تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل خروش عدالت (مروری بر زندگی و اندیشه های استاد محمدرضا حکیمی)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل خروش عدالت (مروری بر زندگی و اندیشه های استاد محمدرضا حکیمی) شامل 89 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل خروش عدالت (مروری بر زندگی و اندیشه های استاد محمدرضا حکیمی) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل خروش عدالت (مروری بر زندگی و اندیشه های استاد محمدرضا حکیمی) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل خروش عدالت (مروری بر زندگی و اندیشه های استاد محمدرضا حکیمی) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل خروش عدالت (مروری بر زندگی و اندیشه های استاد محمدرضا حکیمی) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل خروش عدالت (مروری بر زندگی و اندیشه های استاد محمدرضا حکیمی) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خروش عدالت (مروری بر زندگی و اندیشه های استاد محمدرضا حکیمی) :

سالهاست که این ابوذر حکیم از کنگر عرض بر مردم صفیر می زند و آنان را به خروش و عدالت فرا می خواند و با وصف این، هرگز در صدر مجالس دیده نمی شود، با رسانه ها مصاحبه نمی کند، به مطرح شدن خود علاقه ندارد و با خمول در گوشه ای زندگی می کند. سلف ستیهند او (ابوذر غفاری را می گویم)، نیز چنین بود و رسول خدا در وصفش فرموده بود: «یعیش وحده».

تو گویی این سرود علی اسفندیاری (نیما یوشیج)، وصف حال اوست: خود گوشه گرفته ام تمشا را کآب/در خوابگه مورچگان ریخته ام.

زندگی آموزشی

از زندگینام محمّد رضا حکیمی اطّلاع فراوانی در دست نیست و او همواره به مشتاقانی که خواستار زندگینامه اش بوده اند «لن ترانی» گفته است. رقمزن این سطور بعد از کاوش بسیار توانست به گوشه هایی از زندگی او دست یازد و اینک افتخار دارد اجمالی از زندگی و افکار وی را رقم زند؛ مستعینا باللّه و متوکّلا علیه.

محمّد رضا حکیمی در سال ۱۳۱۴ ش (۱۳۵۴ ق)، در مشهدزاده شد. پدرش، روانشاد حاج عبد الوهّاب حکیمی (م ۱۳۶۹ ش)، از محترمین بازار مشهد و متشرّع و اهل مراقبه بود و از شبهات می گریخت. حکیمی در سال ۰۲۳۱ به مکتب و سپس به مدرسه رفت. قرآن و صد کلمه (از کلمات قصار امیر المؤمنین علی-ع- با ترجم منظوم) و دیوان حافظ و مبادی انشا را در مکتب و درس های جدید را در مدرسه فراگرفت. در سال ۶۲۳۱ به حوز علمیّ خراسان وارد شد و بیست سال در آنجا به علم اندوزی و خودسازی پرداخت. هشت سال به درس های مقدّمات و سطح و دوازده سال به درس خارج اشتغال داشت و در عرض آن، پانزده سال به تحصیل فلسفه و کلام پرداخت. ادبیّات عرب را در نزد شیخ محمّد تقی ادیب نیشابوری، معروف به ادیب ثانی (م ۱۳۵۵ ش)، فراگرفت و تقریرات ایشان را در هم دروس بتفصیل نوشت. اصول فقه و فقه را در محضر آیت اللّه میرزا احمد مدرّس یزدی (م ۱۳۵۰ ش)، و دیگر دروس سطح و مقداری از خارج را در محضر آیت اللّه شیخ هاشم قزوینی خراسانی (م ۱۳۳۹ ش)، آموخت. همچنین دوازده سال از افاضات آیت اللّه شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (م ۱۳۶۶ ش)، بهره برد و جلدین کفایه و خارج فقه و نیز فلسفه و نقد فلسفه و معارف قرآنی را از محضر او فراگرفت. ده سال نیز در درس خارج اصول و درس خارج فقه آیت اللّه العظمی سیّد محمّد هادی میلانی (م ۱۳۵۴ ش)، حاضر شد و تقریرات درس اصول ایشان را مفصّل و تقریرات برخی از دروس فقه را مختصر نوشت. درپی آموختن هم علوم مرسوم حوزه، سری هم در علوم متروک کشید که مبادا چیزی را فرو گذاشته باشد: نجوم و تقویم را در نزد حاج شیخ اسماعیل نجومیان (م ۱۳۵۶ ش)، و برخی علوم دیگر را از محضر حاج سیّد ابو الحسن حافظیان (م ۱۳۶۰ ش)، و حاجی خان مخیّری (م ح ۱۳۵۰ ش)، و شیخ مجتبی قزوینی خراسانی فراگرفت.

حکیمی قدم در سی سالگی نگذاشته بود که شیخ آقا بزرگ تهرانی (م ۱۳۴۸ ش)، در ضمن اجاز روایی بدو، با القایی چون «الاستاد المحقق» صحّه بر کمالاتش گذاشت.[۱] او چندی در لباس روحانیّت بود، امّا هرگز روحانیّت را حرف خود نکرد. زیرا پیش از آنکه لباس روحانیّت به تن کند، لباس تقوا به تن کرده بود «و لباس التّقوی لک خیر».

انتخاب راه

هنگامی که حکیمی مدارج عالی علمی را در حوز علمیّ مشهد گذراند، دو راه در پیش داشت: یا مانند دیگر همدرسان خود در حوزه بماند و به تدریس فقه و اصول بپردازد و، النّهایه، سر از مرجعیّت در آورد، و یا اینکه پلی از حوزه به جامعه و جوانان بزند و خوراک فکری برای آنان فراهم آورد، و النّهایه، به آنجا برسد که اینک رسیده است. راه اوّل هموار بود و مای احترام در نزد عوام، امّا راه دوم مرارتبار بود و چه بسا موجب از دست دادن اعتبار در نزد عوام و عوامزدگان. حکیمی راه دوم را انتخاب کرد و، حاصل اینکه، به جای اینکه «مرجع تقلید مردم» شود، «مرجع تحقیق جوانان» شد و هزاران جوان جویای راه را راه نشان داد.

از دوران طلبگی حکیمی یک برگ خاطره به جا مانده که بس مهم است و دیده گشا. چنین می نماید که با تأمّل در همین برگ بتوان وی را شناخت و تفاوت او را با بسی از دیگران دانست. وی در کتاب شیخ آقا بزرگ (ص ۱۷۳-۲۷۴)، که در سال ۱۳۵۴ نوشته شده، خاطره ای نقل کرده است:

سالهایی که در مشهد، در خدمت متأله بزرگ قرآنی، و عالم کامل ربانی، مرحوم شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (م ۱۳۸۶) رحمه اللّه علیه، درس «اشارات» و «اسفار» و معارف «قرآن» می خواندیم، منزل ایشان در یکی از محلات شرقی شهر بود و در نقطه ای نسبتا دور. جلس درس در منزل خود شیخ بود. ازاین رو می بایست من و همدرسانم هر روز راه دوری بپیماییم و از میان کوچه ها و بازارچه های چندی بگذریم. وقت یکی از آن درس ها در ساعت ۱۰ صبح بود. درست یادم هست که هنگام رفتن، کاسبان و دکاندارانی که در آن کوچه ها و بازارچه ها سر راه ما جای داشتند، سخت مشغول کار بودند و برای تهیه کردن و آماده ساختن و عرصه داشتن اجناس خود می کوشیدند. و به اصطلاح کار می کردند و عرق می ریختند. هنگام ظهر ما بازمی گشتیم، پس از دو ساعت درس و بحث، با خاطری شادمان که امروز درس خوبی بود، خوب بحث شد، مطالب روشن گشت و ایراداتمان رفع شد. برخی از دوستان در راه بازگشت به خرید می پرداختند: نان، میوه، سبزی و دیگر لوازم.

من بارها، در این مسیر با خود می اندیشیدم که ببین! ما آسوده می آییم و می رویم و درس می خوانیم. این کاسبان، میوه فروشان، دکانداران، طوافان و… با چه زحمتی کار می کنند، نان گرم و میو سرد و سبزی تازه و ماست اعلا و کر خوب و… فراهم می سازند، ما و دیگران هنگام ظهر می آیم و آماده می خریم. اینان نمی رسند تحصیل کنند یا تحصیلات عالیه داشته باشند. زندگی به آنان اجازه نمی دهد که به کار دیگری بپردازند. درست است که آنان از این راه تحصیل معاش می کنند، اما بی انصافی است که ما از حاصل تلاش آنان در خدمت ما باشد اما حاصل تلاش ما در خدمت آنان نه. پس ما نیز باید، به صورتی، آنان را از حاصل کار خویش بهره مند سازیم، همانگونه که گذران مادی زندگی ما بسته به آنان و امثال آنان است.

این حکایت یادآور همان حکایت سیب نیوتن است. بسیاری از انسان ها شاهد افتادن سیب از درخت بودند، امّا فقط دید تیزبین نیوتن از آن، قانون جاذب زمین را فهیمد. آری، بسیار از طلاّب و دانشوران شاهد تلاش کارگران و زحمتکشان هستند، امّا فقط معدودی، مانند محمّد رضا حکیمی از آن «قانون اخلاقی» می سازند: «بی انصافی است که ما از حاصل تلاش آنان بهره ببریم و آنان از حاصل تلاش ما بهره نبرند….»

از همین خاطره دانسته می شود که راه حکیمی، از همان آغاز، با راه بسی یا برخی از حوزویان متفاوت بود. این دسته از حوزویان می پندارند که این وظیف مردم است که کار کنند و زحمت بکشند تا ما درس بخوانیم. اینان پس از درس خواندن هم خود را «طلبکار مردم» می شمارند و از آنان انتظار خدمت دارند. امّا حکیمی چنین نمی پنداشت و خود را «بدهکار مردم» می شمرد.

باری، این خاطر حکیمی، این سخن ناصرخسرو را به یاد می آورد که بر غرور و ادّعای دانشوران مغرور خطّ بطلان می کشد:

اگر شاعری را تو پیشه گرفتی

یکی نیز بگرفت خُنیاگری را

و مناسبتر از سخن ناصرخسرو، سخن ادیب پیشاور است که به آقایان هشدار می دهد همان کی قرص نان که در سفره دارید حاصل تلاش صدها کارگر است:

ز سیصد فزون کارگر بایدی

که تا خواجه را نان به دست آیدی

و فراتر از سخن ادیب پیشاوری، سخن انوری است که تذکّر می دهد نان خوردن آقایان بسته به کار نهصد پیشه ور است:

آن شنیدستی که نهصد کس بباید پیشه ور

تا تو نادانسته و بی آگهی نانی خوری

قلم دانش افشان

حکیمی به آن پیمانی که در دوران طلبگی با خود بست، وفا کرد و مردم بویژه جوانان، را از حاصل کار خویش بهره مند ساخت. کمر همّت بست و زانو در شکم فرو برد و دستش را قلم ساخت و با تألیف حدود سی جلد کتاب آموزنده و آراسته، مائده هایی آسمانی پیشکش همگان کرد. وی موضوع تألیفات خود را با عنایت به مقتضیات زمان و نیازهای جامعه انتخاب کرد و از تألیف در موضوعات انتزاعی و غیر کاربردی دوری جست. او به جای تألیف در مسائل تکراری فقهی و مباحث متورّم اصولی و موضوعات انتزاعی فلسفی، که موجب احترام و اعتبار در نزد حوزه نشینان می شود، به تألیف در مسائلی پرداخت که مسأله و مشکل و مورد نیاز جامعه بود.

در اینجا، مناسبت را، تذکرّ این نکته بجاست که یکی از مسائل مهم و خطیر در برابر دانشوران، بویژه برآمدگان از حوزه، انتخاب موضوع تحقیق است. عدّه ای موضوع تحقیق و تألیف خود را برپای نیازهای جامعه و مشکلات موجود انتخاب نمی کنند و هرگز دغدغ مردم و حلّ نابسامانی ها را ندارند و گویا در جامعه و عصر خود و با مردم در پیرامون خود زندگی نمی کنند و در دور تعطیلات تاریخ بسر می برند. این دسته از دانشوران موضوعات پرقشقره و کم فایده (کثیر البلوی و قلیل الجدوی) را برای تحقیق خود انتخاب می کنند و تحقیق در عتیقه جات را بر تحقیق در اجتماعیّات رجحان می دهند. اینان بیشتر به «نفس تحقیق» می اندیشند و به «موضوع تحقیق» نمی اندیشند.[۲] این عدهّ از دانشوران چیزهایی می نویسند که به کار مردم نمی آید و چیزهایی نمی نویسند که به کار مردم می آید. تو گویی اینان «جاهل بما کان و عالم بما لم یکن» هستند.[۳] ای کاش اینان می دانستند که آنکه پیش پای خود را نمی تواند ببیند، بالای سر خود را هم نمی تواند دید. به گفت نظامی:

ما که در پرده ره نمی دانیم
نقش بیرون پرده می خوانیم!

بادی نخست مسائل اصلی را حل کرد و سپس در پی حلّ مسائل دیگر بود. به گفت سعدی:

نخست آدمی سیرتی پیشه کن

پس آنگه ملک خویی اندیشه مکن

امّا دانشوران دردمند و متعهّد نخست بر نیازهای جامعه و مشکلات موجود و دغدغه های مردم انگشت می نهند و در پی درمان دردها و حلّ نابهنجاری ها هستند و در برج عاج و جزیر تنهایی فقط به دغدغه های فردی و دلمشغولی های شخصی خود نمی اندیشند. اینان با مرکّب سیاه خود درپی سپید کردن آفاق جامعه هستند و کاغذ را سیاه می کنند تا جامعه در سیاهی فرو نرود و ظلم و ظلمت فرو افتد و نور خدا دامن گستر شود. آری، مرکّب سیاه این دسته از عالمان، که ستیهند با ظلم و ظلمت است، برتر از خون شهیدان است؛ نه مرکّب آن دسته از عالمان که در برابر ظلم و ظلمت ساکت است.

سخن دربار قلم دانش افشان حکیمی بود و به آن برگردیم. واقع این است که این حکیم زمان آگاه و جوان فکر با عنایت به مسائل این زمان و جوانان این جامعه و برای هدایت آنان قلم چرخاند وگرداگرد مسائل انتزاعی و ناکارآمد نچرخید. باری، حکیمی با «الحیاه» [۴]، مسلمانان را به تجدید حیات دعوت کرد و یا «گزارشی دربار الحیاه»، به دقت نظر دربار عدالت و ضرورت سرنگونی طاغوت اقتصادی فراخواند. با «جهشها»، مردم را به جیهدن و با «فریاد روزها»، آنان را به فریاد شدن علیه بیداد برانگیخت. فزون بر این ها، از «بیدارگران اقالیم قبله» گفت؛ باشد که خفتگان، بیدار شوند و بیداران به آنان اقتدا کنند. با «ادبیات و تعهد در اسلام»، اهل ادب را به تعهّد راه نمود و با «دانش مسلمین»، مسلمین را به ژرف نگریستن در کارنام افتخارآمیز دانش خود دعوت کرد. آنگاه از «امام در عینیّت جامعه» گفت تا جوانان جامعه نقش اجتماعی امامان را بدانند و «بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی» را پاس دارند و از این چهار پدید شگرف تاریخ درس آموزند و توشه بردارند. با «کلام جاودانه»، علی و عدالت را شناساند و با «قیام جاودانه»، حسین و شهادت را و با «خورشید مغرب»، مهدی و ماهیّت انتظار را. حکیمی سال ها کوشید و به معرّفی مرزبانان حماس جاوید پرداخت. غدیر و علاّم امینی را با «حماس غدیر» معرّفی کرد و سپس برای پیشبرد انقلاب عهده دار معرّفی امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران شد و به «تفسیر آفتاب» پرداخت. پیش از این ها نیز «شیخ آقا بزرگ» و «میر حامد حسین» و «شرف الدّین» را معرّفی کرده بود و دانشوران را به الگوگرفتن از این قلّه های دانش فراخوانده بود. او برای روحانیّت، برنامه ها و سخن ها داشت و ضرور می دانست یکایک حوزویان «هویّت صنفی روحانی» و بایدها و نبایدهای آن را بدانند؛ اما دریغا که این آرزو همچنان به صورت آرزو ماند. تفسیر «مکتب تفکیک» آرزوی دیگرش بود که سرانجام بدان دست یافت. این اصطلاح را او وضع کرد و این سکّه را همو زد و از قضا در دوران گرمی بازار فلسفه و عرفان، با هوشمندی، آن را خرج کرد.

از آثار حکیمی که بگذریم، و البتّه نمی توان گذشت، به شخصیّت او می رسیم که بی مانند و گرانقدر است. اگر آثار حکیمی را – مثلا – «وجود کتبی» حکیمی نام نهیم و شخصیّت خارجی او را «وجود شفاهی» او بنامیم، بی تردید باید گفت وجود شفاهی حکیمی جامعتر و برتر از وجود کتبی اوست. آری، «فاعل الخیر خیر منه».[۵] وجود کتبی حکیمی آین تمام نمای وجود شفاهی او نیست و هرگز ابعاد گونه گون شخصیّت او را نمی نمایاند. او بسیار بزرگ تر و پیچیده تر و برتر وگرانبهاتر از آن است که در آثارش تجلّی کرده است. این نکته را کسانی درمی یابند که افتخار مصاحبت با استاد را داشته اند. بواقع استاد حکیمی بعکس کسانی است که وجود کتبی آن ها برتر از وجود شفاهیشان است و نمودشان بیش از بودشان.

یعنی کسانی که در آثارشان از دانش و دین و ادب و ارزش ها و فضایل اخلاقی سخن می گویند، امّا فقط سخن می گویند و در زندگیشان این شعارها دیده نمی شود و… براستی اگر هربرت اسپنسر زنده بود و با استاد حکیمی مصاحبت کرده بود، کلّی گویانه نمی گفت: «هیچکس علوّ مقام نوشته های خود را ندارد»[۶]، بلکه نویسندگان استثنایی را، مانند استاد حکیمی، استثنا می کرد.

حکیمی، شخصیّتی است پرسوز و دردمند که هم درد دین را دارد و هم درد مردم را. در برابر ظلم، بیتاب است و هرگز برنمی تابد در زیر این آسمان حتّی به یک انسان ظلم شود و کسی از حقّش محروم گردد. ساده زی و سبکبال است و با زهد و پرهیز از حقوقشان دفاع کند. زیر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *