توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل روش فقه الحدیثی کلینی در شرح احادیث کافی – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل روش فقه الحدیثی کلینی در شرح احادیث کافی شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل روش فقه الحدیثی کلینی در شرح احادیث کافی گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روش فقه الحدیثی کلینی در شرح احادیث کافی با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روش فقه الحدیثی کلینی در شرح احادیث کافی از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روش فقه الحدیثی کلینی در شرح احادیث کافی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل روش فقه الحدیثی کلینی در شرح احادیث کافی را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روش فقه الحدیثی کلینی در شرح احادیث کافی :
۱. مقدمه
کتاب کافی نخستین و مهم ترین کتاب از مجموعه کتب اربعه تألیف محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی از اجلّ روات شیعه و ثقه ترین آن ها (طبرسی، ۱۴۱۷ق، ج ۱، ص ۴۰۵)، که در تمجید از آن گفته شده است: «کافی، بزرگ ترین و سودمندترین کتب شیعه است» (مفید، ۱۴۱۴ق، ص۷۰). کافی نخستین کتابی موجودی است که احادیث معصومان را به این گستردگی و با برخورداری از نظم و ترتیبی موضوعی که کلینی در طی بیست سال گرد آورده است (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۱۰۵، ص۱۴۱)، و جامع اصول، فروع، اخلاق، موعظه و دیگر موضوعات است (نوری، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۵۳۲).
کلینی از پیشوایان حدیث و علمای امامیه (ابن اثیر، ۱۳۸۵ق، ج ۸، ص ۱۲۸)، در زمینه ضبط احادیث نسبت به سایر محدثان دقت بیشتری دارد (حلّی، ۱۴۱۷ق، ص ۲۴۵)، و از همین رو، علما در مقام تعارض روایات کتاب کافی با غیر آن، کافی را مقدم می دانند و آن را اضبط اصول به شمار می آورند (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج ۱، ص ۳)، و او را نیز جزو ناقدترین و آشنا ترین علما نسبت به حدیث ذکر کرده اند (حسین بن عبدالصمد، ۱۴۰۱ ق، ص ۸۵).
نکته شایان توجه در این کتاب، یکی اِسناد کامل روایات به گویندگان نخستین آن ها (کلینی، ۱۴۲۹ ق، ج۱، ص۸۸)، و دیگری که این مقاله در پی پرداختن به آن است اشتمال آن بر توضیح معانی لغات مشکل و شرح و تفسیر پاره ای از مباحث مطرح در آن و استفاده از سخنان راویان فقیه و بزرگی همچون زراره، معاویه بن عمار، محمد بن ابی عمیر، یونس بن عبد الرحمن و… در تبیین معانی احادیث است که هرگاه در کنار شیوه ی کلینی در مواجهه با اخبار متعارض – مبنی بر انتخاب فقیهانه یکی از دو طرف آن ها و عدم ذکر طرف مقابل (فیض کاشانی، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۵)، و در عین حال، یاد کرد راه حل هایی برای رفع تعارض در برخی از احادیث متعارض- در نظر گرفته شوند بیانگر مقام بالای علمی و گرایش مجتهدانه او در تدوین کتاب کافی است.
علاوه بر این، در کافی، بیان هایی به چشم می خورد که ذیل برخی از احادیث آمده است که کلینی در ضمن آن ها مقولات گوناگون فلسفی، کلامی، تاریخی، واژه شناسی و مسائل فقهی را در قالب توضیحات و تبیین های فقه الحدیثی مطرح کرده است. بر این اساس شاید بتوان گفت بخش بزرگی از اهمیت این کتاب به همین جنبه برمی گردد که در حقیقت بیانگر تسلّط علمی مؤلف آن بر مجموعه روایات و شناخت عمیق او از جوانب گوناگون مسائل شریعت است.
متن حدیث که معنا بدان قوام دارد (شهید ثانی، ۱۴۰۸ق، ص۵۲)، همواره در نظر محدثان بوده و بخشی از آثار حدیثی با تأکید و تکیه بر متن شناسی سامان یافته است. کلینی به نوعی در این زمینه تلاش کرده و می توانیم با تتبع و بررسی دقیق به نظریات ایشان پی ببریم گرچه وی برخلاف مشایخ بعد از خود یعنی شیخ صدوق و شیخ طوسی کمتر به اظهارنظر و نشان دادن طریق در مورد احادیث به ویژه روایات متعارض پرداخته است، شاید بتوان علت این مسئله را در خصوصیت کتاب کافی جستجو کرد چراکه پیراستگی کتاب از اخبار و روایات متعارض را جزو ویژگی های کافی دانسته اند (صدر، بی تا، ص۵۴۵). کلینی غالباً روایات متعارض را نیاورده و به ذکر روایاتی که بیانگر نگرش وی در هر مسئله است اکتفا نموده و چه بسا گزینش روایات را بر اساس وجه رجحانی که در آن ها بوده پایه ریزی کرده است (صدر، ۱۳۶۹، ص۱۱۳) و تمسک به روایت مشهور هنگام تعارض را وجه رجحان قرار می دهد (خوئی، ۱۴۰۹ ق، ج۱، ص۲۵).
۱-۱. فقه الحدیث و نقد الحدیث
در اصطلاح حدیث پژوهان نقد حدیث عبارت است از به کارگیری اصول و قواعد مطرح در علوم حدیث به منظور شناسایی آسیب های احتمالی عارض بر سند یا متن حدیث و در صورت اصالت حدیث، کشف سند و متن اصلیی که از آن آسیب ها عاری است. (ادلبی، بی تا، ۳۰؛ ایزدی، ۱۳۹۴، ۱۷)، اما فقه الحدیث دانشی است که در پی فهم و درک مقاصد حدیث است، موضوع فقه الحدیث به طور خاص، متن حدیث است. در این علم در مورد شرح لغات حدیث و حالات آن از جمله ویژگی نص یا ظاهر، عام یا خاص، مطلق یا مقید، مجمل یا مبین و معارض یا غیرمعارض بودن بحث می شود. (آقابزرگ تهرانی، ۱۴۰۳ ق، ۸: ۵۴).
۲. روش های فقه الحدیثی کلینی
از ویژگی های مهم کافی این است که کلینی روایت را از هر دو زاویه سند و متن لحاظ کرده و شرط اساسی برای اعتماد به روایت را اطمینان به صدور حدیث از معصوم قرار داده است (کلینی، ۱۴۲۹ ق، ج۱، ص۸۷).
با دقت و تأمل در تدوین روایات کافی و توضیحات کلینی به ملاکهایی در روش فق الحدیثی وی دست یافتیم که ذیلاً به آن می پردازیم.
۲-۱. تبیین دلالت متن
ازآنجا که موضوع فقه الحدیث، خصوص متن حدیث است که در آن به شرح لغات حدیث و بیان حالات آن از جهت نص، ظاهر، عام، خاص، مطلق، مقیّد، مجمل، مبیّن، معارض و یا غیر معارض بودن آن پرداخته می شود (آقا بزرگ تهرانی، بی تا، ج۸، ص۵۴)، کلینی در برخی موارد به تبیین و توضیح روایت پرداخته و پرده ابهام را از چهره روایت برگرفته است. در این راستا گاهی خود به شرح عبارات می پردازد و گاهی به نقل گفته دیگران پرداخته و تبیین و توضیح راویان را ذیل روایت آورده است.
۲-۱-۱. استدلال به آیات قرآن
در برخی موارد کلینی برای اثبات آراء و نظریات فقهی خود به آیاتی از قرآن استدلال می نماید. از جمله در بیان معنای «کلاله» می گوید:
«کلاله عبارت از برادران و خواهران هستند درصورتی که میّت، فرزند و یا پدر و مادر نداشته باشد اما در صورتی که فرزند و پدر و مادر و یکی از آن ها در قید حیات باشند برادران و خواهران، کلاله محسوب نمی شوند و طبعاً سهم الارث هم نخواهند داشت».
سپس برای اثبات نظر خود به این آیه شریفه استناد می نماید.
«یسْتَفْتُونَک قلِ اللَّه یفتِیکمْ فی الْکلالَهِ إِن امْرُؤٌ هَلَک لَیس لَه وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَک وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یکنْ لَها وَلَدٌ» (النساء/۱۷۶) (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۷۱).
البته در کنار استدلال های وی به آیات، استناد دیگران نیز مشاهده می شود از جمله فضل برای اثبات این مطلب که فرزند دختر نیز از جد مادری خود ارث می برد به این آیه استدلال می نماید:
«وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ کلًّا هَدَینا وَ نُوحاً هَدَینا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیتِه داوُدَ وَ سُلَیمانَ وَ أَیوب وَ یوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کذلِک نَجْزِی الْمُحْسِنِین. وَ زَکرِیا وَ یحْیی وَ عِیسی وَ إِلْیاسَ کلٌّ مِنَ الصَّالِحِین». (الانعام/۸۴-۸۵)، بر طبق آیه شریفه خداوند عیسی را ذریه آدم معرفی کرده در حالی که پدر نداشته پس چگونه فرزند دختر، فرزند محسوب نشود؟ (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۹۰).
۲-۱-۲. شرح متن بر مبنای اجتهاد
روایتی از امام باقر (ع) نقل شده که حضرت علی (ع) هنگام روز بعد از زوال شمس نماز نمی گزارد و شب هنگام بعد از نماز عشا تا نیمه شب نماز بپا نمی داشت، کلینی در شرح این روایت می نویسد:
«مقصود این است که این اوقات نه وقت فریضه است و نه وقت نافله زیرا تمامی اوقات را پیامبر(ص) بیان کرده است، البته قضای فریضه و تقدیم و تأخیر نوافل در هر وقت از شبانه روز بی اشکال است» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۲۹۰).
در روایت دیگری نقل می کند که از امام صادق (ع) سؤال شد اگر مؤمن در حال نماز باشد و چیزی از جلوی او عبور کند آیا نمازش باطل است؟ امام فرمودند نماز مؤمن را چیزی قطع نمی کند اما تا می توانید جلوی خودتان حائلی قرار دهید.
کلینی در توضیح این روایت می نویسد:
«فضل در این کار این است که چیزی بین نمازگزار و عابرین حائل شود اما اگر این کار انجام نشود اشکالی ندارد زیرا آن کسی که نمازگزار برای او نماز می گزارد نزدیک تر است از کسی که از جلوی او رد می شود اما این عمل از آداب نماز و بزرگ شمردن آن است» (همان، ص۲۹۷).
در روایت دیگری آمده است که کشتیبانان و بارکشان نمازشان کامل است زیرا شغل آن ها سفر است اما کلینی روایت دیگری را نقل می کند که افراد بارکش اگر سفر بر آن ها سخت شود (جدّ به السیر) می توانند نماز را شکسته بخوانند.
کلینی در توضیح عبارت «جَدَّ بِهِ السَّیرُ» می نویسد: مَعْنَی جَدَّ بِهِ السَّیرُ یجْعَلُ مَنْزِلَینِ مَنْزِلًا، معنای این عبارت این است که هر دو منزل را یک منزل قرار دهد (همان، ص۴۳۷)، شیخ طوسی نیز در شرح این روایت، به توضیح کلینی استناد کرده است (طوسی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۲۱۵). (برای موارد دیگر نک: ج۶/۵۳۴، ج۴/۱۳۵، ج۳/۳۵۹-۳۶۲، ج۷/۲۳۱، و ۲۷۴-۲۷۵).
شایان ذکر است که کلینی در تمام الفاظی که نیاز به بیان معنا دارند اعم از مبهم بودن لفظ، قلّت استعمال یا ورود از زبان دیگر مانند الفاظ معرّب این شیوه را ادامه نداده است و بیان معنای کلمات مشکل را رها کرده است. علّت این امر، ممکن است به دلیل وضوح معنای آن کلمات در زمان او بوده که بعداً دچار ابهام شده اند. در این راستا، علی اکبر غفاری -مصحح کافی- به این کار مبادرت ورزیده و معانی کلمات مشکل را توضیح داده است. برای نمونه کلماتی مانند «قرمل» (ج۳/۸۱)، «مشق»(ج۳/۵۹)، «مثعب» (ج۳/۸۵) و «استثفار»(ج۳/۸۹).
۲-۱-۳. نقل توضیح اصحاب ائمه (ع)
کلینی در مواردی به نقل توضیحات راویان در ذیل احادیث پرداخته است مثلاً آنگاه که روایت امام صادق (ع) مبنی بر وجوب زکات در موارد نه گانه را برمی شمرد و اینکه امام بعد از ذکر موارد نه گانه زکات، فرمودند خداوند بقیه موارد را عفو نموده است، از قول یونس بن عبد الرحمن نقل می کند که این حکم مربوط به آغاز رسالت نبی اکرم (ص) بوده، همان طور که نماز در اول بعثت، دو رکعت بوده اما بعدها پیامبر زکات تمامی حبوبات را واجب نمود (همان، ج۳، ص۵۰۹).
در کتاب ارث روایات متعددی دال بر ارث بردن جدّ برمی شمرد و بعد به بیان یونس بن عبد الرحمن ذیل روایت می پردازد که جدّ نازل منزله برادر است و همان نسبت را با میّت دارد که برادر دارد (همان، ج۷، صص۱۱۲-۱۱۵).
نقل آرا و نظرات روایانی همچون ابن ابی عمیر(ج۵، ص۱۶۹و ۲۷۸؛ ج۶، ص۴۱۹)؛ ج۷، ص۲۴ و ۲۱۸)، زراره بن اعین، (ج۶، ص۱۵۱، ج۷، ص۹۷؛ ج۷، ص۱۰۴)معاویه بن حکیم (ج۶، ص ۸۶ و۱۶۱)، یونس بن عبد الرحمن (ج۴، ص۵۰۹)، زراره (ج۷، ص۱۰۹)، معاویه بن عمار (ج۶، ص۱۰۶) و… را در بخش هایی از کافی می توان یافت که مجال طرح آن ها در این مقاله نمی گنجد. اما این نکته را باید یادآور شد که گاهی کلام کلینی با متن حدیث مشابه است و تمییز آن سخت می شود (فیض کاشانی، ۱۴۰۶ق، ص۵) مثلاً استفاده از آرای فقهای راویان در تبیین مراد حدیث، اشکلاتی را در برخی روایات ایجاد کرده است. چه آنکه به دنبال روایات، برخی کلمات با تعبیر تفسیر یا معنی- بدون استناد به شخص امام یا راوی- آمده است و دقیقاً روشن نیست که دنباله روایت و کلمات معصوم است یا آنکه از کلمات راوی است. برای نمونه در حدیثی از امام صادق (ع) نقل می کند «یکون بینَ الْجَمَاعَتَینِ ثَلَاثَهُ أَمْیالٍ یعْنِی لَا یکونُ جُمُعَهٌ إِلَّا فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ ثَلَاثَهِ أَمْیال» در اینجا کلمه «یعنی» معلوم نیست که جزو حدیث است یا از توضیحات راویان. غفاری در تعلیقه این حدیث می نویسد« این کلمه از اضافات راویان یا نسّاخ اولیه است که در حاشیه یا بین سطور کتاب بوده است و دیگران آن را در متن حدیث اضافه کرده اند». (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۴۱۹)، (موارد دیگر نک: ج۳،ص ۴۲۴، ۴۶۱، و ج۷، ص۲۵۳).
۲-۲. رفع تعارض از اخبار به ظاهر متعارض
شناسایی روایات متعارض و راه علاج آن ها یکی از شاخه های فقه الحدیث است. دانستن اسباب اختلاف و راه های علاج آن، از تشتّّت آرای موجود در یک باب می کاهد و در نزدیک شدن به صواب مؤثر می افتد و شاید بر همین اساس، پیشینیان تبحّر در آن را نشانه رسیدن به مرتبه اجتهاد و جواز نشستن بر مسند فتوا دانسته اند (سیوطی، ۱۴۱۷ق، ج، ص)، این موضوع را عالمان دین در نظر داشته اند و آن را مهم ترین مسئله در تعارض ادلّه، دانسته اند (سیستانی، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۲۵)، و در نگاهی گذرا به کتب حدیث شیعه و توجه به عناوین ابواب نشان می دهد که حتی در روایات معصومین (ع) نیز از عوامل وقوع تعارض و چگونگی علاج آن و رفع اختلاف، سخن به میان آمده است (حر عاملی، بی تا، ج۱۸، ص۷۵)، در همین راستا، کلینی در کافی بابی تحت عنوان «اختلاف الحدیث» گشوده است(کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، صص۶۲-۶۹).
کلینی قصد آوردن روایات متعارض را نداشته است ولی در بعضی موارد که توهّم تعارض اخبار موجود در کتاب وجود داشته است توضیحاتی جهت رفع تعارض آورده است. مثلاً در کتاب صوم روایتی نقل می کند مبنی بر روزه گرفتن پیامبر ص در ماه شعبان، و سپس روایاتی را می آورد که پیامبر و نیز ائمه هیچ یک ماه شعبان را روزه نمی گرفته اند. او بعد از نقل این روایات به ظاهر متعارض می نویسد:
این که روایاتی سیره پیامبر (ص) و ائمه را نفی روزه داری در ماه شعبان دانسته، بدان علت است که گروهی روزه این ماه را همانند ماه رمضان واجب دانسته اند و اگر کسی یک روز از آن را افطار کند کفاره ای مانند کفاره روزه ماه رمضان بر او واجب می شود اما این روایت، روزه را با عنوان واجب نفی می کند. پس روزه آن ها در ماه شعبان عملی مستحبی تلقی می شود (همان، ج۴، صص۹۰-۹۱).
مجلسی در توضیح شرح کلینی، مراد از گروهی که روزه این ماه را همانند ماه رمضان واجب دانسته اند، بنابر قول شیخ طوسی در تهذیب، ابوالخطاب و اصحاب او می داند. هر چند قول به تقیه را محتمل می داند زیرا عامّه، روزه ماه شعبان را جزو مستحبات نمی دانند (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۱۶، ص۲۵۴).
در مورد وقت نماز مغرب امام باقر(ع) فرمود:
«برای هر نمازی، دو وقت تعیین شده است به جز نماز مغرب که یک وقت دارد و ناپدید شدن شفق وقت فوت آن است». کلینی سپس روایتی که دو وقت برای مغرب تعیین کرده را نقل می کند که آخر وقت آن ناپدید شدن شفق است. وی درباره این روایات به ظاهر متعارض، چنین اظهار نظر می کند:
«بین این روایات، تعارضی وجود ندارد زیرا حاصل روایات این است که برای مغرب یک وقت وجود دارد زیرا میان ناپدید شدن خورشید و سرخی مغرب فاصله زیادی نیست و همین موجب شده است که وقت مغرب بر خلاف سایر اوقات ضیق شود» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۲۸۰).
البته کلینی در همه موارد به حل تعارض نمی پردازد. موارد متعددی می توان یافت که روایات ظاهراً متعارض را بدون دادن راه کاری نقل نموده است از جمله روایاتی دال بر جواز جویدن غذا توسط مادر روزه دار برای طفل خود و نیز چشیدن غذا توسط آشپز روزه دار و روایتی هم از امام صادق(ع) مبنی بر عدم جواز چشیدن غذا توسط روزه دار نقل می کند (همان، ج۴، ص۱۱۴-۱۱۵). چنانکه ملاحظه می شود هیچ اظهارنظری در مورد این روایات ننموده و به نقل حدیث اکتفا کرده است. (برای اطلاع از موارد دیگر نک: ج۴،ص۲۶، ج۶، ص۱۰۹، ص۱۶۰؛ ج۷، ص۲۴، ص۱۰۹، ص۱۱۶، ص۱۴۲).
۲-۳. بیان مخالفت مدلول متن حدیث با اجماع علماء امامیه
در بین روایات منقول در کافی، روایاتی وجود دارند که علی رغم اعتقاد کلینی به صحت آن ها، در توضیح آن می نویسد این روایت مخالف با اجماع علما است. از جمله در کتاب مواریث، سهم ارث پسر برادر و جدّ را در ضمن روایاتی بیان نموده، سپس می نویسد:
این روایات صحیح هستند اما بزرگان اجماع دارند که جد به منزله برادر پدر است لذا مثل او ارث می برد و نیز در روایات آمده که پیامبر (ص) به جدّه در فرض وجود پدر یک ششم می داد اما در فرض وجود فرزند سهم الارثی به او نمی داد. این خبر نیز موافق اجماع نیست زیرا بر طبق اجماع، جد و برادر حکم واحد دارند. پس ممکن است اختصاص یک ششم به جد در فرض وجود پدر به منزله احسان باشد نه سهم الارث (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۱۱۵). فیض کاشانی، کلام کلینی را حمل بر این می داند که در اعتقاد کلینی، اجماع به دلیل یقین آور بودنش مقدم بر هر دلیل دیگری است بر خلاف روش اخباریون (فیض کاشانی، ۱۴۰۶ق، ج۲۵، ص۸۲۷).
۲-۳-۱. استناد به اجماع علماء یا آراء مشهور علمای امامیه
کلینی در مواردی به اجماع اصحاب و یا روایات مشهور بین ایشان توجه داده است.
در کتاب طلاق از قول امام صادق(ع) روایتی نقل کرده دال بر این که اگر فردی بر طلاق ظهاری که داده، سوگند یاد کند و بعد هم سوگند را بشکند قبل از مباشرت باید کفاره دهد و اگر بدون سوگند ظهار نماید بعد از مباشرت باید کفاره دهد. سپس از معاویه بن حُکَیم، یکی از رجال سند، نقل می کند که این روایت از جهت اجماع و رأی صحابه نیست زیرا مطابق نظر اصحاب، سوگند فقط با الفاظ جلاله محقق می شود(کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۶،ص۱۶۰)، (موارد دیگر نک: ج۴، ص۵۰۹، و ص۳۹، ج۷، ص۱۱۵).
گفتنی است کلینی در مقدمه کافی یکی از ملاک های صحت حدیث را تقابل آن با اجماع اهل سنت دانسته و آن را به اهل بیت نسبت می دهد که فرموده اند: دعوا ما وافق القوم فإنّ الرّشدَ فی خِلافهم (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۸).
۲-۴. بیان حکم فقهی مستنبط از احادیث باب
کلینی در مواردی در ابتدای باب، آرای فقهی خویش را تبیین کرده است و سپس احادیث مربوط به آن باب را آورده است.
وی در باب «فیء» از کتاب حجت با شیوه خاصی به عنوان مقدمه، معنی فیء، انفال، خمس و کیفیت تقسیم و احکام آن ها را تبیین کرده است و در پی آن احادیث مربوط را آورده است.
او می نویسد:
«خدای تبارک وتعالی همه دنیا را به خلیفه خود داده، زیرا به فرشتگان می گوید: «من در زمین خلیفه گذارم» پس همه دنیا از آن آدم بود و پس از او به فرزندان نیکوکار و جانشینانش رسید، بنا براین آنچه را از دنیا دشمنانشان به زور گرفتند و سپس به وسیله جنگ یا غلبه به آن ها برگشت فی ء نامند، پس فی ء آن است که به وسیله غلبه و جنگ به آن ها برگردد و حکم فی ء آن است که خدای تعالی فرماید: «بدانید که هر چه غنیمت گیرید، یک پنجم آن برای خدا و پیغمبر و خویشان او و یتیمان و بی چیزان و در راه ماندگان است» پس فی ء از آن خدا و پیغمبر و خویشان پیغمبر است. این است بیان فی ء که برگشت می کند. و برگشتش ازاین جهت است که در دست دیگران بوده و به زور شمشیر از آن ها گرفته شده است. و اما آنچه بدون تاختن اسب و شتر به آن ها برگردد، انفال است که مخصوص خدا و پیغمبر است و هیچ کس در آن شریک نیست. شرکت تنها در چیزی است که روی آن جنگ شده و کشته داده اند که برای جنگجویان چهار سهم از آن غنیمت ها مقرر گردیده و برای پیغمبر یک سهم و پیغمبر سهم خود را شش بخش می کند: سه بخش آن از خود اوست و سه بخش دیگرش از آن یتیمان و بی چیزان و در راه ماندگان است. و اما انفال چنین نیست، انفال مخصوص پیغمبر(ص) است و فدک مخصوص پیغمبر(ص) بود، زیرا او و امیرالمؤمنین آن را فتح کردند و دیگری با آن ها نبود، لذا اسم فی ء از آن برداشته و اسم انفال روی آن گذاشته شد و همچنین است نیزارها و معادن و دریاها و بیابان ها که همه به امام اختصاص دارد. و اگر مردمی با اجازه امام در آن ها کار کردند، چهارپنجم درآمد آن ها از خود ایشان و یک پنجمش از آن امام است و آنچه به امام تعلق دارد، حکم خمس را دارد. و هر که بدون اجازه امام در آن ها کار کند، امام حق دارد همه درآمد را بگیرد، و هیچ کس را در آن سهمی نیست، همچنین هر کس بدون اجازه صاحب زمین، خرابه ای را آباد کند یا قناتی جاری کند یا در زمین خرابی عملی انجام دهد، از آن او نمی گردد، و مالک زمین اگر بخواهد از او می گیرد و اگر بخواهد در دست او باقی می گذارد» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۵۳۹). سپس کلینی به نقل روایاتی در تصدیق کلام خود مبادرت می ورزد.
در مواردی نیز باب را تنها با بیان آرای خودش که از احادیث برگرفته است به پایان برده است و در ذیل آن حدیثی نیاورده است. (همان، ج۷، ص۷۱).
۲-۵. توضیح واژگان غریب
از بین بیان های کلینی ذیل روایات کافی برخی ناظر به بررسی های واژه ای و لغت شناسانه است. این وضعیت شامل تمامی بیان ها و توضیحات او نمی شود بلکه کلینی هر جا لازم و ضروری دیده است به تبیین معانی لغوی دست زده است. او در این خصوص شیوه های متنوعی در توضیح معانی واژگانی الفاظ روایات برگزیده است که مهم ترین آن ها در یک نگاه کلّی عبارتند از:
۲-۵-۱. استناد به شعر عربی
استناد و استشهاد به اشعار عربی کهن- خاصه آنچه به دوران جاهلیت منسوب است- در اثبات معانی خاصی برای پاره ای از واژگان قرآن و حدیث پیشینه ای دراز دارد. مستند علمی این شیوه عملی، نزول قرآن به زبان «عربی مبین» است. روشن است که شاعران هر قوم، حاملان زبان فصیح آنان به شمار می روند و از این رو زبان آنان، زبان معیار و وسیله سنجش درست از نادرست استعمال واژگان و تعابیر تلقّی می گردد. طبق گزارش نجاشی، کلینی کتابی در زمینه شعر دارد (نجاشی، ۱۴۰۷ق، ص۳۷۷)، و این به وضوح، نشان دهنده توجه او به ادب عربی است.
کلینی عملاً با تأیید این شیوه علمی گاه در اثبات معنایی خاص برای برخی از واژه های به کار رفته در روایات به نمونه هایی از اشعار عربی استناد کرده است. البته ناگفته نماند که استفاده از این روش در کتاب کافی بسیار کم است. از جمله در کتاب التوحید روایتی آمده است که در آن «صمد» به معنای شیء پر، که خالی از جوف است معنا شده است اما کلینی پس از ذکر حدیثی از امام باقر (ع) که در قسمتی از آن آمده است: «….ِفَهُوَ وَاحِدٌ صَمَدٌ قُدُّوسٌ یعْبُدُهُ کلُّ شَی ءٍ وَ یصمُدُ إِلَیه کلُّ شی ءٍ وَ وَسِعَ کلَّ شَی ءٍ عِلْماً» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۲۴)، می نویسد: این معنای صحیح صمد است نه آن معنایی که مشبّهه بر آن رفته اند که صمد عبارت از ذات پُری است که جوف و خلأ ندارد زیرا چنین توصیفی جز برای اجسام، شایسته نیست و خداوند برتر از آن است که به مانند اجسام توصیف گردد (همان). کلینی سپس با تأکید بر این نکته که مصمود در لغت به معنای مقصود به کار رفته از چند مورد از اشعار و ضرب المثل های عربی شاهد مثال آورده، مثل آن که در مدایح ابوطالب نسبت به پیامبر(ص) آمده است:
وَ بِالْجَمْرَهِ الْقُصْوَی إِذَا صَمَدُوا لَهَا
یؤُمُّونَ قَذْفاً رَأْسَهَا بِالْجَنَادِل
یعنی «و به جمره دورتر از همه جمرات ثلاث که در منی است – یعنی جمره عقبه – چون قصد آن نمایند، سر آن را می شکنند، یا قصد سر آن می کنند و به سنگ ها که به سوی آن می افکنند».
یا از اشعار شعرای جاهلیت است که:
مَا کنْتُ أَحْسَبُ أَنَّ بَیتاً ظَاهِراً
لِلَّهِ فِی أَکنافِ مکهَ یصْمَد
یعنی «نمی پنداشتم که خدا را خانه ای است هویدا در نواحی مکه، که مصمود یعنی مقصود باشد که مردم، قصد آن کنند و به زیارت آن روند».
ابن زبرقان می گوید: «وَ لَا رَهِیبَهَ إِلَّا سَیدٌ صَمَد»
یعنی: «و نیست رهیبه که اسم ممدوح اوست، مگر بزرگی که مردم قصد او می کنند».
شدّاد بن معاویه در باره حذیفه بن بدر گفته است:
عَلَوْتُهُ بِحُسَامٍ ثُمَّ قُلْتُ لَهُ
خُذْهَا حُذَیفُ فَأَنْتَ السَّیدُ الصَّمَد
یعنی: «بلند نمودم او را شمشیری جان ستان، پس به او گفتم که: این ضربت را بگیر ای حذیفه که
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.