو امامند. برخاسته باشند و یا نشسته».[۴] بلی تفاوت های ظاهری میان آنها وجود دارد لیکن در آن دسته از صفاتی که به جانب هدایت و رهبری ایشان و نقش الهی آنان باز می گردد، هیچگونه اختلافی با هم ندارند و همگی نوری واحدند و همگی از آن لحاظ که تنها و تنها بر اساس تکلیف شرعی و الهی خویش موضع گیری می نمایند، یکسانند و هیچ تأثیری از مزاج و روحیه و محیط و اتفاقات پیرامونی، نمی پذیرند.
پس نمی توان قضیه امام حسین (ع) را به عنوان قضیه ای که از روحیه خاص انقلابی آن حضرت نشأت گرفته است و امام حسن (ع) فاقد آن بوده است تفسیر نمود. زیرا همانگونه که گفته شد تمامی صفاتی که به لحاظ جنبه هدایت و عملکرد اجتماعی در امام حسین (ع) موجود است، در امام حسن (ع) نیز وجود دارد و بنابراین اعتقادات ما این دست از تفاسیر را نمی پذیرد.
ثانیاً: این تفسیر به لحاظ تاریخی نیز پذیرفتنی نیست. زیرا که ما می دانیم امام حسین (ع) در مدت ده سال امامت امام حسن (ع) زندگی کرده ولی قیامی نکرده است. همچنین ده سال پس از شهادت امام حسن (ع) در دوره حکومت معاویه زندگی کرده است و قیام نکرده است. در حالی که در همین زمان نامه ها و پیام هایی از عراق به ایشان می رسیده و از ایشان درخواست قیام می شده است. سلیمان بن صرد خزاعی خدمت ایشان می رسد و از ایشان درخواست خروج می نماید.[۵] ولیکن ایشان، این درخواست را رد می نماید و خود را پای بند به روش امام حسن (ع) می داند. هم چنانکه پس از قضیه صلح امام حسن (ع) برخی از تندروهای شیعه [که به زعم خویش ] از امام حسن (ع) مأیوس شده بودند، نزد ایشان مسأله قیام را مطرح نمودند چرا که عمق مسأله و پس زمینه این صلح را- که در واقع کم اهمیت تر از قیام امام حسین (ع) نبود- درک نکرده بودند. لذا از امام حسین (ع) درخواست نمودند که علی رغم وجود امام حسن (ع) این بار را به دوش کشد و به عراق برود. لیکن آن حضرت درخواست آنان را رد کرد و بر موضع امام حسن (ع) صحّه گذارد که این نشانگر وحدت نظر آن دو بزرگوار در مورد مسأله صلح است.
پس مسأله، به هیچ وجه روی مسأله روحیه شخصی امام حسین (ع) و این که ایشان توان پذیرش ظلم را ولو به اندازه یک لحظه نداشته است، نمی باشد. نتیجه آن که این دست از تفاسیر نه از لحاظ تاریخی پذیرفتنی است و نه به لحاظ اعتقادی می توان بر آن صحّه گذارد. بلکه به ظنّ قوی تفاسیری است که با اهداف آلوده سیاسی از سوی حکام جور ارائه شده است.
تفسیرهای اسلامی پیرامون قضیه امام حسین
تفسیرهای اسلامی که پیرامون قضیه امام حسین (ع) ارائه شده است:
در قبال تفسیرهای دسته نخست، دسته ای دیگر از تفاسیر وجود دارند که فی حدّ نفسه می توانند صحیح باشند و با مبادی اعتقادی در تنافی نیستند و علامت سؤال هایی از قبیل آن چه که گفته شد در مقابل آنها قرار نمی گیرد. لیکن این که کدام یک از این تفاسیر منطبق با واقعیت خارجی جامعه اسلامی در زمان حرکت امام حسین (ع) است، محتاج به مطالعه شواهد تاریخی و ملاحظه همه جانبه مسأله است و بدین وسیله است که میزان صحت آنها تعیین می شود.
این تفاسیر را که همگی آنها علی رغم اختلاف آنها در درجه شهرت، در میان کتب و اندیشمندان و اذهان شیعیان به اشکال مختلفی وجود دارد، می توان در قالب سه نظریه خلاصه نمود:
نظریه نخست: نظریه غیبی حرکت امام حسین (ع).
نظریه دوم: نظریه سیاسی حرکت امام حسین (ع).
نظریه سوم: نظریه رسالت تاریخی در حرکت امام حسین (ع).
پس باید به هر یک از این نظریات به صورت مجزا پرداخته شود تا معلوم گردد که چه شواهد و ادله ای بر هر یک از آنها می توان پیدا نمود؟
نظریه نخست: تفسیر غیبی
این نظریه می کوشد تا انگیزه های حرکت امام حسین (ع) را بر اساس اوامر عالم غیب تفسیر نماید. بدین بیان که امام حسین (ع) به عنوان یک امام معصوم که متصل به عالم غیب است از جانب خداوند متعال مکلف به این اقدام شده است. تکلیفی که به اعتبار خاص بودن آن حضرت و عصمت و اتصال ایشان به عالم غیب، اختصاص به آن حضرت دارد و دیگران مشارکتی در این تکلیف ندارند. و از این رو این تکلیف شاق و عظیم همانگونه بوده است که خدای متعال آن را واجب نموده است و بر آن حضرت نیز فرض بوده است که بر طبق تکلیف الهی به همانگونه آن را امتثال نماید. بدیهی است که این تفسیر می پذیرد که بر این حرکت مبارک و عظیم آثار و نتایجی مترتب شده است لیکن بحث فعلًا از انگیزه ها و اسباب است و نه آثار و نتایج. پس هیچگونه انگیزه سیاسی یا انگیزه اجتماعی، امام (ع) را به سوی این حرکت سوق نداده است بلکه تنها و تنها اوامر عالم غیب آن حضرت را به این فداکاری عظیم وا داشته است. پس علی رغم این که این حرکت آثار و نتایج زیادی در تاریخ اسلام از خود به جای گذاشته است لیکن هیچ یک از این آثار و نتایج، انگیزه حضرت از حرکت نبوده و بلکه چه بسا اصلًا مورد لحاظ امام (ع) نیز نبوده است.
قائلین به این نظریه برای اثبات دیدگاه خویش به برخی از روایاتی که از خود آن حضرت در این زمینه رسیده است، استناد می جویند؛ از جمله این که هنگامی که حاکم اموی در مدینه سعی کرد تا از امام حسین (ع) به اجبار برای یزید بیعت بگیرد، ایشان یک شب یا دو شب از او مهلت خواسته و به جوار مرقد نبی اکرم (ص) رفتند. پس حالت خواب ایشان را فرا گرفت و ایشان در عالم رؤیا نبی اکرم (ص) را مشاهده نمود و از ایشان درخواست نمود تا او را نزد خود ببرد ولیکن نبی اکرم (ص) فرمودند: «نه. چرا که خداوند خواسته است که تو را کشته ببیند».[۶] خداوند متعال مقدر فرموده است تا تو در سرزمینی معین- کربلا- کشته شوی.
و نیز در محاوره ای که میان امام حسین (ع) و برادر ایشان محمد بن الحنفیه صورت گرفت دلالتی بر این معنی وجود دارد. متن این گفتگو بر اساس آن چه که سید بن طاووس ذکر می کند چنین است:
«محمد بن حنفیه شبی که امام حسین (ع) می خواست در فردایش به سوی مکه خارج شود، نزد ایشان رفت و عرض کرد: ای برادرم! اهل کوفه همان کسانی هستند که نیرنگ و خیانت آنان را به پدر و برادرت می دانی و من می ترسم که با تو نیز آن کنند که با آنان نمودند. اگر قصد ماندن و اقامت در مکه را نمایی تو با عزت ترین مردم در این حرمی و هیچ کس نمی تواند به تو تعرض کند. امام (ع) فرمودند: برادرم! می ترسم که یزید بن معاویه مرا غافلگیر کرده و به قتل برساند و با کشتن من، حرمت حرم الهی شکسته شود. محمد بن حنفیه عرض کرد: اگر از این جهت بیمناکی به یمن یا بیابان های اطراف پناه ببر تا هم محفوظ باشی و هم دست یزید از تو کوتاه شود. امام (ع) فرمودند: درباره آن چه گفتی فکر می کنم. سحرگاه آن شب امام حسین (ع) عزم رفتن نمود، هنگامی که خبر رفتن ایشان به گوش محمد بن حنفیه رسید نزد آن حضرت آمد و مهار شتری را که ایشان سوار بر آن شده بود، گرفت و عرض کرد: ای برادرم! مگر به من قول ندادی که درباره آن چه از تو خواستم فکر کنی؟ حضرت فرمودند: بلی. محمد عرض کرد: پس چرا این همه شتاب و عجله در رفتن می نمایی؟ حضرت فرمودند: هنگامی که تو از پیش من رفتی رسول خدا (ص) نزد من آمدند و فرمودند: ای حسین! خارج شو که خداوند خواسته است تو را کشته ببیند. محمد عرض کرد: انّا لله و انّا الیه راجعون» پس اگر با این حال می روی دیگر چرا این زنان را با خود به همراه می بری؟ حضرت فرمودند: رسول اکرم (ص) به من فرموده اند: خداوند خواسته است که آنان را اسیر ببیند».[۷]
این بیان نیز دلالت بر این می نماید که مسأله، مسأله مشیت الهی و غیبی است که امام حسین (ع) باید متحمل آن می شده و این یک تکلیف خاص برای آن حضرت بوده است. همچنین در میان نامه هایی که صاحب کامل الزیارات نقل نموده است، نامه ای است که امام (ع) برای محمد بن حنفیه نگاشته و در آن چنین آمده است:
«بسم الله الرحمن الرحیم… از حسین بن علی به محمد بن علی و از سوی او به دیگر کسان از بنی هاشم؛ هر کس به من ملحق شود شهید شده است و هر کس که ملحق نگردد به فتح نائل نخواهد شد».[۸]
گفته می شود که این عبارت نیز دلالت بر این معنی می نماید که هدف امام حسین (ع) این بوده است که به دنبال آن چه خداوند متعال و رسول اکرم (ص) به وی خبر داده اند، حرکت نماید تا به شهادت برسد.
همچنین می توان از این جا و آن جا به شواهد و قرائن دیگری دست یافت که دلالت بر این معنی می نماید که این ماجرا، ماجرایی غیبی بوده است و تکلیفی بس سنگین به دوش امام معصوم (ع) از جانب خداوند متعال به دوش آن حضرت گذارده شده تا این بار را به دوش کشد و به کربلا رود و شهید شود و نیز برای خانواده ایشان مقدر شده است تا بدین ترتیب به اسارت روند. البته هر تکلیفی آثار و نتایجی دارد اما این آثار و نتایج بعداً بر حرکت امام (ع) مترتب شده اند ولیکن انگیزه ای که امام (ع) را به سوی حرکت وا داشته چیزی جز همان مطلبی که برادر خویش به صراحت فرموده است نبوده است و آن این که این مسأله یک برنامه ریزی برای یک اقدام اجتماعی نیست و در غیر این صورت چرا امام (ع) به محمد بن حنفیه که برادر و نزدیک ترین شخص به ایشان است نمی گوید که من یک برنامه ریزی اجتماعی مشخص دارم که با حصول شروط آن به هدفی که از آن دارم، دست می یابم؟
بر عکس امام (ع) به عنوان آخرین جواب به وی می فرماید: «خداوند خواسته است که من را کشته و خانواده ام را اسیر ببیند». پس معلوم می شود که انگیزه، فقط و فقط امتثال تکلیف الهی بوده است نه یک انگیزه اجتماعی و نه یک هدف مشخص برنامه ریزی شده از جانب امام (ع).
ملاحظاتی که درباره نظریه غیبی وجود دارد:
این تفسیر که به این شکل گاهی از سوی برخی از خطباء و برخی از نویسندگان مطرح می شود، ظاهراً تفسیری تام و صحیح از قضیه حرکت امام حسین (ع) نمی باشد و این بدان جهت است که نسبت بدین تفسیر تعدادی ملاحظه وجود دارد:
ملاحظه نخست:
تفسیر قضیه امام حسین (ع) به این صورت با طبیعت بشری، اقدامات انبیاء و اوصیاء (علیهم السّلام) متنافی است. زیرا ما هر چند معتقدیم که انبیاء و ائمه طاهرین (علیهم السّلام) ثقل الله در زمین و ثقل عالم غیب و ریسمان کشیده شده از عالم غیب به عالم شهادت و یکی از دو ثقل بر روی زمین و واسطه میان خداوند متعال و خلق اویند ولیکن در عین حال معتقدیم که این بزرگواران بشرند و در اعمال خویش در زندگی و به خصوص آن دسته از اعمالی که بر بُعد اجتماعی زندگی مردم مربوط می شود موضع گیری آنان و طبیعت اعمالشان بشری است. شایسته نیست که ما از این حقیقت غافل شویم و از انبیاء و اولیاء الهی موجوداتی همچون فرشتگان و موجودات عالم غیب بسازیم که احکامی همچون احکام موجودات آن عالم دارند. در حالی که چنین نیست و ویژگی های انبیاء الهی در آن بخشی که به نقش ایشان در زندگی مردم و در دنیا باز می گردد، بشری است؛ طبیعت اقدامات ایشان در بُعد اجتماعی و انگیزه های اقدامات اجتماعی آنها، بشری و قابل توصیف و فهم عقلایی در برابر مردم است. و اگر نقش و عملکرد ائمه اطهار و انبیاء (علیهم السّلام) فاقد صبغه بشری بود، آنان هرگز نمی توانستند در جامعه بشری ایجاد تغییر کنند؛ چرا که در واقع ایجاد تغییر در جامعه بشری ناگزیر باید به شکل و اسلوب بشری باشد. آری اصل و منبع تغییر وضع رسالت، همان عالم غیب و خداوند سبحان است ولی مجرای تغییر و سیر آن، مسیری زمینی و بشری است و از این روست که خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «قالوا لولا انزل علیه ملک و لو انزلنا ملکاً لقضی الأمر ثم لا ینظرون و لو جعلناه ملکاً لجعلناه رجلًا و للبسنا علیهم ما یلبسون: گفتند چرا فرشته ای بر او نازل نشده (تا او را در دعوت مردم به سوی خدا همراهی کند؟) ولی اگر فرشته ای بفرستیم (و موضوع جنبه حسی و شهودی پیدا کند) کار تمام می شود؛ (یعنی اگر مخالفت کنند) دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد (و همه هلاک می شوند) و اگر او را فرشته ای قرار می دادیم حتماً وی را به صورت انسانی در می آوردیم؛ (باز به پندار آنان) کار را بر آنها مشتبه می ساختیم، همانطور که آنها کار را بر دیگران مشتبه می سازند».
چرا خداوند پیامبر را از میان افراد بشر بر می گزیند! زیرا ممکن نیست که انسان بتواند به جز از خلال اسلوب های بشری از تربیت ربانی و الهی بهره مند شود و مراتب کمال را طی کند. پس حتی اگر فرشته و حتی اگر یک موجود غیبی قرار شود که به زمین فرو فرستاده شود باید رنگ زمینی به خود بگیرد تا بتواند در مردم تأثیر بگذار و بشر و بشریت را تغییر دهد.
پس این فرضیه که امام حسین (ع) یک تکلیف ویژه داشته است و این به جهت عصمت آن حضرت بوده و انگیزه ایشان برای مردم که از قبیل محمد بن حنفیه و امثال او بوده اند، مفهوم و معقول نبوده است بلکه مسأله، به طور صد در صد یک مسأله غیبی محض بوده است. به طور واضح با اصل مطلبی که ما درباره طبیعت عمل انبیاء و اوصیاء و ائمه (علیهم السّلام) در زندگی دنیوی بدان معتقدیم، ناسازگار است. خصوصاً وقتی به این نکته توجه کنیم که امام حسین (ع) در حرکت خویش، تنها به خود اکتفاء نفرموده و در صدد بوده است که هر کسی را که برای کار آمادگی دارد به همراه خود ببرد و از این رو مرقوم می دارد: «هر کس به ما ملحق نگردد به فتح و پیروزی نائل نمی گردد».
هدف امام (ع) از این عبارت، این نیست که همت افراد را برای انجام یک اقدام غیبی محض که صرفاً یک انگیزه غیبی در ورای آن است برانگیزد. چرا که اگر چنین بود تنها خود امام (ع) که دارای شخصیتی متصل به عالم غیب است به سوی این مقصد حرکت می نمود. پس اگر امام (ع) می تواند تعدادی از مردم عادی ولو گروهی اندک از آنان و حتی پنج نفر را با خود به حرکت درآورد، دیگر نمی توان، این پدیده را یک پدیده غیبی دانست. امام دیگران را دعوت نموده است و این هدف را داشته است که مردم به همراه ایشان خارج شوند و بالفعل ۷۴ نفر از اصحاب ایشان که افرادی عادی و نه غیبی و نه معصوم بودند به ایشان پیوستند. افرادی که از منطق و موضع گیری و حرکت امام (ع) تأثیر پذیرفتند. اگر این مسأله، دارای انگیزه های غیبی بود که انسان عادی از عهده فهم آن بر نمی آید، چگونه ممکن بود که امام (ع) بتواند این افراد را به حرکت درآورد و با خود همراه سازد؟ و چگونه ممکن است شخصی در راهی که هدف آن برای وی نامفهوم است حرکت کند و جان خود را در آن راه فدا کند؟ بر فرض اگر چنین حرکتی در فرد ایجاد شود او از عهده تبیین و تفسیر چرایی آن ناتوان خواهد بود در حالی که ما می بینیم اصحاب امام (ع) با طوع و رغبت همراه آن حضرت شدند و تحت تأثیری شگرف از حرکت ایشان قرار گرفتند؛ تأثیری که دیدگاه های آنان و نیز روحیاتشان را به شدت تغییر داد تا بدان جا که قبل از رسیدن امام حسین (ع) به کربلا، مردم و اهل کوفه را مورد خطاب قرار می دادند و آنها را موعظه می نموده و مسؤولیت بزرگی را که بر گردن آنها قرار داشت به ایشان گوشزد می نمودند. بدیهی است که اگر انگیزه حرکت امام (ع) را انگیزه ای صرفاً غیبی و غیر قابل فهم برای دیگران بدانیم توجیه چگونگی رفتار اصحاب امام (ع) غیر ممکن خواهد بود.
ملاحظه دوم:
این تفسیر بر خلاف خود تصریحات امام حسین (ع) است، زیرا آن حضرت در روز عاشورا، و پیش از آن در مکه و در دیگر اماکن خطبه ها و بیاناتی را ایراد فرموده اند که تصریح به این مطلب می نماید که انگیزه های این حرکت انگیزه ای است که به لحاظ عقلایی و اجتماعی قابل فهم که ظرفیت طرح برای توده مردم را دارد. چنان که آن حضرت بالفعل، به طرح دواعی و انگیزه های نهضت خود پرداختنند و سعی نمودند که این انگیزه را به شیوه ای قابل فهم و قابل تصدیق و اذعان از سوی مؤمنین در جامعه اسلامی آن روزگار بیان کنند. به هنگام پرداختن به نظریه دوم که در جهت عکس نظریه نخست است به تفصیل به این دسته از نصوص و ادله خواهیم پرداخت.
پس تصریحات امام (ع) و نامه هایی که به اهل کوفه نوشته اند به وضوح دلالت بر این معنی دارد که آن حضرت به دنبال اقامه «عدل» بوده اند. چنان که می فرماید: «امام عادل کسی نیست جز آنکه سنت را بر پای می داد. این حق ما بود که دیگران آن را از ما ستاندند و ما برای این که ایجاد تفرقه نشود، ساکت ماندیم در حالی که از دیگران به این جایگاه شایسته تر بودیم».
پس انگیزه حقیقی امام (ع) در حقیقت [احیای] نظریه اسلامی پیرامون امامت است که بنا بر آن، ولایت و امامت و خلافت تنها باید در دست اهل آن که معصومین (علیهم السّلام) هستند باشد و نه در دست کسی هم چون یزید بن معاویه و امثال او و نیز نه در دست افراد قبل از او که موسوم به خلفاء راشدین بوده اند.
از این فرمایش امام (ع) به وضوح آشکار می شود که انگیزه ایشان لااقل انگیزه ای قابل طرح برای توده مردم بوده است و ایشان می توانسته اند این انگیزه را برای مردم تبیین نموده و به آنان بفهمانند و این در منافات با غیبی بودن حقیقت قضیه کربلا می باشد.
ملاحظه سوم:
این تفسیر اساساً سبب می شود که قضیه حضرت سید الشّهداء (ع) کارآیی خود را به عنوان حادثه ای تأثیرگذار و تربیت کننده بشریت و مردم از دست بدهد. بدین معنی که اگر فرض کنیم قضیه امام حسین در واقع یک حکم غیبی خاص و مخصوص به امام حسین (ع) است و خداوند متعال از روی حکمتی غیبی اراده فرموده است که امام حسین (ع) را در کربلا، کشته ببیند و امام (ع) نیز به اعتبار عصمت خویش، امر الهی را امتثال نموده و به کربلا رفته تا کشته شود، در این صورت دیگر محال است که این قضیه بتواند تربیت کننده مردم و نسل های پی در پی بوده و حتی در ضمیر افرادی که معاصر با آن حضرت بوده اند، تأثیر گذار بوده باشد چه رسد که تأثیرگذاری آن با این گستره و این شدّت تا این زمان باقی بماند. زیرا مردم وقتی قضیه ای را به طور عقلایی و با فهم بشری، فهم نمایند بلکه آن را به صورت حکمی خاص و غیبی که موضوع آن یک انسان ویژه و خاص یعنی امام معصوم (ع) است دریابند طبیعی خواهد بود که خود را موضوعاً و تخصصاً خارج از آن حکم بدانند و دیگر آن قضیه در زندگی آنان اثری نداشته باشد.
پس چگونه است که مردم این چنین با این قضیه ارتباط برقرار می کنند و این واقعه چگونه آنها را به خود جذب می کند؟ حقیقت آن است که تأثیرگذاری و قدرت جذب این قضیه متوقف بر بشری بودن آن است و الا اگر این قضیه صرفاً قضیه ای غیبی باشد هیچگونه فاعلیت و تأثیرگذاری در آن نخواهد بود. بلکه فقط انسان برای مصائبی که برای آن بزرگوار حادث شده است متأثر شده و گریه می کند لیکن هیچ گونه احساسی در این زمینه به وی دست نمی دهد که او مسؤولیت و تکلیف دارد تا رفتار اجتماعی خود را منطبق با سلوک اجتماعی امام حسین (ع) نماید. زیرا به حسب فرض این قضیه، قضیه ای خاص و دارای موضوعی خاص بوده است چنان که مثلًا در مورد سایر احکام خاص به نبی اکرم (ص) چنین است و مثلًا جواز تعدد زوجات بیشتر از چهار زوجه از احکام اختصاصی آن حضرت است. آیا کسی می تواند این حکم خاص را سرلوحه مشی و رفتار خویش قرار دهد؟ خیر. زیرا این یک حکم خاص است چنان که هر حکم خاص دیگری نیز که از مختصات پیامبران گذشته باشد همین خصوصیت را دارد. و نمی تواند به عنوان سرمشق و مربی دیگران قرار بگیرد. در حالی که می دانیم قضیه امام حسین (ع) از قوی ترین عواملی است که جوامع اسلامی و نسل های پی در پی را در طول تاریخ تربیت نموده است و هنوز هم تأثیرگذار و هیجان برانگیز و عامل بقای مکتب اهل بیت (علیهم السّلام) به خصوص در بُعد سیاسی آن است، یعنی همان بُعدی که تمامی انواع حکومت ها و حاکمان ظلم را و کسانی را که می خواسته اند- و بالفعل نیز اراده خود را محقق نموده اند- جامعه و امت اسلامی را به ذلت بکشانند، با قدرت ردّ نموده است.
در یک کتاب تاریخی خواندم که خلیفه اموی عمر بن عبدالعزیز چهل نفر از صحابه را احضار کرد تا همگی شهادت دهند که هر کس خلیفه شود همه تکالیف الهی از او ساقط می شود و نسبت به هیچ یک از کارهایی که انجام داده است مورد مؤاخذه قرار نمی گیرد و قلم از او برداشته شده است.
این صیانتی است که از خلافتی که در عمر بن عبدالعزیز اموی تجسم یافته است صورت می پذیرد و این سطح ذلتی است که از سوی چنین حاکمیتی در حق مردم روا داشته می شود؛ وقتی خداوند از خلیفه حق مؤاخذه و حساب و کتاب ندارد بدیهی است که دیگر احدی نمی تواند به لحاظ قانونی، او را مورد بازخواست قرار دهد که چرا چنین و چنان کردی؟
لیکن می بینیم این افکار گمراه کننده و این به ذلت کشاندن امت اسلامی و تحریف ارزش ها و مفاهیم، تأثیری از خود نمی گذارد، چرا؟ به برکت نهضت امام حسین (ع). زیرا مردم دیدند که امام حسین (ع) به اعتبار این که یکی از افراد مکلف و مسؤول در اجرای تطبیق رسالت و احکام الهی و شریعت اسلامی به شمار می رفته است و نه به عنوان کسی که به جهت ارتباط خاص با عالم غیب دارای تکلیفی خاص به خود بوده است- در مقابل این انحرافات برخاست و این تکالیف همان گونه که متوجه به امام (ع) بوده است متوجه به تک تک افراد جامعه اسلامی است بلکه دیگران اولی به فداکاری در این راه هستند. زیرا وقتی انسانی با این منزلت عظیم همه آن چه را که دارد در راه اجرای احکام خدا و برای دفع خطری که جامعه اسلامی را تهدید می نماید، فدا می کند پس مردم به طریق اولی باید در این راه فداکاری کنند؛ وقتی امام (ع) در این راه گران بهاترین و عزیزترین جانها را فدا می کند، پس دیگران چگونه می توانند کمتر از آن را فدا نکنند؟
از این جاست که اقدام امام (ع) الگوی دیگران می گردد و به همین جهت است که حرکت ایشان هماره جرقه انقلاب ها بوده است. طبیعی است که الگو بودن تنها در صورتی است که این حکم، حکم خاص و مخصوص به امام (ع) نباشد. لذا، این تفسیر، قضیه امام حسین (ع) را بی فایده و بی تأثیر می سازد به نحوی که انسان نمی تواند از آن درس آموزد و عبرت گیرد و تکلیف شرعی خود را از آن کسب کند و بداند که باید همانگونه که امام حسین (ع) قیام فرموده است، قیام کند. اینها همه معانی والایی است که اسلام حقیقی را نگه داشته است که با پذیرش این تفسیر همه آنها را از دست خواهیم داد.
و اما در خصوص ادله ای که صاحبان این تفسیر بدان استشهاد می ورزند یعنی روایاتی که به برخی از آنها اشاره شد باید گفت به لحاظ علمی در سند آنها مناقشه وجود دارد. برای نمونه روایاتی را که سید بن طاووس (قدس سره) در لهوف نقل فرموده است در مصادر اولیه قبل از ایشان یافت نمی شود. کتاب لهوف نیز در اواخر قرن هفتم هجری به رشته تحریر درآمده است و این بدان معنی است که ما در این مدت طولانی علی رغم تتبع اثری از این روایت در مصادر نخستین پیدا نمی کنیم. علاوه بر آن که در سند این روایت شخصی وجود دارد که حتی نزد اهل تسنن متهم به اتهاماتی است. و به هر روی مناقشات رجالی و علمی فنی در این باب وجود دارد که فعلًا مجال پرداختن به آن نیست.
علاوه بر این حتی اگر این روایات و لااقل برخی از آنها به لحاظ سندی تمامیت داشته باشند باز هم نظریه غیبی را با این تفسیر جامد از قضیه امام حسین (ع) تأیید نمی نماید بلکه این روایات دلالت بر این مطلب دارد که امام حسین (ع) بر این امر که نهایت این مسیر شهادت است مطلع بودند. چنانکه ایشان در روایت کامل الزیارات می خواهند به مردم بفهمانند که پایان این حرکت و این راه شهادت است و در عین حال از آنان می خواهند که تصمیم به شهادت بگیرند و خود را برای آن آماده کنند.
پس مدلول و مفاد این روایات بیش از این نیست که امام (ع) نسبت به پایان ماجرا واقف و مطلع بودند و پر واضح است که این مطلب امری غیر از تفسیر غیبی است. زیرا چه بسا رهبر تشخیص دهد که حرکت او منتهی به شهادت خواهد شد و مع ذلک انگیزه او از حرکت خویش، مفهوم برای همگان و عام باشد بدین معنی که تکلیفی غیبی و خاص به وی نباشد بلکه به جهت نقشی که به عنوان یک مسلمان ایفاء می کند، مسلمانی که مسؤولیتی شرعی دارد و نیز توان و امکانات خویش را داراست.. . در می یابد که انجام آن تکلیف و ایفاء آن مسؤولیت متوقف بر شهادت در راه خداست. در این هنگام شهادت امری قابل فهم و عقلایی می گردد.
چنین امری در بیشتر نهضت ها و یاران آن، هرچند در نهضت های مادی وجود دارد و چه رسد به نهضت های اسلامی که در آن، اصحاب نهضت علی رغم علم به این که پایان کار شهادت است اقدام به قیام می نمایند زیرا هدفی والاتر از باقی ماندن خویش در دنیا دارند که آن را متوقف بر بذل نمودن خون خود در راه تحقق آن می یابند.
پس این روایات دلالتی بر غیبی بودن انگیزه های نهضت امام (ع) آن چنان که اصحاب نظریه نخست ادعا می کنند ندارند بلکه دلالت بر این امر می نمایند که تحقق انگیزه ها و اهداف نهضت که همانا حفظ ساحت اسلام از خطر بزرگی که آن را تهدید می نمود، بوده است- انگیزه ای که برای همگان امری قابل فهم به شمار می آید- متوقف بر اقدامی بس دشوار بوده است که جز از انسانی که واقعاً ایمان با جان او آمیخته شده است، از عهده کس دیگری بر نمی آید؛ هدفی که متوقف بر بذل جان و تمام مایملک انسان است نه تنها متوقف بر بذل مال یا بخشی از طاقت و توان.
بنابراین، این دست از روایات که اصحاب تفسیر غیبی بدان استناد جسته اند حتی اگر به لحاظ سندی تام باشد، بر مدعای آنان دلالت نمی کند. بلکه فقط بر این امر دلالت دارد که برای امام حسین (ع) آشکار بود که این حرکت منتهی به شهادت ایشان در راه خدا خواهد شد و آن حضرت این حقیقت را برای افرادی نیز که به ایشان ملحق می شدند بازگو می نمودند چنانکه بر طبق نقل در شب عاشورا خطاب به اصحاب خویش فرمودند:
«خدایا من نه خانواده ای نیک تر و پاکیزه تر از خانواده خود می شناسم و نه یارانی بهتر از یاران خودم و شما می بینید که چه حادثه ای برای ما فرود آمده است. بر گردن شما بیعت و پیمانی ندارم و شما را از آن آزاد ساختم. این شب تاریک را مرکب خود قرار دهید و در سیاهی آن پراکنده شوید. این قوم فقط مرا می خواهند و اگر به من دست یابند با دیگران کاری ندارند. عبدالله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب برخاست و عرض کرد: یا بن رسول الله! اگر ما شیخ خود، بزرگ خود، آقای خود و فرزند آقای اعماممان و پسر پیامبرمان را بی یاور گذاریم و با او شمشیری نزنیم و به همراه او هر چند با نیزه ای نجنگیم، مردم به ما چه خواهند گفت؟ نه، به خدا سوگند که با تو همراه خواهیم بود و جان خود را فدای تو می کنیم و خون خود را به پایت می ریزیم که اگر چنین کنیم تکلیف خود را انجام داده ایم و از عهده آن چه بر ذمّه داشته ایم برآمده ایم.
زهیر بن القین البجلی نیز برخاست و عرض کرد: یا بن رسول الله! دوست دارم که صد بار در راه تو و آن کسانی که با تو هستند، کشته شوم و زنده شوم و باز کشته شوم و این که خداوند به واسطه من از شما اهل بیت (علیهم السّلام) دفاع کند. امام (ع) به او و دیگر اصحاب فرمودند: خداوند به شما جزای خیر دهد».[۹]
همچنین از ابی حمزه الثمالی نقل شده است که امام زین العابدین (ع) فرمودند: «شب عاشورا به همراه پدرم بودم که ایشان به یاران خود فرمودند: این شب را مرکب خود قرار دهید زیرا این قوم مرا می خواهند و اگر مرا بکشند با شما کاری ندارد و من بیعتم را از شما برداشتم. اصحاب عرض کردند: نه به خدا قسم، چنین نخواهم کرد. امام (ع) فرمودند: شما فردا کشته خواهید شد و هیچ یک از شما نجات نخواهد یافت. اصحاب عرض کردند: سپاس خدای را که شرف کشته شدن به همراه شما را نصیب ما کرد. سپس امام (ع) دعا کرد و به آنان فرمود: سرهایتان را بلند کنید و نگاه کنید. پس آنان جایگاه و منازل خود در بهشت را دیدند».[۱۰]
همچنین ایشان، این مطلب را برای کسانی که در راه پس از رسیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل، به ایشان پیوستند بازگو نموده اند. چنان که روایت شده است که ایشان به بنی عقیل نگاه کرد و فرمود: نظرتان چیست؟ مسلم کشته شده است. عرض کردند: قسم به خدا که بر نخواهیم گشت تا این که یا انتقام او را بگیریم و یا همچون او به شهادت برسیم.[۱۱]
پس این ادله و شوهد دلالتی بر تفسیر غیبی ندارند بلکه بر معنایی دقیق و بس والا دلالت می نمایند که به آن اشاره خواهیم نمود.
آری ممکن است تفسیر غیبی را به معنای دیگری پذیرفت و آن این که اقدام امام حسین (ع) اقدامی است جداً عظیم با ویژگی بشری که انگیزه ها و اسباب آن قابل فهم برای افراد بشر است، اقدامی که رسالت های آسمانی می خواهند بشریت را برای آن تربیت کنند، بدین معنی که افراد را به درجه و سطحی برسانند که برای تحمل این بار آمادگی داشته باشند و بتوانند همچون امام (ع) و اصحاب ایشان جانفشانی کنند؛ پس مسأله در اصل مسأله ای بشری و قابل فهم بشری بوده و تابعی از همان تکالیفی که بر دوش فرد فرد ابناء امت اسلامی گزارده شده است به شمار می رود؛ تکالیفی که مرتبط با حفظ اسلام و کیان اسلامی و دفع خطراتی است که متوجه آن است. می دانیم که وقتی خطر، کیان و به اصطلاح کتب فقهی، بیضه اسلام- یعنی اساس اسلام- را تهدید می کند، خون و جان ارزش خود را از دست می دهند و در این حالت دیگر جایی برای تمسک به «لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه: با دست خود، خود را به هلاکت میافکنید»[۱۲] و امثال آن وجود ندارد چنان که امام (دام ظلّه)[۱۳] در یکی از سخنان خود می فرمایند: آن هنگام که خطر متوجه به اصل اسلام می شود، تکالیف شرعی فردی از جمله وجوب حفظ نفس و حرمت القای آن در تهلکه و حرمت اراقه دماء و مانند آن همگی در مقام تزاحم با واجب اهمّ که حفظ اصل اسلام و کیان اسلامی است، ساقط می شود»؛ تکلیفی که متوجه به تمامی افراد بشر است و اختصاصی به امام (ع) ندارد.. .. هر انسانی وقتی می بیند اصل کیان اسلام و امت اسلامی با خطر اضمحلال و ریزش و اذلال و سقوط روبه روست، شرعاً بر او واجب است که به اندازه وسع خود، جلوی آن را بگیرد و حتی اگر این امر متوقف بر فدا کردن جان باشد، جان خود را در این راه فدا کند.
طبیعی است که هر کس در این مسیر قدرت و امکانات بیشتری داشته باشد تکلیف بیشتری متوجه اوست و بر او واجب است که خطری را که متوجه اصل اسلام شده است ولو با فدا کردن جان و یاران و خانواده و موقعیت اجتماعی خویش بگیرد. لذا، این قضیه بشری است و نه غیبی و تکلیف، تکلیفی واضح و معقول و مفهوم برای همگان است. این همان تکلیفی است که اصحاب نبی اکرم (ص) و ائمه (علیهم السّلام) نیز داشته اند و به خاطر آن عازم غزوات و جنگ ها شده اند و خون خود را در آن نثار می کرده اند.
پس قضیه امام حسین (ع) بسان همه قضایای دیگر واضح و مفهوم است با این تفاوت که آن چه که در زمان رسول خدا (ص) رخ داده است در مقام تثبیت و تأسیس اصل رسالت و ایجاد و شکل دهی امت اسلامی بوده است و قضیه امام حسین (ع) در جهت صیانت امت اسلامی از خطرات متوجه به آن بوده است. تنها تفاوت همین است و روح و جوهر مسأله یکی است. از آنجا که در آن برهه مرض و بیماری بسیار خطرناک و در عین حال پیچیده ای متوجه کیان اسلامی بود، دفع آن محتاج به یک فداکاری و جانفشانی عظیم- و نه یک فداکاری عادی- داشت. نمونه های این مسأله را در زندگی عادی و روزمرّه نیز می یابیم مثلًا گاهی برخی از بیماری ها عارض بر انسان می شود که برای رها شدن از آن چاره ای جز قطع یک عضو مهم از بدن باقی نمی ماند. آن خطر و بیماری که در زمان قیام امام حسین (ع) کیان اسلام را تهدید می کرد چنین خطری بود و دفع آن به جز با یک اقدام عظیم و فداکاری کبیر امکان پذیر نبود؛ فداکاری و جانفشانی که به جهت عظمت و بزرگی اش، از ابتدا در عالم غیب شاخص و برجسته گشته بود و هیچ انسانی جز امام معصومی چون امام حسین (ع) و نیز کسانی که امام حسین (ع) مربی آنان بودند، از عهده آن بر نمی آمد.
عظمت این جانفشانی آن را از تمام جانفشانی هایی که انبیاء و اولیاء و اوصیاء و بندگان صالح خدا نموده اند، متمایز می سازد؛ هرگاه که این جانفشانی را با دیگر جانفشانی ها مقایسه کنیم، می بینیم که به لحاظ شدت الم و مصیبت و ذوب و فنای فی الله به مراتب از تمام نمونه های سابق بر خود بزرگتر است و بدیهی است که چنین اقدامی با این وزن و اهمیت معقول است که در عالم غیب از جانب خداوند متعال مورد توجهی خاص و ویژه باشد که کسی جز امام معصوم که دارای همتی معصوم و روحیه ای معصوم است نمی تواند بار آن را به دوش کشد. غیبی بودن اگر به این معنی باشد، پذیرفتنی است که به این ترتیب قضیه، طبیعت بشری خود را نیز حفظ نموده و آن را از دست نمی دهد.
می شود این مسأله را به آن چه که اکنون در عراق رخ می دهد تنظیر نمود.[۱۴] می بینید که در عراق با این همه ظلمی که بر مردم روا داشته می شود، هر کسی حتی در میان علماء، آمادگی آن را ندارد که این بار سنگین را تحمل کند و خود را فدا کند، در حالی که می داند که مبارزه با این ظلم و دفع آن تنها با فدا کردن و بذل جایگاه و مقام و دست کشیدن از همه چیز حتی از زندگی و آبرو، امکان پذیر است. در این میان تنها کسی که حاضر می شود این بار سنگین را به دوش بکشد که تربیت یافته واقعی مکتب امام حسین (ع) است که از قضاء دیدگاه او نسبت به واقعه کربلا همین مطالبی است که گفته شد. این دیدگاه با روح و قلب و فکر او در آمیخته است و ایشان در بعضی از پیام های خود در دوره دستگیری به این مطلب تصریح فرمودند که: قضیه من مشابه با قضیه امام حسین (ع) خواهد شد،[۱۵]… کاملًا منطبق با تفسیری که از قضیه امام حسین (ع) ارائه نمودیم؛ بدین معنی که دفع خطر بزرگی که نهایتاً موجب محو اسلام از عراق گردد محتاج به قربانی شدن شخصیتی در این سطح است تا با قربانی شدن او لرزشی در امت ایجاد شود و ضمائر بیدار گردد؛ لرزشی که بدون شک از مهم ترین عوامل سقوط این نظام خواهد بود.
پس مراد این است که چنین اموری به حسب طبیعت خود اموری سخت و سنگین است و هر کسی نمی تواند آن را تحمل کند. پس طبیعی است که چنین حوادثی از قبل عالم غیب منظور باشد و برای آن برنامه ریزی شود و برای شخصی که آماده و مستعد برای انجام این رسالت است پرده ها کنار رود. چنان که برای حضرت سید الشّهداء (ع) چنین می شود و مثلًا رسول خدا (ص) را می بیند که می فرماید: «خداوند خواسته است که تو را کشته ببیند» یا در دیگر قضایا، ملائکه بر ایشان فرود می آیند و چنین کلماتی را بیان می دارند و همچنین در راه عراق حالتی آن حضرت را می گیرد و در آن حال صدای ندا دهنده ای را می شنود که می گوید: «این قوم سیر می کنند در حالی که مرگ به سوی آنان سیر می کند».[۱۶]
این ها همه ارتباطاتی است که میان عالم غیب و عالم امام حسین (ع) و عالم شهادت وجود دارد تا این که از گام های این انسان کامل و معصوم هر چه بیشتر استوار گردد.
پس قضیه به حسب طبیعت خود بزرگ، مهم و سنگین است.. . و غیبی بودن آن به این معنی که از سوی عالم غیب حتی قبل از قیام امام حسین (ع) به آن توجه ویژه ای شده است، امری پذیرفتنی است. چنان که روایاتی وجود دارد که این معنی را مورد تأیید قرار می دهد؛ از جمله این که حضرت آدم بر امام حسین (ع) گریسته است و همچنین انبیاء گذشته و نیز ملائکه در آسمان بر آن حضرت گریسته اند. تمامی روایاتی که در این زمینه وجود دارد[۱۷] به لحاظ مضمون مقبول و پذیرفتنی است. زیرا این اقدام ارزش، اهمیت، عمق و نقشی را به این مقدار و بلکه بیشتر از این مقدار داراست. جانفشانی که امام حسین (ع) در راه خدا و در راه عالم غیب فرموده است، بزرگ ترین جانفشانی است که در این عرصه از جانب عالم بشریت ارائه شده است و هیچ اقدام دیگری با آن مقایسه و همپایه نمی گردد.
پس این که در عالم غیب عنایت خاصی نسبت به این برترین حادثه عالم بشری وجود داشته باشد، طبیعی است. لیکن این به معنای پذیرش تفسیر ناقصی که از قضیه امام حسین (ع) وجود دارد و آن را حکمی خاص و مربوط به شخصی خاص می داند که از حدود آن تجاوز نمی کند، نمی باشد و این نظریه چنان که گفته شد، نظریه ای نادرست است.
نظریه دوم: تفسیر سیاسی
در مقابل نظریه غیبی نظریه دومی وجود دارد که کاملًا در تقابل با آن قرار می گیرد. این نظریه، قضیه امام حسین (ع) را قضیه ای بشری و انگیزه ها و عوامل آن را، انگیزه ها و عواملی بشری و اجتماعی و واضح می داند. بدین بیان که انگیزه امام (ع) از حرکت خود، برپا نمودن حکومت الهی و اسلامی در زمین بوده است و هدف ایشان از این حرکت مبارک برپا داشتن حق الله و باز ستاندن حقی بوده است که ظالمان و منحرفان از ایشان و از دیگر ائمه (علیهم السّلام) غصب نموده بودند.
بنابر این دیدگاه، امام حسین (ع) برای رسیدن به این نتیجه برنامه ریزی نموده اند و به حسب منطق حاکم بر پدیده های اجتماعی که نزد اهل خبره واضح و روشن است، برنامه حضرت، استیلاء بر حکومت بوده است و طرح آن حضرت و اقداماتی که به عنوان اقدامات مقدماتی صورت پذیرفته است، ایشان را علی القاعده به این نتیجه می رسانده است. پس حرکت امام حسین (ع) انقلابی علیه ظلم و طغیان و باطل، به قصد به دست گرفتن حکومت بوده است؛ انگیزه ایشان از حرکت از مدینه به مکه و از آن جا به عراق، چیزی جز این نبوده است و ایشان به علم عادی می دانسته است که این امر قابل تحقق است و در نتیجه برای تحقق آن حرکت نموده است. همانگونه که نبی اکرم (ص) چنین می دیدند که در غزوه احد کفار مغلوب می شوند و از این رو به سوی جنگ با آنها روانه شدند لیکن با وقوع یک حادثه، مسلمانان شکست خوردند.. . خروج امام حسین (ع) به سوی عراق نیز همچون خروج نبی اکرم (ص) به احد و نیز همانند خروج امام علی ابن طالب (ع) به صفین برای جنگ با معاویه و اموی ها و اتباع آنان بود. چنین انگیزه هاییی در ضمیر امام (ع) موجود بود و ایشان را وا داشت تا به سوی عراق حرکت کند زیرا از زمان امیرالمؤمنین (ع) ایشان در عراق شیعیانی داشت که قبل از مرگ معاویه و نیز بعد از مرگ او از ایشان خواسته بودند که به عراق برود. اینان که از موالیان امیرالمؤمنین (ع) و تحت تأثیر مکتب ایشان بودند، ایشان را به انقلاب و ریشه کن نمودن حکومت، دعوت نمودند و خود نیز آمادگی این را داشتند که به عنوان لشکریان آن حضرت در این راه ایشان را یاری دهند. پس طبیعی بود که امام (ع) به سوی عراق حرکت فرماید. همچنان که نبی اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) به سوی احد و صفین حرکت نمودند. لیکن مشیت الهی و حوادث و متغیرات سرنوشت این حرکت را چنین رقم زد که به نتیجه از پیش تعیین شده دست نیابد. چنانکه جنگ صفین نیز به نتیجه ای که امام علی (ع) می خواستند نرسید و بلکه برعکس نتیجه آن به ضرر امام (ع) شد چنانکه سبب به وجود آمدن غائله خوارج و نهروان و در نهایت شهادت خود امام (ع) گشت.
این نظریه نیز که از جانب برخی نویسندگان شیعه مطرح شده است نظریه درستی نیست و محتاج به پالایش است. البته واضح و بدیهی است که مراد صاحبان این تفسیر این نیست که امام حسین (ع) به هدف حاکم شدن و امارت بر مردم قیام نموده است. زیرا این امر خلاف منطق آن حضرت و نیز ناسازگار با مقام و عصمت ایشان است. بلکه هدف ایشان به دست گرفتن حکومت به عنوان طریقی مشروع برای اجرای احکام خداوند متعال در زمین بوده است. چرا که رسالت و احکام و سازمان های مرتبط به آن در زمان معصوم به جز از خلال حاکمیت و خلافت و حکومت وی، برپا نمی گردد.. . پس هدف سیاسی امام (ع) که همانا به دست گرفتن حکومت بوده است با انگیزه اداء تکلیف شرعی که بر دوش آن حضرت به عنوان امام معصوم وجود داشته، بوده است. چنان که نبی اکرم (ص) هنگامی که حکومت را در مدینه و بعداً در مکه به دست گرفتند، می خواستند به عنوان نبی و نه به عنوان سلطان و تنها برای اجرای احکام اسلامی در زمین، حکومت نمایند. چرا که در این دوره ها حکومت تنها راه منحصر برای اقامه حکم خداوند متعال در روی زمین بوده است. خلاصه آن که در این تفسیر سیاسی اصلًا مقصود این است که امام (ع) نیت تسلط بر مردم را داشتند بلکه در واقع نیت برپا نمودن حکم خدا در میان مردم را داشته اند که این امر متوقف بر این بوده است که همانگونه که ایشان تشریعاً و قانوناً ولی امر مردم بوده اند، بالفعل نیز زمام امور آنها را به دست گیرند تا با بسط ید بتوانند اعمال ولایت نموده و بار قیادت و خلافت را به مقصد رسانده، به مسؤولیت شرعی خویش عمل کند.
قائلین به این نظریه می گویند: امام حسین (ع) از ابتدا به سان یک انسان عادی برای این هدف برنامه ریزی فرمودند لیکن پس از اینکه به عراق رسیدند در نتیجه برخی از وقایع و اتفاقات، امر به عکس نتیجه داد و طرح حضرت ع
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.