تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل سلفی گری نوین در تقابل با راهبرد وحدت اسلامی؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل سلفی گری نوین در تقابل با راهبرد وحدت اسلامی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل سلفی گری نوین در تقابل با راهبرد وحدت اسلامی را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل سلفی گری نوین در تقابل با راهبرد وحدت اسلامی با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل سلفی گری نوین در تقابل با راهبرد وحدت اسلامی با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل سلفی گری نوین در تقابل با راهبرد وحدت اسلامی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل سلفی گری نوین در تقابل با راهبرد وحدت اسلامی را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سلفی گری نوین در تقابل با راهبرد وحدت اسلامی :

مسئله وحدت و انسجام امت اسلامی، یک ارزش و ایده بنیادی و حیاتی برای حفظ هویت و پیشرفت جوامع اسلامی است و مورد تأکید متون و پیشوایان دینی نیز بوده است. جامعه اسلامی بر پایه تعالیم اسلامی، جامعه مبتنی بر محبت و اخوت است که اعضای آن بر محور برادری دینی گردهم آمده اند.[۱] این برادری جنبه عاطفی صرف ندارد، بلکه پیمانی است پایدار و ناگسستنی که ریشه در ایمان مسلمانان دارد و از عمق جان آنان برمی خیزد و تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی آنان را فرا می گیرد. قرآن کریم از تألیف قلوب و ایجاد پیوند برادری میان مسلمانان به عنوان نعمت الهی یاد می کند.[۲] به رغم ضرورت وحدت اسلامی و عمر دراز فعالیتهایی که در جهت این هدف صورت پذیرفته است، همواره موانع و مشکلات و عوامل بازدارنده ای نیز وجود داشته اند که در مسیر تحقق این پدیده چهره ظاهر نموده اند.

با نگاهی به تاریخ اسلام و حیات جمعی مسلمانان، در خواهیم یافت که از گذشته های دور تا روزگار اکنون همواره کسانی بوده اند که با انگیزه های نکوهیده و نامقدس و یا به ظاهر ستوده و مقدس، سنگهایی را در مسیر وحدت امت اسلامی نهاده اند و مانع به ثمر رسیدن آن شده اند. تفرقه و نزاعهای شکننده فرقه ای همواره به مثابه یک تهدید در جوامع اسلامی مطرح بوده است. افزایش درگیریهای فرقه ای در جهان اسلام در طی سالیان اخیر، به ویژه بحران به وجود آمده در عراق، بسیاری از نخبگان جهان اسلام را بر آن داشته که برای توقف این بحرانها و همچنین جلوگیری از تکرار چنین فجایعی به دنبال یافتن راه حلی دائمی، عملی و واقع بینانه باشند. یکی از مهم ترین راهکارهای پیشنهادی که عمر دراز دارد، تقریب مذاهب و وحدت امت اسلامی بوده است؛ پیشنهادی که اصولاً هرگاه آتش جنگهای فرقه ای زبانه می کشد، برخی دلسوزان مطرح می کنند؛ ولی سوگمندانه در عمل شاهد پیشرفت چشم گیری نبوده ایم.

هرگونه تلاشی در جهت وحدت، مستلزم مشروعیت و پذیرش «حضور دیگری» است. حضوری که به معنای قبول تفاوت و حق حضور متفاوت دیگری و امکان گفت وگوی برابر دیگری با خویشتن است. به تعبیر دیگر، وحدت به معنای با هم بودن، مستلزم تن دادن و قناعت کردن به اجماع حداقلی و به تعبیر اصحاب سیاست «اجماع سلبی» است؛ یعنی اجماع بر مشترکاتی که خطوط قرمزند و نباید شکسته شوند. اما سوگمندانه در طول تاریخ، چه در میان اهل سنت و چه در میان شیعیان، کسانی بوده اند که اساساً طرف مقابل را به عنوان مسلمان و هم کیش به رسمیت نمی شناسند و آنان را خارج از اسلام می دانند.

بدیهی است که با این گونه رویکرد افراطی، زمینه ای برای گفت وگو و در نهایت وحدت باقی نمی ماند، زیرا رابطه دو سویه جهت تعامل و تفاهم صورت نمی بندد. این گونه افراد و جریانها، دغدغه ای جز بقای خویشتن و کیان خویش ندارند و در نظر آنان، دیگران را حقی برای زندگی و راهی به رهایی نیست. این خودنگری و طرد دیگران گاه آن قدر اوج می گیرد که حتی دشمنان مشترک نیز نمی توانند بهانه ای برای کنار هم نشستن و با هم بودن به دست دهد. شکست دیگران، حتی در آنجا که در موضع و موقعیت مقبول آنها قرار دارند، تأسف آنان را بر نمی انگیزد.

مشکل ما شیعیان و بسیاری از اهل سنت با وهابیانی که خود را سلفی می خوانند و مدعی پیروی از سلف صالح هستند، از این دست است. آنان با به تن درکشیدن جامه انتساب به سلف صالح، به صورت انحصارطلبانه مدعی مسلمانی هستند و همه را جز خود کافر می خوانند.

امروزه رایحه چنین دشمنی خانمان سوز را، به ویژه برضد شیعه، در پشت اسامی مستعار فراوانی در سایتهای اینترنتی عربی متعلق به وهابیها، می توان استشمام کرد. همچنین این دشمنی را در مقالات و نوشته ها و گفت وگوهای فراوانی که در مجلات، روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی تحت نفوذ آنان عرضه می شود می توان ملاحظه کرد. نویسندگان بی تقوایی که اتهاماتی از این قبیل می زنند که: «شیعیان هم پیمان با اشغالگران هستند و تاریخ دارد تکرار می شود. » یا می نویسند: «این همان ابن علقمی است که دوباره سر برآورده است.»

حملات انتحاری که امروز در عراق، پاکستان، افغانستان و هر کشور دیگر اسلامی مشاهده می کنیم، عموماً با پشتوانه فکری سلفی های وهابی صورت می گیرد؛ سلفیانی که فرماندهی و بدنه تروریسم در خاورمیانه را در اختیار دارند. مفتی وهابی چنین می پندارد که شیعه خارج شده از دین است و آنچه شیعه «حرم» می نامد، «بتخانه» ای بیش نیست. بنابراین، کشتن شیعیان و تخریب اماکن مقدس آنان رواست. آنان این گونه جوانان بسیاری را به کام مرگ می فرستند و به آن بیچاره ها القا می کنند که اگر این چنین به میان جمعیت شیعیان بروند و خود را منفجر کنند، به بهشت می روند. متأسفانه می بینیم نفوذ این جریان همچنان رو به افزایش است و به موازات دخالت و نفوذ غرب و آمریکا در خاورمیانه، گروههای افراطی مانند القاعده و دیگر گروههای تندرو سلفی وهابی هم به مرور رهبری فکری سیاسی و ایدئولوژیک افکار عمومی ناراضی از غرب را در بسیاری از مناطق جهان اسلام بر عهده می گیرند. این می تواند تهدید جدی برای جهان اسلام باشد.

حال پرسش اساسی این است که آنچه محمدبن عبدالوهاب و هواداران او در سده دوازدهم مطرح کردند، آیا واقعاً احیای مجدد شیوه سلف بود؟ به بیان دیگر، آیا جریان وهابیت را می توان امتداد همان فراگردی دانست که از احمدبن حنبل آغاز گشته بود و ابن تیمیه آن را با تغییراتی احیا نموده بود؟ همان گونه که وهابیان، وهابیت را نه نحله ای جدید، بلکه همان مذهب سلف صالح می دانند و از این رو، خود را «سلفیه» می نامند، زیرا آنان مدعی اند که در اعمال و افعال خود، از سلف صالح، یعنی از اصحاب پیامبر اکرم(ص) و تابعین آنان پیروی می کنند. یا آنکه ساختن مذهبی به نام «سلفیه» و تکفیر پیروان دیگر مذاهب، بدعتی است که با ادعای پیروی از سلف، سازگاری ندارد؟

بسیاری از محققان و عالمان شیعه و سنی ادعای انتساب وهابیت را به سلف، به خصوص در مسئله تکفیر پیروان دیگر مذاهب اسلامی، انکار کرده و گفته اند آنچه محمدبن عبدالوهاب و هواداران او در قرن دوازدهم مطرح کردند، با اندیشه و شیوه سلف کاملاً متفاوت است. ما در اینجا نخست به شرح مفهوم سلف و سلفیه و بیان تطورات اندیشه سلفی درگذر زمان می پردازیم و آن گاه دیدگاههای برخی عالمان و محققان اسلامی را نقل می کنیم که ادعای انتساب وهابیان را به سلف به صورت کلی و به خصوص در موضوع تکفیر پیروان دیگر مذاهب اسلامی مورد انکار قرار داده اند.

مفهوم شناسی

ریشه سلف در لغت به تقدم زمانی اشاره دارد و دارای معنای نسبی است؛ بدین معنا که هر زمانی نسبت به زمانهای پس از آن «سالف» گفته می شود. ابن منظور می گوید: «سَلَفَ یعنی پیشی گرفت . .. و سلف یعنی جماعت پیشی گیرنده.»[۳] او از فراء حکایت می کند که در معنای آیه «فجعلْناهم سلفاً ومثلاً للاخِرینَ »[۴] گفته است: «جعلناهم سَلَفاً متقدّمین».[۵] ابن فارس نیز می گوید: «سلف: س ل ف، اصلی است که بر تقدم و پیشی گرفتن دلالت می نماید. پس سلف عبارت است از کسانی که گذشته اند.»[۶] در مورد معنای اصطلاحی واژه سلف برخی گفته اند سلف به طور مشخص به همان سه قرن نخست حیات امت اسلامی گفته می شود.[۷] برخی دیگر سلف را صحابه پیامبر اکرم(ص)، تابعین و اتباع تابعین دانسته اند.[۸] در این زمینه معمولاً به حدیثی از پیامبر(ص) استناد می شود که آن را بخاری، مسلم، احمد و ترمذی به روایت ابن مسعود آورده اند. پیامبر(ص) فرموده است: «بهترین مردم، کسانی هستند که در قرن من زندگی می کنند، سپس کسانی که در پی ایشان می آیند و سپس دیگرانی که در پی آنان خواهند آمد.»[۹] البته بررسی این حدیث به لحاظ سند و اینکه منظور از این «سه قرن» و برتری مردم آن چیست، مجال بیشتری می طلبد که در وسع این نوشتار نمی گنجد.

اما سلفیه به کسانی اطلاق می شود که خود را به سلف منسوب کرده اند، هرچند در بسیاری از اندیشه هایی که آنان به سلف نسبت داده اند، جای مناقشه فراوان وجود دارد.[۱۰] ابوزهره در باره سلفیان می نویسد:

آنان در چهارم هجری ظهور کردند و از حنبلیان بودند و چنین می پنداشتند که تمام آرایشان به امام احمدبن حنبل منتهی می شود، همان کسی که عقاید سلف را زنده کرد و در راه آن جنگید؛ سپس در قرن هفتم ظهور تازه ای یافتند و شیخ الاسلام، ابن تیمیه این گرایش را دوباره زنده کرد و در فراخوانی به آن بسیار کوشید و مسائل دیگری را به آن افزود که اوضاع آن دوران او را به اندیشیدن در باره آنها واداشته بود؛ سپس در قرن دوازدهم هجری در شبه جزیره عربستان محمدبن عبدالوهاب این اندیشه را زنده کرد که وهابیان همچنان تا امروز منادی این افکارند و برخی از عالمان مسلمان نیز با شور و هیجان به حمایت از آن برخاسته اند.[۱۱]

تطورات اندیشه سلفی در گذر زمان

باید یادآور شد که پیشینه به کارگیری واژه «سلفیه» به سده های متأخر اسلامی باز می گردد. پیش از سده هفتم هجری قمری، بیشتر با اصطلاحاتی چون اهل حدیث یا اصحاب حدیث مواجه هستیم. اهل حدیث، عنوان گروهی از عالمان و جریانی در سده های نخست اسلامی است که با وجود گوناگونی در گرایشها و روشها، در زمینه معارف و اعتقادات دینی، به منابع نقلی، احادیث و آثار، اعتنای ویژه داشته اند.

واژه اهل حدیث و واژگان هم معنای آن از همان آغاز شکل گیری، به لحاظ معنایی و به کارگرفتن آن در مورد گروهها و طیفهای فکری نسبتاً گوناگون، مراحلی را پشت سرنهاد تا آنکه در نیمه نخست سده سوم هجری قمری، «اصحاب حدیث » با بار معنایی پیروان حدیث نبوی، مفهومی افتخارآمیز می یابد و سنت گرایان برجسته ای چون احمدبن حنبل و اسحاق بن راهویه، خود و همفکرانشان را اصحاب حدیث می خوانند. به تدریج این اصطلاح به تمام گروههای سنت گرای متقدم و متأخر اطلاق می شود و شخصیتهایی چون سفیان ثوری، اوزاعی و مالک را نیز شامل می شود.[۱۲]

در این میان، احمدبن حنبل، به دلیل نقش مهمی که در ماجرای «محنت» ایفا کرد و کوششی که برای تنظیم مبانی فکری طریقه اصحاب حدیث انجام داد، به عنوان شخصیت برجسته و رهبر مهم فکری اصحاب حدیث مطرح گردید و شهرت بسیاری یافت. احمد بن حنبل، هرچند بعدها در زمره یکی از پیشوایان بزرگ فقهی اهل سنت قرار گرفت، اما پیش از آن به عنوان پیشوایی در عقاید مطرح بود.

دوره احمد بن حنبل را می توان نقطه عطفی در تاریخ مخالفتهای اصحاب حدیث با گروههای مخالف آن از قبیل جهمیه، قدریه، معتزله، اهل رأی و وابستگان آنان و همچنین شیعه و جماعتهای منتسب به آن دانست. این گروهها از سوی اصحاب حدیث کوفه، بغداد، شام و دیگر بلاد اسلامی، منحرف خوانده می شدند. از این رو، پس از عصر احمد، مؤلفان اصحاب حدیث و اهل سنت به زعم خود برای بیان انحرافات این گروهها، به اقوالی از احمدبن حنبل استناد کرده اند.[۱۳] البته احمدبن حنبل در موضوع عقاید و اصول فکری اصحاب حدیث، کتاب ویژه ای تألیف نکرده و گفته های او از شاگردان و پیروانش نقل شده است. روایات شاگردان و پیروان او نیز گاه متناقض و ناهمگون می نماید.[۱۴] آنان خود به اختلافات موجود میان روایات منسوب به احمدبن حنبل و اینکه به کدام بیشتر می توان اعتماد کرد، اشاره کرده اند.[۱۵]

به هرصورت، پس از وفات احمد بن حنبل، اندیشه ها و افکار وی نزدیک به یک قرن ملاک سنت و بدعت بود، تا اینکه عقاید وی و نیز سلفی گری تحت تأثیر انتشار مذهب اشعری به تدریج به فراموشی سپرده شد. در قرن چهارم، ابومحمد حسن بن علی بن خلف بربهاری (م ۳۲۹ ق) برای احیای سلفی گری تلاش کرد، اما چندان کاری از پیش نبرد. در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم، احمد ابن تیمیه (۶۶۱-۷۲۸ق) و سپس شاگرد او ابن قیم جوزی، عقاید حنابله را به گونه ای افراطی تر احیا کردند. ابن تیمیه به احیای تنها اکتفا نکرد، بلکه به نوآوریهایی در مکتب حنبلی دست زد، از جمله بدعت بودن سفر به منظور زیارت، ناسازگاری تبرک و توسل به انبیا و اولیا با توحید و همچنین انکار بسیاری از فضیلتهای اهل بیت که در روایات صحاح شش گانه و حتی در مسند ابن حنبل آمده بود.

این قرائت نو از اندیشه اهل حدیث و سلفی گری، در برابر مخالفت دانشوران اسلامی یارای مقاومت پیدا نکرد و فروکش نمود. سرانجام محمدبن عبدالوهاب بن سلیمان تمیمی نجدی (۱۲۰۶-۱۱۱۵ق) با الهام از اندیشه های ابن تیمیه و شاگرد او ابن قیم جوزی و با طرح مجدد ادعای بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروی از سلف صالح را بار دیگر و با قرائت بسیار افراطی به عرصه منازعات کلامی آورد. او با آنچه خود آن را بدعت و خلاف توحید می خواند، به مبارزه برخاست و به تکفیر مخالفان خود دست یازید. وی مسلمانان را به سادگی اولیه دین و پیروی از سلف صالح دعوت نمود و مظهر بارز سلف صالح از منظر او احمد بن حنبل بود. چنان که اشاره شد، به اعتقاد وهابیان، مذهب وهابیت همان مذهب سلف صالح است و از این رو، خود را «سلفیه» می نامند.

به هر حال، باید دانست که یک مذهب ممکن است پس از شکل گیری، در اثر عوامل و شرایط گوناگون فرهنگی و سیاسی اجتماعی و در گذر زمان، تغییر و تبدلاتی را بپذیرد و بنا به موقعیت اجتماعی و تاریخی خود و مخالفانش و نیز رهبرانی که آن را هدایت کرده اند، به شکلهای گوناگون درآید. از این رو، آنچه مهم تر است و شناخت آن لازم تر، به دست آوردن سیر تطور یک جریان مذهبی است که در گذرگاههای تاریخی خود گرفتار تغییراتی در جهت مثبت یا منفی شده است و گاه ممکن است شباهتی به صورت نخست خود نداشته باشد. در مطالعه جریان موسوم به اهل حدیث و سلفیه نیز باید این مطلب را مورد توجه قرار داد. سلفیه بر اساس آنچه در سده های نخستین اسلامی بوده است، یا تغییراتی که در سده هشتم در آن ایجاد شده است، با آنچه بعدها در سده دوازدهم به عنوان وهابیت ظهور کرد، تفاوت دارد.

ما در اینجا با توجه به همان سه دوره اصلی تحولات اندیشه سلفی، نخست دیدگاه برخی پیشینیان اهل حدیث و سلفیه را ذکر می نماییم و آن گاه به بررسی دیدگاه ابن تیمیه به دلیل اهمیت زیاد او در میان سلفیان بعدی و سرانجام به بحث درباره دیدگاه وهابیان می پردازیم[۱۶] و همچنین نگاهی به وضعیت امروزین وهابیت خواهیم انداخت.

۱. اهل حدیث و سلفیان پیشین

از اوزاعی نقل شده که گفته است: «به خدا سوگند، اگر پاره پاره ام کنند، زبان به تکفیر احدی از گویندگان شهادتین نمی گشایم.»[۱۷] از شافعی نیز در نفی تکفیر مسلمانان نقلهای متواتری شده است. او در نقلی گفته است: «من احدی از اهل تأویل را که با ظواهر مخالفت می نمایند و گناه انجام می دهند، به کفر منسوب نمی کنم.»[۱۸] از احمدبن حنبل نقل شده است که او هیچ یک از اهل قبله را جز به خاطر ترک نماز تکفیر نمی کرده است.[۱۹]

حسن بن علی بن خلف بربهاری، فقیه و محدث برجسته حنبلی که در روزگارش پیشوای حنبلیان در بغداد بوده است، می گوید:

هیچ مسلمانی از دین بیرون نمی رود، مگر آیه ای از قرآن یا حدیثی از پیامبر(ص) را رد کند، یا برای کسی جز خدا نماز گزارد، یا برای غیر خدا ذبح کند؛ در این صورت از اسلام بیرون خواهد رفت. اما اگر چنین کارهایی از او سرنزند، مؤمن و مسلمان نامیده می شود، هرچند در حقیقت چنین نباشد.[۲۰]

ابن رجب حنبلی می گوید:

بالضروره آشکار است سیره پیامبر(ص) بر این بود که در قبول اسلام کسانی که می خواستند وارد اسلام شوند، به صرف بر زبان راندن شهادتین از سوی آنان اکتفا می نمود و بدین وسیله جان آنان را محفوظ قرار داده و آنها را مسلمان به حساب می آوردند.[۲۱]

نووی در شرحش بر صحیح مسلم، با رد تکفیر اهل قبله و کسانی که به باور او اهل بدعت هستند، معتقد است تنها کسی که ضروریات قطعی دین را انکار نماید، حکم به ارتداد و کفر او می شود.[۲۲]

ابن حزم اندلسی در باب این مسئله که چه کسی را می توان تکفیر نمود و چه کسی را نه، می نویسد:

طایفه ای بر این باورند که هیچ مسلمانی را نمی توان به سبب سخنی که درباره اعتقاد یا فتوایی بر زبان آورده، کافر و فاسق دانست و هرکس در مسئله ای اجتهاد نماید و به زعم خودش به حقیقت دست یابد، در هر حال مأجور است؛ اگر راه صواب پیشه کرده باشد، دو پاداش و اگر هم مرتکب خطا شده باشد، یک پاداش خواهد داشت. این سخن ابن ابی لیلی و ابوحنیفه و شافعی و ثوری و داود بن علی (رضوان خدا بر همه آنان باد) و نظر هر صحابی است که سخنی از او در این باره دیده ایم و اساساً مخالفی در این مسئله سراغ نداریم.[۲۳]

ابن حزم ملاک در تکفیر را مخالفت و عناد با خدا و رسول او می داند[۲۴] که در میان معتقدان به اسلام، مصداق نمی یابد. وی در ذیل آیه شریفه «و أقاموا الصّلاَه وآتوا الزَکاه فإخوانکم فی الدِّین»، نیز می گوید: «و هذا نص جلی علی أن من صلی من أهل شهاده الاسلام و زکی فهو أخونا فی الدین. »[۲۵]

ابن قدامه می گوید ارتداد و کفر با امور زیر حاصل می شود:

انکار شهادتین، دشنام خدا و رسول(ص)، انکار کتاب خدا، انکار فرائض دینی که وضوح دارند و همگان در مورد آنها اجماع دارند مانند عبادات و خمس، حلال شمردن امور حرامی که مشهور و مورد اجماع اند نظیر شراب، گوشت خوک، خون و عمل زنا و مانند آن.[۲۶]

۲. ابن تیمیه و اندیشه های او

ابن تیمیه در عین آنکه یکی از شخصیتهای معدود بحث انگیز و مورد مناقشه در سرتاسر سده های بعد از عصر خود بوده، یکی از افراد تأثیرگذار در اندیشه دینی و معنوی عصر خود و اعصار بعد از خود بوده است. بدون تردید او از بزرگ ترین عالمان دینی در میان اهل سنت است. ابن تیمیه با خصوصیاتی که داشته و با انبوه آثاری که از خود برجای گذاشته است، از مهم ترین و شاخص ترین عالمان در جریان تفکر سلفی محسوب می شود. در میان عالمان و نویسندگان سلفی بعدی و وهابیها، کمتر کسی را می توان یافت که به گفته ها و نظریات ابن تیمیه استناد نکند و به عظمت او اعتراف ننماید.

ابن تیمیه در سالهای فعالیت خویش در شام و مصر، در همه وقایع سیاسی و اجتماعی و جبهات مقاومت و مبارزه برضد مغولان، حضور فعالانه داشت. وی در این اوضاع و احوال برخی عقاید خاص را نیز ابراز نمود و از آن سرسختانه دفاع کرد، از قبیل ممنوع بودن تقرب یافتن به خداوند به وسیله اولیای الهی و شایستگان، ممنوعیت کمک خواهی از آنان و توسل به مردگان و غیر مردگان و ممنوعیت سفر برای زیارت قبور پیامبران و اولیا به جهت تیمن و تبرک جستن و تقدیس. ابراز این گونه عقاید خاص و شرک خواندن امور فوق، واکنش دیگران و حتی حاکمان محلی را برانگیخت و او چندین بار بر سرعقاید خویش پای میز محاکمه کشانده و به زندان افکنده شد.[۲۷] اندیشه های ابن تیمیه در عصر خود او و پس از آن مورد مخالفت و انکار جدی برخی عالمان و دانشوران سنی و شیعه قرار گرفت.

از ابن تیمیه گاه به عنوان بنیانگذار اصلی وهابیت یاد می شود که محمدبن عبدالوهاب بعداً به احیای افکار او پرداخت. این در حالی است که با مراجعه به آثار ابن تیمیه می توان تفاوت اندیشه های او را با افکار وهابیان دید. ما در این نوشتار تلاش کرده ایم به شرح و تبیین ابعادی از افکار او که کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است، بپردازیم. در این زمینه، نخست دیدگاه برخی از نویسندگان اهل سنت را نقل می کنیم و سپس به شرح و تبیین دیدگاه خود ابن تیمیه می پردازیم.

گفته های دیگران در مورد ابن تیمیه

ذهبی با اشاره به عبارت ابوالحسن اشعری که گفته است «من هیچ یک از اهل قبله را کافر نمی دانم، زیرا همه به معبود واحد اشاره دارند و اختلاف آنان در عبارات است»[۲۸]، می گوید: «ابن تیمیه نیز در اواخر عمرش این چنین بود و می گفت: من هیچ یک از امت پیامبر(ص) را کافر نمی دانم. او می گفت: «قال النبی صلی الله علیه و سلم: لا یحافظ علی الوضوء الا مؤمن فمن لازم الصلوات بوضوء فهو مسلم».[۲۹]

رشید رضا نیز درباره ابن تیمیه می گوید: «او اگرچه وقتی سخن از عقاید مخالف به میان می آمد به شدت و با تندی خاص سخن می گفت و از عناوینی چون کفر و شرک استفاده می کرد، اما هرگز شخص معینی را تکفیر نکرد، چه رسد به پیروان یک فرقه.»[۳۰]

عبدالمجیدبن سالم مشعبی در کتاب منهج ابن تیمیه فی مسأله التکفیر با اشاره به اینکه برخی در مسئله تکفیر رو به افراط رفته اند، از عملکرد عده ای در قبال اندیشه های ابن تیمیه در موضوع تکفیر و ارائه تصویر منفی از او انتقاد می کند. او می گوید: «وصار بعضهم یأخذ من أقوال شیخ الاسلام ألتی لایفهم معانیها، أو یفهمها ولکن لایفهم مقصوده، أو یحرف لفظها بحذف بعض أجزائه، فیتخذها تکاه لمذهبه التکفیری و مرتکزاً لقوله الجاهلی.»[۳۱]

سلیمان بن عبدالوهاب، برادر محمد بن عبدالوهاب در انتقاد از شیوه برادرش و موضع گیری تند او در برابر مسلمانان و تکفیر آنان به دلیل آنچه او اعمال شرک آمیز تلقی می کند، می گوید: ادعای محمدبن عبدالوهاب که پیشوای او در این زمینه ابن تیمیه و ابن قیم اند، پذیرفتنی نمی نماید، زیرا آن دو، هر چند به ممنوعیت و شرک بودن اعمالی چون تقرب یافتن به خداوند به وسیله اولیای الهی و شایستگان، توسل به مردگان و کمک خواهی از آنان، سفر برای زیارت قبور پیامبران و اولیاء الله به جهت تیمن و تبرک جستن و نذر برای غیرخدا، حکم می نمودند، این کارها را «شرک اصغر » می دانستند، نه «شرک اکبر» که انسان را از دین خارج سازد و مرتد گرداند.[۳۲]

شیخ سلیمان از باب نمونه به سخنی از ابن تیمیه در مورد نذر برای غیر خدا اشاره می کند که گفته است: «نذر برای اهل قبور مانند نذر برای ابراهیم خلیل اللهو یا کسی دیگر، نذر معصیت است و بدین سبب وفا به آن جایز نیست و چنین شخصی به خاطر این کارش اگر صدقه بدهد برای او بهتر خواهد بود.»[۳۳]

شیخ سلیمان استدلال می نماید که اگر نذر برای غیر خدا شرک اکبر و نذر کننده در نظر ابن تیمیه کافر بود، امر به دادن صدقه چه معنا داشت. زیرا صدقه از شخص کافر پذیرفته نیست، بلکه باید می گفت او به خاطر چنین نذری، از اسلام بیرون رفته و باید دوباره به اسلام باز گردد.

دیدگاههای ابن تیمیه

در اینجا به شرح و تبیین دیدگاه ابن تیمیه با نقل عباراتی از خود او و عمدتاً از دو اثر مهم او، مجموع الفتاوی و منهاج السنه النبویه، می پردازیم.

ابن تیمیه معتقد است، تکفیر مسئله ای کاملاً شرعی است و باید بر اساس آنچه در کتاب و سنت آمده است، اثبات گردد. کافر کسی است که خدا و رسول، کافرش خوانده باشند. کافر کسی است که با تعالیمی که آشکار است پیامبر(ص) از جانب خداوند آورده است، به مخالفت برخیزد.[۳۴] بنابر این، باید از تکفیر افراد از روی هوا و هوس و یا به جهت اینکه با ما مخالف اند، پرهیز نمود، هرچند آنان ما را تکفیر کنند و خون ما را حلال شمارند.[۳۵]

ابن تیمیه با اشاره به احادیثی از پیامبر اکرم(ص) که بر محفوظ بودن حرمت جان و مال و آبروی مسلمان دلالت دارند، مانند حدیث «من صلی صلاتنا و استقبل قبلتنا و أکل ذبیحتنا فهو المسلم…» و احادیث دیگری که ملاک مسلمانی را صرف اظهار شهادتین و التزام ظاهری به احکام اسلامی بیان می کند، با آوردن این عبارت که «و هذه الاحادیث کلها فی الصحاح »، می گوید:

والأصل أن دماء المسلمین وأموالهم وأعراضهم محرمه من بعضهم علی بعض لاتحل إلا بإذن الله ورسوله… وإذا کان المسلم متأولا فی القتال أو التکفیر لم یکفر بذلک.[۳۶]

او می گوید سلف در تعامل با یکدیگر بر این اساس رفتار می نمودند و با وجود برخوردها و منازعاتی که میان آنها رخ می داد یکدیگر را تکفیر نمی کردند. ابن تیمیه با استناد به

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *