تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در صورت بندی گفتمان سیاسی امام خمینی(ره) – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در صورت بندی گفتمان سیاسی امام خمینی(ره) شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در صورت بندی گفتمان سیاسی امام خمینی(ره) گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در صورت بندی گفتمان سیاسی امام خمینی(ره) با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در صورت بندی گفتمان سیاسی امام خمینی(ره) از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در صورت بندی گفتمان سیاسی امام خمینی(ره) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در صورت بندی گفتمان سیاسی امام خمینی(ره) را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در صورت بندی گفتمان سیاسی امام خمینی(ره) :

مقدمه

اگر انقلاب اسلامی را پویش درونی یک ملت جهت بازتعریف «خود» در مقابل «دیگری» بدانیم، اندیشه حضرت امام بن مایه چنین پویشی است. اما آنچه در این بازتعریف مهم است، ساخت گفتمانی نو با مفصل بندی جدید است. ازآنجاکه این ساخت نو بر بازگشت به خویشتن اسلامی تأکید دارد، (امام خمینی، ۱۳۶۷: ۱ / ۲۲۷) متکی بر مفهوم توحید شکل گرفته است. بنابراین به هنگام بازطراحی این نقشه، توحید باید به عنوان یک مفهوم محوری مورد توجه قرار گیرد. اما شکل گیری چنین گفتمانی به مانند هر گفتمان دیگر، واجد دو بعد است.در بعد اول گفتمان نوظهور نیازمند عناصری جهت اثبات آنچه «هست» می باشد تا در پرتوی آن «مای جمعی» شکل بگیرد و در بعد دوم عناصری برجسته می شود که آنچه «نیست» را عیان نماید تا رکن دوم هویت که همان «دیگری» است چارچوب بندی شود. (klandermans, 2000: 162-163)

در بُعد اول این تلاش فکری (بعد ایجابی)، حضرت امام خمینی(ره) به عنوان معمار این گفتمان نوظهور و در مقام یک عالم دینی، با استخدام عناصر دینی حول مفهوم توحید و تحت عنوان «اسلام ناب محمدی»، گفتمانی نو را چارچوب بندی کرد که در آن مرز های اسلام توسعه پیدا کرد و باور های فردی، به ساحت اجتماعیات بسط یافت. در این برساخت نو، مفاهیمی چون استقلال، آزادی و عدالت در پرتو مفهوم توحید معنا یافتند و برآیند آن در ساحت سیاسی، به ایده حکومت اسلامی با مبانی مردم سالاری انجامید، زیرا همان گونه که «جان اسپوزیتو» و «جان وال» تأکید می کنند، جهان بینی توحیدی در اسلام بر حاکمیت خدا و خلافت نوع بشر تأکید دارد که براساس این، ظرفیت های مردم سالاری افزایش می یابد؛ چون تمامی انسان ها دربرابر حاکمیت مطلق خدا، برابر نگریسته می شوند. (اسپوزیتو و وال، ۱۳۹۲: ۵۵) اما این گفتمان نوظهور در بعد دوم (بعد سلبی) با اتکا به قدرت لایزال الهی یا همان توحید، زنجیره ای از غیریت ها و نفی ها را ایجاد کرد که از نفس اماره آغاز شده و تا استکبار جهانی امتداد می یافت؛ این گونه گفتمان سیاسی حضرت امام در پرتو اصل توحید مفاهیم خود و دیگری را تبیین کرده و گفتمانی جدید را پایه ریزی کرد. پژوهش پیش رو به چگونگی برساخت این گفتمان خواهد پرداخت.

چارچوب نظری

به باور ارنستو لاکلاو، گفتمان به مثابه حوزه ای است که مجموعه ای از نشانه ها در آن به صورت شبکه تعاملی درمی آیند. در چنین وضعیتی، نشانه های درون یک گفتمان ضمن ارتباط شبکه ای، حول یک نقطه مرکزی تثبیت می شوند. «دال مرکزی» همین مرکز ثقل است که دیگر عناصر را به یک وحدت معنایی می رساند. به بیان دیگر، دال مرکزی نشانه ای ممتاز است که نشانه های دیگر معنایشان را از ارتباط با این نقطه کانونی به دست می آورند. به عنوان نمونه، «توحید» دال مرکزی گفتمان اصیل اسلامی است که مفاهیمی چون «نبوت»، «امامت» و «معاد» معانی خود را به میزان نسبتی که با آن برقرار می کنند، کسب می نمایند. در ادبیات گفتمانی به این فرایند مفصل بندی گفته می شود.

به باور هوارث، مفصل بندی به گردآوری عناصر مختلف و ترکیب آنها در هویتی نو اشاره دارد. (هوارث، ۱۳۷۷: ۱۶۳) به بیان دیگر هر عملی که به برقراری رابطه بین عناصر بینجامد، به نحوی که هویت این عناصر درنتیجه این عمل تعدیل و تعریف شود، مفصل بندی نامیده می شود. (لاکلاو، ۱۳۷۷: ۵۷) بنابراین، گفتمان ها که حاصل عمل مفصل بندی اند، نتیجه ارتباط عناصر پراکنده و گاه فاقد معنا حول یک حوزه معنایی جدید هستند.

علاوه بر عمل مفصل بندی که به لحاظ ایجابی منجر به شکل گیری یک گفتمان می شود، توجه به سویه های سلبی، جهت تعیین مرزهای یک گفتمان نیز ضروری است. این کار معمولاً از طریق تعریف «غیریت ها» ممکن می گردد. در نگاه یورگنسن و فیلیپس، گفتمان کلیتی است که در آن هر نشانه ای در قالب یک بعد و به واسطه رابطه اش با دیگر نشانه ها تثبیت شده است؛ اما این عمل، از طریق طرد سایر معناهایی که نشانه می توانست داشته باشد، انجام می گیرد. (یورگنسن و فیلیپس، ۱۳۹۲: ۵۷)

نظریه گفتمان از این دو منظر (مفصل بندی و غیریت سازی) چارچوب مناسبی جهت تحقیق پیش روست، زیرا در گفتمان سیاسی حضرت امام مفاهیمی چون «آزادی»، «عدالت» و «استقلال» حول مفهوم «توحید» مفصل بندی شده و به تناسب آن معنا می یابند؛ همچنین در این گفتمان به فرایند غیریت سازی توجه خاصی شده و مفاهیمی چون «نفس اماره»، «استبداد» و «استعمار» به مثابه غیرهای این گفتمان توحیدی معرفی شده اند.

۱. توحید، دال مرکزی گفتمان معیار

دال مرکزی در هر گفتمان، محور اصلی و معرف زوایای آشکار و پنهان آن هر گفتمان است؛ به گونه ای که مفاهیم و عناصر دیگر، به نسبت موقعیت خود با دال مرکزی معنا و مفهوم می یابند. از این منظر، تعیین و سپس تجزیه و تحلیل دال مرکزی در هر گفتمان، ازجمله گفتمان سیاسی حضرت امام، امری ضروری است.

با نگاهی اجمالی به آثار حضرت امام (به ویژه آثار فلسفی – عرفانی ایشان) به اهمیت مفهوم توحید در آنها پی می بریم. در نگاه ایشان، اصل تمامی عقاید اسلامی، مسئله توحید است؛ (امام خمینی، ۱۳۷۸: ۳۸۷) زیرا «هرچه ظهور است، اوست، هوست؛ نه اینکه از اوست…». (امام خمینی، ۱۳۸۴: ۱۵۵) بنابراین، مبدأ هرگونه تفکری پیرامون هستی، انسان و…، ذات باری تعالی است و دیگران تنها تعینات ذات واجب اند.

امام خمینی(ره) از قول محقق داماد بیان می کنند که آنچه مقدور بودن اشیا را تضمین می کند (در مقابل قادر بودن ذات واجب)، و آن چیزی که علت واقعی برای صحت وقوع اشیا در تحت قدرت ربوبی وجوبی است، همان طبیعت امکان ذاتی اشیاست. پس هرآنچه بالذات ممکن است و امکان در حقیقتِ ذات اوست، در سلسله استناد، به حضرت باری قیومِ واجب منتهی می شود؛ و خود آن شیء و همه آنچه وجودش بر آنها متوقف است، از ممکناتی که در سلسله طولی وجودِ این ممکن قرار گرفته اند، همگی به خدای سبحان استناد دارند. (امام خمینی، ۱۳۸۰: ۱۵۷) از این منظر، جهانِ متکثرِ اعیان، به دلیل امکان ذاتی شان – که به تبع خود، فقر ذاتی آنها را به همراه دارد – وابسته به وجود برترند تا اینکه سلسله ممکنات به ذات واجب برسد. پس تکثر ماهیات، بالضروره به وجود واحد ختم می شود و این گونه است که «هرچه ظهور است، اوست و هوست.»

حضرت امام نفس حقیقی انسان را «مفطور بر توحید» می دانند. (امام خمینی، ۱۳۷۲: ۲۲) در این نگاه، انسان فطرتاً در طلب حق، به حقیقت مطلق و واحد می رسد؛ اما مسیر درک این مطلوب، تمسک به علم منسوب به واحد است؛ زیرا علم به عنوان یک حقیقت وجودی، جهت تعین خود به واجب الوجود می رسد. ازهمین روی، حضرت امام تأکید دارند که «[این] مکتب های توحیدی [هستند که] مردم را تربیت می کنند و آنها را از ظلمات خارج می کنند و هدایت به جانب نور می کنند». (امام خمینی، ۱۳۶۱: ۲۳۸)

امام خمینی بنا بر معرفت شناسی حکمت متعالیه، معتقد به یگانگی علم و وجودند و همان گونه که برای وجود، وحدت حقیقیه قائل اند، علم را هم دارای وحدتی از این حیث می دانند. درواقع، امام با تأسی به نظریه «اصالت وجود»، علم و معرفت را نوعی وجود و به عبارت دیگر خود وجود می دانند و بر مساوقت این دو تأکید می کنند. (سادات حسینی، ۱۳۹۲: ۹۱) از نگاه ایشان:

علم از افضل کمالات و اعظم فضایل است؛ چه که آن از اشرف اسمای الهیه و از صفات موجود بماهوموجود است و نظام وجود و طراز غیب و شهود، به برکت علم منتظم شده؛ و هر موجودی تحققش به این حقیقت شریفه زیادتر بوده، به مقام مقدس حق و مرتب قدسی واجبی نزدیک تر است؛ بلکه علم و وجود مساوق هستند و هرجا شعاع هستی افتاده، به همان اندازه شعاع نور علم افتاده است. (امام خمینی، ۱۳۸۰: ۲۵۹)

به باور حضرت امام، همه هستی مظهر ذات باری تعالی است و انسان کامل، ظهور تامّ خداوند در مظهری کامل است. وجود چنین انسانی، پیش از هرچیزی برای نشان دادن اسماء و صفات الهی ضروری است و تنها اوست که می تواند مظهر اسم اعظم الهی واقع شود. (امام خمینی، ۱۳۷۲: ۶۳۴) و تنها اوست که می داند:

حق تعالی حضور در تمام امکنه و احیاز دارد و او را مشاهده کند به علم حضوری در جمیع موجودات…؛ پس حق را حاضر در تمام مراتب وجود ببیند به حسب مقام خود؛ علماً یا ایماناً یا عیناً و شهوداً…. (همان، ۴۸۲)

انسان کامل، مفهوم کلیدی در گفتمان سیاسی امام خمینی(ره) است. انسان کامل با ارتزاق از ذخیره علم الهی و با درک حقایق توحیدی، ظرفیت لازم را برای هدایت عقول و اصلاح امور می یابد. در این مرحله، او با درک معرفت کردگار و سیر در اسماء و اوصاف حق تعالی، نقش راهبری جامعه را می یابد. انسان کامل وظیفه می یابد که قطره های کثیر عالم امکان را به ذات واحدِ واجب برساند. این گونه، وحدت در عین کثرت تحقق می یابد. بنابراین، انسان کامل مظهر معرفت الهی و متولّی ارشاد عقول و قلوب انسان ها به سمت حقایق عُظمی است که از این منظر، نقش راهبری اجتماعی یافته، مقام ولایت می یابد. وی که مظهر تجلی مقام واحدیت است، با تکیه بر فطرت خداجوی انسان ها، آنها را بر وفق اراده احدیت رشد می دهد و از این منظر، مربی انسان هاست. به همین دلیل، حضرت امام بر آن بود که «اساس عالم بر تربیت انسان است». (امام خمینی، ۱۳۷۸ ج۱۴، ۱۵۳) و طبیعتاً متولی و مربی این مسیر تربیت، انسان کامل است.

همان گونه که بیان شد، توحید، دال مرکزی گفتمان امام خمینی(ره) است و چنان که درمطالب بعدی بیان می شود، با تکیه بر این اصل، ابعاد دیگر اندیشه ایشان، ازجمله تأکید بر استقلال، عدالت، آزادی و باور به ولایت فقیه، توجیه پذیر است.

۲. استقلال، آزادی و عدالت؛ دال های شناور گفتمان معیار

چنان که بیان شد، توحید، دال مرکزی گفتمان سیاسی امام خمینی(ره) است. از طرفی دال های شناور معنا و مفهوم خود را به نسبت دال مرکزی یک گفتمان می یابند. بنابراین، آن گاه که سخن از تجزیه و تجلیل دال های شناور این گفتمان به میان می آید، نسبت آنها را با مفهوم توحید باید سنجید و جایگاه هرکدام را در تفکر توحیدی حضرت امام باید جست. درادامه، به بررسی سه دال شناور محوری در اندیشه حضرت امام با ابتنای بر تفکر توحیدی ایشان خواهیم پرداخت.

یک. استقلال

استقلال یک مفهوم کلیدی در دیدگاه حضرت امام است. نگاه خاص ایشان به این مفهوم، ویژگی های خاصی نیز بدان می بخشد که در ادامه بدان می پردازیم.

تعریف مفهوم استقلال: در تفکر توحیدی حضرت امام، سلسله ممکنات تنها به وجود واجب ختم می شود و این سیر، حرکت از دانی به عالی است. (امام خمینی، ۱۳۸۰: ۱۵۷) بنابراین، وابستگی ممکن، تنها به وجود عالی مطلوب است و استقلال، مربوط به رابطه های عرضی سلسله ممکنات است. پس در نگاه توحیدی ایشان استقلال عبارت از عدم وابستگی به سلسله ممکنات در عین وابستگی به وجود واجب. توضیح این مطلب این گونه است که ابنای بشر به دلیل فقر ذاتی شان – که مربوط به ماهیت امکانی آنهاست – به نسبت وجود و عدم، علی السویه اند و تنها لطف واجب، ظرفیت وجودی به آنها بخشیده است و از این منظر، تمام هستی خود را مدیون واجب الوجوداند؛ اما میان دیگر موجودات ممکن، چنین رابطه ای برقرار نیست. وجود هیچ ممکنی، وابسته به وجود دیگر نیست؛ و بنابراین، هر ممکنی مستقل از ممکن دیگر است. از این منظر، وجود ممکن، وابسته به وجود واجب، و مستقل از وجود ممکنات است. این نگرشِ به ظاهر پارادوکسیکال، تنها با دیدگاه توحیدی و عرفانی حضرت امام قابل توجیه است و تفکر پیرامون مفهوم استقلال در اندیشه حضرت امام، بدون نگرش توحیدی ناممکن، بلکه ناصواب است.

هدف از استقلال: حضرت امام براساس دیدگاه توحیدی خویش، استقلال را هدیه ای الهی می دانند که خداوند متعال ما را به وسیله آن امتحان می کند. (همان: ۴۸۹) اینکه ما با نفس اماره و طاغوت های زمانه به مبارزه برخیزیم و سبیل حق بپوییم یا اینکه خود را ذلیل و خوار ممکنات به ظاهر قدرتمند (و بالذات فقیر) کنیم، امتحانی است که تنها بندگان صالح و مخلص خدا در آن پیروزند. بر این مبنا استقلال (به معنای فوق الذکر) لازمه کمال انسانی است و دراین میان این اسلام است که زمینه چنین نگاهی را مهیا می سازد. به باور حضرت امام «مکتب نجات بخش اسلام، کفیل سعادت همه جانبه بشر، و هادی سبل خیر در دنیا و آخرت، و حافظ استقلال و آزادی ملت ها، و مربی نفوس، و مکمل نقیصه های نفسانی و روحانی، و راهنمای زندگی انسان است. (امام خمینی، ۱۳۶۷: ۱ / ۲۲۷) پس هدف از استقلال کمال انسانی در ابعاد فردی و اجتماعی است.

از نگاه حضرت امام تأکید بر استقلال در اسلام، در بعد فردی مومنین را از اطاعت طواغیت رهانیده و انسان های حق طلب و آزاده را می پروراند و در بعد اجتماعی ملت ها را از وابستگی به قدرت های بیگانه و تسلیم در برابر آنها بر حذر می دارد. حضرت امام این عدم وابستگی به بیگانگان را از آموزه های اسلامی استنباط می کنند: ایشان دراین زمینه چنین می فرمایند:

بنیاد دیگر اسلام، اصل استقلال ملی است. قوانین اسلام تصریح دارند که هیچ ملتی و هیچ شخصی حق مداخله در امور کشور ما را ندارد اما رژیم این استقلال را از ما گرفته و بر باد داده است. (امام خمینی،۱۳۸۶: / )

دو مفهوم «استقلال» و «اسلام»، چنان در نگاه حضرت امام الفت یافته اند که توجه به یکی بدون عنایت به دیگری، بی معنا و بلکه ناممکن است. البته دراین میان، اسلام موقعیت محوری دارد و استقلال به تبع آن، موجودیت می یابد. ایشان دراین باره می فرمایند:

ما اسلام را می خواهیم که اسلام آزادی به ما بدهد، نه آزادی منهای اسلام. آنها استقلال منهای قرآن را می خواهند؛ ما قرآن را می خواهیم. ما اگر تمام آزادی ها را به ما بدهند، تمام استقلال ها را به ما بدهند و بخواهند قرآن را از ما بگیرند، نمی خواهیم. (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۷ / ۴۸۶)

همچنین، ایشان بارها در بیانات خویش دو مفهوم اسلام و استقلال را توأمان به کار برده و حراست از این دو را وظیفه آحاد مسلمین دانسته اند؛ (امام خمینی،۱۳۸۶: ۲ / ۲۲۸) گویی اسلام به مثابه یک منظومه معانی، حول دال مرکزی توحید، به مفاهیمی چون استقلال معنا می بخشد و آنها را در یک چهارچوب گفتمانی به کار می بندد و این همان دیدگاه گفتمانی حضرت امام پیرامون مفاهیمی چون استقلال است.

نگاه فلسفی – کلامی حضرت امام به مفهوم استقلال و به ویژه تبیین آن در پرتو مفهوم توحید، به گفتمان سیاسی وی نیز شکل خاصی می بخشد. در گفتمان سیاسی امام، استقلال جایگاه ویژه ای می یابد. ایشان از دو منظر به مفهوم استقلال در عرصه سیاسی نظر دارند. از بعد سلبی حضرت امام(ره) بر استقلال کشور از سلطه بیگانگان تأکید می کنند تا جایی که این مسئله را یکی از اهداف اصلی انقلاب تلقی می کنند (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۱۴ / ۱۳۵) اما از بعد ایجابی بر تقویت کشور در ابعاد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تأکید می کنند و این تقویت درونی را لازمه عدم وابستگی به استعمار می دانند. (همان: ۹ / ۴۳۹ – ۴۳۸) این گونه حضرت امام ضمن تفسیر مفهوم استقلال در سایه توحید، آن را به عنوان یکی از مفاهیم محوری در گفتمان سیاسی خویش معرفی می کند.

دو. آزادی

یکی از مفاهیم کلیدی در اندیشه امام مفهوم آزادی است؛ اما در یک نگاه گفتمانی، این مفهوم را باید در دستگاه فکری حضرت امام و در کنار مفاهیم دیگر به ویژه با مفهوم توحید سنجید. البته واژه آزادی ازجمله مفاهیمی است که دارای معنایی سهل و ممتنع است که دلیل اصلی آن کثرت معانی است. به همین جهت ابتدا باید معنای مختار حضرت امام از این واژه را روشن ساخت.

تعریف آزادی: در نگاه حضرت امام(ره)، آزادی، حد وسط جبر و اختیار است و این امر به صواب نزدیک تر است؛ زیرا: «آن کس که به تفویض قائل است، ممکن را از محدوده اش بیرون کشیده و به سرحد واجب بالذات رسانده است؛ و آن کس که قائل به جبر است، حضرت واجب تعالی را از مقام والایش تا حدود امکان پایین آورده [است]…». (امام خمینی، ۱۳۶۲: ۷۶ – ۷۵) پس:

آن کس که فعل را به خلق نسبت دهد و به خیال تنزیه، حق را از خلق منعزل و برکنار از فعل خلق بداند، چنین کس قاصر است… و در جمع مغضوبٌ علیهم، داخل و در بند کثرت هاست بدون توحید؛ و آن که فعل را به حق نسبت دهد با عدم حفظ کثرت، او هم گمراه است… و در صف ضالّین است. (امام خمینی، ۱۳۸۰: ۱۴۸ – ۱۴۷)

پس آزادی از نگاه حضرت امام نه در بند «جبر زمانه» است و نه «رها» از قیود؛ آزادی، امکان گزینش میان ممکنات با عنایت به خواست ذات واجب تعالی است.

اهمیت آزادی: از نگاه حضرت امام «اسلام سرمنشأ تمام آزادی ها[ست]». (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۱ / ۲۸۶) همچنین آزادی حقی است که خداوند در فطرت آدمی به ودیعت نهاده و از این منظر، امانتی الهی است. (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۸ / ۳۷) بنابراین، آزادی، مخلوق الهی و عطیه ای به بندگان مخلص خداست و از این منظر، منشأ آزادی اصل توحید است؛ اما مختصات این گفتار در گفتمان حضرت امام چیست؟ تفاوت آزادی توحیدی از نگاه ایشان با آزادی غیرتوحیدی در چیست؟ برای پاسخ به این پرسش ها، نگاهی به آرای فلسفی – عرفانی ایشان راه گشاست.

براساس نگاه توحیدی حضرت امام «همگی ذات ها و صفت ها و مشیت ها و اراده ها و اثرها و حرکت ها، همه از شئون ذات و صفت حق بوده و سایه مشیت و اراده اویند و بروز نور او و تجلی او می باشند». (امام خمینی، ۱۳۸۰: ۱۴۸ – ۱۴۷) بنابراین، مشیت و اراده – که ارکان آزادی اند – متعلق به خداوند قادرند و تنها اراده اوست که پدید آورنده هستی است؛ و نه تنها اراده او با هستی عجین است، بلکه اراده اش عین هستی است؛ (یس / ۸۲) اما در یک رابطه طولی، ممکن نیز می تواند قادر باشد، به قدرت واجب؛ و در اینجاست که آزادی با نگاه توحیدی معنا می یابد.

حدود آزادی: اصولاً بحث حدود آزادی یکی از مباحث مهم و اختلاف برانگیز در تاریخ علم بشری بوده است. این مبحث به ویژه در قرون اخیر اهمیت ویژه ای یافته و در غرب اندیشمندانی چون جان لاک، آیزایا برلین و… بدان پرداخته اند و مفاهیمی چون «آزادی مثبت» و «آزادی منفی»، «آزادی از» و «آزادی برای» و… در همین راستا شکل گرفته است. (ر. ک: لسناف: ۱۳۸۵) دراین میان دیدگاه حضرت امام «امر بین الامرین» است.

تأمل در اندیشه حضرت امام پیرامون مفهوم آزادی این موضوع را آشکار می کند که ایشان هم به مفهوم «آزادی از» باور دارند و هم به مفهوم «آزادی برای». در بعد آزادی از، طیف وسیعی از موضوعات مورد تأکید حضرت امام است. به باور ایشان انسان ها در پذیرش عقیده، انتخاب مسیر زندگی و… آزادند.

آزادی یک مسنله ای نیست که تعریف داشته باشد. مردم عقیده شان آزاد است. کسی الزامشان نمی کند که حتما باید این عقیده را داشته باشید، کسی به شما الزام نمی کند که حتما این راه را باید بروید، کسی به شما الزام نمی کند که این را انتخاب کنی، کسی الزامتان نمی کند که در کجا مسکن داشته باشید. آزادی یک چیز واضحی است. (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۹ / ۸۸)

آزادی از هوای نفس بعد دیگر باور حضرت امام به آزادی منفی است. ایشان هوای نفس را دشمن اصلی انسان ها می داند (امام خمینی، ۱۳۷۲: ۱۷۱) و بر این مسئله تأکید می کند که آزادی از انانیت، عز ربوبی را به همراه دارد و به تعبیر دیگر «آنچه در عبودیت از انانیت مفقود شود، در ظل حمایت و ربوبیت، آن را می یابد». (امام خمینی،۱۳۷۰: ۹)

وجه دیگر آزادی از، در نگاه حضرت امام به موضوع استبداد و استعمار باز می گردد. به باور ایشان اسلام مومنین را از استبداد رهایی می بخشد (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۷ / ۱۳۵) زیرا به مؤمنین می آموزد که همه (حتی انبیا الهی) در مقابل ذات احدیت از خود چیزی ندارند. (امام خمینی، ۱۳۶۱: ۴ / ۱۹) پس انسان ها تنها باید در برابر خداوند سر تعظیم فرود آرند و از اغیار آزاد گردند. از طرفی تهذیب اخلاقی منجر به خودسازی شده و این امر به خودباوری و رهایی از استعمار خواهد انجامید. (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۷ / ۲۶۰)

همان گونه که بیان شد حضرت امام به هر دو جنبه آزادی عنایت داشت. به باور ایشان «آزادی نمی تواند به معنای رهایی انسانی از هرگونه دخالتی، ولو از سوی خدا و دین خدا باشد.» (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۱۶ / ۴۵۳) «انسان دین دار به قوانین الهی احترام می گذارد، و اصولا هدف تشریع قوانین اسلام برقراری نوعی نظم اجتماعی آزاد و عادلانه است که باعث پرورش انسان های مهذب می شود». (امام خمینی، ۱۳۷۲: ۶۳) از این منظر آزادی در اسلام خود غایت نهایی نبوده بلکه ابزاری در جهت سیر تکامل بشری است. به همین جهت آزادی انسان ها برای تامین هدفی والاتر به نام تکامل موضوعیت دارد. در این معنا، ابنای بشر از اغیارْ آزاد، و در بند الهیات اند؛ تا جایی که محک آزادی، رهایی از غیر و گرفتاری در بند الهی است. ازهمین رو، حضرت امام آزادی را عطیه ای الهی می دانند که «خدای تبارک وتعالی ما را به این آزادی امتحان می کند» که «ببیند با این آزادی ما چه می کنیم. با آزادی رفتاری می کنیم خداپسند یا سوءاستفاده از آزادی می کنیم». (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۶ / ۴۵۶)

تبیین درست آزادی یکی از دل مشغولی های حضرت امام بوده است. درهمین راستا، ایشان همواره آزادی بی قیدوبند را مطرود دانسته، حتی آن را مانع تحقق آزادی حقیقی می دانستند. به باور ایشان، [غربی ها] می خواهند «آزادی ما را با آزادی سلب کنند و آزادی حقیقی را از ما بگیرند». (امام خمینی، ۱۳۶۱: ۱۱ / ۱۵۰)

از نگاه حضرت امام اگر در کنار مفهوم آزادی از، به آزادی برای توجه نشود، آزادی به اسارت می انجامد زیرا اسارت نفس، نخستین رهاورد چنین آزادی مطلقی است که خود مقدمه ای برای وابستگی های بیرونی است؛ (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۱۶ / ۴۵۳) پس در نگاه ایشان آزادی واقعی آزادی از نفسانیات، آزادی از اغیار (آزادی از) و پیوستن به اخیار (آزادی برای) است. این نوع آزادی «آزادی در حدود ضوابط است…؛ در حدود قواعد و قوانین…» (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۶ / ۴۴۶) بنابراین ایشان هم به «آزادی از» اغیار باور دارند و هم «آزادی را برای» نیل به کمال مطلوب می پذیرند.

این نگاه حضرت امام به مفهوم آزادی (که از ابتنای آزادی بر توحید حاصل شده) نگرش سیاسی ایشان را نیز شکل داده و در جاهایی که دو مفهوم آزادی و سیاست به هم نزدیک می شوند، خود را عیان می سازد. به عنوان مثال موضوعاتی چون آزادی بیان، آزادی عقیده، آزادی در نقد مسئولین، تکثر احزاب و… موضوعاتی است که در اندیشه ایشان با تفسیر مفهوم آزادی در پرتو توحید تبیین می شود. حضرت امام ضمن تأکید بر آزادی عقیده آن را تا جایی معتبر می دانند که توطئه ای در کار نباشد. (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۵ / ۱۴۰ – ۱۳۹) به آزادی مطبوعات احترام می گذارند، تاجایی که مطبوعات مسیری جدای از اهداف ملت نداشته باشند و توطئه نکنند (همان: ۷ / ۵۳۶ – ۵۳۵) و انتقاد را هدیه ای الهی برای همه ازجمله مسئولین می دانند. (همان: ۲۰ / ۴۵۲ – ۴۵۱) بنابراین ایشان با احترام به مقوله آزادی در پرتو توحید، گفتمان سیاسی خویش را سامان می بخشند و سه مفهوم آزادی، سیاست و توحید را در یک قاب به تصویر می کشند.

سه. عدالت

عدالت از منظر امام خمینی، عصاره «تمام فضایل باطنیه و ظاهریه و روحیه و قلبیه و نفسیه و جسمیه است» (امام خمینی، ۱۳۸۱: ۱۴۷) و به بیان دیگر عصاره همه خوبی هاست. بنابراین، عدالت یک مفهوم محوری در گفتمان سیاسی حضرت امام است که به طور ویژه باید نسبت آن را با مفهوم توحید به عنوان دال مرکزی گفتمان ایشان سنجید.

در نگاه حضرت امام دو مفهوم اسلام و عدالت چنان به همدیگر وابسته اند که «قوانین اسلام اگر عملی شود، حاصل آن عدالت اجتماعی است». (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۵ / ۷۱) بر اساس این، بسط عدالت، یکی از اهداف اصلی اسلام است؛ تاجایی که قرآن کریم هدف از بعثت انبیا را بسط عدالت دانسته است. (حدید / ۲۵)

رویکرد توحیدی حضرت امام کمال گراست و عدالت را موجب مهار جامعه و نهایتاً اصلاح آن می داند. (امام خمینی، ۱۳۷۸: ۱۶ / ۱۶۲) بنابراین، عدالت به انسان یاری می رساند تا در مسیر کمال و سعادت حرکت کند؛ زیرا در جایی که نشان از عدالت نیست، نشانی از سعادت و صلاح و خیر و راستی نیز وجود ندارد. پس سعادت انسان در گرو تحقق عدالت در همه ابعادش در جامعه است (جمشیدی، ۱۳۸۸: ۱۹۳) و تنها عدالت است که انسان را به کمال مطلوب می رساند. توجه حضرت امام به مقوله عدالت تا آنجاست که سیاست را با توسعه عدالت یک سان می پندارد. به باور ایشان، سیاست یعنی «اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل». (امام خمینی، ۱۳۸۷: ۲۱ / ۴۰۵)

از نگاه ایشان، ذات باری تعالی که عالِم علی الاطلاق و قادر علی الاطلاق و درنتیجه حکیم مطلق می باشد، دارای عدالت مطلق است؛ بدین معنا که استحقاق ها و استعدادهای هر موجودی را برای دریافت وجود یا کمالات وجود، به او عطا فرموده است و همه ذات هستی در بهره مندی از این افاضه خداوندی، یک سان و برابرند و هیچ گونه ظلم و جوری در ساحت ذات مقدس الهی راه ندارد؛ و چون خداوند عادل علی الاطلاق است و ذات او عین عدل، آنچه نیز به قلم قدرت او جریان یافته و صادر شده، براساس عدل است. بنابراین نظام هستی چون براساس عدل به وجود آمده، نظام اتمّ و احسن است. انسان نیز به منزله بخشی از جهان هستی، پیرو این نظام احسن و اکمل است؛ بنابراین باید به اندازه سعه وجودی خود، جلوه ای از عدل الهی را در نفس خود ایجاد کند تا به کمال انسانی خویش نائل آید و هم زمان تحقق جامعه توحیدی را تسریع بخشد. (جمشیدی، ۱۳۸۸: ۲۹۳ – ۲۹۲) به همین دلیل بیان می شود که در اندیشه امام عدالت در ارتباط با توحید معنا می یابد و گفتمان ایشان را باید نوعی گفتمان توحیدی عادلانه دانست.

این نگاه حضرت امام به عدالت، گفتمان سیاسی ایشان را نیز قوام می بخشد. اهمیت عدالت در نگاه حضرت امام تا بدان جاست که حکومت اسلامی را مساوی با حکومت عدل می دانند. (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۳ / ۵۰۹) و عدالت را جزء ویژگی ذاتی زمامدار اسلامی معرفی می کنند (همان: ۸ / ۲۶۸) تاجایی که اگر رهبر اسلامی عنصر عدالت را با خود نداشته باشد، مشروعیت لازم جهت هدایت جامعه اسلامی را به همراه ندارد. این گونه عدالت در اندیشه سیاسی امام(ره) چنان جایگاه رفیعی می یابد که به تعبیر آیت الله جوادی آملی در کنار فقاهت، به رکن اساسی نظریه ولایت فقیه در اندیشه ایشان تبدیل می شود. (ر.ک. جوادی آملی، ۱۳۷۹)

۳. مفصل بندی گفتمان سیاسی اما

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *