تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل از اخلاق توصیه مدار تا اخلاق ولایی و اسوه مدار!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل از اخلاق توصیه مدار تا اخلاق ولایی و اسوه مدار بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل از اخلاق توصیه مدار تا اخلاق ولایی و اسوه مدار از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل از اخلاق توصیه مدار تا اخلاق ولایی و اسوه مدار شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل از اخلاق توصیه مدار تا اخلاق ولایی و اسوه مدار استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل از اخلاق توصیه مدار تا اخلاق ولایی و اسوه مدار با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل از اخلاق توصیه مدار تا اخلاق ولایی و اسوه مدار قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل از اخلاق توصیه مدار تا اخلاق ولایی و اسوه مدار حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل از اخلاق توصیه مدار تا اخلاق ولایی و اسوه مدار به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل از اخلاق توصیه مدار تا اخلاق ولایی و اسوه مدار :

(بررسی تطبیقی دو روش تربیتی در اخلاق)

لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»(۲)

مقدمه: نیاز و ضرورت

انسان امروز در مناسبات و روابطش با «انسان های دیگر» و با «زیست بومِ» پیرامونش دچار بحران ها و بن بست های جدّی است. اکنون سال ها و دهه هاست که چاره جویی ها و اندیشه سوزی های متفکران، برای برون رفتِ از این پریشانی های نفس گیر، آنچنان که باید، راهی به دهی نمی برد.

بر اساس اندیشه های دینی و معنوی سراسر جهان، بحران انسان در «روابط بیرونی» دودی است که از کنده ی یک بحران دیگر برمی خیزد: «بحران انسان در رابطه با خودش». ریشه ی ناسازگاری های بیرونی را – بر این اساس – بایستی در ناسازگاری با خود و نپرداختن به دنیای درون و فاصله گرفتن از تعالیم اصیل اخلاقی و فروکاستن اخلاق در حدّ «تربیت و روان شناسی تجربی» و. ..، جستجو کرد.

این سخنان البته به معنای تعمیم بی اخلاقی و بداخلاقی به همه ی اعضا و افراد بنی آدم و نیز به معنی اختصاص آن به جغرافیایی ویژه و مبرّا دانستن سرزمین های دیگر نیست. اصولاً محبوس کردن تعریف خوشبختی در دنیای بیرون و جستجوی آن در لابه لای ابزارها و تجهیزات بیرونی و مغفول نهادن لایه های درونی تر خویشتن، دیری است که بسان یک اصل فراگیر بر بسیاری از اهالی زمین حکومت می کند و این چنین اوضاع و احوالی است که چه بسا آدمی را حتی از کام جستن از امکانات و لذایذ بیرونی نیز، به میزان زیادی، ناتوان کرده است. اگر چه تعالیم ناب دینی نیز به زیست دنیوی آدمی التفات بلیغ داشته اند و در این راه و راستا برنامه ها ریخته اند، بی تردید، یکی از کانونی ترین مدّعاها و نفیس ترین پیام های ادیان برای انسان این است که: «بدون کشف دنیای درون و بدون سر و سامان یافتن آن و بدون سلطه بر آن، کشف و آبادسازی و چیرگی بر جهان بیرون نیز به کار سعادت و امنیت و شادی آدمی نمی آید».

بی تردید، بر همین بنیان است که امروزه، قدرت روزافزون تکنولوژی – در کنار نبود مهار درونی و اُفت اخلاق – به مثابه «تیغی در کف زنگی مست» ساز زندگی را این گونه ناکوک کرده است. و از این رو بسیاری از متفکران و مشفقان را هراسناکانه دست به دامان تعالیم فراموش شده ی اخلاقی – به عنوان مددکار قانون – برای حفظ موجودیت انسان و تمدن نموده اند. گیدنز – جامعه شناس شهیر آمریکایی – پس از آن که قرن گذشته را «قرن جنگ و کشتار» می نامد، نگران است که اکنون نیز حتی یک درگیری محدود هسته ای می تواند حیات بخش عظیمی از انسان ها و موجودات را به خطر بیندازد. وی در کتاب پیامدهای مدرنیته می گوید: «انسانی کردن تکنولوژی به دخالت هر چه بیشتر قضایای اخلاقی در رابطه ی ابزاری کنونی میان انسان ها نیاز دارد.»(۳)

صرف نظر از نگاه ابزاری و کارکردگرایانه به اخلاق، به طور کلّی، دعوت به پرداختن به درون و هشدار نسبت به احیای شکوه اخلاقی و احیای تعالیم و فضایل آن، یکی از توصیه های فراگیر نخبگان و فرهیختگان، در دهه ها و حتی سده های اخیر بوده است.

اکنون پس از این مقدمات باید گفت، چنین توصیه ها و تئوری هایی بی گمان و گفتگو، مورد تأیید هر خردمندِ دردمندی هست، اما پرسشی که می ماند این است که کدام نظام اخلاقی و با کدام ویژگی و برجستگی قادر به ایفای چنین نقش هایی است؟ آیا نظام های اخلاقی غیر دینی و سکولار یا به عبارتی مکاتب اخلاقی خرد بنیاد از چنان توشه و توانی بهره مند هستند که بتوانند تقاضا و توقع فوق را روا نمایند؟

این پرسش مهم در دو سویه ی نظری و عملی (یعنی در حوزه معرفتی اخلاق و در عرصه ی تربیتی آن) قابل پیگیری است. بُعد نظری و معرفتی موکول به مقال و مجال دیگری است، اما اکنون در این فرصت، به منظر دوم می پردازیم و پرسش را بار دیگر به این صورت مطرح می نماییم: نظام های اخلاقی غیر دینی، در بُعد عملی و از حیث روش های تربیتی، دارای چه میزان از قابلیت و توانایی هستند؟ آیا توصیه های اخلاقی، به عنوان گزاره ها و آموزه هایی بی جان در میان فضا یا بر روی صفحه ی کاغذ – که ما در این جا نام «اخلاق توصیه مدار یا ذهنی» را بر آن نهاده ایم – به راستی دارای چنان جذابیت و طراوت و اقتداری هستند که بتوانند بر غرایز پیل افکن انسان و به ویژه بر تمایلات عنان گسیخته ی انسان آزادیخواه و فرهنگ خود بنیاد امروز، مهار بزنند و سدهای شکسته را باز بسازند و آب های رفته را به جوی بازگردانند؟ و اساساً – باز هم گذشته از منظر ابزاری – این گونه مشارب تا چه پایه ای قادرند آدمی را به مکارم اخلاقی و غایات فرجامین زندگی رهنمون شوند؟

و آیا اخلاق دینی نیز – از نظر روش شناسی – در ذات خود (یعنی در نسخه ی اصیل خود) صرفاً یک نظام اخلاقی توصیه محور و تنها مبتنی بر ارتقای سطح آموزش و متکی به پند و اندرز است؟ اخلاق قدسی ای که انبیا برای بشر آورده اند – صرف نظر از ابعاد و اضلاع معرفتی آن – آیا در بُعد عملی و روش تربیتی نیز متاعی افزون تر از اخلاق های بی جاذبه ی خرد بنیاد و روش های ذهنی یونانی نژاد، در توشه دان خود دارد؟

نظریه ی «اخلاق ولایی یا اسوه مدار» پاسخی است که این نوشتار در برابر پرسش های فوق نهاده است. اخلاق دینی نیز، در عمل، به میزان بالایی از اصل خود فاصله گرفته و در روشْ گاه به سمت اخلاق دنیوی یونانی متمایل شده است، اما مدعای ما این است که اخلاق اصیل دینی، یقیناً دارای راه و رسمی ویژه و واجد توانش های عظیم و نیروهای نهفته و هنوز آزاد نشده ای است که نباید بر آن چشم بست؛ توانش هایی که می توان آن را به مثابه ارمغانی به دستان محتاج و نوجوی جهان امروز عرضه کرد.

سوگمندانه باید پرسید: چرا در جامعه ی ما این نیروی عظیم «ولایی» بسیار کمتر از آنچه می تواند، در مجرا و راستای غایات اخلاقی قرار می گیرد؟ چه بسا گاه به تبع تفسیرهای واژگون و قرائت های مخرّب و مخدّر، در عمل، ثمراتی معکوس از آن برداشته می شود؛ ثمراتی که بی شک در نقطه ی مقابل تأسّی و تکامل اخلاقی است.

چالش های اخلاق توصیه مدار

سقراط عقیده داشت فضیلت و سعادت نتیجه ی مستقیم و قطعی دانایی، بلکه عین آن است. رذیلت نیز همواره و تنها از جهل آدمی برمی خیزد، بلکه رذیلت چیزی نیست جز جهل و نادانی(۴)؛ به این معنی که هیچ کس دانسته دست به ارتکاب قبایح نمی زند.

بنابراین در این رویکرد و رویکردهای نظیر آن، زدودن رذایل و بیرون کردن تک تک آنها و جایگزینی فضایل، تنها به واسطه ی استدلال عقلانی و شناسایی رذیلت و فضیلت صورت می گیرد، و به عبارتی ساده، راه تربیت اخلاقی عبارت است از آموزش و توصیه و قانع کردن ذهن فرد، نسبت به روایی و ناروایی صفات و رفتارها. همچنین در فلسفه هایی که زیربنای مدرنیسم قرار می گیرند، به ویژه در عصر روشنگری، بر عنصر عقل و توانایی های خردورزانه ی انسان و بر نیک نهادی او تأکید فراوان می شود. از این منظر، انسان و جامعه ی انسانی اگر از اطلاعات و دانش کافی برخوردار باشد، یقیناً برآیند اراده ها و تصمیم های آنان رو به سوی سود و سعادت خواهد داشت؛ چرا که آدمی هرگز زیان خویش را نمی خواهد.

ممکن است در بادی امر ما نیز به چنین نظرگاه هایی به دیده ی تأیید و تصویب بنگریم، اما واقعیت این است که شناخت یک حقیقت امری است و تمایل و گرایش به آن و سپس اراده و حرکت به سوی آن، امری کاملاً دیگر. بی شک فرایند تصمیم سازی در انسان دارای سازوکار پیچیده ای است. آدمی یک ماشین بی جان حسابگر نیست که تابعی محض از مقادیری اطلاعات و داده های بی روح باشد. با این که آدمی به اموری که به نابایستگی و حتی شناعت آن و پسامدهای آن، عالِم است، اما باز مشتاقانه به آنها گرایش داد. اساساً دانستن و شناخت حصولی، مربوط به لایه ی ذهن و «قوه ی ادراکی» روح است، اما تمایل، تصمیم سازی، اراده و حرکت نهایتاً مربوط به «لایه ی تحریکی» آن است. و نیز باید توجه نمود که قوای تحریکی انسان – همانند قوه ی ادراکی – دارای آفات و موانعی است که می توانند این قوه را در حیطه ی تأثیر خود قرار دهند و به عبارتی در دستگاه اراده و تصمیم سازی انسان ایجاد اختلال نمایند و آن را از سیطره ی عقل بیرون آورند. از تأثیرات و فشارهای محیط بیرونی که بگذریم، از نقش آفرینی گرایش ها و غرایز فرودین نفس و امیالی که خِرد خُرد و فطرت تُرد آدمی را و سپس اراده ی او را در اسارت می برند و نرم نرمک قاضی وجدان را رام و آرام می کنند و نیز از شیاطینی که از بیرون بر آرایشگری زشتی ها مهارتی تام دارند(۵)، نباید غفلت کرد.

رویکردهای جدید فلسفی و روان شناختی چالش های اخلاق توصیه مدار

بر خلاف دیدگاه های خوشبینانه ی عصر روشنگری و مدرنیستی(۶)، بسیاری از فیلسوفان و روان شناسان با ورود خرد آدمی در بحران های عصر جدید – به ویژه با شعله ور شدن آتش جنگ جهانی اول – به آفات و تهدیداتی که به آنها اشاره کردیم توجه ویژه کردند. گذشته از متفکرانی چون روسو و دیگر رمانتیک گرایان – در قرن ۱۸ و پیش از جنگ جهانی – می توان از جمله به فیلسوفان اگزیستانسیالیست، محافظه گرایان و سنت گرایان(۷) اشاره کرد، اما در حقیقت، ضربه ی نهایی را به خردباوری مدرنیستی، فروید، روان شناس اتریشی وارد نمود. وی این پیش فرض را که آدمی مالک افکار و رفتار خویش است – به گونه ای افراطی – به چالش کشید. نظریه ی ضمیر ناخودآگاه(۸) وی – به رغم نقدها و تعدیل های بعدی – به مثابه یک انقلاب کپرنیکی در شاخه های مختلف علوم انسانی – و در نتیجه در اخلاق و تربیت – بود.

به عقیده ی وی، مطالعه ی ضمیر هوشیار خودآگاهِ(۹) فرد، نمی تواند درون وی را بشناساند. ضمیر و شخصیت آدمی بسان یک کوه یخی بزرگ در دریاست که بخش کوچکی از آن نمایان و بیرون از آب است و آن بخش نامریی و نهفته – که حتی خود آدمی نیز از نهفته های درون آن و کنش ها و واکنش های آن ناآگاه است – همان ناخودآگاه و شعور باطن اوست. اما نکته اساسی این است که در نگاه او کنش و واکنش هایی که در این بخش از حیات روانی ما صورت می گیرد، گرایش ها و امیال و اراده ها – و حتی بسیاری از اندیشه ها و دیدگاه های – ما را برمی انگیزد، بی آن که خودمان، بر آن واقف باشیم.(۱۰)

بنابراین، بر اساس عقیده ی وی، فرایند تصمیم سازی از دلیل شروع نمی شود، بلکه معمولاً به آن ختم می شود. انسان ابتدا به چیزی – ولو غیر عقلانی – بنا به علت خاص و پیچیده ای که ریشه در حفره های تودرتوی ضمیر باطن و ریشه در گذشته ی وی دارد، می گرود و باورمند می شود و سپس در جستجوی دلیل برمی آید؛ و این فرایند عبارت است از دلیل تراشی، نه استدلال.

رویکردهای پست مدرن نیز که وارث همین گونه فلسفه ها و نظریات هستند، مرکز ثقل تفکرشان از جمله در همین گونه نگاه بدبینانه به نقش خرد در زندگی و رفتارهای آدمی است.(۱۱) بی تردید، نقل این رویکردها به معنی غفلت از تعمیم دهی های ناروای آنها و بی خبری از دیدگاه های معارض و منتقد نیست. مراد، توجه فی الجمله به وجود و امکان چنین آفات و موانعی است؛ همچنان که در اندیشه های الهی و دینی، همواره بر این کشمکش درونی و حتی بر وجود دو ضمیر، دو «خود» یا دو مرتبه از خود یا نفس در درون آدمی تأکید شده است:

موسی و فرعون در هستی توست

باید این دو خصم را در خویش جست(۱۲)

در قرآن کریم و منابع روایی اسلامی در مورد آنچه امروزه ضمیر ناخودآگاه نامیده می شود و نیز در موضوع آسیب شناسی قوه ی تحریکی و عوامل انحراف و ناتوانی نیروی گرایشی انسان و راهکارهای اصلاح و درمان آن، به طور گسترده مباحث مغتنم و تیزبینانه ای مطرح شده است که طرح و بسط آن بر عهده ی مجالی دیگر است، اما به اجمال می توان گفت که دیدگاهی که در منابع وحیانی در موضوع فوق ارایه شده است، دیدگاه سقراطی و نظایر آن را تأیید نمی کند.

به این ترتیب، پس از یادآوری این مقدمات، چالشی که نظام های اخلاقی بشری و خرد بنیاد و حتی روش های اخلاقی دینی غیر اصیل و به طور کلی تر همه ی روش های اخلاقی توصیه مدار در عرصه ی تربیتی با آن مواجهند، معلوم می شود. این چالش به زبان ساده این است که مخاطبِ این توصیه ها و آموزش های اخلاقی، در حقیقت، صرفاً نیمه ی ادراکی انسان است. یعنی بر فرض درستی و صدق این توصیه ها و گزاره ها – که خود عرض عریضی است – آنچه تحت تربیت قرار می گیرد همین بُعد ذهنی است و حاصل آن نیز در موارد بسیاری، تنها انباشتن مشتی داده ها و اطلاعات است.(۱۳) به عبارتی، این مکتب ها و مکتوب ها و پند و اندرزها گویا می خواهند با تعلیمات خود، اندیشه ی آدمی را در یک مصاف نابرابر در مقابل انگیزه های گوناگون او و دانش او را در هماوردی با گرایش ها و میل های پیل افکن درون وی قرار دهند، در حالی که فی الجمله معلوم شد که آدمی یک ماشین بی جان نیست که رفتارهایش صرفاً برخاسته از دانسته های او باشد. به تعبیر سعدی:

نیکخواهانم نصیحت می کنند

خشت بر دریا زدن بی حاصل است

صد البته قابل انکار نیست که آموزش، یادآوری و نصیحت نیز از ارکان تربیت و اخلاق دینی است، بنابراین، سخن در ناکافی بودن این شیوه است. توجه به این نکته نیز بجاست که یکی از عللی که موجب شده بسیاری از تعالیم اخلاقی و مذهبی ما در نهان خانه ی کتابخانه ها و نهایتاً در مجالس وعظ و گفتگو محبوس شده و آن چنان که توقع می رود در عروق اجتماع جاری نگردیده است را باید در همین حوالی جستجو کرد.

امتیاز اخلاق ولایی و اسوه مدار

بی شک یکی از رموز توفیق مندی اخلاق دینی، ویژگی اسوه سازی آن است. ادیان، آرمان ها و رؤیاهای اساطیری انسان ها را، نه در عوالم افسانه ای و هور قلیایی، بلکه در جهان واقعیت و در متن تاریخ، همواره تعبیر کرده اند: «لقد کان لکم فی رسولِ اللّه اُسوه حَسنه لمن کان یرجو اللّه»،(۱۴) اما باید دید، برجستگی و امتیاز «اخلاق اسوه مدار» یا «اخلاق ولایی» بر روش های صرفاً ذهنی در چیست؟

پاسخ در عبارتی کوتاه این است که: امتیاز این نظام عبارت است از توان عبور از حوزه ی استحفاظی ادراکی و عقلانی و ورود به اقالیم ایمانی و قلبی. نکته ی محوری این است که این عبور و نفوذ در این روش به وسیله ی همان اسوه ی اخلاقی یا انسان کامل صورت می پذیرد؛ چرا که بی گمان رابطه ی میان اسوه و اسوه پذیر، یا به عبارتی امام و مأموم، یک رابطه ی صرفاً آموزشی و اطلاع رسانی نیست، بلکه در این جا نوعی رابطه ی محب و محبوب، جذب و انجذاب، ربایندگی و دلدادگی و نوعی نفوذ و تسخیر در کار است. از آنجا که این کنش و واکنش ها همگی در سطوح زیرین یا در لایه ی «قلبی» وجود آدمی صورت می پذیرد، می توان گفت این روش با تأمّل بر دو مقدمه، شدنی است:

مقدمه ی یکم – نگاهی به اسوه های برگزیده ی خداوند: روشن است که ارسال پیام از طریق اسوه، تنها به واسطه ی مفاهیم و با استمداد از نظام واژگانی محقق نمی شود. در سیره ی تربیتی و سلوک دینی، پیام – آن گونه که گذشت – تنها گزاره ها و آموزه هایی بی جان در میان فضا یا بر روی کاغذ نیست. پیامبر نیز تنها، آورنده ی پیام نیست، بلکه افزون بر آن، خود او نیز به عنوان یک انسان کامل – و البته با تمام لوازم و خصایص انسانی – عین پیام خداوند برای بشریت است. اساساً یکی از ویژگی های روحی و روان شناختی انسان ها، عبارت است از نیاز و علاقه به مجسم کردن و جسمیت دادن به معانی مجرد و معقول(۱۵). و این نیازی است که بی شک از سوی حکمت الهی بی پاسخ نمانده است. از این رو، از منظر قرآن کریم و روایات اسلامی، پیامبر، تنها در نقش یک آموزگار یا حتی یک واعظ اخلاق یا یک نظریه پرداز اخلاقی ظاهر نمی شود، بلکه – به زبان اساطیری – او خود ربّ النوع اخلاق است، اما ربّ النوعی در متن تاریخ و اجتماع و از جنس آدمیان: «من انفسهم».

در این جایگاه، او، عیار انسان و معیار انسانیت است؛ چرا که وجود محیطش حامل تمام درجات وجودی انسانیت و مجمع صفات همه سویه – و حتی به ظاهر متضاد(۱۶) – است. به سخنی کوتاه تر، «امامت» او برخاسته از «تمامت» و کمال وجودی اوست.

یکی از گسترده ترین و فاخرترین موضوعات در آثار فیلسوفان و عارفان اسلامی، مبحث انسان شناسی است. به این نکته ی کلیدی باید عنایت داشت که مشکل اساسی بسیاری کسان، در شناخت جایگاه امام انسان ها (یعنی پیامبر و اوصیای او) مربوط به ایستگاهی قبل از امام شناسی – یعنی ایستگاه انسان شناسی – است. از منظر حکما و عرفا، انسان به عنوان خلیفه ی خدا، به گونه ی «بالقوه»، چکیده ی هستی و افشرده ی تمام مراتب خلقت – از ملک تا ملکوت – است(۱۷):

یک دهان خواهم به پهنای فلک

تا بگویم وصف آن رشک ملک(۱۸)

تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق

بلکه گردونی و دریایی عمیق(۱۹)

اکنون اسوه ی و امام انسان ها کسی نیست جز انسانی که ضرورتاً و عملاً تمامی نیروهای بالقوه در نوع انسانی در وجود او به مرحله ی شکوفایی و فعلیت رسیده است. در حقیقت، اسوه ی برگزیده، مذکر و یادآور مقام غیبی و قدسی انسان ها و به تعبیری ساده تر یادآور قوه ها و توانش های آنهاست. پیامبر و یا امام نه موجودی «مافوق انسان»، بلکه یک «انسان مافوق» است.(۲۰) انسان کامل، به لحاظ وجود سِعی و جامعیت و فعلیت وجودی، تمام مراتب وجودی را سیر کرده و با تمامی آنها متحد گردیده(۲۱) و طبیعتاً حامل تمام مراتب انسانی و «معدنِ» درجات کمال و قرب و به تعبیر بعضی دربردارنده ی معنویت کلّی انسانیت است.(۲۲) در جوامع روایی نیز به تکرار آمده است که امامِ انسان ها در باطن امر، ریشه و اصل و حامل تمامی درستی ها و راستی ها و معدن و مأوای خیرها و خوبی هاست: «إنْ ذُکر الخیرُ کنتم أوّلَه وأصله وفرعه و مَعدنَه ومَأواه و مُنتهاهُ.(۲۳)»

از همین جاست که هم از نظر روایات و هم از دیدگاه فیلسوفان، پیامبر به مثابه انسان الکل و امام الانسان، غایت خلقت انسان ها – و به طبع غایت خلقت کل آسمان و زمین – معرفی شده است: «لولاک لما خلقت الافلاک(۲۴)». بی گمان، سر راست ترین معنای غایت بودن پیامبر این است که او مقصدی – و به تعبیر رقیق تر – سرمشقی است که بایستی دیگران به سمت و سوی او و صفات کمالی و جمالی او حرکت کنند. واساساً مه و خورشید و فلک هنوز درگردشند تا «دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد».

رسولان و کاملان، در گفتمان صرفاً عرفانی – نه فلسفی – «عالی ترین ظهور و تجلی کمالات اسمائی و صفاتی و جمالی و جلالی حضرت حق» و به تعبیر روایات «وجه اعظم» او هستند. و بالاترین مرتبه یا ختم سلسله ی کاملان و رسولان و ختم همه ی مراتب ظهور، همان مرتبه ای است که از آن با عنوان «مرتبه ی تمّ احمدی صلی اللّه علیه و آله» یاد کرده اند.(۲۵) و این مکانتی است که فرشتگان را نیز به کرنش و ستایش و سلام و صلوات(۲۶) واداشته است:

احمد ار بگشاید آن پرّ جلیل

تا ابد مدهوش ماند جبرییل(۲۷)

بی هیچ گمان و گفتگویی این کمالات و مقامات نه تنها ناهمنوا و منافی با مقام بندگی نیست، بلکه اساساً همگی مسبوق به عبودیت و وابسته به خاکساری و سردرکمندی نسبت به حضرت حق است. پیامبر به عنوان امام البشر، کسی است که تمام قوای ادراکی و تحریکی خود را در اطاعت و انقیاد تام از خداوند درآورده است. به هر تقدیر، تأکید سخن بر این است که: پیامبر، در جایگاه اسوگی و در مکانت امامتش، دیگر آورنده ی پیام و راهنمای صراط سعادت نیست، بلکه خودِ او عین پیامِ خداوند و متن صراط مستقیم است: «واللّه نحن الصّراط المستقیم…(۲۸)، «فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک(۲۹)». پیامبر، و به طور دقیق تر، اسوه یا امام – بر اساس تعالیم دینی، نمونه و شاهدی برای اخلاق، و شاخصی برای تعیین حق و باطل، فضیلت و رذیلت و حسن و قبح اخلاقی است(۳۰).

وجود او «میزان عمل(۳۱)» و عیار و معیار انسانیت است؛ یعنی هر کسی به همان اندازه ای انسان است که به او نزدیک است و سهمی از سهام وجود او را داراست. اساساً در منطق قرآن(۳۲) و هم از نظر معیارهای کلامی و عقلی(۳۳) خداوند منزه تر از آن است که انسانی را که حتی اندکی ظلم و ظلمت و ناخالصی و نابایستگی در اندرون اوست و حتی اندکی با «حقیقت» زاویه و فاصله دارد، بر مسند یک الگوی تمام عیار بنشاند و او را مطاعِ مطلق قلمداد کند. میزان اتحاد انسان کامل یا اسوه ی انسانیت با حق و حقیقت، تا پایه ای است که حتّی نوسانات قوه ی تحریکی او خارج از مدار حقیقت نیست. از این روست که قهر و مهر او و خشم و لبخند او حتی معیار و سنجه ی خرسندی و ناخرسندی حضرت حق است.(۳۴)

باری، چکیده ی مقدمه اول این است که: آن کس را که حضرت حق به عنوان اسوه ی مطلق و قدوه ی بی چرای بشریت برفراز می آورد، بی گمان، تجسّم عینی اخلاق و «زیبایی های» اخلاقی و مجمع همه ی فضیلت ها و به دوش کشنده ی همه ی درجات قرب الهی است.

مقدمه ی دوم – زیبایی دوستی و کمال پسندی انسان: از جمله ویژگی های سرشتی و فطری انسان، حسّ «زیبایی دوستی» اوست. قلب آدمی – به عنوان مخزن گرایش ها و تمایلات و مرکز قوای تحریکی – در حالت طبیعی، در برابر زیبایی و کمال به سهولت خاضع و مجذوب و مسخّر می شود.

اساساً در اندیشه ی عرفانی، بنیان تمامی عالم بر همین تجلّی حسن و زیبایی از یک سو، و حرکت محبّانه و جنبش عاشقانه از دیگر سو بنا شده است. آفرینش در این منظر، به جز تجلّی حسن و زیبایی مطلق و آن گاه یک «حرکت حبّی» به سوی آن، چیزی نیست. حرکات موجود در جهان نیز به ظاهر مستند به علل و اسباب ظاهری و دم دستی هستند، اما بر اساس این دیدگاه، در حقیقت، همان کشش جادویی و محبت پنهان، علت حقیقی همه ی حرکات است.(۳۵) ابن سینا نیز در رساله ی عشق، عشق را یک حقیقت ساری و جاری در همه ی پدیده های جهان هستی می داند و همین عشق غریزی و ذاتی را سبب رسیدن آنهابه کمالاتشان قلمداد می کند.(۳۶)

به هر تقدیر، دست کم در جهان انسانی، هر جا حسن و جمال و کمالی یافت شود، در پی آن به همان میزان، عشق و گرایش، و جذب و تسخیر، و اراده و حرکت و نیز تقدیس و ستایش هم یافت خواهد شد. البته پیداست که مفهوم زیبابی را نباید تنها در حدّ زیبایی های جسمانی و محسوس فروکاست. اصولاً در یک نگاه غیر سطحی، زیبایی ها و کمالات جسمانی نازل ترین مراتب از مراتب زیبایی محسوب می شوند.(۳۷)

نتیجه ی این مقدمه نیز در کلامی کوتاه این است که: میان زیبایی و کمال، با قوای گرایشی و تحریکی آدمی – یا به عبارتی با قلب او – رابطه ای تنگاتنگ و گویا رابطه ای مرموز و سحرآمیز وجود دارد.

نتیجه ی دو مقدمه ی فوق: اکنون بر اساس مقدمات فوق می توان گفت: هدایت و تربیت در روش اسوه مدار، به گونه ای تام صورت تحقق می بندد که شخص اسوه – به عنوان تجسّم کلیت اخلاق و زیبایی ها وحامل تمامت کمالات اخلاقی و معنوی – در مرئی و منظر جان یا قلب زیباپسند آدمی قرار گیرد. با چنین «معرفت» و مواجهه ی مبارکی است که قلب آدمی – در حالت طبیعی – در دایره ی مغناطیسی آن وجود رباینده قرار می گیرد، و بر اساس مقدمه ای که گذشت، این مرکزی که تمایلات و اراده های انسان از آن سرریز می شود و حتی خود وی از حفره های هزارتوی آن بی اطلاع است، اکنون به طور خودآگاه و ناخودآگاه در تسخیر شخصیت او، و به عبارتی، در تسخیر تمامت کمالات و زیبایی های اخلاقی درخواهد آمد و بر اساس همان «حرکت حبّی» به سوی او و کمالاتش سوق خواهد یافت. و از منظری دیگر، «او»، قلب آدمی را به سوی کمالات خویش سوق خواهد داد.

نگاهی تفصیلی تر به جایگاه اسوه ی برگزیده در حیات اخلاقی بشر

از آنچه گفتیم معلوم شد که برخلاف روش های ذهن محور و توصیه مدار در تفکر اصیل دینی، اخلاق و سلوک، و به طور کلی، دیانت، به طور متوازن بر دو پایه ی «معرفت» و «محبت» استوار است. بر همین مبنا اسوه یا امام نیز از سویی پیشوا و هادی ذهن و فاهمه ی آدمی است و از سویی به تبع آن، پیشوا و مالک الرقاب قلب و عاطفه ی او.

اکنون هر یک از این دو جایگاه را به طور جداگانه برمی رسیم:

۱. نقش «معرفتی» اسوه در حیات اخلاقی بشر

امرسون – اندیشمند امریکایی – در کتاب معرف های انسانیت(۳۸) در پی تبیین این نظریه است که در تاریخ، انسان هایی وجود دارند که نمایندگان بشریت و معرفی کنندگان انسانیت هستند؛ به این معنی که انسانیت با آنها تعریف می شود. انسان های دیگر نیز با شناختن، دوستی و ستایش اینها می توانند خود را از مرحله های مادون به این قله ها نزدیک کنند.

صرف نظر از مصادیق عینی و نمونه های خارجی، که به عقیده ی ما تشخیص آن جز به «اصطفا» و اخبار الهی میسور نیست، این نظریه در ذات خود، یک درک شگفت انگیز است. تاریخ تفکر به خوبی شاهد این حقیقت است که بدون حضور پررنگ اسوه ها و معیارهای برگزیده ی خداوند، تعریف انسانیت مثل گویچه ای در دست سلایق و علایق و گاه حتی امیال و اهوای فردی و جمعی و عصری سرگردان بوده است. به هر میزان حضور نورانی و روحانی و سیطره ی وجودی چنین برگزیدگانی در افق نگاه جوامع کم رنگ شده است، به همان میزان، انسانیتْ تعریفی موهوم تر و سخیف تر به خود گرفته است.

یکی از فروکاهیده ترین قرائت ها از انسان، در فرهنگ و تمدن بی اسوه ی مدرن(۳۹) ارایه شده است. در این تفسیر که به گونه ای نظام مند (و آکادمیک) به همه ی جهان عرضه شده است، انسان عبارت است از «حیوان هوشمند و ابزار ساز»، یا از زاویه ای دیگر، «حیوان بیشینه ساز منفعت». همچنان که امروز بر همین اساس به همه ی جهان تفهیم شده است که ترقی یا توحّش انسان ها و دوره های تاریخی وابسته به ابزاری است که در دست داشته اند: سنگ، مفرغ، آهن، ماشین بخار، کامپیوتر و…(۴۰).

انسان پیشرفته و به عبارتی انسان کامل (یا نمونه ی آرمانی انسان) نیز از این دیدگاه، انسان مدرن است.(۴۱) در حقیقت، الگویی که توسط خداوند برگزیده می شود، با وجود و حضور خود، به هر کس که در دایره ی حضور روحانی او قرار گیرد مدام و بالعیان یادآوری می کند که انسان کیست و تعریف آن کدام است و چه توانش هایی در اندرون جانش نهفته دارد. بدین لحاظ می توان گفت، اساساً حضور اسوه ی برگزیده، به لحاظ معرفتی، با پرسش های بنیادین زندگی در پیوندی وثیق و مستقیم است؛ پرسش هایی چون معنای زندگی و تعریف سعادت و خوشبختی و… این است که پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است: انسانی که امام زمانه ی خود را با آنان اندازه بگیرد و مدام در کمتر کردن آن بکوشد.

در این روش عدیم النظیر و در عین حال مجهول القدر، شخص رونده در خطاب به موالی خود و هم با ضمیر هوشیار و ناهوشیار خویش، تکرار می کند که: «شما رهبران، فانوس تاریکی های(۴۲) جهانید(۴۳). شما چکیده ی نیکان و ستون خیمه ی خوبانید. شما ریشه های کرامت و خزانه های علم و آگاهی و دروازه های ایمانید(۴۴). فصل الخطاب تمام اختلاف ها نزد شماست(۴۵). هر که با شماست بی شک به مقصد ملحق می شود و آن که روی از شما بگرداند لاجرم گمراه است…(۴۶).»

آنچه توجه به آن در راستای بحث ما ضروری است این است که شخص رونده، پس از ذکر تمامی فرازمندی ها و شگفتی های انسان کاملِ برگزیده، گویی به یک نگاه جدیدِ انسان شناسانه و یک معرفت تازه به توانایی های نهفته در تویه های روح خود نایل می شود. از این رو، در جای جای این گونه گفتگوها تقاضای مقام «م

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *