تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل انحرافات فکری غیر شیعی عصر امام عسکری علیه السلام و نحوه مواجهه امام علیه السلام با آنها؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل انحرافات فکری غیر شیعی عصر امام عسکری علیه السلام و نحوه مواجهه امام علیه السلام با آنها شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل انحرافات فکری غیر شیعی عصر امام عسکری علیه السلام و نحوه مواجهه امام علیه السلام با آنها را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل انحرافات فکری غیر شیعی عصر امام عسکری علیه السلام و نحوه مواجهه امام علیه السلام با آنها با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل انحرافات فکری غیر شیعی عصر امام عسکری علیه السلام و نحوه مواجهه امام علیه السلام با آنها با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل انحرافات فکری غیر شیعی عصر امام عسکری علیه السلام و نحوه مواجهه امام علیه السلام با آنها تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل انحرافات فکری غیر شیعی عصر امام عسکری علیه السلام و نحوه مواجهه امام علیه السلام با آنها را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل انحرافات فکری غیر شیعی عصر امام عسکری علیه السلام و نحوه مواجهه امام علیه السلام با آنها :

مقدمه

از اهداف اصلی انتصاب و انتخاب ائمه توسط خداوند متعال و پیامبر اکرم هدایت و ارشاد جامعه و جلوگیری از به انحراف کشیدن آنان می باشد. عصر امام حسن عسکری هم پر بوده است از انحرافات مذهبی و عقیدتی شیعی و غیر شیعی که مردم آن زمان را دچار شک و تردیدهای زیادی کرده بوده، انحرافاتی مانند: غلات، صوفیه، اسماعیلیه، زیدیه، مفوضه، واقفیه، ثنویه، معتزله، اشاعره، اهل حدیث، جاعلان حدیث، انحراف کنندگان از دین، تا جایی که امام عسکری فرمودند که : شیعیان عصر من بیشتر از شیعیان عصر پدرانم دچار شک و تردید شده اند. (الحرانی، ۱۳۸۲، ص ۸۸۸). با این توصیف امامت امام عسکری که فقط شش سال به طول انجامید دارای فراز و نشیب های فراوانی بوده است. از اقتدار ترکان در دربار خلافت عباسی تا زندانی رفتن امام توسط خلفای عباسی و تحت مراقبت شدید قرار گرفتن ایشان توسط عمال دولت عباسی (شیخ مفید، ۱۴۱۳، ج ۱، ص ۳۱۹). اما امام علیرغم همه مشکلات موجود به شدت با انحرافات عصر خویش مقابله کردند و اصحاب و شیعیان را از شک و تردیدهای به وجود آمده نجات می دادند.

در این مختصر به اوضاع سیاسی و انحرافات غیر شیعی عصر امام حسن عسکری و سپس مواضع ایشان در مقابل آن ها خواهیم پرداخت.

وضعیت سیاسی عصر امام عسکری

خلفای معاصر

معتز عباسی

محمد بن جعفر متوکل بن محمد معتصم ملقب به معتز در سال ۲۵۲ در عصر دوم حکومت عباسی به خلافت رسید (یعقوبی، ۱۳۷۳، ج ۲، ص ۵۰۰). عصری که در آن نفوذ عنصر ترک بسیار زیاد شده است و دوران نیرومندی و قدرت خلافت در عصر اول را تحت الشعاع قرار داده است. بعد از درگیرهای فراوان بین طرفداران مستعین و طرفداران معتز سرانجام مستعین احمد بن محمد بن معتصم تحت فشار ترکان خود را از خلافت خلع کرد و معتز که در سامرا بود به خلافت رسید (مسعودی، ج ۲، ص ۵۷۰). معتز هنگام رسیدن به خلافت ۱۹ سال داشت. وی پس از رسیدن به خلافت برادر خود مؤید را از ولایت عهدی خلع و زندانی کرد که پس از چند روز در زندان درگذشت. معتز که ترسیده بود کشتن مؤید را به او نسبت دهند قضات را جمع کرد تا گواهی دهند که اثری از قتل در او دیده نشده است (ابن اثیر، ۱۳۷۱، ج ۱۸، ص ۳۳). اوضاع خلافت در عصر معتز بهتر از دوران مستعین نشد و معتز هم تحت تأثیر و نفوذ ترکان قرار گرفت. ترکان هرروز خواسته های مالی خویش را بیشتر می کردند و خلیفه هم از پاسخ به خواسته های آنان ناتوان بود و درنهایت از سوی آن ها خلع شد و خلافت را به عمویش محمد بن واثق سپردند. ترکها پنج شب پس ازآنکه معتز را خلع کردند او را به حمام بردند و او را از خوردن آب منع کردند تا اینکه از دنیا رفت (طبری، ۱۳۸۵. ج ۹، ص ۳۹۰). مدت خلافت معتز از وقتی که در سامرا با وی بیعت کردند تا وقتی که خلع شد چهار سال و شش ماه و بیست سه روز بود و در زمان کشتن فقط بیست وچهار سال داشت (طبری، ۱۳۸۵. ج ۱۴، ص ۶۲۸۲).

المهتدی عباسی

بعد از خلع معتز از خلافت با بالله بیعت شد. کنیه اش ابوعبدالله بود و از کنیزی به نام قرب به دنیا آمده است. گفته شده است که المهتدی بیعت کسی را نپذیرفت تا معتز را آوردند که خود را از خلافت خلع کرده و گفت از انجام کاری که بدو سپرده اند ناتوان است و خود مایل است که آن را به المهتدی واگذار کند. معتز دست خویش را دراز کرد و با المهتدی بیعت کرد آنگاه دور شد و خواص و بستگان بیعت کردند. این اتفاق در ماه رجب سال دویست و پنجاه وپنج هجری قمری بوده است (طبری، ۱۳۸۵. ج ۱۴، ص ۶۲۸۴). مهتدی فردی پارسا بود و به روش و فضیلت و اعتدال و دین داری در میان عباسیان همانند عمر بن عبدالعزیز بود (مسعودی، ۱۳۸۱، ص ۳۵۴). مهتدی که دل به اصلاحات بسته بود اول از خودش آغاز کرد.

امربه معروف و نهی از منکر کرد، شراب خواری و نغمه گری کنیزان آوازه خوان را ممنوع کرد، هر جمعه در مسجد حاضر می شد و برای مردم خطبه می خواند، مردم را راهنمایی می کرد، بر دیوان ها نظارت داشت گنبدی بنا کرد و آن را گنبد دادگستری نامید که برای عموم مردم در آنجا می نشست، فشار او در این موارد بر عوام و خواص سنگین آمد و از او به تنگ آمدند (طقوش، ۱۳۸۷، ص ۱۹۲). در ایام خلافت مهتدی اوضاع داخلی و خارجی حکومت وی به هم ریخت و شورش هایی صورت گرفته است. مردم در بغداد بر وی شوریدند و از بیعت کردن با او تمرد کردند، علویان درجاهایی از سرزمین های اسلامی سر به شورش برداشتند، حسن بن زید علوی در طبرستان شورش کرد، انقلاب زنگیان بالا گرفت، خوارج در موصل شورش کردند عده ای در فلسطین و اردن قیام کردند، ترکان سر به نافرمانی زدند. و خلیفه که تصمیم گرفته بود فرماندهان ترک را به وسیله همدیگر سرکوب کند موفق نشد و درنهایت توسط همین ترکان خلع و شکنجه شد و در رجب سال ۲۵۶ هجری قمری جان داد. خلافت مهتدی تا زمانی که کارش به پایان رسید یازده ماه و بیست وپنج روز طول کشید و همه عمر وی سی وهشت سال بوده است (طبری، ۱۳۸۵. ج ۱۴، ص ۶۳۸۰).

احمد معتمد

بعد از مرگ المهتدی در سال ۲۵۶ با احمد معتمد پسر جعفر متوکل در همان روزی که المهتدی کشته شده است بیعت شد (یعقوبی، ۱۳۷۳، ج ۲، ص ۵۰۷). ترکها بعدازاین که مهتدی را کشتند و خلافت را به معتمد واگذار کرده اند از ایشان خواستند که یکی از برادرانش را امیر سپاه کند و خلیفه برادرش ابواحمد طلحه موفق را امیر کرد. موفق جانی دوباره به خلافت عباسی در دوران معتمد داد همه کارها در دست او بود، ولی خطبه و سکه را برای خلیفه نگه داشت و او را امیرالمؤمنین نامید (طقوش، ۱۳۸۷، ص ۱۹۳). مورخان گرچه درباره مهتدی مطالبی تمجید آمیز نوشته و او را ستایش کردند اما در بیان فساد و اخلاق معتمد اتفاق نظر دارند که او اهل عیاشی و خوش گذرانی بود و آنچه برای او اهمیت نداشت و مهم نبود کار و گرفتاری های مردم بود. ازاین جهت مردم از او روی گردان شدند و چشم امید خود را به برادر او موفق دوخته بودند زیرا زمام امور در دست ایشان بوده است (پیشوایی، ۱۳۸۱، ص ۶۲۰). معتمد یازده روز مانده از رجب سال دویست و هفتاد نهم در بغداد وفات کرد. خلافتش بیست وسه سال و سه روز طول کشید. در زمان خلافت او یعقوب لیث صفاری و علی بن محمد صاحب الزنج که هردو شورش کرده بودند درگذشتند (مسعودی، ۱۳۹۰ ج ۲، ص ۶۰۵).

ورود ترکان به دربار خلافت عباسی

غلامان ترک که هم زمان با فتوحات سرزمین های آسیای مرکزی توسط مسلمانان به عنوان برده وارد بغداد شده اند کم کم به عنوان برده به دستگاه خلافت نزدیک شده اند و به علت روحیه های دلاوری و جنگجوی که داشته اند معتصم به آن ها اختیارات سیاسی داد و آن ها را در مسائل سیاسی دخالت داد و برای آن ها فرماندهی سپاه مشخص کرده است (طبری، ۱۳۸۵، ج ۱۳، ص ۵۹۳۰). و زمانی که اعتماد این خلیفه به دلایلی از دو قطب و عنصر مقتدر نظامی عرب و ایرانی دستگاه خلافت سلب گردید، آن ها را که مشارقه هم می گفتند وارد صحنه شدند. معتصم در این دوران به اقتدار عرب و ایرانی پایان داده شد و ترکان، بدون رقیب جدی بر تمامی امور خلافت به ویژه امور نظامی و سپاه تسلط یافتند.

اگرچه این دوران، کوتاه بود اما تأثیرات مهمی من جمله سرکوبی شورش ها و فتنه های دوران معتصم داشتند که ازجمله این سرکوبی ها می توان به سرکوبی شورش بابک خرمدین به فرماندهی افشین اشاره کرد (یعقوبی، ۱۳۷۳، ج ۲، ص ۴۷۵). این نفوذ و اقتدار ترکان کم کم مایه ضعف و اقتدار حکومت عباسی شده بود و اقتدار و نفوذ آنان به جایی رسیده بود که حق انتخاب خلیفه را مختص به خود می دانستند. و درنهایت آن ها توانسته اند متوکل عباسی دهمین خلیفه سلسله عباسیان را جایگزین واثق کنند و از این به بعد بود که قدرت و نفوذ آن ها روزبه روز بیشتر می شد و حتی به راحتی می توانستند که علاوه بر تعیین خلیفه، وزیر، امیر و قضات را هم عزل و نصب کنند. این نوع قدرت گرفتن و نفوذ بی سابقه و اقتدار در دربار خلافت عباسی علاوه بر آن که موجب به خلافت نشستن خلفای بی اراده، ضعیف و عیاش بوده است سبب حیف ومیل شدن بیت المال به دلیل بی کفایت و بی تدبیری خلفا بوده هم است. در زمان معتصم به دلیل اینکه اختیارات کافی به دست آورده اند یکی از فرماندهان آنان به نام افشین که فردی دارای نفوذ در دربار بود از این نفوذ سوءاستفاده کرد و نقشه جدایی و استقلال طلبی ترکان از عباسیان را کشید و در پی تأسیس دولتی مستقل در سرزمین های اشروسنه بوده است اما نقشه او افشا شد و در پی آن شکست خورد و از آن به بعد سیاست خلیفه نسبت او تغییر کرد و دستور داد او را به اتهام های فراوان ازجمله تلاش برای شکست عباسیان و تعصب مجوسی داشتن زندان کرد (طبری، ۱۳۸۵، ج ۱۴، ص ۵۹۴۷). و درنهایت در زندان فوت کرد. در آن زمان با حضور ترکان و نفوذ زیادی که در دربار درست کرده اند اوضاع سیاسی خلافت بسیار آشفته و به هم ریخته شده بود و به همین علت خلفای بنی عباس تصمیم گرفتند مرکز خلافت را از بغداد به سامرا انتقال دهند (یعقوبی، ۱۳۷۳، ج ۲، ص ۴۷۴).

شورش و نفوذ ترکان در دربار خلافت و مواضع امام عسکری

محققان و مورخان تاریخ اسلام عصر دوم خلافت عباسی را عصر نفوذ و تسلط ترکان بر دربار عباسی می دانند (طقوش، ۱۳۸۷، ص ۱۸۸). عصری که غلامان ترک چنان بر امور کشور و خلافت مسلط شده بودند که به جای فرمان بری از خلیفه عباسی او را به زیر فرمان خودشان درآوردند. و اگر خلیفه خواسته هایشان را برآورده نمی کرد او را برکنار یا به قتل می رساندند. تسلط و نفوذ آن ها چنان زیاد شده بود که خلافت یک امر تشریفاتی شد. نمونه این خلفای تشریفاتی و برکنار شده معتز عباسی بود که بعد از برکنار شدن دستور به شکنجه او را هم دادند تا درنهایت جان سپرد (مسعودی، ۱۳۹۰، ج ۲، ص ۵۷۳).

اما براثر این تسلط و قلدری ترکها شرایط و وضعیت نابسامانی در دربار عباسی و قلمرو حکومت آن ها به وجود آمده است که اولین پیامد تجزیه قلمرو دولت عباسی بوده است در همین ایام که هم زمان با عصر امام حسن عسکری بوده است صفاریان، طولونیان، طاهریان و علویان طبرستان هرکدام بخشی از قلمرو عباسی را جدا ساخته اند و بر آن حکومت می کردند و حیطه قدرت حکومت عباسی را محدود کرده اند. در همین عصر به دلیل وضعیت نابسامان اقتصادی و بی عدالتی و وجود خلفای ضعیف و بی اراده قیام ها و شورش هایی در سرزمین های اسلامی به وقوع پیوسته است. ازجمله این قیام و شورش ها می توان به شورش افشین ترک در اوایل قدرت گرفتن ترکان، شورش بابک خرمدین شورش صاحب الزنج و قیام های صورت گرفته از سوی علویان اشاره کرد. در همین زمان ترکان به تعویض و قتل خلفا هم قانع نشده اند و به دنبال تشکیل حکومت هم بودند که از میان فرماندهان و چهره های شاخص آن ها احمد بن طولون بوده که در همین ایام در مصر تشکیل حکومت داد و حکومت طولونیان را تأسیس کرده است.

امام حسن عسکری علیرغم همه مشکلاتی که خلفای عباسی برای ایشان ایجاد کرده بودند و فشارهایی که از طرف آن ها وارد شده بود تا جایی که حتی ارتباط شیعیان را جهت پرداخت وجوهات، بسته بودند، به صورت علنی از آشوب ها، شورش ها، قیام های صورت گرفته توسط علویان و حتی حکومت های مستقلی که ایجادشده بود ازجمله حکومت ابن طولون در مصر که همه نشئت گرفته از نفوذ ترکان علیه خلافت بود، حمایت نکرد و حتی صاحب الزنج را که مدعی بود از آل ابی طالب است و علیه ظلم و ستم عباسیان به پا خواسته است را طرد و ادعاهای او را باطل و محکوم کرد و حتی فرمودند:

«صاحب الزنج لیس منا أهل البیت» (ابن شهرآشوب، ۱۳۷۹، ج ۴، ص ۴۳۰).

انحرافات اهل سنت

اهل حدیث

اهل حدیث گروهی از علمای اسلام هستند که از اصل با علم کلام، یعنی بحث عقلی در مسائل اصولی اسلامی، مخالف شدند و آن را حرام و بدعت دانستند (مطهری، ۱۳۷۸، ج ۲، ص ۲۴). این گروه که در گردآوری حدیث می کوشند، در استنباط احکام از نصوص بیرون نمی شوند و از قیاس به شدت می پرهیزند. آن ها در استنباط احکام شرعی منابع خود را منابع خود را به کتاب و سنت منحصر کرده و به نقش عقل در استنباط شریعت اعتنایی نداشتند. به همین سبب آن ها را اهل ظاهر نیز خوانده اند. در برابر اصحاب حدیث، رأی گرایان دریافت های عقلی خود را در استنباط احکام دخالت می دهند و ازاین رو به آن ها اهل قیاس گفته اند.

اهل حدیث در عصر امام حسن عسکری

اهل حدیث یا همان ظاهرگرایان که پیشوای آنان احمد بن حنبل متوفای ۲۴۱ هجری قمری است (طبری، ۱۳۸۵، ج ۱۶، ص ۱۹). آنان از فرقه های انحرافی غیر شیعی هستند که در کنار دیگر فرق انحرافی غیر شیعی مانند: معتزله، اشاعره، اهل حدیث، قائلان به تجسیم و رؤیت خداوند بودند، در عصر امام عسکری وجود داشته اند و هرکدام از آن ها به دنبال نشر، تبلیغ و یارگیری برای عقاید خود یعنی مخلوق بودن قرآن، قدیم بودن قرآن، قابل جسم بودن خداوند متعال، قابل رؤیت بودن خداوند متعال و دیگر عقاید خود بوده اند. اهل حدیث که بعد از به خلافت رسیدن متوکل عباسی فرقه موردحمایت دستگاه خلافت شده بود. به دنبال یکه تازی و انزوای تفکرات عقل گرایان بوده است بعد از متوکل هم این فرقه کم وبیش از حمایت خلفای عصر امام عسکری برخوردار بوده است. اهل حدیث که اعتقادی به علم کلام نداشته اند (ربانی گلپایگانی، ۱۳۸۹، ص ۲۲۰). و تمام استنباط آن ها و فتاوای آن ها بر اساس حدیث و روایت بوده است مجبور به جعل حدیث هم می شدند و این می توانست مشکلاتی را برای عوام الناس اعم از شیعی و غیر شیعی به وجود بیاورد. ازآنجاییکه جامعه شیعی هم به دلیل فرقه های زیاد و سردرگمی به جهت مشخص نبودن تکلیف امام بعدی دچار سردرگمی شده بود. امام عسکری هم به همراه اصحاب یارانش در مقابل این افراطی گریهای اهل حدیث و دیگران ایستاده اند و به روشنگری پرداختند.

موضع امام در برابر اهل حدیث

در عصر امام عسکری گروهی بر برداشت ظاهری از دین حمایت می کردند این گروه که از فرقه های اهل سنت بوده اند افرادی نقل گرا بودند و به غیراز ظاهر آیات و روایات تفسیر و تأویل عقلی را نمی پذیرفتند و تنها ملاک آن ها همان ظاهر آیات و روایات بود و به این دسته اهل حدیث می گفتند.

در میان علمای اهل سنت از احمد بن حنبل به عنوان امام اهل حدیث یادشده است (ربانی گلپایگانی، ۱۳۸۹، ص ۲۱۹). بعد از روی کار آمدن متوکل عباسی و حمایت اهل حدیث عرصه برای فعالیت آن ها بیشتر شده است و جولان آن ها و تفکراتشان در عصر امامت امام هادی و امام حسن عسکری قوت گرفته بود به همین خاطر می طلبید که ائمه روشنگری بیشتری در مقابل اهل حدیث داشته باشند تا یاران و جامعه اسلامی تحت تأثیر تفکرات حدیثیها قرار نگیرند. در این ایام امام حسن عسکری که آگاه و مطلع از تفکرات دو جریان کلامی اهل سنت یعنی معتزله ها و حدیثیها بوده است معتقد به رعایت تعادل میان عقل گرایی و یا تفکر معتزله و نص که همان فکر اهل حدیث بوده است شده اند و علاوه بر این به نص که کلام وحی و فرمایشات آبا خویش است قائل به تفکر و عقل هم بودند به همین دلیل فرمودند: «علیکم بالفکر فهنه حیا قلب البصیر و مفاتیح أبواب الحکمه» (دیلمی، ۱۴۰۸ ق، ص ۲۹۷). یعنی بر شما باد به تفکر، که تفکر مایه حیات قلب شخص بصیر و کلید در حکمت است. همچنین امام در نامه ای علی بن حسین قمی را بر تفقه در دین توصیه نموده است (قرشی، ۱۳۷۱، ص ۸۴).

معتزله

اعتزال به معنایی کناره گیری و دوری جستن، منزوی شدن و گوشه گرفتن است (دهخدا، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۱۳۰۶). در علم فرقه شناسی یکی از مکاتب مهم و پر سروصدا در اسلام است که در اوایل قرن دوم هجری قمری توسط شخصی به نام واصل بن عطاء (عاملی، ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۶۹). پایه گذاری شده است. واصل بن عطاء از شاگردان حسن بصری است. هم چنین آمده است که واصل بن عطا شاگرد ابو هاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه است و این عبدالله خود شاگرد پدرش محمد که شاگرد حضرت علی بوده است بود (عاملی، ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۶۹). تفکر مکتب معتزله مخالف اصلی اهل حدیث بوده است. معتزله ها راه حل اثبات تمامی مسائل شرعی را عقل می دانستند و اگر نقلیات وارد شده در تعارض با عقل بودند همه آن ها را کنار می زدند (بغدادی، ۱۴۰۸ ق، ص ۹۹).

معتزله ها دارای پنج اصل بودند که هر کس به آن ها اعتقاد داشته باشد معتزله خوانده می شود. اصول آن ها عبارت اند از: اصل توحید، اصل عدل، اصل وعد و وعید، اصل منزله بین المنزلتین و اصل امربه معروف و نهی از منکر (حیدر، ۱۴۴۲ ق، ج ۲، ص ۱۱۶).

معتزله در عصر امام حسن عسکری

اندیشه اعتزالی که سابقه ظهور و بروز در عصر امویان را هم داشته است اما نتوانسته است خودنمایی کند در دوره عباسیان عصر شکوفایی و عزت و طلایی خود را پشت سر گذاشت در دوره عباسیان باروی کار آمدن سفاح اولین خلیفه عباسی و بعدازآن منصور عباسی کم کم به دنبال خودنمایی و دخالت در امور حکومتی و مملکتی بوده اند تا جایی که منصور عباسی در جواب انتقاد یکی از سران معتزله به نام عمرو بن عبید که معترض عدم برقراری عدالت در دولت عباسی بود گفت که اگر شما و همفکرانت مرا در امر حکومت یاری کنید من حاضرم مهر حکومت را در اختیار شماها بگذارم و عمرو گفت که شما عدالت به عدالت رفتار کنید ما شمارا یاریخواهیم کرد. بعدازآن و در زمان مهدی عباسی شرایط برای معتزله ها بهتر شده است زیرا خلفای عباسی مجبور شدند برای جلوگیری از زنادقه و تفکر الحادی آنان از معتزله ها کمک بگیرند. بعدازاین کم کم عصر اقتدار و عزت معتزله ها شروع شده است و از حمات کامل خلفای عباسی برخوردار گشتند و عقیده آنان به صورت یک مکتب رسمی پذیرفته شده است و با مخالفین آنان یعنی اهل حدیث برخورد می شد (ربانی گلپایگانی، ۱۳۸۹، ص ۳۶۵). اما این احترام و اقتدار مقطعی بود و باروی کار آمدن متوکل عباسی در سال ۲۳۲ هجری قمری اندیشه معتزله ها دوباره به حاشیه رفت و خلیفه در نقطه مقابل آنان قرار گرفت و از اهل حدیث حمایت کرد. تا جایی که گفته شده است که اهل حدیث در مساجد می نشستند و علیه اندیشه اعتزالی نقل حدیث می کردند و حتی آنان را تکفیر می کردند (بغدادی، ۱۴۱۷، ج ۳، ص ۲۸۵).

عصر امام عسکری هم همزمان بود با به حاشیه رفتن معتزلیها ولی آنها با توجه به این که از طرف خلفای عباسی حمایت نمی شدند و حتی تفکر مقابل آنها یعنی اهل حدیث مورد حمایت خلفا بود در عین حال آنها همچنان به اندیشه خود پایبند بودند و برای آن تبلیغ می کردند، کتاب می نوشتند و دیگران را دعوت به این امر می نمودند. نمونه آن هم نوشتن کتابی تحت عنوان تناقض القرآن است که توسط اسحاق کندی نوشته شده بود. نویسنده این کتاب بعدا در مقابل برهان قاطع امام حسن عسکری در رد عقاید معتزلیان مجبور به سوزاندن کتاب خویش شده است.

کلام خدا و مخلوق بودن آن

یکی از بحث برانگیزترین موضوعاتی که در قرون اولیه اسلام در میان علما پیش آمد و اختلافات زیادی را موجب شد بحث کلام خدا و مخلوق بودن یا نبود آن بود. این مسئله «خلق قران» آنگونه با تاریخ معتزله قرین شده است که هرگاه صحبت از معتزله شده است این مسئله به ذهن نیز خطور می کند. و این جریان به صورت ناگزیر با قضیه افراطی و فوق العاده متعالی معتزلیان درباره ذات الهی و صفات او، ارتباط کامل دارد. زیرا آنان بوده اند که در عصر عباسیان به این مسئله دامن زدند و خلیفه عباسی، بر اساس رأی و نظر آنان، فقیهان و محدثان را به عقیده وا می داشت و برخی از همین فقیهان سخت گیریهای را وارد می کرد و افکار عمومی را در زمان سه نفر از خلفای بنی عباس یعنی مأمون، معتصم و واثق، به خود مشغول ساخت. تا جایی که مأمون به اسحاق بن ابراهیم، حاکم بغداد، نامه ای نوشت و دستور داد که نظر علما، فقها و محدثین را درباره قران امتحان کنید. هر کس بگوید که قران مخلوق و احداث شده است او را آزاد کنید و هر کس این عقیده را نپذیرد به مأمون گزارش داده شود تا درباره او دستور دهد و هر کس هم به آن عقیده قائل نشود طرد شود (ابن اثیر، ۱۳۷۱، ج ۱۶، ص ۱۲۳).

این جریان در تاریخ به «محنه القران» شهرت یافت و در اکثر کتابهای تاریخی از آن صحبت شده است. طبری می گوید: مأمون به همه عاملان خویش در ولایتهای شام، حمس،. اردن وفلسطین نامه نوشته و آنها را مورد امتحان قرار داده (طبری، ۱۳۸۵، ج ۱۳ ص ۵۷۵۲). یعقوبی در کتاب خویش از ادامه این واقعه در دوران های بعد از مأمون یعنی دوران معتصم و واثق خبر داد و تا این که متوکل دستور داد منع و جمع این بحث، گفتگو و مناقشات را صادر کرد است. و دستور داد که همه کسانی را که در این ارتباط در زندان بوده اند آزاد کنند و همگان را خلعت پوشاند و برنامه هایی در نهی از خصومت و مناقشه به اطراف نوشت (یعقوبی، ۱۳۷۳، ج ۲، ص ۴۸۵).

موضع امام در برابر اندیشه معتزله

اندیشه اعتزال که دارای اصحاب و طرفداران زیادی بوده است به اصحاب توحید و عدلیه هم معروف گشته است (شهرستانی، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۵۷).

اندیشه معتزله دارای اصول پنج گانه توحید، عدل، وعد و عید، منزله بین المنزلتین و امر به معروف و نهی از منکر است (عاملی، ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۳۹). تفکر اصحاب معتزله که در مقابل تفکر اصحاب اهل حدیث قرار گرفته بود معتقد به استفاده از عقل در کنار آیات و روایات برای استنتاج دین و اصول آن بود. در عصر امام حسن عسکری چهره های شاخصی از آنها مانند جاحظ و ابوالهذیل زندگی می کردند و علیرغم مخالفت حکمای وقت دولت عباسی بر ادعای خود محکم ایستاده بودند و به تبلیغ آن می پرداختند واز عقاید خود در مقابل نص گرایان دفاع می کردند. امام حسن عسکری در این دوره مثل دیگر ائمه قائل به تعا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *