توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی توحید به عنوان اساس آموزه های ادیان آسمانی در قرآن و روایات؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی توحید به عنوان اساس آموزه های ادیان آسمانی در قرآن و روایات با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی توحید به عنوان اساس آموزه های ادیان آسمانی در قرآن و روایات:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی توحید به عنوان اساس آموزه های ادیان آسمانی در قرآن و روایات به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی توحید به عنوان اساس آموزه های ادیان آسمانی در قرآن و روایات با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی توحید به عنوان اساس آموزه های ادیان آسمانی در قرآن و روایات تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی توحید به عنوان اساس آموزه های ادیان آسمانی در قرآن و روایات :
معنای اعتقاد به توحید و سایر اعتقادات چیست؟ واضح است که فکر و نیت، حکومت و سلطنت کامل بر اعمال آدمی دارد و تا نیت و فکر عوض نشود عمل دگرگون نخواهد شد.
انَّما الاعمال بالنّیات به همین حقیقت اشاره دارد. ازاین رو در دین، واجبات اعتقادی ای هست که باید از راه دلیلی که اصل آن در فطرت است به آنها پی برد. در قرآن کریم و روایات ائمه علیهم السلام هم دلایلی بر اصل تحکیم درک فطری ذکر شده. در راه سعادت نخست باید فکر و اعتقاد را عوض کرد تا در نتیجه عمل اصلاح گردد. کلُّ نَفْسٍ بِما کسَبَتْ رَهِینَهٌ؛[۱] هر کس در گرو آنچه عمل کرده می باشد جز از راه اصلاح فکر راهی برای اصلاح عمل نیست؛ چون نیت و فکر فرمانروای بدن است.
از این جا سرّ این که مسلمان باید قبل از عمل، در باطن و ضمیر خود به چند اصل معتقد باشد و یقین نماید با دلیل به آنها به عنوان اساس دین اعتقاد داشته و با عمل، آن اعتقادات را قوی و مستحکم سازد روشن می شود. پس سعادت آدمی موقوف است بر درستی کردارش و آن هم موقوف است بر اصلاح فکر.
مرکب بودن توحید از اثبات و نفی، در نظر قرآن
با مختصر نظری در آیات قرآن کریم کافی است که تصدیق کنیم اساس و زیر بنای همه اعتقادات، توحید و بیزاری و تبرّی از شرک است. بر این اساس تنها به این اکتفا نشده که جهان آفرینش، خدایی واحد دارد و بس؛ بلکه توحید قرآن و اسلام، مرکب از دو قسمت نفی و اثبات است و هر دو، رکن اعتقادات قرآن و اسلام می باشد. و شاید چون به این زودی ها نمی توان به این حقیقت رسید فرمود: «وَما یؤْمِنُ أَکثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلّا وَهُمْ مُشْرِکونَ»[۲] ایمان اکثر آنها آمیخته به قسمی از شرک است.
اجمالاً دعوت انبیا و هم سفیران وحی را اعلام می نماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنا فِی کلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَن اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ»[۳] ما در هر امت و اجتماعی که از بشر تشکیل شده (در زمان های گذشته) پیامبرانی برانگیختیم (که به آنها بگوید) که خدا را پرستش کنید و از طاغوت اجتناب نمایید. در این آیه می بینیم اساس برنامه و زیربنای دعوت انبیا علیهم السلام فقط پرستش ذات یگانه نیست بلکه مرکب از پرستش خدا و اجتناب از طاغوت است.
و نیز در آی شریفه می فرماید: «لا إِکراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الغَی»[۴] اکراهی در دین نیست راه هدایت و جدایی آن از ضلالت روشن شد.
عالم مادیات، وسیل ارتقا و صعود است و نسبت به جایگاه وسیع و امن جهانِ معنا، حکم چاه تاریکی را دارد که آدمی باید خود را از آن جا خلاصی دهد و به ایوان رفیع ذوالعرش المجید قدم بگذارد و نردبان آن عبارت است از «فَمَنْ یکفُرْ بِالطّاغُوتِ وَیؤْمِنْبِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَهِ الوُثْقی»[۵] هر کس که در مرحل اوّل طاغوت را انکار کرد و در مرحل دوم به ذات جامع یکتا ایمان آورد، در این صورت به ریسمان محکم تر چنگ زده و دیگر نجات او قطعی است. زیرا این ریسمان هرگز پاره شدنی نیست.
چون در این آی شریفه راه چاره را بیان می کند و می فرماید تنها راهِ نجات را ایمانِ مرکب معرفی می کند، یعنی کفر به طاغوت و ایمان به الله. این بیان به منزل شرط است و در جای خود ثابت شده که مفهوم شرط حجت است. به این معنا که اگر یکی از دو رکن اساسی کفر به طاغوت و با ایمان به الله به هم بخورد راه نجات و خلاصی نیست.
معنای طاغوت
خود قرآن معنای طاغوت را معین فرموده زیرا آن را در مقابل ایمان به خود قرار داده است. در مقابل خدا قرار گرفتن، خود روشنگر این است که انسان بسیار از حد خود فراتر رفته است. در قرآن می فرماید: «إِنّا لَمّا طَغا الماءُ»[۶] وقتی که آب طغیان کرد و قدم از مرزهای خود فراتر نهاد. معلوم است همان آب که می فرماید: «وَنَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً»[۷] به خیر و برکت توصیف شده در اثر فرا گذاشتن قدم از مرز خود به یک عامل ویرانگر تبدیل می شود و مراد از ایمان، اذعان در برابر خداست به این صورت که خدا را در هم جهات ولی و متصرف بداند بدین ترتیب طاغوت که در مقابل واقع شده به معنای غیرِ او متصرف و ولی دانستن است.
عبرت از گذشتگان
پروردگار متعال برای آن که ملت قرآن دچار گرفتاری پیروان تورات و انجیل نشوند آنها را سرزنش فرمود: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الکتابِ یؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِوالطّاغُوتِ»[۸] آیا نمی بینی افرادی که بهره ای از کتاب به آنها داده شده، آنها به جبت و طاغوت گرویدند و آنها را ولی امر خود دانستند.
در آی دیگر می فرماید: «وَجَعَلَ مِنْهُمُ القِرَدَهَ وَالخَنازِیرَ وَعَبَدَ الطّاغُوتَ»[۹] عده ای از آنها را (بنی اسرائیل) بوزینه و خوک و پرستندگان طاغوت قرار دادیم. مسلماً پیروان انجیل و یا تورات رسماً بتی را نمی پرستیدند بلکه از نظامی که در برابر تورات و انجیل قرار داشت و در قانون گذار و حکمران آن نظام بیزاری نمی جستند.
باز در آی دیگر می فرماید:
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیک وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِک یرِیدُونَ أَنْ یتَحاکمُوا إِلی الطّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یکفُرُوا بِهِ وَیرِیدُ الشَّیطانُ أَنْ یضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِیداً»[۱۰] و یا «فَلا وَرَبِّک لا یؤْمِنُونَ حَتّی یحَکمُوک فِیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لا یجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیتَ وَیسَلِّمُوا تَسْلِیماً»[۱۱]
ای پیامبر! آیا نمی بینی اشخاصی را که گمان می کنند به آنچه که بر تو و بر پیش از تو فرستاده شده ایمان آورده اند و قصد دارند طاغوت را دادرس قرار دهند؛ در حالی که مأموریت دارند به آن کافر شوند و شیطان می خواهد آنها را به گمراهی دور گمراه سازند؟ اما نه، به پروردگارت سوگند! ایمان نمی آورند تا تو را در آن چه که اختلاف دارند دادرس قرار دهند و از فرمان تو احساس نارضایتی ننمایند و در کمال تسلیم باشند.
از مجموع این چند آیه اموری روشن می شود.
۱- ایمان به توحید نه آن است که فقط به یگانگی ذات احدیت اعتقاد داشته باشیم بلکه ایمان مرکب از برانداختن طاغوت و سپس ایمان به خدا است.
۲- ایمان عبارت از این است که دیگری را متصرف و ولی در امور خود دانستن.
۳- طاغوت، هر متجاوز از حدی است که در برابر خدا قرار گیرد
مراتب توحید
۱- توحید در ذات، یعنی آفریدگاری جز آفریدگار یکتا نیست. نه فردی که به این مقام درآید و بگوید: من آفریدگارم، مانند فرعون و نمرود که می گفتند: «أَنَا رَبُّکمُ الْأَعْلی»، طاغوت است.
۲- توحید در فرمانروایی یعنی بعد از آن که او را ذاتی زنده و قیوم و احاطه کننده به همه چیز دانستیم ناچار احاطه علمی او به همه موجودات نیز برتر می باشد که فرموده:
«أَلا یعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الخَبِیر»ُ[۱۲] آیا خدایی که خلق کرده به مخلوق خود احاطه ندارد؟ و اوست لطیف بسیار آگاه. پس قانون گذاری، مثلاً در ازدواج و طلاق و معاملات حق مخصوص او می باشد. لذا در آی شریفه یهود و نصاری را توبیخ نموده که:
إ«ِتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ وَالمَسِیحَ ابْنَ مَرْیمَ وَما أُمِرُوا إِلّا لِیعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمّا یشْرِکونَ»[۱۳]
آنها دانشمندان خود و مسیح پسر مریم را در مقابل خدا، پروردگار قرار دادند در حالی که مأمور بودند که جز خدای واحد را پرستش نکنند. خدا پاک و منزه است از آنچه که شریک قرار می دهند.
در روایتی از طریق خاصه و عامه وارد شده که چون رهبران دینی یهود و نصاری به نفع خود در برابر تورات و انجیل قانون گذاری نمودند خدای متعال هم آن را پرستش نامید. پس بنا به صریح قرآن اگر کسی در برابر حکم خدا قانون گذاری نماید شرک است و به رسمیت شناختن آن، عبادت طاغوت است.[۱۴]
۳- توحید در تعیین رهبر و پیشوا، زیرا فقط او می داند که چه فردی صلاحیت رهبری دارد و در مورد رهبر تعیین شده فرق نمی کند بلاواسطه مانند رسول خدا صلی الله علیه و آله و یا با واسطه باشد که از طرف رسول تعیین شود. روی همین جهت فرستادگان عیسی علیه السلام را به انطاکیه – که برای تبلیغ بود – فرستاد خود معرفی می نماید. «إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیهِمُ اثْنَینِ فَکذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنّا إِلَیکمْ مُرْسَلُونَ»[۱۵] وقتی که ما دو نفر به سوی آنها (در انطاکیه) فرستادیم آن دو را تکذیب نمودند و نفر سوم را به همراهی آنان فرستادیم و آن فرستاده شدگان گفتند ما فرستاده شد به سوی شما هستیم.
قرآن کریم برای آن که پیروان توحید به حقیقت یکتا پرستی نائل شوند – نه این که در ظاهر موحد ولی در باطن مشرک باشند – و برای این که مانند پیروان تورات و انجیل نباشند، آنها را در قرآن با بیان فلسف نکوهش و سرزنش چنین سرزنش می کند: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الکتابِ یؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ والطّاغُوتِ»[۱۶] آیا نمی بینی آنهایی که بهر اندک از کتاب آسمانی دارند به جبت و طاغوت گرویده اند؟. یعنی روح و مقصد کتاب آسمانی را درک نکردند که آن، نخست برانداختن نظام طاغوتی، سپس توحید و حقیقت یکتا پرستی است.
در آی دیگر نتیج این انحراف از مکتب توحید و تحریفِ آن را گوشزد می فرماید:
«قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکمْ بِشَرٍّ مِنْ ذ لِک مَثُوبَهً عِنْدَ اللّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَیهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ القِرَدَهَ وَالخَنازِیرَ وَعَبَدَ الطّاغُوتَ أُولئِک شَرٌّ مَکاناً وَأَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ»[۱۷]
بگو آیا شما را آگاه کنم که بدترین پاداش از آن کسی است که خدا آنها را لعنت کرد و بر آنها غضب فرمود و از آنها بوزینگان و خوکان و پرستندگان طاغوت قرار داد. و آنها بدترین منزلت و جایگاه را دارا بوده و از راه وسط به گم راهی می روند.[۱۸]
بی تردید هرگز پیروان تورات ستم کاران و گردن کشان به عنوان خدا را پرستش نکردند بلکه – چنان که بیان شد – افرادی را که در مقابل نظام الهی و قانون آسمانی قد علم کردند – اگرچه طغیان آنهافقط در یک جهت بود، مانند فرمانروایی بدون اذن خدا و قانون گذاری با تکیه به عقل خویش – به رسمیت شناختند و آنان را به این منصب قبول کردند و با آنان به پیکار برنخاستند و گرفتار چنین عقوبتی شدند، حق تعالی این کار را پرستش و عبادت می نامد:
«أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیک وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِک یرِیدُونَ أَنْ یتَحاکمُوا إِلی الطّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یکفُرُوا بِهِ وَیرِیدُ الشَّیطانُ أَنْ یضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِیداً»[۱۹]
آیا نگاه نمی کنی به افرادی که گمان دارند به آن چه بر تو فرستاده شده و به آنچه که پیش از تو فرستاده شده ایمان دارند (اما برخلاف اقتضای ایمان) می خواهند به هنگام محاکمه به طاغوت رجوع نمایند و آن را بر خود حاکم وقاضی قرار دهند؛ در حالی که مأموریت دارند از هر جهت آن را انکار نمایند؟ (و با بی اعتنایی و رجوع نکردن در کارها به او، او را بکوبند) شیطان می خواهد آن ها را به گم راهی عمیق و دور گرفتار سازد.
تنها سکوت در برابر نظام طاغوت کافی نیست. قرآن انتظار پیکار و در افتادن با آن نظام را دارد و اگر مبارز منفی و به رسمیت نشناختن این ها ممکن باشد به حکم قرآن باید آن را انجام داد. زیرا به حکم المَیسورُ لایترَک بِالمعسورِ، در امری که مطلوبیت آن یقینی است اگر مرتب اعلای آن فراهم نشد باید تا مقداری که ممکن است انجام داد. در کتاب تحف العقول روایت مفصلی نقل شده و شیخ أعظم، انصاری قدس سره در کتاب متاجر خویش نقل فرموده. خلاص آن روایت این است که مدار صلاح و نظام هم امور معاش را براساس حکومت صالح و مایه فساد و تباهی، از زراعت و تجارت و صنعت و رویدادهای خطرناک را بر اساس حکومت فاسد و نظام طاغوتی معرفی می نماید. در آن روایت امام صادق علیه السلام می فرماید:
«وَ ذلک؛ لأنَّ فِی وَلایهِ وُلاهِ الجَورِ دُرُوسُ الحَقِّ کلِّهِ وَ إحْیاءُ الباطِلِ کلِّهِ وَ هَدمُ المَساجِدِ وَ قَتلُ الأنبِیاء» برای این که در رهبری زمام داران ستمگر حق و حقیقت به طور کلی مندرس گشته و جرثوم باطل زنده می شود و مساجد منهدم می گردد و انبیا کشته می شوند.[۲۰]
برحسب معرفی قرآن کریم، انسان گل سرسبد آفرینش و دارای خلقت ممتاز است:
«وَلَقَدْ کرَّمنا بَنی آدم»[۲۱]، «لَقَدْ خَلَقْنا الإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»[۲۲]ما آدمی را عزیز و ارجمند ساختیم. او را در بهترین قوام و همبستگی روح و بدن آفریدیم.
ازطرفی همه چیز به خاطر او و نیل به سعادتش آفریده شده: کوه ها، دریاها و جویبارها، باغ ها و ذخایری که در دل کوه ها ست و چهارپایان، همه به خاطر آدمی آفریده شده. پس خلقت انسان ممتاز و دارای اصالت و استقلال است که باید ابر و باد و مه و خورشید و فلک به خاطر گردآوری مصالح وی در کار باشند تا او خود به اتکای گوهر ارجمندی که دارد برای مصالح خود زندگی نماید. از طرف دیگر یگانه جهت امتیاز انسان که مای استقلال شده بلکه به آن جهت امتیاز یافته و حق حکومت بر هم آفریده هایی را که تحت اختیارش قرار گرفته، دارد، فکر و اندیشه و تعقل است. به عبارت دیگر بر حسب محدودیت و مقدمه بودن خلقت غیر انسان، آنها مانند کارخانه ای هستند که به خاطر تأمین مصالح آدمی به اقتضای غریزه و ناخودآگاه به آنها طبایعی داده شده که بدون اراده کار از آنها صورت می گیرد. زنبور عسل به خاطر تأمین بهترین غذا بر حسب غریزه از نظم و رفاه اجتماعی برخوردار است به گونه ای تا به حال در تاریخ بشریت سراغ نداریم.
هم چنین مورچه، زیرا خلقت آن بسیار محدود و خلقت استخدامی است که باید همان کار را انجام دهد و نمی تواند چنان نباشد. اما آدمی که این همه مخلوقات به استخدام او در آمده اند باید خودساز و اختیاردار و با فکر و اندیشه باشد و به کمک انبیا و معرفی قرآن کریم منزلت بسیار والای خود را بشناسد و اصالت و استقلال خود را دریابد.
از دو جهت اصالت و استقلال خلقت آدم، و جهتِ فکر و اندیشه و تعقل نتیجه می گیریم که ارزش عمل آدمی به کمیت و حجم عمل که بدون ادراک و شعور و بر حسب غریزه از او صادر می گردد، نیست و این حیوانات و چهارپایانند که اعتبار کار آنها به کمیت و حجم عمل است؛ زیرا جهت خلقت آنها آن است که ناخود آگاه به استثمار بشر در آید و به هر کمیت و حجم انجام داد ارزش بیشتری پیدا می کند.
مثلاً معیار ارزش یک اسب، تیزرَوی است که در مدت کم مسافت ممتدی را طی نماید و یا الاغ و قاطرِ خوب ارزش دارد چون یک جهت از منافع آدمی را ناخودآگاه تأمین می نماید مثلاً قدرت حمل بیشتری دارد. پس معیار در ارزش عمل حیوان کمیت آن است؛ اما انسان که خلقت اصیل و استقلالی دارد و طفیلی نیست ارزش عمل او به همان وجه امتیازش که فکر و اندیشه اوست می باشد. تابه کجا با اختیار خود امتیازش که فکر و اندیشه اش را گسترش دهد و معتقد شود. نیز او اختیار دارد که به هدف والا که مناسب منزلتش می باشد برسد و هم می تواند به جایی که مناسب مقامش نیست فرو افتد.
ازاین رو پیامبر اکرم برای این که بیان نماید که ارزش عمل آدمی به حجم نیست و به فکر و اندیشه است، فرمود:
إنَّما الأعمال بالنیات. در شرح این روایت پرمحتوا امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: رسول اکرم صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را با لشکری به جنگی فرستاد. بعضی گفتند: در این جنگ آیا خدمت کاری یا چهارپایی مانند شتر یا اسب یا غنیمتی مفید به چنگ ما خواهد افتاد؟ ماجرا به اطلاع آن حضرت رسید. فرمود:
«إنَّما الأعمالُ بِالنِیاتِ وَ لَکلِّ امْرِئً مانوی» ارزش عمل فقط به اندیشه بسته شده و پاداش، بسته به نیتی است که کرده. اگر کسی جنگ را برای رضای حق انجام داد خدا پاداشش را خواهد داد و اگر هدف از جنگ به دست آوردن مال دنیاست پاداشش همان است.[۲۳]
وابستگی فکر به ذات ربوبی
تا این جا روشن شد که ارزش عمل انسان به کمیت و حجم عمل نیست بلکه با اندیشه و تعقل امتیاز یافته و بستگی کامل به هدف و نیت او دارد.
پس باید هدف اندیشه مشخص گردد و چون اساس عمل بر نیت و فکر استوار است، کتاب آسمانی اسلام سعی دارد که وابستگی آدمی را به هدف اعلی و مقصد عالی یعنی ذات ربوبی قرار دهد. زیرا قرآن بالاصاله؛ به جز ذات مقدس ربوبی به حقیقت دیگری اعتراف ندارد.
«ذ لِک بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ»[۲۴] فقط اوست که جاودانه و بالاصاله پایدار است. کمالی جز او – که مجمع و مظهر هم خوبی ها و صفات است – نیست. هم خوبی ها و نیکی ها و زیبایی و شکوه و بزرگی و دانایی و قدرت و… بالأخره از اوست و اگر در غیر او هم پیدا شود رشحه ای از کمال بی انتهای اوست و جز صفات و اسمای کمال او چیز دیگری نیست.قرآن کریم هم جهات را به او و صفات و اسمای حسنای او برمی گرداند.
در حقیقت در منطق قرآن اصول و مبنای دین یکی است و آن توحید و شناسایی خداست.
برگشت اصول پنج گانه دین به توحید
برگشت اصول پنچ گانه اعتقادی نیز به توحید است. چه این که خدا چون قهار است هیچ حدی از هستی نمی تواند او را محدود کند و گرنه لازم می آید که مقهور شود. پس هر کامل تر و بهتری در اوست. عدل نیز با یگانگی و توحید مرادف است. زیرا قائم بالقسط است «شَهِدَ اللّهُ أَ نَّهُ لا إِلهَ إِلّا هُوَ وَالْمَلائِکهُ وَأُولُوا العِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ»[۲۵] خدا و فرشتگان و صاحبان علم گواهی می دهند که جز او خدایی که بر عدالت پایدار باشد وجود ندارد. زیرا ظلم، از جهل و ضعف و خلأ سرچشمه می گیرد. خدای واحد قهار خلأی ندارد که ظلم کند.همچنین نبوت و مسئله فرستادن پیامبر آن است که چون حکیم است و به فرمایش امام صادق علیه السلام:
«إِنَّا لَمَّا أثبَتنا أنَّ لَنا خالِقاً صانعاً مُتَعالِیاً عَنَّا وَ عَن جَمیع ما خَلَقَ وَ کانَ ذلِک الصَّانِعُ حَکیماً مُتَعالِیاًثَبَتَ أنَّ لَهُ سُفَراء فی خَلقِهِ»[۲۶]
بعد از اثبات خدا و این که ما خدایی خالق و بالاتر از ما و از هم مخلوقات داریم و هم صانع و حکیم متعال است، ناچار ثابت می شود که باید نمایندگانی بفرستد. این روایت به آی شریفه اشاره دارد:
«وَما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذ قالُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ عَلی بَشَرٍ مِنْ شَیءٍ»[۲۷]خدا را آن طوری که شایست ذات اوست تقدیر نکردند؛ چه این که گفتند: خدا هرگز برای بشر کتابی نفرستاده است.
اعتقاد به مبدأ و روز واپسین هم از آن جهت است که خدای متعال منزه است و هرگز کار بیهوده نمی کند: «ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَک فَقِنا عَذابَ النّارِ»[۲۸]قرآن از قول اندیشمندان نقل می کند که آنان به دستگاهِ با عظمت آفرینش نگاه می کنند و می گویند: اگر خلقتِ به این عظمت را فقط برای این چند روز محدود زندگی آفریده عبث و خلاف حکمت خواهد بود. بار الها! منزهی از بیهوده عمل کردن، پس حتماً روز واپسینی که گرفتاری های هولناک دارد در پیش است ما را از عذاب آتش خودت نگه دار. پس برگشت هم اعتقادات به خدا و اسما و صفات کمالی اوست. به همین صورت هم جهات فرمانروایی و قوانین، معلول یکی از اسما و صفات کمالی اوست و هر چه از کمال و سعادت دنیا و آخرت است فقط در شناسایی او و تسلیم شدن در برابر او فرمانبرداری از او و دوری از هر چه راجع به غیر اوست محقق می شود. وَأَنَّ ما یدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الباطِلُ؛[۲۹] در واقع هر چه غیر از او خوانده شود باطل و بیهوده است.
پس سعادت آدمی بستگی کامل دارد که به مبدأ متعال ایمان آورد و فقط او را صاحب اختیار و مالک خود قرار دهد و اندیش خود را به او متکی کند. إِنَّ صَلوتِی وَنُسُکی وَمَحْیای وَمَماتِی لِلّهِ رَبِّ العالَمِینَ؛[۳۰]همانا نماز و عبادت و زندگی و مردن من، همه در دست توانای خدای پرورش دهند عالمیان است.
خلاصه، اسلام هرگز چشم بسته دستوراتی نداده بلکه قبلاً می خواهد بشر با تأمل و دقت در شگفتی ها کشف کند که بی تردید جهان آفریدگاری دارد و پس از آن که مطابق قضاوت عقل سلیم از هم نشانی ها پی به وجود صانع برد – چون او سرچشم هم کمالات و سعادت است – فقط در برابر او تسلیم گردد. چنان که مولای متقیان علیه السلام می فرماید:
الإسلامُ هُوَ التَسْلِیمُ؛ اسلام یعنی تسلیم در برابر ذات احدیت. و یقین ساده و بی اثر ثمر بخش نیست؛ زیرا صاحب شعوری به وجودش یقین دارد نهایت این که بنا به مصالح روز به مرحل انکار می آید: وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً؛[۳۱]آیات الهی را انکار نمودند در حالی که در باطن یقین داشتند. نیز قرآن از قول موسی بن عمران علیه السلام نقل می کند: لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلّا رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ بَصائِرَ؛[۳۲] خود بهتر از همه می دانی که این معجزه های نُه گانه را جز پروردگار آسمان ها و زمین به خاطر روشن ساختن مردم نفرستاده.
قرآن برگشت همه چیز را به خدا، و سعادت را در گرو وابستگی به او می داند و در باطن، اساس دین همان توحید و خداشناسی است. در اصلاح عمل هم چون او احاط کامل به همه مخلوقات دارد و از رمز و سرّ طبیعت و سرشت ها آگاهی کامل دارد باید حد و مرز کارها و به عبارت دیگر دستورالعمل و قانون بشر را بیان نماید. به این نکته اشاره می فرماید:
کتِبَ عَلَیکمُ القِتالُ وَهُوَ کرْهٌ لَکمْ وَعَسی أَنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَهُوَ خَیرٌ لَکمْ وَعَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکمْ وَاللّهُ یعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛[۳۳]
جنگ و کارزار بر شما مؤمنان حتمی شد. چه بسا این جنگ مطابق میل شما نباشد اما صلاح شما در آن است. چه بسا چیزی را دشوار می دارید ولی در واقع به خیر و صلاح شماست.چه این که خداوند متعال می داند و شما نمی دانید.نیز در آی دیگر است: أَلا یعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الخَبِیرُ؛[۳۴]آیا خدایی که خلق فرموده نمی داند؟ در حالی که او لطیف و آگاه است. خلق کردن مستلزم احاط کامل به مصنوع خود می باشد و هیچ پرده ای مانع از احاط او نیست. بنابراین قانون باید فقط از ناحی او باشد: أَلا لَهُ الحُکمُ و چون ذات متعال حق است و حقیقت کمال و سعادت از او سرچشمه می گیرد آنچه که وابسته نباشد باطل محض است؛ زیرا بعد از حق، دیگر واسطه ای میان حق و باطل نیست؛ یا حق است و یا گمراهی. فَماذا بَعْدَ الحَقِّ إِلّا الضَّلالُ؛[۳۵] بعد از حق جز ضلالت نیست.
از این جا به خوبی روشن می شود که چرا اسلام اساس سعادت را در استوار کردن عقیده بر مبدأ و ایمان و تسلیم در برابر او قرار داده است که انسان در کارهایش در باطن و نیت هدفی جز اتکا به او نداشته و هم کارهایش مطابق برنامه ای باشد که او به وسیل سفیران خود فرستاده.
سازنده بودن عقیده در اسلام،اسلام معرفت و شناختی را می ستاید که آمیخته با احساس باشد. چون تنها معرفت و ادراک در ما احساسی نمی آورد. مثلاً کسی در خانه منتظر آمدن کسی است و اطمینان دارد که طبق قرار خواهد آمد. در این علم و اطمینان ممکن است سه گونه ادراک باشد:
۱- ادراک تنها، آن وقتی است که وارد شونده فقط یک فرد آشنا است که بر حسب ضوابط اجتماعی باید از او پذیرایی کرد. اما این پذیرایی ازروی علاقه نیست. ۲. ادراک این که وارد شونده مورد علاق طبیعی و یا عقلی وی می باشد، مثلاً دوستی است که کاملاً رفاقت و صمیمیت دارد و یا فرد وارسته و بزرگواری است. در این جا، ادراک، احساس آفرین و مقرون به احساس لذتی دیگراست. ۳. ادراک دارد اما شخص وارد شونده مورد علاقه اش نیست بلکه نفرت هم دارد اما چاره ی جز ملاقات نیست.چنان که شاعر به این ضرورت اجتماعی اشاره می کند:
«وَرُبَّ یدٍ قَبَّلتُها لِضَرُورَهٍ و
َ کانَ مُنای قَطعَها لَو أمکنَ »
چه بسا دستی را از روی ضرورت بوسیدم در حالی که همیشه آرزو داشتم که کاش آن دست را می بریدم. در این جا ادراک، همراه با احساس است ولی احساس منفی.
پس تنها شناخت بی نتیجه است و سازنده نیست. اما شناخت توأم با احساس، نقش آفرین و صورتگر است. بنابراین شناخت تنها و این که خدایی هست و یا جهان دیگری هست و یا با حکومت ویژه، این بیشتر به تئوری می ماند و مانند تصویری است که افلاطون از مدین فاضله ارائه نموده و شناختی که مورد نظر اسلام است هرگز این نیست و باید عقید انسان در هم جهات تصرف نماید. بلکه اسلام اهمیتی را که به جنبه فعالیت و بازده عقاید داده به خود دلیل، نداده است؛ زیرا برای کسی که انصاف داشته باشد کتاب هستی با این همه خطوط و نعمت های عجیب برای عقیده داشتن کافی است. در این آیه تأمل کنیم خطاب به داود علیه السلام است.
یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناک خَلِیفَهً فِی الأَرْضِ فَاحْکمْ بَینَ النّاسِ بِالحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الهَوی فَیضِلَّک عَنْ سَبِیلِ اللّهِ انَّ الَّذینَ یضِلّون عن سبیلِ الّلهِ لَهم عذاب شدید بما نَسوا یوم الحساب؛[۳۶]
ای داود! ما تو را روی زمین جانشین قرار دادیم. پس با حق در روی زمین فرمانروایی کن و از پیروی هوی و هوس های خود دست بردار، زیرا پیروی از هوس عین گم راهی است و آنان که از راه خدا گم راه شدند بر آنهاست شکنج دردناک؛ چون روز جزا و رسیدگی به حساب ها را فراموش نمودند.
مراد از فراموشی در این آی شریفه چیست؟ یعنی اگر بپرسند روز حساب چیست، در پاسخ به آن عاجزند؟ حتماً چنین نیست بلکه تذکر و عقیده به روز حساب است که در جان آدمی فعالیت داشته و از هوس های باطل جلوگیری می نماید. پس تبعیت از هوی سبب گم راهی و فراموشی روز حساب است و تذکر که ضد فراموشی است انگیز جلوگیری از عمل و بازدارنده از هوس های باطل می باشد.
نمونه وحدت عددی
أوّلُ الدِّینِ مَعرِفَتُهُ، وَ کمالُ مَعرِفَتِهِ، التَّصدیقُ بِهِ وَ کمالُ التَّصدیق بِهِ تَوحیدُهُ، وَ کمالُ تَوحیدهِ الإخلاصُ لَهُ، و کمالُ الإخلاصِ لَهُ نَفی الصَّفاتِ عَنهُ، لِشَهادَهِ کلِّ صِفَهٍ أَنّها غَیرُ المَوصُوفِ، وَ شَهادَهِ کلِّ مَوصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَهِ، فَمَن وَصَفَ اللّهَ سُبحانَهُ فَقَد قَرَنهُ، وَ مَن قَرَنَهُ ثنّاهُ، وَ مَن ثَنَّاهُ فَقَد جَزَّأهُ وَ مَنْ جَزَّأهُ فَقَد جَهِلَهُ، وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَد أشارَ إلیهِ، وَ مَن أشارَ إلَیهِ فَقَد وَحَّدَهُ، وَ مَنْ وَحَّدهُ فَقَد عَدَّهُ.[۳۷]
این جملات در دو قسمت خلاصه می شود: ۱. نهایت معرفت و شناسایی خدا آن است که از او نفی صفات شود. ۲. اگر اثبات صفات شود ناچار باید در ذات به وحدت عددی قائل شویم که گفتیم از نظر عقل جایز نیست.
نتیجه این دو قسمت این است که نهایت معرفت الهی نفی وحدت عددی و اثبات وحدت ذات به قسمی دیگر است و مراد آن بزرگوار در دعای اوّل خطبه همین است:
الّذی لایدرِکهُ بُعد الهِمَمِ، وَ لاینالُهُ غَوصُ الفِتَن، الّذی لَیسَ لِصفَتِهِ حَدٌّ مَحدْودٌ، وَلانعتٌ مَوجُودٌ وَلا وقتٌ مَعْدودٌ، وَ لاأجَلٌ مَمْدود. حمد را مخصوص ذاتی کرده که عقل های اعلی، قدرت رسیدن به آن را ندارد و هم ژرف نای هوش و درایت به او دسترسی ندارد. آن چنان ذات متعالی است که صفتش را حدی نمی تواند محدود نماید و یا در سیطر وقت در آید.
امام علیه السلام در این قسمت از خطبه معرفت الهی را از ساده ترین مرحله و پایه شروع فرموده و مطلب، به تدریج دقیق و عمیق می شود و مراتب مزبور را در پنج مرتبه خلاصه می فرماید:
.۱ أوّلُ الدّین معرفَتُه؛ اوّل دین معرفت اوست (خدا).مراد از دین شناسایی ذات احدیت است اعتقاد به این که جهان آفرینش صانع وخدایی دارد و موحد و مشرک مانند بت پرستان و دوگانه پرستان و یهود و مسیحیت و مسلمانان، در این اعتقاد شریک هستند. بالأخره هرکسی که اعتقاد و علم به خدا داشته و به آن اکتفا نماید و از تعبد و تسلیم و خضوع در برابر او سرپیچی کند به او علم دارد.بنابراین مراد از دین در برابر نداشتن آن است که انکار خدا باشد.
۲. و کمالُ معرفتهِ التصدیقُ به؛ معرفت و شناسایی کامل به او عبارت است از تصدیق.در مرحله عمل تصدیق به ذات احدیت موجب آن است که در پرستش و عبودیت نسبت به او خاضع گردد و تنها به اعتقاد اکتفا ننماید و در عمل نیز اعتقادش را تصدیق واثبات نماید. روحاً و جسماً نسبت به او خضوع نماید. این است ایمانی که در نهان و آشکار شخص مؤمن، حاکم است واضح است وقتی که علم به چیزی تعلق یافت که اثرش رفتار خارجی است، تا آن اثر ن
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.