تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل ضرورت وجود الفت و اتحاد بین مسلمانان!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل ضرورت وجود الفت و اتحاد بین مسلمانان بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل ضرورت وجود الفت و اتحاد بین مسلمانان از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل ضرورت وجود الفت و اتحاد بین مسلمانان شامل 87 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل ضرورت وجود الفت و اتحاد بین مسلمانان استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل ضرورت وجود الفت و اتحاد بین مسلمانان با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل ضرورت وجود الفت و اتحاد بین مسلمانان قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل ضرورت وجود الفت و اتحاد بین مسلمانان حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل ضرورت وجود الفت و اتحاد بین مسلمانان به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ضرورت وجود الفت و اتحاد بین مسلمانان :

در شرح نهج البلاغه در نامه هفتاد و چهارم نهج البلاغه مضامین بلندی است. قبل از اسلام، جاهلیت گرفتار اختلاف و زد و خورد و دشمنی و غارتگری بودند. اسلام، چندین کار برای این جامعه کرد و نعمت های فراوانی آورد؛ یکی از برجسته ترین نعمت هایی که ذات اقدس الهی نصیب امت اسلامی کرد، این است که آن اختلاف را به اتّحاد، آن شکاف را به وحدت، آن عداوت را به صداقت تبدیل کرد. این یک مصداق بارزی از یبَدِّلُ اللَّهُ سَیئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ است. خدای سبحان سیئه یک ملّت را با علوم وحیانی و تبلیغ انبیا (علیهم السلام) به حسنه تبدیل می کند. در نامه هفتاد و چهارم که این تاریخ را جناب هشام بن محمد بن صائب کلبی که این تقریباً معاصر امام دهم و یازدهم و اینها(علیهما السلام) بود، از قدمای اهل تاریخ است نقل کرد و مرحوم سید رضی (رضوان الله تعالی علیه) از تاریخ جناب هشام بن محمد بن صائب کلبی نقل کرده است و آن اینکه بین قبیله یمن و رَبیعه، نزاع و خصومت کهنه ریشه داری بود. اسلام بین اینها الفتی ایجاد کرد، تا رسید به اینکه وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) تفاهم نامه ای، یک تعهد دوستی و صلح و صفایی مرقوم فرمود و طرفین هم امضا کردند. این نامه را مرحوم سید رضی نقل کرد و در تمام نهج البلاغه هم همین نامه آمده، کم یا زیاد نشده. برخی از نامه ها را مرحوم سید رضی انتخاب می کند، می گوید مختار این نامه؛ یعنی نامه ای که مثلاً دو صفحه است، ایشان در حدّ نیم صفحه یا یک صفحه نقل می کند. اما این نامه، چند سطری بیش نیست، یک توافق نامه است. همه این نامه را مرحوم سید رضی نقل کرد. بعد از اینکه در طلیعه نامه دارد، «و نُقِل من خط هشام بن الکلبی» وجود مبارک حضرت امیر این چنین مرقوم فرمود: «هَذَا مَا اجْتَمَعَ عَلَیهِ أَهْلُ الْیمَنِ حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا وَ رَبِیعَهُ حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا»؛ یعنی هم مردم شهرنشین، هم روستایی ها؛ چه در قبیله یمن، چه در قبیله ربیعه. «بَدو»؛ یعنی روستا. این جمله ای که در سوره مبارکه «یوسف» است که وَ جَاءَ بِکم مِّنَ الْبَدْوِ؛ یعنی از روستا. اینکه می گوییم: «بَدواً می گوییم»، این درست نیست. این ناقص واوی نیست، این مهموز اللّام است؛ «بدئاً» است نه «بدواً». ابتداء، آخرش همزه است، باید بگوییم «بدئاً» نه «بدواً». یا باید بگوییم اوّل، یا باید بگوییم ابتداء، یا اگر خواستیم این کلمه را بگوییم، بگوییم: «بدئاً» نه «بدواً»، «بَدو»؛ یعنی روستا. اینکه در سوره مبارکه «یوسف» آمده: وَ جَاءَ بِکم مِّنَ الْبَدْوِ؛ یعنی از روستا. بادیه نشین را می گویند اهل بَدو.

حضرت فرمود شهرنشین و بادیه نشین؛ چه در یمن، چه در ربیعه، این دو قبیله همگان اتفاق کردند به این شرایط، روی این محورها؛ «حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا»؛ اینکه حَضارت، حَضارت یعنی تمدّن، یعنی شهرنشینی. «وَ رَبِیعَهُ حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا»؛ هم شهرنشینانِ قبیله ربیعه، هم بادیه نشینان قبیله ربیعه. بر چه چیزی اتفاق کردند؟ عنصر محوری این اتفاق، «حبل الله» است و قرآن کریم. «أَنَّهُمْ عَلَی کتَابِ اللَّهِ». وقتی ذات اقدس الهی درباره قرآن سخن می گوید، فرمود قرآن را من نازل کردم، نه آن گونه که باران را نازل کردم. باران را نازل کردم؛ یعنی به زمین انداختم. قرآن را نازل کردم؛ یعنی به زمین آویختم، نه انداختم. این یک حبل متینی است که یک طرفش به دست خداست، طرف دیگرش به دست جامعه بشری است؛ لذا فرمودند: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً؛ اعتصام به حبل در وقتی سودمند است که این طناب، محکم باشد و ناگسستنی اوّلاً و به جای بلندِ مستحکم بسته باشد ثانیاً و گرنه حبلِ انداخته گوشه مغازه ای، مشکل خودش را حلّ نمی کند. قرآن آن گونه که باران نازل شده است در إِنَّا انزَلْنَاهُ، نازل نشده. آن گونه که طناب را آویخته می کنند، نه انداخته، آن گونه نازل شده؛ لذا به ما دستور دادند: «اقْرَأْ وَ ارْقَهْ»؛ بخوان و بالا برو! شما بزرگوارانی که قرآنی هستید؛ چه در حوزه علمیه، چه در دانشگاه، چه در مناطق دیگر، عنایت دارید که این طنابِ خداست، یک طرفش به دست خداست و یک طرفش به دست شما. هر اندازه این طناب را محکم بگیرید إن شاءالله بالا می روید، همه ما موظف هستیم این چنین باشیم.

این در اصل اسلام، اوّل به عنوان یک اصل رسمی بود. وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) در آن تفاهم نامه یمن و ربیعه، این چنین مرقوم فرمود که دست طرفین، همه به این طناب است: «عَلَی کتَابِ اللَّهِ». چه کارهایی می کنند؟ چه تعهدی دارند؟ البته قرائت قرآن، تأمل در قرآن، اینها سر جایش محفوظ است؛ اما آن‎که جامعه را از هر آشوبی نگه می دارد این است: «یدْعُونَ إِلَیهِ»؛ مردم را به قرآن دعوت می کنند. «وَ یأْمُرُونَ بِهِ»؛ یک وقت است تبلیغ است، سخنرانی است، یک وقت امر به معروف و نهی از منکر است؛ اینها دو مبحث فقهی کاملاً جدای از هم است. تبلیغ، صبغه تعلیم دارد که می خواهد عالِم بکند؛ اما امر به معروف، این کاری به سخنرانی و تعلیم و تبلیغ و ارشاد و موعظه ندارد، این فرمان است. اگر کسی خدای ناکرده خلافی دارد انجام می دهد، یک برادر ایمانی امر به معروف کرد و او اطاعت نکرد، آن شخص دو گناه؛ یعنی دوتا معصیت کرد: یکی اینکه آن حکم خدا را انجام نداد؛ دیگر اینکه امر این آقا را اطاعت نکرد. اینکه سخنرانی نمی کند، اینکه معلم نیست، اینکه مرشد نیست، اینکه واعظ نیست، این آمر بالمعروف است. هیچ ارتباطی بین تبلیغ، تعلیم، ارشاد، موعظه، سخنرانی و نصیحت با امر به معروف نیست. فرمود: الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ولایت است. اگر پدری به پسر بگوید بلند شو نمازت را بخوان! این پسر معاذالله نماز نخواند، این دوتا گناه کرد: یکی فَأَقِیمُوا الصَّلاَهَ را اطاعت نکرد، دیگر اینکه امر پدر را اطاعت نکرد. امر به معروف چیز دیگر است، آنها چیز دیگر است.

لذا وجود مبارک حضرت امیر در این عهدنامه فرمود اینها اوّل محور اصلی شان «کتاب الله» است؛ بعد مردم را تبلیغ می کنند، تدریس می کنند، چه در حوزه هایشان چه در دانشگاه هایشان، مجامع علمی شان، این می شود دعوت. بعد امر می کنند به معروف، امر می کنند به معارف قرآنی که عمل بشود: «یدْعُونَ إِلَیهِ»، این یک ماده؛ «وَ یأْمُرُونَ بِهِ»، این یک ماده دیگر که مسئله امر به معروف از مسئله تبلیغ، ارشاد، موعظه، سخنرانی، کاملاً جداست.

«وَ یجِیبُونَ مَنْ دَعَا إِلَیهِ وَ أَمَرَ بِهِ»؛ آنهایی که قدرت دارند، شایستگی دارند، مسئولیت امر به معروف را دارند. دیگران که در حدّ امر به معروف نیستند، اگر به اینها امر بشود، فوراً اجابت می کنند. قرار آنها در این تعهّد و توافق این است که نگویند «به تو چه»! حتماً «یجِیبُونَ مَنْ دَعَا إِلَیهِ وَ أَمَرَ بِهِ»؛ اجابت می کنند، اطاعت می کنند، نگویند به تو چه! چون او پیام خدا را دارد می رساند؛ یعنی دستور دینی را می رساند. «لَایشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً»؛ اینها مواد عهدنامه و توافقی است که بین اینهاست. فرمود در این کار غرضی ندارند؛ نه مستغرض اند، نه مستعیض؛ نه غرض مقام و سیاست و اینها دارند، نه عوضی طلب می کنند. «لَایشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً وَ لَایرْضَوْنَ بِهِ بَدَلًا»؛ این کار را با چیزی تبدیل نمی کنند. این یک کار سعادت دنیا و آخرت یک ملّت است، این را با چه چیزی می خواهند تبدیل کنند، هرگز این کار را نمی کنند؛ یعنی اینها مواد تعّهد بین یمن و ربیعه است که با خط نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) این توافق نوشته شده است.

ربیعه و یمن داخل آنها این است؛ اما نسبت به نفوذی ها، نسبت به بیگانه ها، نسبت به دشمنانی که منتظرند نظام اسلامی آسیب ببیند، نسبت به آنها چگونه هستند؟ «وَ أَنَّهُمْ یدٌ وَاحِدَهٌ»؛ یک دسته اند، دیگر دو دست نیستند. این را وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیه و الثّناء) در جریان فتح مکه، در جریان سخنرانی منا و مانند آن فرمود: مسلمانان «یدٌ وَاحِدَهٌ»؛ یکدست و متّحدند نسبت به بیگانه. بیگانه هم مستحضرید که در کمین نشسته است که اوّلاً اختلاف و آشوب و اینها ایجاد کند، بعد بر اینها مسلّط بشود. «وَ أَنَّهُمْ یدٌ وَاحِدَهٌ عَلَی مَنْ خَالَفَ ذَلِک وَ تَرَکهُ»؛ کسی بر خلاف دینشان بخواهد کاری انجام بدهد، بر خلاف استقلال، امنیت و آزادی آنها بخواهد انجام بدهد، یا این را ترک کرده است، رها کرده است، اینها ید واحده هستند. هر کدام از اینها زیر مجموعه ای دارد؛ آن اوّل زیرمجموعه ای داشت، این دوم که ید واحده هستند، مستقل اند، بیگانه را طرد می کنند زیر مجموعه ای داشت. سوم: «أَنْصَارٌ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ»؛ کمک یکدیگرند. اگر وام می خواهند، قرض الحسنه می دهند؛ نیازهای دیگر دارند، مبادرت می کنند؛ بیماری دارند، درمان می کنند. «دَعْوَتُهُمْ وَاحِدَهٌ»؛ صدای آنها یکی است، مکتبشان یکی است، هدفشان یکی است. جامعه توحیدی این چنین فکر می کند. این موادّی است که باید تعهّد کنند. بر اساس این مواد حضرت مرقوم فرمود که تا آخر ایستادهاند: «لَاینْقُضُونَ عَهْدَهُمْ».

حالا یک وقت است که کسی از همین قبیله ربیعه، چهار قسم یا بیشتر فرض دارد؛ خود یمنی ها اگر با هم اختلاف کردند، ربیعه ای ها با هم اختلاف کردند، ربیعه با یمن دو نفر اختلاف کردند در اثر خرید و فروش یک کالا یا اجاره یا یکی از عقود مالی. قبلاً این طور بود که قبیله محور بودند، نظامشان نظام قبیلگی بود، می گفتند: «انصُر أَخاک ظالِماً أَو مظلوما» این شعار رسمی جاهلیت بود؛ می گفتند هر که قبیله شماست، به نفع او قیام کنید؛ خواه ظالم خواه مظلوم. آنچه حق است قبیله است. این شعار رسمی مردم در جاهلیت بود: «انصُر أَخاک ظالِماً أَو مظلوما». اسلام که آمد فرمود: «انصر المظلوم أخاک أم غیر أخیک»؛ مظلوم را یاری کن؛ چه برادرت، چه قبیله ات باشد، چه غیر قبیله ات. کاملاً عوض کرد. فرمود نگویید هم قبیله تان، هم حزبتان، هم جناحی تان را کمک کنید چه حق با او باشد چه نباشد! از کسی که حق می گوید حمایت کنید؛ چه از حزبتان، چه از غیر حزبتان. این خیلی فرق کرد. ملّت را حق مدار کرد، نه قبیله محور.

بعد فرمود بسیار خب! خواستید همین کلمات را بگویید، بگویید: «انصُر أَخاک ظالِماً أَو مظلوما»، اصرار دارید این کلمات با همین واژه ها محفوظ باشد، محفوظ باشد، ولی من برای شما تفسیر می کنم. قبیله ات را یاری کن، چه ظالم باشد چه مظلوم؛ منتها یاری را من تفسیر می کنم؛ اگر ظالم بود دستش را بگیر. کمک کردن به ظالم این است که جلوی ظلم او را بگیری و اگر مظلوم بود از او حمایت بکن ظلم را از او طرد بکن. شما یا لفظ را عوض کنید که همراهش معنا عوض می شود، یا اگر اصرار دارید همین در پرچمتان نوشته شود، معنای آن را عوض کنید. «انصُر أخاک»، اگر ظالم است دستش را بگیری، کوتاه کنی و اگر مظلوم است، دستگیری کنی. این دو کار را وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیه و الثّناء) کرده؛ بعد یکی از آثار آن همین عهدنامه ای است که وجود مبارک حضرت امیر بین قبیله یمن و ربیعه ترسیم می کند.

فرمود: «أَنْصَارٌ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ دَعْوَتُهُمْ وَاحِدَهٌ»؛ همه یکدیگر را به حق دعوت می کنند و از باطل پرهیز می دارند. «لَاینْقُضُونَ عَهْدَهُمْ لِمَعْتَبَهِ عَاتِبٍ وَ لَا لِغَضَبِ غَاضِبٍ»؛ قبلاً این طور بود که اگر کسی یکی از اعضای قبیله را عتابی می کرد، سرزنش می کرد، عده ای قیام می کردند، یا اگر بد می گفت، عده ای از قبیله قیام می کردند. الآ ن فرمود حق مدار و عدل محور باشید، هر که حق با اوست او را یاری کنید. «وَ لَا لِاسْتِذْلَالِ قَوْمٍ قَوْماً»؛ هیچ وقت به این صدد نباشید که قومی قوم دیگر را ذلیل کند، خوار کند. «وَ لَالِمَسَبَّهِ قَوْمٍ قَوْماً»؛ اگر کسی، کسی را فحش داد، شما فوراً قیام کنید دست به اسلحه ببرید، این طور نباشد؛ تحقیق کنید ببینید حق با هر که هست او را یاری کنید. سَبّ و لَعن را بردارید، یک؛ اگر کسی سبّی کرد مظلوم را یاری کنید، دو. «عَلَی ذَلِک»؛ یعنی این مطالب با این اصولی که من در این نامه توشتم از طرف شما مردم یمن و مردم ربیعه، «شَاهِدُهُمْ وَ غَائِبُهُمْ وَ سَفِیهُهُمْ وَ عَالِمُهُمْ وَ حَلِیمُهُمْ وَ جَاهِلُهُمْ»؛ همه شما؛ هم تحصیل کرده ها، هم تحصیل نکرده ها؛ هم شهری ها، هم روستایی ها؛ هم حاضر، هم غایب؛ چون آن غایبان هم عده ای را نماینده خودشان قرار دادند، برخی حق ندارند امضا را از بین ببرند.

ببینید اینکه در کتاب های فقهی ما یک أَوْفُوا بِالْعُقُودِ داریم، یک «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ». این فقه ما با اخلاق و مسائل اجتماعی ما هم آمیخته است. آیه مبارکه‎ای که دارد: أَوْفُوا بِالْعُقُودِ؛ یعنی به عقدتان وفا کنید. این فقط صبغه فقهی دارد؛ اما «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ» کجا و أَوْفُوا بِالْعُقُودِ کجا! «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ» گذشته از اینکه جمله خبریه است و به داعی انشا القا شده و وفای به شرط را واجب می داند، صبغه سیاسی و اجتماعی و اخلاقی دارد. حضرت فرمود مؤمن را می خواهی پیدا کنی، او پای امضایش ایستاده است: «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ»؛ هر جا امضا کرده است پای امضای خود ایستاده است. این با أَوْفُوا بِالْعُقُودِ خیلی فرق دارد. أَوْفُوا بِالْعُقُودِ؛ یعنی واجب است وفا کنید و دیگر پیام اجتماعی و پیام اخلاقی و حقوقی ندارد. اما این جمله اسمیه اس

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *