تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق :

مقدّمه

علّامه طباطبایی «قدس سره» در بحث اخلاقی خود در تفسیر المیزان می گوید: «راه های تهذیب اخلاق و دست یابی به اخلاق فاضله» یکی از دوشیوه (مسلک) است:

شیوه نخست: تهذیب اخلاق به منظور دست یابی به اهداف دنیوی و صفاتی که نزد مردم پسندیده است و موجب وجاهت و شهرت و مدح و ثنای مردم می شود؛ مثلاً عفّت و قناعت و ناامیدی از آنچه در دست مردم است، موجب عزّت و بزرگی در چشم مردم و آبرومندی نزد آنان می شود، و شهوت رانی موجب نیاز و همچنین طمع موجب خواری نفس می گردد.

شیوه دوم: تهذیب اخلاق به منظور دست یابی به پاداش های اخروی و دوری از کیفرهای اخروی؛ یعنی هدف از تهذیب اخلاق تنها رسیدن به آن چه نزد مردم پسندیده و موجب مدح و ثنای آنان می گردد، نیست، بلکه خیر اخروی، یعنی همان سعادت و کمال واقعی است نیز غایت تهذیب اخلاق است.

در کلام خدای تعالی از شیودوم یاد شده است، مانندإِنَّمَا یوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیرِ حِسَابٍ (۱) و نیز مانندإِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)(۲)

در این دو آیه، با بیان پاداش و کیفر دو فضیلت و رذیلت اخلاقی، انسان به تحلیفضیلت صبر و تخلیّرذیلت ظلم تشویق شده است. این شیوه، شیوأنبیاء است.

شیونخست نیز گاهی در قرآن کریم یافت می شود که در حقیقت به شیودوم باز می گردد. (۳)هدف و غایت این دو مسلک، فضیلت انسانی از حیث عمل است و از این جهت با یکدیگر اشتراک دارند(۴)آیا شیوسومی نیز در تهذیب اخلاق وجود دارد؟ می توان مسلک سومی را بر اساس توحید خداوند متعال ارایه داد که ما آن را به طور کلّی «مسلک توحید» می نامیم. صاحب المیزان، مسلک سوم را بر اساس تفسیر خود، (۵) «توحید خالص کامل» نامیده است. (۶)

این مقاله در پی پاسخ به دو پرسش است:

۱- چه تبیین هایی از «مسلک توحید» ارایه شده است یا می توان ارایه داد؟

۲- فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق -براساس تبیین های گوناگون از مسلک توحید چیست؟

تبیین های گوناگون از مسلک توحید در تهذیب اخلاق

تبیین هایی که نگارنده به آن دست یافته، سه تبیین است که پس از بیان هر یک به بررسی نقش آن در تهذیب اخلاق می پردازیم:

الف: غلبتوحید

معنای غلبتوحید این است که بنده، همچیزها را از خدا ببیند و بداند آنچه واقع می شود به قضای خداوند و قدر اوست و همه چیز را مسخّر او بداند. امام محمّد غزالی در کیمیای سعادت در علاج خشم نوشته است: بدان که اگر چه بیخ خشم هرگز از باطن کنده نیاید، و لکن روا باشد که کسی در بعضی احوال یا در بیشتر احوال، توحید بر وی غالب شود و هر چه بیند از حق تعالی بیند. پس خشم بدین توحید پوشیده شود و از وی هیچ چیز پیدا نیاید. چنان که اگر سنگی بر کسی زنند، به هیچ حال، بر سنگ خشم نگیرد، اگر چه بیخ خشم در باطن وی بر جای خویش است؛ که آن جنایت از سنگ نبیند، از آن کس بیند که سنگ انداخت.

و اگر سلطانی توقیع کند که کسی را بکشند، بر قلم خشمگین نشود که توقیع به وی کرد، زیرا داند که قلم مسخّر است و حرکت از وی نیست، اگرچه از وی است. همچنین کسی که توحید بر وی غالب بود، به ضرورت بشناسندکه خلق مضطرند در آن که بر ایشان می رود؛ چه، حرکت اگر چه در بند قدرت است، لکن قدرت در بند ارادت است و ارادت به اختیار آدمی نیست، (۷) ولکن داعیه ای بر وی مسلّط کرده اند، اگر خواهی و اگر نه؛ چون داعیه فرستادند و قدرت دادند، فعل به ضرورت حاصل آید. پس مَثَل وی همچون سنگ است که در وی اندازند، و از سنگ درد و رنج حاصل آید، اما با وی خشم نبود. پس اگر قُوت این کس از گوسفندی بود و گوسفند بمیرد، رنجور شود. ولکن خشمگین نشود، و چون کسی آن را بکشد باید که همچنین باشد؛ اگر نور توحید غالب بود.

ولکن غلبتوحید تا بدین غایت بر دوام نبود، بلکه چون برقی بود و طبع بشریت در التفات با اسباب که در میان است پدیدار آید. و بسیار کس در بعضی احوال چنین بوده اند. و این نه آن باشد که بیخ خشم کنده آمده بود، لکن چون از کسی نمی بیند، رنج خشم پیدا نیاید؛ همچون سنگی که بر وی آید. بلکه باشد که اگر چه غلبت توحید نبود، لیکن دل وی خود به کاری مهم تر مشغول بود که خشم بدان پوشیده باشد و پدید نیاید. (۸)

و در علاج حسد نیز آورده است: اما از حسد به کلی کسی خلاص یابدکه توحید بر وی غالب باشد و وی را دوست و دشمن نبود و همه را به چشم بندگی حق سبحانه و تعالی ببیند، و این حالتی نادر باشد، چون برق که درآید و بشود، و غالب آن بود که ثبات نکند. (۹) و در علاج عُجب گفته است: پس هر که حقیقت توحید بشناخت هرگز وی را عجب نبود. . (۱۰)

همچنین وی در احیاء علوم الدّین، در کتاب «آفت خشم و کینه و حسد»، مانند آن چه را در علاج خشم در کیمیای سعادت ذکر شد، آورده است. (۱۱) ملا محمّد مهدی نراقی نیز در جامع السعادت در علاج خشم گفته است: (السابع) من الامور التی یتوقف علاج الغضب علیها] ان یعلم ان ما یقع انما هو بقضاء الله و قدره، و ان الاشیاء کلها مسخره فی قبضه قدرته، و ان کل ما فی الوجود من الله، و ان الامر کله لله، و ان الله لا یقدر له ما فیه الخیره و ربما کان صلاحه فی جوعه او مرضه او فقره او جرحه او قتله او غیر ذلک، فاذا علم بذلک غلب علیه التوحید، و لا یغضب علی احد، و لا یغتاظ عما یرد علیه، اذ یری حینئذ ان کل شیء فی قبضه قدرته اسیر، کالقلم فی ید الکاتب. فکما ان من وقع علیه ملک بضرب عنقه لا یغضب علی القلم، فکذلک من عرف الله و علم ان هذا النظام الجملی صادر منه علی وفق الحکمه و المصلحه، ولو تغیرت ذره منه عما هی علیه خرجت عن الاصلحیه، لا یغضب علی احد، الا ان غلبه التوحید علی هذا الوجه کالکبریت الاحمر و توفیق الوصول الیه من الله الاکبر، و لو حصل لبعض المتجر دین عن جلباب البدن یکون کالبرق الخاطف و یرجع القلب الی الالتفات الی الوسائط رجوعاً طبیعیاً، ولو تصور دوام ذلک لاحد لتصور لفرق الانبیاء مع ان التفاتهم فی الجمله الی الوسائط مما لا یمکن انکاره. (۱۲)

(هفتم) [از جمله اموری که درمان خشم بر آن نهاده شده] این که بداند آن چه واقع می شود به قضای خداوند و تقدیر اوست، و این که اشیا همه اش در قبضقدرت او مسخّرند، و این که هرآن چه در [عالم] وجود است از خداست، و این که امر همه اش از آن خداست، و این که خداوند برای او مقدر نمی کند آنچه که اختیار اوست، و چه بسا صلاح او در گرسنگی اش باشد، یا بیماری اش، یا فقرش، یا مجروح شدنش، یا کشته شدنش، یا غیر اینها.

پس چون این را بدانست، توحید بر او غلبه کند، و بر کسی غضب نکند، و از آن چه بر وی وارد شود خشم نگیرد. چون در این هنگام ببیند همه چیز در قبضقدرت خدا اسیر است، مانند قلم در دست نویسنده؛ چنان که کسی که پادشاه بر او حکم کند به این که گردن او را بزنند، بر قلم خشم نمی گیرد. پس چنین است کسی که خدا را شناخت و دانست که این نظام همگی از خداوند بر طبق حکمت و مصلحت صادر شده است، و اگر ذره ای از عالم از آن چه که هست تغییر کند، از نظام اصلح خارج شده است، بر کسی خشم نمی گیرد. جز آن که غلبتوحید با این توصیف مانند کبریت احمر است و توفیق رسیدن به آن از جانب خدای بزرگ است، و اگر [این حالت] برای برخی از آنان که از پوستین بدن خارج شده اند حاصل شود مانند برق درخشنده است[و دوام ندارد] و قلب به طور طبیعی به حالت توجّهی که به اسباب دارد، باز می گردد، و اگر دوام آن [غلبتوحید] برای کسی متصوّر بود برای گروهی ازأنبیاء متصوّر می شد، با این که توجّه أنبیاء به طور کلی به اسباب قابل انکار نمی باشد.

ملاحظاتی چند درتبیین نخست(غلبتوحید)

اول: این شیودرمانی در علاج برخی از رذایل اخلاقی، عمومیّت ندارد، تنها تعداد اندکی توفیق درک این حالت را دارند و می توانند آن را در درون خود بیابند.

دوم: درک شهودی «غلبتوحید» برای همان تعداد اندک نیز موقّتی است (حال است) و دوام ندارد و چون برق لامعی است که پس از اندک ظهوری، از بین می رود، و شخص شهودکننده به حالت طبیعی خود باز می گردد.

سوم: در این تبیین تنها به علاج رذیلت خشم، عجب و حسد اشاره شده است، درحالی که امکان حصول این حالت در درمان برخی از رذایل دیگر نیز وجود دارد.

چهارم: کارایی این شیوه تنها در درمان برخی از رذایل اخلاقی بیان شده، و به کارایی آن در کسب فضایل اخلاقی اشاره نشده است.

پنجم: در این شیوه، شهود موقّتی «غلبتوحید» مورد نظر است که به صورت حال (نه مقام) شهود می شود؛ به دلیل آن که آن را به برق درخشنده تشبیه کرده اند که دوامی ندارد، و در ویژگی آن آورده اند که تنها اوحدی از مردم توفیق دست یابی به آن را دارند. عبارت «لو حصل لبعض المتجردین عن جلباب البدن یکون کالبرق الخاطف و یرجع القلب الی الالتفات الی الوسائط رجوعا طبیعیا »، از صاحب جامع السعادات، مؤیّد همین معنی است. اگر رؤیت عقلی مورد نظر بود به آنان که از پوستین بدن خارج شده اند اختصاص نداشت.

نقش غلبتوحید در تهذیب اخلاق

براساس ملاحظات پیش گفته، آشکار شد که فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق براساس تبیین اوّل – غلبتوحید- از جهت افراد اندک و از جهت رذایل اخلاقی محدود است؛ هر چند گسترش آن در دیگر رذایل متصوّر است. افزون برآن، در کسب فضایل اخلاقی نقشی برای آن ذکر نشده است و حالت غلبتوحید درآن دوامی ندارد.

ب: توحید خالص کامل

دومین تبیین از مسلک توحید در تهذیب اخلاق، تبیین علّامه طباطبایی، صاحب تفسیر شریف المیزان است. از آن جا که مبنای علامّه طباطبایی ؛نقش مهمی در بحث دارد؛ ترجمگفتایشان را – با اندکی تلخیص- یادآور می شویم:

صاحب المیزان پس از بیان دو مسلک (که در مقدّمه به اختصار آن را بیان کردیم ) می فرماید: این جا مسلک سومی است ویژقرآن کریم که در آنچه از کتب آسمانی برای ما نقل شده است، و در آموزه های انبیای گذشته که سلام خدا بر همآنان باد و در معارف نقل شده از حکمای الهی یافت نمی شود. در این (مسلک)، تربیت صفاتی و علمی انسان است با به کارگیری علوم و معارفی که با آن، رذیلت های اخلاقی باقی نمی ماند، و به عبارت دیگر، از بین بردن صفات رذیله به وسیلریشه کن کردن آنهاست، نه دفع کردن آنها.

توضیح مطلب این که، هر کاری که هدف آن غیر خدای – عزّوجل-باشد، غایت مطلوب از آن کار، یا عزّتی است که درآن مطلوب است و مورد طمع واقع می شود، یا نیرویی است که از آن ترسیده می شود و از آن پروا می شود، لکن خداوند می گوید: «همعزّت از آن خداست»(۱۳) و می گوید: «همنیروها از آن اوست»(۱۴)و دست یابی به این علم حق، موضوعی برای ریا، شهرت طلبی، ترس از غیر خدا، امید به غیر او و اعتماد به غیر او باقی نمی گذارد.

چون این دو مطلب [که همعزّت و قدرت از آن خداست] برای انسان معلوم شد، هر صفت و کار مذمومی را از انسان می شوید، و نفس انسان را به زیوری که مقابل صفات مذموم است – و عبارت است از صفات بزرگوارانالهی، هم چون تقوامداری خدایی و عزّت مندی خدایی و غیر این دو، مثل مناعت و بزرگی و بی نیازی و هیبت و شکوه الهی وربانی- می آراید.

و نیز در کلام خدای تعالی مکرر آمده است: «ملک و سلطنت از آن خداست»، «برای اوست سلطنت آسمان ها و زمین» و«آن چه در آسمان ها و زمین است از آن اوست». حقیقت این ملک و سلطنت – چنان که ظاهر است -استقلالی جز برای خداوند و بی نیازی از او را – به هر صورتی که باشد- برای چیزی از موجودات باقی نمی گذارد.

پس چیزی نیست مگر آن که خداوند مالک ذات آن و مالک آن چه متعلّق به ذات آن چیزاست، می باشد، و ایمان به این ملک و سلطنت و دست یابی به آن موجب می شود همچیزها نزد انسان از جهت ذات و صفت و عمل از درجاستقلال سقوط کند. بنابراین برای این انسان ممکن نیست غیر وجه خدای تعالی را بخواهد، و ممکن نیست برای چیزی خضوع کند یا از چیزی بترسد یا به آن امیدوار باشد یا لذّت برد یا به چیزی مسرور شود و یا به چیزی اعتماد کند یا بر چیزی توکّل نماید یا تسلیم چیزی شود یا به چیزی واگذار کند.

به طور خلاصه، نمی خواهد و طلب نمی کند چیزی جز وجه حق را که بعد از نابودی هر چیزی باقی است؛ و دوری نمی کند مگر از باطلی که غیر اوست؛ باطلی که برای آن ارزشی قائل نیست و به آن – در برابر حق که آفریننده اوست- اعتنایی نمی کند. و هم چنین گفتخدای تعالی: «معبودی جز خداوند نیست، برای اوست نام های نیکو»، (۱۵) وگفتاو: «این خدا پروردگار تان، معبودی جز او نیست، آفرینندهر چیزی است»(۱۶)، و گفتاو: «آن که هر چیزی را نیکو آفرید»، (۱۷) و گفتاو: «و صورت ها برای آن زندپایدار ذلیلند»(۱۸)، و گفتاو: «همه چیز بر او فرمانبردارند»، (۱۹) وگفتاو: «پروردگارت چنین حکم کرده است که جز او را نپرستید»، (۲۰)و گفتاو: «آیا کافی نیست پروردگار تو را که او بر هر چیزی گواه است؟»(۲۱)

و گفتاو: «آگاه باشید به درستی که او به هر چیزی محیط است»(۲۲)، و گفتاو: «و همانا کارها به سوی پروردگارت منتهی می شود». (۲۳) و از این باب آیاتی که ما در آن هستیم، مانند گفتخدای تعالی: «وصابران را بشارت ده؛ آنان که چون مصیبتی به آنان رسد، گویند: همانا ما از خداییم و همانا به سوی او باز می گردیم»، (۲۴) تا آخر آیات، پس این آیات و مانند آن، مشتمل بر معارف ویژالهی و دارای نتایج خاص حقیقی است که تربیت آن مانند نوع تربیتی که حکیم اخلاقی در فن خود آن را قصد می کند، نیست، و نیز مانند نوع تربیتی که أنبیاء در همشریعت های خود ایجاد کرده اند نمی باشد، زیرا مسلک اول بر عقاید عمومی اجتماعی در حسن و قبح نهاده شده است، و مسلک دوم بر عقاید عمومی دینی در تکالیف و پاداش های آن نهاده شده است، و این مسلک سوم – که ویژاسلام است- بر توحید خالص کامل نهاده شده است(۲۵ )

سپس صاحب المیزان درپایان می گوید: «و به تحقیق، این مسلک، عدّزیادی از بندگان صالح و علمای ربانی و دوستان مقرّب خدا، از مردان و زنان را به جامعانسانی هدیه کرده است، و همین برای شرافت دین کافی است.

علاوه بر این، این مسلک چه بسا به حسب نتایج از دو مسلک دیگر [که در مقدّمه به آن اشاره شد] متفاوت است، چون بنای مسلک سوم بر حب بندگی و گزینش جانب پروردگار بر جانب عبد است، و معلوم است که حب و شیفتگی و انقیاد چه بسا انسان عاشق (محبّ) را به اموری راهنمایی می کند که عقل اجتماعی- که ملاک اخلاق است، و اجتماع که پایتکالیف عمومی دینی است – آن را صحیح نمی شمارد، چون برای عقل احکامی است، و برای دوستی احکامی[دیگر]». (۲۶)

صاحب المیزان سپس بار دیگردر صفحات بعد به بحث باز می گردد و به بیان هر سه مسلک [که درمقدّمه و در ضمن بحث به آن اشاره شد] از جهت غرض می پردازد و سیر حرکت انسان در مسلک سوم تا رسیدن به غایت قصوای آن را توضیح می دهد.

خلاصکلام ایشان چنین است: مسلک سوم، غرض در آن طلب وجه الله است [اما در دو مسلک دیگر، غرض، فضیلت انسانی از حیث عمل است، لکن در مسلک اول فضیلت پسندیدنزد مردم و ثنا و مدح آنان را پی می گیرد، و در مسلک دوم (مسلک أنبیاء) سعادت حقیقی را که عبارت از ایمان به خدا و آیاتش و خیراخروی که کمال واقعی است (نه آن چه نزد مردم است) دنبال می کند].

بنده چون ایمانش شروع به زیادتی و شدت می نماید، فکرش متوجّه پروردگار و نام های زیبای او می شود و در این میان حبّ و دوستی نسبت به پروردگار در دل او رو به زیادت می کند و با پیروی از پیامبر که از آثار حبّ خداست، چنان این محبّت اشتداد می یابد که فقط خدا را دوست دارد و به سوی او منقطع می شود و برای او خاضع می شود و همزیبایی ها را در او و از وی می بیند و دیگر به چیزی به نحو استقلال نگاه نمی کند.

و در مرحلعمل نیز چیزی را جز برای خدا نمی خواهد. و خواهش، قصد، امید، ترس، اختیار، ترک، ناامیدی، وحشت، رضا و سخط او همه برای خدا و در راه اوست؛ تا حال در پی کسب فضایل انسانی بود، اکنون تنها وجه پروردگارش را طلب می کند و همتی در فضیلت و رذیلت ندارد، و به ثنا و مدح مردم نمی اندیشد و به دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ کاری ندارد و تنها همّ او پروردگار اوست، و توشاو بندگی ذلیلانه و راهنمای او حبّ و دوستی اوست. در این مسلک، موضوع فضیلت و رذیلت برچیده می شود و غایت و غرض آن، یعنی فضیلت انسانی، جای خود را به یک غرض می دهد و آن وجه خداست. در این مسلک، چه بسا ممکن است آن چه در مسلک های دیگر فضیلت است رذیلت شود و بالعکس. (۲۷)

ملاحظاتی چند دربارتبیین دوم(توحید خالص کامل)

اوّل: این شیودرمانی، در برطرف کردن همرذایل اخلاقی و رسیدن به غایتی که در این تبیین ترسیم شده است، مؤثّر است، اما عمومیّت ندارد و هممردم نمی توانند از آن بهره بگیرند وفقط خواص، امکان درک آن را دارند. در عبارت پیش گفته از صاحب المیزان نقل شد که این مسلک عدزیادی از بندگان صالح و علمای ربانی و دوستان مقرّب خدا از مردان و زنان را به جامعانسانی اهدا کرده است. با بیانی که در این تبیین گذشت، در این مسلک، هیچ موضوع رذیلت و حتی فضیلتی برای انسان باقی نمی ماند، یعنی فضیلت ها در قالب دیگری برای او معنی پیدا می کند. هدف تنها، وجه خداست و نحوادراک و همرفتار و صفات خدایی می شود.

دوم: در این تبیین سخنی از درک شهودی موقّتی نیست، ایمان و ازدیاد و اشتداد آن مطرح است. ایمان(۲۸) اعتقادی است همراه با باور قلبی و عمل صالح؛ هدایت و معرفتی که فعل خداست، (۲۹) هر چند مقدمات آن اختیاری است؛ حقیقتی قرآنی که درک سعادت واقعی و وجه الله بدان بستگی دارد.

سوم: درک توحیدی این تبیین چون برق لامعی نیست که لحظه ای پدیدار شود و از بین رود، زیرا ایمان حالت ثبات و دوام دارد، اگر چه قابل شدت و ضعف است. شخص مؤمن در حال گناه ممکن است زمانی متصّف به ایمان نباشد، اما این حالت عارضی و موقّتی است و سپس با توبه و پشیمانی به حالت خویش باز می گردد. (مگر آن که – نعوذ بالله – انسان کلاً از ایمان منسلخ و به حالت کفر باز گردد). (۳۰)

چهارم: سرانجام این اخلاق توحیدی، پاک شدن انسان از تمام رذایل(۳۱) اخلاقی است و چون از رذایل پاک شد به اضداد آنها، که فضایل اخلاقی است، متصّف می شود.

پنجم: از ویژگی های منحصر به فرد این شیوه، نابودی رذایل و ریشه کنی آنهاست، نه دفع آنها.

توضیح آن که: روش هایی که معمولاً اخلاق پژوهان مسلمان در درمان رذایل اخلاقی به کار می برند یا به جلب نفع و دفع ضرر دنیوی منجر می شود یا به جلب نفع و دفع ضرر اخروی. روان شناسان و مشاوران تربیتی نیز بیشتر ازهمین شیوه بهره می جویند.

در این شیوه، شخص متقاعد می شود به خاطر به دست آوردن نفع یا دفع ضرر دنیوی یا اخروی از اقدام در راستای صفت رذیلخود دوری کند. به عنوان مثال، به حسود گفته می شود: حسادت برای او ثمری جز زحمت و رنج ندارد، و حسود سیادت نمی کند، (۳۲) و همین حالت تو و زحمت تو پیروزی محسود است، یا حسد ایمان را می خورد، چنان که آتش هیزم را. (۳۳) یادآوری این نکات وی را قانع می سازد در راستای حسادت خود اقدام عملی نکند. البته رذیلت حسادت هنوز در ضمیر وی نهفته و باقی می ماند و او ناچار است برای از بین بردن آن و تبدیل آن به ضد حسد، یعنی خیرخواهی، مکرّر به ضد آن اقدام نماید و درصدد خیر خواهی به محسود باشد تا شاید پس از زحمات بسیار، صفت خیر خواهی ملکاو گردد و از رذیلت حسادت پاک شود. برای ازالهر رذیلدیگر نیز باید چنین راهی را بپیماید.

اما در تبیین توحیدی، شخص مؤمن پس از نایل شدن به درک توحیدی خالص و کامل، می یابد که مقسّم روزی ها و نعمت ها و توانایی ها خداوند است و او در فعل خود حکیم است و همقدرت و عزّت از آن اوست، در این صورت، اصلاً موضوعی برای حسادت وی باقی نمی ماند. چنین شخصی، برای قرب به پروردگار و نیل به دوستی او و طلب وجه او – جل و علی– خیر خواهی محسود را نیز می نماید. با نیل به این درک توحیدی، بسیاری از صفات رذّیلدیگر نیز زایل می شود و نیازی به تحمّل ریاضت در ازالهر رذّیله نیست.

نا گفته نماند برخی از اخلاق پژوهان مسلمان و عارفان، به طور پراکنده و مصداقی، گاه به اسماء و صفات خداوند در درمان رذایل اخلاقی اشاره کرده اند(۳۴) نظیر آن چه در تبیین «غلبتوحید» آوردیم.

ششم: در این تبیین (توحید خالص کامل)، اصل در ریشه کنی رذایل اخلاقی است، و سپس انسان به اضّداد آن – فضایل اخلاقی – متصّف می شود. آیا می توان اصل را به اتصاف به فضیلت های اخلاقی داد؟ به پاسخ این پرسش در تبیین سوم خواهیم پرداخت.

هفتم: صفات خداوند، که صاحب المیزان در تبیین دوم بدان عنایت داشت، عبارت است از: ملک و سلطنت خداوند و این که همه چیز و همخوبی ها و زیبایی ها از آن اوست، عزّت، قوّت و قدرت مطلقخداوند، حقّ و قیومیّت خداوند و این که هیچ یک از موجودات استقلال ندارند.

آیا می توان صفات بیشتری از خداوند را مورد توجّه قرار داد و از هر صفتی به کسب فضایل مرتبط با آن صفت و ریشه کنی رذیلت های متضاد آنها پرداخت؟پاسخ این سؤال را نیز در تبیین سوم بیان خواهیم کرد.

فایل پاورپوینت کامل نقش توحید در تهذیب اخلاق در تبیین دوم(توحید خالص کامل)

بادقّت وتأمّل در مطالبی که ازصاحب المیزان نقل شد و نیز ملاحظاتی که به دنبال آن بیان گردید، نقش اعتقاد به توحید در تهذیب اخلاق براساس این تبیین معلوم می شود.

اگر انسان به صفات خداوند متعال- که در این تبیین مورد نظر است- اعتقاد توحیدی خالص کامل نداشته باشد، به تهذیب اخلاق (که عبارت است از تخلّی از رذّایل و تحلّی به فضایل) دست نخواهد یافت، زیرا اگر ذرّه ای اعتقاد شرک آمیز(شرک خفی) به صفات خداوند در او وجود داشته باشد، مثلاً در ایمان به قدرت خداوند هنوز به باور کامل نرسیده باشد که همقدرت و قوت از آن اوست و برای دیگران بهره ای از قدرت استقلالی قایل باشد، در ازالصفت مذموم ترس از خود – به عنوان مثال – به طورکامل موفّق نخواهد بود.

البته مؤمنان بسته به شدت و ضعف ایمان خود در درک این اعتقاد توحیدی که مثلاً همقوّت و قدرت از آن خداست متفاوتند، لذا قرآن شریف می فرماید: وَمَا یؤْمِنُ أَکثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِکونَ؛ (۳۵) یعنی بیشتر مؤمنان، در عین ایمان به خداوند، مشرک (۳۶) هستند، زیرا گاهی با نگاه استقلالی به موجودات، وسایط و انسان های دیگر را در کسب عزّت و قدرت و. . . . دخیل می دانند. برخی از مؤمنان، پس از طی این مرحله (شرک خفی)، کم کم به توحید خالص و کامل دست می یابند و ریشتمام رذایل از وجود آنان زدوده خواهد شد و به صفات اضّداد آن متصّف خواهندگردید.

ج: توحید جامع اسماء و صفات (۳۷)

برای تبیین توحید «جامع اسماء و صفات» به توضیح آن در دو بخش علمی و عملی می پردازیم:

تبیین علمی توحید جامع اسماء و صفات:

قرآن شریف، ذات خداوند – جلّ جلاله – را به طور کلّی (۳۸)و یا موردی(۳۹) به اسماء حسنی و صفات جمال و کمال متصّف می کند و آن ذات مقدّس را از نقص و عیب و کاستی مبرا می داند. (۴۰) اثبات این صفات برای ذات حق در قرآن همراه با نگاه توحیدی است؛ یعنی همکمالات و زیبایی ها و همچیزها از آن او(۴۱) و هر رخدادی به اذن و اراده و مشیت اوست (۴۲) و سایر موجودات خود و هر چه از کمالات و زیبایی ها دارند، همه از اوست و اگر توانایی و عزّت(۴۳) و علم دارند از او دارند. این حقیقت برای آنان که با معارف قرآن آشنایی اجمالی دارند، روشن است. اکنون به بیان نقش توحیدی اسماء الله(۴۴) در تهذیب اخلاق – تحلّی به فضایل و تخلّی از رذایل – می پردازیم.

۱- حکمت (۴۵) و عدل(۴۶)

اعتقاد به حکمت خداوند و این که همکارهای او از روی حکمت و عدل است موجب می شود بنده به خداوند حسن ظن داشته باشد و از صفت رذیل«بد گمانی به خداوند» دور ماند و از صفت رذیله ی«حسادت» بری شود؛ چون حسادت نوعی بدگمانی به خداوند و اعتراض به تقسیم نعمت ها از سوی اوست. همچنین لازماین دو صفت این است که خداوند جزا دهنده باشد؛ به کارهای خوب پاداش و به کارهای بد کیفر دهد، و این حقیقت، شوق به پاداش و خوف بنده از عدل خداوند را به دنبال دارد و بنده در این صورت، عبادت حق را از روی خوف پیشه می کند.

این خوف موجب اطاعت و دوری از عصیان می شود؛ و این جاست که بسیاری از مؤمنان به طور عموم در ابتدای راه بسیاری از خوبی ها و فضایل را درسایاطاعت و شوق به پاداش کسب می کنند و از بسیاری از بدی ها و رذایل در سایدوری از عصیان خودداری می نمایند و سرانجام به نوعی تقوا و خود نگه داری نایل می شوند. و نیز چون بنده به صفت خوف از عدل خداوند رسید، از صفت مذموم ایمنی از مکر خداوند پاک می شود.

۲- عزّت

مؤمنان با باور توحیدی خود در می یابند که همعزّت از آن خداست(۴۸) و اوست که عزّت می بخشد و خوارمی کند(۴۹)و حقیقتاً عزّت برای پیامبرش و مؤمنان است. (۵۰) ایمان به حقیقت توحیدی، موجب می شود، مؤمن، عزّت را از خداوند طلب کند و از اینکه عزّت خود را از غیر او جوید برحذر و از خوار شدن نزد مخلوق دور ماند.

۳ – ربّ (۵۱)

خداوند تنها روزی رسان و مدبّر امور مخلوقات خود از جمله انسان هاست. لازماعتقاد توحیدی به ربوبیّت حق این است که انسان او را تنها روزی دهنده و مدبّر امور خود و سایر مخلوقات بشمارد و تقسیم و اندازروزی و اندازبرخورداری از نعمت ها را به دست او بداند. لازماین باور، توکّل در همامور، از جمله در روزی، برخداست. بنده چون این حقیقت توحیدی را دریافت، قانع می شود و می داند بهره وری از نعمت اندازه دارد. در این صورت، تنها، وظیفخود را انجام می دهد و از صفت حرص و طمع دور می شود.

۴– مالکیت و سلطنت (ملک)

از آن جا که همه چیز از آن خداست (۵۲) و سلطنت و حق تصرّف در آن هم از آن اوست(۵۳) و کسی جز به اذن او قادر به تصرّف نیست(۵۴)مؤمن موحّد خود را مالک چیزی، حتی خودش، نمی داند و حق تصرّف در چیزی برای خود قایل نیست، مگر به اجازت او. از این رو از آن چه خداوند به وی داده به دیگران می بخشد، انفاق می کند و با دیگران مواسات می نماید و از صفت رذیلبخل دور می شود و از خود نیز به راحتی می گذرد.

۵ – قدرت و قوّت(۵۵):

انسان مؤمن با باور این مطلب که همقدرت ها و توانای

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *