تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل حضرت فاطمه زهرا (س) الگویی بی نظیر؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت فاطمه زهرا (س) الگویی بی نظیر شامل 72 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت فاطمه زهرا (س) الگویی بی نظیر را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل حضرت فاطمه زهرا (س) الگویی بی نظیر با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت فاطمه زهرا (س) الگویی بی نظیر با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت فاطمه زهرا (س) الگویی بی نظیر تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت فاطمه زهرا (س) الگویی بی نظیر را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حضرت فاطمه زهرا (س) الگویی بی نظیر :

سید رضی (رضوان الله تعالی علیه) این کلمات نورانی امام علی علیه السلام را یا از خطبه ها یا از وصایا یا از نامه های آن حضرت انتخاب کردند و جدا ثبت کردند. غالب اینها یا در خطبه های حضرت است یا در وصایای آن حضرت است یا در نامه های آن حضرت است. در کلمه ۶۴ حضرت فرمود: «أَهْلُ الدُّنْیا کرَکبٍ یسَارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِیامٌ»؛ غالب فرمایشات آن حضرت از بیانات نورانی پیغمبر (علیهما السلام) استفاده می شود. آن حضرت فرمود: «النَّاسُ نِیامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»؛ اکثری مردم خواب اند هنگام مرگ بیدار می شوند. برخی ها در هنگام مرگ هم بیدار نمی شوند، خوابیده می میرند و بعد از مرگ بیدار می شوند. اوحدی از انسان ها بیدار هستند «کحی بن یقظان» و بیدار هستند، در حال مرگ هم بیدارند بعد از مرگ هم بیدارند. بیان نورانی حضرت امیر در بعضی از بخش ها این است که «إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَی دَار»؛ شما از عالمی به عالم دیگر منتقل می شوید که مرگ یک هجرت است. انسان خوابیده وقتی او را از جایی به جایی می برند متوجه نیست. برخی ها بعد از مرگ مدت ها که بگذرد تازه می فهمند که مرده اند. اینکه در قبر تلقین می کنند می گویند: «أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ»؛ یعنی این حادثه ای که برای تو پیش آمد این مرگ است دیگران هم مُردند عده ای که نیامدند بعد می میرند. الآن آنچه شما در صحنه دارید یک وضع غیر آشنایی را می بینید بدانید این حالت مرگ شماست، «أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ». وگرنه این برای مرده ای که خودش مرگ را حق احساس کرده است که نمی توان تلقین کرد که «أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ». خیلی ها می بینند وضع عوض شد؛ اما نمی دانند که مرده اند. بعضی ها احقابی از عذاب را وقتی دیدند تازه نام مبارک پیغمبر یادشان می آید. اوّل که سؤال می کنند پیامبرتان کیست؟ یادشان نیست، چون کاری با پیغمبر نداشتند. این در روایات ماست که بعد از احقابی، یعنی هشتاد سال از عذاب که گذشت تازه یادشان می آید که نام مبارک پیغمبر مثلاً فلان است، برخی ها هم یادشان نمی آید، می گویند پیامبر ما کسی است که قرآن بر او نازل شده است، هنوز نام مبارک حضرت یادشان نمی آید؛ ولی بعضی ها بیدارند؛ یعنی کاملاً مرگ را می فهمند در حال مرگ هم که می دانند که دارند منتقل می شوند. آن که این ادعا را کرد حالا این ادعایش یا درست یا نادرست، ادعایش این است که ما در حال مرگ بیداریم، یک؛ و در حال مرگ ما را منتقل می کنند به آن عالم می فهمیم، دو؛ و به این انتقال رضایت می دهیم، سه؛ و خود را در اختیار ناقل قرار می دهیم، چهار؛ «روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم»؛ یعنی در آن حال ما زنده ایم، مرگ به معنای انتقال است وگرنه یک آدم مرده چگونه روح را تسلیم می کند؟

مسافری که او را از جایی به جایی می برند، خود را در اختیار آن ناقل قرار می دهد که «إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَی دَار». اکثری مردم خواب هستند، یک انسان خوابیده دو چیز دارد: یکی اینکه آنچه را که می بیند در دستش نیست وقتی که بیدار شد می بیند که دستش خالی است. هنگام مرگ می بیند تمام آنچه را که فراهم کرد باید بگذارد و با دست خالی برود. پس معلوم می شود مال او نبود. این یک معنای خواب بودن اکثری است. معنای دوم آن این است که انسان خوابیده خیلی چیزها را می بیند، ولی آنچه را که او می بیند تعبیر دارد؛ یعنی آنچه را که ما فعلاً در جهان می بینیم تعبیر دارد، تأویل دارد. تعبیرش و تأویلش نزد اولیای الهی هست. این چنین نیست که این حوادثی که ما می بینیم یا برای ما نقل می کنند عین آن قسمت هایی باشد که واقع می شود.

به هر تقدیر فرمود: اهل دنیا مثل سواره هایی هستند که اینها را منتقل می کنند و خودشان در حال خواب هستند. کسی که اهل دنیا نباشد بیدار است، این حالت انتقال را درک می کند و خود را تسلیم ناقل می کند:

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

یعنی ما در حال بیداری و در حال زنده بودن منتقل می شویم و گرنه مرگ به معنای نابودی که نیست. آن مرگ به معنای نابودی فوت است نه وفات! مستحضرید که این فوت، «تاء» جزء کلمه است یعنی از بین رفتن. در قرآن کریم هیچ سخن از فوت نیست، یک جاست که نفی کرده است فرمود: فَلاَ فَوْتَ، هر چه از قرآن درباره مرگ آمده وفات است. در وفات این «تاء» جزء کلمه نیست این «تاء»، تای مصدری است. اصل کلمه سه تا حرف است «واو» است و «فاء» است و «یاء». می گویند «مستوفا، مستوفی، متوفّی، متوفّا»، یعنی به تمام حقیقت از جایی به جایی می روند. وقتی می گویند او بیانش مستوفا بود یا مقاله اش مستوفا بود یا حق خود را استیفا کرد، یعنی چیزی را فروگذار نکرد. انسان متوفاست، خدا متوفِّی است، عزرائیل(سلام الله علیه) متوفّی است، فرشتگان زیر مجموعه عزائیل(سلام الله علیهم) که تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا، متوفّی اند؛ یعنی تمام حقیقت انسان از جایی به جای دیگر می رود؛ فوتی در کار نیست، مرگ به معنای نابودی نیست.

اگر کسی خواب باشد نمی داند که او را از کجا به جایی بردند! اما وقتی بیدار باشد به این نقل و انتقال رضا می دهد و ادعا می کند که من می فهمم که دارم از جایی به جایی می روم و خود را تسلیم این ناقل می کند «روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم».

در این بخش ها هم حضرت فرمود اکثری این طورند، اما اقلی حساب دیگری دارند. آن گاه فرمود: «الْعَفَافُ زِینَهُ الْفَقْرِ وَ الشُّکرُ زِینَهُ الْغِنَی»؛ یک وقت است انسان از نظر مسائل مالی مشکلی پیدا می کند. عفیف و عفاف، تنها برای زن ها و اینها نیست. عفیف بودن فضیلتی است هم برای مرد است هم برای زن که در بعضی از تعبیرات نورانی حضرت امیر است که «لَکادَ الْعَفِیفُ أَنْ یکونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکه»، یک انسان عفیف فرشته ای به صورت انسان است که گویا عفت یک ملکه ملکوتی است و انسان عفیف فرشته ای از فرشتگان است. گاهی انسان در جهاد اصغر اعضا و جوارحش را می دهد، بعد خدا به او دستی می دهد که «یطِیرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِکهِ فِی الْجَنَّه». در جهاد اکبر که دشوارتر از جهاد اصغر است اگر کسی موفق شد، او هم می شود: «لَکادَ الْعَفِیفُ أَنْ یکونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکه»، با فرشته ها محشور می شود.

در اینجا هم فرمود اگر کسی فقیر بود، برای اینکه عزیزانه زندگی کند، این عفت و عدم تعرّض و قناعت زینت این حالت فقر اوست؛ چه اینکه زینت غنا و داشتن شکر و سپاسگزاری است. شکر هم این است که انسان نعمت را در جای خود مصرف بکند و به داد دیگران برسد. مستحضرید که کمک به فقرا جزء برنامه های بین المللی اسلام است، اختصاصی به مسلمان ها ندارد، چه اینکه اختصاصی به مسئله زکات و خمس و اینها ندارد. هر انسانی که قدرت داشته باشد به فقیر کمک بکند و نکند، در قیامت معذّب است. چه مسلمان باشد چه یهودی و مسیحی و زرتشت باشد و چه ملحد و مشرک باشد، در قیامت وقتی از عده ای سؤال می کنند که چطور به جهنم افتادید؟ ما سَلَککمْ فی سَقَر اینها چند دلیل ذکر می کنند، می گویند ما در محکمه قیامت به چند چیز محکوم شدیم: یکی اینکه منکر قیامت بودیم: کنَّا نُکذِّبُ بِیوْمِ الدِّینِ، این معلوم است که در اثر کفر عذاب می بیند. بعد لَمْ نَک نُطْعِمُ الْمِسْکینَ و لَمْ نَک مِنَ الْمُصَلِّینَ، ما به فقرا کمک نمی کردیم. ببینید در قیامت می گویند حالا کافر بودی باش، ولی کمک به فقیر وظیفه هر انسانی است؛ چون کفّار هم به فروع مثل اصول مکلّف اند. از این احتجاج هایی که در قرآن هست که لَمْ نَک نُطْعِمُ الْمِسْکینَ، یا لَمْ نَک مِنَ الْمُصَلِّینَ، کنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضینَ وَ کنَّا نُکذِّبُ بِیوْمِ الدِّینِ، برمی آید که کفّار هم به فروع مکلّف اند هم به اصول مکلّف اند. هم عِقاب می بینند که چرا اصول دین را منکرند هم عقاب می بینند که چرا به فقرا نرسیدند؟ کمک به فقرا جزء برنامه های بین المللی اسلام است.

در اینجا فرمود: زینت غنا، شکرگزاری و سپاسگزاری است. بعد در کلمه بعدی فرمود: «إِذَا لَمْ یکنْ مَا تُرِیدُ فَلَا تُبَلْ مَا کنْتَ»؛ ما اراده ای داریم، قضا و قدر که تابع اراده ما نیست، تابع مصالح کلّیه است. اگر یک وقت آنچه را که ما می خواستیم نشد، نباید نگران باشیم و بگوییم ما در این حدّ هستیم، چرا نشد؟! «چرا» در کارهای قضا و قدر الهی راه ندارد. در کارهای خود ما، در کارهای دیگران راه دارد؛ اما در برابر قضا و قدر الهی «چرا» راه ندارد. فرمود حالا اگر نشد، خود را به زحمت نینداز. نگو من در این حدّ هستم، چرا نشد؟! روزگار که به میل ما نمی گردد. گاهی به عنوان آزمون است گاهی به عنوان شکر نعمت های قبلی است، گاهی به عنوان صبر نقمت های تازه پدید آمده است. فرمود: «إِذَا لَمْ یکنْ مَا تُرِیدُ»؛ نگویید چرا به من؟! نه، خیلی از افراد بودند برجسته تر از ما بودند و به مقصد مادی شان نرسیدند.

بعد فرمود: «لَا تَرَی الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً»؛ در بحث های قبل هم فرمود زینت انسان، عقل است. وقتی انسان عاقل شد، کارهای او حساب شده است و روی نصاب است. چون تُندروی و کج روی و کژراهه رفتن در اثر جهل است؛ حالا یا جهل به حکم است یا جهل به موضوع است؛ این جهل در مقابل علم قابل درمان است؛ اما آن جهالت در مقابل عقل قابل درمان نیست. ببینید در جنگ ها انسان وقتی که پیروز شد یا غنیمت می گیرد یا اسیر می گیرد یا فلان، این در جنگ های شمشیری است؛ اما در جنگ های درونی از یک طرف جهل است از یک طرف عقل، از یک طرف ایمان است از یک طرف کفر، از یک طرف وهم و خیال است از یک طرف عقل. در بیانات نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) است که در جنگ داخلی اگر عقل پیروز شد، همه دشمنان خود را تعدیل می کند و نه تعطیل. اگر وهم در برابر عقل است، اگر خیال در برابر عقل است، در بخش اندیشه، عقل هر دو را زنده نگه می دارد تعدیل می کند، وهم را در جای خود، خیال را در جای خود؛ ولی اگر وهم و خیال پیروز شدند، عقل را به زندان می برند، زنجیر می کنند. در بخش شهوت و غضب که اینها با عقل عملی می جنگند یعنی با انگیزه می جنگند نه با اندیشه. این عقل عملی که حضرت فرمود: «العقل مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان» وهم و خیال با او در نبرد نیستند، شهوت و غضب با او در نبرد هستند. این عقل است که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: عقل را عقل گفتند برای اینکه زانوی سرکش شهوت را زانوی چموش و جموح شهوت را او عقال می کند. این تعبیر خود حضرت است که اصلاً عقل را عقل گفتند برای اینکه زانوبند است. آن عِقالی که زانوی شتر چموش را می بندند؛ آن زانوبند را می گویند «عقال». حضرت فرمود عقل را عقل گفتند برای اینکه زانوی شهوتِ چموش را می بندد، زانوی غضب چموش را می بندد که اینها جموحی و چموشی نکنند.

این جنگ خیلی نابرابر است، اگر عقل عملی پیروز شد، شهوت را تعدیل می کند و نه تعطیل. نه رهبانیت می آورد نه عزوبت می آورد؛ هم کارهای شهوتش را تعدیل، هم کارهای غضبش را تعدیل، در جنگ ها از قوّه غضبیه کاملاً بهره می برد. این دو تا قوه سرجایشان محفوظ است. ولی اگر عقل عملی شکست خورد در جهاد نفس، شهوت پیروز شد یا غضب پیروز شد عقل را سر می بُر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *