تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل قول به ثنویت به عنوان راه حل مساله شر و نقد آن از دیدگاه آگوستین و ملاصدرا!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل قول به ثنویت به عنوان راه حل مساله شر و نقد آن از دیدگاه آگوستین و ملاصدرا بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل قول به ثنویت به عنوان راه حل مساله شر و نقد آن از دیدگاه آگوستین و ملاصدرا از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل قول به ثنویت به عنوان راه حل مساله شر و نقد آن از دیدگاه آگوستین و ملاصدرا شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل قول به ثنویت به عنوان راه حل مساله شر و نقد آن از دیدگاه آگوستین و ملاصدرا استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل قول به ثنویت به عنوان راه حل مساله شر و نقد آن از دیدگاه آگوستین و ملاصدرا با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل قول به ثنویت به عنوان راه حل مساله شر و نقد آن از دیدگاه آگوستین و ملاصدرا قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل قول به ثنویت به عنوان راه حل مساله شر و نقد آن از دیدگاه آگوستین و ملاصدرا حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل قول به ثنویت به عنوان راه حل مساله شر و نقد آن از دیدگاه آگوستین و ملاصدرا به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قول به ثنویت به عنوان راه حل مساله شر و نقد آن از دیدگاه آگوستین و ملاصدرا :

مقدمه

بشر، از دیر باز پدیده های جهان را به دو قطب ” خوب ” ها ” بد ” ها تقسیم کرده است. نور، باران، خورشید، زمین و بسیاری از چیزهای دیگر را در قطب خیرها و خوب ها به شمار می آورده است و تاریکی، خشکسالی، سیل، زلزله، بیماری، درندگی و گزندگی را در صف بدها و شرور جای می داده است. البته در این دسته بندی، بشر، خودش را مقیاس و محور تشخیص قرار می داده است، یعنی هر چه را که برای خویش سودمند می یافته ” خوب ” می دانسته و هر چه را که برای خویش زیانمند می دیده ” بد ” می نامیده است.

برای انسان این سوال مطرح شده است که آیا بدها و شرها را همان کسی می آفریند که خوبها و خیرها را پدید آورده است؟ یا آنکه خوب ها را یک مبدأ ایجاد می کند و شرها را مبدأی دیگر؟ آیا خالق نیک و بد یکی است، یا جهان دو مبدأ و دو آفریننده دارد؟ گروهی چنین حساب کردند که آفریننده، خودش یا خوب است و نیکخواه، و یا بد است و بدخواه. اگر خوب باشد بدها را نمی آفریند، و اگر بد باشد خوبها و خیرها را ایجاد نمی کند. از این استدلال، چنین نتیجه گرفتند که جهان دو مبدأ و دو آفریدگار دارد ( ثنویت)

معنای لغوی و اصطلاحی ثنویت:

ثنویت مصدر جعلی از صفت نسبیِ ثَنَوی (منسوب به اثنَین ) و ریشه آن ث ن ی است (مرتضی زبیدی، ج ۱۹، ص ۲۶۰ـ۲۶۱).

اصطلاح ثنویت، به معانی مختلفی به کار رفته که از جمله آنهاست: ۱) قول به دو خدا یا دو مبدأ؛ ۲) قول به ثنویت در خدایی واحد، که این معنا در نقد نظریه های مختلف به کار رفته، از جمله در باره تفکیک صفات و ذات خدا چنانکه در اندیشه اشاعره مطرح است ( ر.ک ابوالصلاح حلبی، ص ۵۷)، قول به اراده ای در برابر اراده خدا که این دیدگاه به مفوضه و معتزله نسبت داده شده است ( اشعری، ۱۴۲۰، ص ۳۹، ۱۴۰؛ ماتُریدی، ص ۸۷ ـ۹۲، ۱۲۰)، قول به واحد و صادر اول که در قاعده الواحد فیلسوفان مطرح شده است (ابن سینا، ۱۴۰۳، ج ۳، ص ۱۲۲ـ۱۲۷)، قول به وجودی غیر از وجود خدا بر مبنای نظریه وحدت وجود عرفا که به موجب آن هر گونه تفکیکی میان واجب و ممکن مساوی با ثنویت و شرک است (آملی، ص ۳۱۰ـ۳۱۱). علاوه بر اینها، ثنویت به معنای قول به دو مبدأ (نه دو خدا) مثلاً قول به مادّه و صورت ( سبزواری، ج ۲، ص ۳۴۹ـ ۳۵۵)، و قول به دوگانگی روح و جسم ( مقدسی، ج ۲، ص ۱۲۰ـ۱۲۳) هم به کار رفته است. معنای اخیر را می توان در اندیشه های اسلامی و حتی در روایات، در بیان حقیقت انسان یافت ( مجلسی، ج ۳، ص ۳۰۴). با صرف نظر از دو معنای اخیر، سایر معانی ثنویت، از دیدگاه مخالفان آن نظریات، به معنای اول ثنویت قابل تحویل بوده یا به نحوی بدان می انجامیده و درحقیقت معنای اصلی مورد نظر از اصطلاح ثنویت همان قول به دو خدا یا دو مبدأ بوده است. آنچه در این مقاله بررسی می شود همین معنای اخیر است.

انگیزه طرح ثنویت:

سوالی که به ذهن می رسد این است که انگیزه ثنویون از نظریه دو مبدأ چه بوده است؟ آیا اساساً شری در عالم وجود دارد یا هرچه هست خیر محض است؟ اگر شری هست، بسیار است یا اندک؟ اگر عالم آمیزه ای از خیرات و شرور است، آیا خیر و شر باهم در تضاد و تقابل اند؟ آیا صدور افعال متضاد و متقابل از مبدأ واحدِ مفروض، معقول است یا ناچاریم به سبب وجود خیر و شر در عالم، قائل به وجود دو فاعل شویم؟ اگر در عالم دو فاعل، مثلاً نور و ظلمت، هست آیا آن دو قدیم اند یا حادث؟ پیدایش عالم به چه صورت بوده است؟ آیا نور و ظلمت متناهی اند یا نامتناهی؟ آیا نور و ظلمت فاعل بالطبع اند یا فاعل بالاختیار؟ این گونه سؤالات از جمله مسائلی است که در باره مفهوم ثنویت طرح و بررسی شده است. متکلمان در دو جا، به موضوع ثنویت پرداخته اند:

۱) در اثبات توحید و، به اقتضای آن، نفی ثنویت (ابن میثم، ص ۱۰۰ـ۱۰۱؛ جرجانی، ج ۸، ص ۱۶ـ۱۷، ۳۹ـ۴۰)

2) در بحث آلام یا شرور و حکمت آنها. چون مهم ترین توجیه ثنویون برای قول به دو مبدأ، وجود شر در عالم بوده است.( قاضی عبدالجباربن احمد، ۱۹۶۵ الف، ص ۲۲؛ امام الحرمین، ۱۴۱۶، ص ۲۳۷ـ۲۴۶).

می توان گفت عقیده ثنویون بر سه مقدمه استوار است: مقدمه اول، خارج نبودن امور عالم از دو حال، خیر یا شر؛ مقدمه دوم قول به تضاد میان خیر و شر؛ و مقدمه سوم منع صدور افعال متضاد از فاعل واحد (جرجانی، ج ۸، ص ۴۳). در نتیجه این مقدمات، ثنویون معتقد بودند در عالم دو خالق (یا صانع ) وجود دارد که یکی خالق همه خیرها و دیگری خالق همه شرهاست. در این مقاله از حیث مساله شرور به مساله ثنویت و حل ان پرداخته می شود.

از جمله کسانی که در مقام تبیین مساله شر و به تبع آن رد قول به دو مبدا بر آمده اند آگوستین در کلام مسیحی و ملاصدرا در فلسفه اسلامی می باشند و ما به ترتیب به نحوه مواجهه این دو با ثنویت می پردازیم:

حل ثنویت از دیدگاه آگوستین:

مهم ترین پرسشی که ذهن آگوستین را از جوانی به خود مشغول داشت، مسئله خیر و شر است. او کوشید به فهمی متقن از خیر و شر دست یابد. در جوانی به مانویان پیوست، اما دیری نپایید که نظراتشان را رضایت بخش نیافت: ثنویت موجود در عقاید مانویان و این که هر چیز از دو مبدأ متفاوت خیر و شر صادر می شود، در واقع دو جوهر مجزا را جلوه گاه تحقق امور قرار می داد و بر اساس آن، عالم ماده را آمیخته با نور و ظلمت می گردانید.

آگوستین در رساله «درباره الحاد به نقد آراء مانویان پرداخت و ساخت فکری مانویان را با تردید های جدی روبه رو ساخت. او سپس به نوافلاطونیان گروید و مدتی را به مطالعه آثار آنان پرداخت. نوافلاطونیان ماده را مصدر شرور می دانستند و فساد در طبیعت را از جانب ماده ای می دانستند که در پایین ترین درجات وجودی است.

ماده در دیدگاه آگوستین:

آگوستین بر خلاف نو افلاطونیان وجود شرور در ماده را نمی پذیرد. در نظر او ماده هر آنچه باشد و در هر رتبه وجودی قرار داشته باشد باز هم نمی توان آن را شر دانست و «هستی» ماده به منزله خیر اوست: «اشیاء تا هستی دارند، از خیر بهره مندند. پس هر آنچه که هست نیکو است»(افلاطون،جمهور، ص ۱۳۲). ماده چون هست نیک است. عدم هیچ گاه نمی تواند نیک باشد، یعنی آنچه که از حیث وجودی برخوردار است، ضرورتاً نیک می گردد. حتی اگر حداقل اعتبار ماده را در نظر گیریم، یعنی عدم تعیین و بی بهرگی مطلق از صورت باز هم شر بودن ماده نتیجه گرفته نمی شود؛ زیرا ماده بی تعیین و بی صورت از حیث قابلیت ذاتی در برخورداری از تعین، نیک می گردد؛ تا چه رسد به ماده تعین یافته که به طریق اولی نیک است. ماده هر چه که باشد «هست» است و این هستی از عدمی فهم می شود که تا پیش از این دچارش بوده، پس چون هست خیر است. هستی به خودی خود خیر است. آگوستین می گفت در اینجا است که نوافلاطونیان به خطا رفته اند.

او بر این باور بود که شر ذاتاً خود در ماده نیست و نمی توان یک صفت ذاتی آن گونه که نوافلاطونیان معتقد بودند در ماده قائل شد. نوافلاطونیان ماده را شر می انگاشتند و شرارت در طبیعت و ماده را به او منسوب می گردانیدند. مهم ترین دلیلی که باعث می شد نوافلاطونیان، ماده را منبع شر بدانند، همان ماهیت تغییر ناپذیر ماده بود.

امکان ماده، هر آن چه که تحت عنوان «شر در طبیعت» خوانده می شود را، نتیجه بلافصل ماهیت فسادپذیر ماده قرار می دهد، اما در نظر آگوستین باید توجه داشت که این فساد در راستای هماهنگی معنی دار در ایجاد جهان سرشار از کمال است. او مثال شعر را در بیان خیر بودن ماده به کار می برد. این که زوال کلمات در راستای یک کل زیبا دیگر به عنوان یک شر محسوب نمی شود. هر چند کلمات به تنهایی زوال پذیر بنمایند و هیچ بهره ای از خیر را نداشته باشند. اما در یک پیوستگی و نظم و امتداد به صورت یک کل زیبا و خیر بروز می یابند. در این صورت حتی زوال کلمات- که می تواند به نظر آید، از آن رو که در یک کل نیکو به سر می برند نیک می گردند؛ پس نباید شعر را به صورت جزء به جزء در نظر داشت. نظام طبیعت را نیز همچون شعر باید در یک توالی و امتداد فهم کرد. تنها در این صورت است که شاهد نظم و تناسب و زیبایی در اجزاء آن خواهیم بود و تا وقتی که کل خیر است، جزء نیز خیر خواهد بود. هر چند که به تنهایی خیر به نظر نیاید: «آن گاه که در اجزاء عالم تفکر می کنم، ناسازگاری آنها را با برخی دیگر شر می انگارم، اما آنها با برخی دیگر هم سازند و از این رو نیکویند». (افلاطون، محاوره تیمائوس، فقره ۳۹) «اکنون به روشنی می دانستم که حتی آن چیزها که دست خوش فساد می گردند. نیکویند.»(افلاطون، تئه تتوس، فقره ۱۷۶)

بنابر این آگوستین شر طبیعی را به هیچ وجه نمی پذیرد؛ چه به لحاظ این که اصولاً شر را نمی توان به عنوان صفت ذاتی ماده را در نظر داشت؛ زیرا ماده مخلوق است و از خالق خیر محال است امر شری پدیدار شود. و چه به لحاظ این که هستی در یک کل و غایت کمال گرایانه قرار دارد. در این صورت اجزاء در بهره مندی ای که از کل دارند، با آنان هم سو می گردند که این خود موجبات نیک بودنشان را در بردارد.

آگوستین معتقد است خلق موجودات یا از ماده ای است که فاقد صورت است یا از ماده ای است که فقط در مقایسه با چیزی که دارای صورت کاملی است فاقد صورت است یعنی چیزی که قوه پذیرش صورت را دارد در این حالت چنین ماده ای در واقع عدم محض نیست.او ماده را عین حیثیت اجسام می داند و می گوید زیرا ماده قوه پذیرش صورت است و بنابراین نمی توان آن را عدم کامل دانست. نه تنها برخورداری از صورت بلکه حتی قوه پذیرش صورت نیز خیر است وآن چه خیر است عدم مطلق نمی باشد این ماده که خود کاملاً عدم نیست خود مخلوق خداوند است. آگوستین آسمان و زمینی را که در آیه باب اول سفر پیدایش ذکر شده است را اولین مخلوق خداوند می داند.

از نظر آگوستین ماده در حداقل اعتبار خود به عنوان پذیرنده صورت باقی است و در زمینه خلقت به این علت با مانویان به مخالفت بر می خیزد زیرا طبق سنت فکری او ماده چون مخلوق خدا است نیکوست و برافلوطین خرده می گیرد از این جهت که ماده کار خداست. در مورد او گفته می شود که با خواندن کتب نو افلاطونی ارتقاء فکری یافت و به این نتیجه رسید که هر چه در عالم وجود دارد نیکو است اما خود آگوستین معتقد است راهنمای او در این زمینه خداوند بوده است.

آنان که بر ذره ای از آفرینش تو خرده می گیرند از عقل بی بهره اند و من نیز چنین بودم آن گاه بسیاری از مخلوقات را کم قدر می دانستم روح من جسارت خرده گیری بر خدایم را به خود راه نمی داد و از این سبب نمی توانست بپذیرد که آن چه ناخوشایند است، آفریده تو باشد…از این رو به کژراهه رفت و وجود و جوهر را پذیرا شد و این چنین شد که آرام و قرار از کف داد…و برای خود خدایی ممتد در فضایی بی کران متصور شد. …اما بی آنکه بدانم تو بر سرم نوازش کشیدی. ….به خواب رفتم….در تو بیدار شدم…تو را لایتناهی یافتم. (آگوستین، اعترافات، دفتر هفتم فقره ۱۴ ص ۲۱۷)

آگوستین عالم را به جهت هبوطی که در آن اتفاق افتاده است خوار نمی دانست. زیرا هر شری در نظر او یعنی فساد یک خیر. هر چند می پذیرد که انسان از مرتبه ای از نظم و جمال و تناسب که خدا با خلق جهان به آن بخشیده است دور افتاده است ولی اگر معصیت بشر این قدرت را داشت که خیر را در جهان کاملاً از بین ببرد باید عالم به کلی معدوم می شد. آگوستین طبیعتی را که اکنون بعد از هبوط برای انسان باقی مانده است ناچیر نمی شمارد او بر خلاف افلاطون که تصور می کرد نفس بر هبوط گرفتار جسم شده، هبوط را بر اثر خطای روحی می داند. آگوستین در زمنیه بحث شر در سنت کلیسایی صاحب نظر است. او بر طبق آموزه های مسیحی خداوند را خیر محض می داند و از سوی دیگر در جهان شر و بدی وجود دارد چگون خیریت محض خداوند را با شرور می توان جمع کرد:

انواع شر از دیدگاه آگوستین:

الف)شر عدمی ب) شر نسبی

شر عدمی:

آگوستین به تبعیت از افلوطین وجود را مساوی با خیر می دانست. افرادی که از وجود بهره مند می شوند به همان اندازه از خیر نیز بهره مند می شوند. چون موجودات دارای وجود مطلق نیستند به همان اندازه که وجود بدست آورده است از خیر نیز بهره مند است و چون خیر مطلق است هیچ شری در او یافت نمی شود. او پاک و منزه از هر بدی است اما موجودات به این علت که محدودیت دارند از وجود مطلق بی بهره است. در حقیقت آگوستین می خواهد بگوید اصلاً شر در جهان وجود ندارد:

آگوستین در رساله در باب اختیار ذکر می کند صرف داشتن وجود سافل شر نیست شر آن است که موجودی یابد درجه بالاتری از وجود را می داشت ولی ندارد. در هر صورت آگوستین این نظریه نو افلاطونی را که شر محرومیت و فقدان وجود است را پذیرفت و اعلام کرد هر چه موجود در مرتبه پائین تری از سلسله مراتب وجود باشد از درجه وجودی او کاسته می شود…بنابراین فانی بودن انسان نوعی شر است و به سبب محدودیتی که اندازه وجودی اش برای او ایجاد کرده است. …بنابراین شر به عنوان امری جهان شناختی عینیت ندارد و می توان گفت همان عدم است. (ایلخانی،تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس،ص ۱۰۸).

با استدلال فوق او به مقابله با ثنوی ها و مانویت که شر را امری وجودی می پنداشتند می پردازد. آگوستین در اعترافات استدلال می کند که شر شان جوهری ندارد:

اکنون به روشنی دانستم که حتی آن چیزها که به دست خویش فساد می گردند نیکویند. اگر به مرتبه اعلای خیر تعلق داشتند هرگز تباه نمی شدند اگر هم به نحوی از انحاء خیر نبودند فساد برای آنها معنا نداشت. اگر به نحوی اعلی نیکو بودند فسادشان محال بود. از سوی دیگر اگر مطلقاً عاری از خیر بودند در آنها چیزی وجود نمی داشت که بتواند تباه گردد. …پس در دو حالت وجود دارد یا فساد اصلاً ضرری به همراه ندارد که این محال است یا فساد به معنای فقدان خیر است. … با محرومیت از خیر اشیاء مطلقاً وجود نخواهند داشت. و این به آن معناست که تا هستی دارند از خیر بهره مند هستند. پس هر آن چه هست نیکوست و شر که من در صدد یافتن علتش بودم شان جوهری ندارد. … بنابراین بر من آشکار شد که تمام آفرینش تو نیکو است و جوهری وجود ندارد که مخلوق تو نباشد. … هر یک از مخلوقاتت به تنهایی خوب و همگی با هم بسیار نیکو هستند. زیرا خداوند ما کل آفرینش را بس نیکو آفریده است. (اعترافات، دفتر۷،فقره ۱۲ ص ۲۱۶)

آگوستین معتقد است شر از آنجایی که امری سلبی است جز نسبت به امر ثبوتی معنایی ندارد و در حاق خود غیر واقعی است. خیر موضوعی است که معروض شر است.

شر نسبی

این نظریه ریشه در آراء رواقیون دارد. و در آن تاکید بر نظم و زیبایی و هماهنگی عالم شده اگر امری در عالم شر پنداشته می شود آن امر نسبی است و نسبت به مجموع عالم اگر در نظر گرفته شود شر نیست. آگوستین برای بیان زیبایی و نظم در عالم آن را به یک قطعه شعر زیبا تشبیه می کند در این شر ممکن از هجاهای زشت نیز یافت شود اما این هماهنگی کلمات است که به شعر زیبایی می دهد. باید به این قطعه شعر به صورت یک کل نگاه کرد. در مورد جهان نیز این گونه است هماهنگی و جایگزینی مخلوقات زیباست که زیبایی را در کل جهان پدید می آورد. اگر به اجزاء عالم به تفکیک نگاه کنیم ناسازگاری های آنها را با برخی دیگر شر می انگاریم. اما آن ها با برخی دیگر هم ساز و از این رو نیکو هستند. آنها فی نفسه نیز خیر هستند. همه آنها چیزهایی که با یکدیگرند سازگارند با مرتبه سفلای آفرینش تو هماهنگ هستند. (همان، فقره ۱۳ ص ۲۱۶) آگوستین معتقد است که هر چند در این عالم موجوداتی وجود دارند که از برخی موجودات بالاتر و برتر هستند اما اگر کل نظام آفرینش را در نظر بگیریم از موجودات عالی مرتبه نیکوتر است.

شر اخلاقی( چگونگی امکان شر در عالم):

وی در این باره می گوید: به من گفتند که ما با اختیار خود مرتکب شر می شویم و از عاقبت آن در رنج می افتیم زیرا عدالت تو به حق اراده کرده است. ..من در خود اراده ای می یافتم. آن گاه که انجام یا ترک فعلی را اختیار می کردم یقیناً تنها خود من بودم که اراده می کردم و نه هیچ کس دیگر و همین را علت گناهان خود دانستم. هر آن چه را که بر خلاف اراده ام انجام می دادم صرفاً واقعه ای می دانستم که برای من رخ داده است و نه کار که به دست خود انجام داده باشم و آن را نه بر خطا بلکه مکافات می دانستم و ایمان من به تو سبب می شد مکافات را عادلانه بدانم. (اعترافات، دفتر۷ فقره ۳ ص ۲۰۳)

آگوستین بر خلاف ثنوی ها که برای شر اولاً شأن جوهری در نظر می گرفتند و ثانیاً به دنبال خالق برای شر بودند معتقد است نه تنها شر شأن جوهری ندارد بلکه باید منشأ شر را در اداره معطوف به بدی جست. شر حتی به نحو تصادفی نیز در اداره خداوند راه ندارد زیرا اراده خداوند عین خوبی و خیر است. آگوستین در پاسخ به این پرسش که چره شر در اراده خداوند را ندارد می گوید:

خداوندا! تو هرگز مجبور نمی شوی بر خلاف اراده ات کاری انجام دهی زیرا اراده ات اوسع از قدرتت نیست!. … زیرا قدرت و اراده پرودگار عین ذات او هستند. … در طرد فساد پذیری از خدا بهتر از این چیزی نمی توان گفت که خدا فسادپذیر اصلاً خدا نیست.(همان فقره ۴ ص ۲۰۴)

اگر خالق و مخلوق هر دو نیک هستند پس وجود شر را چگونه می توان توجیه کرد؟ او پاسخ می دهد: شر آن گاه رخ می دهد که اراده به کژراه می رود، از ای خدا که جوهر اعلایی روی برتابد و به جانب دون مرتبه ترین موجودات عطف عنان کند، در آن حال است که اندرونش تهی می گردد و به اشتیاق به آن چه برون از اوست پر می شود. (همان، فقره ۱۶ ص ۲۱۸)

از نظر آگوستین کمال اخلاقی عبارت است از عشق به خدا و سوق دادن اراده به سوی خدا و شر بر عکس این حالت یعنی روی گردانی از اراده خدا. او علت شر اخلاقی را اراده شر می داند که به جای این که به خدا نظر کند به خود نظر کرده و منافع خود را بر خدا ترجیح داده و طغیان می کند.

آگوستین شر اخلاقی را فقدان نظم صحیح در اداره مخلوق می داند اما در این جا این سوال مطرح می شود که چرا خداوند اراده بشر را به گونه ای خلق کرد که گناه انجام دهد؟ او پاسخ می دهد، اراده با این که می تواند خطا کند فی نفسه یک خیر است خیری که انسان را به طرف بزرگ ترین خیرها راهنمایی می کند. این خیر سعادت ازلی است یعنی انسان در خداوند خیر مطلق و عشق را درک می کند. هدف از خلقت انسان سعادتمند بودن است و این جز از راه اراده میسر نیست. این سعادتمند بودن یعنی شبیه خدا شدن و راه رسیدن به این شباهت اراده است.

نتیجه شر اخلاقی:

آگوستین در ردیابی ریشه شر اخلاقی به مسئله گناه اولیه می رسد و راه کار برطرف کردن آثار سوء گناه اولیه را فیض و لطف خداوند می داند که از ارکان مهم کلیسای کاتولیک است. علاوه بر این، اصل اخلاق نزد او عشق به خدا و ذات شر روی گردانی از خداست. بنابراین اصل اخلاقی او در کتاب شهر خدا ثنویتی را به کار می گیرد که تاریخ بشر را به دو گروه تقسیم می کند. گروهی به خدا و گروهی به خود عشق می ورزند. و آدم گفت این زنی که قرین من ساختی از میوه درخت به من داد و من خوردم. پس خداوند گفت به زن: این چه کاری است کردی؟ زن گفت: مار من را اغوا کرد و خوردم. پس خداوند به مار گرفت. …. و عداوت در میان تو و زن و در میان ذریت تو می گذارم او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنه ی وی را خواهی کوبید.(تورات سفر پیدایش۱۲-۱۵)

و خداوند خدا گفت همانا آدم مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و برگزیده، اینک مبدا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته و بخورد و تا ابد زنده بماند پس خداوند خدا او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود بکند. (همان ۲۲-۲۴)

با گناه اولیه انسان کمال فوق طبیعی خود را از دست داد. با این گناه نه فقط فیض از آدم بلکه از فرزندان او نیز سلب شد و گناه به عنوان حالت و تمایل در انسان رایج شد تقدیر فوق طبیعی نژاد انسان را دگرگون کرد و نتیجه این گناه هبوط مرگ و ضعف در قوای جسمانی و در اراده بود. اراده انسان تا پیش از گناه معطوف به خیر و نیکی بود اما بعد از گناه معطوف به امور مادی شد. طبق آیین کاتولیکی سرشت انسان بعدی فطرتاً تغییر نکرد بلکه دچار ضعف و سستی شد انسان در معرض قوای طبیعی خود قرار گرفت و از عطایای خاصی که آدم داشت محروم شد و در نتیجه انسان از خدا دور شد. آدم دارای انسجام شخصیت بود یعنی قوای او بدون کشمکش بود. گناه او موجب دوگانگی شد جنگ در میان قوای انسان بوجود آمد و ضعفی پیش آمد که شهوت را به دنبال داشت. با گناه نخستین بدن علیه روح که از او برتر بود و برای دارنده آن خلق شده بود شورید. نیز این گناه مرگ را نیز با خود آورد و تنها با یک آدم بود که معصیت در جهان پدید آمد و مرگ را نیز با خود در آن پدید آورد.(پولس، رساله به رومیان،باب ۵آیه ۱۲)

آگوستین معتقد است آن چه انسان بر اثر سوء استفاده خواست فی نفسه بد نبود زیرا موجود بودن و بد بودن مستلزم تناقض است اما از آن جا که انسان برای خدا آفریده شده است و در عوض اتحاد با او به امیال خود راغب شد و شر پدید آمد. یعنی مخلوق از تبعیت از خالق سربازد و با این کار خود را بر خدا ترجیح داد. این شر در آموزه آگوستین گناه نامیده می شود. بنابراین منظور او از گناه “شر اخلاقی” است که بر اساس اراده و اختیار انسان در عالم انجام می شود.

چرا خداوند اراده انسان را طوری خلق کرد که گناه انجام دهد؟ انسان هم می تواند خیر انجام دهد و هم شر، انجام عمل شر برای اراده ضروری نیست بنابراین طرح این سوال منتفی است که چرا خداوند اراده انسان را به گونه ای آفرید تا خطا انجام دهد و بعد مجازات شود.

راهکار آگوستین برای رهایی از شر اخلاقی (آموزه لطف):

از نظر او هر چند انسان با اختیار خود گناه کرد ولی برای رهایی از گناه اراده و اختیار کافی نیست بلکه باید پسر خدا مصلوب شود تا گناه انسان بازخریده شود. لطف و رحمت الهی باید باشد تا اراده و اختیار با تمایلات دنیوی که گناه نخستین را ایجاد کرده است مبارزه کند. او بحث گناه را به آموزه لطف مربوط می داند و معتقد است اگر لطف نباشد اختیار انسان به تنهایی تواناای نجات او را ندارد. آگوستین عقیده خود را در زمینه فیض و لطف الهی چنین بیان می کند:

ایمان و موافقت به یقین آزادانه است، اما خود اراده که به واسطه آن ایمان می آوریم به عطیه خدا نسبت داده می شود چون از اختیاری که هنگام خلقت دریافت کردیم نشات می گیرد. چون خدا با تحریک ادراکاتمان بر ما اثر می گذارد به نحوی که می توانیم اراده کنیم و ایمان بیاوریم و یا در ظاهر. ….. و یا در باطن جایی که هیچکس نمی تواند آن چه را که به ذهنش خطور می کند کنترل نماید.

هر چند موافقت یا عدم موافقت با آن به اراده اش وابسته است، یقیناً این نتیجه حاصل می شود که این خداست که هم بر اراده انسان تاثیر می گذارد تا ایمان بیاورد و هم در همه اموری که ما را از لطف او باز می دارد، اثر می گذارد، اما تسلیم بودن در برابر فرمان ها کار خود ماست، چون نفس کار خود ماست، چون نفس نمی تواند این عطایا را دریافت و دارا باشد مگر به واسطه رضایت و تسلیم خود، بنابراین هر آن چه دریافت می کند از جانب خداست. البته عمل دریافت و دارا بودن به دهنده و دارا وابسته است. (جورج برانتل،آیین کاتولیک، ترجمه حسن قنبری، ص۱۹۶)

حل ثنویت از دیدگاه ملاصدرا:

وی برای دفع این شبهه که چگونه از خدای قادر حکیم و خیر محض، شر صادر شده است؟ و چگونه شر در قضای الهی راه پیدا کرده است؟ در عصر خود بحثی تحت عنوان « کیفیت ورود شر در قضای الهی » را مطرح کرده است.

به طور عمده درباره مسأل شر با مشکل ثنویه مواجه بوده است. دیدگاه ثنویه وحدانیت خداوند را بر هم میزد و دوگانگی و شرک را ترویج میکرد، لذا ملاصدرا به دنبال راه حلی بود تا این مسأله را بر طرف نماید. برای فهم چگونگی مواجهه ملاصدرا با مسأله شر سزاوار است در ابتدا با تعریف شر از دیدگاه او آشنا شویم.

تعریف شر از نگاه ملاصدرا

همانگونه که خیر، هر کمال ملایمی است که شی آن را طلب نموده و بر می گزیند، شر، هر امر منافری است که شی از آن می گریزداست؛ منشا آن همواره « لیس ناقصه » و یا « لیس تامه » است، یعنیس یا عدم ذات است که نیستی اصل واقعیت و وجود شی است و یا عدم کمال و تمام در یک نوع است که به فقدان صورت نوعیه بازگشت می نماید و یا عدم وصفی از اوصاف بعد از تمامیت نوع است (ملاصدرا ۱۳۷۹ ج ۷ صص ۵۸)

ملاصدرا در معنای دیگر هر نوع نقص وجود را شر تلقی می کند که بر این مبنا ماسوای واجب الوجود- که خیر محض است- هیچ موجودی از شوب شریت مبرا نیست، بلکه هر موجودی به اندازه نقصان درج وجودیش از وجود مطلق- که خیر است- آمیخته به شر است. (همان) اگرچه در بعضی موارد و مصادیق شر برای آن حصول و تحققی در حد حصول اعدام هست. به نظر ملاصدرا خیر به طورکلی امر وجودی و کمال، و شر امر عدمی و نقص است. نقصان ذات و یا نقصان کمالات ذات. پس برای شر ذاتی، نخواهد بود. (همان).

مبانی ملاصدرا در مسأل شر

ملاصدرا با تأملات عقلی و فلسفی در مسأله خیر و شر به اصول واندیشه هایی دست یافته است که می تواند در تبیین و تحلیل وپاسخ به مسأل شر کار آمد باشد. در این باب با طرح اصول ومبانی فلسفی تلاش می کند شبهات مطرح در مسأل عنایت الهی را از سر راه برداشته و راه را برای اثبات نظام احسن هموار سازد. در این نوشتار به اختصار به برخی از مبانی ملاصدرا برای حل مسأل شراشاره می شود.

۱) اصالت وجود

منظور از اصیل بودن وجود این است که آنچه متن خارج را پر کرد و منشأ اثر خارجی است و واقعیت خارجی ما بازای او می باشد، وجود است. ملاصدرا در این باره می نویسد:

الف) ماهیت، منشأ نقائص و زشتیهای لازم خود می باشد.

ب)امر دیگری که ماهیت منشأ آن است، شرور و آفاتی می باشد که بدون جعل از لوازم ماهیت به شمار می آیند. بنابراین، به نظر ملاصدرا شرور به حیثیت ماهوی موجود بر می گردد. (ملاصدرا، ۱۳۷۹، ج ۲، ص ۳۵۰)

پس به نظر ایشان همه خیرها به فیض الهی و نور هستی او باز می گردد و فیض الهی (وجود) منزه از نقایص و کاستیها است و تمام کاستیها به ماهیت اشیا و حیثیت ذاتی آنها باز می گردد.(ملاصدرا، ۱۳۷۹، ج ۲، ص ۳۵۳ ) نتیج مهم این بحث این است که وجود اصیل و مساوق خیر است و ماهیت اعتباری، و شر به آن بر می گردد. این تحلیل در مقام رد شبهه ثنویت می باشد و در آن مقام بسیار نیکوست. ولی با توجه به اینکه کلام ملاصدرا در باب ممکنات خاصه نظیر انسان است، می توان آن را در باب شر اصطلاحی دانست و بنابراین تحلیل اول ما میتواند در این جایگاه معنای صحیحی داشته باشد.

۲. خیر بودن وجود

ملاصدرا در تحلیل مفهوم خیر متذکر می شود که خیر چیزی است که شی به آن اشتیاق دارد. بنابراین، ملاصدرا حقیقت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *