تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن در سخنان امام علی (ع)؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن در سخنان امام علی (ع)، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن در سخنان امام علی (ع) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن در سخنان امام علی (ع) آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن در سخنان امام علی (ع) به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن در سخنان امام علی (ع) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن در سخنان امام علی (ع)، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن در سخنان امام علی (ع) را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن در سخنان امام علی (ع) :

قرائت دینی از وحدت اسلامی

منظور از قرائت دینی از وحدت، تفسیری است که عالمان دینی مذاهب مختلف اسلامی از وحدت ارائه می دهند. کم نتیجه بودن این قرائت در رسیدن به مقصد وحدت بیشتر ناشی از این نقیصه است که عالمان هر مذهب غالبا تفسیری از دین ارائه می دهند که تلقی مذهبی آنهاست و هر تفسیری غیر از آن را برنمی تابند به این ترتیب وحدت یا اساسا موضوعیت پیدا نمی کند یا حداکثر به مقوله ای تشریفاتی و ظاهری تبدیل می شود. البته در طول تاریخ با عالمان مذهبی (اعم از شیعه و سنی) مواجه می شویم که حقیقتا از وحدت، تفسیری دینی و مذهبی ارائه نموده و وجود مذاهب و قرائت های مختلف در کنار هم و دستیابی به وحدت را نه تنها با حفظ اعتقادات پیروان هر مذهب مغایر ندانسته اند، بلکه وحدت را در عین کثرت دیده اند. از جمله مرحوم آیت اللّه بروجردی رحمه الله که به رغم جو حاکم آنروز بر حوزه های شیعه، شجاعانه سخن از تقریب میان مذاهب اسلامی به میان آورده و به تأسیس دارالتقریب همت گماشتند به این قرائت از وحدت معتقد بودند. مرحوم علامه شهید آیت اللّه مطهری نیز از این منظر به وحدت می نگریستند و نه تنها قائل به ادغام مذاهب در یکدیگر و وحدت آنها نبودند. بلکه به اینکه تفسیری از وحدت ارائه شود که لازمه آن حفظ مشترکات تمامی مذاهب و کنار گذاشتن افتراقات آنها و در نتیجه اختراع مذهب جدید باشد نیز معتقد نبودند. ایشان وحدت را وحدت پیروان مذاهب مختلف می دانند که در عین اختلاف اعتقادی، فقهی و کلامی مذهبی، با اعتصام به پرچم توحید و نبوت و معاد و بسیاری اشتراکات میان مذاهب اسلامی، در برابر بیگانگان ید واحده می شوند. ایشان حتی بحث و استدلال و گفتگو در اصول و فروع را مانع وحدت مورد نظر نمی دانند ولی شیعه و سنی را به متانت در برابر هم، دروغ نگفتن و تهمت نزدن، مسخره نکردن منطق یک دیگر و بالاخره جریحه دار نکردن عواطف یک دیگر و عدم خروج از حدود منطق و استدلال دعوت می کنند.

بنابراین، گرچه با مشاهده این موارد نه چندان زیاد، دستیابی به وحدت اسلامی با قرائت دینی از آن، ممتنع نیست ولی اولاً: همانگونه که گفته شد، غالبا و بیشتر علمای دینی از وحدت «قرائت مذهبی» ارائه می دهند که به نقض غرض می انجامد. ثانیا عصبیت های مذهبی حاد، قشری گری ها، عوام زدگی ها، ترس عالمان از صدور فتواهای اصلاحی که در تقابل با احساسات و عواطف و عادات مردم قرار می گیرند عملاً محدوده و گستره نفوذ کلام معدود عالمان شجاع و آگاه را نیز تنگ نموده و رسیدن به مقصد را حتی در صورت امکان با دشواری های بسیار مواجه می سازد.

بنا به آنچه گفته شد، بستر تبدیل اختلاف به تفرقه را در صدر اسلام، سیاست یافتیم و اقدامات حضرت علی علیه السلام را نیز به عنوان قرائتی دینی از وحدت عنوان کردیم و نشان دادیم که چگونه ایشان هوشمندانه و صبورانه کوشیدند تا سیاست، عرصه تبدیل «اختلاف» و «تفرقه» نشود.

تنها حکومت شیعه جهان که خود را موظف به اجرای احکام مذهبی در مجموعه حکومت می داند و به اعلام آن نیز افتخار می کند، نه تنها با برادران سنی مذهب خود در داخل کشور مشکلی ندارد، بلکه تمامی کوشش خود را در گسترش و تعمیق روابط با جهان اسلام مصروف داشته است.

به بعضی از برادران شیعه مذهب که برخی تعصبات به آنها اجازه نمی دهد به مقوله وحدت به عنوان یک ضرورت حفظ اصل اسلام فکر کنند با صراحت و اطمینان عرض می شود: تنها راه سربلندی شیعه که البته در مقیاس جهانی نسبت به اهل سنت در اقلیت است، پذیرش و عمل به راهبرد «وحدت اسلامی و دینی» می باشد.

ایران به عنوان مهد تشیع و تنها دولت شیعی، زمانی می تواند در جهان سرفراز باشد که عملاً نشان دهد آزادسازی نیروی بالقوه عظیم موجود در ملت ها و دولت های اسلامی و احیای مجدد عظمت و تمدن اسلامی در گرو «وحدت اسلامی» است و برای نیل به این هدف مهم از هیچ تلاشی در حفظ حقوق برادران اهل سنت در داخل کشور و گسترش روابط با مسلمانان جهان با ارئه سیاست تشنج زدایی دریغ نمی ورزد.

ارائه چنین تصویری از یک دولت شیعه، یقینا اهل سنت ایران و مسلمانان شیعه و سنی جهان را شیفته خود می سازد.

چه عزتی برای دولت و ملت شیعه ایران بالاتر از این که با برداشتن گام های بلند و استوار به سوی وحدت مسلمین، جهان و اسلام به وجود و قدرت او افتخار کند و به یاری او دل ببندد؟

سرسخن

وحدت مقوله ای است که از دیرباز در فرهنگ دینی کشورهای اسلامی وارد شده و به مرور جایگاه ویژه ای یافته است.عالمان و روشنفکران دینی شیعه و سنّی، خصوصا طی چند قرن گذشته با مشاهده دسیسه های گوناگون استعمار در دامن زدن به آتش تفرقه و جدایی میان دولت ها و ملت های اسلامی، بیش از هر زمان کوشش خود را در این زمینه مصروف داشته اند اما به واقع هنوز نه ابعاد مختلف تفرقه به عنوان تهدیدی جدی علیه اسلام و مسلمین مورد توجه قرار گرفته و نه مفهوم وحدت به عنوان مهمترین راز و رمز گریز از این خطر و تهدید عمیقا درک شده است. هدف از این نوشتار مختصر بازنمایی اجمالی از وفاق شیعه و سنّی در کتاب مقدس و پربار «نهج البلاغه» می باشد.

اتّحاد میان مسلمین به معنی نزدیک شدن فرقه های اسلامی به یکدیگر، با حفظ کیان و ماهیت آنهاست و این به معنی تحفّظ بر اصول مشترک و آزاد گذاردن و معذور داشتن هر فرقه در فروع خاصه خود آن است. به معنی عدم نزاع و درگیری فرقه ها و اطلاع همگان از عقاید یکدیگر و بی تفاوت بودن و حساسیت نشان ندادن در برابر فرقه دیگر نسبت به مختصات آن فرقه است.

و راه رسیدن به این هدف، تکیه کردن بر عقل و منطق و دوری گزیدن از احساسات زودگذر و تعصّبات غیرقابل کنترل است.

اینک در رابطه با این موضوع، کتاب شریف «نهج البلاغه» را می گشائیم و این سخن علی بن ابی طالب علیه السلام را در وصف اسلام می بینیم:

«لانه اسم سلامه و جماع کرامه[۱]

اسلام نام سلامت است و مجمع کرامت.

اسلام از سلامت مشتق است، روح و جوهر اسلام با سلامت آمیخته گشته و تمام کرامت های انسانی در آن گرد آمده است، بنابراین مردمی که زیر لوای اسلام گرد آمده اند، باید با یک دیگر با سلامت زندگی کنند و کرامت و شرافت ذاتی خویش را همواره درخشان و تابنده نگه دارند.

مردمی که در موضوع خدا، دین، رسول، قبله و کتاب که سنگ بنیادین عقیده آنهاست، توافق دارند و خداوند متعال، طی یکهزار و چهار صد سال، سنگ های بنیادین عقیده آنان را از تأثیر نفوذ عوامل بیگانه، مصون و محفوظ داشته است، باید همواره به اصول و سنگ های بنیادین عقیده خود فکر کنند، و آنها را عوامل خلل ناپذیر اتحاد و همبستگی و تعاضد خود دانند.

مسلمین باید قرآن را که میلیونها نسخه خطی و چاپی بدون تحریف آن موجود است، و همگی به اصالت و صحت آن اعتراف دارند، و در هر خانه ای لااقل یک نسخه از آن موجود است، جلو روی خود بگشایند و دیده و فکر خود را بر آیه شریف «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا»[۲] دقیق کنند و بدانند که این آیه شریفه، با تمام کلمات و حروفش به عقیده همه آنها، وحی الهی است، و خداوند رحمان، در این آیه شریفه، راه عزت و سعادت و کمال و سلامت را به آنها نشان می دهد. صفحه دیگر را بگشایند و آیه «و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم»[۳] را بنگرند و بدانند که این آیه هم با تمام عبارات و حروفش، مورد تصدیق همگان است.

صفحه دیگر را بشگایند و آیه شریفه «انما المؤمنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم»[۴] را ببینند، صفحه دیگر را بگشایند و آیه «ان هذه امتکم امه واحده»[۵] را ببینند، و بلکه هر صفحه ای را که بگشایند و هر سوره ای را که بخوانند، آیه ای را می بینند که با صراحت یا اشارت به آنها می گوید: اتحاد و ائتلاف، عامل اعتلاء و پیروزی و اختلاف و پراکندگی عامل سقوط و بدبختی است.

خوشبختانه، نه تنها قرآن، بلکه سنت پیغمبر، عبارات نهج البلاغه، اخبار و روایات عترت و آل، که مورد اتفاق تمام، یا بیشتر مسلمین است، همین اکسیر کرامت و رمز سعادت را برای ما توضیح می دهد و تبیین می کند.

رسول گرامی ما می فرماید:

۱- مؤمنان در دوستی و رحمت و عطوفت به یکدیگر، مانند اعضاء پیکر یک انسانند: هرگاه عضوی رنجور و دردمند گردد، اعضاء دیگر هم از بیدار خوابی و سوزش تب، متأثر گردند.[۶] سعدی شیرازی، همین حدیث را با تغییر و تحریفی[۷] به نظم آورده، گوید:

بنی آدم اعضاء یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

۲- کسی که به امور مسلمین اهتمام نورزد مسلمان نیست.[۸]

۳- کسی به اندازه یک وجب، از جماعت مسلمین کناره گیرد، (و در آنحال بمیرد) مرگش در حال جاهلیت (عدم اسلام) است.[۹]

۴- آنحضرت به اصحابش فرمود: می خواهید به شما عملی معرفی کنم که ثوابش از نماز و روزه و صدقه بیشتر باشد؟ گفتند: آری. فرمود: آن عمل اصلاح میان مردم است و بدانید که فسادانگیزی، موجب هلاکت است.[۱۰]

علاوه بر قرآن و سنت و روایت، تمام دستورات اجتماعی اسلامی، بدون استثناء، در هر موردی که امری به نحوی وجوب یا استحباب دارد، هدف و نتیجه نهائی آن، ایجاد محبت و الفت و برادری و اتحاد میان مسلمین است. مانند امر به نماز جمعه و جماعت، سلام کردن، مصالحه، معانقه، بوسیدن، تبسّم، ادخال سرور، مشورت، نصیحت، تعاون، اصلاح ذات البین، نظافت، امانت، عدالت، صداقت، مواسات، ترحم، عطوفت، احسان به والدین، صله رحم، مراعات حق همسایه و هم صحبت، نوازش ایتام، ضیافت، قضاء حوائج مؤمنین، حسن معاشرت، مطایبه و مزاح، بدرقه و استقبال مسافر رفتن، هدیه و سوغات بردن، عیادت مریض، تشییع جنازه، تسلیت مصیبت دیده، تواضع، کظم غیظ، زکوه، انفاق، دعا کردن به مؤمنین و سپاسگزاری از محسنین.

به طور کلی از هر عملی یا صفتی که به نحو حرمت یا کراهت، نهی فرموده است، به منظور جلوگیری از پراکندگی و اختلاف و درگیری و نزاع میان مسلمین است؛ مانند نهی از گمان بد، تجسس، دروغ، غیبت، ناسزا گفتن، تکبر، خودخواهی، استبداد و خودمحوری، مسخره کردن، نکوهش، گذاردن ألقاب بد روی دیگران، سرزنش، تحقیر، استخفاف، شماتت، قطع رحم، عقوق والدین، سخن چینی، خدعه و تزویر، غش، کم فروشی، احتکار، طمع، ریا و تظاهر، ستم و تجاوز، نفاق، حسد، کینه توزی، خشونت، مجادله به باطل، خلف وعده، تعصب بیجا و نسبت ناروا.

خوشبختانه تمام این موارد، در کتب اربعه شیعه و صحاح سته اهل سنت موجود است و همه مؤلفین، این أعمال و صفات را به همین عبارات یا نظیر و مرادف آن، مطرح کرده و ذیل هر عنوان، چند آیه قرآن یا حدیث و عباراتی از نهج البلاغه یا أخبار دیگر را ذکر می کنند.

ما در این مقال تنها به توضیح و تبیین بخشی از کلمات امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام در نهج البلاغه در ارتباط با اهمیت وحدت اسلامی و زیان تفرق و اختلاف می پردازیم و آنها را در یازده بخش مطرح می کنیم:

۱- علی علیه السلام، بزرگ ترین دستاورد نبوت خاتم انبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله را، ایجاد الفت و اتحاد، در میان مردمی متفرق و پراکنده می داند، مردمی که در اثر تعصبات بیجا، به جان هم افتاده بودند و بر لب پرتگاه سقوط و اضمحلال بودند، و نبی اکرم صلی الله علیه و آله در اثر تعالیم حیات بخش اسلام، همگان را به خدای واحد متوجه ساخت و آنان را در جماعات و مجالس در یک صف قرار دارد، امتیازات موهوم را از میان برداشت و سیاه و سفید و عرب و عجم، فقیر و غنی، شریف و وضیع، همه و همه را فرزندان یک پدر و مادر معرفی کرد و فضیلت و امتیاز را تنها به تقوی و علم و مجاهدت دانست که در اثر کوشش و ریاضت بدست آید، نه به مال و ثروت و نژاد و رنگ و حسب و نسب که در اثر بخت و اتفاق پیدا شود.

علی علیه السلام به اصحابش گوشزد می کند، که قدر این نعمت عظمای الهی را بدانند، نعمتی که قرآن کریم درباره آن می فرماید: «نعمت خدا را بیاد آورید: شما دشمن یکدیگر بودید، او میان دلهای شما الفت داد، از نعمت خدا بود که برادر یکدیگر شدید، بر لب پرتگاه آتش بودید که خدا نجاتتان داد.»[۱۱] قدر این نعمت بشناسید و پس از الفت و اتّحاد به تفرق و اختلاف نگرائید.

علی علیه السلام در خطبه ای که برخی از فضائل نبی اکرم صلی الله علیه و آله را نقل می کند می فرماید:

الف) دلهای نیکوکاران شیفته او گشت، عنان دیده ها بسوی او متوجه شد، به برکت وجودش، خداوند کینه های دیرینه را دفن کرد، شعله های عداوت را فرو نشاند و مردم را با یکدیگر الفت داد و برادر ساخت.[۱۲]

ب) پیغمبر صلی الله علیه و آله برای انجام فرمان خدا قیام کرد، رسالت پروردگارش را ابلاغ نمود، خداوند به وسیله او گسیختگی ها را التیام داد، فاصله ها را پیوستگی بخشید، بین خویشان، یگانگی برقرار ساخت، بعد از آنکه در سینه ها، آتش دشمنی و در دلها، کینه برافروخته جایگزین بود.[۱۳]

ج) خداوند محمد صلی الله علیه و آله را مبعوث کرد، تا به وعده خود وفا کند و باب نبوت مسدود سازد. از سایر پیامبران به نبوت او اقرار گرفته بود. نشانه های نبوتش آشکار و میلادش مبارک بود. در آن زمان مردم روی زمین، دارای مذاهب گوناگون بودند، هواهای پریشان داشتند و جمعیت هائی متشتّت بودند: دسته ای خدا را به مخلوق تشبیه می کردند، گروهی ملحد بودند و جمعی معبودهای دیگری غیر از خدای یگانه داشتند؛ اما خداوند متعال، به برکت وجود آن حضرت، آنان را از گمراهی برهانید و از نادانی نجات بخشید.[۱۴]

۲- اتحاد و الفت امت اسلامی، تا آنجا اهمیّت دارد، که خداوند سبحان، بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز مردم را بدون سرپرست و سربخود، رها نمیکند، تا رشته اتحاد و اتفاقی را که در اثر ایثار و فداکاریهای پیغمبر صلی الله علیه و آله و بهترین رجال مؤمن و متعهد تاریخ، پدید آمده است، سفهاء امت نگسلند و پاره نکنند و به جاهلیّت و توحّش نخستین باز نگردند.

خداوند رحمان، پس از پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله ، والی و خلیفه ئی برای مردم، مقرر داشته است. علی علیه السلام درباره لزوم مطلق والی فرموده است:

«لابُدَّ للناس من امیر برّاو فاجر»[۱۵]

به ناچار در میان مردم فرمانروائی نیک یا بد، باید وجود داشته باشد، و علت غائی و هدف اساسی وجود والی الهی را، تداوم اتحاد و الفت و بقاء عز و شوکت دین بیان می کند و می فرماید:

«از بزرگ ترین حقوقی که خداوند میان بندگان خویش، مقرر داشت، حق والی بر رعیّت و حق رعیّت بر والی است. فریضه ای که خداوند برای هر یک از زمامداران و رعایا بر دیگری مقرر کرد و آنرا وسیله تداوم الفت و شوکت دین ساخت.»[۱۶]

۳- علی علیه السلام، بزرگ ترین عامل عزت و سرافرازی امتهای پیشین را اتحاد و اتفاق آنان می داند و بالاترین عامل شکست و ذلت و سقوط ایشان را تفرقه و جدائی و اختلاف آنها بیان می کند؛ در آنجا که می فرماید:

«از وبال و کیفرهائی که در اثر کردار زشت و اعمال ناپسند، به امت های پیشین رسید، برحذر باشید و حالات آنها را در نعمت و نقمت بیاد آورید؛ تا شما مانند کیفر دیدگانشان نشوید.»

هنگامی که در تفاوت حال خوب و بدشان فکر کردید، به کارهائی بچسبید که موجب عزّت و شوکت ایشان گشت: دشمنانشان رانده و دور شدند، عافیت به سوی آنها کشیده شد، نعمت خدا در اختیارشان بود و رشته کرامتشان پیوستگی یافت.

و آن امور که موجب عزت و شوکتشان گشت: دوری گزیدن از تفرق و پراکندگی و همّت گماشتن و توصیه و ترغیب یکدیگر به رعایت اتحاد و اتفاق بود. از هر امری که ستون فقراتشان را می شکست و قدرتشان را سست می کرد، اجتناب ورزیدند، مانند کینه توزی، بخل، حسادت، ناهمفکری، پشت کردن و دوری گزیدن از یکدیگر…

بنگرید چه حالی داشتند هنگامی که با هم مجتمع بودند، هدف و آرمانشان یک چیز بود، دلهاشان هماهنگ و موافق، دستها و شمشیرهاشان در یک مسیر بود، بصیرتی کافی داشتند و تصمیم ها در یک جهت بود. آیا وقتی چنین بودند، فرمانروای اقطار جهان و مالک رقاب عالمیان نبودند؟ و باز توجه کنید آخر کار چه حالی داشتند هنگامی که میان آنها تشتّت و پراکندگی پیدا شد. اختلاف کلمه و ناهمدلی پیدا کردند، به گروه های مختلف تقسیم شدند و با یکدیگر به جنگ برخاستند. آن هنگام خداوند حکیم، خلعت دولت و کرامت از تنشان بیرون کرد. نعمت فراوان خویش، از ایشان بگرفت و سرگذشت و داستانشان را برای عبرت گیرندگان شما به جای گذاشت.

از سرگذشت فرزندان اسماعیل و پسران اسحاق و بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) عبرت گیرید که چقدر وقایع جهان با هم شبیه است و چه اندازه مثالها به هم نزدیک.

دوران پراکندگی و تشتّت عرب را وقتی که زیر سلطه دولت های ایران و روم بودند، در نظر مجسّم کنید، که چگونه آنانرا از کشتزارهای متعدد، از کنار رود دجله و فرات و مواضع سبز و خرم بیرون راندند و به جائی که جز علف کوهی نروید و تندباد بوزد و زندگی به سختی گذرد، کوچ دادند و ایشان را در آن بیابانها، مسکین و بینوا، با شتران زخم دار همنشین کردند (شغلشان ساربانی و خوراکشان شیر شتر و لباسشان پشم شتر بود) خوارترین امت ها بودند و در بی حاصل ترین سرزمین ها جایگزین. نه کسی داشتند که آنان را به حق دعوت کند و در پناهش روند و نه سایه الفت و اتحادی داشتند که به عزت و شوکتش تکیه نمایند. اوضاع مضطرب، نیروها و پراکنده و کثرتی متفرق بودند. گرفتار بلائی دشوار و در نادانی غوطه ور بودند، دخترها را زنده به گور می کردند، بتها را می پرستیدند، رشته خویشاوندی را بریده و غارت همه جانبه بود.

سپس بنگرید به نعمت هایی که خداوند متعال، هنگام بعثت پیغمبر اسلام به آنان ارزانی داشت. اطاعت آنانرا با آئین خود پیوند داد و با دعوتش آنها را متحد ساخت. آن هنگام نعمت الهی پر و بال کرامت خود بر آنها بگسترد و سیل تنعم به سوی آنان جاری شد و آئین حق با تمام برکاتش آن ها را دربرگرفت، در ناز و نعمت فرو رفتند و زندگانی خوش و خرمی پیدا کردند. در سایه قدرت کامل، امورشان استوار و در کنف عزتی پیروز قرار گرفتند، حکومتی ثابت و پایدار نصیبشان گردید، حاکم و زمامدار جهانیان شدند و سلاطین روی زمین گشتند، مالک و فرمانفرمای کسانی شدند که قبلاً بر آنها حکومت می کردند و قوانین و احکام را درباره کسانی به اجراء گذاردند که قبلاً محکوم قوانین آنها بودند. کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنانرا نداشت و أحدی خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند.

ولی به هوش باشید و بدانید که شما از ریسمان طاعت خداوند دست کشیده و با تجدید رسوم جاهلیت (که همان تفرق و تعصب است) دژ محکم الهی را درهم شکسته اید.

خداوند بر این امت منت نهاد که پیوند الفت و اتحاد، بین آنان ایجاد نمود که در سایه اش زندگی کنند و در پناهش آسایش گزینند، الفت و اتحاد نعمتی است که احدی نمی تواند بهائی برایش تعیین کند، زیرا از هر بهائی افزونتر و از هر گرانقدری، گرانقدرتر است.[۱۷]

چنانکه خداوند متعال فرمود:

«خداوند میان دلهای ایشان الفت داد، تو اگر تمام اموال روی زمین را در این راه انفاق می کردی، نمی توانستی میان دلهای ایشان، ایجاد الفت کنی، ولی خدا میان آنها ایجاد الفت کرد که او توانا و حکیم است.»[۱۸]

۴- خداوند به مردمی که با یکدیگر اختلاف و دوگانگی دارند، هیچ گونه خیر و سعادتی عطا نمی کند، نه به گذشتگان داده است، نه به حاضرین و نه به آیندگان خواهد داد.

علی علیه السلام در این باره می فرماید:

خداوند سبحان، به هیچ کس از پیشینیان و بازماندگان آنها در اثر تفرق و جدائی خیری عطا نکرد.[۱۹]

مردمی که در اثر افکار موهوم، با هم کیشان و برادران خود قهر نموده، صفا و صمیمیّت زندگی را به کدورت و نقار تبدیل می کنند، به خیال خام خویش، می خواهند از این راه بهره ئی برگیرند و سودی ببرند.

علی علیه السلام، با کمال صراحت و صداقت به ایشان گوشزد می کند که پندار شما باطل است و راهی که می روید خلاف مقصود است، شما سرانجام به هدف و نتیجه ای می رسید که آنرا نمی خواهید و ضدمطلوب شماست. بیدار شوید و بخود آئید.

۵- هر چند مردمی، اتحاد و انفاق را دوست نداشته باشند و قلبا به آن معتقد نباشند و آنرا ناخوش دارند، باز هم اگر با هم کیشان خود توافق و تراضی کنند، برای آنها بهتر است و به خیر و صلاحشان نزدیکتر، تا آنکه به اختلاف و تفرق گرایند.

علی علیه السلام در این باره می فرماید:

از تلوّن در دین خدا بپرهیزید، زیرا اجتماع کردن بر امر حقی که آنرا ناخوش و ناپسند می دارید، بهتر است از پراکندگی و اختلاف در امر باطلی که آنرا دوست می دارید.[۲۰]

یعنی دین اسلام را که همان دین منتخب الهی است به شعبه ها و گروه های مختلف تقسیم نکنید. هر چند از هم کیشان خود ناراضی باشید و خط مشی آنانرا نپسندید، زیرا سازش با همان مردم و همان خط اصیل، با کراهت و عدم رضایت، بهتر است از اینکه از هم کیشان خود جدا شوید و خط مشی دیگری انتخاب کنید، یعنی در این صورت سکوت کردن و رفتن به راه حق منتخب خویش، بهتر است از جبهه مخالف گرفتن و رو در رو ایستادن، در صورتی که نتوانید آنان را به راه حق بکشانید.

در اینجا اگر بگوئید: متأسفانه پدران و اجداد گذشته ما، سخن امیر مؤمنان را نشنیدند و فرقه سازی کردند و اسلام واحد را به بیش از هفتاد شعبه تقسیم کردند و ما اکنون به سوء عاقبت و وبال کردار زشت آنها گرفتار شده ایم؛ در پاسخ باید عرض کنم: اولاً اختلاف سلیقه و برداشت های متفاوت از قرآن و سنّت، غیر از مذهب سازی و ایجاد اختلاف است، نکند که ابوحنیفه و شافعی و مالک و احمد و همچنین خلفاء راشدین، با یک دیگر آنقدر اختلاف نداشتند که پیروان آنها دارند. ثانیا بر فرض اینکه ائمه اربعه مثلاً قصد مذهب سازی داشته اند. ما نباید در این زمان نبش قبر کنیم و مسائل اختلافی مرده را زنده کنیم و مطرح سازیم. در سطور آینده در این باره بیشتر توضیح می دهم.

۶- درباره زیان تفرق و اختلاف و مبارزه با کسی که می خواهد شق عصای مسلمین کند و میان آنها پراکندگی ایجاد نماید، علی علیه السلام ، آخرین سخن را می گوید و با کمال صراحت، فتنه انگیز و تفرقه افکن را مستوجب قتل می داند، حتی از خودش شروع می کند و نه تنها تفرقه افکندن عینی و موجود را سزاوار چنین عقوبتی می داند، بلکه حتی کسی را که شعار تفرقه دهد سزاوار قتل می داند. در این باره چنین می فرماید:

«رأی اکثریت بزرگان اسلام را پیروی کنید که دست خدا بر سر جماعت است. از تکروی و کناره گیری بپرهیزید که کناره گیرنده از جماعت نصیب شیطان است، چنانکه گوسفند کناره گیرنده از گله و چوپان نصیب گرگ. بدانید و آگاه باشید: هر کس شعار تفرقه دهد سزاوار قتل است، او را بکشید، هر چند این شعار از زیر عمامه و از دهان من خارج شود.»[۲۱]

پیداست که شعار تفرقه موجب فتنه می شود و خداوند سبحان در قرآن کریمش فرموده است:

«و الفتنه اشد من القتل»[۲۲]

فتنه انگیزی از کشتن بدتر است، زیرا فتنه انگیزی مردم را زجرکش می کند، البته تشخیص شعار فتنه انگیز به عهده فقیه عادل است.

۷- کسانی که تفرقه می افکنند و گروه تراشی می کنند، ممکن است به خیال واهی خویش کردار زشت خود را توجیه کنند و از آیات قرآن هم برای آن دلیل بیاورند. لیکن علی علیه السلام، عمل و توجیه آنان را به نحو بارز و مشخصی مجسم نموده، می فرماید:

آن مردم برای ایجاد تفرقه مجتمع و متحد می شوند. از جماعت مسلمین جدا می گردند. گویا ایشان پیشوای قرآنند، نه آنکه قرآن امام و پیشوای ایشان باشد.[۲۳]

در این جمله امام علیه السلام به نکته دقیق و لطیفی اشاره می کند: کسانی که قرآن را وحی منزل الهی می دانند و به آن استناد می کنند، می بایست ذهن خود را از مسموعات و خواندنیهای پیشین بشویند و با ذهنی صاف و طبیعی و پاک، در برابر حقایق قرآن قرار گیرند و سپس برداشت خود را از حقایق قرآن، با عقاید و مذاهب دیگر، تطبیق دهند، تا معلوم شود، چه مقدار از آن عقاید و مذاهب، مطابق قرآنست و چه مقدار مخالف، و کسانی که برعکس عمل می کنند، یعنی برای مذهب سازی و ایجاد تفرقه جمع می شوند و عقیده و نظر می سازند و سپس می خواهند آیات قرآن را با عقیده خود تطبیق دهند و توجیه کنند، اینان در حقیقت عقیده و نظر خود را بر قرآن تحمیل نموده و می خواهند عقیده آنان امام باشد و قرآن مأموم و تابع.

۸- زمانی که دیگران در لابراتوارها برای تشریح و آزمایش نشستند و در سمینارها برای بررسی و تحقیق و در کلاسها و آکادمیها برای بحث و تدریس و نتیجه آن شد که بر اعماق دریاها و فضای لایتناهی مسلط شدند، دنیا را روشن کردند، دردها و دواها را شناختند و تمام جهان را با انتقال صدا و صوت و رنگ به یکدیگر متصل ساختند، برخی از مسلمین در مجالس نشستند و در بهشتی بودن یا دوزخی بودن برخی از صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله بحث و تحقیق کردند؛ صحابه ای که چهارده قرن پیش مرده اند و خداوند مکان آنان را در بهشت یا دوزخ معین کرده و اکنون هم یا معذبند و یا متنعّم. گاهی نتیجه اینگونه مباحث، پیدا شدن آرائی متعدد بود و گاهی به مجادله و منازعه هم می رسید، در صورتی که هیچ یک از طرفین بحث، مدعای خود را به سند تاریخی و روائی معتبری مستند نمی کرد و شاید مدارک اصیل و معتبر مباحث اینان، نزد همان بیگانگانی بود که در کلاس ها و آکادمیها، بحث و تحقیق می کردند. آخر اگر مدعای ایشان مستند به اصل صحیح و معتبری می بود که در یک مسأله چند قول پیدا نمی شد. منشأ پیدا شدن اقوال مختلف، یا مجعول و مخدوش بودن سند است یا اعمال تعصب و تبعیت از تقلید؛ و احساس تعجب اینجا بود که هر یک از شیعه و سنی که مثلاً به بحث و جدل می پرداختند، چون محقق نبودند، قبول داشتند که اگر سنی هم در خانواده و محیط تشیع بزرگ می شد، امروز مانند شیعه فکر می کرد و بلکه مانند شیعه استدلال می نمود و همچنین شیعه اگر در محیط سنّت رشد می کرد، امروز مانند سنّی فکر می کرد. با وجود این هر یک از آنها بر عقیده خود تا آخرین لحظه عمر اصرار و پافشاری می کرد، و تعجب بیش تر در این بود که مدارک صحیح و معتبری که مورد قبول طرفین است ایشانرا از این مباحث منع می نمود.

موضوع مقال ما نهج البلاغه است، لذا ادله خویش را از این کتاب شریف می آوریم:

الف) علی علیه السلام ، درباره عثمان و قاتلین او اظهار نظری می کند و هر دو طرف را مرتکب لغزش و خطا می داند: عثمان را استبدادگر و قاتلینش را ناشکیبا و کم تحمّل می خواند و در آخر می فرماید:

«خداوند میان مستبد و کم تحمّل حکومت می کند.»[۲۴]

یعنی شما مکان آنها را در بهشت یا دوزخ معین نکنید که این کار را خدا کرده است.

ب) در نامه ای که به عثمان بن حنیف نوشته است، به مناسبتی از مزارع فدک یاد می کند و می نویسد:

«آری، از تمام زمین های زیر این آسمان تنها فدک در اختیار ما بود. قومی سخاوت کرده و قومی بخل ورزیدند و خدا بهترین داور است (میان ما که سخاوت کردیم و گذشتیم و دیگرانی که بخل کردند و از ما گرفتند) مرا به فدک و غیر فدک چکار؟ که جایگاه حتمی انسان گور است. فردا در آنجا پنهان می شود. در تاریکی قبر اخبار و آثار انسان محو و ناپدید می گردد. گودالی که هر چند وسیعش گیرند و دست گورکن گشادش کند، ریزش سنگ و کلوخ فشارش دهد و رخنه ها و گشادیهایش را مسدود کند.»[۲۵]

ج) درباره خوارج هنگامی که بر او خروج کرده و به مبارزه اش برخاستند می فرماید:

«من حکومت خدا را درباره شما انتظار دارم.»[۲۶]

د) پس از جنگ جمل درباره عایشه اظهار نظری می کند و در آخر می فرماید:

با وجود آنچه گفتم، عایشه احترام نخستینش را دارد و حسابش با خداست.[۲۷]

در نامه ای که به معاویه نوشته است، این جمله را یادآور می شود که:

«حتّی یحکم الله بیننا و هو خیر الحاکمین»[۲۸]

تا خدا میان من و شما حکم کند و او بهترین داور است.

پس در صورتی که خود امیرمؤمنان علیه السلام، داوری نسبت به عایشه و معاویه و عثمان و گیرندگان فدک را به خدا واگذار می کند و داوری خدا را بهتر از داوری من و شما می داند، چرا ما باید وقت خود را صرف کنیم و به مباحثی که به ما مربوط نیست، بپردازیم. ما باید در اعمال و اقوالی که موجب بهشتی شدن و دوزخی شدن انسان می شود بحث کنیم و موازین و معیارهای اسلامی را در کیفر و پاداش بشناسیم و سپس عمل کنیم، که این مهمتر است و لازمتر.

۹- علی بن ابیطالب علیه السلام که خود این نصایح سعادت بخش را به مردم زمان خود و تمام مسلمین می دهد، نصایحی که اگر پدران ما می شنیدند، هیچگونه درگیری و نزاعی نداشتند و روز بروز بر عزّت و سعادت آنان افزوده می گشت و ما امروز وارث آن رفاه و سعادت ها بودیم، خودش هم نخستین کسی بود که به سخن خویش عمل می کرد. علی علیه السلام برای حفظ وحدت مسلمین، از حق خود و همسرش گذشت. ایشان همچنان ناکامیها و ناروائی ها را تحمّل می کرد و اتحاد و اتفاق مسلمین را بر خود و همسر و فرزندان و تمام شئون خویش مقدم می داشت.

خوب است در اینجا قلم را به دست یکی از برادران اهل سنت: «عبدالمتعال صعیدی»، استاد دانشگاه «الازهر» دهم که در مقاله ای به عنوان «علی بن ابیطالب و تقریب بین مذاهب» می نویسد:

این فضیلت بزرگی برای علی بن ابیطالب رضی الله عنه است

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *