تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل کارکردهای اخلاقی مرگ آگاهی در زندگی معنادار، از دیدگاه علامه جعفری!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل کارکردهای اخلاقی مرگ آگاهی در زندگی معنادار، از دیدگاه علامه جعفری بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل کارکردهای اخلاقی مرگ آگاهی در زندگی معنادار، از دیدگاه علامه جعفری از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل کارکردهای اخلاقی مرگ آگاهی در زندگی معنادار، از دیدگاه علامه جعفری شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل کارکردهای اخلاقی مرگ آگاهی در زندگی معنادار، از دیدگاه علامه جعفری استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل کارکردهای اخلاقی مرگ آگاهی در زندگی معنادار، از دیدگاه علامه جعفری با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل کارکردهای اخلاقی مرگ آگاهی در زندگی معنادار، از دیدگاه علامه جعفری قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل کارکردهای اخلاقی مرگ آگاهی در زندگی معنادار، از دیدگاه علامه جعفری حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل کارکردهای اخلاقی مرگ آگاهی در زندگی معنادار، از دیدگاه علامه جعفری به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کارکردهای اخلاقی مرگ آگاهی در زندگی معنادار، از دیدگاه علامه جعفری :

۱. طرح مسأله

مرگ بدیهی ترین امر غایی است که در تجربه درونی فرد نقش بااهمیتی ایفا می کند. یکی از مهم ترین تکالیفی که بر سر راه رشد قرارگرفته، رویارویی با وحشت نابودی است به نحوی که می توان گفت مرگ یک تعارض درونی عمده میان آگاهی از مرگ اجتناب ناپذیر و آرزوی هم زمان تداوم یافتن زندگی وجود دارد. به عبارتی؛ توجه به مرگ و اندیشیدن درباره آن که می توان از آن به عنوان «مرگ آگاهی» یادکرد، در ابعاد حیات انسانی چنان تأثیرگذار است که موضع گیری های متفاوتی را از سوی اندیشمندان غربی (کواری، ۱۳۷۶: ص ۱۳۳؛ کالینز، ۱۳۸۴: ص ۶۶) و اندیشمندان اسلامی (جعفری،۱۳۵۷ -۱۳۷۸، ج ۲: ۲۹۰) در این زمینه دربرداشتن است. منظور از مرگ آگاهی، حس کردن مرگ از نزدیک و توجه دائمی بدان و با تمام وجود آن را چنان حس کردن که گویی با انسان فاصله چندانی ندارد. اسلام بر یاد و اندیشه مرگ، فراوان تأکید می کند و این امر در میان علمای اخلاق نیز موردتوجه بوده است (مکارم شیرازی،۱۳۸۴، ج ۲۵: ص ۳۱۳-۱۳۴) و برخی نیز به اهمیت مرگ آگاهی در اندیشه اسلامی نگاهی مضاعف داشته (شیروانی، ۱۳۹۲: ص ۲۵) و به نوعی کارکردهای آن را در زندگی معنادار (مظفری ورسی، ۱۳۹۲: ص ۴۸) تبیین کرده اند. آنچه در این مقاله موردتوجه است پرداختن به این پرسش است که مرگ آگاهی چه کارکردهایی در زندگی دارد و مهم تر از همه، ازنظر اخلاقی چه تأثیری بر زندگی معنادار و یا به عبارتی حیات معقول دارد؟ شاید بتوان گفت که تفکر درباره مرگ در گذشته بیش از امروز ذهن انسان را به خود مشغول داشته بود؛ اما امروزه پرداختن به زندگی مادی و رواج تفکر مادی گرائی که در پی حذف دین و معنویت برای انسان مدرن رخ نمود، توجه به مرگ را برای انسان جدید کمرنگ نموده است. این کمرنگی تا بدانجاست که بدبینی و پوچ گرایی یکی از دردهای بی درمان انسان معاصر است (جعفری، ۱۳۷۸: ص ۱۳).

انسان معاصر هرچند تلاش داشته تا با نپرداختن به مرگ آگاهی تا حدودی آن را برای خود حل کند؛ اما این امر چیزی جز پاک کردن صورت مسأله نیست. مرگ ریشه در فطرت انسان دارد، ازاین رو اگرچه ممکن است با عدم توجه بدان، کم فروغ شود؛ ولی این دردمندی هرگز از بین نخواهد رفت. علاوه بر این، چون مرگ نقش بی بدیلی در حیات دنیوی و اخروی انسان بازی می کند؛ شایسته است تا با توجه روزمره بدان و عدم غفلت، زندگی ارزشمند همراه باسعادت اخروی برای خود رقم زند. علاوه بر این، هرچند مرگ «رسمی ترین و قانونی ترین دعوتی است که در عرصه هستی به عمل آمده» (جعفری، ۱۳۵۷-۱۳۷۸: ص ۲۹۰) ولی این پدیده، امری مجهول است که یکی از عوامل مجهول بودن آن نیز ابهامات موجود در حیات است به عبارتی «مجهول بودن حقیقت زندگی است که موجب تاریکی مرگ شده است» (جعفری، ۱۳۵۵-۱۳۴۹، ج ۸: ص ۳۹۲) ازاین رو؛ پیوند وثیقی میان حقیقت زندگی و مرگ وجود دارد. زندگی ارزشمند همراه باسعادت اخروی، چیزی است که در زبان دین از آن به «حیات طیبه» و در اندیشه بزرگانی چون علامه جعفری، تحت عنوان «حیات معقول» (جعفری، ۱۳۸۷: ص ۵۹) و گاه «حیات ایده آل» (جعفری، ۱۳۷۹: ص۱۰) و به تعبیر دیگری «حیات معنادار» یاد می شود.

شاید یکی از عواملی که در طول تاریخ سبب شده است بشر به معنای زندگی بپردازد، سؤال از وجود پدیده های دوگانه ای چون مرگ و زندگی است. پرسش از معنای زندگی با این سؤالات آغاز می شود که آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟ چرا باید زندگی کرد؟ هر پرسش دیگری که پیرامون این سؤال مطرح شود، مبحثی تحت عنوان معنای زندگی را شکل می دهد؛ بنابراین بحث از معنای هستی و مسائل پیرامون آن چون مرگ و اندیشیدن درباره آن، سبب پیدایش نگرش های گوناگون درباره حیات و تفسیر آن شده است. برخی با رویکرد ماده انگارانه مرگ و هر چه در حیات بشری و تفسیر آن نقش معنا دهی را ایفا می کند، با همان رویکرد و جهان بینی مادی تفسیر کرده، برخی با نگاه الهی از زاویه ای فراتر از ماده، مرگ و زندگی را تفسیری دیگر داده، حیاتی متفاوت برای انسان معاصر رقم زده اند. در رویکرد الهی، چشم انداز مثبت نسبت به آینده انسان و سرنوشت پس از مرگ، چنان نقش مهم و مؤثری در معنا دهی به زندگی ایفا می کند که در نگاه مادی یافت نمی شود. اهمیت این مسأله زمانی بیشتر روشن می شود که بدانیم، یکی از شاخصه های مهم در تفکر الهی، توجه به مرگ آگاهی و نقشی آن در تفسیر حیات بشری است. به همین علت بخش زیادی از نصوص دینی و سخنان اهل بیت(به این امر بنیادی اختصاص داده شده است.

نکته قابل توجه و دقت این است که در بحث معناداری، تعاریف متعددی ارائه شده است در اکثر این تعاریف، معناداری مترادف باهدف و غایت لحاظ شده درصورتی که به نظر می رسد علاوه بر هدف که در شکل گیری زندگی معنادار بسیار اهمیت دارد، عوامل دیگری نیز باید مدنظر قرار گیرد، لذا معناداری اعم از هدفمندی خواهد بود. عده ای نیز در تعریف معناداری، نگاه ارزشی به زندگی را، موردتوجه قرار می دهند بدین معنا که آیا زندگی کردن، فی نفسه ارزشمند است یا خیر، «این رویکرد مبتنی بر این ایده است که زندگی اگر بناست معنادار باشد، باید ارزش زیستن داشته باشد، طبق این نظریه حیات محدود، دارای ارزش کافی برای این که زیستن در آن معقول باشد، نیست. یک زندگی سزاوار گزینش، می طلبد که مضمون و محتوای نامحدود داشته باشد؛ یک زندگی فقط در صورتی معنادار است که پایان نپذیرد»(Graig,2000:42) این نوع نگاه ارزش مدارانه به زندگی درگرو روشن شدن هدف زندگی است تا هدف از زندگی واضح و روشن نباشد، ارزش زندگی مشخص نخواهد شد. با توجه به این امر، معناداری موردنظر در این مقاله، زندگی در راستای هدف بنیادین است که در اندیشه علامه جعفری نمود روشنی دارد. با توجه به مباحث بیان شده، باید متذکر شد اگرچه آثاری از سوی محققان در این زمینه نگاشته شده ازجمله: طاهری (۱۳۹۱) «مرگ آگاهی و معناداری زندگی از منظر نهج البلاغه»؛ صادق نیا (۱۳۹۳)«تحلیل و بررسی کارکردهای معنا بخشی مرگ»؛ صالحی و اکبر زاده (۱۳۹۴)؛ «تحلیل تطبیقی دیدگاه اسلامی و آرای مارتین هیدگر درزمینه مرگ آگاهی و پیامدهای آن بر سبک زندگی»؛ دهنوی (۱۳۹۵) «حقیقت مرگ و حیات پس ازآن در اندیشه علامه محمدتقی جعفری»؛ اما به صورت خاص کارکردهای اخلاقی مرگ آگاهی ازنظر علامه جعفری موردتوجه و واکاوی قرار نگرفته بود؛ لذا در این مقاله تلاش خواهد شد تا با روش توصیفی-تحلیلی و کاوش در سخنان علامه جعفری، مرگ آگاهی و کارکرد اخلاقی آن بر زندگی معنادار مورد واکاوی و تبیین قرار گیرد.

۲. حیات انسانی و معنای آن، از دیدگاه علامه جعفری

زندگی و مرگ ازجمله دوگانه هایی است که تفسیر یکی درگرو پرداختن به دیگری است و نگرش تک بعدی به یکی با غفلت از دیگری، فقط چهره ای ناقص از آن دیگری ارائه می شود؛ از همین روست که ازنظر علامه جعفری برای پاسخ گویی به این پرسش که مرگ چیست؟ باید نخست به پاسخ این پرسش پرداخت که زندگی چیست؟ بدون تفسیر درست از زندگی، نمی توان به تفسیر مرگ پرداخت؛ به تعبیر علامه «کسی که بخواهد مرگش را خوب بشناسد، لازم است که زندگی اش را خوب بشناسد»(جعفری، ۱۳۶۳: ص ۲۰۹) بدین معنی که ضرورت توجه به مرگ و یاد آن، در پی گذرا و فانی دانستن زندگی دنیا، با تفسیر درست از حیات و زندگی معنادار، تبیین می شود و این امر در صورتی امکان پذیر است که با نگاهی الهی به زندگی و حیات، مرگ مشیّتی الهی دانسته شود و بدون ترس و واهمه با آن روبه رو شود (جعفری، ۱۳۵۲: ص ۴۱۲).

بنابراین، تفسیر هر فردی از مرگ ارتباط وثیقی با جهان بینی افراد و نوع نگرش آن ها به زندگی و هستی دارد؛ به عبارتی، هر انسانی با نوع اندیشه و نگرشش به روابط خود باخدا، با جهان، با همنوعان و اطرافیانش، شاکله اعتقادی را در درون خودسامان می دهد که در طول حیات به همان نگرش نیز مشی می کند و سرانجام مرگ خود را نیز متناسب با همان نگرش نسبت به حیات تفسیر کرده، رقم می زند. علامه جعفری با اذعان به این امر می گوید:

«بدان جهت که زندگی هر یک از افراد بشری با نظر به هزاران خصوصیّات عضوی داخلی و خارجی و مختصات روانی، مذهبی، اخلاقی و رسوبات متأثر از حقوق ها و فرهنگ ها و همچنین اندوخته های حافظه ای و طرز تفکرات و فعالیّت های عناصر درونی و هدف گیری ها و غیرذلک، یک حقیقت مخصوص با طمعی مخصوص و علایقی مشخص می باشد، لذا مرگ هر کس به علاوه پدیده های عام آن برای همه انسان ها، دارای کیفیت خاصی نیز می باشد»(جعفری، ۱۳۷۸: ص ۲۳).

بنابراین سخن، می توان گفت میان حیات معقول یا به تعبیری معنادار و تفسیر مرگ، چنان ارتباط دوگانه ای برقرار است که بدون پرداختن به معنای حیات، مرگ معنایی نخواهد یافت و بدون ارائه تفسیری صحیح از مرگ آگاهی، حیات معنادار، از تبیین درستی برخوردار نخواهد شد. از همین روست که علامه معتقد است «اگر مرگ همان سقوط و اضمحلال طبیعی بدن و متلاشی شدن دستگاه مغز و قلب بود، برای حیات واقعی، حتی در این زندگانی هم تفسیر شایسته ای وجود نداشت. اگر حیات همان احساس لذت، الم، اندیشه، تخیّل و تناسل چندروزه این زندگی بود، برای مرگ بااراده و ابدیت، مفهوم قابل توجیهی وجود داشت» (جعفری، ۱۳۵۲: ص ۴۰۷) همچنین ازنظر علامه با همین نگرش به حیات ابدی، مرگ پل انتقالی به عالم دیگر است. با اعتقاد به ابدیت است که مرگ آغاز به خود آمدن نفس و آگاهی از سرنوشتی است که برای خود اندوخته است (جعفری،۱۳۷۱: ص ۴۵).

با توجه به اینکه تفسیر مرگ درگرو تفسیر حیات است، علامه به تقسیم بندی حیات می پردازد: حیات طبیعی محض و حیات معقول (جعفری،۱۳۸۷: ص ۱۷). مطابق نظر علامه در حیات طبیعی محض، افراد فقط با اشباع غرایز خود می پردازند و حیات انسانی نیز اسیر خواسته های طبیعی افراد است و ابعاد مثبت وجود انسان نیز به فراموشی سپرده می شود.

به بیان دیگر بسیاری از استعدادها نیز یا نادیده گرفته می شود و یا به نابودی سپرده می شود. حرکت در مسیر حیات طبیعی محض، آثار بسیاری در طول تاریخ به جا گذارده است ازجمله، تخدیر به جای هشیاری، رخت بربستن عشق های سازنده، عدم شناسایی خود، خودپرستی و خودمحوری، روابط انسانی برمبنای سودجویی. علامه با نگاهی پدیدارشناسانه به حیات انسان ها معتقد است که «زندگی طبیعی محض، محصولی را برای انسان ها به ارمغان آورده که عبارت است از تکاپو و تنازع درراه بقا و تاکنون نگذاشته است که اکثریت چشمگیر مردم جوامع، از تاریخ طبیعی حیوانات، گام به تاریخ انسانی انسان ها بگذارند» (جعفری،۱۳۵۷-۱۳۷۸، ج ۸: ص ۱۵۵).

علامه پس از بیان حیات طبیعی محض که از بعد غیرانسانی برمی خیزد، به تفسیر خود از حیات معقول می پردازد «حیات معقول عبارت است از حیات آگاهانه ای که نیروها و فعالیت های جبری و جبر نمای زندگی طبیعی را با برخورداری از رشد آزادی شکوفان در اختیار، در مسیر هدف های تکاملی نسبی تنظیم نموده، شخصیت انسانی را که تدریجاً در این گذرگاه ساخته می شود، وارد هدف اعلای زندگی می نماید. این هدف اعلا شرکت در آهنگ کلی هستی وابسته به کمال برین است» (جعفری،۱۳۶۱: ص ۳۷-۳۸).

نکات قابل استخراج از این تعریف چنین است که لازمه حیات معقول یا یک زندگی هدفمند در راستای هدفی بنیادین، آگاهانه زیستن است. آگاهانه به زندگی نگاه کردن با نگرش آگاهانه به سایر مؤلفه ها چون مرگ نیز در ارتباط است؛ یعنی انسانی که خود را در راستای هدفی الهی می بیند و در مسیر حیات معقول گام برمی دارد، از ارزش های زندگی خود کاملاً آگاه است و بر طبق همان نیز سیر می کند.

زندگی آگاهانه بدون توجه به مختار بودن و نقش انسان در سرنوشت خود، قابل تفسیر نیست. «انسانی که در مسیر حیات معقول قرار دارد از علل و عوامل جبری که او را احاطه کرده اند؛ به خوبی آگاه است و سعی می کند تا از آزادی خود بهره برداری صحیح کند. به طور مثال اگر چنین انسانی مقامی را به دست آورد، نمی گذارد تا عوامل مقام پرستی که او را از هر طرف احاطه کرده اند، او را از مسیر کمال و التزام به ارزش های والای انسانی دور سازد. در حیات معقول انسان به مرحله والای اختیار می رسد و هراندازه انسان از آزادی در راه اختیار بیش تر بهره برداری کند، از حیات معقول والاتری برخوردار خواهد بود. در تحقق حیات معقول، نقش عوامل محیطی، مدیران و مربیان جامعه را نباید نادیده گرفت. اگر محیط اجتماعی ناسالم و بیمارگونه باشد، امکان شکوفایی اختیار و درنتیجه حیات معقول از میان خواهد رفت. ازاین رو مدیران و مربیان جامعه باید به ترویج ارزش های والای انسانی در اجتماع بپردازند» (نصری، ۱۳۸۳: ص ۴۲۵).

چنانچه قبلاً اشاره شد، در تعریف حیات معنادار آن را در راستای هدفی بنیادین تعریف کردیم، هدفی بنیادین نیز، هدفی است که کمال انسان را تأمین کند؛ با این بیان، مشخصه دیگر حیات معنادار در کلام علامه برزو می کند و آن حرکت در مسیر تکامل است. «اگر انسان در تمایلات جبری و شبه جبری خود طبیعی غوطه ور باشد، هیچ گاه به هدف اعلای زندگی نائل نمی شود. برای وصول به هدف اعلای زندگی اولاً باید از فعالیت های عقل سلیم که باوجدان پاک و دریافت های فطری آدمی هماهنگ می باشد، بهره برداری کرد و ثانیاً اراده و عزم جدی داشت تا بتوان از فعالیت های عقلانی که تفسیرکننده هدف اعلای زندگی می باشد، بهره برداری کرد» (نصری،۱۳۸۴: ص ۴۲۶).

علامه جعفری در تبیین حیات معقول و معنادار، با توجه به این نکته که انسان موجودی است که قابلیت رشد و ساخته شدن را دارد، معتقد است که انسان برای رسیدن به چنین حیاتی نیازمند تلاش و تکاپوست، انسان از حیات طبیعی محض گام بیرون گذارد، می تواند وارد حیات معقول شود و در این مسیر است که تحولات چندگانه زیر در انسان تحقق می یابد.

– احساسات خام به احساسات تصعید شده تبدیل می شود.

– جریانات ذهنی گسیخته به اندیشه های مربوط به موضوع خاص مبدل خواهد شد.

– محبت های خام به محبت های معقول تبدیل می شود.

– آرزوهای دورودراز تبدیل به امیدهای محرک.

– علاقه و عشق های صوری به عشق و علاقه های کمال بخش مبدل خواهد شد.

– قانع بودن به مفاهیمی بی اساس درباره خیر و کمال به تلاش و تکاپو برای دریافت واقعیت خیر و کمال مبدل می شود.

– تقلید و پذیرش محض از میان خواهد رفت و جای آن را نظر، اندیشه، واقع یابی اصیل و مستقیم خواهد گرفت.

– شطرنج بازی های عقل نظری جزئی از میان خواهد رفت و جای آن را هماهنگی عقل سلیم و وجدان واقع بین خواهد گرفت.

– بازی با تمایلات به آزادی تصعید شده تبدیل خواهد شد.

– خود را تافته جدا بافته از دیگر انسان ها دیدن به درک وحدت عالی انسانی و تساوی انسان ها در هدف یا وسیله بودن تبدیل خواهد شد (نصری، ۱۳۸۳: ص ۴۲۸ -۴۲۹).

بنابراین، انسان در مسیر حیات معنادار از زندگی طبیعی محض گذر کرده، در راستای اهداف متعالی روح، به دنبال شکوفایی توانمندی های خود است. علامه معتقدند انسانی که به دنبال حیات طبیعی محض است تنها زندگی حیوانی که خور و خواب و عیش و عشرت است را دنبال می کند؛ که با انسان هدف دار در پی کمالات، بسیار متفاوت است؛ از نوع تفاوت میان یک انسان آگاه و کوشا برای شناخت و بهره برداری استعدادهای خود و یک سنگ است. یک سنگ از ماهیت تعیین شده خود تجاوز نمی کند؛ اما «انسانی که زندگی خود را درخور و خواب و خشم و شهوت سپری می کند، به طور دائم در حال مبارزه و ستیزه گری با جان خود به سر می برد که از بالا شروع شده و در پایین ختم نمی گردد. خاصیت اساسی حیات معقول (معنادار) همین است که تا زندگی و مرگ را به مقام والای (قُلْ إِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ محْیای وَ مماتی لِلَّه رَبِّ الْعالَمینَ)؛ بگو: بی تردید نماز و عبادت من و زندگی و مرگ من برای خدا پروردگار همه جهان هاست» (انعام:۱۶۲) نرساند، به جریان خود پایان نمی دهد» (جعفری،۱۳۹۴: ص ۳۸۶) انسان در چنین نگرشی در پی دست یابی به حیات معنادار و معقول است.

۳. مرگ آگاهی و زندگی معنادار اخلاقی

ازنظر علامه جعفری، مرگ یک قانون الهی است. همان گونه که حیات مطابق با قانون الهی است، مرگ نیز از قانون خداوندی پیروی می کند. این هم که در قرآن از خداوند به عنوان خالق حیات و مرگ یادشده، با توجه به همین موضوع است. هرچند آدمی می تواند برای حفظ حیات از مخاطرات و عوامل مزاحم تلاش کند، اما او اختیار حیات و موت خود را ندارد. آدمی نمی تواند از همه عوامل بقا و یا فنای زندگی آگاه شود و برفرض هم اگر به این آگاهی دست یابد، نمی تواند بر آن ها غلبه کند. حتی آن هنگام که آدمی به پایان حیات خود یقین پیدا می کند، بازهم پایان واقعی حیات، مربوط به مشیّت الهی است، چراکه «آن حصار پشت پرده طبیعت که حیات را در برگرفته، حصاری است که خداوند موقع شکستن شدن، آن را تعیین فرموده است»(جعفری، ۱۳۵۷-۱۳۷۸، ج ۱۰: ص ۲۷۲).

نگاه های مختلفی درباره مرگ وجود دارد و همه افراد انسانی یکسان به مرگ نمی نگرند. جعفری بینش و نگاه افراد به مرگ را این گونه دسته بندی می کند:

۱. برخی افراد پایان زندگی را خلأ محض می دانند؛ یعنی پس از مرگ برای خود بقائی قائل نیست. برخی از انسان ها سفر مرگ را بر مبنای قوانین ناخودآگاه طبیعی تفسیر می کنند، همان گونه که ورود به «دنیا را مستند به اجبار قوانین طبیعت می انگارد» افرادی که از اعتدال فکری برخوردار نیستند، مرگ را امری بی معنا می دانند، درحالی که برخی آن را پدیده ای شگفت انگیز و قابل تأمل به شمار می آورند.

۲. برخی افراد مرز نهایی زندگی و پس ازآن را مبهم می بینند و حتی به دنبال آن اند تا اطلاعاتی درباره مرگ و پس ازآن به دست آورند. درواقع، این دو گروه کسانی هستند که درباره زندگی و هدف آن نمی اندیشند؛ بدون اندیشه راستین درباره زندگی، نمی توان به معنای واقعی مرگ راه یافت.

۳. برخی انسان ها نیز با توجه به بقای الهی، مرگ خود را تفسیر می کنند

۴. گروهی از انسان ها نیز به مقامی دست یافته اند که اصلاً بقای خود را در برابر وجود و بقای خداوندی به حساب نمی آورند. حیات این افراد در طول عمر، متکی به شهود الهی است (جعفری،۱۳۵۷-۱۳۷۸، ج ۲۴: ص ۳۱۴)

از مجموع این بینش ها، دو نگاه مثبت و منفی نسبت به مرگ قابل تحلیل است که علامه جعفری با تحلیل این دو نگاه، نکات مهمی درباره حیات و مرگ مطرح می کند. نگاه خیّام وار به مرگ، مبتنی بر برخی پیش فرض ها درباره انسان و جهان است، ازجمله آنکه فلسفه و هدف خلقت، مجهول است یعنی آدمی نمی داند چرا پا به عرصه هستی گذارده است و نوعی نگاه جبر گونه آمدن انسان را رقم زده است. به عقیده علامه، علی رغم پذیرش این جبر آمدن و رفتن، «عوامل و انگیزه های ادامه حیات و زیبایی های آن به قدری است که به طور طبیعی نمی خواهیم از آن بیرون برویم و اگر کسی اعتراف کند که در این دنیا عوامل و انگیزه های خوبی برای زندگی کردن وجود دارد، ازنظر منطقی در این زندگی باید متحیّر و مردد نباشد»(جعفری،۱۳۹۳: ص ۲۵۴) به اعتقاد علامه، بی توجهی به فلسفه حیات، پوچ دانستن خلقت، نفی ابدیت و تفسیر غلط از فلسفه مرگ، موجب می شود آدمی جهان هستی را جدی نگرفته و به تخدیر حیات بپردازد (همان: ص ۳۱۷) از دیدگاه علامه، حیات ابدی باید در همین جهان احساس شود. انسان های معمولی کمان می کنند که ابدیت روح پس از عبور از دالان مرگ آغاز می شود؛ ازاین رو، زندگی این

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *