توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل میهمان ایرانی مصر (ارزیابی نقش سید جمال الدین اسد آبادی در مصر) – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل میهمان ایرانی مصر (ارزیابی نقش سید جمال الدین اسد آبادی در مصر) شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل میهمان ایرانی مصر (ارزیابی نقش سید جمال الدین اسد آبادی در مصر) گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل میهمان ایرانی مصر (ارزیابی نقش سید جمال الدین اسد آبادی در مصر) با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل میهمان ایرانی مصر (ارزیابی نقش سید جمال الدین اسد آبادی در مصر) از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل میهمان ایرانی مصر (ارزیابی نقش سید جمال الدین اسد آبادی در مصر) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل میهمان ایرانی مصر (ارزیابی نقش سید جمال الدین اسد آبادی در مصر) را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل میهمان ایرانی مصر (ارزیابی نقش سید جمال الدین اسد آبادی در مصر) :
از زمان شکل گیری دین اسلام تا اوایل قرن ۱۸.م، به این آیین به عنوان رهایی بخش جامعه شرقی نگاه می شد[۱].[۲] مسلمانان مهاجم، به حکومت یونان در مصر و سوریه پایان دادند و نقش یک مدافع موفق را در برابر صلیبیون و مغولان بازی کردند. برخلاف این توسعه طلبی اولیه، اسلام در مقابل تغییرات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بسیار سازگار و انعطاف پذیر بوده است. این ساختار، تا زمانی که درهای اجتهاد[۳] باز بود، به شکل گیری یک جامعه ترقی خواه، آینده نگر و تعقل گرا اجازه نمود داد. اما با هجوم غربِ توسعه یافته، یک بحران تازه امت[۴] [اسلامی] را احاطه کرد. غربِ مسیحی با اسلامی که اکنون غیرفعال شده بود، روبرو گردید. خرد انسانی در اروپا به وسیله ای انقلابی تبدیل شده بود و براندازی حکومت جابرانه را درصورت اقدام آن به اعمال ناعادلانه، روا می دانست. عصر روشنگری و انقلاب فرانسه پیش بینی یک جامعه پیشرفته را نوید می داد اما جهان اسلام همچنان راکد و ایستا بود. آنچه درخصوص وضعیت پیش آمده باید به اتخاذ تصمیم و داوری می پرداخت، اسلام بود که بالاترین مرجع دولتی و نیز اجتماعی محسوب می شد. درهای اجتهاد همچنان به طورمحکم بسته بود و این درحالی بود که سلطان و علما[۵] قدرتمندانه حکومت را در اختیار داشتند. هنوز هم تنها بحران داخلی که در دنیای اسلام احساس می شد، توسعه طلبی غرب بود. از سال ۱۷۶۸ تا ۱۷۷۴. م، یعنی در سالهای جنگ میان روسیه و عثمانی، یک ناوگان روسی یونانی در یونان و بیروت مستقر شد. معاهده صلح «کوجیک کاینارجی» یک شکست جدی برای امپراتوری عثمانی به حساب می آمد.[۶] بااین همه، ضربه قطعی توسعه اروپا تنها در پایان سال ۱۷۹۸.م بود که از سوی دنیای اسلام احساس شد؛ یعنی زمانی که ناپلئون بناپارت در مصر پیاده شد، و به همراه خود، نظریات انقلاب فرانسه را نیز به آنجا وارد ساخت.
ازآنجاکه مقابله با تهاجم غرب اولین بار و شاید هم به سخت ترین وجه، از سوی مصر رخ داد، کشور مصر به مرکز اصلاحات عربی اسلامی تبدیل شد.[۷] در مدت سیصدسال حکومت عثمانی، تغییرات اندکی در ساختار جامعه اسلامی روی داده بود، اما ورود ناپلئون، نیاز آشکار به یک تحول را عملا نمایان ساخت. تعدی اروپائیان، جامعه اسلامی را تغییر داد، اما دکترین اسلامی همچنان بسته باقی ماند. به گفته نسیم رجوان، «یک شکاف بزرگ و فزاینده میان واقعیت و آرمان به وجود آمد که وحدت سیاسی موجود را برهم زد و جامعه خراب مصر را به بی ثباتی و کشمکش پایدار تهدید می کرد.»[۸]
این وضعیت بی ثبات ادامه داشت تااینکه جمال الدین افغانی [اسدآبادی] وارد قاهره شد. او با تشخیص شدت بحرانی که امت [اسلامی] با آن روبرو شده بود، [تفکر] سازگاری مدرنیسم با جهان اسلام را ترویج داد. درواقع برای اولین بار بود که به مذهب امکان داده می شد تا در برابر چالش برخاسته از ناحیه غرب پایداری کند. سیدجمال با رویکرد عقلی به اسلام، یعنی بازکردن مجدد باب اجتهاد موافق بود. نفوذ افغانی فوق العاده بود. او در کابل، بمبئی، استانبول، قاهره، تهران، لندن، پاریس و استراسبورگ فعالیت می کرد.[۹] سالهای بسیار پربار عمر سیدجمال در فاصله ۱۸۷۱-۱۸۷۹.م در قاهره سپری شد؛ و همین دوره از زندگی او در این مقاله مورد تمرکز واقع شده است.
این مقاله در بررسی انتقادی فعالیتهای سیدجمال الدین در مصر از اصلاحات مذهبی و آموزشی او تا فعالیت سیاسی اش نقش وی را در بیداری کشور مصر در مقابل تهاجم غرب توضیح می دهد. علاوه براین، مقاله حاضر تبیین خواهد کرد که آنچه باعث شد سیدجمال الدین بتواند به راحتی پیروانی از دانشجویان پرشور و وفادار را در اطرافِ خود گردآورد دانشجویانی که مقرر بود ساختار مصر را تغییر دهند از دو عامل ساده نشأت می گرفت: نخست اینکه، مصر پیوسته تنزل می کرد و در نتیجه آماده اصلاحات بود؛ ثانیا، سیدجمال الدین فردی بود که جذبه و کشش فوق العاده ای داشت.[۱۰] نام و شخصیتی که توسط سیدجمال و شاگردانش از وی ساخته شده، او را یک عالٍم رادیکال نشان می دهد که خواستار ارائه اسلام مدرن برای مقابله با غرب مسیحی توسعه طلب بوده است.
نظریه های سیاسی متضاد
یک بررسی مجدد درباره تضاد میان نظریه سیاسی اسلام و غرب، قبل از بررسی نقش ویژه افغانی [اسدآبادی]، بسیار مهم است. جهان اسلام از یک اصل عمده پیروی می کرد و آن این که: دین، داوری نهایی را در قالب یک «سیستم ایده آل که از نظر معنوی از اسلام مشتق می شود» مجسم ساخته است.[۱۱] سلطان خلیفه عادل تلقی می شد و در راستای اجرای شریعت با علما مشورت می کرد. حتی در زمانی که عثمانیها عمدتا با زور حکومت می کردند، مخالفت با وضع موجود بسیار کم بود. در اوایل قرن ۱۸.م مقاومت محدودی از سوی طریقت های صوفیه بروز یافت. آنها نظریه پیچیده ای را ترویج می کردند که عدالت اجتماعی را در حکومت عالی رتبگان روحانی جستجو می کرد. انقلابی ترین وجه این نظریه، در جنبش ناموفق مهدیه، که توسط محمد احمد در سودان رهبری می شد، پی ریزی شد. عدم کفایت سیاسی طریقت های جنبش صوفیه و وعده های عمل نشده مهدی، سرانجام باعث تقویت این نظریه شد که مخالفت با دولت به تنهایی برای ایجاد تفکر انقلابی در میان توده های مردم کفایت نمی کند؛ به ویژه این مخالفت قادر نیست که با چالش برآمده از ناحیه غرب مقابله کند. سلطان و خدیو با حمایتشان از قانون شریعت، مشورت با علما، و نیز با دادن امتیازاتی به اهل کتاب و تسهیل شرایط حج، توانستند اسلام را از لحاظ داخلی از چالشها در امان بدارند.
برخلاف دیدگاه حاکم اسلامی، نظریه سیاسی اروپائیان که در قرن ۱۸.م رایج شد، خواستار اجرای عدالت غایی براساس خردِ انسانی بود. اگر عقل، اَعمال یک حاکم را بی عدالتی می پنداشت، نیازی نبود تا مردم آنها را بپذیرند. بنابراین بینش عقلانی مردم به تجدید سازمان یک سیستم سیاسی اجتماعی، که توسط انقلاب فرانسه آشکار شد، کمک کرد. یک چنین نظریه رادیکالی، در خلأ تحقق نمی یافت؛ به بیان دقیق تر، این نظریه با یک جریان فوق العاده اجتماعی که قبلا روی داده بود، همراه گردید، و با انقلاب صنعتی و اکتشافات علمی به آن دامن زده شد.[۱۲] باید توجه داشت که جهان اسلام تااین زمان در معرض چنین ایده الهایی قرار نگرفته بود؛ گذشته ازآنکه این قبیل نظریات با رسوم اسلامی موجود در قرن ۱۹.م تضاد داشتند. به همین دلیل، رودررویی مذکور جهان اسلام را از خواب و رخوت بیدار و آن را مجبور کرد تا در رابطه خود با غرب تجدیدنظر نماید.
واکنش در برابر غرب: جذب و دفع
واضح ترین واکنشها در برابر غرب به صورت اصلاحات نظامی و سیاسی روی داد. امپراتوری عثمانی علاوه بر افزایش به هم ریختگی اقتصادی، آهنگ سریع فروپاشی قلمرو خود را تجربه کرد. در زمان حکومت محمود دوم (۱۸۰۸-۱۸۳۹.م) ناسیونالیسم در میان مسیحیان بالکان شعله ور شد، یونانیان به استقلال دست یافتند، مصر نیز به استقلال ظاهری دست یافت و حتی سوریه و حجاز بعد از مدت کوتاهی از دست عثمانی خارج شدند.[۱۳] بااین وجود سلطان هنوز قادر بود مخالفت جان نثاران و علما را دفع کند و اصلاحات مهمی را انجام دهد. او قدمهای بزرگی در زمینه آموزش و سازمان اداری مدرن برداشت. وی با حذف جان نثاران و تحدید نفوذ علما، به طرزموثری قدرت دولت را متمرکز نمود. مهمتراینکه محمود دوم به یک سلسله فعالیتهای سازمان یافته جهت نوسازی ارتش مبادرت کرد. این تلاشها در سطح وسیعی پذیرفته شد، به خصوص که شکستهای پیاپی و تحقیرآمیز، غرور عثمانی را جریحه دار کرده بود. اصلاح نیروهای نظامی، تنها نیازمند بازسازی ساختار حوزه نظامی بود و دولت غیرنظامی نیز فقط می بایستی خود را با انجام اصلاحات نظامی تطبیق می داد، اما در ارتباط با اکثریت توده مردم، بیش ازهرچیز نیاز بود که آنان به لزوم انجام اصلاحات اجتماعی متقاعد شوند.[۱۴] در زمان حکومت عبدالمجید (۱۸۳۹-۱۸۶۱. م) آنچنان که او هدف تنظیمات را بیان می کرد، تنظیمات درصدد بود «به اجبار به موازین اروپایی رایج درباره قانون و اداره مملکت و نیز به همه موارد مساوات اجتماعی و آزادیهای معمول تن دهد.»[۱۵] این تلاشها به فساد و ناکارآمدی پایان داد و در نتیجه باعث برانگیختن مجدد حس مسئولیت در سیستم اداری شد. اصلاحات سیاسی خواستار محدودشدن قدرت سلطان بود و اصلاحات اجتماعی همه مردم را در موضع قانون برابر قرار داد (به ویژه التهابات بالکانیها را فرونشاند) و اصلاحات آموزشی نیز دانشگاه مدرن سکولار را (در مقابله با سنت سابقه دار آموزش اسلامی) پایه ریزی کرد. با وجود این تلاشهای موثر، اصلاحات در اصل بر روی کاغذ باقی ماند. همچنین در زمان حکومت مستبد عبدالحمید دوم (۱۸۷۶-۱۹۰۹.م) اصلاحات محدود بود و این ساختار نادیده گرفته شد.
واکنش به تهاجم غرب از طریق اصلاحات، شاید در مصرِ زمان محمدعلی (۱۸۰۵-۱۸۴۸.م) چشمگیرتر بود. مصر در این دوره برادرکشی و فساد اداری را کنار گذاشت تا به یک ملت موفق با ارتشی مهیب تبدیل شود. خدیو اسماعیل (۱۸۶۳-۱۸۷۹.م) بیش ازپیش کشور را توسعه داد. او دوستدار آموزش و نیز علاقمند به انجام اصلاحات در حوزه ای گسترده بود. افزایش قیمت پنبه در زمان جنگهای داخلی امریکا، سبب رونق اقتصادی شد و کمک کرد تا قاهره و اسکندریه به مراکز فرهنگی اعراب تبدیل شوند.[۱۶] به هرحال اسماعیل دولت را با سختی به دست گرفت و به شیوه ای خودکامه حکومت کرد. مجلس نمایندگان مصر در زمان اسماعیل به نظر می رسد چیزی بیش از یک آزمایش نبود. واکنش محافظه کارانه نسبت به تلاشهای اصلاح طلبانه، با واکنش اولیه ای که در برابر غرب شکل گرفت، برابری می کرد. درحالی که محمدعلی و محمود دوم تلاش قابل توجهی برای ایجاد تغییرات اجتماعی و نظامی انجام دادند، در دوران خدیو اسماعیل و عبدالحمید (درحالی که به ویژه از لحاظ روش کار کاملا با هم متفاوت بودند) زمینه رفتار در حوزه سیاسی بسیار محدود بود.
از این بخش چه نتیجه ای می توان گرفت؟ درواقع باید گفت: مقدار قابل توجهی از اصلاحات (اعم از موثر یا غیرموثر)، بر حوزه های سیاسی، اجتماعی و نظامی متمرکز بود؛ به عبارتی، نه تنها هیچ تلاشی برای سازماندهی مجدد اسلام یا بررسی سازگاری آن با مدرنیزاسیون صورت نگرفت بلکه اصلاح طلبان، جدای از اسلام عمل می کردند و بارها در درگیری با نظریه اسلامی، باعث تعمیق شکاف و بحران شدند؛ حداقل اینکه اصلاحات به شیوه اسلامی، نادیده انگاشته شده بود. پذیرفتن ریسک برهم زدن این معادله و ایجاد تناسب میان اصلاحات و نظریه اسلامی، تنها از عهده یک ذهن نوآور و مبدع، و نیز از یک رهبری کاریزماتیک، روشنفکر و جسور برمی آمد؛ و این وظیفه ای بود که جمال الدین افغانی [اسدآبادی] آن را پذیرفت.
قبل از مصر
محل تولد افغانی [اسدآبادی] به امری مجادله برانگیز در حوزه های علمی تبدیل شده است. خود او ادعای دوگانه ای درباره خاستگاه ایرانی و افغانی اش مطرح کرده است. نیکی آر. کدی، که کارهای اخیرش تاحدودی ابهامات مربوط به افغانی را روشن کرده است، اظهار داشته که ادعای سیدجمال درباره خاستگاه ایرانی اش تاحدزیادی شبیه خودداری وی از داشتن پیوند با اقلیت شیعه است.[۱۷] سیدجمال الدین در سال ۱۸۳۸ – ۱۸۳۹.م متولد شد، درحالی که عنوان افغانی را در سال ۱۸۶۸.م انتخاب کرد. مدارک جدید حاکی است که محل تولد او اسدآباد،[۱۸] واقع در شمال غرب ایران می باشد.
از سن ده سالگی به بعد، افغانی تحصیلاتش را در ایران ادامه داد. در سن هیجده سالگی بود که در صرف ونحو عربی، فلسفه، تاریخ اسلام و الهیات، عرفان، منطق، فلسفه، فیزیک، ریاضیات، پزشکی و دیگر موضوعات مختلف، تبحر یافت.[۱۹] در سن هیجده سالگی که در هند به مطالعه می پرداخت، بر علوم اروپایی تمرکز کرد. او یک سال ونیم بعد، با بازگشت به افغانستان، در دستگاه حکومت امیر دوست محمدخان به خدمت پرداخت و بالاخره صدراعظم شد. هفت سال بعد، رقیب او، امیرشیرعلی، با پشتیبانی بریتانیا دوست محمدخان را برکنار کرد و سیدجمال الدین آن کشور را ترک کرد.
در سال ۱۸۶۹.م سیدجمال اجازه یافت به مکه برود. تصمیم او مبنی بر عبور از هند، سبب شد تا دولت بریتانیای هند مصمم شود از ایراد سخنرانیها یا شرکت او در مجالس رهبران مسلمان جلوگیری کند. با بی نتیجه ماندن این محدودیتها، افغانی یک ماه بعد آنجا را با کشتی به مقصد سوئز ترک کرد، و به قاهره رفت. هرچند اقامت او در قاهره به مدتی بسیار کوتاه (تنها چهل روز) طول کشید، اما نفوذ او بسیار مهم بود. او همواره به الازهر می رفت و سخنرانی هایی را در خانه خودش برگزار می کرد.[۲۰] بیشترین تاثیر او توسط شخصی پذیرفته شد که مقدر بود مهم ترین شاگرد او باشد، یعنی محمد عبدْه، که بعدها یکی از دانشجویان الازهر شد. رشیدرضا (یکی از کسانی که شرح حال عبده را نگاشته) نحوه این آشنایی را چنین توضیح می دهد: «او از آنها (عبدْه و شیخ حسن الطویل) درباره برخی آیه های قرآن و تفاسیر مفسران و فقها از این آیه ها سوال کرد و سپس خود او به تفسیر این آیه ها پرداخت. شیخ عبدْه از نحوه تفسیر سیدجمال بسیار برانگیخته و مشعوف گردید؛ زیرا تفسیر قرآن و تصوف دو مایه چشم روشنی او و یا چنانکه خود او گفته است، آنها دو دروازه خوشحالی او بودند.»[۲۱]
همچنین سیدجمال تاثیر مطلوبی بر رشیدرضا، سیاستمدار برجسته دولت اسماعیل و یک تاثیر مخالف آن بر اساتید الازهر برجای گذاشت. درواقع به خاطر این دو تاثیر بود که وی سال بعد مجددا به مصر بازگشت.
به درخواست سلطان عبدالعزیز (۱۸۴۱-۱۸۷۶.م) سیدجمال سفرش به مکه را عقب انداخت تا در قسطنطنیه ساکن شود، یعنی جایی که در آنجا شهرت و افتخارات بزرگی به دست آورد.[۲۲] جایگاه قسطنطنیه به عنوان مرکز امپراتوری عثمانی احتمالا از دلایلی بود که باعث برانگیختن علاقه افغانی به آنجا شد. زمان بندی این دعوت نیز مهم بود. او به تنظیمات، به مثابه ابزاری برای پیشبرد آخرین گام در راستای احیای [مذهبی] می نگریست و منتظر بود تا فرصتی برای نفوذ بیشتر نظریاتش به دست آورد.[۲۳] افغانی مدت کوتاهی پس از ورودش به عثمانی، با شخصیتهای مهم در عرصه رهبری آنجا درآمیخت. وی یکی از پنج سخنران اصلی در هنگام افتتاح دارالفنون، نخستین دانشگاه مدرن قسطنطنیه، بود و بعدها به عنوان عضو شورای آموزشی آن منصوب شد. تقاضای وی برای اصلاحات آموزشی، مخالفت شیخ الاسلام حسن فهمی را علیه او برانگیخت. فعالیتهای سیدجمال در دارالفنون دلالتهایی را نشان می داد که وی در پی دستیابی به یک نظریه سکولار برای مخالفت با علمای مذهبی می باشد. او در دسامبر ۱۸۷۰.م طی یک سخنرانی با عنوان «پیشرفت علوم و هنر»، دیدگاهی رادیکال درباره پیامبری ارائه داد. چکیده ای از نظریه وی چنین بود: «پیامبری، همچون علم و فلسفه به یک هنر و حتی بالاتر از هنر تبدیل شد و هدف آن ابلاغ حقایق وحیانی دینی بود؛ حقایقی که با عقل سازگارند اما عوام قابلیت درک آنها را ندارند.»[۲۴]
این سخنرانی که «هنر» بودن پیامبری را تبلیغ می کرد، سبب شد تا شیخ الاسلام به او اتهام ارتداد بزند. سیدجمال برای پاسخگویی به این ادعا خواستار دادخواهی بود. این موضوع موجب شد تا افغانی «تقاضای» ترک قسطنطنیه را مطرح سازد.[۲۵]
در پایان، دولت بریتانیا در کشور افغانستان و هند با سیدجمال الدین به مقابله پرداخت. در کشور نخست [افغانستان]، بحث بر سر اعمال سیاسی او بود، درحالی که در دومی [هند] بحث بر سر مشکل سرکوبی نظریات بحث برانگیزتر سیاسی و مذهبی اش بود. چه در افغانستان و چه در هند، سیدجمال نسبت به افزایش نفوذ بریتانیا ابراز انزجار می کرد. فعالیتهای وی در قسطنطنیه از مخالفت او با علمای محافظه کار حکایت داشت، اما درواقع قصد داشت با ترویج اصلاحات به رویارویی با آنها بپردازد. درحقیقت وقتی که افغانی مجددا در سال ۱۸۷۱.م به مصر بازمی گشت، یک میراث مهم از خود بر جای گذاشته بود: مخالفت شدید با اقدامات بریتانیا.
مصر ۱۸۷۱-۱۸۷۹.م: برخورد اولیه
در سال ۱۸۷۸.م مصر در زمینه داخلی و خارجی دچار بحران شد. در زمینه بحران خارجی، مصر شاهد درگیری های روس عثمانی، کودتای مدحت پاشا در قسطنطنیه، اعلام حکومت مشروطه عثمانی و کنگره برلین بود. همه این مسائل به زودی در آینده مصر نقش بازی کردند.[۲۶] از لحاظ داخلی، بحران مالی که به وضعیتی دشوار انجامیده بود، با مخارج بیهوده اسماعیل برای افتتاح کانال سوئز وخیم تر شد. این مساله، باعث شد یک هیات بررسی به ریاست ریاض پاشا با شرکت سرریورز ویلسون (Sir Rivers Wilson) به عنوان معاون رئیس جمهور تشکیل شود. نتیجه گزارش هیات ابراز می داشت که خدیو اسماعیل مسئول اصلی بحران مالی است و دارایی او بایستی به دولت واگذار شود. خدیو با شرایط گزارش موافق بود. او دولت جدیدی را به ریاست نوبرپاشا تشکیل داد و ریاض پاشا را نیز به عنوان وزیر داخله آن منصوب کرد. دِ بلیگنیرز (De Blignieres) و ویلسون (Wilson) نیز به ترتیب به عنوان نمایندگان منافع فرانسه و بریتانیا در کابینه حضور داشتند.[۲۷]
به هرحال، پس ازآنکه خدیو برای دستیابی به قدرت بیشتر شروع به آشوب آفرینی کرد، نوبرپاشا استعفا نمود. با رفتن نوبر، اسماعیل نارضایتی خود را به سوی رشیدپاشا متمرکز کرد. در آوریل ۱۸۷۹. م سرکنسول بریتانیا از یک سلسله مبارزات پنهانی و فزاینده از سوی خدیو و علما علیه ریاض پاشا و وزرای اروپایی پرده برداشت. ریاض به «دوستداری مسیحیان» محکوم شد و سرانجام اسماعیل به او دستورداد از هیات بررسی استعفا دهد. ریاض در بیست ودوم آوریل با تقاضای حمایت از سر ریورز ویلسون، آنجا را به مقصد ناپل ترک کرد. او تا زمانی که اسماعیل برکنار شد و توفیق، خدیویت را بر عهده گرفت، در تبعید به سر برد.[۲۸] بااینکه هیات بررسی تاثیر فوری بر سیاستهای مصر برجای گذاشته بود، استعفای نوبر و تبعید ریاض نشان می داد که خدیو همچنان نومیدانه برای حفظ قدرت تلاش می کند؛ و این از طبیعت انعطاف ناپذیر سیستم دیکتاتوری حکایت دارد.
درخصوص بازگشت سیدجمال به مصر دو سوال مهم مطرح می شود: چرا دولت مصر به وی علاقمند بود؟ و چرا سیدجمال به مصر علاقمند بود؟[۲۹] به گفته عبدْه، سیدجمال الدین به عنوان یک توریست وارد مصر شد و سپس یک مقرری ماهانه هزار پیاستری[۳۰] به او پیشنهاد گردید. ظاهرا حامی او، ریاض پاشا، در ازای این مقرری، انتظار خاصی از او نداشته است. اما سایر منابع معاصر، اظهارکرده اند که آن پاداش افتخاری در ازای کرسی تدریس در الازهر بوده که ظاهرا سیدجمال مدت کوتاهی این مسئولیت را بر عهده داشته است.[۳۱] پس چه چیزی دولت مصر را وسوسه می کرد تا از وی حمایت کند؟ گرچه بریتانیا در سال ۱۸۷۱.م حضور چندانی در مصر نداشت، اما اسماعیل به دلیل مواضع آشکارا ضدبریتانیایی افغانی نمی توانست به او گرایش داشته باشد. دلیل محتمل دیگری که برخی صاحبنظران ابراز داشته اند، رقابت آشکار اسماعیل با سلطان است. خدیو با دعوت از سیدجمال، پیغام صریحی مبنی بر عدم اطاعت برای پورته (Porte) ارسال کرده بود: «بازکردن در به روی روشنفکران ناراضی، یکی از راههای به چالش کشیدن و آزار و اذیت سلطان است.»[۳۲] به هرحال نزدیکترین احتمال این است که اسماعیل به دلیل موضع مصمم سیدجمال برای اصلاحات آموزشی مجذوب او شد.[۳۳] خدیو برخلاف گرایش پدرش، محمدعلی، به سنت، به آموزش مدرن تمایل داشت. او پروژه های آموزشی را پایه گذاری کرد و در ۱۸۷۲.م دارالعلوم را که دانشگاهی با همان ویژگی های دارالفنون بود، افتتاح کرد. ازخودگذشتگی افغانی برای اصلاحات آموزشی بدون شک مورد علاقه اسماعیل بود، و احتمالا به همین خاطر بود که سیدجمال پیشنهاد تدریس در الازهر را از سوی اسماعیل دریافت کرده بود.
احتمالا پاسخ سوال دوم، یعنی علاقه افغانی به مصر، آسان تر است. در زمان حکومت سلسله محمدعلی، دولت مصر آزادیهای فردی مهمی به مردم داده بود. درواقع این وضعیت به روشنفکران اجازه داد تا رشد کنند. امکان اصلاح الازهر نیز می توانست یک محرک جذاب باشد، هرچند این کار گرچه ناممکن نبود، اما در کوتاه مدت می توانست مشکل ساز باشد. همان طور که در بالا گفته شد، سیدجمال بسیار علاقمند بود مدت کوتاهی در الازهر تدریس کند، اما برخورد وی با علما اجتناب ناپذیر بود. به گفته ادیب اسحاق یکی از پیروان و شاگردان بسیار نزدیک افغانی «مناظره ای بین او و علمای الازهر شکل گرفت که به کدورت منجر گردید و به همین دلیل او خانه نشین شد.»[۳۴]
لازم به ذکر است که علمای الازهر تفاوت چندانی با سنت گرایانی که افغانی را در قسطنطنیه محکوم کرده بودند، نداشتند. از نظر افغانی، الازهر موضوعات فراوانی را مدتها بود که به فراموشی سپرده بود موضوعاتی نظیر فلسفه، منطق، علم الاخلاق، ریاضیات و علوم تجربی حال آنکه در یک آموزش نوین این موضوعات به شدت حائز اهمیت بودند. افغانی تصور می کرد روشهای گفتمان این علما زمخت و بی روح است. چنین شواهدی این نظریه را تقویت می کند که گرایش افغانی به مصر به دلیل نظرات صریح او در زمینه اصلاحات آموزشی بوده است و نظر به تلاشهای ناموفق وی در قسطنطنیه، منطقی به نظر می رسید که گام بعدی او، قاهره باشد.
با اخراج از الازهر، سیدجمال تدریس را در منزل خود پی گرفت. به گفته عبده، او درباره تصوف، حقوق اسلامی، الهیات، فلسفه و نجوم تدریس می کرد.[۳۵] تهور سیدجمال خشم اساتید و علمای الازهر را برانگیخت که معتقد بودند تفکر خردگرا، افراد را از راه راست خارج می سازد. بیشترین تهدیدهای حاوی حملات رکیک و توهین آمیز، از سوی دانشجویان الازهر که به لحاظ کمی و کیفی در سطح بالایی قرار داشتند و بیش ازهمه با مقالات سیدجمال سروکار داشتند برانگیخته می شد. هیلباوی که بعدها جزء پیروان سیدجمال درآمد، می گوید اساتید الازهر افغانی را ملحدی تلقی می کردند «که برای هدایت مردم به سوی الحاد و گمراهی، به مصر آمده است و تعدادی شاگرد و طرفدار را دور خود جمع کرده است تا اشتباهات و الحاد او را ترویج کنند.»[۳۶] بیشترین ضدیت را می توان در عنوان احتجاجات شیخ عبدالقاهر قیناوی علیه سیدجمال تحت عنوان: تحذیر الامه من کلب العجم (برحذرداشتن امت از سگ خارجی)[۳۷] مشاهده کرد.
این فعالیتها در محافل سنت گرا با واکنشی فراتر از یک محکومیت مواجه شدند. افغانی هنوز در خانه اش با شاگردانش ملاقات می کرد، اما هنگامی که سنگهایی به پنجره خانه او پرتاب شد، دریافت که بیش ازاین نخواهد توانست به این کار ادامه دهد؛ و لذا کار خود را در کافه های قاهره ادامه داد. جالب اینکه او شاگردانش را در خفا ملاقات می کرد. هیلباوی ادعا می کند که سعد ذغلول، که بعدا در شمار یکی از نمایندگان پیشرو وَفد قرار گرفت، به طورسری با سیدجمال ملاقات می کرد تا «از خطرات فعالیتهایی که علیه او و پیروانش صورت می گرفت، جلوگیری کند.»[۳۸] رشد نارضایتی از وضعیت سیاسی و اقتصادی مصر صرفا باعث افزایش محبوبیت افغانی شد. از همین سالها، به سیدجمال عنوان والای «حکیم الشرق [فرزانه شرق]» داده شد.[۳۹] سیدجمال روشنفکران باهوشی را که از کم وکیف بحران موجود آگاه بودند، دور خود جمع کرده بود؛ که بسیاری از آنها در جریان نهضت بیداری ناسیونالیسم مصر نقشی اساسی ایفا نمودند.
فعالیتهای انتشاراتی
سیدجمال در طی هشت سال اقامت در مصر، از یک مربی آموزشی به یک فعال سیاسی تبدیل شد؛ تغییری که مستقیما از نفوذ اروپائیان در حوزه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ناشی می شد. نخستین سالهای فعالیت او به عنوان یک معلم مخفی، از این جهت مهم بود که به جمع آوری گروهی از پیروان جوان که بعدها به چهره های کلیدی در دنیای عرب و به ویژه در سیاستهای مصر مبدل شدند و حتی بعضی از آنها نیز فعالانه در اصلاحات مذهبی مشارکت می کردند، پرداخت. مهمترین وسیله آنها برای اظهار نظراتشان، نشریات بودند.[۴۰] سیدجمال نویسنده ماهری نبود، اما شاگردانش را تشویق می کرد تا نظریات او را در مقالات و نوشته های خود شرح دهند. مجله ای که کاملا تحت تاثیر افغانی بود، مجله «مصر» نام داشت که در سال ۱۸۷۷.م توسط پیروان مسیحی سوری افغانی، یعنی ادیب اسحاق و سلیم النقاش، تاسیس شد. این مجله، یک نشریه پرسروصدای سیاسی بود که فقط توانست تا دوره توفیق دوام آورد.[۴۱] بسیاری از نظرات سیاسی افغانی با نام خود او و یا با نام مستعار مظهربن وداح در آن منتشر می شد. مهمترین دستاورد مصر رواج نام سیدجمال در بین توده های مردم بود.[۴۲]
افغانی سپس ادیب اسحاق و سلیم النقاش را راهنمایی کرد تا روزنامه هفتگی «مصر» و یومیه «التجاره» را در اسکندریه منتشر کنند. این روزنامه اولین نشریه مصری بود که به عضویت آبونمان آژانس خبرگزاری جهانی رویترز درآمد. التجاره به وزرای اروپایی دِ بلیگنیرز و ویلسون حمله کرد و در عوض به مدت دو هفته به حالت تعلیق درآمد. این نشریه، سال بعد هنگامی که حاضر نشد لحن سیاسی تند خود را تغییر دهد، غیرمجاز اعلام شد.[۴۳]
دیگر مهاجر سیاسی که تحت تاثیر افغانی قرار گرفت، سلیمان النوری بود که به کمک سیدجمال مجوز «مرآت الشرق» را گرفت و در فوریه ۱۸۷۹.م آن را منتشر کرد. به هرحال، او چند ماه بعد سردبیری روزنامه را رها کرد و لقانی این مسئولیت را به عهده گرفت. هنگامی که سیدجمال در آگوست ۱۸۷۹.م از الازهر اخراج شد، مرآت الشرق از او دفاع کرد و به همین دلیل به دستور دولت بسته شد. محمد عبدْه اگرچه در آن زمان مقالاتی برای روزنامه دولتی الاهرام قاهره می نوشت، اما در آنچه وی آن را مکتب روزنامه نگاری افغانی می نامد، کمتر دست داشت. از شاگردان دیگر سیدجمال، ادیب اسحاق به عنوان سردبیر روزنامه (و جنبشِ) «مصر الفتاهِ» اسکندریه مشغول کار شد. این روزنامه به دو زبان عربی و فرانسوی منتشر می شد و سطح بسیار پیشرفته ای از مشروطه خواهی را ترویج می کرد.
این جوش وخروش نتایج مستقیمی داشت. اولین و آنی ترین تاثیر آن، رواج نام سیدجمال و خلق یک شخصیت معتبر بود. ستایشهای متعددی در مقالات آن زمان به دست آمده که سیدجمال را با دادن عناوین معتبری از قبیل «گنجینه اسرار حکمت» و «کاشف ستارگان علوم»[۴۴] تحسین کرده اند. چنین اظهارات ستایشگرانه ای، که در آغاز در بین عده ای از مردم یافت می شد، باعث بزرگ جلوه کردن افغانی، همچنین باعث اغراق گویی درباره شخصیت او و فراگیرشدن شهرت وی در بین طبقه باسواد شد.
مساله دوم و شاید مساله مهمتر، این بود که همه مجلات و روزنامه های فوق، از اولین نشریاتی بودند که از جانب دولت حمایت نمی شدند. درواقع سیدجمال با همت شخصی خودش تعدادی از آنها را پی ریزی کرد.[۴۵] این مجلات ازآنجاکه مستقل بودند، از سیاست اعمال سانسور اسماعیل پاشا در امان بودند (هرچند اگر دولت تصمیم به تعطیلی آنها می گرفت، هیچ کس نمی توانست با این تصمیم مخالفت کند). کمیت و کیفیت چاپ و نشر در مصر در اواخر دهه ۱۸۷۰.م پیشرفت چشمگیری داشت، که بیشتر آن به دخالتهای افغانی برمی گشت. شاهد این مدعا مقاله ای است که در تایمز لندن در ۱۸۷۹.م نوشته شد
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.